پیروی از پیشینیان، اگر به اعتبار پیروی آنان از عقل است، عقل برای پسینیان نیز وجود دارد و با وجود آن، پیروی از پیشینیان بیمعناست و اگر به اعتبار پیروی آنان از شرع است، شرع برای پسینیان نیز وجود دارد و با وجود آن، پیروی از آن سزاوارتر از پیشینیان است؛ بلکه پیروی از پیشینیان به اعتبار پیروی آنان از عقل و شرع، کاری متناقض و بیمعناست؛ چراکه پیروی از پیشینیان در صورت پیروی آنان از عقل و شرع، مستلزم پیروی از عقل و شرع است نه از پیشینیان؛ با توجه به اینکه پیشینیان، بنا بر فرض، از عقل و شرع پیروی کردهاند نه از پیشینیان و با این وصف، پیروی از پیشینیان، مقتضی عدم پیروی از پیشینیان است! [بازگشت به اسلام، ص۴۴]
پیروی از سه نسل نخستین اسلامی، اساسی در اسلام ندارد و با هیچ تقریری، قابل توجیه نیست و این صرف نظر از ناممکن بودن آن در واقع است؛ چراکه سه نسل نخستین اسلامی، افراد و گروههای مختلف با گفتهها و کردههای متضاد بودند، تا حدّی که گفتهها و کردههای یکدیگر را نادرست میدانستند و بر سر آنها، با هم میجنگیدند. روشن است که با این وصف، پیروی از آنان ممکن نیست؛ چراکه پیروی از گفتهها و کردههای برخی از آنان، به معنای عدم پیروی از گفتهها و کردههای برخی دیگر از آنان است و این کاری متناقض و بیمعناست؛ فارغ از آنکه این پیروی گزینشی از آنان بدون مرجّح عقلی و شرعی جایز نیست و به اختلاف میان پسینیان میانجامد، در حالی که با مرجّح عقلی و شرعی پیروی از آنان شمرده نمیشود، بلکه در واقع پیروی از عقل و شرع است. [بازگشت به اسلام، ص۴۸]
یکی دیگر از گونههای رایج تقلید، پیروی از گفته و کردهی عالمان است؛ چراکه بیشتر مسلمانان، گفته و کردهی عالمان را در حکم شرع میپندارند و فرقی میان آن دو نمیشناسند، در حالی که مسلّماً شرع، گفته و کردهی عالمان نیست، بل گفته و کردهی خداوند است که با گفته و کردهی عالمان، ملازمهای ندارد و مطابقت آن دو با هم، ذاتی نیست؛ چنانکه عدم مطابقت بسیاری از گفتهها و کردههای عالمان با شرع، معلوم است... به علاوه، اختلاف آنان با یکدیگر در گفتهها و کردههاشان، فاحش و فراوان است؛ در حالی که حق، مسلّماً گفته یا کردهی واحدی است و قابلیّت تعدّد و تکثّر ندارد و با این وصف، پیروی آنان، از یک سو متناقض و بیمعناست و از سوی دیگر، به اختلاف مسلمانان میانجامد؛ همچنانکه به آن انجامیده است؛ چراکه اختلاف مسلمانان در عقاید و اعمالشان، بیش از هر چیز، معلول پیروی آنان از عالمان مختلف است... در حالی که پیروی از آنها، مبتنی بر ظنّ پیروانشان به مطابقت گفتهها و کردههای آنها با شرع است که مسلّماً برای پیروی از آنها، کافی نیست؛ با توجه به اینکه علم به مطابقت چیزی با شرع، برای اعتقاد یا عمل به آن، ضروری است و ظن نمیتواند مبنای عقیده و عمل مسلمان واقع شود. [بازگشت به اسلام، ص۴۹-۵۰]
بسیاری از مسلمانان، خصوصاً در کشورهایی مانند ایران، عراق و لبنان، اختیار مرجعی از آنان برای تقلید را بر هر مسلمانی واجب میشمارند و عمل بدون آن را باطل و غیر قابل قبول میپندارند؛ در حالی که دلیل بیشتر آنها برای این اعتقاد، فتوای عالمانشان به آن است و این به معنای تقلید آنها بر پایهی تقلید است که دوری باطل و بیمعناست؛ چراکه مسلّماً تقلید، بر خلاف اصل طبیعی است و تبعاً بینیاز از دلیل نیست و دلیل آن نمیتواند مبتنی بر خودش باشد و با این وصف، چارهای جز اجتهاد در تقلید نیست، در حالی که آنها نوعاً در تقلید خود مقلّدند؛ چراکه برای آن دلیلی از شرع یا عقل نمیشناسند، مگر توهّمی که برای برخیشان پدید آمده مبنی بر اینکه تقلید از عالمان، از باب رجوع عاقلان به متخصّص است، در حالی که این توهّم، از واقعیّت به دور است؛ چراکه متخصّص در نگاه عاقلان، بسته به موضوعی که دربارهی آن به او رجوع میکنند، متفاوت است و در نگاه آنان، متخصّص در دین کسی است که رجوع به او آنان را به یقین میرساند، مانند رسول خدا صلّی الله علیه وآله و سلّم، نه کسی که رجوع به او تنها مفید ظنّ است، مانند مجتهد؛ با توجه به اینکه در امور دینی، بر خلاف امور عرفی و دنیوی، یقین موضوعیّت دارد و ضروری است، در حالی که رجوع به غیر خداوند و کسی که از جانب او سخن میگوید، طبعاً موجب یقین نمیشود و با این وصف، عقلایی نیست. [بازگشت به اسلام، ص۵۱]
اینان مسلمانی که دست از تقلید عالمانشان برداشته و به منابع اصلیتر اسلام مراجعه کرده است را ملامت میکنند که با اجازهی کدامین مرجع تقلید، تقلید در اسلام را ترک کرده و به اجتهاد در آن روی آورده است؛ چراکه به زعم آنان، مجتهد هنگامی مجاز به اجتهاد است که مجتهد دیگر به جواز اجتهاد او فتوا داده باشد، در حالی که این نیز تسلسلی باطل و سفسطهای آشکار است؛ زیرا تقلید از چنین کسی متوقف بر تقلید از کسی خواهد بود که به جواز تقلید از او فتوا داده است، در حالی که تقلید از آن کس نیز متوقف بر تقلید از کسی خواهد بود که به جواز تقلید از او فتوا داده است و به همین ترتیب که حصر نمیشود و عملی نیست. [بازگشت به اسلام، ص۵۲]
برای خداوند شریکی نگیر؛ چراکه ظلمی بزرگتر از این نیست. او آفریننده و روزی دهنده است و چرخهی حیات را میچرخاند. او قانونگذار و حکمران است و کسی جز او این گونه نیست. تنها از او حاجت بخواه و تنها به نام او سوگند بخور. به غایب استغاثه نکن و به قبر دخیل نبند. به درخت متوسّل نشو و به سنگ پناه نبر. تنها از خداوند اطاعت کن، یعنی از کسی که او نام برده است. خداوند برای تو کافی است و تو را به دیگری نیازی نیست. از او بر حذر باش و احتیاط کن؛ چراکه قادر است تو را نابود کند. در برابرش به نیکی سلوک کن، مبادا بر تو خشم گیرد و تو را بزند، پس به قعر جهنّم پرتاب شوی. خشنودیاش را بجوی تا تو را بنوازد و به چیزی که میخواهی برساند؛ چراکه هرگاه با کسی دوستی کند، او را دو دنیا میدهد و هرگاه با کسی دشمن شود، نمیدانی که با او چه میکند! [نامهی بیست و سوم]
از خداوند بترس تا پاکیزه شوی؛ زیرا ترس از او مانند آبِ گرم است که چرک را میزداید و لکه را از بین میبرد. او را در تنهایی حاضر و در تاریکی ناظر بدان، تا تنهایی تو را نفریبد و تاریکی تو را جرأت ندهد. او قاضی، شاهد و مدّعی است و مجرم را میگیرد و کیفر میدهد. آیا مجرم از شاهد نمیاندیشد و از قاضی پروا ندارد؟! چون دسیسه میکنی، دسیسهات را میداند و چون نجوا میکنی، نجوایت را میشنود؛ زیرا از رگ گردن به تو نزدیکتر است. آیا به فکر آبرویت نیستی و از حاضر و ناظر شرم نمیداری؟! [نامهی بیست و سوم]
چه خواهی کرد هنگامی که مرگ فرا میرسد و قیامت بر میخیزد و ترازو گذاشته میشود و دوزخ شعلهور میگردد؟! آیا مال نجاتت خواهد داد یا ایمان و مقام به کارت خواهد آمد یا تقوا؟! مؤمن باش تا زنده بمانی و تقوا پیشه کن تا کام یابی؛ زیرا آنان که بیایمانند، هلاک خواهند شد و آنان که بیتقوایند، بدبخت؛ مانند کسانی که از دین برگشتهاند، پس میگویند: «خداوند موجود نیست» و میگویند: «بهشت چیست و دوزخ کدام است؟!» و بر دینداران خنده میزنند؛ زیرا روزهای خداوند را از یاد بردهاند و نشانههایش را نادیده گرفتهاند و به دانستههای خود مغرور شدهاند و از اباطیل کسانی پیروی کردهاند که عقل را وانهادهاند و مانند حیوان زیست میکنند؛ یا مانند کسانی که در دین سست شدهاند، پس نماز نمیگزارند و زکات نمیپردازند و روزه نمیگیرند و ربا میخورند و در شهوت غوطه میزنند و در پی بطالت میروند، تا زمین را به هرزگی نجس سازند و به فسق بینبارند، تا برکت از آن برداشته شود و بلا بر آن فرود آید و نجات دهندهای نباشد. زنهار از آنان نباش، بلکه ایمانت را نگاه دار، اگرچه کفر مانند توفان بوزد و تقوایت سست نشود، اگرچه گناه مانند زلزله بلرزاند؛ چراکه صابران ستونهای زمین هستند، یا چونان ستارگان آسمان. به برکت آنان نعمت نازل میشود و عذاب به تأخیر میافتد. [نامهی بیست و سوم]
ای مردنمایان نامرد! و ای فرومایگان نازپرورد! ای که اسم شما اسم مردان است و رسم شما رسم نامردان! ای که روی شما روی مسلمانان است و خوی شما خوی نامسلمانان! میدانید و کاری نمیکنید و میتوانید و یاری نمیکنید. در گفتار رنگینید و در کردار سنگینید. در کار دنیا چُستید و در کار عقبا سستید. اگر تیرید، تیر شکستهاید و اگر زنجیرید، زنجیر گسستهاید. نه حق را یارید و نه باطل را خارید. آسمان پر ابرید و نمیبارید و صاحبان بذرید و نمیکارید. که هستید جز رذلان پست و رندان مست؟! بدبخت کسی که دل به شما بست و خوشبخت کسی که از دست شما رست!... آیا به دنیا راضی شدید و سرگرم این بازی شدید؟ در حالی که دنیا، پایگاه غرور است و جایگاه عبور است. پس کور باد آن که حقیقت را ندید و دور باد آن که از حقیقت برید!... وای بر شما و آی از شما! که سینهام را خستید و قلبم را شکستید و دستم را بستید و خشنود هستید. ای داد! چه پاسخ خواهید داد؟! که هدایتم بر شما عیان است، ولی حمایتم بر شما گران است! چه میجویید و چه میگویید؟ چرا خاموشید؟ مگر مدهوشید؟ آیا گوش ندارید برای شنیدن؟ یا هوش ندارید برای فهمیدن؟ میبینید که کتاب خدا مهجور است و خلیفهی خدا مقهور است و دنیا پر از ظلم و جور است؟ یا آن که دیدگانتان کور است؟ [نامهی بیست و چهارم]
از خداوند پروا کن اگر زیرک هستی؛ چراکه جز احمق از او بیپروا نیست. دینش را بشناس و بر طبق آن مشی نما تا بر صراط مستقیم رهسپار باشی. زنهار به حریمش نزدیک نشو و از حدودش تجاوز نکن، مبادا تو را معدوم گرداند. هنگامی که باب گناه گشوده میشود و بستر آن پهن میگردد، او را یاد کن که تو را میبیند و از راهی که رفتهای بازگرد. چشمانت را بگشای تا ببینی که جای گناه، از چاه مستراح آلودهتر است. پس آن را ترک کن و برو و اگر همنشینت گفت: «به کجا میروی؟» بگو: «به سوی عافیت»! چه بسیار لذّت کوتاهی که به حسرتی طولانی انجامیده و چه بسیار شهوت گذرایی که نفرتی ابدی در پی داشته است! [نامهی بیست و پنجم]
هان! بدانید که افقِ مغرب، از ابرهای تیره تاریک است. به زودی توفانی سرخ بر شما خواهد وزید و سرزمینِ شما را در خواهد نوردید. نه سقفی باقی خواهد گذاشت که در زیرِ آن پناه گیرید و نه دیواری که در پسِ آن پنهان شوید! در آن زمان، امّت محمّد آرزو خواهد کرد که نیمی از جوانان خود را بدهد و در عوض، مهدی را در درّهای از درّههای حجاز باز یابد! هان، ای امّت نادان! در پیِ چه میگردی؟! و به دنبالِ که میروی؟! پیشوای تو مهدی است. آرامشِ شبها و خرّمیِ روزهای تو مهدی است. شادیِ ماندگار و شیرینیِ روزگارِ تو مهدی است. خوشبختیِ دنیا و رستگاریِ آخرت تو مهدی است. پس چه چیزی تو را از او باز داشته است؟! یا چه کسی تو را از او بینیاز کرده است؟! [گفتار یکم]
آیا میپندارید که در غیاب او، عدالت را خواهید دید و به شکوفایی خواهید رسید؟! یا میپندارید که در غیاب او، امنیّت خواهید داشت و خوشبخت خواهید شد؟! نه به خدا سوگند، سپس نه به خدا سوگند؛ بلکه این آرزو را با خود به گور خواهید برد، همچنانکه گذشتگانتان آن را با خود به گور بردند! زیرا خداوند در غیبت گماشتهاش خیری قرار نداده و در حکومت غیرِ او برکتی نیافریده است! [گفتار یکم]
راست میگویم به شما: در غیبت او، شکمهاتان به پشت خواهد چسبید و بر روی خاشاک خواهید خوابید! صبح و شام غضبناک خواهید بود و آرزوی مرگ خواهید کرد! خانههای شما غیرمسکون و بازارهاتان تعطیل خواهد شد! زمینهای زراعی خار خواهد رویاند و درختانِ میوه خشک خواهد شد! گلّههای دام پراکنده خواهند گشت و کسی نخواهد بود که آنها را جمع کند. سرهای شما شپش خواهد گذاشت و دستهاتان خاکی خواهد بود! شهرهاتان ویران و روستاهاتان متروک خواهد شد! از کوچههای شما کسی عبور نخواهد کرد و درهای شما را کسی نخواهد زد! قناتهای شما آب نخواهد داشت و در چاههای شما مار لانه خواهد نمود! در میادینتان گرگ خواهد چرخید و بر برجهاتان جغد خواهد نالید! بر پنجرههاتان عنکبوت تار خواهد تنید و در حوضچههاتان وزغ خواهد خواند! در درّههای تاریک ساکن خواهید شد و به قلّهی کوهها پناه خواهید برد! در شکاف صخرهها پنهان خواهید شد و با چلپاسههای بیابان همنشین خواهید بود! از سرزمینهای شما دود به آسمان خواهد رفت و آتشِ آن خاموش نخواهد شد! دشمنانتان بر شما مسلّط خواهند گشت و شیاطینِ غرب و شرق شما را خواهند خورد! گریهی کودکانتان را نخواهند شنید و بر پیران زمینگیرتان رحم نخواهند کرد! اموالتان را قسمت خواهند نمود و برای ناموستان قرعه خواهند زد! مردگانتان را به خاک نخواهند سپرد، بلکه برای سگهاشان خواهند گذاشت! [گفتار یکم]
هان، ای مردم! برای آنچه در گرو لحظههاست، شتاب نکنید! جهان به پایان خود نزدیک شده و زمانِ وعدهها فرا رسیده است. به زودی روزگارِ غیبت که رامَش میپندارید، همچون شتری بهارمست رم میکند و دندانهای تیزش را در چشمهاتان فرو میبرد. به خدایی که جسم و جانم در دست اوست سوگند که آنچه میگویم شعر نیست و اغراقی در گفتار شمرده نمیشود. زودا که دیگِ جهان به جوش آید و رودِ زمان به خروش گراید و آسیاب فتنه را بگرداند و سنگِ آشوب را بچرخاند. خطر! خطر! آگاه باشید که به هیچ یک از شما رحم نخواهند کرد! گوشهگیرترین شما را نیز خواهند آورد و کره و دوغش را خواهند گرفت. هنگامی که داسِ فتنه فرود آید، ایستاده درو شود و نشسته خُرد گردد. خطر! خطر! امروز که فرصتی دارید، دین خود را بردارید و بگریزید! اگر حق را با من یافتید به سوی من بیایید، اگر چه چهار دست و پا بر روی برف؛ چراکه من شما را به سوی مهدی رهنمون خواهم شد و اگر مرا نخواستید و خوش نداشتید که به سوی من بیایید، پس بروید و تا میتوانید دور شوید، اگر چه دور نتوانید شد؛ چراکه به خدا سوگند، اگر در پشتِ ستارگان آسمان پنهان شوید، باز هم شما را مییابند و میآورند و رسوایتان میسازند؛ چرا که این کار چونانکه شما پنداشتهاید، آسان نیست، بل گرفتاری و بلایی بس بزرگ است که پیر را بیتاب و جوان را بیخواب میکند. [گفتار یکم]
چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شورهزار خواهد بود؛ چراکه خلیفهی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمیشود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک میگیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشندهی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورندهی نجاست قی خواهند کرد! آنگاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنههای کوهها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخرهها جستجو خواهند کرد و از چوپانهای دشتها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمیشنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمیپذیرند! [گفتار دوم]
ترجمه: کسانی از اهل حدیث گفتهاند: مراد از شماری که همواره بر حق خواهند بود، اهل حدیث هستند، «هر گروهی به چیزی که دارد، دلخوش است» و گفته شده است که مراد از آنان، اهل غرب هستند؛ به دلیل روایت سعد بن ابی وقّاص از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم که در آن آمده است: «اهل غرب همواره بر حق استوار خواهند بود تا آن گاه که قیامت فرا رسد» و شاید آن تصحیف باشد؛ چراکه در برخی نسخهها آمده است: «عرب همواره بر حق استوار خواهند بود تا آن گاه که قیامت فرا رسد» یعنی شماری از عرب و گفته شده: مراد از غرب دلو بزرگی است که از پوست گاو ساخته میشود و آن از اثاث عرب است و گفته شده: مراد از آن، اهل مقاومت و جنگ هستند و غرب هر چیز، لبهی تیز آن است و درست این است که شماری که همواره بر حق خواهند بود، امامان هدایت هستند. آیا نمیبینی که آنان را پس از بیم دادن از امامان گمراهکننده ذکر فرموده است؟ و این بر آن دلالت دارد که امّت هیچ گاه از امامی هدایتکننده خالی نخواهد بود، تا آن گاه که قیامت فرا رسد. [باب ۱، درس ۲۶]
ترجمه: ابو داوود طیالسی [د.۲۰۴ق] در «مسند» خود روایت کرده، (به این صورت که) گفته است: همّام ما را حدیث کرد، از قتادة، از عبد الله بن بُریدة، از سلیمان بن ربیع عَدَوی که گفت: با عمر دیدار کردیم، پس به او گفتیم که عبد الله بن عمرو به ما این طور گفت، پس عمر گفت: عبد الله بن عمرو به چیزی که میگوید داناتر است، سه بار این را گفت، سپس برای نماز ندا داده شد، پس مردم نزد او گرد آمدند، پس عمر برایشان خطبه خواند، پس گفت: شنیدم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرماید: همواره شماری از امّتم بر حق خواهند بود تا آن گاه که امر خداوند عزّ و جلّ بیاید. منصور حفظه الله تعالی فرمود: شاید حدیث همین بود تا آن گاه که اهل شام چیره شدند، پس بر آن افزودند: «بر کسانی که با آنان دشمنی کنند چیره خواهند بود» یا «بر مردم چیره خواهند بود» و اگر این از حدیث بوده باشد نیز معنای آن چیزی است که گفتیم مبنی بر چیرگی آنان با حجّت و امّا سخن عبد الله بن عمرو را ابو داوود برای اختصار حذف کرده است و دیگران آن را ذکر کردهاند. [باب ۱، درس ۲۸]
ترجمه: احمد بن حنبل [د.۲۴۱ق] در «مسند» خود روایت کرده، ... از معاویة بن قُرّة، از پدرش، از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم که فرمود: هرگاه اهل شام فاسد شوند، خیری در شما نیست و همواره شماری از امّتم منصور خواهند بود، کسی که آنان را یاری نکند به آنان زیانی نخواهد رساند، تا آن گاه که قیامت بر پا شود. منصور حفظه الله تعالی فرمود: این سخن که «هرگاه اهل شام فاسد شوند، خیری در شما نیست»، زیادتی است که ابن جعد آن را ذکر نکرده و همین طور سعید بن منصور و ابن ماجه و آن زیادتی نادرست است؛ چراکه اهل شام در زمان معاویة فاسد شدند، در حالی که همهی خیر در مدینه و کوفه بود به خاطر وجود علی و پیروانش در آن دو، بل آن در تناقض با حدیث است؛ چراکه بقاء طائفهی منصوره در امّت تا روز قیامت، به معنای بقاء خیر در آنان است، اگرچه همهی اهل زمین فاسد شوند و خداوند میداند که چه کسی آن را به حدیث افزوده؛ چراکه بزار گفته است: «کسی را نمیشناسیم که این حدیث را با این لفظ از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده باشد مگر قرّة بن إیاس» و او مردی است که اکثر (اهل علم) او را از صحابه دانستهاند... ولی شعبة گفته است: «به معاویة بن قرّة گفتم: آیا پدرت با پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مصاحبت کرد؟ گفت: نه، ولی در زمان او شیر میدوشید و نگاه میداشت»، یعنی پسر کوچکی بود که به اهل خانهاش خدمت میکرد، پس شاید به خاطر کمی سنّش در حدیث اشتباه کرده باشد. [باب ۱، درس ۲۹]
ترجمه: منصور حفظه الله تعالی فرمود: ... عبد الله بن عمرو بن عاص مردم را به چیزهایی حدیث میکرد که نمیشناختند؛ پس شایسته است که از هر چه او به تنهایی روایت کرده است اعراض شود، خصوصاً هرگاه آن را به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت نداده باشد و سخن او که قیامت بر بدترینِ مردم بر پا میشود، از چیزهایی نیست که تنها او گفته است و «جنگیدن برای امر خداوند» در حدیث پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، جنگیدن برای آن است که امر تنها برای خداوند باشد و این گونه نخواهد بود مگر هنگامی که امیر، خلیفهی او در زمین باشد، نه سایر مردم و گروه حق را نمییابی مگر در حال جنگ یا آمادگی برای جنگ و هر کس در حال جنگ یا آمادگی برای جنگ نباشد، از آنان نیست و کسی که برای جنگ آماده میشود، مانند کسی است که میجنگد. [باب ۱، درس ۳۳]
ترجمه: مسلم بن حجّاج [د.۲۶۱ق] در «صحیح» خود روایت کرده، (به این صورت که) گفته است: ولید بن شجاع، هارون بن عبد الله و حجّاج بن شاعر ما را حدیث کردند، گفتند: حجّاج یعنی ابن محمّد ما را حدیث کرد، از ابن جُریج که گفت: ابو زبیر من را خبر داد که شنید جابر بن عبد الله میگوید: شنیدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم میفرماید: «همواره شماری از امّتم با استواری بر حق جهاد خواهند کرد تا روز قیامت»، فرمود: «پس عیسی بن مریم صلّی الله علیه و سلّم نازل میشود، پس امیرشان (به او) میگوید: بیا ما را نماز بده، پس او میگوید: نه، برخی از شما امیر برخی دیگر هستید، گرامیداشتی از خداوند برای این امّت». همچنین، ابو عَوانة [د.۳۱۶ق] در «مستخرج» خود روایت کرده، گفته است: مُضَر بن محمّد من را حدیث کرد، گفت: عبد الرّحمن بن عمرو حرّانی ما را حدیث کرد، گفت: بر مَعقِل قرائت کردیم، از ابو زبیر، از جابر، از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مانند این حدیث را. منصور حفظه الله تعالی فرمود: ابو زبیر محمّد بن مسلم قرشی، نزد آنان صدوق است. با این حال، در روایت آن تنها نیست، بلکه عبد الله بن عُبیدة و طُفاوی با او همراهی کردهاند. [باب ۱، درس ۳۷]
چیزی که قطعی است و اعتقاد به آن برای شما ضروری و سودمند است این است که مهدی علیه السّلام در حال حاضر غایب است و غیبت او به سبب تقصیر شما در طلب، حفاظت و اعانت اوست و هرگاه این تقصیر با تغییری کافی در عقیده و عمل شما برطرف شود، غیبت او نیز برطرف میشود و این مصداق سخن خداوند است که فرموده است: ﴿إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ﴾؛ «بیگمان خداوند چیزی که در قومی است را تغییر نمیدهد تا آن گاه که آنان چیزی که در خودشان است را تغییر دهند»؛ همچنانکه برای شما ضروری و سودمند است که بدانید منصور هاشمی خراسانی، مدّعی نیابت از جانب مهدی یا ارتباط مستمر با او نیست، بلکه تنها بر پایهی کتاب خداوند و سنّت قطعی پیامبرش، برای ظهور آن حضرت زمینهسازی میکند و این یک ادّعا از جانب او محسوب نمیشود، بل واقعیّتی عینی بر روی زمین است که از طریق حس، وجدان میشود؛ با توجّه به اینکه دعوت او به سوی مهدی علیه السلام به ترتیبی که مقتضی ظهور آن حضرت است، قابل دیدن و شنیدن است و با این وصف، برای تصدیق آن به چیزی بیشتر از التفات به آن حاجت نیست. خداوند به شما و سایر مسلمانان، توفیق حمایت از مهدی علیه السّلام به جای حمایت از دیگران را ارزانی دارد؛ زیرا حمایت از دیگران مشقّتی است که خیری بر آن مترتّب نمیشود، ولی حمایت از مهدی علیه السّلام مشقّتی است که در آن خیر دنیا و آخرت است، ولی کجا یافت میشود خردمندی که در پی خیر دنیا و آخرت باشد؟! [پرسش و پاسخ ۱۷]
یکی از مهمترین حقایق تبیینشده توسّط جناب منصور در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» که میتوان آن را مبنای نظری انقلاب جهانی مهدی و نقطهی عزیمت به سوی ظهور آن حضرت دانست، امکان ظهور آن حضرت در صورت اجتماع شماری کافی از مسلمانان برای حفاظت و حمایت از اوست. بر این اساس، هدف جناب منصور، تشکیل این اجتماع و رساندن آن به مهدی است تا بتواند با یاری آن ظهور کند. با این وصف، حکومتی که جناب منصور در صدد تشکیل آن است، حکومت مهدی است که مانند هر حکومت دیگری، در صورت تحقّق زمینههای آن قابل تشکیل است و مشروعیّت تحقّق زمینههای آن با محوریّت تشکیل اجتماع مذکور، از توابع مشروعیّت حکومت مهدی است؛ به این معنا که وقتی حکومت مهدی مشروع است، زمینهسازی برای آن نیز مشروعیّت دارد و این از باب تحصیل مقدّمهی واجب است که عقلاً واجب محسوب میشود، تا حدّی که امکان نهی از آن توسّط شارع وجود ندارد؛ چراکه نهی از واجبِ عقلی قبیح است، مانند نهی از تهیهی آب برای غسل و طیّ طریق برای حج و این صرف نظر از آن است که امر شرعی خاصّی برای آن به جناب منصور رسیده باشد یا نرسیده باشد. [پرسش و پاسخ ۲۸]
تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت مهدی، هرگاه به معنای تشکیل حکومت آن حضرت از طریق زمینهسازی برای آن به ترتیبی که در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» تبیین شده است باشد، ممکن است، جز آنکه در این صورت، تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت مهدی محسوب نمیشود، بلکه تشکیل آن با رفع غیبت او محسوب میشود و هرگاه به معنای تشکیل حکومتی جز حکومت مهدی باشد، ممکن نیست و این ممکن نبودن، از عوارض تقصیر مردم در حفاظت و حمایت از آن حضرت است که سبب غیبت او بوده و با این وصف، مسؤولیّت تبعات آن بر عهدهی آنان است. حاصل آنکه تشکیل حکومت اسلامی در هر زمانی با ظاهر ساختن مهدی ممکن است و با این وصف، تشکیل حکومت اسلامی در زمان غیبت آن حضرت معنا ندارد. [پرسش و پاسخ ۲۸]
زمینهسازان راستین ظهور مهدی، جماعتی از اهل خراسانند که با پرچمهای سیاه در طلب مهدی بیرون آمدهاند و با خلوص کامل و به دور از هر شرک و شبههای، به سوی او دعوت میکنند و رهبرشان منصور، عالمی صالح است که هیچ سخن ناروایی دربارهی خود نمیگوید. او مدّعی نیست که مهدی است و مدّعی نیست که فرزند اوست و مدّعی نیست که نایب اوست و مدّعی نیست که فرستادهی اوست، ولی در عمل به سوی او فرا میخواند و در واقع برای ظهور او زمینهسازی میکند و هر کس که خداوند برایش خیری خواسته باشد، به سوی او میشتابد، اگرچه چهار دست و پا بر روی برف. [پرسش و پاسخ ۴ تعلیقات]
جناب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، صرفاً زمینهساز ظهور امام مهدی علیه السلام است و ادّعای دیگری ندارد. زمینهسازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام نیز منزلتی برای آن جناب نیست، بل عملی صالح از آن جناب است که در قالب جمعآوری و تربیت عدّهای کافی از مسلمانان برای حفاظت و حمایت از امام مهدی علیه السلام انجام میشود و واقعیّتی محسوس بر روی زمین است. با این وصف، یاری رساندن به آن جناب به حکم ﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى﴾؛ «به یکدیگر در نیکوکاری و تقوا یاری رسانید» واجب است و ترک واجب معصیت شمرده میشود. [پرسش و پاسخ ۳۴]
منصور هاشمی خراسانی صرفاً عالمی مسلمان است که با هدف ظاهر ساختن مهدی علیه السلام و رساندن او به قدرت، قیام کرده است و مسلمانان را به بیعت با آن حضرت به جای بیعت با این و آن فرا میخواند و بدین سان برای اقامهی اسلام خالص و کامل در جهان زمینهسازی میکند و به همین جهت، حمایت از ایشان بر هر مسلمانی واجب است. حال اگر برای جنابعالی و برخی دیگر از مسلمانان، به هر دلیل معلوم شده که ایشان علاوه بر این ماهیّت عینی و مشهود، موعود نیز است، حمایت از ایشان بر شما واجبتر خواهد بود؛ همچنانکه حمایت از ایشان بر مسلمانانی که چنین چیزی برایشان معلوم نشده نیز واجب است؛ چراکه این عالم مسلمان به صورت عینی و مشهود، به سوی مهدی علیه السلام فرا میخواند و برای ظهور آن حضرت زمینهسازی میکند و همین برای حمایت از ایشان توسّط هر مسلمانی کافی است؛ چنانکه خداوند فرموده است: ﴿وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَالتَّقْوَى﴾؛ «و به یکدیگر در نیکی و پرهیزکاری یاری رسانید». [نقد و بررسی ۲۴]
هر چند برخی مسلمانان اهل علم، ایشان را زمینهساز موعود ظهور مهدی علیه السلام میدانند و معتقدند که این با توجّه به خصوصیّات فکری، عملی و ظاهری ایشان، واضح است و نیازی به تردید و مجادله ندارد، ولی ایشان همّ خود را معطوف به چنین ادّعایی نمیفرماید و تنها به زمینهسازی عینی و واقعی برای ظهور مهدی علیه السلام میپردازد و معتقد است که لزوم عقلی و شرعی همراهی با ایشان در این راستا، تابعی از همین زمینهسازی عینی و واقعی است، نه تابعی از ادّعای موعود بودن؛ چراکه مدّعیان موعود بودن بسیارند، ولی یک زمینهساز عینی و واقعی برای ظهور آن حضرت یافت نمیشود! با توجّه به اینکه عموم مدّعیان، همّی جز اثبات ادّعای خود ندارند و به کاری جز مجادله دربارهی اینکه چه کسی هستند و چه کسی نیستند، نمیپردازند، در حالی که روشن است شأن منصور هاشمی خراسانی اجلّ از این قبیل کارهاست و کار مهمتری ایشان را به خود مشغول کرده و آن همانا تعلیم اسلام خالص و کامل به مسلمانان جهان و تربیت شماری کافی از آنان برای یاری مهدی علیه السلام است؛ کاری که اگر توسّط ایشان انجام شود، ظهور آن حضرت تحقّق مییابد، هر چند کسی ایشان را زمینهساز موعود آن به شمار نیاورده باشد. [نقد و بررسی ۱۵]
منصور هاشمی خراسانی از هیچ مسلمانی برای خود بیعت نمیگیرد؛ چراکه بیعت را تنها برای خداوند میداند و مرادش از آن، بیعت با کسی است که خداوند به بیعت با او فرمان داده و او کسی جز مهدی نیست که بیعت با او بر هر مسلمانی واجب است. بر این اساس، منصور هاشمی خراسانی از مسلمانان جهان برای مهدی بیعت میگیرد؛ به این معنا که از آنان عهد و میثاق میگیرد بر اینکه اگر مهدی برایشان ظاهر شد، او را حفاظت، اعانت و اطاعت کنند و مانند کسانی که پیش از آنان بودند، تنهایش نگذارند. این مضمون پیمانی است که منصور هاشمی خراسانی از هر مسلمانی میگیرد و اگر شماری کافی از مسلمانان، چنین پیمانی را با او بسته کنند، زمینه برای ظهور مهدی فراهم میشود. [نقد و بررسی ۲۴]
منصور هاشمی خراسانی به سوی «خود» دعوت نمیکند، بلکه آشکارا به سوی «مهدی» دعوت میکند؛ چراکه دعوت او به همپیمانی برای حفاظت از «مهدی» و اعانت و اطاعت او، با هیچ تقریری دعوت به «خود» تلقّی نمیشود و «دعوت به خود» نامیدن آن، مانند «شب» نامیدن «روز» است که چیزی جز تحکّم در نامگذاری نیست. بیگمان کسانی به سوی «خود» دعوت میکنند که برای «خود» حقّ حاکمیّت میشناسند و دیگران را به حفاظت، اعانت و اطاعت «خود» ملزم میدانند و جز حفظ حکومت «خود» همّی ندارند؛ یا خودپرستانی که در باتلاق ادّعاها فرو رفتهاند و جز «من اینم» و «من آنم» حرفی ندارند و جز برای اثبات «خود» نمیکوشند؛ همانان که خود را در ردیف پیامبران خدا میدانند و در عرض خلفاء او میشمارند و به نامهای اولیاء او مینامند، در حالی که در نظر او از سوسکی بیفایدهترند! [نقد و بررسی ۲۵]
چیزی که شما آن را سیاست مینامید و معتقدید که منصور هاشمی خراسانی فاقد آن است، همان دروغ و فریب و دورویی است که در اسلام جایی ندارد و از این رو، در سیرت منصور هاشمی خراسانی نیز دیده نمیشود؛ همچنانکه برخی همفکران شما در زمان امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب، آن حضرت را نیز با همین استدلال شما به بیسیاستی متّهم میکردند و به خاطر سازش نکردن با ظالمان و منحرفان، سادهلوح و بیتدبیر میپنداشتند، در حالی که آن حضرت از سیاست و تدبیر لازم برخوردار بود و تنها به سبب تقوا از دروغ و فریب و دورویی و سازش با ظالمان و منحرفان، اجتناب میکرد. منصور هاشمی خراسانی نیز در خطّ اسلام و در خطّ علیّ بن أبی طالب است و از خطّ آنها خارج نمیشود؛ به این معنا که برای خوشایند کسی حقّی را کتمان و باطلی را اظهار نمیکند و برای جلب حمایت کسی به تملّق و چاپلوسی متوسّل نمیشود، بلکه حق را آشکار میسازد اگر چه همهی جهان را در برابر ایشان قرار دهد و باطل را مردود میشمارد اگرچه همهی مردم را از پیرامون ایشان پراکنده نماید؛ چراکه خداوند و خلیفهی او در زمین برای او کفایت میکنند و با وجود آن دو از دشمنی جهان و اهلش نمیهراسد. ایشان دل از دنیای بیارزش شما گسسته است و به چیزهایی که برای شما بسیار مهم است اهمّیت نمیدهد؛ چراکه از افقی بسیار بالاتر از افق دید شما به جهان مینگرد و از معادلاتی بسیار والاتر از معادلات شما پیروی میکند. ایشان از هیچ گروه و فرقه و مذهب و کشوری به ناحق انتقاد نکرده، بلکه بر پایهی کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبرش انتقاد کرده و با این وصف، ایشان بیخ همه را نزده، بلکه خدا بیخ همه را زده است! [نقد و بررسی ۱۴]
۱۴ . آیا منصور هاشمی خراسانی، مخالف عزاداری برای اهل بیت است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، مخالف عزاداری برای اهل بیت نیست، بلکه مخالف بدعتها و خرافات پدیدآمده در آن است و بدعتها و خرافات پدیدآمده در آن، کارهایی هستند که اهل بیت و یارانشان انجام نمیدادند؛ مانند عَلَمکشی، قمهزنی، زنجیرزنی، خودزنی و خواندن اشعار دروغ و بیاساس که همگی در قرآن و سنّت تحریم شدهاند. عزاداری صحیح و سالم برای اهل بیت، ذکر مصیبت آنان بر اساس روایات معتبر و گریستن برای آنان است که مورد تأیید علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی است و خود آن را انجام میدهد.[۱۷] [مقالهی ۱۱۷]
۱۵ . آیا منصور هاشمی خراسانی، مخالف پیادهروی اربعین است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، مخالف رفتن به زیارت قبر امام حسین علیه السلام در روز اربعین نیست، بلکه مخالف تبدیل کردن این کار به ابزاری سیاسی برای تقویت حکومت ظلم و تقابل با سایر مسلمانان است.[۱۸] [مقالهی ۱۱۷]
۱۶ . چرا منصور هاشمی خراسانی، به احادیث اهل بیت اعتنا ندارد و تنها به احادیث اهل سنّت اعتنا میکند؟
این ادّعا صحّت ندارد؛ چراکه درسهای علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی شامل سه بخش است: آیات قرآن، احادیث پیامبر و احادیث اهل بیت و این به معنای آن است که او احادیث اهل بیت را در کنار آیات قرآن و احادیث پیامبر حجّت میداند و مورد توجّه قرار میدهد. سایر مطالب پایگاه اطلاعرسانی او نیز آکنده از احادیث اهل بیت است و با این وصف، معلوم نیست که این ادّعای کذب، از کجا برخاسته است! شاید از آنجا که او برای اثبات خلافت اهل بیت در کتاب «بازگشت به اسلام»، به احادیث اهل بیت استناد نکرده، در حالی که عدم استناد به احادیث آنان برای اثبات خلافتشان، برای جلوگیری از اشکال دور بوده؛ چراکه استناد به چیزی برای اثبات خودش، دور باطل است و از نظر علمی و منطقی درست نیست. [مقالهی ۱۱۷]
۱۷ . آیا منصور هاشمی خراسانی، مخالف جنگ با داعش است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، جنگ با داعش را برای هر کسی که مورد تعرّض و تعدّی این گروه خبیث و شیطانی قرار گرفته است، جایز میداند، ولی برای حمایت از حاکمان ظالم منطقه و حفظ حکومت نامشروع آنان تحت عناوین و پوششهای عوامفریبانه، جایز نمیداند؛ چراکه این کار، جنگیدن با یک طاغوت برای حفظ و تقویت طاغوتی دیگر است.[۱۹] [مقالهی ۱۱۷]
۱۸ . آیا منصور هاشمی خراسانی، رهبر ایران را با رهبر داعش مقایسه کرده است؟
علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، در فرازی از کتاب «بازگشت به اسلام»، به مناسبت بحث دربارهی شناخت امام مهدی علیه السلام، فرموده است: «قدر مسلّم این است که مهدی، ابو بکر بغدادی، یا ایمن ظواهری، یا محمد عمر، یا علی خامنهای، یا امثال آنان نیست»[۲۰]. واضح است که این مقایسهی رهبر ایران با رهبر داعش محسوب نمیشود، مگر در یک صفت و آن «مهدی نبودن» است که همهی مردم در آن با هم برابرند! آیا دوستداران متعصّب رهبر ایران معتقدند که او مهدی است، یا کمتر از رهبر داعش مهدی نیست؟!! [مقالهی ۱۱۷]
﴿إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِينَ مُنْتَقِمُونَ﴾[۱]
«بدون تردید، ما از مجرمان انتقامگیرندهایم.»
رهبران و مسؤولان شرور ایران در طول بیش از یک دههی گذشته از هیچ شرارتی بر ضدّ نهضت پاک زمینهسازی برای ظهور امام مهدی و رهبر فرزانهاش علامه منصور هاشمی خراسانی فروگذار نکردند. این عناصر شیطانصفت، در طول این مدّت، به دشمنی آشکار با این عالم پرهیزکار پرداختند و مردان و زنان مؤمنی را که دعوت مشروع و معقول او برای «بازگشت به اسلام» را لبّیک گفتند، تهدید، تعقیب، دستگیر، شکنجه و زندانی کردند و حتّی برای ترور این ولیّ خدا نقشه کشیدند و اقدام نمودند[۲] و وقتی با لطف و فضل الهی از این نقشه و اقدام شرورانه ناامید شدند، به ترور شخصیّت او روی آوردند و با جوسازیها و دروغپردازیهای گسترده و بیشرمانه کوشیدند که مردم را نسبت به او بدبین سازند و از توجّه به دعوتش بازدارند؛ غافل از آنکه خداوند از مکر آنها آگاه است و بر گرفتن انتقام از آنها تواناست.
چند ماه پیش که اسرائیل مانند آتشی از آسمان بر سر آنها نازل شد و بسیاری از مسؤولانشان را به سریعترین و شدیدترین شکل ممکن کشت، دکتر ذاکر معروف -مسؤول دفتر علامه منصور هاشمی خراسانی- یادداشتی نوشت و اعلام کرد: «این دست انتقام الهی است که از آستین اسرائیل بیرون آمده و گلوی حکومت ایران -این حکومت جبّار عنید- را گرفته است» و ناصحانه هشدار داد: «امیدواریم کسانی از آنان که هنوز در گوشه و کنار باقی ماندهاند، از سرنوشت شیاطینشان عبرت بگیرند و دست از دشمنی با حق بردارند، پیش از آنکه به سرنوشت آنان دچار شوند»، ولی آنان مغرورتر و کوردلتر از آن بودند که این هشدار را جدّی بگیرند و دریابند که فرصت توبه رو به اتمام است، تا اینکه به اتمام رسید و دست انتقام الهی، این بار از آستین آمریکا و اسرائیل بیرون آمد و بمبهای مرگبار و ویرانگر، مانند سنگهای آتشین، از آسمان بر سرشان نازل شد و پیش از هر کس، بت بزرگشان را در هم شکست و متلاشی کرد و سپس تک تک آنها را در امنترین پناهگاههایشان در هم کوبید و سوزاند:...