پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن گفتار

شماره: 8 کد: 32
موضوع:

پنج گفتار از آن جناب در پناه خواستن از مسلمانان برای اینکه متمکّن از تعلیم آنان و زمینه‌سازی برای ظهور مهدی شود.

1 . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلطّالِقانِيُّ قالَ: سَمِعْتُ ٱلْمَنْصُورَ ٱلْهٰاشِميَّ ٱلْخُراسانيَّ یَقُولُ: أَیُّهَا النّاسُ! إِنَّكُمْ تُریدُونَ أَنْ تَقْتُلُوني کَما قَتَلْتُمُ ٱلصّالِحینَ مِنْ قَبْلي فَلا تَفْعَلُوا فَإِنِّي وَاللّهِ لَو بَقِیتُ فِیکُمْ لَأَشْحَذُنَّ رِجالاً مِنْکُمْ شَحْذَ ٱلْقَيْنِ ٱلنَّصْلَ! أَجْلِي بِٱلتَّنْزيلِ أَبْصٰارَهُمْ وَ أَرْمِي بِٱلتَّفْسِيرِ فِي مَسامِعِهِمْ وَ أَسْقِیهِمْ كَأسَ ٱلْحِکْمَةِ حَتّیٰ یَمْتَلِئُوا! أَلا إِنِّي أَخْتارُ خِیارَکُمْ لِلْمَهْدِيِّ کَما یَخْتارُ ٱلنَّحْلُ لِیَعْسُوبِها خِیارَ ٱلْأَزاهِیر! ثُمَّ قالَ: اللّهُمَّ إِنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي لا أَمْلِكُ مِنَ ٱلدُّنْیا ثَمَنَ نَعْلَیْنِ وَ لَو کانَ لِي نِصْفُ ٱلدُّنْیا لَأَنْفَقْتُهُ فِي سَبیلِک!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور هاشمی خراسانی می‌فرماید: ای مردم! هرآینه شما می‌خواهید من را بکشید همان طور که صالحان پیش از من را کشتید، پس این کار را نکنید؛ چراکه به خدا سوگند اگر من در میان شما بمانم هرآینه مردانی از شما را آبدیده می‌کنم همان طور که آهنگر تیغه‌ را آبدیده می‌کند! با تنزیل (قرآن) دیدگانشان را جلا می‌دهم و تفسیر (آن) را در گوش‌هاشان می‌ریزم و به آنان از پیمانه‌ی حکمت می‌نوشانم تا پر شوند! آگاه باشید که من بهترین‌های شما را برای مهدی بر می‌گزینم همان طور که زنبور عسل بهترین گل‌ها را برای ملکه‌ی خود گزینش می‌کند! سپس فرمود: خدایا! هرآینه تو می‌دانی که من از دنیا بهای یک جفت کفش را مالک نیستم، در حالی که اگر نصف دنیا برای من بود همه‌ی آن را در راه تو انفاق می‌کردم!

2 . أَخْبَرَنا عِیسَی بْنُ عَبْدِ ٱلْحَمِیدِ ٱلْجُوزَجانيُّ قالَ: رَأَیْتُ ٱلْمَنْصُورَ بِٱلْأَنْبارِ عِنْدَ قَبْرِ یَحْیَی بْنِ زَیْدِ بْنِ عَليِّ بْنِ ٱلْحُسَیْنِ وَ هُوَ یَقُولُ لِلنّاسِ: ما ساقَنِي إِلَیْکُمْ إلّا ما ساقَ ٱبْنَ عَمِّي هٰذا! فَلا تَخْذُلُوني کَما خَذَلْتُمُوهُ فَوَاللّهِ لَو قُتِلْتُ بَیْنَ ظَهْرانَیْکُمْ لَیَغْضِبُ اللّهُ عَلَیْکُمْ وَ یُرْجِئُ فَرَجَکُمْ أَلْفَ سَنَةٍ ثُمَّ لا تَجِدُونَ لَکُمْ وَلیّاً وَ لا نَصِیراً! فَرآهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ نَظَرَ الْمَغْشِيِّ عَلَيْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَقالَ: عَلیٰ أَيِّ مَذْهَبٍ أَنْتُمْ؟ قالُوا: مَذْهَبِ أَبي حَنِیفَةٍ! قالَ: رَحِمَ اللّهُ أَبا حَنِیفَةٍ! لَو کانَ حَیّاً لَنَصَرَني کَما نَصَرَ عَمِّي زَیْداً!

ترجمه‌ی گفتار:

عیسی بن عبد الحمید جوزجانی ما را خبر داد، گفت: منصور را در شهر انبار (از ولایت سرپل افغانستان) نزدیک قبر یحیی بن زید بن علیّ بن الحسین دیدم در حالی که به مردم می‌فرمود: من را به سوی شما نکشاند مگر چیزی که این پسر عمویم را کشاند! پس من را بدان سان که او را تنها گذاشتید تنها نگذارید؛ چراکه به خدا سوگند اگر من در میان شما کشته شوم هرآینه خداوند بر شما غضب می‌کند و فرج شما را هزار سال دیگر به تأخیر می‌اندازد و آن گاه نه سرپرستی برای خود می‌یابید و نه پشتیبانی! پس آنان را دید که مانند کسانی در آستانه‌ی مرگ به او نگاه می‌کنند، پس فرمود: شما بر چه مذهبی هستید؟ گفتند: مذهب أبو حنیفه! فرمود: خداوند ابو حنیفه را رحمت کند! اگر زنده بود بی‌گمان من را یاری می‌کرد همان طور که عمویم زید را یاری کرد!

شرح گفتار:

ابو حنیفه یکی از معدود عالمانی بود که به وجوب یاری زید بن علیّ بن الحسین -درود خداوند بر آنان باد- فتوا داد و مسلمانان را به یاری او تحریض نمود و خود 30 هزار درهم به او کمک کرد تا در قیام خود هزینه کند. از این رو، جناب منصور با حسن ظنّ به او می‌فرماید که اگر او امروز زنده بود و قیام آن جناب برای تحقّق حاکمیّت مهدی را می‌دید، به طریق اولی از آن حمایت می‌کرد.

اما یحیی بن زید -که درود خداوند بر آن دو باد-، در خروج پدرش زید بر ضدّ هشام بن عبد الملک اموی حضور داشت. از این رو، پس از شهادت پدرش در سال 121 قمری در کوفه، هنگامی که دید یاران او متفرّق شده‌اند و فقط ده تن از آنان باقی مانده‌اند، از بیم کشته شدن و به امید رسیدن به آرمان پدر، شبانه به همراه یارانش از کوفه به نینوا و از آنجا به مدائن رفت و چون حاکم عراق در تعقیب او بود از مدائن به ری و از ری به سرخس هجرت کرد و پس از مدتی از سرخس به جانب بلخ شتافت و در آنجا اقامت نمود. با این وصف، گفتار جناب منصور حاکی از اینکه آنچه یحیی را به سوی این مردم کشاند، او را نیز به سوی آن‌ها کشانده، اشاره‌ای به بیم آن جناب از ظالمان و امید او به حمایت این مردم برای رسیدن به آرمان آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم است. یحیی تا زمان مرگ هشام، در خانه‌ی یکی از دوستداران اهل بیت در بلخ به نام حریش بن عبد الرحمن ساکن بود. پس از مرگ هشام و روی کار آمدن ولید، یوسف بن عمر ثقفی حاکم عراق برای نصر بن سیار والی خراسان نوشت که یحیی را دستگیر نماید. نصر نیز یحیی و یارانش را دستگیر نمود و به غل و زنجیر کشید و گزارش آن را برای یوسف بن عمر نوشت. گلایه‌ی جناب منصور از مردم این منطقه به سبب همین کوتاهی در حفاظت از یحیی و یاران اوست که آنان را به آسانی تسلیم دژخیمان کردند. با این حال، ولید خلیفه‌ی اموی دستور آزادی آنان را داد و آنان که هفتاد نفر بیشتر نبودند به سرخس و سپس به بیهق رفتند، ولی در آنجا توسّط عمرو بن زراره حاکم ابرشهر و لشکریان او محاصره شدند و ناگزیر به جنگ پرداختند و به رغم شمار اندکشان، با یاری خداوند به پیروزی رسیدند. پس از این پیروزی، آنان نیرو و انگیزه‌ای مضاعف یافتند، تا جایی که تصمیم به قیام دوباره بر ضدّ حکومت اموی گرفتند و لذا از آنجا به هرات بازگشتند و از هرات عازم جوزجان شدند. نصر بن سیار حاکم خراسان، در سال 125 قمری لشکری را برای سرکوب قیام یحیی روانه‌ی جوزجان کرد و آن‌ها با او وارد جنگ شدند، ولی یاران او در مقایسه با آن‌ها بسیار اندک بودند؛ چراکه شمار اندکی از مردم برای یاری او به میدان آمده بودند. او سه روز و سه شب با لشکر اموی به جنگ پرداخت تا آنکه همه‌ی یارانش شهید شدند و در پایان کار تیری بر پیشانی او نشست و خود او نیز به شهادت رسید. سپاهیان نصر سر یحیی را جدا کردند و برای ولید فرستادند و بدن او را برهنه بر دروازه‌ی شهر انبار که بعدها سرپل نامیده شد آویختند و پیوسته بدن او بر دار بود تا حکومت اموی متزلزل شد و بنی عباس قدرت پیدا کردند. ابو مسلم خراسانی، قاتل یحیی و همه‌ی کسانی که در قتل او شرکت داشتند را به قتل رساند و بدن یحیی را از دار پایین آورد و غسل داد و کفن نمود و نماز خواند و در همانجا به خاک سپرد. به نظر می‌رسد که جناب منصور هاشمی خراسانی با یادآوری این وقایع دردناک و عبرت‌آموز در صدد آن است که از تکرار آن‌ها در این منطقه جلوگیری کند و مسلمانان را به حمایت از نهضت خویش که ادامه‌ی نهضت یحیی و پدرش زید و جدّش حسین بن علی بن ابی طالب است فراخواند، باشد که زمینه برای قیام مهدی علیه السلام فراهم شود.

3 . أَخْبَرَنا عَبْدُ اللّهِ بْنُ حَبیبٍ ٱلطَّبَريُّ قالَ: إِنَّ ٱلْمَنْصُورَ لَقِيَ بَلاءً وَ تَطْرِیداً وَ إِنِّي رَأَیْتُهُ فِي بَعْضِ هٰذِهِ ٱلْأسْواقِ وَ هُوَ خائِفٌ مُتَرَقِّبٌ یَمْشِي وَ يَقُولُ: مَن يَعْصِمُنِي حَتّیٰ أُعَلِّمَ ٱلنّاسَ ٱلْقُرآنَ کَما أُنْزِلَ وَ أَعْمَلَ بِما فِیهِ؟! أَمَّن يُجِيرُني حَتّیٰ أَتَکَلَّمَ بِکَلِمَةٍ فِيها بَلاغٌ لِقَومٍ عابِدِينَ؟! أَمَّن يُعِينُنِي حَتّیٰ أُبَيِّنَ أُمُوراً وَ أُغَيِّرَ أُخْریٰ؟! اللّهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي لَو ثَبَتَتْ لِي قَدَمايَ لَوَطَّئْتُ لِصاحِبِ هٰذَا ٱلْأَمْرِ سُلْطانَهُ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: هرآینه منصور بلاها و رانده شدن‌های بسیاری را دید و هرآینه من او را در برخی از این کوچه‌ها دیدم که با ترس و نگرانی گام بر می‌داشت و می‌فرمود: چه کسی من را پاس می‌دارد تا به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده است بیاموزم و به چیزی که در آن است عمل کنم؟! یا چه کسی من را پناه می‌دهد تا به کلمه‌ای متکلّم شوم که در آن کفایتی برای گروه عابدان است؟! یا چه کسی من را کمک می‌کند تا چیزهایی را روشن کنم و چیزهایی را تغییر دهم؟! خدایا! تو می‌دانی که من اگر دو پایم برایم استوار شود زمینه‌ی حکومت صاحب این امر را می‌سازم!

4 . أَخْبَرَنا وَلیدُ بْنُ مَحمودٍ ٱلسَّجِسْتانيُّ قالَ: إِنَّ ٱلْمَنْصُورَ يَعْرِضُ نَفْسَهُ عَلیٰ أَهْلِ ٱلْبُلْدانِ وَ يَقُولُ: أَلا رَجُلٌ يَحْمِلُنِي إلیٰ قَومِهِ؟! فَإِنَّ هٰذَيْنِ ٱلْقَومَيْنِ مَنَعانِي أَنْ أَقُومَ بِأَمْرِ رَبِّي! وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَن يُؤْوِيني حَتّیٰ أُوَطِّئَ لِمَلَکُوتِ رَبِّي وَ لَهُ ٱلْجَنَّةُ؟! إِنَّ مَلَکُوتَ رَبِّي يُصْلِحُ ٱلْأَرْضَ وَ يَمْلَأُها قِسْطاً!

ترجمه‌ی گفتار:

ولید بن محمود سجستانی ما را خبر داد، گفت: منصور خود را بر اهل سرزمین‌ها عرضه می‌کند و می‌فرماید: آیا مردی نیست که من را به سوی قوم خود ببرد؟! زیرا این دو قوم من را مانع شدند از اینکه به امر پروردگارم قیام کنم! و شنیدم که می‌فرماید: چه کسی من را جای می‌دهد تا برای ملکوت پروردگارم زمینه‌سازی کنم و برای او بهشت باشد؟! بی‌گمان ملکوت پروردگارم زمین را اصلاح می‌کند و از عدالت پر می‌گرداند!

5 . أَخْبَرَنا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ قُنْدُوزَ قالَ: رَأَيْتُ في سُوقِ ٱلصَّرّافِينَ شابّاً حَسَنَ ٱلْوَجْهِ مَرْبُوعَ ٱلْقامَةِ أَسْوَدَ ٱلشَّعْرِ کَثَّ ٱللِّحْيَةِ قَدْ قامَ عَلیٰ سَريرٍ وَ یُنادِي: مَن يُبْلِغُنِي مَأمَناً وَ يَکُونُ لَهُ ٱلْجَنَّةُ؟! ألا وَاللّهِ لَو أَبْلَغْتُمُونِيهِ لَمَلَأْتُ ما بَيْنَ لابَطَيْها عَدْلاً! فَقُلْتُ لِرَجُلٍ: مَنْ هٰذا؟ قالَ: شابٌّ مِنْ بَني هاشِمٍ يُقالُ لَهُ مَنْصُور!

ترجمه‌ی گفتار:

مردی از اهل قندوز ما را خبر داد، گفت: در بازار صرّافان جوانی زیبارو، میانه‌قامت، سیه‌مو، با ریشی پیچیده و انبوه را دیدم که بر روی سریری ایستاده است و ندا می‌دهد: کیست که من را به جای امنی برساند و (در عوض این کار) برای او بهشت باشد؟! آگاه باشید که به خدا سوگند من را به آنجا نمی‌رسانید مگر اینکه میان دو سرش را از عدالت پر می‌کنم! پس به مردی گفتم: این کیست؟ گفت: جوانی از بنی هاشم است که به او منصور می‌گویند!

شرح گفتار:

مراد آن جناب از اینکه میان دو سر جهان را از عدالت پر می‌کند، آن است که زمینه‌ی ظهور مهدی را فراهم می‌کند و آن حضرت میان دو سر جهان را از عدالت پر می‌کند و علّت پناه خواستن آن جناب از مسلمانان این است که برای رهبری کامل آنان به سوی مهدی، چاره‌ای از ظهور ندارد و برای ظهور به آزادی و امنیّت کافی نیازمند است؛ چراکه اگر به محض ظاهر شدن برای آنان، توسّط ظالمان دستگیر یا کشته شود، ممکن است نهضت مبارک او عقیم ماند و امید مستضعفان جهان ناامید شود. از این رو، هر مسلمانی که می‌تواند با انتقال آن جناب به سرزمین یا قوم خود و یا پاسداری از او در پیرامونش، در تأمین امنیّت و آزادی او سهمی را ایفا کند مکلّف است که وارد میدان شود و پاداش این ورودش به میدان، هرگاه منجر به تأمین امنیّت و آزادی آن جناب شود، بهشت خواهد بود إن شاء الله.

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.