جمعه ۸ مرداد (اسد) ۱۴۰۰ هجری شمسی برابر با ۲۰ ذی الحجه ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۹۲) زنهار! معاشرت با زندگان تو را از مردگان غافل نکند، تا با آن‌ها در تحصیل مال مسابقه دهی و در ساختن خانه‌ها و خریدن ابزارها و گرفتن زن‌ها و فرو رفتن در لذّت‌ها؛ چراکه زندگان، مردگان آینده هستند؛ همچنانکه مردگان، زندگان گذشته‌اند. [فرازی از نامه‌ی ۲ منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی]
loading

نیست که با قرآن منافات داشته باشد و صلاحیّت نسخ قرآن را ندارد؛ چراکه قرآن، سخن خداوند است و پیامبر سزاوارتر است که مطیع سخن خداوند باشد و بر طبق آن سخن بگوید و عمل کند و اگر نیازی به نسخ قرآن باشد، خداوند به آن آگاه‌تر و سزاوارتر است و او آن را از طریق قرآن انجام می‌دهد؛ چراکه قرآن متواتر است و به شرق و غرب جهان رسیده است، ولی سنّت پیامبر در غالب موارد متواتر نیست و به شرق و غرب جهان نرسیده است و با این وصف، نسخ قرآن با سنّت پیامبر، کافی نیست و غرض خداوند را حاصل نمی‌کند و تأخیر بیان از محلّ حاجت شمرده می‌شود. بنابراین، نسخ قرآن تنها با قرآن جایز است و با سنّت پیامبر جایز نیست و از این رو، واقع نیز نشده است.

آری، در صورتی که روایت سنّت پیامبر به صورت متواتر و نشر آن در جهان مانند قرآن، بر مسلمانان واجب بوده باشد، ممکن است نسخ قرآن با آن جایز بوده و واقع شده باشد، هر چند مسلمانان این کار را در رابطه با آن انجام نداده باشند؛ چراکه تقصیر آنان در روایت سنّت پیامبر به صورت متواتر و نشر آن در جهان مانند قرآن، مانع از نسخ قرآن با آن نمی‌شود، ولی انصاف آن است که روایت قرآن به صورت متواتر و نشر آن در جهان، بیش از آنکه حاصل اراده و اقدام مسلمانان بوده باشد، حاصل اراده و اقدام خداوند بوده و از خصوصیّات قرآن نشأت گرفته و توسّط پیامبر آغاز و مدیریت شده؛ چنانکه خداوند فرموده است: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۱]؛ «هرآینه ما خود قرآن را نازل کردیم و ما حتماً آن را نگاهدار خواهیم بود»، در حالی که روایت سنّت پیامبر به صورت متواتر و نشر آن در جهان، از چنین استعدادی برخوردار نبوده و توسّط پیامبر نیز پا به پای قرآن، آغاز و مدیریت نشده است. بنابراین، گویا هرگز قرار نبوده است که سنّت آن حضرت، حکمی معارض با قرآن را احداث نماید و از این رو، انگیزه‌ای برای روایت آن در ردیف قرآن، وجود نداشته است.

[عدم امکان تخصیص قرآن با سنّت پیامبر]

همچنانکه تخصیص قرآن نیز تنها با قرآن جایز است و با سنّت پیامبر جایز نیست؛ چراکه تخصیص، گونه‌ای نسخ است و نسخ قرآن با سنّت پیامبر جایز نیست؛ همچنانکه عامّ متواتر، با خاصّ واحد تخصیص زده نمی‌شود و تخصیص چیزی که آشکار است با چیزی که پوشیده است، انصاف نیست، بلکه بر خلاف سیرت عاقلان است؛ چراکه آنان، اعلانات عمومی خود را با اعلانات خصوصی تخصیص نمی‌زنند، بلکه با اعلانات عمومی تخصیص می‌زنند و کسی که پس از اعلانات خصوصی، به مقتضای اعلانات عمومی عمل می‌کند را معذور می‌دارند و روشن است که خداوند یکی از عاقلان، بلکه خالق و رئیس آنان است و با این وصف، تخصیص قرآن با سنّت پیامبر ممکن نیست؛ مگر

↑[۱] . الحجر/ ۹