یک شنبه ۲۶ مرداد (اسد) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۲۶ ذی الحجه ۱۴۴۱ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۱۴) اگر به وجود خداوند ایمان دارید، لازم است به این حقیقت محتوم گردن نهید که حکومت بر جهان تنها از آن اوست و انسان شایستگی آن را ندارد که بر انسان حکومت کند. تحقّق عدالت در جهان، در گرو تحقّق حاکمیّت خداوند بر آن است و حاکمیّت خداوند بر آن هنگامی تحقّق می‌یابد که خلیفه‌ی او در آن به حاکمیّت دست یابد. (نقد و بررسی ۲۰)
loading
گفتار
 

۱ . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الطّالِقانِيُّ، قالَ: كُنْتُ عِنْدَ الْعَبْدِ الصّالِحِ فِي دارِهِ فَوَجَدْتُهُ فارِغًا فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداكَ، أَسْئَلُكَ؟ فَقالَ بِرَأْسِهِ: نَعَمْ! فَظَنَنْتُ أَنَّهُ یُسَبِّحُ فَقُلْتُ: إِنَّ هَؤُلاءِ یَخْتَلِفُونَ فِي ذِي الْقَرْنَیْنِ وَأَنْتَ عالِمُهُمْ وَسَیِّدُهُمْ فَإِنْ رَأَیْتَ -جُعِلْتُ فِداكَ- أَنْ تُخْرِجَهُمْ فِیهِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ فَعَلْتَ! فَمَكَثَ حَتَّی قَضَی سُبْحَتَهُ ثُمَّ قالَ: دَعْنِي مِنْ هَؤُلاءِ السَّفَلَةِ الْمَرَدَةِ الْقائِلِینَ عَلَی اللَّهِ بِما لا یَعْلَمُونَ! أَلا تَعْلَمُ أَنَّ هَذَا الْعِلْمَ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ هَبَطَ مِنْها مَعَ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ ثُمَّ انْتَقَلَ مِنْهُ إِلَی النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ حَتَّی یَرْجِعَ مَعَ آخِرِهِمْ إِلَی الْجَنَّةِ؟! أَفَتُرِیدُ أَنْ تَجْعَلَ مِثْلَ هَذَا الْكَنْزِ فِي أَیْدِي الصِّبْیانِ وَالْمَجانِینِ وَالمُدْمِنینَ عَلَی الْمُخَدِّراتِ؟! لا وَاللَّهِ لَیْسَ هَؤُلاءِ بِمَأْمُونِینَ عَلَیْهِ وَلا مِنْ أَهْلِهِ وَإِنَّ فِیهِمْ سارِقِینَ یَسْرُقُونَهُ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا وَیَسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی حُجَجِ اللَّهِ وَأَوْلِیائِهِ! ﴿فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِينٍ! فَنَدَمْتُ عَلَی مَسْأَلَتِي حَتَّی رَأَی ذَلِكَ فِي وَجْهِي، فَقالَ: كانَ الْیَهُودُ یَجِدُونَ ذَا الْقَرْنَیْنِ عِنْدَهُمْ فِي كِتابِ دانِیالَ عَلَیْهِ السَّلامُ فَسَأَلُوا عَنْهُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ لِیَعْلَمُوا أَیُوحَی إِلَیْهِ أَمْ لا فَأَوحَی اللَّهُ إِلَیْهِ: ﴿وَيَسْأَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ ۖ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْرًا! قُلْتُ: وَما كانَ عِنْدَهُمْ فِي كِتابِ دانِیالَ؟ قالَ: إِنَّ دانِیالَ عَلَیْهِ السَّلامُ رَأَی فِي الْمَنامِ كَبَشًا لَهُ قَرْنانِ طَوِيلانِ أَحَدُهُما أَطْوَلُ مِنَ الْآخَرَ وَرَآهُ يَنْطَحُ غَرْبًا وَشَرْقًا وَشَمالًا مِنْ غَيْرِ أَنْ یَقْدِرَ حَيَوانٌ عَلَى دَفْعِهِ حَتَّی عَظُمَ شَأْنُهُ، فَأَخْبَرَهُ جَبْرَئِیلُ عَلَیْهِ السَّلامُ بِأَنَّ الْكَبَشَ ذَا الْقَرْنَيْنِ هُوَ مَلِكُ مادِي وَ فارِسَ! قُلْتُ: أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ قَدْ آتاكَ الْحِكْمَةَ وَفَصْلَ الْخِطَابِ! أَفَأُحَدِّثَهُمْ عَنْكَ بِهَذا الْحَدِیثِ؟ قالَ: حَدِّثْهُمْ بِهِ أَرْغَمَ اللَّهُ أُنُوفَ قَوْمٍ مُسْتَكْبِرینَ!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: نزد عبد صالح در خانه‌ی آن جناب بودم، پس او را در فراغتی یافتم، پس به او گفتم: فدایت شوم، آیا از تو سؤالی بپرسم؟ پس با اشاره‌ی سر فرمود: آری! پس دریافتم که در حال ذکر است، پس گفتم: اینان درباره‌ی ذو القرنین اختلاف می‌کنند و تو عالم آنان و سیّد آنان هستی، پس اگر صلاح می‌بینی -فدایت شوم- که آنان را درباره‌ی او از تاریکی به نور بیرون آوری، این کار را بکن! آن جناب درنگی کرد تا ذکرش را به پایان رساند، سپس فرمود: من را وا گذار از این فرومایگان خودبزرگ‌بین که بر خداوند چیزهایی می‌بندند که به آن علمی ندارند! آیا نمی‌دانی که این علم گنجی از گنج‌های بهشت است که به همراه آدم علیه السّلام از آن فرود آمد و سپس به پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان از فرزندان او انتقال یافت تا آن گاه که به همراه آخرین‌شان به بهشت بازگردد؟! آیا پس می‌خواهی که چنین گنجی را در دستان کودکان و دیوانگان و افیونیان قرار دهی؟! نه به خدا سوگند اینان بر آن امین شمرده نمی‌شوند و از اهل آن نیستند و در میان آنان دزدانی هستند که آن را به سرقت می‌برند تا به بهایی اندک بفروشند و بر ضدّ حجّت‌ها و اولیاء خداوند به کار گیرند! «پس آنان را در سرگردانی‌شان رها کن تا زمانی»[۱]! (احمد می‌گوید:) پس من از پرسش خود پشیمان شدم تا حدّی که ایشان آن را در چهره‌ام دید، پس فرمود: یهودیان ذو القرنین را نزد خود در کتاب دانیال علیه السّلام می‌یافتند، پس درباره‌ی او از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم پرسیدند تا بدانند که آیا به او وحی می‌شود یا نه، پس خداوند به او وحی کرد: «از تو درباره‌ی ذو القرنین می‌پرسند، بگو من بر شما ذکری از او را خواهم خواند»[۲]! گفتم: نزد آنان در کتاب دانیال چه بود؟ فرمود: دانیال علیه السّلام در خواب قوچی را دید که دو شاخ بلند داشت که یکی از آن دو بلندتر از دیگری بود و او را دید که به غرب و شرق و شمال شاخ می‌زند بی‌آنکه جانوری بتواند جلوی او را بگیرد تا اینکه کارش بالا گرفت، پس جبرئیل علیه السّلام به او خبر داد که آن قوچ دارای دو شاخ (ذو القرنین)، پادشاه ماد و فارس است! گفتم: گواهی می‌دهم که خداوند به تو حکمت و گفتار فیصله کننده بخشیده است! پس آیا این گفتار را از تو برای آنان روایت کنم؟ فرمود: برای آنان روایت کن! خداوند بینی گروهی که استکبار می‌کنند را به خاک بمالد!

۲ . أَخْبَرَنا عِیسَی بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْجُوزَجانِيُّ، قالَ: سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ -رُوحِي فِداهُ- یَقُولُ: إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ نَفَثَ فِي رُوعِي أَنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ قَبِیلَتانِ مِنْ قَبائِلِ الْمُغُولِ كانُوا یُغارُونَ عَلَی قَوْمٍ فِي شَمالِ فارِسَ لا یَكادُونَ یَفْقَهُونَ قَوْلًا فَاسْتَعانُوا عَلَیْهِمْ بِكُورُشَ فَبَنَی لَهُمْ بَیْنَ الصَّدَفَیْنِ سَدًّا فَمَا اسْطَاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْبًا حَتَّی إِذا فَتَحَ سَبِیلَهُمْ مَلِكُ خوارَزْمَ فِي الْقَرْنِ السّابِعِ فَأَقْبَلُوا كَالسَّیْلِ یُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ یَنْسِلُونَ! قُلْتُ: وَاللَّهِ قُلْتَ قَوْلًا عَظِیمًا! قُلْتَ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ أَتَی فَمَضَی؟! قالَ: نَعَمْ، إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ یَأْتِي فَیَمْضِي وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا یَعْلَمُونَ! قُلْتُ: إِنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّ یَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ كانُوا قَوْمًا مِنَ الْخَزَرِ أَوْ یَكُونُونَ فِي آخِرِ الزَّمانِ! قالَ: إِنَّ قَوْمًا مِنَ الْخَزَرِ كانُوا مُفْسِدِینَ فِي الْأَرْضِ فَشُبِّهُوا بِیَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ لِإِفْسادِهِمْ كَما یُقالُ لِرَجُلٍ شَرِیرٍ إِبْلِیسُ لِشَرارَتِهِ، فَكُلُّ مُفْسِدِینَ فِي الْأَرْضِ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَفِي كُلِّ قَرْنَیْنِ یَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ!

ترجمه‌ی گفتار:

عیسی بن عبد الحمید جوزجانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم جناب منصور که جان من به فدای او باد می‌فرماید: هرآینه روح القدس به دلم انداخت که یأجوج و مأجوج دو قبیله از قبایل مغول بودند که به قومی در شمال فارس (ایران کنونی) که به سختی می‌توانستند زبانی را فهم کنند یورش می‌بردند، پس آنان از کورش در برابر آن‌ها کمک خواستند، پس او برای آنان در بین دو کوه سدّی بنا کرد که آن‌ها نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند از آن نقبی بزنند، تا آن گاه که پادشاه خوارزم (خوارزمشاه) در قرن هفتم راه آن‌ها را باز کرد، پس مانند سیل روی آوردند و در زمین فساد انگیختند، در حالی که از هر بلندی سرازیر می‌شدند! گفتم: به خدا سوگند گفتار عظیمی گفتی! گفتی که وعده‌ی خداوند (در قرآن) آمده و گذشته است؟! فرمود: آری، بی‌گمان وعده‌ی خداوند می‌آید و می‌گذرد، در حالی که بیشتر مردم نمی‌دانند! گفتم: آن‌ها می‌گویند که یأجوج و مأجوج قومی از خزر بودند یا قومی در آخر الزّمان خواهند بود! فرمود: قومی از خزر در زمین فساد می‌انگیختند، پس به خاطر فسادشان به یأجوج و مأجوج تشبیه شدند، چنانکه به مردی شرور به خاطر شرارتش ابلیس گفته می‌شود، پس هر فساد کنندگانی در زمین یأجوج و مأجوجی هستند و در هر دو قرن یأجوج و مأجوجی وجود دارد!

شرح گفتار:

دیدگاه آن جناب درباره‌ی یأجوج و مأجوج مؤیَّد به شواهد قرآنی، روایی و تاریخی است و معقول‌ترین و واقع‌بینانه‌ترین دیدگاه ارائه شده درباره‌ی آنان است و سخن آن جناب که فرمود: «هرآینه روح القدس به دلم انداخت» به معنای نزول وحی بر او از جانب خداوند نیست؛ زیرا واضح است که او پیامبر نیست و ادّعای پیامبری ندارد، بل به معنای «توفیق» او از جانب خداوند و «فراست» او در نگریستن به شواهد قرآنی، روایی و تاریخی است که خداوند درباره‌اش فرموده است: ﴿إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَـآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ[۳]؛ «هرآینه در آن نشانه‌هایی برای صاحبان فراست است» و پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم درباره‌اش فرموده است: «اتَّقُوا فِراسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»[۴]؛ «از فراست مؤمن برحذر باشید؛ چراکه او با نور خداوند می‌نگرد»؛ فارغ از آنکه «إلهام» و «إفهام» به دل مؤمن، لطفی شایع از الطاف خداوند است؛ چنانکه روایت شده است: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَجَلَّ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَيْرًا نَكَتَ فِي قَلْبِهِ نُكْتَةً مِنْ نُورٍ وَفَتَحَ مَسَامِعَ قَلْبِهِ وَوَكَّلَ بِهِ مَلَكًا يُسَدِّدُهُ»[۵]؛ «خداوند عزّ وجلّ هرگاه برای بنده‌ای خیری بخواهد، در دل او نکته‌ای نورانی می‌اندازد و گوش‌های دلش را می‌گشاید و فرشته‌ای را بر او می‌گمارد که او را راست گرداند»، تا جایی که از ابو عبد الله صادق علیه السلام روایت شده است: «إِنّا لا نَعُدُّ الْفَقِيهَ فَقِيهًا حَتَّى يَكُونَ مُحَدَّثًا، فَقِيلَ لَهُ: أَوَ يَكُونُ الْمُؤْمِنُ مُحَدَّثًا؟ قالَ: يَكُونُ مُفَهَّمًا وَالْمُفَهَّمُ مُحَدَّثٌ»[۶]؛ «ما هیچ فقیهی را فقیه نمی‌شماریم تا آن گاه که محدَّث باشد (یعنی فرشته با او سخن گوید)، به او گفته شد: آیا مؤمن محدَّث می‌شود؟ فرمود: مفهَّم می‌شود (یعنی فرشته به او می‌فهماند) و مفهَّم محدَّث است» و این صفتی است که راویان شیعه،[۷] برای سلمان فارسی و راویان اهل سنّت،[۸] برای عمر بن خطّاب روایت کرده‌اند و ابن حجر در توضیح آن گفته است: «اخْتُلِفَ فِي تَأْوِيلِهِ، فَقِيلَ: مُلْهَمٌ قَالَهُ الْأَكْثَرُ، قَالُوا: الْمُحَدَّثُ بِالْفَتْحِ هُوَ الرَّجُلُ الصَّادِقُ الظَّنِّ وَهُوَ مَنْ أُلْقِيَ فِي رُوعِهِ شَيْءٌ مِنْ قِبَلِ الْمَلَأِ الْأَعْلَى فَيَكُونُ كَالَّذِي حَدَّثَهُ غَيْرُهُ بِهِ ... وَقِيلَ: مُكَلَّمٌ أَيْ تُكَلِّمُهُ الْمَلَائِكَةُ بِغَيْرِ نُبُوَّةٍ وَهَذَا وَرَدَ مِنْ حَدِيثِ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ مَرْفُوعًا وَلَفْظُهُ: قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَكَيْفَ يُحَدَّثُ؟ قَالَ: تَتَكَلَّمُ الْمَلَائِكَةُ عَلَى لِسَانِهِ ... وَيَحْتَمِلُ رَدُّهُ إِلَى الْمَعْنَى الْأَوَّلِ أَيْ تُكَلِّمُهُ فِي نَفْسِهِ وَإِنْ لَمْ يَرَ مُكَلِّمًا فِي الْحَقِيقَةِ فَيَرْجِعُ إِلَى الْإِلْهَامِ وَفَسَّرَهُ ابْنُ التِّينِ بِالتَّفَرُّسِ»[۹]؛ «درباره‌ی معنای آن اختلاف است. گفته شده مراد از آن کسی است که به او الهام می‌شود و این نظر اکثر است که گفته‌اند: محدَّث مردی است که گمان او درست است و از عالَم بالا چیزی به دلش انداخته می‌شود و از این رو، مانند کسی است که دیگری آن را به او گفته است ... و گفته شده مراد از آن کسی است که فرشتگان با او سخن می‌گویند بی‌آنکه پیامبر باشد و این در حدیث أبو سعید خدری آمده با این لفظ که گفته شد: ای رسول خدا! چگونه با او سخن گفته می‌شود؟ فرمود: فرشتگان به زبانش سخن می‌گویند ... و می‌توان آن را به معنای نخست باز گرداند؛ یعنی فرشتگان در دلش با او سخن می‌گویند اگرچه واقعاً گوینده‌ای را نمی‌بیند و این به الهام باز می‌گردد و ابن تین آن را به معنای فراست دانسته است»، بل حق آن است که فیض روح القدس -کم یا بیش- شامل هر مؤمنی می‌شود؛ چنانکه خداوند فرموده است: ﴿أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ[۱۰]؛ «آنان کسانی هستند که ایمان را در دل‌هاشان نوشته و آنان را با روحی از جانبش مؤیّد ساخته است»؛ خصوصاً مؤمنی که به سوی خداوند و خلیفه‌اش دعوت می‌کند؛ چنانکه به عنوان نمونه روایت شده است پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خطاب به حسّان بن ثابت انصاری فرمود: «إِنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لا یَزالُ یُؤَیِّدُكَ ما نافَحْتَ عَنِ اللَّهِ وَعَنْ رَسُولِهِ»؛ «هرآینه روح القدس همواره تو را یاری می‌کند مادامی که از خداوند و از پیامبرش حمایت می‌کنی» و خطاب به او فرمود: «لا تَزالُ مُؤَيَّدًا بِرُوحِ الْقُدُسِ ما نَصَرْتَنا بِلِسانِكَ»؛ «همواره مؤیّد به روح القدس هستی مادامی که ما را با زبانت یاری می‌کنی»[۱۱] و خطاب به او و عبد الله بن رواحه فرمود: «لَنْ تَزالا تُؤَیَّدانِ بِرُوحِ الْقُدُسِ مَا ذَبَبْتُمَا عَنَّا بِأَلْسِنَتِكُما»[۱۲]؛ «پیوسته توسّط روح القدس پشتیبانی می‌شوید مادامی که با زبان خود از ما دفاع می‌کنید» و ابو جعفر باقر علیه السّلام خطاب به کمیت بن زید اسدی فرمود: «لا تَزالُ مُؤَیَّدًا بِرُوحِ الْقُدُسِ مادُمْتَ تَقُولُ فِینا»[۱۳]؛ «همواره مؤیّد به روح القدس هستی مادامی که درباره‌ی ما سخن می‌گویی» و علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام خطاب به دعبل بن علی خزاعی فرمود: «نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَی لِسانِكَ بِهَذَیْنِ الْبَیْتَیْنِ»[۱۴]؛ «روح القدس این دو بیت را بر زبان تو جاری کرد»، در حالی که واضح است هیچ یک از آنان پیامبر نبودند و ادّعای پیامبری نداشتند، بلکه تنها دعوت کنندگانی به سوی پیامبر و اهل بیتش بودند و این صفتی است که اکنون در منصور هاشمی خراسانی متجلّی است.

برای خواندن شرحی بر گفتارهای آن جناب درباره‌ی ذو القرنین و یأجوج و مأجوج، به پرسش و پاسخ ۹۲ مراجعه کنید.

↑[۱] . مؤمنون/ ۵۴
↑[۲] . کهف/ ۸۳
↑[۳] . حجر/ ۷۵.
↑[۴] . سنن الترمذي، ج۴، ص۳۶۰؛ المعجم الكبير للطبراني، ج۸، ص۱۰۲؛ أمثال الحديث لأبي الشيخ الأصبهاني، ج۱، ص۷۷؛ مسند الشهاب لابن سلامة، ج۱، ص۳۸۷؛ المحاسن للبرقي، ج۱، ص۱۳۱؛ بصائر الدرجات للصفار، ص۳۷۷؛ الكافي للكليني، ج۱، ص۲۱۸؛ معاني الأخبار لابن بابويه، ص۳۵۰؛ الأمالي للطوسي، ص۲۹۴.
↑[۵] . المحاسن للبرقي، ج۱، ص۲۰۰؛ الکافي للكليني، ج۱، ص۱۶۶ و ج۲، ص۲۱۴؛ تفسير العياشي، ج۱، ص۳۲۱؛ التوحيد لابن بابويه، ص۴۱۵.
↑[۶] . رجال الکشي، ج۱، ص۶.
↑[۷] . رجال الکشي، ج۱، ص۵۵، ۶۴ و ۷۲؛ بصائر الدرجات للصفار، ص۳۴۲؛ الأمالي للطوسي، ص۴۰۷.
↑[۸] . صحيح البخاري، ج۴، ص۱۴۹؛ صحيح مسلم، ج۷، ص۱۱۵.
↑[۹] . فتح الباري، ج۷، ص۴۰ و ۴۱.
↑[۱۰] . مجادلة/ ۲۲.
↑[۱۱] . برای این مضمون، بنگرید به: صحيح مسلم، ج۷، ص۱۶۵؛ سنن أبي داود، ج۲، ص۴۸۰؛ سنن البيهقي، ج۱۰، ص۲۳۸؛ صحيح ابن حبان، ج۱۶، ص۹۷؛ شرح معاني الآثار للطحاوي، ج۴، ص۲۹۸؛ الأصول الستة عشر لعدّة من المحدّثين، ص۱۰۱؛ الکافي للكليني، ج۸، ص۱۰۲؛ رجال الکشي، ج۲، ص۴۶۶؛ الإرشاد للمفيد، ج۱، ص۱۷۷.
↑[۱۲] . دعائم الإسلام لابن حيّون، ج۲، ص۳۲۳.
↑[۱۳] . رجال الکشي، ج۲، ص۴۶۷.
↑[۱۴] . عيون أخبار الرضا لابن بابويه، ج۲، ص۲۹۷؛ كفاية الأثر للخزاز، ص۲۷۶؛ مناقب آل أبي طالب لابن شهرآشوب، ج۳، ص۴۵۰.
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
می‌توانید این مطلب را به زبان‌های زیر نیز مطالعه کنید:
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
دانلود مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نام کتاب: مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
ناشر: دفتر منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نسخه: ششم
زمان انتشار: مهر (میزان) ۱۳۹۸ هجری شمسی
مکان انتشار: بلخ؛ افغانستان