چهارشنبه 29 شهریور (سنبله) 1396 هجری شمسی برابر با 29 ذي الحجه 1438 هجری قمری Тоҷикӣ English

منصور هاشمی خراسانی

* پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» راه‌اندازی شد. * ترجمه‌ی کتاب «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن پرسش‌ها و پاسخ‌ها

موضوع اصلی:

عقاید

شماره پرسش: 7 کد پرسش: 329
موضوع فرعی:

شناخت خلیفه‌ی خداوند در زمین؛ احوال صحابه و همسران پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم و حرمت آنان

نویسنده‌ی پرسش: عثمان علی تاریخ پرسش: 1396/4/20

نظر علامه منصور هاشمی خراسانی درباره‌ی صحابه چیست؟ آیا صحابه را مانند اهل سنّت عادل می‌دانند یا مانند روافض مرتد؟ مشخّصاً درباره حضرت ابو بکر، عمر و عثمان و درباره حضرت عایشه چه نظری دارند؟ لطفاً بدون تقیّه بگویید تا نظر ایشان برای ما معلوم شود؛ چون برخی نظرات ایشان نزدیک به نظرات روافض و برخی نظرات ایشان نزدیک به نظرات اهل سنّت است.

پاسخ به پرسش شماره: 7 تاریخ پاسخ به پرسش:

نظرات علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، نظرات اهل سنّت یا اهل تشیّع نیست، بل نظرات خداوند و پیامبر اوست که در قرآن و سنّت منعکس شده و ممکن است گاهی به نظرات اهل سنّت و گاهی به نظرات اهل تشیّع نزدیک‌تر باشد؛ چراکه ممکن است گاهی نظرات اهل سنّت و گاهی نظرات اهل تشیّع به نظرات خداوند و پیامبر او نزدیک‌تر باشد و با این وصف، نه می‌توان ایشان را به سبب برخی نظرات نزدیک‌ترش به نظرات اهل سنّت سنّی دانست و نه می‌توان ایشان را به سبب برخی نظرات نزدیک‌ترش به نظرات اهل تشیّع شیعه. بدین سان نظر ایشان درباره‌ی صحابه نیز نظر اهل سنّت یا اهل تشیّع نیست، بل نظر خداوند و پیامبر اوست که در قرآن و سنّت منعکس شده و آن همانا این است که صحابه به معنای یاران مسلمان پیامبر اسلام، از آن حیث که در گرویدن به او بر دیگران پیشی گرفتند و با مال و جان خود از او حمایت کردند و کتاب و سنّت او را پاس داشتند و به دیگران انتقال دادند، دارای فضیلت هستند و حقّ عظیمی بر آیندگان دارند و از این رو، احترام به آنان و استغفار برای آنان واجب است و از آن حیث که انسان‌هایی غیر معصوم بودند، در معرض خطا، نسیان و معصیت قرار داشتند و تبعاً تقلید از آنان به معنای پیروی از آنان بدون علم به دلیلشان از قرآن و سنّت، جایز نیست و این نظری معتدل به دور از افراط اهل سنّت و تفریط اهل تشیّع است که از قرآن و سنّت دانسته می‌شود؛ چراکه خداوند و پیامبر او از یک سو صحابه را ستایش کرده‌اند و از سوی دیگر درباره‌ی خطا، نسیان و معصیت آنان سخن گفته‌اند و با این وصف، چاره‌ای جز توجّه به هر دو جنبه‌ی آنان با توجّه به هر دو بخش سخنان خداوند و پیامبر او وجود ندارد و این کاری است که علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی انجام داده؛ چنانکه فرموده است:

<اين توهّم عجيب که اختلاف اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم با يکديگر، تنها بر پايه‌ي اجتهاد متفاوت آنان در اسلام بوده، برخاسته از تغافلي عمدي درباره‌ي حقايق تاريخي است و بهره‌اي از واقعيّت ندارد؛ چراکه مسلّماً آنان نيز با وجود مصاحبت‌شان با رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، انسان‌هايي عادي و در معرض خطا و نسيان بودند و از هيچ جاي شرع، عصمت آنان ثابت نمي‌شود؛ بلکه عدم عصمت آنان با توجه به اختلافشان با يکديگر، واضح است و ظاهراً اختلافي نيز ميان مسلمانان درباره‌ي آن نيست. همچنانکه عدالت همه‌ي آنان هرگاه به معناي عدم فسق همه‌ي آنان باشد، با ظهور فسق برخي از آنان به سبب ارتکاب کبائر مسلّم و غير قابل تأويلي مانند قتل، بغي، زنا، سرقت، قذف، شرب خمر، فرار از جهاد و دروغ بستن بر خدا و پيامبر منتفي است، تا جايي که اصرار بر آن، مکابره در برابر محسوس شمرده مي‌شود؛ همچنانکه تکذيب سخنان خداوند درباره‌ي آنان و افتراء بر اوست؛ زيرا خداوند اگر چه بسياري از آنان را به سبب کارهاي خوبشان ستايش کرده، هرگز همه‌ي آنان را براي هميشه و به صورت بي‌قيد و شرط تعديل نکرده و از چنين کار نامعقول و دروغ بزرگي منزّه بوده، بلکه آشکارا برخي از آنان را به سبب کارهاي بدشان ملامت و توبيخ نموده است؛ چنانکه به عنوان مثال، برخي از آنان را گناه‌کاراني شمرده که به گناهان خود اقرار دارند و کارهاي خوب را با کارهاي بد آميخته‌اند [توبه/ 102] و از لغزش برخي از‌ آنان در اثر دست‌اندازي شيطان و گناهاني که دست‌هاشان پيش فرستاده خبر داده [آل عمران/ 155] و برخي از آنان را تنها دوستدار دنيا دانسته [آل عمران/ 152] و از کساني در ميان آنان ياد کرده که هر چند اسلام آورده‌اند، ايمان به دل‌هاشان راه نيافته [حجرات/ 14] و ارتباط دوستانه‌ و مخفيانه‌ي برخي‌شان با دشمنان اسلام را بر ملا ساخته و آنان را به سبب آن در گمراهي دانسته [ممتحنه/ 1] و برخي از آنان را به دروغگويي براي فرار از جهاد متّهم ساخته [أحزاب/ 13] و از کساني در ميان آنان خبر داده که بر پيامبر درباره‌ي عطايايش خرده مي‌گرفتند و اگر به آنان مي‌بخشيد از او خشنود مي‌شدند و اگر به آنان نمي‌بخشيد بر او خشم مي‌گرفتند [توبه/ 58] و برخي از آنان را کساني شمرده که آن حضرت را آزار مي‌دادند [توبه/ 61] و از وجود منافقاني در ميان آنان خبر داده که تنها خداوند آنان را مي‌شناسد و رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نيز با آنان آشنا نيست [توبه/ 101] و از امکان ارتداد برخي از آنان پس از آن حضرت [مائده/ 54] و وجود زناکاران [نور/ 2] و سارقاني [مائده/ 38] در ميان آنان خبر داده و گروهي از آنان را به سبب ‌قذف همسر آن حضرت گناه‌کار دانسته و وعده‌ي عذابي عظيم داده [نور/ 11] و صريحاً برخي از آنان را بي‌عقل [حجرات/ 4] و برخي ديگر را فاسق دانسته [حجرات/ 6] و برخي از آنان که همسر آن حضرت بودند را نيز به نافرماني و افشاي اسرار آن حضرت و حتي توطئه بر ضدّ او متّهم نموده و به همسران نوح و لوط تشبيه کرده [تحریم/ 3] و عذاب آنان را در صورت انجام کاري زشت، دو برابر ديگران شمرده است! [أحزاب/ 30] روشن است که شناخت اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم بدون توجّه به اين بخش از سخنان خداوند درباره‌ي آنان و تنها با توجّه به بخش ديگري که در ستايش آنان است، ناقص و گمراه کننده است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ ۚ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَٰلِكَ مِنْكُمْ إِلَّا خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ ۗ» [بقره/ 85]؛ «آيا پس به بخشي از کتاب ايمان مي‌آوريد و به بخشي ديگر کافر مي‌شويد؟! پس سزاي کسي از شما که اين کار را مي‌کند چيست جز خواري در زندگي دنيا و اينکه در روز قيامت به اشدّ مجازات بازگردانده شوند؟!». از اينجا دانسته مي‌شود که احترام به اصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم اگرچه به اقتضاي خدماتشان به آن حضرت، کاري خوب و بايسته است، هرگز به معناي ناديده گرفتن بخشي از سخنان خداوند و دروغ گفتن درباره‌ي آنان نيست و روشن است که اعتراف به خطاهاي آنان با تکيه بر عقل و شرع، بي‌احترامي به آنان شمرده نمي‌شود؛ بل احترام به عقل و شرع است و بي‌احترامي به آنان، تنها سبّ آنان است که عقلاً و شرعاً کاري زشت و نارواست.> (بازگشت به اسلام، ص158 تا 161. همچنین، بنگرید به: همان، لزوم احترام به اصحاب پیامبر، ص225)

بنابراین، اهل سنّت باید از خداوند بترسند و دست از افراط درباره‌ی صحابه بردارند و آنان را انسان‌هایی غیر عادی که دچار خطا، نسیان و معصیت نمی‌شوند ندانند و از آنان تقلید کورکورانه نکنند، بلکه از کارهای درست آنان الگو بگیرند و از کارهای نادرست آنان بپرهیزند؛ چراکه خداوند به این شیوه امر کرده و فرموده است: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» (توبه/ 100)؛ «و پیشی گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار و کسانی که از آنان در نیکوکاری پیروی کردند، خداوند از آنان راضی شد و آنان از او راضی شدند و برایشان بهشت‌هایی را فراهم ساخت که از زیرشان نهرها جاری است، در آن جاویدان هستند، این پیروزی عظیم است»؛ با توجّه به اینکه پیروی را از یک سو به «السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ»؛ «پیشی گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار» محدود دانسته است و آنان برخی از مهاجران و انصار هستند و نه همه‌ی آنان و نه هیچ یک از کسانی که بعد از فتح مکّه اسلام آوردند و قهراً از مهاجران و انصار نبودند و از سوی دیگر به «إِحْسَانٍ»؛ «نیکوکاری» محدود دانسته است و آن برخی از کارهای «پیشی گیرندگان نخستین از مهاجران و انصار» است که با قرآن و سنّت سازگاری داشته است و نه همه‌ی کارهای آنان؛ همچنانکه اهل تشیّع باید از خداوند بترسند و دست از تفریط درباره‌ی صحابه بردارند و نقش آنان در پیروزی اسلام بر کفر و گسترش توحید در جهان را به رسمیّت شناسند و ارج نهند و با لحاظ حمایت آنان از پیامبر در روزهای سخت و پرخطری مانند روزهای شعب ابی طالب و روزهای هجرت و روزهای جهاد، احترام آنان را نگاه دارند و برای خطاها و گناهانشان استغفار کنند و کینه‌ی‌شان را به دل نگیرند؛ چراکه خداوند به این شیوه امر کرده و پس از ستایش مهاجران و انصار فرموده است: «وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ» (حشر/ 10)؛ «و کسانی که پس از آنان آمدند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان که بر ما در ایمان پیشی گرفتند را بیامرز و در دل‌هامان کینه‌ای از کسانی که ایمان آوردند قرار نده، پروردگارا! تو رؤوف و مهربانی»؛ با توجّه به اینکه آن از یک سو همه‌ی مهاجران و انصار را در بر می‌گیرد و از سوی دیگر به معنای عدم جواز سبّ و لعن آنان است؛ چراکه سبّ و لعن آنان قطعاً با استغفار برای آنان ضدّیّت دارد و منتها درجه‌ی «غلّ» یعنی «کینه» محسوب می‌شود، در حالی که نسخ یا تخصیص آن با استناد به برخی روایات واحد و متعارض در منابع شیعی جایز نیست؛ زیرا بنا بر مبنای علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، نسخ یا تخصیص قرآن با روایات امکان ندارد (بنگرید به: بازگشت به اسلام، ص194 و 195) و این نظر حقیقی اهل بیت و نظر حقیقی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«دَخَلَ عَلَی الْمَنْصُورِ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ، فَقالَ لَهُ: مِنْ أَيِّ الْبِلادِ أَنْتَ؟ قالَ: مِنْ إِیرانَ، فَقالَ: أَنْتَ مِنْ هٰؤُلاءِ الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِیعَةُ أَهْلِ الْبَیْتِ؟ قالَ: نَعَمْ، قالَ: إِجْلِسْ فَسَأُجِیبُكَ عَمّا سَأَلْتَ إِنْ شاءَ اللّهُ، فَجَلَسَ الرَّجُلُ حَتّیٰ دَخَلَ النّاسُ وَ ازْدَحَمُوا فِي الْبَیْتِ، فَکَلَّمَهُمُ الْمَنْصُورُ فِیما یَشاءُ ثُمَّ قالَ: قَدِمَ الْمَدِينَةَ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْعِراقِ فَجَلَسُوا إِلیٰ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَذَكَرُوا أَبا بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَمَسُّوا مِنْهُما ثُمَّ ابْتَرَكُوا فِي عُثْمانَ ابْتِراكاً فَقالَ لَهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَیْنِ: أَخْبِرُونِي أَنْتُمْ مِنَ <الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ>؟ قالُوا: لَسْنا مِنْهُمْ، قالَ: فَأَنْتُمْ مِنَ <الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ>؟ قالُوا: لَسْنا مِنْهُمْ، قالَ: أَمّا أَنْتُمْ فَقَدْ تَبَرَّأْتُمْ مِنَ الْفَرِيقَيْنِ أَنْ تَكُونُوا مِنْهُمْ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنَ الْفِرْقَةِ الثّالِثَةِ <الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ>، ثُمَّ قالَ: قُومُوا عَنِّي لا قَرَّبَ اللّهُ دُورَکُمْ»؛ «مردی بر منصور وارد شد، پس از او درباره‌ی ابو بکر و عمر و عثمان پرسید، پس به او فرمود: تو از کدام سرزمین هستی؟ گفت: از ایران، فرمود: تو از این‌هایی هستی که می‌پندارند شیعه‌ی اهل بیت‌اند؟ گفت: آری، فرمود: بنشین، جواب سؤالت را خواهم داد ان شاء الله، پس مرد نشست تا اینکه مردم وارد شدند و در خانه ازدحام کردند، پس منصور با آنان درباره‌ی چیزی که می‌خواست سخن گفت و سپس فرمود: گروهی از اهل عراق به مدینه آمدند، پس نزد علیّ بن الحسین نشستند، پس ابو بکر و عمر را یاد کردند و به آن دو بد گفتند و سپس در عثمان افتادند، پس علیّ بن الحسین به آنان فرمود: به من خبر دهید آیا شما از مهاجران هستید که <از خانه‌ها و اموال خود بیرون شدند و فضل و رضوانی از پروردگارشان را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند و آنان همان راستگویانند> (حشر/ 8)؟! گفتند: ما از آنان نیستیم، فرمود: پس آیا شما از کسانی هستید که <پیش از آنان خانه و ایمان را آماده ساختند و کسانی که به نزدشان هجرت کردند را دوست می‌دارند و در سینه‌هاشان نیازی به چیزی که آنان داده شدند نمی‌یابند اگرچه خود در تنگنا باشند> (حشر/ 9)؟! گفتند: ما از آنان نیستیم، فرمود: بنابراین شما تبرّی جستید که از این دو دسته باشید و من گواهی می‌دهم که شما از دسته‌ی سوم هم نیستید؛ <کسانی که بعد از آنان آمدند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان که بر ما در ایمان پیشی گرفتند را بیامرز و در دل‌هامان کینه‌ای از کسانی که ایمان آوردند قرار نده، پروردگارا! تو رؤوف و مهربانی> (حشر/ 10)، سپس فرمود: از نزد من برخیزید که خداوند خانه‌های شما را نزدیک نکند»!

از اینجا دانسته می‌شود بی‌احترامی به اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و حتّی کسانی مانند ابو بکر، عمر و عثمان که احقّیّت اهل بیت آن حضرت برای خلافت را فراموش کردند، نه تنها بر خلاف قرآن است، بلکه با سیره‌ی اهل بیت آن حضرت نیز مخالفت دارد و این کاملاً طبیعی است؛ چراکه بنا بر حدیث متواتر ثقلین، اهل بیت آن حضرت هرگز از قرآن جدایی نمی‌پذیرند و از این رو، ترجیح می‌دهند که برای آنان به سبب خطاهاشان استغفار کنند؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُ الْمَنْصُورَ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ، فَقالَ: اسْتَغْفِرْ لَهُما فَإِنِّي أَسْتَغْفِرُ لَهُما وَ ما کانَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ إِلّا وَ هُوَ یَسْتَغْفِرُ لَهُما، فَقُلْتُ: إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ هٰذا مِنْکُمْ تَقِيَّةٌ، فَقالَ: لَوْ کُنْتُ مُتَّقِیاً أَحَداً لَاتَّقَیْتُ هٰذِهِ الْجَبابِرَةَ وَ أَنَا أَلْعَنُهُمْ عَلیٰ رُؤُوسِ الْأَشْهادِ»؛ «از منصور درباره‌ی ابو بکر و عمر پرسیدم، پس فرمود: برای آن دو استغفار کن؛ چراکه من برای آن دو استغفار می‌کنم و هیچ یک از اهل بیت نبود مگر اینکه برای آن دو استغفار می‌کرد، پس گفتم: آنان می‌پندارند که این از شما تقیّه است، پس فرمود: اگر می‌خواستم از کسی تقیّه کنم از این جبّاران تقیّه می‌کردم، در حالی که آنان را در برابر شاهدان لعنت می‌کنم»!

همچنانکه یکی دیگر از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«دَخَلْتُ عَلَی الْمَنْصُورِ لِأَسْأَلَهُ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ، فَوَجَدْتُ عِنْدَهُ قَوْماً، فَصَبَرْتُ حَتّیٰ خَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداكَ، ما تَقُولُ فِي أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ؟ فَقالَ: خَیْراً، قُلْتُ: إِنِّي أَلْعَنُهُما، قالَ: لِماذا؟ قُلْتُ: لِأَنَّهُما ظَلَماکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، قالَ: وَلٰکِنّا نَسْتَغْفِرُ لَهُما»؛ «به محضر منصور رسیدم تا از او درباره‌ی ابو بکر و عمر بپرسم، پس نزد او گروهی را یافتم، پس صبر کردم تا آنان بیرون رفتند، پس به او گفتم: فدایت شوم، درباره‌ی ابو بکر و عمر چه می‌فرمایی؟ پس فرمود: خیر، گفتم: من آن دو را لعن می‌کنم، فرمود: برای چه؟ گفتم: برای اینکه آن دو به شما اهل بیت ستم کردند، فرمود: ولی ما برای آن دو استغفار می‌کنیم».

همچنانکه یکی دیگر از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«وَجَدْتُ الْمَنْصُورَ فِي غارٍ وَ قَدْ هَرَبَ مِنْ أَعْدائِهِ وَ الْعَرَقُ یَسِیلُ مِنْهُ کَالْمِیزابِ، فَلَمّا رَأَیْتُهُ بَکَیْتُ فَقُلْتُ: فَعَلَ اللّهُ بِرَجُلَیْنِ أَقاماكَ هٰذَا الْمَقامَ! فَقالَ لِي: یا بُنَيَّ! لا تَقُلْ هٰذا فَإِنَّهُما ما عَلِما أَنَّ الْأَمْرَ یَبْلُغُ هٰذَا الْمَبْلَغَ وَلٰکِنْ قُلْ: غَفَرَ اللّهُ لَهُما فَإِنَّهُ خَیْرٌ لَكَ وَ لِي وَ لِجَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ»؛ «منصور را در غاری یافتم، در حالی که از دشمنانش گریخته بود و عرق از او مانند ناودان می‌ریخت، پس چون او را دیدم گریه‌ام گرفت، پس گفتم: خداوند با آن دو مرد که تو را در این وضع قرار دادند چه کند! پس به من فرمود: ای پسرم! این را نگو؛ زیرا آن دو نمی‌دانستند که کار به اینجا می‌رسد، ولی بگو: خداوند آن دو را ببخشاید؛ زیرا این برای تو و برای من و برای همه‌ی مسلمانان بهتر است».

این صبر و گذشتی شناخته شده از اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است که خداوند آن را «لَمِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» (شوری/ 43)؛ «از کارهای استوار» دانسته و علیّ بن ابی طالب بنیان آن را نهاده است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ یَقُولُ: لَوْ أَنَّ عَلِیّاً ظَفِرَ بِمُعاوِیَةَ یَوْمَ الصِّفِّینَ لَمَلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَلٰکِنْ مَنَعَهُ الْخَوارِجُ فَأَخَّرَ اللّهُ ذٰلِكَ إِلیٰ رَجُلٍ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ یُقالُ لَهُ الْمَهْدِيُّ فَسَیَخْرُجُ فَیُحارِبُ رَجُلاً مِنْ ذُرِّیَّةِ مُعاوِیَةَ فَیَظْفَرُ بِهِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً! ثُمَّ أَخَذَ الْمَنْصُورُ فِي ذِکْرِ یَوْمِ الصِّفِّینَ فَقالَ: لَمَّا اخْتَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ ماجَتْ لُبُودُ الْخَیْلِ خَرَجَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طالِبٍ وَ خَرَجَ إِلَيْهِ عُبَيْدُ اللّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ فِي جَمْعَيْنِ عَظِيمَيْنِ فَاقْتَتَلُوا كَأَشَدِّ الْقِتالِ، ثُمَّ إِنَّ عُبَيْدَ اللّهِ بْنَ عُمَرَ أَرْسَلَ إِلىٰ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنِ اخْرُجْ إِلَىَّ أُبارِزُكَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ يَمْشِي، فَبَصُرَ بِهِ عَلِيٌّ، فَقالَ: مَنْ هٰذانِ الْمُتَبارِزانِ؟ فَقِيلَ لَهُ: ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ وَ ابْنُ عُمَرَ، فَحَرَّكَ عَلِيٌّ دابَّتَهُ ثُمَّ دَعا مُحَمَّداً فَوَقَفَ لَهُ فَقالَ: أَمْسِكْ دابَّتِي، فَأَمْسَكَها لَهُ ثُمَّ مَشىٰ إِلَيْهِ فَقالَ: أَنَا أُبارِزُكَ فَهَلُمَّ إِلَيَّ، فَقالَ: لَيْسَ لِي فِي مُبارَزَتِكَ حاجَةٌ، فَرَجَعَ ابْنُ عُمَرَ وَ أَخَذَ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ يَقُولُ لِأَبِيهِ: مَنَعْتَنِي مِنْ مُبارَزَتِهِ، فَوَاللّهِ لَوْ تَرَكْتَنِي لَرَجَوْتُ أَنْ أَقْتُلَهُ، فَقالَ: يا بُنَيَّ! لَوْ بارَزْتُهُ أَنَا لَقَتَلْتُهُ وَلَوْ بارَزْتَهُ أَنْتَ لَرَجَوْتَ أَنْ تَقْتُلَهُ وَ ما كُنْتُ آمَنُ أَنْ يَقْتُلَكَ، فَقالَ مُحَمَّدٌ: يا أَبَهْ! أَتَبْرُزُ بِنَفْسِكَ إِلىٰ هٰذَا الْفاسِقِ اللَّئِيمِ عَدُوِّ اللّهِ؟ وَاللّهِ لَوْ أَبُوهُ يَسْأَلُكَ الْمُبارَزَةَ لَرَغِبْتُ بِكَ عَنْهُ، فَقالَ: يا بُنَيَّ! لا تَذْكُرْ أَباهُ وَ لا تَقُلْ فِيهِ إِلّا خَيْراً، يَرْحَمُ اللّهُ أَباهُ»؛ «شنیدم منصور می‌فرماید: اگر علی در روز صفّین بر معاویه چیره می‌شد، هرآینه زمین را از عدل و داد پر می‌کرد همان طور که از ظلم و ستم پر شده بود، ولی خوارج او را باز داشتند، پس خداوند آن را تا مردی از ذرّیّه‌ی او به تأخیر انداخت که به او مهدی گفته می‌شود، پس به زودی خروج می‌کند، پس با مردی از ذرّیّه‌ی معاویه می‌جنگد، پس بر او چیره می‌شود، پس زمین را از عدل و داد پر می‌کند همان طور که از ظلم و ستم پر شده است! سپس منصور به توصیف روز صفّین پرداخت و فرمود: هنگامی که نیزه‌ها به هم خورد و زین اسب‌ها کج شد، محمد بن علي بن أبي طالب بیرون آمد و عبيد الله بن عمر بن الخطاب به سوی او خارج شد در دو جمع عظیم، پس به سخت‌ترین شیوه با یکدیگر جنگیدند، سپس عبید الله بن عمر به نزد محمّد بن حنفیّه فرستاد که به سوی من بیرون بیا تا با تو مبارزه کنم، پس (محمّد) پیاده به سوی او بیرون شد، پس چشم علی به او افتاد، پس فرمود: این دو مبارز کیستند؟ گفته شد: ابن حنفیّه و ابن عمر، پس علی اسب خود را حرکت داد و سپس محمّد را فرا خواند، پس به نزد او آمد، پس فرمود: اسب من را نگاه دار، پس اسب او را نگاه داشت، سپس آن حضرت پیاده به سوی ابن عمر رفت و فرمود: من با تو مبارزه می‌کنم، پس به سوی من بیا! پس او گفت: من را به مبارزه با تو حاجتی نیست! پس ابن عمر بازگشت و ابن حنفیّه رو به پدر خود کرد و گفت: من را از مبارزه با او بازداشتی، در حالی که به خدا سوگند اگر من را وا می‌گذاشتی امید داشتم که او را بکشم، پس آن حضرت فرمود: پسرم! اگر من با او مبارزه می‌کردم او را می‌کشتم و اگر تو با او مبارزه می‌کردی امید داشتی که او را بکشی و من ایمن نبودم که او تو را بکشد، پس محمّد گفت: پدر! آیا خودت را با این فاسق پست و دشمن خدا روبه‌رو می‌کنی؟! به خدا سوگند اگر پدر او (عمر) تو را به مبارزه می‌طلبید تو را از او والاتر می‌دانستم (که به مصافش بروی)، پس آن حضرت فرمود: پسرم! پدر او را یاد نکن و درباره‌اش جز خیر نگو، خداوند پدر او را بیامرزد»!

این است کرامت و خُلق عظیم اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که مصداق «الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ ۗ» (آل عمران/ 134)؛ «فرو خورندگان خشم و عفو کنندگان از مردم» و مؤدّب به تأدیب خداوند هستند که فرموده است: «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ ۚ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا» (إسراء/ 53)؛ «و به بندگانم بگو چیزی را بگویند که آن نیکوتر است؛ چراکه شیطان میانشان را بر هم می‌زند، هرآینه شیطان برای انسان دشمنی آشکار است» و فرموده است: «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (زخرف/ 89)؛ «از آنان بگذر و بگو سلام، پس به زودی خواهند دانست»، نه دهان گشودن به سخنان زشت و فتنه‌انگیز که در برخی جاهلان مدّعی تشیّع رواج یافته و باعث دشمنی و کینه میان مسلمانان شده است؛ خصوصاً با توجّه به اینکه سبّ اساساً جایی در اسلام ندارد و حتّی نسبت به بت‌های مشرکان که طاغوت و نجس هستند، جایز نیست؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ» (أنعام/ 108)؛ «و کسانی که جز خداوند می‌خوانند را سب نکنید، پس خداوند را بدون علم سب می‌کنند» و با این وصف، سب کردن دیگران -خصوصاً اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم- به طریق اولی حرام است. وانگهی این حکم درباره‌ی عایشه همسر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم شدیدتر است؛ چراکه او بنا بر آیه‌ی «وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ» (أحزاب/ 6)، به منزله‌ی مادر مؤمنان است و خداوند در کتاب خود فرموده است: «وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا ۖ وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا ۖ» (لقمان/ 15)؛ «و اگر پدر و مادرت با تو در کوشش شدند که برای من چیزی را شریک گیری که به آن علمی نداری از آن دو اطاعت نکن، ولی با آن دو در دنیا به نیکی مصاحبت کن» و با این وصف، اطاعت از عایشه در خطاهایش جایز نبوده، ولی احترام به او مانند احترام به مادر واجب بوده است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«دَخَلَ عَلَی الْمَنْصُورِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ إِیرانَ، فَسَأَلَهُ عَنْ أَشْیاءَ فَأَجابَهُ ثُمَّ قالَ الرَّجُلُ: أَوْصِنِي، فَقالَ لَهُ الْمَنْصُورُ: لا تَسُبَّ أُمَّكَ! فَتَغَیَّرَ الرَّجُلُ وَ قالَ: وَ هَلْ یَسُبُّ أَحَدٌ أُمَّهُ؟! فَقالَ الْمَنْصُورُ: نَعَمْ، یَسُبُّ بَعْضَ أَزْواجِ النَّبِيِّ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَیَسُبُّ أُمَّهُ! قالَ الرَّجُلُ: إِنَّ هٰؤُلاءِ لَیَقُولُونَ إِنَّما سَمّاهُنَّ اللّهُ أُمَّهاتٍ لِتَحْرِیمِ نِکاحِهِنَّ، فَقالَ الْمَنْصُورُ: کَذَبُوا لَوْ کانَ کَما یَقُولُونَ لَسَمّاهُنَّ أَخَواتٍ، قالَ الرَّجُلُ: إِنَّ الَّتِي تَذْکُرُها حارَبَتْ عَلِیّاً وَ فَعَلَتْ وَ فَعَلَتْ، فَقالَ الْمَنْصُورُ: وَ هَلْ جاهَدَتِ النّاسَ عَلیٰ أَنْ یُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ؟! قالَ الرَّجُلُ: لا، فَقالَ الْمَنْصُورُ: أَلا وَاللّهِ لَوْ جاهَدَتِ النّاسَ عَلیٰ أَنْ یُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ لَکانَ واجِباً عَلَیْهِمْ أَنْ یُصاحِبُوها فِي الدُّنْیا مَعْرُوفاً، أَتَدْرِي لِمَ ذٰلِكَ؟ قالَ الرَّجُلُ: لِمکانِ الْآیَةِ؟ قالَ الْمَنْصُورُ: لِأّنَّ سَبَّها کانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ کَما یُؤْذِيکُمْ سَبُّ أَزْواجِکُمْ»؛ «مردی از اهل ایران بر منصور وارد شد و از او درباره‌ی چیزهایی پرسید، پس او پاسخ داد، سپس مرد گفت: من را وصیّت کن، پس منصور به او فرمود: مادرت را دشنام نده! پس مرد متغیّر شد و گفت: مگر کسی مادرش را دشنام می‌دهد؟! منصور فرمود: آری، برخی از همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را دشنام می‌دهد، پس مادرش را دشنام می‌دهد! مرد گفت: این‌ها می‌گویند که خداوند آنان را فقط برای تحریم نکاحشان مادر نامیده است، منصور فرمود: دروغ می‌گویند، اگر چنان بود که می‌گویند آنان را خواهر می‌نامید (نه مادر)، مرد گفت: زنی که تو یاد می‌کنی با علی جنگید و چنین کرد و چنان کرد، پس منصور فرمود: و آیا با مردم در کوشش شد که برای خداوند چیزی را شریک گیرند که به آن علمی ندارند؟! مرد گفت: نه، منصور فرمود: آگاه باش که به خدا سوگند اگر با مردم در کوشش می‌شد که برای خداوند چیزی را شریک گیرند که به آن علمی ندارند، باز هم بر آنان واجب بود که در دنیا با او به نیکی مصاحبت کنند، آیا می‌دانی برای چه؟ مرد گفت: برای آیه؟ منصور فرمود: برای اینکه دشنام دادن به او پیامبر را می‌آزرد همان طور که دشنام دادن به همسرانتان شما را می‌آزارد»!

خصوصاً با توجّه به اینکه از او سخنانی نقل شده است که از ندامت و توبه‌ی او پیش از مرگ حکایت دارد؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سُئِلَ الْمَنْصُورُ عَنْ عائِشَةَ فَقالَ: إِنَّ عِيسَى بْنَ دِينارٍ سَأَلَ عَنْها أَبا جَعْفَرٍ فَقالَ: اسْتَغْفِرِ اللّهَ لَها، أَما بَلَغَكَ أَنَّها کانَتْ تَقُولُ: يا لَيْتَنِي كُنْتُ شَجَرَةً يا لَيْتَنِي كُنْتُ حَجَراً يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَدَرَةً؟ قالَ: وَ ما ذٰاكَ مِنْها؟ قالَ: تَوْبَةٌ»؛ «از منصور درباره‌ی عایشه سؤال شد، پس فرمود: عیسی بن دینار درباره‌ی او از ابو جعفر (باقر) سؤال کرد، پس فرمود: برای او از خداوند آمرزش بخواه، آیا به تو نرسیده است که او می‌گفت: ای کاش درختی بودم! ای کاش سنگی بودم! ای کاش کلوخی بودم! (عیسی بن دینار) گفت: این سخن از او چه بود؟ فرمود: توبه».

این حکمت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی است که با آن مردم را تعلیم می‌دهد و تزکیه می‌کند و به سوی قرآن و سنّت باز می‌گرداند و برای یاری امام مهدی علیه السلام آماده و متّحد می‌سازد و با این وصف، از یک سو بر برادران اهل تشیّع واجب است که ندای او را بشنوند و از اوهام و اهواء دیرین خود بیرون آیند و دست از تفریط درباره‌ی صحابه و همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و سبّ و لعن آنان بردارند و از سوی دیگر بر برادران اهل سنّت واجب است که ندای او را بشنوند و از اوهام و اهواء دیرین خود بیرون آیند و دست از غلو درباره‌ی صحابه و همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و تقلید کورکورانه از آنان بردارند و با پیروی از کسانی مانند سلمان، ابو ذر، مقداد و عمّار به حکومت خداوند و خلیفه‌ی او در زمین گردن نهند. این پرچم هدایتی است که خداوند برافراشته و در وسط قرار داده و با این وصف، هر کس از آن پیش افتد، زیاده‌روی کرده و هر کس از آن پس افتد، کوتاهی کرده و برای هر دو کیفری دردناک است.

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش پاسخگویی به پرسش‌ها
نوشتن پرسش

کاربر گرامی! شما می‌توانید پرسش‌های خود درباره‌ی آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش پاسخ داده شود.

توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی پرسش در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
1 . ممکن است به پرسش شما در پایگاه پاسخ داده شده باشد. از این رو، بهتر است پیش از نوشتن پرسش خود، پرسش‌های مرتبط را مرور یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
2 . مدّت معمول برای پاسخگویی به هر پرسش، 3 تا 10 روز است.
3 . بهتر است از نوشتن پرسش‌های متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت خودداری کنید؛ چراکه چنین پرسش‌هایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول پاسخ داده می‌شوند.
لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. بارگذاری مجدد کد امنیتی captcha loading
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.