یک شنبه ۱۲ تیر (سرطان) ۱۴۰۱ هجری شمسی برابر با ۳ ذی الحجه ۱۴۴۳ هجری قمری

منصور هاشمی خراسانی

 گفتار جدید: ده گفتار از آن جناب در مقدّم داشتن اهل بیت و بیان اینکه مقدّم داشتن آنان رفض نیست، بلکه رفض تکفیر یا سبّ صحابه است. برای مطالعه و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. پرسش جدید: نظر شما در مورد کار در فست فود با توجه به اینکه غذای فست فود برای بدن مضر است و مکانی برای اختلاط نامحرمان فراهم می‌کند و ممکن است موسیقی حرام در آن پخش شود، چیست؟ برای مطالعه و دریافت پاسخ، اینجا را کلیک کنید. درس جدید: درسی از آن جناب درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند؛ احادیث صحیحی از پیامبر که بر این دلالت دارند؛ حدیث ۱۰. برای مطالعه و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. برای مطالعه‌ی مهم‌ترین مطالب پایگاه، به صفحه‌ی اصلی مراجعه کنید. نکته‌ی جدید: نکته‌ی « مهدی را باور داشته باشیم و جدّی بگیریم...» نوشته‌ی «دکتر ذاکر معروف» منتشر شد. برای مطالعه و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. نقد جدید: ترتیب خلقت آسمان‌ها و زمین و اجرام آسمانی در قرآن چگونه است؟ آیا با آنچه در علم نوین گفته می‌شود سازگار است؟ برای مطالعه و دریافت بررسی، اینجا را کلیک کنید. نامه‌ی جدید: فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن درباره‌ی شدّت گرفتن بلا هشدار می‌دهد و علّت آن و راه جلوگیری از آن را تبیین می‌کند. برای مطالعه و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. فیلم جدید: فیلم جدیدی با موضوع «تفسیر آیه‌ی شریفه‌ی <إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً>» منتشر شد. برای مشاهده و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. کتاب جدید: نسخه‌ی هفتم کتاب ارزشمند «بازگشت به اسلام؛ تقریر درس‌های منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی» با ویرایش و صفحه‌آرایی جدید منتشر شد. برای مطالعه و دریافت آن، اینجا را کلیک کنید. برای مطالعه‌ی مهم‌ترین مطالب پایگاه، به صفحه‌ی اصلی مراجعه کنید.
loading
وحدت عقل

عقل، گوهر یکدانه‌ای است که میان فرزندان آدم مشترک است و مبنای اختیار فردی و مسئولیت اجتماعی آنان و حلقه‌ی اتصال‌شان به یکدیگر محسوب می‌شود و از آنجا که منشأ واحدی دارد، ادراکات واحدی نیز دارد و میان افراد آن، اختلافی نیست. منشأ عقل، پروردگار جهانیان است که خود عقل محض و رئیس عاقلان است و در افعال او منافاتی نیست. از این رو، عاقلان در سراسر جهان با هر نژاد و زبان و فرهنگی، در نظریاتی که به عقل استناد دارد، اتفاق دارند و دو نفر از آنان با هم اختلاف نمی‌کنند. به عنوان مثال، همه‌ی آنان اتفاق دارند که آنچه حس می‌شود وجود دارد و کل از جزء بزرگ‌تر است و اجتماع دو نقیض محال است و حادث به محدث نیازمند است و خبر متواتر صحیح است و ظلم بد است و عدل خوب است و مانند آن. این بدان معناست که عقل، وجودی واحد است و از این حیث، صلاحیت آن را دارد که معیار شناخت واقع شود تا با التزام به آن، اختلاف عاقلان به اتّفاق تبدیل گردد. [بازگشت به اسلام، ص۲۴]

مراتب عقل و ادراکات آن

عقل به معنای نیروی اندیشه و دانایی، اگرچه در برخی انسان‌ها بیشتر از برخی دیگر است، در همه‌ی انسان‌ها به قدر کافی وجود دارد و همین برای وحدت آن به عنوان معیار شناخت کافی است؛ زیرا خداوند عادل، به هر انسان مکلّفی بهره‌ی کافی از عقل بخشیده و فزونی آن در برخی، فضلی است که به آنان بخشیده است، بی‌آنکه ظلمی به برخی دیگر باشد؛ چنانکه فرموده است: ﴿وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛ «خداوند برای هر کس که خواهد می‌افزاید و خداوند وسعت دهنده‌ای داناست»! همچنانکه عقل برخی انسان‌ها، در فرآیندی طبیعی و متقابل، عقل برخی دیگر را کامل می‌کند؛ چراکه آن‌ها با یکدیگر در تعامل‌اند و از طریق هم‌اندیشی، عقلی جمعی را پدید می‌آورند که نقصان عقل فردی را جبران می‌کند؛ چنانکه خداوند فرموده است: ﴿وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا ۗ؛ «و برخی را بر برخی دیگر در رتبه برتری دادیم تا برخی‌شان برخی دیگر را به خدمت بگیرند»! [بازگشت به اسلام، ص۲۵]

مراتب عقل و ادراکات آن

ادراکات عقل در هیچ انسانی بسیط نیست، بل بسته به مقدار علم و موانعش در او، مراتب مختلفی دارد که شامل وهم به معنای احتمال مغلوب، شک به معنای احتمال متساوی، ظن به معنای احتمال غالب و یقین به معنای عدم احتمال خلاف می‌شود. با این همه، هر چند همه‌ی آن‌ها از عقل بر می‌خیزند، این تنها یقین است که معیار شناخت شمرده می‌شود؛ چراکه وهم، شک و ظن، کمابیش با احتمال خلاف خود تعارض دارند و با این وصف، خود به معیاری برای شناخت نیازمندند تا درستی یکی از دو احتمال موجود در آن‌ها شناخته شود و آن معیار همانا یقین است که احتمال خلافی در آن نیست و با این وصف، حجّیت آن ذاتی و بدیهی است. از اینجا دانسته می‌شود که مبنای شناخت انسان، تنها یقین است و هر شناختی که به یقین باز نمی‌گردد، اعتباری ندارد. [بازگشت به اسلام، ص۲۵]

بداهت عقل

عقل خاستگاه اصلی معرفت و معیار نخستین علم است و حجّیت آن به طور قطع بدیهی است؛ چراکه تصوّر آن جز با تصدیق آن ممکن نیست و تصدیق آن از تصوّر آن جدایی نمی‌پذیرد. بلکه می‌توان گفت: حجّیت خود یک مقوله‌ی عقلی است و معنایی جز کاشفیّت از واقع برای عقل ندارد و با این وصف، اثبات حجّیت برای عقل، مانند اثبات حجّیت برای حجّیت است! به بیان دیگر، حجّیت هر چیزی که برای اثبات حجّیت عقل به آن استدلال شود، از حجّیت عقل آشکارتر نیست و اثبات آن به ثبوت حجّیت عقل نیازمند است؛ همچنانکه مثلاً شرع برای آنکه بتواند حجّیت عقل را اثبات کند، نخست باید حجّیت خودش اثبات شود؛ چراکه حجّیت آن از حجّیت عقل روشن‌تر نیست، در حالی که برای اثبات حجّیت آن ابزاری جز عقل وجود ندارد و اثبات حجّیت آن با خودش نیز بی‌معناست. آری، عقل حجّیت شرع را اثبات می‌کند و از این رو، هنگامی که معیار شناخت شمرده می‌شود، طبیعتاً شرع را در بر می‌گیرد و با این وصف، نام بردن از شرع در کنار آن به عنوان معیار شناخت، ضروری نیست و تنها نام بردن از خاص در کنار عام یا لازم در کنار ملزوم برای تأکید است. [بازگشت به اسلام، ص۲۵]

سلفیان مسلمان

عقل‌ستیزی، مستلزم خداستیزی است؛ زیرا عقل، مخلوق خداست و تنها وسیله‌ای است که برای شناخت در انسان قرار داده است و با این وصف، ضدّیت با آن، به معنای ضدّیت با اراده و فعل اوست! کسانی که عقل را رقیب شرع می‌پندارند، از این واقعیت بزرگ غافل‌اند که عقل و شرع از یک منشأ نشأت گرفته‌اند و هر دو مخلوق خدای واحدند! آیا در خلقت خدای واحد اختلاف است و برخی مخلوقات او برخی دیگر را نقض می‌کنند؟! روشن است که چنین نیست؛ چراکه افعال خداوند از روی حکمت است و هیچ یک دیگری را نقض نمی‌کند؛ چنانکه خود فرموده است: ﴿مَا تَرَى فِي خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِنْ تَفَاوُتٍ ۖ؛ «در خلقت خداوند هیچ تناقضی نمی‌بینی»! به عبارت دیگر، کسی که شرع را فرستاده، همان کسی است که عقل را آفریده و با این وصف، تناقض عقل و شرع، محال است. کسانی که عقل و شرع را در تضاد می‌شمارند، نادانسته به زندقه روی آورده‌اند و خالق عقل را از خالق شرع جدا پنداشته‌اند! اعتقاد به تضادّ عقل و شرع، یک اعتقاد شرک‌آمیز است که در برابر اعتقاد توحیدی پدید آمده است؛ چراکه وجود دوگانگی در عالم و ضدّیت تکوین با تشریع، تنها بر پایه‌ی الحاد پذیرفتنی است! هیچ شکّی نیست که شرع با عقل موافق است و به روشنی آن را تصدیق می‌کند، بلکه به سوی آن فرا می‌خواند و تارکانش را بیم می‌دهد. [بازگشت به اسلام، ص۳۰]

فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن از فرجام گذشتگان یاد می‌کند و به حاکمان زمین هشدار می‌دهد.

اکنون چه چیزی شما را بر او جرأت داده است که در برابرش سر فرود نمی‌آورید، هنگامی که شما را به سویش فرا می‌خوانم تا حکومتش را بپذیرید، پس به سوی من سر بر نمی‌کنید و دهان‌هاتان بر من خندان است؟! آیا طیّاره‌هاتان جز مانند مگس‌هایی است که می‌پرند و موشک‌هاتان جز مانند پشه‌هایی است که می‌گزند و لشکریانتان جز مانند مورچه‌هایی است که می‌روند؟! با یک زلزله کاخ‌هاتان فرو خواهد ریخت و با یک توفان شهرهاتان هموار خواهد شد و با یک سیل آثارتان محو خواهد گردید! کدامین اقتدار شما را نجات خواهد داد و کدامین ارتش و سلاح به شما سود خواهد رساند، هنگامی که امراض مهلک در میانتان شیوع یابد یا آب‌هاتان در زمین فرو رود یا چاه‌های نفت و گازتان بخشکد؟! اگر دیگر باران نبارد چه خواهید آشامید و اگر دیگر گیاه نروید چه خواهید خورد؟! اگر آفت خانه‌هاتان را بگیرد به کجا خواهید رفت و اگر وحشت بر شما مستولی شود چگونه خواهید خوابید؟! کودکانتان را چگونه آرام خواهید کرد و زنانتان را چگونه تسلّی خواهید داد؟! [نامه‌ی نوزدهم]

فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن از فرجام گذشتگان یاد می‌کند و به حاکمان زمین هشدار می‌دهد.

آیا می‌پندارید که اگر در برابرش تسلیم نشوید، آسیبی نخواهید دید و اگر حکومتش را نپذیرید، مشکلی پیش نخواهد آمد؟! هرآینه مرگ بر شما سایه خواهد انداخت، بل چیزی که مرگ را از آن دوست‌تر خواهید داشت! یکدیگر را خواهید درید و از پوست یکدیگر پوستین خواهید ساخت! پدر سر پسر را خواهد برید و پسر گوشت پدر را خواهد خورد! در همه‌ی شهر زنی پاک یافت نخواهد شد و مردی امین به دست نخواهد آمد؛ چراکه همگی تردامن و دزد خواهند بود! مانند کرم در پلیدی خواهید خزید و مانند خوک در لجن خواهید پرید! به پدر و مادرتان دشنام خواهید داد و بر روی خواهر و برادرتان آب دهان خواهید افکند! خداوند را انکار خواهید کرد و رستاخیز را به سخره خواهید گرفت! برای شیطان سجده خواهید برد و برای شکم و فرج جان خواهید داد! نفرت جسمتان را خواهد سوخت و خشم جانتان را خواهد کاست! از هر دو تن یکی دیوانه خواهد بود، ولی کدام یک معلوم نخواهد بود! خاکتان بوی مدفوع خواهد داد و آبتان رنگ ادرار خواهد گرفت! آسمان شیون خواهد کرد، ولی کسی به آن گوش نخواهد سپرد و زمین خون خواهد برآورد، ولی کسی به آن نخواهد نگریست! تا آن گاه که در نجاست خود غرق شوید و مانند مرداری در نمک استحاله گردید! این بهترین سرنوشت شماست اگر در برابر خداوند تسلیم نشوید و این خوش‌ترین عاقبت شماست اگر حکومتش را نپذیرید! [نامه‌ی نوزدهم]

فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن از فرجام گذشتگان یاد می‌کند و به حاکمان زمین هشدار می‌دهد.

من شما را از این سرنوشت بیم می‌دهم تا به آن دچار نشوید و از این عاقبت می‌ترسانم تا از آن رستگاری یابید، ولی پیداست که در جهالت استوارید و هشدارم را جدّی نمی‌گیرید؛ مانند کودکی که با آتش بازی می‌کند و مانند دیوانه‌ای که به سوی شیر می‌دود! با خود می‌گویید که این کیست و چه می‌گوید و حکومت خداوند کدام است و خنده‌زنان روی می‌گردانید! زود باشد که بدانید من کیستم و چه می‌گویم و حکومت خداوند کدام است، هنگامی که آتشفشان خشمش فعّال شود و گدازه‌ی عذابش فوران کند و دود انتقامش به هوا برخیزد و جهانتان را در تاریکی فرو برد و خنده‌هاتان را به گریه و گریه‌هاتان را به ضجّه مبدّل گرداند! آن روز من را خواهید شناخت و سخنم را به یاد خواهید آورد و بر خود لعنت خواهید فرستاد و خواهید گفت: «چه اندازه جاهل و غافل بودیم و چه اندازه زیان کردیم و بدبخت شدیم»! [نامه‌ی نوزدهم]

فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن از فرجام گذشتگان یاد می‌کند و به حاکمان زمین هشدار می‌دهد.

وای بر کسانی که به جای خلیفه‌ی خداوند خلیفه‌ای و به جای ولیّ خداوند ولیّی گرفته‌اند و از کسی اطاعت می‌کنند که خداوند به اطاعت از او امر نکرده است؛ چراکه به زودی پوست از سرشان بر می‌کَند و استخوان‌شان را در هم می‌شکند و آنان را در آتش می‌افکند، در حالی که فریادرسی برایشان نیست! مانند خر بانگ خواهند داشت و مانند گرگ زوزه خواهند کشید، هنگامی که داس بلا آنان را می‌چیند و آسیاب مصیبت آنان را می‌کوبد! [نامه‌ی نوزدهم]

فرازی از نامه‌ی آن جناب که در آن از فرجام گذشتگان یاد می‌کند و به حاکمان زمین هشدار می‌دهد.

هان ای انسان! تو عمر خود را کرده‌ای و آزمون خود را پس داده‌ای! زمین را از چرک خود ملوّث ساخته‌ای و آسمان را با دود خود سیاه نموده‌ای! دریاها نجاستت را تطهیر نمی‌کنند و کوه‌ها بزرگی گناهت را نمی‌پوشانند! دستانت به خون آلوده است و از دهانت آتش زبانه می‌کشد! شهوتت شهرها را غرق کرده و غضبت روستاها را سوزانده است! برای قدرت به جنایت دست یازیده‌ای و برای ثروت به غارت روی آورده‌ای! به من بگو تا کی چنین طاغی خواهی بود و تا کجا چنین ساقط خواهی شد؟! آیا وقت آن نرسیده است که باز ایستی؟! آیا وقت آن نرسیده است که باز گردی؟! [نامه‌ی نوزدهم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده است، خالی نمی‌ماند.

ترجمه‌ی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: منصور شنید که یک قاری این سخن خداوند را قرائت می‌کند: «که دین را بر پا دارید و درباره‌ی آن چند دسته نشوید»، پس فرمود: قرآن می‌خوانند، ولی در آن تدبّر نمی‌کنند، چنانکه گویی طوطی‌هایی سخنگو هستند! کجا می‌توانند همه‌ی دین را بر پا دارند و درباره‌ی آن چند دسته نشوند، مگر هنگامی که برایشان امامی واحد از جانب خداوند باشد که همه‌ی دین را به آنان تعلیم دهد و میانشان درباره‌ی چیزی که در آن اختلاف می‌کنند حکم نماید؟! گفتم: فدایت شوم، آنان می‌گویند که قرآن و سنّت آنان را برای این منظور کفایت می‌کند و آنان را به چنین امامی نیازی نیست، فرمود: وای بر آنان، آیا هزار و چهار صد سال نیست که قرآن و سنّت در میانشان وجود دارد و شب و روز در آن دو فرو می‌روند؟! پس چرا همه‌ی دین را بر پا نمی‌دارند و درباره‌ی آن چند دسته هستند؟! آیا چیزی جز امامی از جانب خداوند را نمی‌یابند که همه‌ی قرآن و سنّت را به آنان تعلیم دهد و میانشان درباره‌ی چیزی که در آن اختلاف می‌کنند حکم نماید؟! وای بر آنان چگونه می‌گویند که قرآن و سنّت آنان را برای بر پا داشتن دین کفایت می‌کند؟! در حالی که دین چیزی جز قرآن و سنّت نیست و چگونه می‌گویند که آن دو برای رفع اختلاف کافی است؟! در حالی که اختلاف جز درباره‌ی خود آن دو نیست! «آیا پس عقل را به کار نمی‌برند»؟! «بل مانند چیزی را می‌گویند که پیشنیانشان گفتند» و حجّت‌شان چیزی جز این نیست که می‌گویند: «ما پدرانمان را بر مذهبی یافتیم و به پیروی از آنان هدایت‌یافته‌ایم»! چنین نیست، بلکه همواره دین را ضایع خواهند کرد و درباره‌ی آن چند دسته خواهند شد تا آن گاه که بر امامی واحد از جانب خداوند گرد آیند که آنان را تعلیم دهد و میانشان حکم نماید، همان طور که بر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم گرد آمدند هنگامی که در میانشان بود. [فقره‌ی ۹ از گفتار ششم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده است، خالی نمی‌ماند.

ترجمه‌ی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی ریسمان خداوند در سخن او پرسیدم که فرموده است: «به ریسمان خداوند متمسّک شوید و چند دسته نشوید»، پس فرمود: این‌ها چه می‌گویند؟ گفتم: می‌گویند که آن قرآن است، پس فرمود: قرآن کتاب خداوند است و ریسمان خداوند پیامبر است. آیا نمی‌بینی که آنان تا هنگامی که پیامبر در میانشان بود چند دسته نشدند، پس چون او از دنیا رفت چند دسته شدند در حالی که قرآن در میانشان بود؟! پس ریسمان خداوند پیامبر بود تا هنگامی که در میانشان بود، پس چون او از دنیا رفت مردی از اهل بیتش بود که سنّت او را کاملاً به آنان تعلیم می‌داد و همواره بر همین منوال خواهد بود تا آن گاه که قیامت فرا رسد. سپس فرمود: هرآینه ریسمان خداوند، خلیفه‌ی او در زمین است، پس اگر به او متمسّک شوید، هرگز چند دسته نخواهید شد و اگر این کار را نکنید، هرگز متّحد نخواهید شد! آگاه باشید که به خدا سوگند با بیانی شفابخش برایتان تبیین کردم، پس در روز قیامت نگویید که ما از این بی‌خبر بودیم! [فقره‌ی ۱۰ از گفتار ششم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده است، خالی نمی‌ماند.

ترجمه‌ی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که می‌فرماید: «ذلّت آنان را فرا گیرد هر جایی که یافت شوند، مگر با ریسمانی از خداوند و ریسمانی از مردم»، پس فرمود: ریسمانی از خداوند، کتاب او و ریسمانی از مردم، خلیفه‌ی اوست. گفتم: کتابش را می‌شناسم، ولی خلیفه‌اش کیست؟ فرمود: او مردی از اهل بیت است که کتابش را برای مردم تبیین می‌کند تا آن گاه که قیامت فرا رسد، آیا سخن رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را نشنیده‌ای که فرمود: «من دو چیز گران‌مایه را در میانتان باقی می‌گذارم که اگر به آن دو تمسّک جویید هرگز پس از من گمراه نخواهید شد، یکی از آن دو بزرگ‌تر از دیگری است: کتاب خداوند که ریسمانی کشیده شده از آسمان به زمین است و عترتم اهل بیتم و آن دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا آن گاه که نزد حوض بر من وارد شوند»؟! گفتم: این به خدا سوگند قولی قوی است، ولی مفسّران قائل به آن نیستند! فرمود: آیا مفسّران را می‌پرستی؟ گفتم: نه، فرمود: پس به سوی آنان محشور می‌شوی و آنان عذابت می‌کنند؟ گفتم: نه، فرمود: پس چیزی از عذاب خداوند را به جای تو بر گردن می‌گیرند؟ گفتم: نه، فرمود: پس به حق قائل شو و اقوال مفسّران را رها کن! [فقره‌ی ۱۱ از گفتار ششم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده است، خالی نمی‌ماند.

ترجمه‌ی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که می‌فرماید: «و از کسانی که خلق کرده‌ایم شماری هستند که به حق هدایت می‌کنند و به آن عدالت می‌ورزند»، پس فرمود: آنان امامان هدایت و عدالت هستند، سپس فرمود: همواره در میان خلق مردی وجود دارد که به حق هدایت می‌کند و به آن عدالت می‌ورزد، اگر از او اطاعت کنند، رستگار می‌شوند و اگر از او نافرمانی کنند، هلاک می‌گردند! به خدا سوگند این کاملاً روشن است، ولی بیشتر آنان نمی‌دانند! [فقره‌ی ۱۳ از گفتار ششم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده است، خالی نمی‌ماند.

ترجمه‌ی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که می‌فرماید: «ای کسانی که ایمان آوردید! از خداوند پروا کنید و به همراه صادقان باشید»، پس فرمود: زمین هیچ گاه از صادقی که بر مؤمنان واجب است به همراه او باشند، از او پیشی نگیرند و عقب نمانند، خالی نمی‌ماند. پس هر کس بمیرد در حالی که به همراه صادق زمانش نیست، در حال نافرمانی از پروردگارش مرده است و این مقصود خردمندان است، آنجا که می‌گویند: پروردگارا! «ما را به همراه نیکان بمیران»! [فقره‌ی ۱۴ از گفتار ششم]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند.

ترجمه: محمّد بن یعقوب کلینی [د.۳۲۹ق] در کتاب «الکافي» روایت کرده، گفته است: ابو علی اشعری من را حدیث کرد، از حسن بن علی کوفی، از عبّاس بن عامر، از ابان بن عثمان، از فُضیل بن یسار، از ابو جعفر (باقر) علیه السلام که فرمود: اسلام بر پنج چیز بنا شده: بر نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و به هیچ چیز به اندازه‌ی ولایت ندا داده نشده است، پس مردم چهار تا را گرفتند و این یکی را واگذاشتند یعنی ولایت را. منصور حفظه الله تعالی فرمود: ولایت، شناخت و حمایت کسی است که خداوند کار مسلمانان را به او سپرده و آن برگرفته از سخن خداوند است که فرموده است: «هرآینه ولیّ شما تنها خداوند و پیامبرش و مؤمنانی هستند که نماز را بر پا می‌دارند و زکات را می‌پردازند در حالی که رکوع کرده‌اند و هر کس خداوند و پیامبرش و این مؤمنان را ولیّ خود قرار دهد، هرآینه حزب خداوند پیروز خواهند بود». [درس یکم، ص۲۹]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند.

ترجمه: محمّد بن حسن صفّار [د.۲۹۰ق] در کتاب «بصائر الدرجات» روایت کرده، گفته است: احمد بن محمّد ما را حدیث کرد، از صفوان، از ابن مسکان، از حُجر، از حُمران، از ابو جعفر -یعنی محمّد بن علیّ باقر- علیه السلام که درباره‌ی سخن خداوند تبارک و تعالی: «و از کسانی که آفریده‌ایم گروهی هستند که به حق رهبری می‌کنند و به آن عدالت می‌ورزند» فرمود: آنان امامان هستند. منصور حفظه الله تعالی فرمود: این حدیث صحیحی است؛ چراکه وصف مذکور، مناسب امامان است؛ با توجّه به اینکه رهبری مردم و اجرای عدالت در میان آنان به حق، از شأن آنان است و آیه دلالت دارد بر اینکه امام در کتاب خداوند دارای دو شأن است: یکم هدایت مردم به حق و آن تعلیم قرآن و سنّت به آنان بدون خطایی است؛ چراکه آن به حق نخواهد بود مگر آن گاه که این گونه باشد و دوم عدالت میان مردم به حق و آن حکومت میان آنان بر طبق چیزی است که خداوند نازل کرده است بدون خطایی؛ چراکه آن به حق نخواهد بود مگر آن گاه که این گونه باشد و این دو تحقّق نمی‌یابند مگر در کسی که از اهل بیتی باشد که خداوند هر آلایشی را از آنان زدوده و آنان را کاملاً پاکیزه ساخته است و آیه دلالت دارد بر اینکه زمین از امامی هادی و عادل به حق خالی نمی‌ماند؛ چنانکه عاقلان قوم از قدیم و جدید به آن اعتراف کرده‌اند. [درس یکم، ص۳۰]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند.

ترجمه: ابن جوزی [د.۵۹۷ق] گفته است: «بی‌گمان خداوند زمین را از قیام‌کننده‌ای به حجّت خالی نمی‌گذارد که جامع میان علم و عمل و عارف به حق خداوند متعال و ترسان از او باشد و او محور دنیاست و هرگاه بمیرد، خداوند جانشینی برایش قرار می‌دهد و چه بسا از دنیا نمی‌رود تا آن گاه که کسی را که شایسته‌ی جانشینی او در هر پیش‌آمدی است را ببیند و زمین هیچ گاه از چنین کسی خالی نمی‌شود و او به منزله‌ی پیامبر در میان امّت است»... سخن او پایان یافت و این همان سخنی است که ما می‌گوییم و تعجّب از کسانی است که آن را از ما بر نمی‌تابند، در حالی که آن را در کتاب خداوند می‌یابند و بسیاری از عالمانشان از قدیم و جدید آن را گفته‌اند! پس آیا بر ما جز این عیبی می‌گیرند که می‌گوییم آنان از اهل بیت پیامبرمان هستند؟! در حالی که این را بدان سبب نمی‌گوییم که آنان پدرانمان هستند، بل به سبب فضیلتی می‌گوییم که برای آنان در قرآن و سنّت می‌یابیم و فضیلت دیگرانی که با پیامبرمان مصاحبت کردند را انکار نمی‌کنیم، ولی کسی با اهل بیت پیامبرمان مقایسه نمی‌شود؛ چنانکه از عبد الله بن عمر روایت شده است که گفت: «ما هرگاه اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را می‌شمردیم می‌گفتیم: ابو بکر، عمر و عثمان، پس مردی گفت: ای ابا عبد الرّحمن! پس علی چه؟! گفت: وای بر تو! علی از اهل بیت است، کسی با آنان مقایسه نمی‌شود» و این سخن مشهوری از احمد بن حنبل [د.۲۴۱ق] است و او امام اهل سنّت است و تشیّع به او نسبت داده نشده است. [درس یکم، ص۳۰]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند.

ترجمه: عبد اللّه بن احمد بن حنبل روایت کرده، گفته است: «از پدرم پرسیدم: افضل مردم پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم چه کسی بود؟ گفت: ابو بکر، گفتم: پدر! سپس چه کسی؟ گفت: عمر، گفتم: پدر! سپس چه کسی؟ گفت: عثمان، گفتم: پدر! علی چطور؟ گفت: پسرم! علی از اهل بیتی است که کسی با آنان مقایسه نمی‌شود» و در روایت دیگری آمده است: «گفتم: پدر! در باب تفضیل چه می‌گویی؟ گفت: در خلافت، ابو بکر و عمر و عثمان، گفتم: پس علی بن ابی طالب چطور؟ گفت: پسرم! علی بن ابی طالب از اهل بیتی است که کسی با آنان مقایسه نمی‌شود» و این حقیقتی است که هر عالمی آن را می‌گوید و احمد بن حنبل نیز آن را گفته است، ولی هنگامی که ما آن را می‌گوییم کسانی که عالم نیستند می‌گویند: این‌ها از رافضه هستند! «این گونه خداوند بر دل‌های کسانی که عالم نیستند مهر می‌زند»! [درس یکم، ص۳۰]

درباره‌ی اینکه زمین از مردی عالم به همه‌ی دین که خداوند او را در آن خلیفه، امام و راهنمایی به امر خود قرار داده باشد، خالی نمی‌ماند.

ترجمه: عبد الله بن احمد بن حنبل [د.۲۹۰ق] در آنچه بر «مسند» افزوده روایت کرده، گفته است: عثمان بن ابی شیبة من را حدیث کرد، گفت: مطّلب بن زیاد ما را حدیث کرد، از سُدّی، از عبد خیر، از علی که درباره‌ی سخن خداوند: «تو تنها بیم‌دهنده هستی و برای هر قومی راهنمایی است» فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بیم‌دهنده است و راهنما مردی از بنی هاشم است. منصور حفظه الله تعالی فرمود: گفته شده که مراد او از این مرد خودش بوده، ولی ظاهر آن است که او به اطلاق سخن گفته و مرادش این بوده که برای هر قومی (یعنی هر قرنی) پس از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، راهنمایی از بنی هاشم است. [درس یکم، ص۳۱]

حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، در مبحث «شناخت واپسین پیامبر» از کتاب شریف «بازگشت به اسلام»، پس از تبیین تاریخی بودن و تواتر بی‌نظیر قرآن، إعجاز آن را دلیل بر صدور آن از جانب خداوند و دارای چهار وجه دانسته است: یکم اینکه «به رغم تکامل تدریجی آن در بیست و سه سال و حالات متضادّ محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم در امن و خوف و مکنت و فقر و قرار و هجرت و جنگ و صلح و پیروزی و شکست که عادتاً مقتضی اختلاف اقوال آدمی است، اختلافی در آن نیست و آهنگی واحد و ثابت دارد». دوم اینکه «در نهایت فصاحت و بلاغت است». سوم اینکه «حاوی اخباری صحیح از آینده و علومی مخفی در زمان تکامل است». چهارم اینکه «هیچ تعارضی با عقل و اخلاق فطری ندارد». روشن است که «جمع میان این‌ها برای انسانی بی‌ارتباط با خداوند، مقدور نیست» و با این وصف، صدور قرآن از جانب خداوند، قطعی است؛ خصوصاً با لحاظ تحدّی آن که در طول بیش از چهارده قرن گذشته به رغم وجود دواعی فراوان پاسخی داده نشده، در حالی که این مدّت برای پاسخ دادن به آن در صورتی که امکان داشته باشد، کافی است؛ بل قرآن با هیچ کتابی از کتب شاعران، حکیمان، واعظان و دانشمندان مقایسه نمی‌شود مگر اینکه در لفظ و معنا بر آن برتری دارد و با این اوصاف، تحکّم و استبعاد سفیهانی که به خداوند و امکان ارتباط او با انسان باور ندارند، از اعتبار آن نمی‌کاهد. [پرسش و پاسخ ۷۵]

فصاحت و بلاغت قرآن، به معنای حُسن بیان، قوّت تأثیر و سلامت آن از عبارات نادرست، ترکیب‌های ناروا و کلمات نامناسب است که وزنی ممتاز و سبکی منحصر به فرد دارد، به نحوی که اگر آیه‌ای از آن در میان متنی از دیگران گنجانده و به کسی نشان داده شود، به سادگی می‌تواند آن را تمییز و تفضیل دهد، اگرچه آنان فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین مردم باشند؛ چنانکه آیات قرآن در میان احادیث پیامبر، خطب امیر المؤمنین و آثار سخنوران مشهور، مانند ماه در میان ستارگان می‌درخشد و جلوه‌گری می‌کند و این آیت بزرگی است که برای همه‌ی آشنایان با زبان عربی، به قدر آشنایی‌شان، محسوس و مشهود است. البته اگر کسی مطلقاً با زبان عربی آشنایی نداشته باشد و بخواهد فصاحت و بلاغت قرآن را درک کند، چاره‌ای ندارد جز اینکه به خود زحمت دهد و با زبان عربی آشنا شود؛ چراکه این مشکل اوست، نه مشکل قرآن؛ همچنانکه اگر کسی پس از شنیدن خبر ظهور پیامبر، به خود زحمت آمدن به نزد او را ندهد و از این رو، معجزه‌ی او را مشاهده نکند، تقصیر خودش است، نه تقصیر پیامبر که معجزه‌ای را برای حاضران ظاهر ساخته است. هر چند او خواهد توانست به خبر حاضران، هرگاه متواتر یا محفوف به قرینه‌ای علم‌آور باشد، اعتماد کند و از این طریق، به صدق پیامبر یقین یابد؛ همچنانکه ناآشنایان با زبان عربی، دست کم تا زمانی که با آن آشنا شوند، می‌توانند به خبر صدها زبان‌شناس خبره و معروف که از فصاحت و بلاغت خاصّ قرآن خبر داده‌اند و در برابر آن سر تعظیم فرود آورده‌اند، اعتماد کنند؛ خصوصاً با توجّه به اینکه فصاحت و بلاغت خاصّ قرآن، مانند عدل علی و سخاوت حاتم، از جمله‌ی مشهورات است و حتّی مورد قبول و اقرار بسیاری از غیر مسلمانان بوده و با توجّه به اینکه تاکنون حتّی یک تن نتوانسته است کتابی بنویسد که در فصاحت و بلاغت مانند قرآن دانسته شده باشد و این قرینه‌ای علم‌آور برای خبر صدها زبان‌شناس خبره و معروف است. [پرسش و پاسخ ۷۵]

اخبار غیبی و علمی قرآن نیز، چونان فصاحت و بلاغت آن، شهره‌ی عامّ و خاصّ است. از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به اخبار زیر اشاره کرد: خبر از پیروزی رومیان بر ایرانیان در بازه‌ی زمانی معیّن... خبر از شکست خوردن و گریختن کافران از مسلمانان در جنگ بدر، با وجود برخورداری آنان از جمعیّت بیشتر... خبر از فتح مکّه که تحت سلطه‌ی کافران بود... خبر از یورش و إفساد مغولان... خبر از پیدایش وسایل نقلیّه‌ی جدید... خبر از مراحل رشد جنین در رحم به طور کامل و محصور بودن آن در سه غشا که با پیشرفت دانش پزشکی معلوم شده... خبر از مایع بودن لایه‌ی درونی زمین... خبر از پیدایش جهان با گسستگی یا انفجار بزرگ که مستندترین تفسیر فیزیک جدید از چگونگی پیدایش جهان محسوب می‌شود... خبر از کرویّت زمین به گونه‌ای که برای اهل تدبّر قابل فهم باشد و برای عوام سنگین نباشد؛ چراکه مسطّح بودن آن را مسلّم می‌پنداشتند... خبر از حرکت زمین که برای ساکنان آن محسوس نیست... خبر از وجود گرانش یا فرسایش برای زمین... خبر از اینکه ناحیه‌ی بحر المیّت، کم‌ارتفاع‌ترین جای زمین است... خبر از اینکه کیهان، از بدو پیدایش تا کنون، در حال انبساط است... خبر از کاهش اکسیژن با افزایش ارتفاع نسبت به سطح زمین که سبب دشواری تنفّس می‌شود... خبر از اینکه صعود انسان به بیرون از جوّ زمین با تجهیزات و ادوات مناسب، ممکن است، ولی بدون آن، سبب قرار گرفتن در معرض پرتوهای کیهانی سوزاننده و مهلک می‌شود... خبر از وجود زوجیّت در گیاهان، بل در همه‌ی ذرّات تشکیل‌دهنده‌ی مادّه که با چشم دیده نمی‌شوند و تبعاً برای گذشتگان معلوم نبوده‌اند... خبر از پدیده‌ی «همرفت پخش دوگانه» در دریاها... خبر از ویژگی نهفته در سر انگشت دست انسان که امروزه از آن به عنوان وسیله‌ای برای احراز هویّت افراد استفاده می‌شود... خبر از نقش قسمت پیشین مغز در کنترل گفتار و رفتار انسان... و اخبار غیبی و علمی دیگر که در اینجا قابل احصا نیست و به مرور زمان، موارد و ابعاد بیشتری از آن‌ها آشکار می‌شود. [پرسش و پاسخ ۷۵]

بی‌پروایی یک فرد در اخذ به احادیث، با وجود احتمال جعلی بودن یا ضعیف بودن آن‌ها، نه تنها از دین‌داری او نشأت نمی‌گیرد، بلکه از بی‌مبالاتی او در دینش بر می‌خیزد و این بر خلاف توهّم رایج در میان عوام است؛ زیرا آنان می‌پندارند که مقتضای دین‌داری، اخذ به هر حدیثی است اگرچه واحد و غیر یقینی باشد، در حالی که چنین حدیثی تنها موجب ظن می‌شود و خداوند از اخذ به ظن نهی کرده و با این وصف، اخذ به چنین حدیثی، نافرمانی خداوند است و شکّی نیست که نافرمانی خداوند نمی‌تواند مقتضای دین‌داری باشد! آری، اهمّیت این قاعده در رابطه با احادیث اعتقادی و فقهی بیشتر است و در رابطه با احادیث اخلاقی و تربیتی که حاوی نکات اعتقادی و فقهی نیستند، کمتر است؛ مانند احادیث امر کننده به راستگویی و یتیم‌نوازی و حُسن خلق و بر پا داشتن نماز شب و نهی‌کننده از فحش و حرص و حسد و جدل؛ با توجّه به اینکه این احادیث حتّی اگر عیناً از معصوم صادر نشده باشند، مِثلاً صادر شده‌اند و اخذ به مضمون کلّی آن‌ها اخذ به ظن محسوب نمی‌شود، بلکه اخذ به یقین است. از این رو، استفاده از این قبیل احادیث اخلاقی و تربیتی، هر چند متواتر نباشند، اشکالی ندارد و استشهاد به آن‌ها از آن حیث که مطابق با قرآن کریم و احادیث متواتر و مطابق با عقل سلیم هستند، جایز است؛ بر خلاف احادیث مربوط به عقاید و احکام که ناگزیر باید متواتر باشند؛ به این معنا که لفظ یا مضمون آن‌ها در هر طبقه توسّط حداقل چهار نفر روایت شده باشد و این با مراجعه به جوامع حدیثی متأخّر که مجموعه‌ی احادیث رسیده درباره‌ی هر موضوع را در یک باب جمع‌آوری کرده‌اند، به آسانی قابل بررسی است. [پرسش و پاسخ ۲۵]

سبّ هیچ یک از صحابه جایز نیست و هر کس به آن‌ها توهین کند، گناه‌کار است و اگر بر توهین به آن‌ها اصرار داشته باشد، فاسق است و اگر علاوه بر اصرار، تجاهر به آن داشته باشد، به نحوی که میان مسلمانان دشمنی و کینه بیندازد، بعید نیست که از مفسدان در زمین باشد و جزای مفسدان در زمین، هرگاه به امام ارجاع داده شوند، معلوم است. وانگهی همان طور که سبّ هیچ یک از صحابه جایز نیست، لعن هیچ یک از مهاجران و انصار که قبل از فتح مکّه اسلام آورده‌اند نیز جایز نیست، اگرچه از کسانی باشند که بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در مورد خلافت مرتکب خطا شدند، مانند ابوبکر، عمر و عثمان، یا در خروج بر علي بن ابي طالب مرتکب خطا شدند، مانند طلحه، زبیر و عایشه؛ چراکه خداوند، مسلمانانِ بعد از آنان را به استغفار برای آنان با توجّه به خدماتشان به پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و نقششان در غلبه‌ی اسلام بر کفر، امر کرده؛ چنانکه بعد از ستایش آنان فرموده است: ﴿وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ؛ «کسانی که بعد از آنان آمدند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان که بر ما در ایمان پیشی گرفتند را بیامرز و در دل‌هامان کینه‌ای از کسانی که ایمان آوردند قرار نده، پروردگارا! تو رؤوف و مهربانی» و روشن است که این سخن خداوند عامّ است و تخصیص آن با روایات معدود و ضعیفی که شیعیان به اهل بیت نسبت می‌دهند، جایز نیست؛ چراکه تخصیص قرآن با روایات امکان ندارد. [پرسش و پاسخ ۱۹]

منصور هاشمی خراسانی معتقد است: «بزرگترین اشتباه در جهان موجود» تنها «واگذاری حکومت به مسؤولان دینی و روحانی جوامع» نیست، بل واگذاری حکومت به عموم کسانی است که خالق جهان آنان را برای حکومت شایسته ندانسته و تعیین نکرده است و «مسؤلان دینی و روحانی جوامع» از جمله‌ی آن‌ها هستند؛ با توجّه به اینکه خالق جهان سزاوارترین کس به اداره‌ی آن است و او این کار را از طریق معرّفی «انسان کامل» به عنوان نماینده‌ی خود انجام می‌دهد. آری، البته اگر جناب‌عالی به وجود خداوند ایمان ندارید، لازم است با توجّه به نشانه‌های او در آسمان و زمین و نظمی که هر چیزی را فرا گرفته و حرکات موزونی که بر طبیعت حاکم است، به وجود او ایمان آورید، ولی اگر به وجود او ایمان دارید، لازم است به این حقیقت محتوم گردن نهید که حکومت بر جهان تنها از آن اوست و انسان شایستگی آن را ندارد که بر انسان حکومت کند. تحقّق عدالت در جهان، در گرو تحقّق حاکمیّت خداوند بر آن است و حاکمیّت خداوند بر آن هنگامی تحقّق می‌یابد که خلیفه‌ی او در آن به حاکمیّت دست یابد و خلیفه‌ی او در آن، هنگامی به حاکمیّت دست می‌یابد که امثال شما دست از «مسؤولان دینی و روحانی» و «مسؤولان غیر دینی و غیر روحانی» بردارید و همچنان از این به سوی آن و از آن به سوی این رفت و آمد نکنید، بلکه روی خود را از هر دو به سوی «انسان کامل» بگردانید و دست نیاز به آستان او دراز نمایید و عاجزانه در برابر او زانو بزنید و ضمن اقرار به اشتباه هزار ساله‌ی خود، از او بخواهید که بر شما منّت بگذارد و حکومت بر شما را بپذیرد تا شما را از ذلّت و مسکنت رهایی دهد و به کرامت و سعادت برساند. این تنها راه نجات برای شماست و هر راهی جز این، بیراهه‌ای به سوی تباهی است، خواه آن را دین بنامید و خواه آن را کفر؛ چراکه بدون خداوند و خلیفه‌ی او در زمین، تفاوت چندانی میان دین و کفر نیست و کسی که با خداوند و خلیفه‌ی او در زمین بیعت نمی‌کند، اگر خواهد با «مسؤولان دینی و روحانی» بیعت کند و اگر خواهد با «مسؤولان غیر دینی و غیر روحانی»؛ بلکه اگر خواهد با سنگی و اگر خواهد با چوبی؛ چراکه برای او یکسان است! [نقد و بررسی ۲۰]

روشن است که وحدت برای همه‌ی مسلمانان ضروری است نه فقط برای ایران و سخن گفتن درباره‌ی وحدت در ایران تا هنگامی که میان این کشور و سایر کشورهای اسلامی نهایت تضاد و تخاصم برقرار است، بی‌معناست. از نگاه علامه منصور هاشمی خراسانی، وحدت عموم مسلمانان و کشورهای اسلامی، تنها به گرد مهدی ممکن است؛ زیرا تنها اوست که مورد قبول همه‌ی آنان از فرقه‌ها و مذاهب گوناگون است و می‌تواند مبنای اتّحاد و همبستگی آنان با هر زبان و ملّیت واقع شود. از این رو، این عالم نیک‌اندیش آنان را به سوی مهدی به عنوان تنها عامل وحدت آنان دعوت می‌کند و معتقد است که دعوت آنان به سوی هر کسی جز از او، دعوتی تفرقه‌انگیز و جاهلی است. [نقد و بررسی ۷]

منصور هاشمی خراسانی خدای محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را می‌پرستد و برای او در تکوین، تشریع و تحکیم شریکی نمی‌شناسد؛ به این معنا که او را در آفرینش، رزق و تدبیر موجودات یگانه می‌داند و به حکمی جز حکم او و حکومتی جز حکومت او تسلیم نمی‌شود و حکومت او را حکومت کسی می‌داند که به اذن او حکومت می‌کند، هر چند بیشتر مردم نمی‌دانند... خدایی که تشریع تنها برای اوست و باید و نباید جز از او صادر نمی‌شود؛ چنانکه فرموده است: ﴿أَمْ لَهُمْ شُرَكَاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّينِ مَا لَمْ يَأْذَنْ بِهِ اللَّهُ ۚ؛ «یا آنان را شریکانی است که برایشان چیزی از دین را تشریع کنند که خداوند به آن اذن نداده است؟!»؛ خدایی که حکومت تنها برای اوست و نصب و عزل حاکم جز توسّط او انجام نمی‌شود؛ چنانکه فرموده است: ﴿قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشَاءُ؛ «بگو خداوندا! مالک حکومت تویی؛ حکومت را به هر کس که می‌خواهی می‌دهی و از هر کس که می‌خواهی می‌گیری»، پس برای او شریکی در حکومت نیست؛ چنانکه فرموده است: ﴿وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ! این است خدای محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم و خدای ابراهیم و آل ابراهیم و این است خدای منصور هاشمی خراسانی پرچمدار توحید در عصر حاضر با ندای توحیدی «البیعة للّه». [نقد و بررسی ۱۸]

منصور هاشمی خراسانی، خدای ابن حامد، ابن تیمیه، ابن عبد الوهاب و امثال آنان را نمی‌پرستد؛ همان خدایی که در بالا هست و در پایین نیست و دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پا و ده انگشت حقیقی دارد و از جایی به جای دیگر حرکت می‌کند و با چشم سر مانند مهتاب دیده می‌شود و نمونه‌ی کاملی از لات و هبل و عزّی مستتر در حجاب «بلا کیف» است! بلکه خدای ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و موسی را می‌پرستد؛ همان موسایی که گفت: «پروردگارا! نشانم بده که به تو نظر کنم» و به او پاسخ داده شد: «هرگز من را نخواهی دید»، پس او از توقّع خویش توبه کرد: «گفت: تو منزّه هستی، من به سویت توبه کردم»... چراکه چشم‌ها او را ادراک نمی‌کنند و او چشم‌ها را ادراک می‌کند و او باریک‌بین آگاه است... خدایی که به هر جا روی می‌کنی، در آنجا هست و وجود او مانند وجود اجسام به جایی محدود نمی‌شود... خدایی که از جایی به جای دیگر انتقال نمی‌یابد و به مخلوق خود تکیه نمی‌زند و مانند حیوان، قابل تجزیه به اعضاء و جوارح نیست و به صفات انسان متّصف نمی‌شود... خدایی که در هیچ وصفی نمی‌گنجد و به هیچ وهمی نمی‌آید و از هر چیزی که بتوان تصوّر کرد منزّه و والاتر است... خدایی که همه‌ی نام‌های نیکو برای اوست، بی‌آنکه تعدّد نام‌هایش به تعدّد ذاتش انجامد و او را به اجزاء متعدّد تقسیم کند... چنانکه دو صفت «بینا» و «شنوا» او را به دو کس تبدیل نمی‌کند و برای او دو جزء پدید نمی‌آورد، بلکه او در عین بینایی، شنواست و در عین شنوایی بیناست و بینایی و شنوایی، دو اعتبار از صفتی واحد برای اویند که «علم» نامیده می‌شود؛ چراکه تعدّد را به وجود او راهی نیست و از هر تکثّری در ذات خود منزّه است. [نقد و بررسی ۱۸]

عدم اقامه‌ی اسلام خالص و کامل پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون، ناشی از عدم حفظ کتاب خداوند یا سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نبوده است تا پرسیده شود که آیا خداوند قادر به حفظ دین خود بوده یا نبوده است، بل ناشی از عدم عمل به کتاب خداوند و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم توسّط مسلمانان بوده که از تفریط و تقصیر خود آنان برخاسته است و به خداوند -سبحانه و تعالی- نسبت داده نمی‌شود؛ با توجّه به اینکه مراد از حفظ دین، آنجا که وظیفه‌ی خداوند شمرده می‌شود، ایجاد امکان برای دسترسی یقینی مسلمانان به کتاب او و سنّت پیامبر اوست، قطع نظر از اینکه آنان از این امکان استفاده کنند یا نکنند، نه اجبار آنان به استفاده از این امکان افزون بر ایجاد آن؛ چراکه چنین اجباری بر خلاف حکمت و سنّت خداوند است و تکلیف مسلمانان و ثواب و عقاب آنان را لغو می‌کند. بنابراین، خداوند قادر به حفظ دین خود در طول ۱۴۰۰ سال بوده و این کار را از طریق حفظ کتاب خود از تحریف و جعل خلیفه‌ای برای پیامبرش انجام داده است، ولی مسلمانان به دین او عمل نکرده‌اند و کتاب او را ضایع و خلیفه‌ی پیامبرش را غایب ساخته‌اند و با این وصف، خداوند به آنان ستمی نکرده است، ولی آنان خود به خود ستم کرده‌اند؛ چنانکه فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ؛ «و خداوند کسی نبوده که به آنان ستم کرده است، ولی آنان خود بوده‌اند که به خود ستم کرده‌اند». [نقد و بررسی ۱۳]

مروری بر کتاب «بازگشت به اسلام» نوشته منصور هاشمی خراسانی
سیّد محمّد صادق جوادیان

نویسنده در بخش دیگری از کتاب «بازگشت به اسلام»... به بررسی جایگاه مهدی و نقش او در تحقق آرمان اسلام که عدالت جهانی است می‌پردازد و در این باره ظرائف و دقائقی را مطرح می‌کند که کاملاً بدیع و بی‌سابقه است. به عنوان نمونه، او بر خلاف دیگران که پیدایش و ظهور مهدی را بسته به اراده و اقدام ابتدایی خداوند و تابع حکمت و مصلحت او می‌پندارند، آن را بسته به اراده و اقدام ابتدایی مردم و تابع اختیار و آمادگی آن‌ها می‌داند و با صراحت و قاطعیت عجیبی معتقد است که دسترسی آن‌ها به مهدی ممکن است و با این وصف، آن‌ها باید تنها به حفاظت، اعانت و اطاعت از او بیندیشند و نباید خود را به حفاظت، اعانت و اطاعت از غیر او در هر لوایی که باشد سرگرم سازند. [مقاله‌ی ۱]

مروری بر کتاب «بازگشت به اسلام» نوشته منصور هاشمی خراسانی
سیّد محمّد صادق جوادیان

هاشمی در ادامه کتاب خود، به تبیین مهم‌ترین اصل اسلام یعنی توحید می‌پردازد و آن را به سه قسم توحید در تکوین، تشریع و تحکیم یا حاکمیت تقسیم می‌کند و هر یک را به تفصیل توضیح می‌دهد. سپس به معرفی سایر اصول عقاید و مبانی احکام اسلام می‌پردازد و هر یک را با منهجی متفاوت و خاص، بازتعریف می‌کند و به عنوان نمونه، ابواب جدیدی را درباره زکات، حج و جهاد به روی اهل فقه می‌گشاید که از هر یک ابواب دیگری گشوده می‌شود. به این ترتیب او با استناد به اقتضائات روشن عقلی و استشهاد به نصوص قطعی شرعی که چیزی جز آیات قرآن و احادیث متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیست، عقاید و احکام اسلام را بازتعریف می‌کند و قرائت جدید و کاملاً متفاوتی را از آن ارائه می‌دهد که می‌تواند یک مکتب و ایدئولوژی اسلامی شمرده شود و انقلابی را در نگرش و رویکرد مسلمانان جهان به وجود آورد و زمینه‌ساز وحدت و همگرایی آنان در آینده نزدیک و تحولاتی عظیم و بنیادین در ساختارهای سیاسی و فرهنگی آنان باشد. [مقاله‌ی ۱]

چه کسانی کتاب بازگشت به اسلام را نمی‌خوانند یا می‌خوانند و از آن بهره نمی‌برند؟
رضا غفوریان

گروهی از مردم از انتشار کتاب شریف «بازگشت به اسلام» بی‌خبرند و از آن اطلاعی ندارند. این خلأی است که باید با همت مسلمانان در راستای اطلاع‌رسانی هرچه بیشتر از این کتاب شریف پر شود، تا حدی که روزی برسد که مسلمانی نباشد که از کتاب «بازگشت به اسلام» بی‌اطلاع باشد و آن را نخوانده و نفهمیده باشد... گروهی از مردم که کتاب را دریافت کرده و خوانده‌اند اما مشکل آن‌ها عدم فهم کامل و صحیح تمام یا بخش‌هایی از آن است، از این رو نسبت به آن بی‌اعتنایی می‌کنند. روشن است که این مساله راه حل ساده‌ای دارد. آنان می‌توانند با مراجعه به پایگاه اطلاع رسانی دفتر علامه منصور هاشمی خراسانی و مراجعه به بخش شرح آثار و یا بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها، ضمن مطالعه شرح‌های این کتاب شریف و مطالعه سوالات مسلمانان درباره کتاب و پاسخ‌های پایگاه به ایشان، هرگونه ابهام خود را برطرف نمایند. [مقاله‌ی ۴]

چه کسانی کتاب بازگشت به اسلام را نمی‌خوانند یا می‌خوانند و از آن بهره نمی‌برند؟
رضا غفوریان

گروهی از مردم کسانی هستند که ممکن است کتاب را به هر طریقی دریافت کرده باشند ولی به اهمیت آن پی نبرده باشند و یا به دلیل مشغله‌های روزمره فرصت خواندن کتاب و تمرکز بر روی آن را پیدا نکرده باشند لذا آن را در اولویت‌های بعدی گذاشته یا اساساً به کناری دور و مهجور نهاده‌اند. متأسفانه روزمرگی‌ها و مشکلات جاری زندگی درد همه‌گیری است که از توجه به حقیقت باز می‌دارد. اما به راستی اگر مردم بدانند که راه حل همین مشکلات روزمره‌شان مانند بالا رفتن قیمت اجناس، کرایه خانه، مشکلات تحصیلی و تربیتی فرزندان، مشکلات خانوادگی و مانند آن، در کتاب بازگشت به اسلام نوشته شده است، شاید در همان بحبوحه روزمرگی‌ها و مشکلات، جایی برای خواندن و تأمل درباره این کتاب باز کنند و نگاهشان نسبت به آن به کلی تغییر یابد و با کنجکاوی و تیزبینی فراوانی آن را بخوانند. [مقاله‌ی ۴]

چه کسانی کتاب بازگشت به اسلام را نمی‌خوانند یا می‌خوانند و از آن بهره نمی‌برند؟
رضا غفوریان

گروهی از مردم کسانی هستند که ممکن است کتاب را بخوانند و به حقایق موجود در آن پی ببرند ولی به دلیل اختناق و فشار حاکم بر فضای سیاسی کشور بترسند و درباره کتاب چیزی نگویند یا اجازه بیان آن را نیابند! چیزی که به این عده باید یادآور شد، ترس از خدا و روز قیامت و ترس از مواخذه الهی است. چراکه محتوای این کتاب چیزی جز اسلام خالص و کامل بر پایه یقینیات یعنی آیات قرآن و سنت متواتر و براهین محکم عقلی نیست و این‌ها مصداق بارز معروف هستند. بنابراین دعوت به سوی آن مصداق بارز امر به معروف و لذا واجب است. بنابراین کسی که از مواخذه حکومت‌ها بیشتر از مواخذه خداوند می‌ترسد فرد باهوش و عاقلی نیست و اشتباه می‌کند و زیان خواهد کرد و پشیمان خواهد شد. [مقاله‌ی ۴]

یادداشت روز
مهدی را باور داشته باشیم
مهدی را باور داشته باشیم و جدّی بگیریم...
دکتر ذاکر معروف

مهدی را باور داشته باشیم و جدّی بگیریم؛ چراکه او در میان ماست.

به او کمک کنیم تا بتواند به جایگاهی که شایسته‌ی اوست و خداوند برای او قرار داده است، برسد.

او برای رسیدن به این جایگاه، به کمک ما نیاز دارد.

اگر به این جایگاه برسد، همه‌ی مشکلات مادّی و معنوی ما را حل می‌کند و عدالت و خوشبختی را برای همه‌ی ما در هر جایی از جهان به ارمغان می‌آورد؛ «‌يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا».

این وعده‌ی خداوند است و خداوند خُلف وعده نمی‌کند.

پس به مهدی کمک کنیم تا امکان ظهور و حاکمیّت را پیدا کند.

با به اشتراک گذاشتن همین نکته.

با حمایت از نهضت زمینه‌سازی برای ظهور او که بسیار غریب و مظلوم است.

تنها نهضتی که خالصانه، عالمانه و بدون هیچ ادّعا و حاشیه‌ای، در حال دعوت به سوی مهدی است، ولی با بیشترین دشمنی، تخریب و بایکوت مواجه شده است.

حمایت از مهدی در این روزهای تنهایی و ناتوانی است که ارزشمند است و اجری عظیم دارد، وگرنه در روزهای شوکت و اقتدارش که همه حامی او می‌شوند!

امروز در کنار او قرار بگیریم تا فردا از همه به او نزدیک‌تر باشیم.

این بهترین فرصت برای کسب خشنودی خداوند و جبران گناهان گذشته است.

این ریشه‌ای‌ترین و درست‌ترین اقدام در جهت اصلاح وضعیّت جهان است...