الخميس ٥ ربيع الآخر ١٤٤٠ هـ المعادل لـ ١٣ ديسمبر/ كانون الأول ٢٠١٨ م
     
المنصور الهاشمي الخراساني
* تمّ نشر الترجمة العربية لكتاب «العودة إلى الإسلام» أثر العلامة المنصور الهاشمي الخراساني حفظه الله تعالى. * تمّ نشر النسخة المبرمجة لكتاب «العودة إلى الإسلام» أثر العلامة المنصور الهاشميّ الخراسانيّ حفظه الله تعالى
loading

الأقوال

     
الرقم: ٣ الكود: ١١
الموضوع:

قول من جنابه في وصف صالحي العصر

نصّ القول:

یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: شبی به خدمت حضرت منصور هاشمی خراسانی رسیدم، در حالی که تنها بود و از پس پنجره به ستارگان آسمان می‌نگریست. عرض کردم: «فدایت شوم، به چه می‌اندیشی؟» بی‌آنکه نگاه خود را از ستارگان آسمان بردارد، فرمود:

«فلانی! خداوند در گیر و دار این دوران، در این روزگاری که آفتاب دین در پس ابرهای تیره پنهان است، بندگانی دارد که همواره در دل‌های آنان است. آن‌ها در دیده‌ها از نور بیداری چراغی می‌افروزند و مردم را به یاد روزهای خدا می‌اندازند و فرجام عبرت‌آموز گذشتگان را خاطرنشان می‌سازند. آن‌ها همچون راهنمایان بیابان‌های هولناک و بی‌نشانه‌اند. آن که به حق پیوست را بشارت می‌دهند و آن که به باطل گرایید را می‌ترسانند. آری، برای خداوند در گوشه و کنار این زمین پهناور کسانی هستند که از دلبستگی‌های دنیا ذکر او را برگزیده‌اند و داد و ستد، آن‌ها را از نماز اوّل وقت باز نمی‌دارد. روز و شب را با بندگی خداوند می‌گذرانند و هشدارهای او را به گوش غافلان می‌رسانند. دیگران را به عدالت برمی‌انگیزند و خود پیش از آنان به آن می‌پردازند. دل از دنیا کنده‌اند و به ملکوتیان پیوسته‌اند. تو گویی این جهان را پشت سر گذاشته‌‌اند و به آخرت کوچیده‌اند. یا هنوز در دنیایند و آنچه در پس پرده است را دیده‌اند. تو گویی به احوال نهان برزخیان پی برده‌اند و روزگاری را در آن به سر برده‌اند. تو گویی قیامت چهره‌ی هولناک خویش را به آن‌ها نشان داده، یا آتش سوزان جهنّم آن‌ها را در میان گرفته است. گویی رازهایی را می‌بینند که دیگران نمی‌بینند و چیزهایی را می‌شنوند که مردم نمی‌شنوند».

سپس به سوی من نگاهی افکند و آهی کشید و در حالی که اشک از دیدگانش سرازیر بود، ادامه داد:

«فلانی! اگر آن‌ها را بیابی و جایگاه بلندشان را ببینی که چگونه دفتر اعمال خویش را گشوده‌اند و برای رسیدگی به حساب خود آماده‌اند؛ می‌اندیشند که چه کارهای کوچک و بزرگی که مأمور به انجام آن بوده‌اند و در آن کوتاهی ورزیده‌اند و چه کارهای بسیاری که از انجام آن ممنوع بوده‌اند و انجام داده‌اند. آن‌ها سنگینی بار گناهان خویش را احساس می‌کنند و از کشیدن آن درمانده‌ شده‌اند و به زانو در آمده‌اند و همچون دردمندان می‌گریند و به خود می‌پیچند. چه شب‌هایی که خواب به چشمشان نمی‌آید و در گوشه‌ای تاریک و خلوت، زانوی تفکّر به آغوش می‌گیرند. گاهی به نماز برمی‌خیزند و گاهی به سجده می‌روند. گاهی نیز دیدگان اشک‌بار خویش را به آسمان شب می‌دوزند، چنانکه گویی در میان ستارگان آن به دنبال چیزی می‌گردند. اگر پرده از پیش چشمانت کنار رود خواهی دید که فرشتگان بر آن‌ها فرود آمده‌اند و گرد آن‌ها را فراگرفته‌اند و درهای آسمان به رویشان گشوده شده و بهشت‌های پرنعمت برایشان مهیّا گشته است. آه که چه اندازه مشتاق آن‌هایم! بی‌گمان آن‌ها برادران من هستند که زمان از من بازشان داشته و مکان از من جداشان ساخته است، ولی زود باشد که آواز من را چون آواز صاحب کبوترها بشنوند و از هر گوشه‌ی این زمین به سویم بشتابند، تا من را در راهی که آغاز کرده‌ام همراهی‌ام کنند و برای رسیدن به مقصودی که قصد نموده‌ام یاری‌ام رسانند. آن‌گاه آن‌ها را برای من همراهانی پایدار و یارانی وفادار خواهی یافت که علمم را فرا می‌گیرند و از دستبرد نگه می‌دارند و چشمه‌های آن را جاری می‌سازند و برای عمل به آن مسابقه می‌گذارند؛ چراکه آن‌ها را چشمی بینا و گوشی شنواست و قدر عالم را می‌شناسند. نه کج‌فهم و بدزبانند و نه سست‌کار و نابردبار. تردید به دلشان راه نمی‌یابد و بدگمانی به سویشان نمی‌تازد. به هم مهر می‌ورزند و با هم می‌سازند. خداوند آن‌ها را بدین خوی پسندیده ستوده و برای این کار فرخنده ذخیره نموده. آن‌ها همچون دانه‌هایی هستند که غربال شده‌ باشند و همچون ابرهای بارانی که از این سو و آن سو به هم پیوسته باشند. اینک اگر سؤالی داری بپرس»!

گفتم: فدایت شوم، به من دعایی بیاموز که در این هنگامه‌ی پرفتنه بخوانم! فرمود:

«در بامداد و شامگاه بگو: اللّهم إنّي أعوذُ بِكَ مِن زوالِ نِعمتِكَ و مِن تَحویلِ عافیتِكَ و مِن فُجأَةِ نَقِمَتِكَ و مِن دَرَكِ الشَّقاءِ و مِن شرِّ ما قُدِّرَ و قُضِيَ! اللّهمّ إنّي أسئلُكَ بِعزّةِ مُلكِكَ و شدّةِ قُوَّتِكَ و بِعظیمِ سُلطانِكَ و بِقُدرتِكَ علی خَلقِكَ أن تُصلّيَ علی محمّدٍ و آلِ محمّدٍ و أن تُعیذَني مِن فتنةٍ عَمیاءَ مُضِلَّةٍ یسوقُها إليَّ الشّیطانُ و حِزبُهُ و یَسوقُها إلیَّ المسیحُ الدّجّال»!

ترجمة القول:

أخبرنا بعض أصحابنا، قال: دخلت علی المنصور الهاشمي الخراسانيّ ذات ليلة فوجدته وحيداً ينظر من النافذة إلى نجوم السماء، فقلت: «جعلت فداك، بماذا تفكّر؟» فردّ عليّ من غير أن يصرف نظره عن نجوم السماء قائلاً:

«يا فلان! إنّ لله في خضمّ هذا الزمان، في هذا العصر الذي احتجبت فيه الشمس خلف الغيوم الداكنة، عباد لايزال هو في قلوبهم. يوقدون في أعينهم سراجاً من نور اليقظة ويذكّرون الناس بأيّام الله وينبّهونهم إلى عاقبة الأولين المعبّرة. هم كأدلّاء الصحاري المرعبة الخالية من العلامات. يبشّرون من التحق بالحقّ وينذرون من مال إلى الباطل. نعم، إنّ لله في أطراف هذه الأرض الواسعة رجال استحبّوا ذكر الله على زخارف الدنيا ولم تلههم تجارة عن إقامة الصلاة في أول وقتها. يقضون النهار والليل بعبادة الله ويبلغون الغافلين نُذُره. يدعون الآخرين للعدل وهم يقومون به قبلهم. قلعوا القلوب من الدنيا والتحقوا بأهل الملكوت. ويكأنَّهم اجتازوا هذا العالم وانتقلوا إلى الآخرة. أو لازالوا في الدنيا ورأوا ما وراء الحجاب. كأنَّهم اطّلعوا على أحوال أهل النار الخفية وقضوا فيها دهراً. ويكأنَّ القيامة أرتهم وجهها المروّع، أو أحاطت بهم نار جهنّم الحامية. كأنَّهم يرون أسراراً لم يرها الآخرون ويسمعون أشياءً لم يسمعها الناس».

ثمّ نظر إليّ فتأوّه والدموع تنهمل من عينيه، فواصل قائلاً:

«يا فلان! إن وجدتهم ورأيت منزلتهم الرفيعة وقد نشروا صحيفة أعمالهم وتهيّؤوا للحساب، يتفكّرون؛ كم من أمور صغيرة وكبيرة كانوا مأمورين بإتيانها وقصّروا فيها وكم من أمور نهوا عن إتيانها وأتوا بها. هم يحسّون ثقل عبء ذنوبهم وعجزوا عن حمله وقعدوا ويبكون كالمتوجّعين ويتململون. كم من ليال لم تر أعينهم فيها النوم وجالسون على جانب مظلم وخال ويتأمَّلون. يقومون إلى الصلاة تارة ويسجدون أخرى ويحدقون في السماء بأعين تفيض من الدمع حيناً، كأنَّهم يبحثون عن شيء بين نجومها. لو كشف الغطاء عن عينيك لرأيت الملائكة قد تنزّلت عليهم وأحاطت بهم وفُتحت لهم أبواب السماء وأعدّت لهم الجنّات المليئة بالنعم. آهٍ كم أنا مشتاق لهم! إنَّما هم إخواني الذين أبطأهم الزمان عنّي وأبعدهم المكان منّي، لكن قريباً ما سيسمعون ندائي كصفير صاحب الحمائم، فيهرعون إليّ من جميع أرجاء هذه الأرض، ليصحبوني في هذا الطريق الذي بدأته وينصروني لأبلغ ما قصدته. حينئذٍ تجدهم أصحاباً راسخين وأنصاراً أوفياء، يستوعبون علمي ويحفظونه من النهب ويفجّرون ينابيعه ويتسابقون في العمل به؛ لأنّ لهم أعين مبصرة وأذن واعية ويعرفون قدر العالِم، لا أغبياء ولا أبذياء ولا وُهن ولا رُعن. لا يساورهم الشكّ ولا يداهمهم سوء الظنّ. يودّ بعضهم بعضاً ويتّفقون فيما بينهم. قد مدحهم الله بهذه الصفات النبيلة وادّخرهم لهذا الأمر المبارك. أولئك كالبذور المغربلة والغيوم الممطرة التي اجتمعت من هنا وهناك وانضمّت إلى بعضها البعض. الآن إن كان لك سؤال فاسأل»!

قلت: جعلت فداك، علّمني دعاءً لأقرأه في هذا العصر المليء بالفتن! قال:

«قل بالغداة والعشيّ: اللّهم إنّي أعوذُ بِكَ مِن زوالِ نِعمتِكَ ومِن تَحويلِ عافيتِكَ ومِن فُجأَةِ نَقِمَتِكَ ومِن دَرَكِ الشَّقاءِ ومِن شرِّ ما قُدِّرَ وقُضِيَ! اللّهمّ إنّي أسئلُكَ بِعزّةِ مُلكِكَ وشدّةِ قُوَّتِكَ وبِعظيمِ سُلطانِكَ وبِقُدرتِكَ على خَلقِكَ أن تُصلّيَ على محمّدٍ وآلِ محمّدٍ وأن تُعيذَني مِن فتنةٍ عَمياءَ مُضِلَّةٍ يسوقُها إليَّ الشّيطانُ وحِزبُهُ ويَسوقُها إليَّ المسيحُ الدّجّال»!

المشاركة
شارك هذا المحتوى مع أصدقائك.
البريد الإلكتروني
تلجرام
فيسبوك
تويتر
غوغل +
لا مانع من أيّ استخدام أو اقتباس من محتويات هذا الموقع مع ذكر المصدر.
×
هل ترغب في أن تصبح عضواً في النشرة الإخبارية؟