پنج شنبه ۱ آبان (عقرب) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۵ ربیع الأوّل ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۴۵) امام مهدی علیه السلام تا هنگامی که از تمکین و مطاوعت مردم نسبت به خود اطمینان حاصل نکرده و رویگردانی آنان از حاکمان دیگر را مشاهده نفرموده است، پیشنهاد احدی را برای حاکمیّت نخواهد پذیرفت، بلکه چه بسا اقدام به ظهور نخواهد فرمود، در حالی که هر زمان از تمکین و مطاوعت مردم نسبت به خود مطمئن شود و رویگردانی آنان از حاکمان دیگر را مشاهده کند، در ظهور درنگ نخواهد کرد و از قبول حاکمیّت سر باز نخواهد زد. (پرسش و پاسخ ۳۲۸)
loading
گفتار
 

۱ . أَخْبَرَنا مُؤْمِنُ بْنُ مَحْمُودٍ وَعَبْدُ اللَّهِ بْنُ حَبِيبٍ جَمِيعاً، قالا: كُنّا عِنْدَ الْمَنْصُورِ فِي دارِهِ فَذَكَرْنَا الْمَذاهِبَ، فَقالَ: لا يَذْهَبَنَّ بِكُمُ الْمَذاهِبُ! إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ وَأَكْمَلَهُ لَكُمْ وَجَعَلَ لَهُ حَدًّا بَيِّنًا كَحُدُودِ دارِي هَذِهِ، فَما كانَ فِي الطَّرِيقِ، فَهُوَ مِنَ الطَّرِيقِ وَما كانَ فِي الدّارِ، فَهُوَ مِنَ الدّارِ!

ترجمه‌ی گفتار:

مؤمن بن محمود و عبد الله بن حبیب هر دو ما را خبر دادند، گفتند: نزد منصور در خانه‌ی آن جناب بودیم، پس از مذاهب یاد کردیم، پس فرمود: مذاهب شما را (به سوی خود) نبرند! هرآینه خداوند دین را برای شما برگزید و آن را برایتان کامل کرد و برای آن مرزی روشن مانند مرزهای این خانه‌ی من قرار داد، پس هر چه در کوچه قرار دارد، آن از کوچه است و هر چه در خانه قرار دارد، آن از خانه است!

شرح گفتار:

مراد آن جناب این است که دین مجموعه‌ای خالص و کامل است که همه‌ی مرزهای آن توسّط خداوند تبیین شده و با این وصف، هر چیزی که در آن قرار دارد از اسلام است اگر چه از مذهب خارج باشد و هر چیزی که در آن قرار ندارد از اسلام نیست اگر چه در مذهب داخل باشد.

۲ . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الطّالِقانِيُّ، قالَ: أَدْخَلْتُ عَلَى الْمَنْصُورِ رَجُلَيْنِ مِنْ أَصْحابِنا فَقُلْتُ لَهُ: هَذا فُلانٌ مِنْ أَصْحابِكَ وَهُوَ شِيعَةٌ وَهَذا فُلانٌ مِنْ أَصْحابِكَ وَهُوَ سُنَّةٌ، قالَ: دَعْنا -يا أَحْمَدُ- مِنْ شِيعَتِكُمْ وَسُنَّتِكُمْ! إِنَّ اللَّهَ قَدْ رَضِيَ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً، فَتَدَيَّنُوا بِهِ، مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرَاهِيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ، فَلا تَسَمُّوا إِلّا بِالْمُسْلِمِينَ وَلا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ! ثُمَّ قالَ: مَنْ أَتَى اللَّهَ وَلَمْ يُشْرِكْ بِهِ شَيْئًا دَخَلَ الْجَنَّةَ!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: دو تن از یارانمان را به محضر جناب منصور رساندم، پس به او عرض کردم: این فلانی از یاران شماست و او شیعه است و این فلانی از یاران شماست و او سنّی است، فرمود: ما را از شیعه و سنّی‌تان واگذار ای احمد! هرآینه خداوند اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیده است، پس به آن متدیّن شوید که کیش پدرتان ابراهیم است، او شما را از پیش «مسلمان» نامید، پس خود را جز «مسلمان» ننامید و یکدیگر را با القاب یاد نکنید! سپس فرمود: هر کس در حالی به نزد خداوند بیاید که چیزی را شریک او قرار نداده است به بهشت داخل می‌شود!

۳ . أَخْبَرَنا جُبَيْرُ بْنُ عَطاءٍ الْخُجَنْدِيُّ، قالَ: دَخَلَ عَلَى الْمَنْصُورِ رَجُلٌ وَقالَ لَهُ: أَشِيعَةٌ أَنْتَ أَمْ سُنَّةٌ؟! قالَ: إِنِّي حَنِيفٌ مُسْلِمٌ وَمَنْ لَمْ يَرْضَ عَنِّي بِهَذَا الْقَوْلِ فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ! ثُمَّ قَرَأَ: ﴿مَا كَانَ إِبْرَاهِيمُ يَهُودِيًّا وَلَا نَصْرَانِيًّا وَلَٰكِنْ كَانَ حَنِيفًا مُسْلِمًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ!

ترجمه‌ی گفتار:

جبیر بن عطاء خجندی ما را خبر داد، گفت: مردی بر منصور وارد شد و به آن جناب عرض کرد: آیا تو شیعه هستی یا سنّی؟! فرمود: هرآینه من حق‌گرایی مسلمان هستم و هر کس از من به این سخن راضی نمی‌شود خداوند دورش کند! سپس (این آیه را) قرائت فرمود: «ابراهیم یهودی یا نصرانی نبود، بلکه حق‌گرایی مسلمان بود و از مشرکان نبود»[۱]!

۴ . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْراهِيمَ الشِّيرازِيُّ، قالَ: قالَ لِي رَجُلٌ: إِنَّ صاحِبَكَ هَذا يَدْعُو إِلَى اللَّهِ وَيَعْمَلُ صالِحاً إِلّا أَنَّ فِيهِ عَيْبًا! قُلْتُ: وَما ذَلِكَ الْعَيْبُ؟! قالَ: قَولُهُ ما أَنا شِيعِيًّا وَلا سُنِّيًّا وَلَكِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ! فَأَخْبَرْتُ بِذَلِكَ الْمَنصُورَ فَقالَ: قُلْ لَهُ: ﴿وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ؟! فَأَخْبَرْتُ بِذَلِكَ الرَّجُلَ، فَقالَ: ﴿اللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسَالَتَهُ ۗ!

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن ابراهیم شیرازی ما را خبر داد، گفت: مردی به من گفت: این دوست تو به سوی خدا دعوت می‌کند و کار خوبی انجام می‌دهد، جز آنکه در او عیبی وجود دارد! گفتم: آن عیب کدام است؟! گفت: این سخنش که من نه شیعه هستم و نه سنّی، بلکه از مسلمانانم! پس آن را به اطلاع جناب منصور رساندم، پس فرمود: به او بگو: «و سخن چه کسی بهتر از (سخن) کسی است که به سوی خدا دعوت می‌کند و کار خوبی انجام می‌دهد و می‌گوید که من از مسلمانانم»[۲]؟! پس این را به اطلاع آن مرد رساندم، پس گفت: «خداوند بهتر می‌داند که رسالتش را در کجا قرار دهد»[۳]!

۵ . أَخْبَرَنا عَلِيُّ بْنُ داوُودَ الْفَيْض‌ْآبادِيُّ، قالَ: قَرَأْتُ عِنْدَ الْمَنْصُورِ قَولَ اللَّهِ تَعالَى: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَىٰ عَلَىٰ شَيْءٍ وَقَالَتِ النَّصَارَىٰ لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَىٰ شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ۚ»، قالَ: أَتَعْلَمُ مَنْ هَؤلاءِ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ فَقالُوا مِثْلَ قَوْلِهِمْ؟ قُلْتُ: اللَّهُ وَوَليُّهُ أَعْلَمُ! قالَ: هُمُ السُّنَّةُ وَالشِّيعَةُ! قالَتِ السُّنَّةُ لَيْسَتِ الشِّيعَةُ عَلَى شَيْءٍ وَقالَتِ الشِّيعَةُ لَيْسَتِ السُّنَّةُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتابَ! قُلْتُ: إِنِّي أَرْجُو أَنْ يَنْتَهِيَ اخْتِلافُهُمْ هَذا بَعْدَ أَنْ جاءَهُمُ الْمَهْدِيُّ! قالَ: لا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ!

ترجمه‌ی گفتار:

علی بن داوود فیض‌آبادی ما را خبر داد، گفت: نزد جناب منصور سخن خداوند بلند مرتبه را خواندم که می‌فرماید: «و یهودیان گفتند که مسیحیان بر چیزی نیستند و مسیحیان گفتند که یهودیان بر چیزی نیستند، در حالی که همه‌ی‌ آنان کتاب را می‌خوانند! همین سان کسانی که نمی‌دانند مانند سخن آنان را گفتند»[۴]! فرمود: آیا می‌دانی این کسانی که نمی‌دانند و مانند سخن آنان را گفتند چه کسانی هستند؟ عرض کردم: خدا و ولیّش داناترند! فرمود: آنان سنّیان و شیعیان هستند! سنّیان گفتند که شیعیان بر چیزی نیستند و شیعیان گفتند که سنّیان بر چیزی نیستند، در حالی که همه‌ی‌ آنان کتاب را می‌خوانند! عرض کردم: من امید دارم که این اختلاف آنان پس از آنکه مهدی به نزدشان بیاید برطرف شود! فرمود: نه، ولی خداوند در روز قیامت میان آنان درباره‌ی چیزی که اختلاف کردند حکم می‌فرماید!

۶ . أَخْبَرَنا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَلْخِيُّ، قالَ: اسْتَأْذَنَ رَجُلٌ مِنَ الشِّيعَةِ عَلَى الْمَنْصُورِ فَأَذِنَ لَهُ، فَلَمّا دَخَلَ عَلَيْهِ قالَ: بَلَغَنا كِتابُكَ فَنَظَرْنا فِيهِ فَظَنَنّا أَنَّكَ مِنَ الشِّيعَةِ ثُمَّ نَظَرْنا فيهِ فَظَنَنّا أَنَّكَ مِنَ السُّنَّةِ! فَما أَنْتَ أَصْلَحَكَ اللَّهُ؟! أَمِنَ الشِّيعَةِ أَمْ مِنَ السُّنَّةِ؟! قالَ: وَيْحَكَ أَيُّهَا الرَّجُلُ! دَعْنِي حَتَّى أُصْلِحَ بَيْنَ النّاسِ! قالَ الرَّجُلُ: لا وَاللَّهِ لا نَتَّبِعُكَ حَتَّى تَكُونَ مِنَ الشِّيعَةِ! فَاسْتَوَى الْمَنْصُورُ جالِسًا وَكانَ مُتَّكِئًا، فَقالَ: أَتَزْعُمُ -أَيُّهَا الْجاهِلُ- أَنِّي أَسْأَلُكُمْ إِلْحافاً أَنْ تَتَّبِعُونِي؟! لا وَاللَّهِ مَنِ اتَّبَعَنِي فَإِنَّما يَتَّبِعُنِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ عَصانِي فَعَلَيْها وَما أَنا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ! ثُمَّ قالَ: أَتَتَّبِعُونَ عَليَّ بْنَ أَبِي طالِبٍ؟ قالَ: نَعَمْ، قالَ: فَأَخْبِرْنِي عَنْهُ، أَكانَ مِنَ الشِّيعَةِ أَمْ مِنَ السُّنَّةِ؟! فَنَكَسَ الرَّجُلُ رَأْسَهُ ساعَةً يَتَفَكَّرُ فَيَقُولُ لِنَفْسِهِ: كَيْفَ كانَ مِنَ الشِّيعَةِ وَكانَ لَهُ شِيعَةٌ وَكَيْفَ كانَ مِنَ السُّنَّةِ؟! ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ وَقالَ: لا وَاللَّهِ لا يُقالُ لَهُ شِيعةٌ وَلا سُنَّةٌ وَلَكِنْ كانَ عَلَى دِينِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ! قالَ: صَدَقْتَ وَأَنا عَلَى ما كانَ عَلَيْهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طالِبٍ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن محمّد بلخی ما را خبر داد، گفت: مردی از شیعیان از جناب منصور اذن (دیدار) گرفت پس به او اذن داد، پس چون به محضر آن جناب رسید گفت: کتاب شما به ما رسید و در آن نظر کردیم، پس پنداشتیم که شما از شیعیان هستید و سپس در آن نظر کردیم، پس پنداشتیم که شما از سنّیان هستید! پس شما چه هستید؟ خداوند کارتان را سامان دهد! آیا از شیعیان هستید یا از سنّیان؟! آن جناب فرمود: وای بر تو ای مرد! من را واگذار تا میان مردم را اصلاح کنم! آن مرد گفت: نه به خدا سوگند، ما از شما پیروی نمی‌کنیم تا آن گاه که از شیعیان باشید! در این هنگام جناب منصور که تکیه کرده بود راست نشست و فرمود: ای نادان! آیا می‌پنداری که من به التماس از شما گدایی می‌کنم تا از من پیروی کنید؟! نه به خدا سوگند، هر کسی از من پیروی کند جز این نیست که به سود خودش از من پیروی می‌کند و هر کسی من را نافرمانی کند پس به زیان خودش است و من بر شما نگهبان نیستم! سپس فرمود: آیا از علیّ بن ابی طالب پیروی می‌کنید؟ گفت: آری، فرمود: پس من را از او خبر بده که آیا از شیعیان بود یا از سنّیان؟! پس مرد سر خود را به زیر انداخت و مدّتی در اندیشه شد، پس به خود می‌گفت: چگونه از شیعیان بوده باشد در حالی که برای او شیعیانی بود و چگونه از سنّیان بوده باشد؟! سپس سر خود را بالا آورد و گفت: نه به خدا سوگند، به او شیعه یا سنّی گفته نمی‌شود، ولی او بر دین محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم بود! آن جناب فرمود: راست گفتی و من بر آنم که علیّ بن ابی طالب بر آن بود!

۷ . أَخْبَرَنا عَبْدُ السَّلامِ بْنُ عَبْدِ الْقَيُّومِ، قالَ: كُنّا مَعَ الْمَنْصُورِ فِي مَسْجِدٍ فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي شِيعَةٌ! قالَ: وَما تُرِيدُ مِنَ الشِّيعَةِ؟ قالَ: شِيعَةَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ! قالَ: كُنْ مُسْلِماً تَكُنْ مِنْ شِيعَةِ آلِ مُحمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ! فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: إِنِّي أَهْلُ السُّنَّةِ! قالَ: وَما تُرِيدُ مِنْ أَهْلِ السُّنَّةِ؟ قالَ: أَهْلَ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ! قالَ: كُنْ مُسْلِماً تَكُنْ مِنْ أَهْلِ سُنَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ! ثُمَّ قالَ: أَخَذْتُمُ الْأَسامِي وَتَرَكْتُمُ الْمَعانِي! كُونُوا مُسْلِمِينَ -أَيُّهَا الْأَحْجارُ- كَما كُنْتُمْ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد السّلام بن عبد القیّوم ما را خبر داد، گفت: به همراه منصور در مسجدی بودیم، پس مردی به آن جناب گفت: من شیعه هستم! فرمود: مرادت از شیعه چیست؟ گفت: پیرو آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم! فرمود: مسلمان باش تا پیرو آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم باشی! پس مردی (دیگر) به آن جناب گفت: من اهل سنّت هستم! فرمود: مرادت از اهل سنّت چیست؟ گفت: سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم! فرمود: مسلمان باش تا از اهل سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم باشی! سپس فرمود: اسامی را گرفتید و معانی را وا گذاشتید! مسلمان باشید -ای سنگ‌ها- همان طور که با رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم بودید و از کسانی نباشید که دین‌شان را پاره پاره کردند و گروه گروه شدند، هر دسته‌ای به چیزی که نزدشان است خرسندند!

↑[۱] . آل عمران/ ۶۷
↑[۲] . فصّلت/ ۳۳
↑[۳] . أنعام/ ۱۲۴
↑[۴] . بقرة/ ۱۱۳
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
می‌توانید این مطلب را به زبان‌های زیر نیز مطالعه کنید:
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
دانلود مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نام کتاب: مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
ناشر: دفتر منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نسخه: ششم
زمان انتشار: مهر (میزان) ۱۳۹۸ هجری شمسی
مکان انتشار: بلخ؛ افغانستان