ناآشنایی آنان با اسلام، میراث گذشتگان آنان است که از اسباب گوناگونی برخاسته است؛ مانند آنکه آنان به شناخت اسلام اهتمام کافی ندارند و از وجوب آن بر هر یک از آنان غافلاند و مانند آنکه آنان عقل را معیار شناخت نمیدانند و به مطابقت برداشتهای خود از اسلام با آن، اهمّیتی نمیدهند... و مانند آنکه آنان برای شناخت عقاید اسلام، با آنکه یقینی بودن آنها ضروری است، به روایات ظنّی استناد میکنند... و مانند آنکه آنان برای شناخت احکام اسلام، به منابع اصلی آن رجوع نمیکنند، بل از مذاهب فقهایی تقلید میکنند که دلیلی برای تقلید از آنها نیست... و مانند آنکه آنان برای شناخت عقاید و احکام اسلام، به قرآن کمتر از روایات توجّه دارند، بل به مخالفت یک عقیده یا حکم با قرآن، در صورتی که روایتی برای آن وجود داشته باشد، اعتنایی نمیکنند... و مانند آنکه آنان جز به کتب خود، مراجعهای ندارند و به کتب مسلمانان مخالف خود، نظری نمیاندازند، بلکه از شنیدن اقوال مخالفان میپرهیزند و از دانستن دلایلشان میهراسند، تا مبادا با آگاهی از آن، گمراه شوند یا از گمراهی خود، آگاهی یابند و این به دلیل شکّی است که در آن فرو رفتهاند. [بازگشت به اسلام، ص۳۷-۳۸]
[مسلمانان] یکدیگر را نمیشناسند و از دیدگاههای هم آگاهی ندارند؛ از این رو، یکدیگر را دوست نمیدارند و به چیزهای بد متّهم مینمایند؛ در حالی که غالباً به آنچه نسبت میدهند علمی ندارند و تنها از سوء ظن تبعیّت میکنند؛ چراکه پیوند آنان با هم گسسته شده و از حیث مذهب، سیاست و نژاد، متفرّق گردیدهاند... چنانکه غالباً مسلمانان سنّی، از مسلمانان شیعه متنفّرند و مسلمانان یک کشور، با مسلمانان کشور دیگر بیگانهاند و مسلمانان عرب، از مسلمانان عجم دوری میکنند و این به سبب جهل آنان به مشترکات یکدیگر در اثر جداییهای مذهبی، سیاسی و نژادی است که هیچ یک اصلی در اسلام ندارد. روشن است که اگر آنان با هم ارتباط کافی میداشتند، به اشتراکات یکدیگر پی میبردند و اختلافات یکدیگر را بر مبنای اشتراکاتشان، برطرف میکردند. [بازگشت به اسلام، ص۳۹]
[مسلمانان] دشمنان اسلام را نمیشناسند و از دشمنیهای آنان با آن آگاهی ندارند؛ چراکه جریانهای الحادی جدیدی در جهان به راه افتاده و کوششهای شیطانی پنهانی بر ضدّ خداوند سازمان یافته است. شیطانپرستان، از تاریکخانههای خود بیرون آمدهاند و جادوگران، از دخمههای خود سر برآوردهاند، تا با حمایت قدرتمندان مفسد و ثروتمندان ملحد، حکومت کفر را بر جهان مستولی سازند و در این میان، مسلمانان، بیخبر از چیزی که در حال وقوع است، به مسائلی جزئی و بیاهمّیت مشغولند و بر سر آنها با یکدیگر نزاع میکنند؛ چنانکه به عنوان نمونه، بر سرِ نهادن دستها در زیر ناف یا بالای آن به هنگام نماز میجنگند و نهایت همّشان این است که زائران قبور را از نزدیک شدن به آنها بازدارند؛ همچنانکه طالبان علم آنان نیز جز به شناخت مذاهب خود، اعتنایی ندارند و از آشنایی با جهان کفر و آنچه در آن میگذرد، فارغاند... به این ترتیب، کافران از ملّتهای مختلف، برای جنگ با اسلام متّحد شدهاند، در حالی که مسلمانان با ملّتی واحد، از یکدیگر جدا گردیدهاند و این پیآمدی جز سلطهی کافران بر مسلمانان نداشته است. [بازگشت به اسلام، ص۴۰-۴۱]
جای تعجّب است که برخی از مسلمانان، با کافران دوستی و با برادران خود دشمنی میکنند، با این توهّم که کافران، خیرخواه آنانند و برادرانشان، شرّشان را میخواهند؛ مانند برخی مسلمانان افغانستان که دهها دولت کافر و متعدّی را دوست خود میشمارند، ولی دو دولت مسلمان و همسایه را دشمن خود میپندارند! وانگهی گروهی از دشمنان اسلام، منافقانی هستند که مسلمان شمرده میشوند، در حالی که به آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، کافرند و برای نابودی اسلام و استیلاء کفر بر جهان، با کافران همکاری میکنند و این در حالی است که مسلمانان، آنان را نمیشناسند و از کفر آنان، آگاهی ندارند... آنان در واقع، شماری از کافرانند که حاکمان مسلمان شمرده میشوند و از جانب کافران، برای حکومت بر مسلمانان حمایت میشوند، تا منافع کافران را در میان مسلمانان، تأمین کنند. بدون شک، در رأس آنان، حاکمان سعودی هستند که آشکارا دست در دست دشمنان اسلام دارند و در دو جبههی سیاسی و فرهنگی، برای نابودی اسلام کوشش میکنند. از یک سو، در جبههی سیاسی، با کافران حربی همکاری میکنند و از گروههای مفسد و محارب در سرزمینهای اسلامی، حمایت مینمایند و از سوی دیگر، در جبههی فرهنگی، میان مسلمانان تفرقه میافکنند و باورهای شرکآمیز را با عنوان توحید ترویج میدهند، در حالی که بسیاری از مسلمانان، آنان را خادمان حرمین میپندارند و مروّجان عقیدهی صحیح، میشمارند! [بازگشت به اسلام، ص۴۲]
یکی دیگر از موانع شناخت، «تقلید» است و آن، پیروی از گفته یا کردهی دیگری بدون دلیل است که در پنج گونه، رواج یافته است:
[تقلید از پیشینیان]
[تقلید از عالمان]
[تقلید از اکثریّت]
[تقلید از ظالمان]
[تقلید از کافران] [بازگشت به اسلام، ص۴۳]
هان ای انسان! تو عمر خود را کردهای و آزمون خود را پس دادهای! زمین را از چرک خود ملوّث ساختهای و آسمان را با دود خود سیاه نمودهای! دریاها نجاستت را تطهیر نمیکنند و کوهها بزرگی گناهت را نمیپوشانند! دستانت به خون آلوده است و از دهانت آتش زبانه میکشد! شهوتت شهرها را غرق کرده و غضبت روستاها را سوزانده است! برای قدرت به جنایت دست یازیدهای و برای ثروت به غارت روی آوردهای! به من بگو تا کی چنین طاغی خواهی بود و تا کجا چنین ساقط خواهی شد؟! آیا وقت آن نرسیده است که باز ایستی؟! آیا وقت آن نرسیده است که باز گردی؟! [نامهی نوزدهم]
هان ای مردم! آگاه باشید که عذاب خداوند به شما نزدیک شده است؛ من آوایش را میشنوم و بویش را استشمام میکنم و سایهاش را میبینم، ولی بیشتر شما غافلید! اگر سر نجات دارید، من را با شما نصیحتی است: از پروردگارتان آمرزش بخواهید و به سوی او توبه کنید و از کسی فرمان برید که او تطهیرش کرده و هدایتش نموده است، همان که وصفش را در صحف پیامبران مییابید و نامش را در کتب گذشتگان میخوانید، نه از کسی که عقلی اندک و ادّعایی بسیار دارد و از هوای نفس پیروی میکند و بسیار مستبد و ستیزهجوست. آن گاه خواهید دید که زمین از عدالت پر میشود، چونان که از ظلم پر شده و عدالت از عسل شیرینتر و از کره نرمتر و از برف پاکیزهتر است. پس اگر إبا کردید بدانید که حکومتتان شما را از خداوند نجات نخواهد داد و ارتشها و سلاحهایتان شما را از او حفظ نخواهد کرد، همان گونه که حکومت گذشتگان آنان را از او نجات نداد و ارتشها و سلاحهایشان آنان را از او حفظ نکرد، هنگامی که خشمش بر آنان افروخته شد و عذابش بر آنان فرود آمد! اینک ای سرکشان! در انتظار نابودی باشید؛ زیرا به شما گفتم که خداوند در حال گذر است، پس از سر راهش کنار بروید، ولی از سر راهش کنار نرفتید و گفتید که راه فراخ است؛ پس ناگزیر از روی شما عبور خواهد کرد و شما را پایمال خواهد ساخت و آن گاه یافت نخواهید شد، مگر در زیر خاکها و لابهلای سنگها و ریشهها! [نامهی نوزدهم]
این قوم را ببین که چگونه در هم آویختهاند و برای دست یافتن به برتری پا بر سر هم میگذارند؛ با دروغها و نیرنگها، با غیبتها و تهمتها، با دشنامها و تحقیرها، با چاپلوسیها و دوروییها، با حسادتها و خیانتها، با خودخواهیها و تنگنظریها، با عیبجوییها و لجبازیها، با سخنچینیها و پردهدریها، با کینهتوزیها و بریدن پیوندها؛ مانند مگسهایی که برای نشستن بر مدفوعی با هم میستیزند! آیا میپندارند که فرصت دارند تا به هر آنچه میخواهند دست یابند؟! میگویند که امسال چنین خواهیم کرد و سال دیگر چنان، در حالی که نمیدانند فردا زنده خواهند بود یا مرده و تندرست خواهند بود یا بیمار و بینیاز خواهند بود یا تهیدست و آزاد خواهند بود یا گرفتار و در امان خواهند بود یا هراسان! [نامهی بیستم]
عمرهاشان کوتاهتر از آرزوهاشان است و مرگهاشان نزدیکتر از چیزی است که میجویند؛ هنگامی که حادثه آنان را غافلگیر میکند و جان را از پیکرشان بیرون میکشد، چونان که سیخ را از کباب؛ پس بر دستها برداشته میشوند و در گورها گذاشته میشوند و در تنگ تاریک تنها میمانند، در حالی که بسته شدن روزنها را میبینند و ریزش سنگریزهها را میشنوند و حرکت مورها را احساس میکنند و نمیدانند که آیا بر آنچه پشت سر نهادهاند اندوهگین باشند، از زنان درمانده و فرزندان خردسال و طلبکاران نابردبار و اموال پراکنده و املاک بیسامان و کارهای ناتمام، یا از آنچه پیش رو دارند نگران باشند، از جهان ناشناخته و موجودات بیگانه و حقوق دامنگیر و تکالیف ناکرده و حساب دشوار و عقاب جانکاه و دهشت روزی که آسمان در آن بر میآشوبد و زمین در آن زیر و رو میشود و خورشید در آن تاریک میگردد و ستارگان در آن فرو میریزند و کوهها در آن فرو میپاشند و دریاها در آن به جوش میآیند و اموال در آن رها میشوند و مردگان در آن بر میخیزند و زندگان در آن میگریزند و دلها در آن به حلقوم میرسند، نه بیرون میآیند تا یکسره کنند و نه به جای خود باز میگردند تا آسوده؛ روزی که جهان پس از پیدایش، مانند آن را ندیده؛ روزی مانند روز پیدایش، بلکه سهمگینتر از آن! [نامهی بیستم]
آگاه باشید که رستاخیز نزدیک شده و آژیر آن به صدا درآمده است! زود باشد که به بالا بنگرید و آسمان را نبینید و به پایین بنگرید و زمین را نشناسید؛ هنگامی که چونان تختهای بر موج، بالا و پایین شوید و چونان پری در باد، چپ و راست گردید و ندانید که شب است یا روز و خوابید یا بیدار و مردهاید یا زنده؛ هنگامی که زنان باردار، بار خود را بیندازند و مادران شیرده، شیرخوار خود را واگذارند و کودکان خردسال، موی سپید گردانند و دلیران بیباک، قالب تهی نمایند و هر چیز به اصل خود بازگردد و هر کس جز به خود نیندیشد؛ آن گاه از کاری که کردهاید آگاه خواهید شد و سزای آن را بتمامی خواهید دید؛ اگر به گماشتهی خداوند گرویدهاید و او را با دست و زبان یاری رساندهاید، امان خواهید یافت؛ چراکه بهترین کار را انجام دادهاید و اگر به گماشتهی دیگران گرویدهاید و او را با دست و زبان یاری رساندهاید، وای به حالتان خواهد بود؛ چراکه بدترین کار را انجام دادهاید؛ تا کسانی از شما که پشتیبان ستمگرانند بدانند که آنان روز سختی خواهند داشت و به درّهای پر از دود و آتش پرتاب خواهند شد؛ درّهای که ژرفنای آن از آسمان تا زمین است و در آن آب جوشان و سنگ گدازان. [نامهی بیستم]
آیا کثرت خشکسالیها و زلزلهها را نمیبینند؟! آیا افزایش قیمتها و کاهش داراییها با کساد شدن کسب و کارها و کاستی سود در آنها و کاهش عمرها با مرگهای ناگهانی و کاهش محصولات با کندی رویش کِشت و کاستی برکت میوهها را نمیبینند؟! آیا جنگها را نمیبینند که چگونه بر آنها فرود آمده و امنیت از سرزمینهاشان رخت بربسته است؟! آیا ذلّت و بیچارگی را نمیبینند که چگونه به آنان برخورد کرده است در هر جایی که یافت میشوند؟! آیا کافران را نمیبینند که چگونه در زمینهاشان گردش میکنند و در خانههاشان ساکن میشوند و فرزندانشان را میکشند و به زنانشان تجاوز میکنند؟! ... و هرآینه من چنین ذلّتی را جز ثمرهی حکومتهایی که دستهای مردم آن را نشانده است نمیبینم و <هرآینه آن درختی است که در اصل جهنم میروید؛ ثمرهی آن گویا سرهای شیاطین است> و آنها را به آن راضی میبینم <چه اینکه آنها از آن خورندگانند و شکمهای خود را از آن پر کنندگانند!>. میپندارند که برایشان بر روی آن امنیّتی است و بازگشتشان به سوی فرج خواهد بود <در حالی که برایشان بر روی آن شربتی از آب سوزان است و سپس بازگشتشان به سوی جهنّم خواهد بود!>. نه به خدا سوگند، نه امنیّتی برای آنها هست و نه فرجی تا آن گاه که حکومت را به مهدی برسانند و امنیّت و فرجشان در اوست و او پناهگاه این امّت است! [گفتار بیستم]
نمیبینید آنانی را که شبها از بیم مرگ نمیخوابند و از واهمهی آتش میگریند؟ باور آنان به آخرت چنان است که گویی آن را میبینند. اشتیاقشان به بهشت اشتیاق کسانی است که میان دشتهای سرسبز آن گام مینهند و در کنار جویباران زیبای آن مینشینند و در سایهی درختان پرمیوهاش که همواره برقرار است استراحت میکنند، در حالی که میدانند پس از مرگِ نخستین دیگر نخواهند مرد و در همسایگی خدا جاودان خواهند زیست. هر یک از آنان دل از دنیای دون گسسته و به سرای جاودانگی پیوسته است. وقتی به پیش روی خود مینگرند خانههایی را میبینند که به نور خدا بلندی یافته و پیرامون آن باغهایی است که تا چشم سود میدهد گسترده است؛ بهشتهایی که وسعت آنها چون وسعت آسمانِ پهناور بیکران و شگفتانگیز است. آنان در این هنگام به پشت سر خود که دنیای نازیباست برنمینگرند؛ زیرا آنچه در پیش روی خود میبینند آنان را از پشت سرشان مشغول ساخته است. خداوند جلّ جلاله پرده را از پیش چشمانشان برمیگیرد و آنچه را که برایشان مهیّا ساخته است نشانشان میدهد؛ پس آنان از شوق آن بیقرار میشوند و از بیم نارسیدنش خویشتندار میگردند. آنان در بهشت همسایهی پیامبران و همنشین صدّیقان و شهیدان و صالحان خواهند بود، پس اینان به دیدار آنان میروند و آنان به دیدار اینان میآیند و این از برترین نعمتهای بهشت است. [گفتار بیست و یکم]
اگر نعمتهای بیپایان بهشت را آنگونه که هست میدیدی و از زیباییهای اسرارآمیز آن آگاهی مییافتی، چیزی در چشم تو از دنیا و زینتهای آن بیارزشتر نمیبود. اگر درختان سرسبز بهشت را میدیدی که شاخسارانش در وزش نسیمهایی که از زیر عرش میآیند میلرزد و ریشههایش در تپّههایی که از مُشک و زعفران است فرورفته و در زیر آن چشمههای گلاب جوشان است، همانا نسبت به شهوات دنیا بیرغبت میگشتی و آن را برای اهلش وا میگذاشتی. آیا نمیدانی که بر ساقهی درختان بهشت کهربا آویخته و بوتههای یاس و نیلوفر بنفش پیچیده و آن درختان در میان دشتهایی روییدهاند که از گلهای هزار رنگ و سبزهزاران چشمنواز پوشیده شده است؟ آیا نمیدانی که در میان آن دشتهای خرّم و پیرامون آن درختان پرمیوه، نهرهایی از آب زلال و نهرهایی از شیر تازه و نهرهایی از عسل باصفا و نهرهایی از شراب پاک جاری است؟ و در میان آنها نهری است که به آن تسنیم میگویند و نهر دیگری است که به آن سلسبیل میگویند و طعم آن مزهی زنجبیل است. آیا نمیدانی که از سقف خانههای بهشت و دیوارهی غارهای آن قندیلهای الماس آویزان است و سنگریزههای آن از مروارید و یاقوت و خاشاک آن از عقیق و فیروزه و خاک آن از مشک و زعفران است؟ [گفتار بیست و یکم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: بر منصور هاشمی خراسانی وارد شدم در حالی که در مسجدی بود، پس شنیدم که میفرماید: ای مردم! هرآینه خداوند برای شما مهدی را ولی قرار داده است، پس او را ولی بگیرید و غیر او اولیائی نگیرید، اندکی متذکّر میشوید! در این هنگام مردی که چشم او چپ بود از میان مردم برخاست و گفت: آیا خداوند مهدی را خلق کرده است؟! آن جناب فرمود: آری و هرآینه او طعام میخورد و در بازارها راه میرود! مرد گفت: آیا تو خودت او را با دو چشمت دیدهای؟! پس منصور سکوت کرد و به او پاسخی نداد، تا آنکه مرد سه بار پرسشش را تکرار کرد، در این هنگام آن جناب فرمود: من شما را به سوی کسی که ندیده باشم دعوت نمیکنم! مرد گفت: در این صورت چرا به سوی ما بیرون نمیآید تا از او پیروی کنیم؟! فرمود: میترسد! مرد گفت: از چه؟! فرمود: از کشته شدن -و به حلق خود اشاره نمود! [فقرهی ۱ از گفتار بیست و دوم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: بر در خانهی منصور به انتظار او ایستاده بودم، پس شنیدم با مردانی در خانه سخن میگوید و میفرماید: هرآینه مهدی میترسد که اطاعت نشود و اگر او دو پایش برایش استوار شود هرآینه کتاب خدا و حق را به طور کامل بر پا میدارد! هان به خدا سوگند خیری نیست مگر در کتاب خدا و خلیفهی او در زمین و امّا غیر از آن دو پس نه! (راوی) گفت: در این هنگام به ذهنم خطور کرد که او چگونه جرأت میکند این را بگوید در حالی که مهدی غایب است؟! پس چیزی نگذشت که از خانه به سوی من بیرون آمد و فرمود: ای فلانی! مهدی از آن هنگام که از مردم غایب شده سزاوارترینِ مردم به (حکومت بر) آنان بوده است! -سه مرتبه. [فقرهی ۲ از گفتار بیست و دوم]
ترجمه: منصور حفظه الله تعالی فرمود: ... عبد الله بن عمرو بن عاص مردم را به چیزهایی حدیث میکرد که نمیشناختند؛ پس شایسته است که از هر چه او به تنهایی روایت کرده است اعراض شود، خصوصاً هرگاه آن را به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت نداده باشد و سخن او که قیامت بر بدترینِ مردم بر پا میشود، از چیزهایی نیست که تنها او گفته است و «جنگیدن برای امر خداوند» در حدیث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، جنگیدن برای آن است که امر تنها برای خداوند باشد و این گونه نخواهد بود مگر هنگامی که امیر، خلیفهی او در زمین باشد، نه سایر مردم و گروه حق را نمییابی مگر در حال جنگ یا آمادگی برای جنگ و هر کس در حال جنگ یا آمادگی برای جنگ نباشد، از آنان نیست و کسی که برای جنگ آماده میشود، مانند کسی است که میجنگد. [باب ۱، درس ۳۳]
ترجمه: مسلم بن حجّاج [د.۲۶۱ق] در «صحیح» خود روایت کرده، (به این صورت که) گفته است: ولید بن شجاع، هارون بن عبد الله و حجّاج بن شاعر ما را حدیث کردند، گفتند: حجّاج یعنی ابن محمّد ما را حدیث کرد، از ابن جُریج که گفت: ابو زبیر من را خبر داد که شنید جابر بن عبد الله میگوید: شنیدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرماید: «همواره شماری از امّتم با استواری بر حق جهاد خواهند کرد تا روز قیامت»، فرمود: «پس عیسی بن مریم صلّی الله علیه و سلّم نازل میشود، پس امیرشان (به او) میگوید: بیا ما را نماز بده، پس او میگوید: نه، برخی از شما امیر برخی دیگر هستید، گرامیداشتی از خداوند برای این امّت». همچنین، ابو عَوانة [د.۳۱۶ق] در «مستخرج» خود روایت کرده، گفته است: مُضَر بن محمّد من را حدیث کرد، گفت: عبد الرّحمن بن عمرو حرّانی ما را حدیث کرد، گفت: بر مَعقِل قرائت کردیم، از ابو زبیر، از جابر، از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مانند این حدیث را. منصور حفظه الله تعالی فرمود: ابو زبیر محمّد بن مسلم قرشی، نزد آنان صدوق است. با این حال، در روایت آن تنها نیست، بلکه عبد الله بن عُبیدة و طُفاوی با او همراهی کردهاند. [باب ۱، درس ۳۷]
ترجمه: احمد بن حنبل [د.۲۴۱ق] در «مسند» خود روایت کرده، (به این صورت که) گفته است: ابو کامل و عفّان ما را حدیث کردند، گفتند: حمّاد بن سلمة ما را حدیث کرد، از قتادة، از مطرّف بن عبد الله بن شِخّیر، از عمران بن حُصین که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: همواره شماری از امّتم بر حق خواهند جنگید و بر کسانی که با آنان دشمنی کنند چیره خواهند بود تا آن گاه که آخرینِ آنان با مسیح دجّال بجنگد. منصور حفظه الله تعالی فرمود: شماری که همواره بر حق خواهند بود، امامان هدایت از اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم هستند، به دلیل سخن او در حدیث ثقلین که آنان از قرآن جدا نخواهند شد تا آن گاه که در حوض بر او وارد شوند و آخرینِ آنان که با مسیح دجّال میجنگد، مهدی است که عیسی بن مریم بر او نازل میشود؛ چنانکه در حدیث جابر گذشت. [باب ۱، درس ۳۸]
ترجمه: منصور حفظه الله تعالی فرمود: سخن او که «بر کسانی که با آنان دشمنی میکنند چیره خواهند بود» یعنی با حجّت بر آنان غالب خواهند بود، اگرچه مغلوب زور آنان باشند و دلیل (این تأویل) آن است که اهل حق اکثراً مستضعفین در زمین بودهاند و راست نیست اگر گفته شود که آنان همواره بر کسانی که با آنان دشمنی کردهاند غالب بودهاند، مگر اینکه مقصود غالب بودنشان با حجّت باشد و این مانند سخن خداوند است که فرموده است: «خداوند مقرّر داشته است که من و پیامبرانم حتماً غالب میشویم»، با اینکه بسیاری از پیامبرانش به ناحق کشته شدند و سخن او که فرموده است: «پس بیگمان حزب خداوند آنان هستند که غالبند»، با اینکه گاهی در دنیا مغلوب بودهاند؛ چنانکه نوح علیه السلام فرمود: «من مغلوب هستم، پس انتقام بگیر» و بر این حمل شده سخن خداوند که فرموده است: «خداوند هیچ گاه برای کافران سلطهای بر مؤمنان قرار نخواهد داد» و بعید نیست که عبارت «بر کسانی که با آنان دشمنی میکنند چیره خواهند بود»، غلط یا تحریفی از جانب راویان باشد؛ چراکه در برخی روایات آمده است: «بر حق استوار خواهند بود» و نیامده است: «بر کسانی که با آنان دشمنی میکنند چیره خواهند بود» و در برخی روایات آمده است که آنان «بر حق جهاد -یا جنگ- خواهند کرد» و نیامده است که آنان همیشه چیره خواهند بود و در برخی روایات تنها آمده است که آنان «بر حق خواهند بود» و این قدر متیقّنی است که با لفظ یا معنا در همهی روایات وارد شده است. [باب ۱، درس ۳۸]
ترجمه: محمّد بن علیّ بن بابویه [د.۳۸۱ق] در کتاب «عیون أخبار الرضا» روایت کرده... از رضا علیّ بن موسى عليهما السلام... فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارهی سخن خداوند عزّ و جلّ که فرموده است: «روزی که هر مردمی را با امامشان فرا میخوانیم» فرمود: هر قومی با امام زمانشان و کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان فرا خوانده میشوند. منصور حفظه الله تعالی فرمود: آن حدیث مشهوری است که ثعلبی [د.۴۲۷ق]، دیلمی [د.۵۰۹ق]، قرطبی [د.۶۷۱ق]، سیوطی [د.۹۱۱ق] و دیگران آن را ذکر کردهاند و همهی حجّتهای خداوند بر بندگانش را گرد آورده است: کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان و امام زمانشان و از این رو امام زمانشان را مقدّم ساخت که به وسیلهی او کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان چنانکه باید شناخته میشود و از این رو با این سه فرا خوانده میشوند که هدایتشان در هر زمان به وسیلهی این سه است. پس هر کس همهی آنها را بشناسد، او از هدایتیافتگان است و هر کس همهی آنها را نشناسد، او از گمراهان است و بدین سان مردم در روز قیامت از هم تمایز مییابند. [باب ۱، درس ۴۶]
کارهایی مانند قمهزنی، زنجیرزنی، سینهزنی، گلمالی و علمکشی در سوگ امام حسین علیه السلام، اصلی در اسلام ندارد و بدعتی مخالف با کتاب خداوند و روایات متواتر رسیده از پیامبر و اهل بیت است، بل تنها کار مشروع و پسندیده در سوگ آن حضرت، ذکر مصیبت او در قالب خطبه و شعر و گریستن بر اوست که با کتاب خداوند و سنّت پیامبر و سیرهی اهل بیت سازگاری دارد؛ با توجّه به اینکه مصداق جزع بسیار و لطمه زدن عمدی به خود محسوب نمیشود و خداوند از گریستن یعقوب علیه السلام بر یوسف علیه السلام و ذکر مصیبت او یاد کرده و فرموده است: ﴿وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَى عَلَى يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ﴾؛ «و از آنان روی گرفت و گفت: ای دریغ بر یوسف و دو چشمش از اندوه سپید شد، در حالی که آن را فرو میخورد» و با توجّه به گریستن پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر امام حسین علیه السلام و ذکر مصیبت او هنگامی که از شهادتش در آینده مطّلع شد و گریستن امامان اهل بیت علیهم السلام بر او به هنگام یاد کردنش در خطبه و شعر بدون کارهایی مانند قمهزنی، زنجیرزنی، سینهزنی، گلمالی و علمکشی که الگویی نیکو برای مسلمانان است. [پرسش و پاسخ ۴۰]
رجعت برخی مردگان به دنیا پیش از روز قیامت، محال نیست، بلکه ممکن است؛ چراکه خداوند در کتاب خود از وقوع آن خبر داده و فرموده است: ﴿أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ خَرَجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْيَاهُمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ﴾؛ «آیا ندیدی کسانی را که از بیم مرگ از دیار خود بیرون شدند در حالی که هزاران نفر بودند، پس خداوند به آنان فرمود بمیرید، سپس زندهیشان کرد؟ هرآینه خداوند دارای فضلی بر مردم است، ولی بیشتر مردم سپاس نمیگزارند»؛ همچنانکه از رجعت گروهی از بنی اسرائیل پس از کشته شدن با صاعقه و رجعت عزیر علیه السلام پس از مرگی صد ساله و رجعت مردگانی با دعای عیسی علیه السلام و اجابت خداوند خبر داده است... با این وصف، اعتقاد به امکان رجعت برخی مردگان به دنیا پیش از روز قیامت، واجب است، ولی اعتقاد به وقوع قطعی آن، واجب نیست؛ چراکه وقوع قطعی آن، از قرآن و سنّت متواتر دانسته نمیشود و عقل نیز ضرورت آن را درک نمیکند، اگرچه امکان آن را میپذیرد؛با توجّه به اینکه خداوند بر هر کاری تواناست. [پرسش و پاسخ ۴۹]
همهی تکالیف فردی و اجتماعی که در اسلام تشریع شده، میان مرد و زن مشترک است، مگر تکلیفی که دلیلی قطعی برای اختصاص آن به یکی از آن دو وجود داشته باشد؛ چنانکه خداوند در کتاب خود، برای نوع «انسان» چهار تکلیف ذکر کرده و فرموده است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾؛ «به نام خداوند بخشایندهی مهربان؛ سوگند به عصر که هرآینه انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق توصیه کردند و یکدیگر را به صبر توصیه کردند». روشن است که «انسان»، شامل مرد و زن میشود و با این وصف، چهار تکلیف ذکر شده برای او، متوجّه هر دو است: ایمان، عمل صالح، توصیهی دیگران به حق و توصیهی دیگران به صبر. بنابراین، مرد و زن هر دو مکلّفاند که اولاً به حق ایمان آورند، به این معنا که آن را از حیث نظری بپذیرند و ثانیاً به آن عمل کنند، به این معنا که آن را از حیث عملی اقامه کنند و ثالثاً دیگران را به آن توصیه کنند، به این معنا که به پذیرش آن از حیث نظری فرا خوانند و رابعاً دیگران را به صبر توصیه کنند، به این معنا که به عمل بر طبق حق دعوت نمایند. به این ترتیب، پذیرش حق و اقامهی آن، تکلیف فردی آن دو و توصیهی دیگران به این کار، تکلیف اجتماعی آن دو است که اگر انجامش بدهند، از «خُسر» خارج میشوند و اگر انجامش ندهند، در «خُسر» باقی میمانند و در این زمینه، فرقی میان آن دو نیست. [پرسش و پاسخ ۲۲]
قاعدهی بسیار مهمی که هر مسلمانی باید بداند و به آن توجّه داشته باشد، عدم حجیّت ظن در اسلام است. خداوند متعال در آیات مختلفی از قرآن تأکید فرموده است: ﴿إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا﴾ یعنی «ظن چیزی را از حق کفایت نمیکند» و کسانی را به خاطر پیروی از ظن نکوهش کرده و فرموده است: ﴿إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ﴾ یعنی «جز از ظن پیروی نمیکنند و جز تخمین نمیزنند». این به آن معناست که عقیده و عمل مسلمان باید همواره مبتنی بر یقین باشد و عقیده و عملی که مبتنی بر ظن است صحیح و مورد قبول خداوند نیست. این در حالی است که تقلید از دیگران در عقاید و اعمال به معنای تبعیت از گفته و کردهی آنها بدون آگاهی از دلیلشان، به اتّفاق نظر همهی مسلمانان تنها موجب ظن میشود و موجب یقین نمیشود و با این وصف، بنابر صریح سخن خداوند در قرآن «چیزی را از حق کفایت نمیکند». [پرسش و پاسخ ۱]
دلیل کسانی که تقلید در اعمال را جایز میدانند این است که اعمال را با عقاید متفاوت میپندارند، در حالی که چنین تفاوتی در اسلام ثابت نیست و سخن خداوند در قرآن عام است و شامل عقاید و اعمال میشود. این به آن معناست که هر مسلمانی باید همانطور که خواندن و نوشتن و سایر ضروریّات زندگی خود را فرا میگیرد، عقاید و اعمال اسلامی خود را نیز فرا بگیرد و هیچ عقیده و عملی را جز با دلیل قطعی و یقینی نپذیرد و انجام ندهد. دلیل قطعی و یقینی در اسلام نیز همانطور که حضرت منصور هاشمی خراسانی در کتاب «بازگشت به اسلام» تبیین فرموده، آیات قرآن و احادیث متواتر و البته شنیدن از خلیفهی خداوند در زمین است و این اسلام خالص و کامل شمرده میشود که به ظنون آلوده نیست. [پرسش و پاسخ ۱]
منصور هاشمی خراسانی از اینکه انحراف همهی گروهها، فرقهها، مذهبها و کشورهای اسلامی را با تکیه بر یقینیّات اسلام و مشترکات مسلمانان و با بیانی علمی و دلسوزانه تذکّر داده و عموم آنان را بدون تبعیض و استثنا، به سوی اسلام خالص و کامل و زمینهسازی برای ظهور خلیفهی خداوند در زمین دعوت کرده، پشیمان و شرمسار نیست؛ زیرا پشیمانی و شرمساری شایستهی کسی است که بر خلاف کتاب خداوند و سنّت پیامبرش عمل کرده و چنین کسی است که در دنیا و آخرت پشیمان و شرمسار است. هر چند ایشان همهی گروهها، فرقهها، مذهبها و کشورهای اسلامی را به همراهی با خویش در راه مبارکی که در پیش گرفته است، دعوت میکند؛ با توجّه به اینکه انصافاً همراهی با ایشان در این راه، برای همهی آنها ممکن است و نهضت ایشان از چنان وسعتی برخوردار است که برای همهی آنها گنجایش دارد و حقیقتاً و نه ادّعائاً منحصر به هیچ یک از آنها نیست و اگر آنها نتوانند زیر پرچم ایشان با چنین سایهی پهناوری گرد هم آیند، هرگز زیر پرچم کسی گرد هم نخواهند آمد، ولی روشن است که اگر هیچ یک از آنها این کار را انجام ندهند و همگی بر ردّ ایشان اجتماع کنند، به ایشان زیانی نمیرسانند، بلکه به خود زیان میرسانند و ایشان در هر صورت، «منصور» و پیروز این میدان است؛ چراکه هدف ایشان انجام وظیفهی عقلی و شرعی با تبیین حقیقت اسلام است و این هدفی است که هماکنون نیز حاصل شده است؛ چراکه پیام ایشان با نشر کتاب «بازگشت به اسلام» به نیکی ابلاغ گردیده و مانند بذر مبارکی به هر گوشهی این زمین پهناور پاشیده شده است و طبیعتاً دیر یا زود، در سرزمینهای دور یا نزدیک، یکی یکی و دو تا دو تا و چندتا چندتا جوانه میزند و به رغم همهی دشمنیها و کژاندیشیها رشد میکند و تنومند میگردد تا جایی که به شجرهای طیّبه با اصلی ثابت و فرعی در آسمان تبدیل میشود و میوهی خود را میدهد. [نقد و بررسی ۱۴]
پیام روشن و کلیدی این کتاب بزرگ، تنها «نفی دیگران» نیست، بلکه «اثبات مهدی» و «نفی دیگران» است و این تجلّی «لا إله إلا الله» و تفسیر «البیعة لله» است که شعار منصور هاشمی خراسانی و رکن دعوت اوست. همهی سخن این عالم مصلح و مجاهد آن است که هیچ حکومتی جز برای الله نیست و مراد او از حکومت الله، بر خلاف مراد سخیف و نادرست خوارج، عدم حکومت انسان نیست، بل حکومت انسانی است که خداوند او را منصوب کرده و از طریق کتاب خود و سنّت متواتر پیامبرش یا از طریق آیتی بیّنه، از انتصاب او خبر داده و او همان «مهدی» است که اکنون در زمین وجود دارد، ولی غایب است و علّت غیاب او، بر خلاف پندار بیشتر مردم، اراده و اقدام ابتدایی خداوند نیست، بل اراده و اقدام ابتدایی مردم است که شرایط لازم برای ظهور او را فراهم نکردهاند و از این رو، مسؤول همهی تبعات و عوارض ناشی از غیاب او هستند، اگرچه این تبعات و عوارض، «بنبست در امّت آخر الزمان» تلقّی شود؛ چراکه چنین «بنبستی» به «اسلام» نسبت داده نمیشود تا با «کمال» آن ضدّیت داشته باشد، بل به مردم نسبت داده میشود که باعث و بانی آن بودهاند؛ ﴿فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾؛ «پس عبرت بگیرید ای صاحبان بینشها!» [نقد و بررسی ۲۵]
راهکار منصور هاشمی خراسانی برای ظهور و حاکمیّت مهدی، راهکاری جامع با ابعاد امنیّتی، فرهنگی و سیاسی است؛ چراکه او برای ظهور مهدی به معنای امکان دسترسی به او، وجود شماری کافی از مسلمانان قوی و امین به منظور محافظت از او در برابر خطرات احتمالی را ضروری میداند؛ با توجّه به اینکه تنها علّت عدم ظهور او به معنای عدم دسترسی به او را خوف او از کشته شدن یا اسارت میداند و معتقد است که در صورت تضمین امنیّت او توسّط این شمار از مسلمانان، ظهور او به معنای دسترسی به او حتمی خواهد بود. از این رو، به اقتضای وجوب عقلی و شرعی زمینهسازی برای ظهور او، در حال گردآوری شماری کافی از مسلمانان قوی و امین به منظور محافظت از او در برابر خطرات احتمالی است و از همهی آنان مانند جنابعالی، برای این منظور یاری میطلبد؛ چراکه به نظر این عالم صدّیق، ظهور مهدی در صورت تضمین امنیّت او، حتّی در صورت عدم امکان حاکمیّت او، قطعی است؛ با توجّه به اینکه میان ظهور او و حاکمیّت او ملازمهای نیست و ظاهر بودن او بدون حاکمیّت او نیز سودمند است؛ بلکه ظاهر بودن او، مقدّمهای برای حاکمیّت اوست؛ زیرا حاکمیّت کسی که ظاهر نیست، مشکل است و با این وصف، زمینهسازی برای ظهور مهدی، مقدّمهی زمینهسازی برای حاکمیّت اوست. [نقد و بررسی ۲۵]
منصور هاشمی خراسانی زمینهی حاکمیّت مهدی را اجتماع شماری کافی از مردم برای اعانت و اطاعت او میداند و معتقد است که هرگاه این شمار از آنان، این اعانت و اطاعت را بر عهده بگیرند، قیام مهدی برای حاکمیّت حتمی خواهد بود؛ چراکه حاکمیّت تنها حقّی برای او نیست، بلکه تکلیفی برای او نیز شمرده میشود، تا جایی که اگر پس از حصول شرایط برای آن قیام نکند، شایسته است که گردنش زده شود؛ با توجّه به اینکه مسؤول همهی مفاسد و مظالم جاری در زمین، کسی جز او نخواهد بود. از این رو، منصور هاشمی خراسانی، همزمان با گرد آوردن شماری کافی از مسلمانان برای محافظت از مهدی، در حال گرد آوردن شماری کافی از آنان برای اعانت و اطاعت اوست و از همهی آنان مانند جنابعالی، برای این منظور یاری میطلبد؛ چراکه به نظر این اعجوبهی دوران، حاکمیّت مهدی در صورت تضمین اعانت و اطاعت او، حتمی است و این تضمین در اسلام «بیعت» نامیده میشود. بر این اساس، منصور هاشمی خراسانی، از مسلمانان جهان برای مهدی بیعت میگیرد؛ به این معنا که از آنان تعهّد میگیرد تا هرگاه مهدی برای آنان ظاهر شد، او را اعانت و اطاعت نمایند و مانند خلفایی که پیش از او بودند، خذلان و عصیان نکنند و با این تقریر، هرگاه شماری کافی از مسلمانان با او بر اعانت و اطاعت مهدی بیعت کردند، حاکمیّت آن حضرت برایشان محقّق میشود؛ همچنانکه هرگاه شماری کافی از آنان با او بر حفاظت از مهدی پیمان بستند، ظهور آن حضرت برایشان واقع خواهد شد. [نقد و بررسی ۲۵]
قیاس نهضت منصور هاشمی خراسانی با نهضتهای گذشتگان، قیاسی مع الفارق و نابجاست؛ چراکه این نهضت بر خلاف نهضتهای گذشتگان، در بنیادیترین زیرساخت خود، مبتنی بر توحید خداوند در تحکیم به معنای اختصاص حاکمیّت به اوست، بلکه ماهیّتی جز دعوت به سوی حاکمیّت خلیفهی خداوند در زمین ندارد و با این وصف، اجتماع آن با حاکمیّت غیر خداوند، مانند اجتماع چیزی با ضدّ خود است که محال است؛ همچنانکه انجامیدن آن به حاکمیّت غیر خلیفهی خداوند در زمین، انجامیدن آن به چیزی است که مقتضی آن نیست و با این وصف، یا این نهضت به تحقّق حاکمیّت خلیفهی خداوند در زمین میانجامد و یا کلّاً نابود میشود و در هر حال، انجامیدن آن به حاکمیّت غیر خلیفهی خداوند در زمین ممکن نیست. این به آن معناست که منصور هاشمی خراسانی و یاران او، یا به آرمان مقدّس خود با تحقّق حاکمیّت مهدی دست مییابند و یا مانند حسین بن علی و یارانش در کربلا، تا آخرین نفر خود به شهادت میرسند. [نقد و بررسی ۱۷]
۱۶ . چرا منصور هاشمی خراسانی، به احادیث اهل بیت اعتنا ندارد و تنها به احادیث اهل سنّت اعتنا میکند؟
این ادّعا صحّت ندارد؛ چراکه درسهای علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی شامل سه بخش است: آیات قرآن، احادیث پیامبر و احادیث اهل بیت و این به معنای آن است که او احادیث اهل بیت را در کنار آیات قرآن و احادیث پیامبر حجّت میداند و مورد توجّه قرار میدهد. سایر مطالب پایگاه اطلاعرسانی او نیز آکنده از احادیث اهل بیت است و با این وصف، معلوم نیست که این ادّعای کذب، از کجا برخاسته است! شاید از آنجا که او برای اثبات خلافت اهل بیت در کتاب «بازگشت به اسلام»، به احادیث اهل بیت استناد نکرده، در حالی که عدم استناد به احادیث آنان برای اثبات خلافتشان، برای جلوگیری از اشکال دور بوده؛ چراکه استناد به چیزی برای اثبات خودش، دور باطل است و از نظر علمی و منطقی درست نیست. [مقالهی ۱۱۷]
۱۷ . آیا منصور هاشمی خراسانی، مخالف جنگ با داعش است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، جنگ با داعش را برای هر کسی که مورد تعرّض و تعدّی این گروه خبیث و شیطانی قرار گرفته است، جایز میداند، ولی برای حمایت از حاکمان ظالم منطقه و حفظ حکومت نامشروع آنان تحت عناوین و پوششهای عوامفریبانه، جایز نمیداند؛ چراکه این کار، جنگیدن با یک طاغوت برای حفظ و تقویت طاغوتی دیگر است.[۱۹] [مقالهی ۱۱۷]
۱۸ . آیا منصور هاشمی خراسانی، رهبر ایران را با رهبر داعش مقایسه کرده است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، در فرازی از کتاب «بازگشت به اسلام»، به مناسبت بحث دربارهی شناخت امام مهدی علیه السلام، فرموده است: «قدر مسلّم این است که مهدی، ابو بکر بغدادی، یا ایمن ظواهری، یا محمد عمر، یا علی خامنهای، یا امثال آنان نیست»[۲۰]. واضح است که این مقایسهی رهبر ایران با رهبر داعش محسوب نمیشود، مگر در یک صفت و آن «مهدی نبودن» است که همهی مردم در آن با هم برابرند! آیا دوستداران متعصّب رهبر ایران معتقدند که او مهدی است، یا کمتر از رهبر داعش مهدی نیست؟!! [مقالهی ۱۱۷]
۱۹ . چرا منصور هاشمی خراسانی تنها از نظام ایران انتقاد کرده و از سایر حکومتهای منطقه و از حکومتهای غربی انتقاد نکرده است؟
این ادّعا کذب محض است؛ چراکه علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، از همهی حکومتها انتقاد کرده و انتقادش از حکومتهای غربی و برخی حکومتهای منطقه، به مراتب شدیدتر است؛ چنانکه به عنوان نمونه، دربارهی حکومت سعودی فرموده است: «گروهی از دشمنان اسلام، منافقانی هستند که مسلمان شمرده میشوند، در حالی که به آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، کافرند و برای نابودی اسلام و استیلاء کفر بر جهان، با کافران همکاری میکنند... بدون شک، در رأس آنان، حاکمان سعودی هستند که آشکارا دست در دست دشمنان اسلام دارند و در دو جبههی سیاسی و فرهنگی، برای نابودی اسلام کوشش میکنند»[۲۱] و دربارهی کافران غربی فرموده است: «بیشتر کافران خصوصاً در سرزمینهای غربی، به سبب دور ماندن از مراکز تمدّن، از لحاظ فرهنگی در وضعیّتی نزدیک به توحّش قرار دارند و از حیث انسانی، رشد کافی نکردهاند... تا جایی که امروز فرهنگ حاکم بر جهان کفر، خصوصاً در اروپا و آمریکای شمالی، نمونهی کاملی از یک بربریّت نوین است که بر پایهی غرایز افسارگسیختهی حیوانی و در تضاد با قوانین فطری و انسانی شکل گرفته و با فرهنگ وحشی برخی قبایل بدوی، قابل مقایسه است»[۲۲]. [مقالهی ۱۱۷]
۲۰ . آیا منصور هاشمی خراسانی، مخالف ولایت فقیه است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، ثبوت ولایت معصوم برای غیر معصوم را عقلاً محال میداند؛ زیرا اثبات اختیارات معصوم برای کسی که معصوم نیست و خواسته یا ناخواسته به خطا و لغزش دچار میشود، قبیح است و به تناقض در امر خداوند میانجامد. این سخن حقّی است که تنها علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی آن را بیان نکرده است، بلکه بسیاری از عالمان بزرگ و مشهور شیعه نیز آن را بیان کردهاند و با این وصف، دشمنی با علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به خاطر آن، وجهی ندارد.[۲۳] [مقالهی ۱۱۷]
پرسش:
وظیفهی زن در این دوران چیست؟ چگونه میتواند امام خویش را یاری دهد؟
پاسخ:
همهی تکالیف فردی و اجتماعی که در اسلام تشریع شده، میان مرد و زن مشترک است، مگر تکلیفی که دلیلی قطعی برای اختصاص آن به یکی از آن دو وجود داشته باشد؛ چنانکه خداوند در کتاب خود، برای نوع «انسان» چهار تکلیف ذکر کرده و فرموده است: ﴿بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ﴾[۱]؛ «به نام خداوند بخشایندهی مهربان؛ سوگند به عصر که هرآینه انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و یکدیگر را به حق توصیه کردند و یکدیگر را به صبر توصیه کردند». روشن است که «انسان»، شامل مرد و زن میشود و با این وصف، چهار تکلیف ذکر شده برای او، متوجّه هر دو است: ایمان، عمل صالح، توصیهی دیگران به حق و توصیهی دیگران به صبر. بنابراین، مرد و زن هر دو مکلّفاند که اولاً به حق ایمان آورند، به این معنا که آن را از حیث نظری بپذیرند و ثانیاً به آن عمل کنند، به این معنا که آن را از حیث عملی اقامه کنند و ثالثاً دیگران را به آن توصیه کنند، به این معنا که به پذیرش آن از حیث نظری فرا خوانند و رابعاً دیگران را به صبر توصیه کنند، به این معنا که به عمل بر طبق حق دعوت نمایند. به این ترتیب، پذیرش حق و اقامهی آن، تکلیف فردی آن دو و توصیهی دیگران به این کار، تکلیف اجتماعی آن دو است که اگر انجامش بدهند، از «خُسر» خارج میشوند و اگر انجامش ندهند، در «خُسر» باقی میمانند و در این زمینه، فرقی میان آن دو نیست.
زمینهسازی برای ظهور مهدی علیه السّلام نیز در همین «چهارچوب» تعریف میشود؛ زیرا این کار، به ترتیبی که جناب منصور در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» تبیین فرموده، از بزرگترین مصادیق حق است و با این وصف، پذیرش آن از حیث نظری و اقامهی آن از حیث عملی و دعوت دیگران به این کار، وظیفهی هر مرد و زن مسلمانی است و موجب رستگاری آنان از «خُسر» شمرده میشود...