چهارشنبه 1 آذر (قوس) 1396 هجری شمسی برابر با 4 ربیع الأوّل 1439 هجری قمری Тоҷикӣ English

منصور هاشمی خراسانی

* پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» راه‌اندازی شد. * ترجمه‌ی کتاب «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن گفتار

شماره: 1 کد: 128
موضوع:

هشت گفتار از آن جناب درباره‌ی ضرورت احترام به صحابه و همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم

١ . أَخْبَرَنا عِیسَی بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْجُوزَجانِيُّ، قالَ: دَخَلَ عَلَی الْمَنْصُورِ رَجُلٌ فَسَأَلَهُ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ، فَقالَ لَهُ: مِنْ أَيِّ الْبِلادِ أَنْتَ؟ قالَ: مِنْ إِیرانَ، فَقالَ: أَنْتَ مِنْ هٰؤُلاءِ الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ شِیعَةُ أَهْلِ الْبَیْتِ؟ قالَ: نَعَمْ، قالَ: إِجْلِسْ فَسَأُجِیبُكَ عَمّا سَأَلْتَ إِنْ شاءَ اللّهُ، فَجَلَسَ الرَّجُلُ حَتّیٰ دَخَلَ النّاسُ وَ ازْدَحَمُوا فِي الْبَیْتِ، فَکَلَّمَهُمُ الْمَنْصُورُ فِیما یَشاءُ ثُمَّ قالَ: قَدِمَ الْمَدِينَةَ قَوْمٌ مِنْ أَهْلِ الْعِراقِ فَجَلَسُوا إِلیٰ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَیْنِ فَذَكَرُوا أَبا بَكْرٍ وَ عُمَرَ فَمَسُّوا مِنْهُما ثُمَّ ابْتَرَكُوا فِي عُثْمانَ ابْتِراكاً فَقالَ لَهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَیْنِ: أَخْبِرُونِي أَنْتُمْ مِنَ «الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ»؟ قالُوا: لَسْنا مِنْهُمْ، قالَ: فَأَنْتُمْ مِنَ «الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ»؟ قالُوا: لَسْنا مِنْهُمْ، قالَ: أَمّا أَنْتُمْ فَقَدْ تَبَرَّأْتُمْ مِنَ الْفَرِيقَيْنِ أَنْ تَكُونُوا مِنْهُمْ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنَّكُمْ لَسْتُمْ مِنَ الْفِرْقَةِ الثّالِثَةِ «الَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ»، ثُمَّ قالَ: قُومُوا عَنِّي لا قَرَّبَ اللّهُ دُورَکُمْ!

ترجمه‌ی گفتار:

عیسی بن عبد الحمید جوزجانی ما را خبر داد، گفت: مردی بر منصور وارد شد، پس از او درباره‌ی ابو بکر و عمر و عثمان پرسید، پس به او فرمود: تو از کدام سرزمین هستی؟ گفت: از ایران، فرمود: تو از این‌هایی هستی که می‌پندارند شیعه‌ی اهل بیت‌اند؟ گفت: آری، فرمود: بنشین، جواب سؤالت را خواهم داد ان شاء الله، پس مرد نشست تا اینکه مردم وارد شدند و در خانه ازدحام کردند، پس منصور با آنان درباره‌ی چیزی که می‌خواست سخن گفت و سپس فرمود: گروهی از اهل عراق به مدینه آمدند، پس نزد علیّ بن الحسین نشستند، پس ابو بکر و عمر را یاد کردند و به آن دو بد گفتند و سپس در عثمان افتادند، پس علیّ بن الحسین به آنان فرمود: به من خبر دهید آیا شما از مهاجران هستید که «از خانه‌ها و اموال خود بیرون شدند و فضل و رضوانی از پروردگارشان را می‌جویند و خداوند و پیامبرش را یاری می‌کنند و آنان همان راستگویانند» (حشر/ 8)؟! گفتند: ما از آنان نیستیم، فرمود: پس آیا شما از کسانی هستید که «پیش از آنان خانه و ایمان را آماده ساختند و کسانی که به نزدشان هجرت کردند را دوست می‌دارند و در سینه‌هاشان نیازی به چیزی که آنان داده شدند نمی‌یابند اگرچه خود در تنگنا باشند» (حشر/ 9)؟! گفتند: ما از آنان نیستیم، فرمود: بنابراین شما تبرّی جستید که از این دو دسته باشید و من گواهی می‌دهم که شما از دسته‌ی سوم هم نیستید؛ «کسانی که بعد از آنان آمدند می‌گویند: پروردگارا! ما و برادرانمان که بر ما در ایمان پیشی گرفتند را بیامرز و در دل‌هامان کینه‌ای از کسانی که ایمان آوردند قرار نده، پروردگارا! تو رؤوف و مهربانی» (حشر/ 10)، سپس فرمود: از نزد من برخیزید که خداوند خانه‌های شما را نزدیک نکند!

٢ . أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْقاسِمِ الطِّهْرانِيُّ، قالَ: سَأَلْتُ الْمَنْصُورَ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ، فَقالَ: اسْتَغْفِرْ لَهُما فَإِنِّي أَسْتَغْفِرُ لَهُما وَ ما کانَ أَحَدٌ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ إِلّا وَ هُوَ یَسْتَغْفِرُ لَهُما، فَقُلْتُ: إِنَّهُمْ يَزْعُمُونَ أَنَّ هٰذا مِنْکُمْ تَقِيَّةٌ، فَقالَ: لَوْ کُنْتُ مُتَّقِیاً أَحَداً لَاتَّقَیْتُ هٰذِهِ الْجَبابِرَةَ وَ أَنَا أَلْعَنُهُمْ عَلیٰ رُؤُوسِ الْأَشْهادِ!

ترجمه‌ی گفتار:

حسن بن قاسم طهرانی ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی ابو بکر و عمر پرسیدم، پس فرمود: برای آن دو استغفار کن؛ چراکه من برای آن دو استغفار می‌کنم و هیچ یک از اهل بیت نبود مگر اینکه برای آن دو استغفار می‌کرد، پس گفتم: آنان می‌پندارند که این از شما تقیّه است، پس فرمود: اگر می‌خواستم از کسی تقیّه کنم از این جبّاران (یعنی حاکمان کنونی) تقیّه می‌کردم، در حالی که آنان را در برابر شاهدان لعنت می‌کنم!

٣ . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْراهِیمَ الشِّیرازِيُّ، قالَ: دَخَلْتُ عَلَی الْمَنْصُورِ لِأَسْأَلَهُ عَنْ أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ، فَوَجَدْتُ عِنْدَهُ قَوْماً، فَصَبَرْتُ حَتّیٰ خَرَجُوا مِنْ عِنْدِهِ، فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِداكَ، ما تَقُولُ فِي أَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ؟ فَقالَ: خَیْراً، قُلْتُ: إِنِّي أَلْعَنُهُما، قالَ: لِماذا؟ قُلْتُ: لِأَنَّهُما ظَلَماکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ، قالَ: وَلٰکِنّا نَسْتَغْفِرُ لَهُما.

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن ابراهیم شیرازی ما را خبر داد، گفت: به محضر منصور رسیدم تا از او درباره‌ی ابو بکر و عمر بپرسم، پس نزد او گروهی را یافتم، پس صبر کردم تا آنان بیرون رفتند، پس به او گفتم: فدایت شوم، درباره‌ی ابو بکر و عمر چه می‌فرمایی؟ پس فرمود: خیر، گفتم: من آن دو را لعن می‌کنم، فرمود: برای چه؟ گفتم: برای اینکه آن دو به شما اهل بیت ستم کردند، فرمود: ولی ما برای آن دو استغفار می‌کنیم.

٤ . أَخْبَرَنا عَلِيُّ بْنُ داوُودَ الْفَیْض‌آبادِيُّ، قالَ: وَجَدْتُ الْمَنْصُورَ فِي غارٍ وَ قَدْ هَرَبَ مِنْ أَعْدائِهِ وَ الْعَرَقُ یَسِیلُ مِنْهُ کَالْمِیزابِ، فَلَمّا رَأَیْتُهُ بَکَیْتُ فَقُلْتُ: فَعَلَ اللّهُ بِرَجُلَیْنِ أَقاماكَ هٰذَا الْمَقامَ! فَقالَ لِي: یا بُنَيَّ! لا تَقُلْ هٰذا فَإِنَّهُما ما عَلِما أَنَّ الْأَمْرَ یَبْلُغُ هٰذَا الْمَبْلَغَ وَلٰکِنْ قُلْ: غَفَرَ اللّهُ لَهُما فَإِنَّهُ خَیْرٌ لَكَ وَ لِي وَ لِجَمِیعِ الْمُسْلِمِینَ.

ترجمه‌ی گفتار:

علیّ بن داوود فیض‌آبادی ما را خبر داد، گفت: منصور را در غاری یافتم، در حالی که از دشمنانش گریخته بود و عرق از او مانند ناودان می‌ریخت، پس چون او را دیدم گریه‌ام گرفت، پس گفتم: خداوند با آن دو مرد که تو را در این وضع قرار دادند چه کند! پس به من فرمود: ای پسرم! این را نگو؛ زیرا آن دو نمی‌دانستند که کار به اینجا می‌رسد، ولی بگو: خداوند آن دو را ببخشاید؛ زیرا این برای تو و برای من و برای همه‌ی مسلمانان بهتر است.

٥ . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ الطّالِقانِيُّ، قالَ: سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ یَقُولُ: لَوْ أَنَّ عَلِیّاً ظَفِرَ بِمُعاوِیَةَ یَوْمَ الصِّفِّینَ لَمَلَأَ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَلٰکِنْ مَنَعَهُ الْخَوارِجُ فَأَخَّرَ اللّهُ ذٰلِكَ إِلیٰ رَجُلٍ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ یُقالُ لَهُ الْمَهْدِيُّ فَسَیَخْرُجُ فَیُحارِبُ رَجُلاً مِنْ ذُرِّیَّةِ مُعاوِیَةَ فَیَظْفَرُ بِهِ فَیَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً! ثُمَّ أَخَذَ الْمَنْصُورُ فِي ذِکْرِ یَوْمِ الصِّفِّینَ فَقالَ: لَمَّا اخْتَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ ماجَتْ لُبُودُ الْخَیْلِ خَرَجَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طالِبٍ وَ خَرَجَ إِلَيْهِ عُبَيْدُ اللّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطّابِ فِي جَمْعَيْنِ عَظِيمَيْنِ فَاقْتَتَلُوا كَأَشَدِّ الْقِتالِ، ثُمَّ إِنَّ عُبَيْدَ اللّهِ بْنَ عُمَرَ أَرْسَلَ إِلىٰ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ أَنِ اخْرُجْ إِلَىَّ أُبارِزُكَ، فَخَرَجَ إِلَيْهِ يَمْشِي، فَبَصُرَ بِهِ عَلِيٌّ، فَقالَ: مَنْ هٰذانِ الْمُتَبارِزانِ؟ فَقِيلَ لَهُ: ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ وَ ابْنُ عُمَرَ، فَحَرَّكَ عَلِيٌّ دابَّتَهُ ثُمَّ دَعا مُحَمَّداً فَوَقَفَ لَهُ فَقالَ: أَمْسِكْ دابَّتِي، فَأَمْسَكَها لَهُ ثُمَّ مَشىٰ إِلَيْهِ فَقالَ: أَنَا أُبارِزُكَ فَهَلُمَّ إِلَيَّ، فَقالَ: لَيْسَ لِي فِي مُبارَزَتِكَ حاجَةٌ، فَرَجَعَ ابْنُ عُمَرَ وَ أَخَذَ ابْنُ الْحَنَفِيَّةِ يَقُولُ لِأَبِيهِ: مَنَعْتَنِي مِنْ مُبارَزَتِهِ، فَوَاللّهِ لَوْ تَرَكْتَنِي لَرَجَوْتُ أَنْ أَقْتُلَهُ، فَقالَ: يا بُنَيَّ! لَوْ بارَزْتُهُ أَنَا لَقَتَلْتُهُ وَلَوْ بارَزْتَهُ أَنْتَ لَرَجَوْتَ أَنْ تَقْتُلَهُ وَ ما كُنْتُ آمَنُ أَنْ يَقْتُلَكَ، فَقالَ مُحَمَّدٌ: يا أَبَهْ! أَتَبْرُزُ بِنَفْسِكَ إِلىٰ هٰذَا الْفاسِقِ اللَّئِيمِ عَدُوِّ اللّهِ؟ وَاللّهِ لَوْ أَبُوهُ يَسْأَلُكَ الْمُبارَزَةَ لَرَغِبْتُ بِكَ عَنْهُ، فَقالَ: يا بُنَيَّ! لا تَذْكُرْ أَباهُ وَ لا تَقُلْ فِيهِ إِلّا خَيْراً، يَرْحَمُ اللّهُ أَباهُ!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرّحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور می‌فرماید: اگر علی در روز صفّین بر معاویه چیره می‌شد، هرآینه زمین را از عدل و داد پر می‌کرد همان طور که از ظلم و ستم پر شده بود، ولی خوارج او را باز داشتند، پس خداوند آن را تا مردی از ذرّیّه‌ی او به تأخیر انداخت که به او مهدی گفته می‌شود، پس به زودی خروج می‌کند، پس با مردی از ذرّیّه‌ی معاویه می‌جنگد، پس بر او چیره می‌شود، پس زمین را از عدل و داد پر می‌کند همان طور که از ظلم و ستم پر شده است! سپس منصور به توصیف روز صفّین پرداخت و فرمود: هنگامی که نیزه‌ها به هم خورد و زین اسب‌ها کج شد، محمد بن علي بن أبي طالب بیرون آمد و عبيد الله بن عمر بن الخطاب به سوی او خارج شد در دو جمع عظیم، پس به سخت‌ترین شیوه با یکدیگر جنگیدند، سپس عبید الله بن عمر به نزد محمّد بن حنفیّه فرستاد که به سوی من بیرون بیا تا با تو مبارزه کنم، پس (محمّد) پیاده به سوی او بیرون شد، پس چشم علی به او افتاد، پس فرمود: این دو مبارز کیستند؟ گفته شد: ابن حنفیّه و ابن عمر، پس علی اسب خود را حرکت داد و سپس محمّد را فرا خواند، پس به نزد او آمد، پس فرمود: اسب من را نگاه دار، پس اسب او را نگاه داشت، سپس آن حضرت پیاده به سوی ابن عمر رفت و فرمود: من با تو مبارزه می‌کنم، پس به سوی من بیا! پس او گفت: من را به مبارزه با تو حاجتی نیست! پس ابن عمر بازگشت و ابن حنفیّه رو به پدر خود کرد و گفت: من را از مبارزه با او بازداشتی، در حالی که به خدا سوگند اگر من را وا می‌گذاشتی امید داشتم که او را بکشم، پس آن حضرت فرمود: پسرم! اگر من با او مبارزه می‌کردم او را می‌کشتم و اگر تو با او مبارزه می‌کردی امید داشتی که او را بکشی و من ایمن نبودم که او تو را بکشد، پس محمّد گفت: پدر! آیا خودت را با این فاسق پست و دشمن خدا روبه‌رو می‌کنی؟! به خدا سوگند اگر پدر او (عمر) تو را به مبارزه می‌طلبید تو را از او والاتر می‌دانستم (که به مصافش بروی)، پس آن حضرت فرمود: پسرم! پدر او را یاد نکن و درباره‌اش جز خیر نگو، خداوند پدر او را بیامرزد!

٦ . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ الْهِرَوِيُّ، قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصُورِ: هَلْ أَنْتَ تَسْتَغْفِرُ لِأَبِي بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ؟ قالَ: نَعَمْ، قُلْتُ: وَ لِمُعاوِیَةَ؟ قالَ: لا، قُلْتُ: لِماذا؟ قالَ: لِأَنَّ عَلِیّاً بایَعَ أَبا بَکْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمانَ وَ حارَبَ مُعاوِیَةَ وَ لَیْسَ مَنْ بایَعَهُ کَمَنْ حارَبَهُ، ثُمَّ قالَ: مَنْ سَلَّ سَیْفَهُ عَلیٰ خَلِیفَةِ اللّهِ وَ رَسُولِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، قُلْتُ: فَما تَقُولُ فِي أَصْحابِ الْجَمَلِ؟ قالَ: أَمّا عائِشَةُ فَقَدْ تابَتْ إِنْ شاءَ اللّهُ وَ أَمّا الزُّبَیْرُ فَقَدْ هَرَبَ وَ لَمْ یُحارِبْ وَ أَمّا طَلْحَةُ فَوَاللّهِ لا أَدْرِي ما أَقُولُ فِیهِ!

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن عبد الرّحمن هروی ما را خبر داد، گفت: به منصور گفتم: آیا تو برای ابو بکر و عمر و عثمان استغفار می‌کنی؟ فرمود: آری، گفتم: و برای معاویه؟ فرمود: نه، گفتم: برای چه؟ فرمود: برای اینکه علی با ابو بکر و عمر و عثمان بیعت کرد و با معاویه جنگید و کسی که با او بیعت کرد مانند کسی نیست که با او جنگید، سپس فرمود: هر کس شمشیرش را به روی خلیفه‌ی خداوند و پیامبرش بکشد، مشرک است، گفتم: پس درباره‌ی اصحاب جمل چه می‌گویی؟ فرمود: امّا عایشه توبه کرد ان شاء الله و امّا زبیر گریخت و نجنگید و امّا طلحه به خدا سوگند نمی‌دانم درباره‌اش چه بگویم!

٧ . أَخْبَرَنا صالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّبْزَوارِيُّ، قالَ: سُئِلَ الْمَنْصُورُ عَنْ عائِشَةَ فَقالَ: إِنَّ عِيسَى بْنَ دِينارٍ سَأَلَ عَنْها أَبا جَعْفَرٍ فَقالَ: اسْتَغْفِرِ اللّهَ لَها، أَما بَلَغَكَ أَنَّها کانَتْ تَقُولُ: يا لَيْتَنِي كُنْتُ شَجَرَةً يا لَيْتَنِي كُنْتُ حَجَراً يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَدَرَةً؟ قالَ: وَ ما ذٰاكَ مِنْها؟ قالَ: تَوْبَةٌ.

ترجمه‌ی گفتار:

صالح بن محمّد سبزواری ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی عایشه سؤال شد، پس فرمود: عیسی بن دینار درباره‌ی او از ابو جعفر (باقر) سؤال کرد، پس فرمود: برای او از خداوند آمرزش بخواه، آیا به تو نرسیده است که او می‌گفت: ای کاش درختی بودم! ای کاش سنگی بودم! ای کاش کلوخی بودم! (عیسی بن دینار) گفت: این سخن از او چه بود؟ فرمود: توبه.

٨ . أَخْبَرَنا ذاکِرُ بْنُ مَعْرُوفٍ الْخُراسانِيُّ، قالَ: دَخَلَ عَلَی الْمَنْصُورِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ إِیرانَ، فَسَأَلَهُ عَنْ أَشْیاءَ فَأَجابَهُ ثُمَّ قالَ الرَّجُلُ: أَوْصِنِي، فَقالَ لَهُ الْمَنْصُورُ: لا تَسُبَّ أُمَّكَ! فَتَغَیَّرَ الرَّجُلُ وَ قالَ: وَ هَلْ یَسُبُّ أَحَدٌ أُمَّهُ؟! فَقالَ الْمَنْصُورُ: نَعَمْ، یَسُبُّ بَعْضَ أَزْواجِ النَّبِيِّ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ فَیَسُبُّ أُمَّهُ! قالَ الرَّجُلُ: إِنَّ هٰؤُلاءِ لَیَقُولُونَ إِنَّما سَمّاهُنَّ اللّهُ أُمَّهاتٍ لِتَحْرِیمِ نِکاحِهِنَّ، فَقالَ الْمَنْصُورُ: کَذَبُوا لَوْ کانَ کَما یَقُولُونَ لَسَمّاهُنَّ أَخَواتٍ، قالَ الرَّجُلُ: إِنَّ الَّتِي تَذْکُرُها حارَبَتْ عَلِیّاً وَ فَعَلَتْ وَ فَعَلَتْ، فَقالَ الْمَنْصُورُ: وَ هَلْ جاهَدَتِ النّاسَ عَلیٰ أَنْ یُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ؟! قالَ الرَّجُلُ: لا، فَقالَ الْمَنْصُورُ: أَلا وَاللّهِ لَوْ جاهَدَتِ النّاسَ عَلیٰ أَنْ یُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ لَکانَ واجِباً عَلَیْهِمْ أَنْ یُصاحِبُوها فِي الدُّنْیا مَعْرُوفاً، أَتَدْرِي لِمَ ذٰلِكَ؟ قالَ الرَّجُلُ: لِمکانِ الْآیَةِ؟ قالَ الْمَنْصُورُ: لِأّنَّ سَبَّها کانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ کَما یُؤْذِيکُمْ سَبُّ أَزْواجِکُمْ!

ترجمه‌ی گفتار:

ذاکر بن معروف خراسانی ما را خبر داد، گفت: مردی از اهل ایران بر منصور وارد شد و از او درباره‌ی چیزهایی پرسید، پس او پاسخ داد، سپس مرد گفت: من را وصیّت کن، پس منصور به او فرمود: مادرت را دشنام نده! پس مرد متغیّر شد و گفت: مگر کسی مادرش را دشنام می‌دهد؟! منصور فرمود: آری، برخی از همسران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را دشنام می‌دهد، پس مادرش را دشنام می‌دهد! مرد گفت: این‌ها می‌گویند که خداوند آنان را فقط برای تحریم نکاحشان مادر نامیده است، منصور فرمود: دروغ می‌گویند، اگر چنان بود که می‌گویند آنان را خواهر می‌نامید (نه مادر)، مرد گفت: زنی که تو یاد می‌کنی با علی جنگید و چنین کرد و چنان کرد، پس منصور فرمود: و آیا با مردم در کوشش شد که برای خداوند چیزی را شریک گیرند که به آن علمی ندارند؟! مرد گفت: نه، منصور فرمود: آگاه باش که به خدا سوگند اگر با مردم در کوشش می‌شد که برای خداوند چیزی را شریک گیرند که به آن علمی ندارند، باز هم بر آنان واجب بود که در دنیا با او به نیکی مصاحبت کنند، آیا می‌دانی برای چه؟ مرد گفت: برای آیه؟ منصور فرمود: برای اینکه دشنام دادن به او پیامبر را می‌آزرد همان طور که دشنام دادن به همسرانتان شما را می‌آزارد!

شرح گفتار:

برای خواندن شرحی بر این گفتارهای بسیار مهم که منعکس کننده‌ی موضع اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نسبت به صحابه و همسران آن حضرت و زمینه‌ساز وحدت حقیقی میان مسلمانان است، به پرسش و پاسخ 329 مراجعه کنید.

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.