الثلاثاء ١٦ رمضان ١٤٤٠ هـ المعادل لـ ٢١ مايو/ ايّار ٢٠١٩ م
     
المنصور الهاشمي الخراساني
* تمّ نشر الترجمة العربية لكتاب «العودة إلى الإسلام» أثر العلامة المنصور الهاشمي الخراساني حفظه الله تعالى. * تمّ نشر النسخة المبرمجة لكتاب «العودة إلى الإسلام» أثر العلامة المنصور الهاشميّ الخراسانيّ حفظه الله تعالى
loading

الأقوال

   
الرقم: ١ الكود: ٢١
الموضوع:

قول من جنابه في وصف أهل الجنّة

نصّ القول:

یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: در محضر آقایمان منصور هاشمی خراسانی بودیم، پس برای ما خطبه‌ای خواند و در آن به وصف پرهیزکاران پرداخت و در ضمن آن فرمود:

«نمی‌بینید آنانی را که شب‌ها از بیم مرگ نمی‌خوابند و از واهمه‌ی آتش می‌گریند؟ باور آنان به آخرت چنان است که گویی آن را می‌بینند. اشتیاق‌شان به بهشت اشتیاق کسانی است که میان دشت‌های سرسبز آن گام می‌نهند و در کنار جویباران زیبای آن می‌نشینند و در سایه‌ی درختان پرمیوه‌اش که همواره برقرار است استراحت می‌کنند، در حالی که می‌دانند پس از مرگِ نخستین دیگر نخواهند مرد و در همسایگی خدا جاودان خواهند زیست. هر یک از آنان دل از دنیای دون گسسته و به سرای جاودانگی پیوسته است. وقتی به پیش روی خود می‌نگرند خانه‌هایی را می‌بینند که به نور خدا بلندی یافته و پیرامون آن باغ‌هایی است که تا چشم سود می‌دهد گسترده است؛ بهشت‌هایی که وسعت آن‌ها چون وسعت آسمانِ پهناور بی‌کران و شگفت‌انگیز است. آنان در این هنگام به پشت سر خود که دنیای نازیباست برنمی‌نگرند؛ زیرا آن‌چه در پیش روی خود می‌بینند آنان را از پشت سرشان مشغول ساخته است. خداوند جلّ جلاله پرده را از پیش چشمانشان برمی‌گیرد و آن‌چه را که برایشان مهیّا ساخته است نشانشان می‌دهد؛ پس آنان از شوق آن بی‌قرار می‌شوند و از بیم نارسیدنش خویشتن‌دار می‌گردند. آنان در بهشت همسایه‌ی پیامبران و همنشین صدّیقان و شهیدان و صالحان خواهند بود، پس اینان به دیدار آنان می‌روند و آنان به دیدار اینان می‌آیند و این از برترین نعمت‌های بهشت است».

سپس روی به من کرد و فرمود:

«آیا دوست نمی‌داری که همسایه‌ی محمّد صلّی اللّٰه علیه و آله و سلّم و همنشین خاندانش باشی؟!».

سپس به سخن خود بازگشت و فرمود:

«هنگامی که مؤمن را در گور می‌نهند می‌ترسد؛ پس خدا بوی بهشت را به مشام او می‌رساند تا بدان آرام گیرد و اگر کسی بوی بهشت را درنیابد برای او خیر خواسته نشده است. سپس هیچ چیز برای مؤمن خوشایندتر از این نخواهد بود که دوستان خدا را در کنار خود می‌یابد و به آنان انس می‌گیرد. آن‌گاه پس از درنگی که از آن گزیری نیست، دری از درهای بهشت به روی او گشوده می‌شود، پس او مانند دامادی که به حجله‌ی عروس داخل شود، در میان دوستان خدا به بهشت داخل و دیده‌اش به آفاق آن روشن می‌گردد. در این هنگام برخی از کسانی که با او هستند می‌گویند: واگذاریدش تا خود را بازیابد؛ چراکه او از دنیا می‌آید. پس وی در سایه‌ی درختی یا بر کنار رودی یا بر فراز تختی یا در برخی خانه‌ها می‌نشیند و برای او چیزی می‌آورند تا بخورد و بیاشامد و چشمش روشن باشد و خستگی مرگ را بزداید. آن‌گاه به آرامی دوستان شایسته و خویشان نیکوکار او که پیشتر از دنیا رفته‌اند بر وی وارد می‌شوند و خوشامدش می‌گویند و او به دیدار آنان و آنان به دیدار او مسرور می‌گردند. پس چنان می‌پندارد که از سفری بازآمده یا از خواب کوتاهی برخاسته است. سپس او را به دیدار رسول خدا صلّی اللّٰه علیه و آله و سلّم مژده می‌دهند و بدین مژده سروری در او وارد می‌شود که مانند آن در او وارد نشده باشد. پس وی به زیارت آن حضرت و به زیارت خلفاء او می‌رود و مورد عنایت آنان قرار می‌گیرد. آن‌گاه او را در بهشتی که پروردگار مهربان ویژه‌ی او ساخته است ساکن می‌کنند و از نعمت‌های بی‌پایان آن بهره‌مند می‌سازند».

من عرض کردم: فدایت شوم، به گفتار خود دل‌های ما را شیفته نمودی! ای کاش نعمت‌های بی‌پایان آن را بیشتر وصف می‌فرمودی! فرمود:

«اگر نعمت‌های بی‌پایان بهشت را آن‌گونه که هست می‌دیدی و از زیبایی‌های اسرارآمیز آن آگاهی می‌یافتی، چیزی در چشم تو از دنیا و زینت‌های آن بی‌ارزش‌تر نمی‌بود. اگر درختان سرسبز بهشت را می‌دیدی که شاخسارانش در وزش نسیم‌هایی که از زیر عرش می‌آیند می‌لرزد و ریشه‌هایش در تپّه‌هایی که از مُشک و زعفران است فرورفته و در زیر آن چشمه‌های گلاب جوشان است، همانا نسبت به شهوات دنیا بی‌رغبت می‌گشتی و آن را برای اهلش وا می‌گذاشتی. آیا نمی‌دانی که بر ساقه‌ی درختان بهشت کهربا آویخته و بوته‌های یاس و نیلوفر بنفش پیچیده و آن درختان در میان دشت‌هایی روییده‌اند که از گل‌های هزار رنگ و سبزه‌زاران چشم‌نواز پوشیده شده است؟ آیا نمی‌دانی که در میان آن دشت‌های خرّم و پیرامون آن درختان پرمیوه، نهرهایی از آب زلال و نهرهایی از شیر تازه و نهرهایی از عسل باصفا و نهرهایی از شراب پاک جاری است؟ و در میان آن‌ها نهری است که به آن تسنیم می‌گویند و نهر دیگری است که به آن سلسبیل می‌گویند و طعم آن مزه‌ی زنجبیل است. آیا نمی‌دانی که از سقف خانه‌های بهشت و دیواره‌ی غارهای آن قندیل‌های الماس آویزان است و سنگریزه‌های آن از مروارید و یاقوت و خاشاک آن از عقیق و فیروزه و خاک آن از مشک و زعفران است؟ در آنجا خانه‌هایی است که با خشت‌های طلا ساخته شده و با برگه‌های نقره زینت یافته و برای آن خانه‌ها درهایی از زمرّد سبز و پنجره‌هایی از بُرُنز یکپارچه و شیشه‌هایی از بلور شفاف است. در اتاق‌های آن‌ها و پیرامون رودها و میان بوستان‌ها و زیر درختان میوه، تخت‌هایی از چوب بلوط و گردو است که بر آن‌ها نقوشی زیبا حکاکی شده است و بر آن تخت‌ها فرش‌هایی است که از ابریشم خالص بافته شده و بر آن فرش‌ها تشک‌هایی است که از مخمل سبز به هم رسیده و بر آن تشک‌ها پشتی‌هایی است که از استبرق آبی نهاده شده است و بر هر تخت سفره‌ای گسترده است که بر آن انواع میوه‌های چهار فصل از سیب و انگور و موز و گلابی و انجیر و انار و آلو و پرتقال و هلو و میوه‌هایی که در دنیا نیست و طعام‌های خوش‌رنگ خوش‌بوی خوش‌طعم و بشقاب‌هایی از بلور و کاسه‌هایی از طلا و قاشق‌هایی از نقره قرار دارد و کنار هر سفره بانوی زیبایی است که مشتاق شوی خویش است، در حالی که جامه‌هایی از تور آبی و دیباج سپید بر تن دارد و خود را به جواهرات زینت داده و با بخور خوشبو ساخته است. گیسوان این بانوان به تیرگی شام سیه و رویشان به درخشندگی قرص خورشید و اندامشان به لطافت شکوفه‌های بهاریست و گیسوان برخی از آن‌ها طلایی رنگ و گیسوان برخی دیگر به رنگ خرماست و برای آن‌ها چشم‌هایی است به رنگ‌های سیاه، آبی و سبز و لب‌هایی باریک و ابروانی کشیده که در زیبایی به خیال نگنجد و در دست‌هاشان جام‌های سیمین از شراب و شربت عسل است که به شویشان پیش‌کش می‌کنند، در حالی که برای مصاحبت او از یکدیگر پیشی می‌گیرند و برای جلب توجّه او مسابقه می‌گذارند».

در این هنگام آن حضرت سکوت نمود و پس از مدّتی دوباره فرمود:

«یکی از نعمت‌های بهشت آن است که خداوند فرشته‌ای را بر بهشتیان گماشته است تا هر روز آنان را مخاطب ساخته ندا سر دهد: ای اهل بهشت! جاودان خواهید بود! و فرشته‌ی دیگری ندا سر می‌دهد: آگاه باشید که برای شماست هر چیزی که بخواهید و بیشتر! و نعمت دیگر آن است که خداوند گرما و سرما و تاریکی را از بهشت و رنج و بیماری و پیری را از اهل آن برداشته است و نعمت دیگر آن است که هیچ روزی از روزهای بهشت با روز پیشین برابر نیست و نعمت دیگر آن است که گاهی اهل بهشت اهل دوزخ را در میان عذاب مشاهده و با آنان گفتگو می‌کنند و نعمت دیگر آن است که فرشتگان با اهل بهشت و اهل بهشت با فرشتگان سخن می‌گویند و نعمت دیگر آن است که اهل بهشت جز زیبایی نمی‌بینند و جز زیبایی نمی‌شنوند و دیدن اهل دوزخ دیدن عدالت است و نعمت دیگر آن است که بهشتیان در هر جای بهشت که بخواهند ساکن می‌شوند و نعمت دیگر آن است که خدا حساب را از اهل بهشت برداشته است و آنان را نمی‌رسد که در آن گناه کنند و نعمت دیگر آن است که خداوند درجات اهل بهشت را بالا می‌برد و نعمت دیگر آن است که اهل بهشت پادشاهان بهشت‌اند و دیگر آن که بهشت فراتر از این‌هاست»!

سپس آن حضرت به من روی نمود و فرمود: «آیا کافی نیست»؟ عرض کردم: فدایت شوم، نیمی از آن چه فرمودی برای اهل خرد کافی است. سپس به یاران خود روی نمود و با آواز بلند فرمود:

«آگاه باشید! این بهشت برای شما و برای کسانی است که بر طریقت شما باشند و برای دیگران جز آتش نیست»!

ترجمة القول:

أخبرنا بعض أصحابنا، قال: كنّا في محضر سيّدنا المنصور الهاشمي الخراساني، فألقى علينا خطبة تناول فيها وصف المتّقين وقال في ضمنها:

«ألا ترون الذين يسهرون الليل خشية الموت ويبكون من هول النار؟ إيمانهم بالآخرة كأنّهم يرونها. شوقهم إلى الجنّة كشوق من يمشي في سهولها المخضرّة ويجلس عند أنهارها الخلّابة ويستريح تحت ظلّ أشجارها المليئة بالفاكهة الدائمة، وهم يعلمون أنّهم لا يذوقون الموت بعد الموتة الأولى وسيعيشون مخلّدين في جوار اللّٰه. كلٌّ منهم أعرض بقلبه عن الدّنيا الدنيّة والتحق بدار الخلود. حين ينظرون إلى قِبالهم يرون منازل علت بنور اللّٰه ومن حولها حدائق وسعها مدّ البصر؛ جنّات وسعها كوسع السماء الرحبة، غير متناهية ومدهشة. أولئك حينئذٍ لا ينظرون إلى ورائهم حيث الدّنيا القبيحة؛ لأنّ ما يرون أمامهم شغلهم عمّا وراؤهم. إنّ اللّٰه جلّ جلاله يكشف الغطاء عن عيونهم ويريهم ما أعدّ لهم؛ فيضطربون شوقاً إليه ويتعفّفون خوفاً من عدم الوصول إليه. أولئك سيكونون في الجنّة جيران الأنبياء وجلساء الصدّيقين والشهداء والصالحين، فهؤلاء يزورون أولئك وأولئك يزورون هؤلاء وهذه من أفضل نعم الجنّة».

ثمّ توجّه إليّ وقال:

«أما تحبّ أن تكون جار محمّد صلّى اللّٰه عليه وآله وسلّم وجليس أهل بيته؟!».

ثم واصل قوله وقال:

«حين يوضع المؤمن في القبر يجفل؛ فيبعث اللّٰه له رائحة الجنّة ليهدأ بها ومن لم يشمّ رائحة الجنّة لم يُرد له خير. ثمّ لا يكون شيء أحبّ إليه من أن يجد أولياء اللّٰه في جنبه ويأنس بهم. حينئذٍ بعد لبثة لا مناص منها، يفتح له باب من أبواب الجنّة، فهو كالعريس الداخل على حجلة العروس، يدخل مع أولياء اللّٰه إلى الجنّة وتقرّ عينه بآفاقها. عندئذ يقول بعض من معه: دعوه ليستعيد نفسه؛ لأنّه قد أتى من الدّنيا. فيجلس تحت ظلّ شجرة أو بجانب نهر أو على عرش أو في بعض البيوت ويأتون له بشيء ليأكل ويشرب وتقرّ عينه ويذهب بعناء الموت. فيدخل عليه بهدوء أصحابه الصالحون وأرحامه الأبرار الذين سبقوه في الخروج من الدّنيا ويرحبون به ويفرح هو بلقائهم ويفرحون هم بلقائه. فيظنّ أنّه عاد من سفر أو استيقظ من غفوة. ثمّ يبشّرونه بلقاء رسول اللّٰه صلى اللّٰه عليه وآله وسلّم فيدخله منها سرور لم يدخله مثله قطّ. فيذهب لزيارة حضرته وزيارة خلفائه ويُعتنى به من قِبَلِهم. عندئذٍ يسكنونه في الجنّة التي غرسها اللّٰه له ويَحبونه بنعمها التي لا تنفد».

فقلت: جعلت فداك، شغفت قلوبنا بقولك! يا حبذا لو زدت في وصف نعم اللّٰه التي لا تحصى! قال:

«لو كنت ترى نِعَم الجنّة التي لا تحصى كما هي وتطّلع على أوصافها الغامضة، لما كان شيء أحقر في عينك من الدّنيا وزينتها. لو كنت ترى أشجار الجنّة المخضرّة كيف تتحرّك أغصانها بفعل نسماتٍ تهبّ من تحت العرش وأصولها ثابتة في تلال المسك والزعفران وتنبع من تحتها عيون الطيب، لرغبت عن شهوات الدّنيا وتركتها لأهلها. أما تعلم أنّ الكهرمان مُعلَّق على جذع أشجار الجنّة وعليها شجيرات الياسمين و الزنابق الأرجوانية ملتوية وأنّ تلك الأشجار نابتة بين سهول يكسوها ألف لون من الأزهار والمروج الخلَّابة؟ أما تعلم أن بين تلك السهول المخضرّة وحول تلك الأشجار المليئة بالفاكهة، تجري أنهار من ماءٍ معين وأنهار من لبن لم يتغيّر طعمه وأنهار من عسلٍ مصفّى وأنهار من خمر طهور؟ وبينها نهر يقال له تسنيمٌ ونهر آخر يسمّى سلسبيلاً ومذاقه مذاق الزنجبيل. أما تعلم أنّ سقوف بيوت الجنّة وجدران كهوفها مزيّنة بقناديل من ألماس وحصياتها من دُرّ وياقوت ورمالها من عقيق وفيروزج وترابها من مسك وزعفران؟ هناك بيوت مصنوعة من لبنات الذهب ومزيّنة بأوراق الفضّة ولتلك البيوت أبواب من الزّمرُّد الأخضر ونوافذ من البرونز المتآلف وزجاج من البلُّور الشفّاف. يوجد في غرفهم وعلى ضفاف الأنهار وبين الرياض وتحت أشجار الفاكهة، سرر من خشب البلوط والجوز منحوت عليها زخارف جميلة وعلى تلك السرر زرابيّ مفروشة حيكت من الحرير الخالص وعلى تلك الزرابيّ مفارش نسجت من المخمل الأخضر وعلى المفارش وسائد من الإستبرق الأزرق وعلى كلّ سرير مائدة فيه كلّ ألوان الفواكه لجميع الفصول من التفاح والعنب والطلح والإجاص والتين والرّمّان والبرقوق والبرتقال والخوخ وفواكه لا توجد في الدّنيا وطعام ألوانه جميلة ورائحته زكيّة ومذاقه لذيذ وأطباق من البلُّور وأقداح من ذهب وملاعق من فضّة وبجانب كلّ مائدة امرأة حسناء متلهّفة لبعلها وعليها لباس من شُفٍّ أزرق وديباج أبيض ومتزيّنة بالجواهر ومجتمرة بالبخور. ذوائبهنّ كحلكة الليل البهيم وسيماؤهن كضياء قرص الشمس وقوامهنّ كرشاقة زهور الربيع ولون ذوائب بعضهنَّ ذهبيٌّ واُخرى تمريّ ولهنَّ أعين سوداء اللون وزرقاء وخضراء وشفاه رقاق وحواجب ممتدَّة لا يسع الخيال جمالهنَّ وفي أيديهن أباريق فضِّيَّة من الخمر وشراب العسل الذي يقدّمنه لبعولهنّ، إذ يتنافسن فيما بينهنّ لصحبته ويتسابقنّ لجلب انتباهه».

فسكت ثم استأنف بعد هنيئة فقال:

«إحدى نعم الجنّة هي أنّ اللّٰه جعل على أهل الجنّة ملكاً يخاطبهم كلّ يوم فينادي: يا أهل الجنّة! ستخلدون! وملك آخر ينادي: إعلموا أنّ لكم ما تريدون ومزيداً! والنعمة الأخرى هي أنّ اللّٰه قد رفع الحرّ والبرد والظلام عن الجنّة ورفع العناء والمرض والهرم عن أهلها والنعمة الأخرى هي أنَّه لا يوم من أيّام الجنّة يساوي اليوم الذي سبقه والنعمة الأخرى هي أنّ أهل الجنّة يرون أهل النار في العذاب أحياناً ويكلّمونهم والنعمة الأخرى هي أنّ الملائكة تكلّم أهل الجنّة وهم يكلّمونها والنعمة الأخرى هي أنّ أهل الجنّة لا يرون إلاّ حُسناً ولا يسمعون فيها إلّا حسناً ورؤيتهم لأهل النار هي رؤيتهم للعدل والنعمة الأخرى هي أنّ أهل الجنّة يسكنون أينما شاؤوا منها والنعمة الأخرى هي أنّ اللّٰه قد رفع الحساب عن أهل الجنّة ولا يسعهم العصيان فيها والنعمة الأخرى هي أنّ اللّٰه يرفع درجات أهل الجنّة والنعمة الأخرى هي أنّ أهل الجنّة هم ملوك الجنّة وبعد فإنّ الجنّة أسمى من هذه»!

ثم التفت جنابه إليّ وقال: «أما يكفي»؟ فقلت: جعلت فداك، إنّ شطر ما ذكرت يكفي لأولي الألباب. ثمّ التفت بعد ذلك إلى أصحابه وقال بصوت عالٍ:

«إعلموا! أنَّ هذه الجنّة هي لكم ولمن كان على طريقتكم وليس للآخرين إلاّ النار»!

شرح القول:

المقصود من «طريقتكم» في هذا القول الطيّب، هو مجموع العقائد والأعمال الصالحة التي بيّنها في كتاب «العودة إلى الإسلام» القيّم بالإستناد إلى كتاب اللّٰه وسنّة نبيّه المتواترة وفي ضياء العقل السليم وتمثّل الإسلام الخالص والكامل وكلّ من قبلها فهو من أهل الجنّة وكلّ من ردّها فهو من أهل النار.

وجديرٌ بالذكر أنّ الكثير من أصحاب المنصور، يحملون معهم هذا القول الطيّب ويقرؤونه في الغداة ليترسخ ذكر الجنّة فيهم ليأمنوا الإفتتان بالدّنيا إلى المساء.

المشاركة
شارك هذا المحتوى مع أصدقائك.
البريد الإلكتروني
تلجرام
فيسبوك
تويتر
لا مانع من أيّ استخدام أو اقتباس من محتويات هذا الموقع مع ذكر المصدر.
×
هل ترغب في أن تصبح عضواً في النشرة الإخبارية؟