شنبه ۲۹ خرداد (جوزا) ۱۴۰۰ هجری شمسی برابر با ۸ ذی القعده ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۱۳۱) هان! بدانید که افقِ مغرب، از ابرهای تیره تاریک است. به زودی توفانی سرخ بر شما خواهد وزید و سرزمینِ شما را در خواهد نوردید. نه سقفی باقی خواهد گذاشت که در زیرِ آن پناه گیرید و نه دیواری که در پسِ آن پنهان شوید! در آن زمان، امّت محمّد آرزو خواهد کرد که نیمی از جوانان خود را بدهد و در عوض، مهدی را در درّه‌ای از درّه‌های حجاز باز یابد! [فرازی از گفتار ۱ منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی]
loading
مقاله
 

در روایت مشهوری از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم آمده است: «يَقْتَتِلُ عِنْدَ كَنْزِكُمْ هَذِهِ ثَلَاثَةٌ، كُلُّهُمْ وَلَدُ خَلِيفَةٍ، لَا يَصِيرُ إِلَى وَاحِدٍ مِنْهُمْ، ثُمَّ تُقْبِلُ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ، فَيَقْتُلُونَهُمْ مَقْتَلَةً لَمْ يَرَوْا مِثْلَهَا، ثُمَّ يَجِيءُ خَلِيفَةُ اللَّهِ الْمَهْدِيُّ»[۱]؛ «نزد گنج (معنوی) شما (یعنی کعبه) بین سه شاهزاده نبرد رخ می‌دهد، ولی (حکومت) به هیچ‌کدامشان نمی‌رسد. سپس پرچم‌های سیاه (زمینه‌سازان ظهور مهدی) از خراسان روی می‌آورند، پس با آنان چنان می‌جنگند که مثل آن را ندیده باشند. سپس خلیفه‌ی خدا مهدی می‌آید».

در زیر به بررسی سندی و دلالی این حدیث مشهور می‌پردازیم:

بررسی سندی

این خبر از ۶ طریق یعنی به تواتر از عبدالرّزّاق بن همام بن نافع نقل شده است[۲]. عبدالرّزّاق[۳] آن را از استاد خود سفیان ثوري[۴] و وی آن را از استاد خود خالد الحذّاء[۵] و وی آن را از استاد خود أبي قلابة[۶] و وی آن را از استاد خود أبي أسماء الرّحبي[۷] و وی آن را از ثوبان خادم پیامبر[۸] و وی آن را از پیامبر نقل کرده است که همه‌ی راویان از ثقات مشهور و برجسته‌‌اند. به جز این طریق، حاکم نیشابوري نیز در کتاب خود[۹] با ذکر صحیح بودن خبر نزد شیخین یعنی بخاري و مسلم، آن را از طریق أبو عبد اللّه الصّفّار، از محمّد بن إبراهیم بن أرومة، از حسین بن حفص، از سفیان ثوري، از خالد الحذّاء، از أبي قلابة، از أبي أسماء الرّحبي، از ثوبان، از پیامبر نقل کرده است. علاوه بر این‌ها، أحمد بن محمّد بن عليّ العاصمي[۱۰] و ابن منادي[۱۱] نیز آن را با اختلاف اندکی در لفظ و به صورت مرسل، از هارون بن عليّ بن الحکم، از حمّاد بن المؤمّل الضّریر، از محمّد بن أبي سمینة البغدادي، از أبي قلابة، از أبی أسماء الرّحبي از ثوبان، از پیامبر نقل کرده‌اند که با توجه به نبودن سفیان ثوري در این سلسله، احتمال تدلیسِ وی در این خبر منتفی می‌شود.

ابن کثیر[۱۲] این خبر را صحیح دانسته و ظاهر از «کنز» را کعبه تلقی کرده است[۱۳]. وی همچنین ابن ماجة را در نقل این خبر تنها دانسته[۱۴]، در صورتی که چنین نیست و افراد دیگری غیر از ابن ماجة مانند حاکم نیشابوري نیز خبر را نقل کرده‌اند. بوصیري نیز سند خبر را صحیح و رجال آن را ثقه دانسته است[۱۵]. تنها‌ اشکالی که برخی بر این خبر و برخی اخبار مشابه در این باب وارد کرده‌اند،‌ مربوط به لقب «خلیفة اللّه» برای مهدی علیه السّلام است که آن را نپسندیده‌اند[۱۶]، در حالی که برداشت آنان صحیح نیست و دادن این لقب به مهدی علیه السّلام هیچ اشکالی ندارد[۱۷].

بررسی دلالی

صدور برخی اخبار از آینده و حوادث پیش از ظهور از پیامبر قطعی‌ست، چراکه اخبار متواتری در این باره وجود دارد و از آن‌جا که کلام پیامبر لغو و بیهوده نیست[۱۸]، از بیانِ «اخبار آینده» منظوری عقلایی داشته است. بنابراین، اخباری که از آینده خبر می‌دهند، نباید به صورت مطلق دور از نظر و بررسی قرار گیرند؛ ‌جز آنکه بیشترشان روایات واحدند و متواتر نیستند و افاده‌ی قطعیّت نمی‌کنند و کفایت‌کننده از حقّ‌ نیستند[۱۹]؛ به این معنا که با این گونه روایات نمی‌توان اطلاع دقیقی از حوادث آینده ارائه کرد؛ امّا این به معنای نادیده گرفتن همه‌ی آن‌ها نیز نیست؛ چراکه احتمال وقوع برخی از آن‌ها که راویانش از وثاقت برخوردارند، از احتمال عدم وقوع‌شان بیشتر است. پس بررسی آن‌ها به منظور ایجاد آمادگی در زمان وقوع احتمالی‌شان نسبت به کنار گذاشتن و عدم بررسی‌شان عاقلانه‌تر است.

اخبار واحد بسیاری از پیامبر و امامان اهل بیت درباره‌ی اوضاع جهان پیش از زمان ظهور مهدی رسیده است، مانند اخبار یمن، عراق، حاکم مصر،‌ بازی کودکان در سوریه، فتنه‌های دوازده‌ساله‌ی شام، وقایع عربستان و آذربایجان. اما در میان این اخبار، ‌خبر «فرزندان پادشاه» از دو وجه اهمّیّت دارد: نخست آنکه وجود اختلافات سیاسی و امنیّتی در خاندان حاکم بر عربستانِ پیش از ظهور اجتناب‌ناپذیر است؛ چراکه «مکّه، بنا بر اخبار متواتر، پناه‌گاه مهدی پیش از ظهور اوست و با این وصف، استیلاء‌ ظالمان بر آن، خطری جدّی برای او شمرده می‌شود»[۲۰] و از این رو، دکتر ذاکر معروف در تحلیلی که از اوضاع عربستانِ پیش از ظهور ارائه کرده، فرموده است: «موجودیّت آل سعود، از بزرگ‌ترین موانع موجود بر سر راه ظهور مهدی است و تا هنگامی که این جبّاران بر مکّه و مدینه حکم می‌رانند، امکانی برای ظهور آن حضرت وجود ندارد»[۲۱]. دیگر آنکه سند این خبر از قوّت زیادی برخوردار است و راویان آن از ثقات مسلمین شمرده می‌شوند.

علاوه بر این، روایت امّ سلمه از پیامبر[۲۲] نیز گمانِ بروز اختلاف در خاندان حاکم بر عربستان در زمان مرگ پادشاه این کشور را تقویت می‌کند؛ بل روایات دیگری منسوب به امامان اهل بیت هست که بعید نیست با همین قرینه ناظر به همین معنا باشد[۲۳]؛ وانگهی نهضت بازگشت به اسلام به رهبری علامه منصور هاشمی خراسانی که با پرچم‌های سیاه از منطقه‌ی خراسان ظهور کرده و به سوی حکومت خلیفه‌ی خدا مهدی دعوت می‌کند نیز می‌تواند قرینه‌ای بر بروز قریب‌الوقوع اختلافاتِ منجر به ایجاد هرج و مرج در خاندان سلطنتی عربستان باشد؛ چراکه این نهضت در انطباق کامل با نشانه‌های نهضت زمینه‌ساز موعود در روایات اسلامی است و از این رو، به باور بسیاری از اهل علم و انصاف، همان نهضت موعود و زمینه‌ساز ظهور مهدی است که از ناحیه‌ی خراسان به پا می‌خیزد[۲۴]. با این وصف و با نظر به قراین متعدّد عقلی و نقلی، خبرِ رسیده درباره‌ی نزاع فرزندان پادشاه را می‌توان قطعی دانست. با این مقدمه،‌ به بررسیِ وضعیت قدرت در حال حاضر در خاندان سعودی می‌پردازیم.

* * *

از فرزندان ملک عبدالعزیز (سرسلسله‌ی پادشاهی نوین عربستان) فقط شش فرزند باقی مانده است که عبارتند از: ملک سلمان (متولد ۱۹۳۵[۲۵]) که در حال حاضر پادشاه عربستان است، مُقرِن (متولد ۱۹۴۵)، احمد (متولد ۱۹۴۲)، ممدوح (متولد ۱۹۳۹)، عبدالإله (متولد ۱۹۴۰) و مشهور (متولد ۱۹۴۲) که این آخری فعّالیّت سیاسی ندارد. طبق وصیّتِ ملک عبدالعزیز، سلسله‌ی پادشاهی نه به صورت طولی (از طریق پدر به فرزند)، بل به صورت عرضی (از طریق برادر بزرگ‌تر به برادر کوچک‌تر) منتقل می‌شود و در صورت عدم تمایلِ برادر بزرگ‌تر، پادشاهی به برادر بعدی می‌رسد. با این وصف، پادشاه آینده همیشه از پیش تعیین و به عنوان ولیعهد منصوب می‌گردد. اما اختلاف در خاندان سعودی زمانی ایجاد شد که ملک عبداللّه بن عبدالعزیز با مرگ ولیعهدش سلطان بن عبدالعزیز در سال ۲۰۱۱ از سه برادر دیگر خود (عبدالرّحمان متولّد ۱۹۳۱ و متوفّی در ۲۰۱۷، طلال متولّد ۱۹۳۱ و متوفّی در ۲۰۱۸ و تُرکی متولّد ۱۹۳۲ و متوفّی در ۲۰۱۶، که با اختلاف اندکی در سنّ در نوبت ولایتعهدی بودند) عبور کرد و برادر کوچک خود یعنی نایف (متولّد ۱۹۳۴) را به عنوان ولیعهد معرّفی کرد. پس از این انتصاب، طلال به نشانه‌ی اعتراض از شورای بیعت استعفا داد. عبدالرّحمان نیز با سر باز زدن از بیعت با ولیعهد جدید، مغضوب پادشاه شد. پادشاه در سال ۲۰۱۲ و با مرگ ولیعهد، مجدداً از وصیتِ بزرگ خاندان تخطّی و برادر دیگر خود سلمان (پادشاه کنونی) را ولیعهد ساخت. هر سه برادرِ ناکام پس از مرگ عبداللّه در سال ۲۰۱۵ زنده بودند و پادشاهی برادر کوچک‌تر (سلمان) را درک کردند، امّا در حال حاضر هیچ ‌یک از این سه برادر زنده نیستند.

ملک سلمان نیز پس از مرگ عبداللّه و با به قدرت رسیدن در سال ۲۰۱۵، بر خلاف وصیّت ملک عبدالعزیز، کوچک‌ترین برادر خود (مقرن) را ولیعهد معرّفی کرد و چهار ماه بعد او را با خفّت عزل و پسر برادر خود محمّد بن نایف (متولّد ۱۹۵۹) را ولیعهد معرّفی کرد. در حکم انتصاب ولایتعهدی ولیعهد جدید آمده بود که خلع مقرن به درخواست خود او انجام شده است، ولی طبق اظهارات ولیعهد مخلوع، او به اجبار کنار گذاشته شد[۲۶]. ولیعهد جدید نیز در سال ۲۰۱۷ خلع و بزرگ‌ترین فرزند پادشاه از سومین همسرش (محمّد، متولّد ۱۹۸۵) ولیعهد گردید.

ولیعهد جدید با رسیدن به قدرت، پسرعمویش محمّد بن نایف را در حصر خانگی قرار داد[۲۷] و عمویش احمد بن عبدالعزیز را به اتهام خیانت در سال ۲۰۲۰ دستگیر کرد. احمد بن عبدالعزیز (که تنها برادرِ تنیِ سلمان از فرزندان عبدالعزیز است) با محمّد بن سلمان میانه‌ی خوشی ندارد و با ولایتعهدی وی نیز موافق نبود و پادشاه و ولیعهدش را مسؤول جنگ در بحرین و یمن معرّفی کرده است. او عضو شورای بیعت است و از بیعت با محمّد خودداری کرده است و از پشتوانه و مقبولیّت مردمیِ بالایی هم برخوردار است. شاهزاده خالد بن فرحان -که یکی از مخالفان سرسخت پادشاه و ولیعهد و از بیعت‌کنندگان با شاهزاده احمد و مشوّق وی برای مبارزه با قدرت حاکم و در دست گرفتن سلطنت است- شاه و ولیعهد را خائن می‌داند و اختلافات در حاکمیّت فعلی عربستان را به «آتشفشانی در آستانه‌ی فوران»[۲۸] تشبیه می‌کند و معتقد است که ۹۹٪ خاندان سلطنتی، نیروهای امنیّتی و ارتش پشت احمد و مقرن قرار دارند. این بدان معناست که این دو شاهزاده از عِدّه و عُدّه‌ی زیادی برخوردارند.

محمّد بن سلمان (با نام اختصاری MBS) در مقام ولایتعهدی دست به اقداماتی زد که روحیه‌ی خشن، جنگ‌طلبانه‌ و «همین است که هست»ش را برملا کرد: از جمله جنگ یمن، بازداشت محمّد بن نایف بن عبدالعزیز و احمد بن عبدالعزیز در سال ۲۰۲۰ به اتهام خیانت و کودتا و حصر خانگیِ مقرن بن عبدالعزیز، قتل فجیع خاشقچی و بازداشت تعداد زیادی از شاهزادگان سعودی در سال ۲۰۱۷، گروگان گرفتن سعد حریری و گروگان گرفتن فرزندان سعد الجبری برای مجبور کردن پدرشان به بازگشت به عربستان. او بعد از روی کار آمدنش تغییرات زیادی در ساختار قدرت ایجاد کرد که نارضایتی شمار زیادی از صاحب‌منصبان و شاهزادگان سعودی را به همراه داشت. وی سِمَت‌های کلیدی قدرت را از پیشکسوتان گرفت و به نزدیکان خود داد. سعود الفیصل که ۴۰ سال وزیر خارجه‌ی عربستان بود، توسّط پادشاه عزل شد. محمّد بن نایف که ۲۰ سال در مناصب عالی وزارت کشور قرار داشت، کنار زده شد و پسرعموی ۳۳ ساله‌ی وی جای او را گرفت. همچنین متعب بن عبداللّه که از سال ۱۹۹۶ فرمانده‌ی گارد ملّی بود، کنار گذاشته شد و عبداللّه بن بندر بن عبدالعزیزِ ۳۲ ساله جای او را گرفت.

در حال حاضر ملک سلمانِ ۸۶ ساله‌ی بیمار که گمانه‌زمانی‌هایی برای عزم او در به قدرت رساندن فرزندش محمّد (به عنوان پادشاه) در زمان حیاتش وجود دارد، پایش لب گور است و به نظر نمی‌رسد عمرش چندان به دنیا باشد. چه محمّد در زمان حیات پدرش به پادشاهی برسد و چه پس از آن، درگیری بین بازیگران اصلی حکومت (محمّد بن سلمان بن عبدالعزیز، احمد بن عبدالعزیز، مقرن بن عبدالعزیز و محمّد بن نایف بن عبدالعزیز) که -دو به یک- به خون هم تشنه‌اند و همگی‌شان فرزندان پادشاهان‌ عربستان‌اند، دور از انتظار نیست.

از طرف دیگر، نقش مؤثّر آمریکا در تحوّلات قدرت در عربستان را نباید نادیده گرفت. تغییر قدرت در انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا تأثیرش را بر روابط با عربستان خواهد گذاشت. قدرت حاکم در عربستان در زمان ریاست جمهوری ترامپ از بابت همراهی آمریکا با خود نگرانی نداشت، امّا با کنار رفتن ترامپ و روی کار آمدن بایدن شرایط دگرگون شده است. او در وعده‌های انتخاباتی‌اش مستقیماً به سیاست‌های عربستان و مشخصاً ولیعهد حمله کرده و وعده‌ی منزوی کردن و عدم ارائه‌ی کمک و تسلیحات و بازخواست کردن حاکمان عربستان را داده است. اراده‌ی آمریکا در تعیین قدرت در عربستان مؤثّر است. ناهمسو بودن قدرت حاکم در عربستان با خواست رئیس جمهور آمریکا،‌ خود عامل بروز اختلاف خواهد بود.

این، وضعیت فعلی قدرت در خاندان سعودی‌ست. بعید نیست که آتش زیر خاکسترِ قدرت با مرگ پادشاه شعله‌ور شود؛ زیرا آنچه تاکنون مانع از فوران آن شده، حضور پرقدرت ملک سلمان بوده که از دو برادر دیگر خود (احمد و مقرن) بزرگ‌تر است و خدشه‌ای به قانونی بودن سلطنتش وارد نیست. اما با مرگ وی چه خواهد شد؟ آنچه ملک سلمان برای آینده چیده است، پادشاهیِ فرزندش محمّد است، درحالی که چهار عموی وی (مقرن، احمد، ممدوح و عبدالإله) هنوز زنده‌اند و طبق وصیّتِ ملک عبد العزیز از او به پادشاهی سزاوارتر. تغییر ولایتعهدی از برادر به فرزند (آن هم با اختلاف سنّ بسیار زیاد و بیشتر از چهل سال)، بدعتی‌ست که ملک سلمان آن را ایجاد کرد و روشن است که هر بدعتی ظرفیّت ایجاد اختلاف را داراست.

چه محمّد در زمان حیات پدرش به پادشاهی برسد و چه بعد از مرگ او، این خطرِ بالقوّه برای او وجود دارد که مدّعیان اصلیِ پادشاهی علیه او برآشوبند؛ مگر آنکه از روحیّه‌ی خشن خود کمک گرفته، پیش‌دستی کند و آن‌ها را در حصر قرار دهد یا به فکر قتل آنان برآید که در این صورت هم نمی‌توان آینده‌ی قرص و محکمی برای او متصوّر شد؛ چراکه هر یک از این شاهزادگان طرفداران زیادی در خاندان بزرگ سلطنتی و بین مردم دارد.

در هر حال، امید است که اولاً جنگ قدرت در خاندان سعودی به‌زودی آغاز شود و ثانیاً آن نزاع، همان وعده‌ی موعود و محتوم روایت باشد.

↑[۱] . البدایة والنّهایة، ابن کثیر، دار إحياء التراث العربي، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ج۶، ص۲۷۵
↑[۲] . این طرق و کتب مرتبط با آن عبارتند از:
- السّنن الواردة، الدّاني، أبو عمرو، ناشر: دار العاصمة، ۱۴۱۶ ه‍.ق، ج۵، ص۱۰۳۲: از حمزة بن علي، از عبد اللّه بن محمّد، از عثمان بن اسماعیل السّکري، از أحمد بن منصور الرّمادي، از عبد الرّزّاق.
- دلائل النّبوّة، بیهقي، أبوبکر، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ج۶، ص۵۱۵: از أبو عبد اللّه الحافظ، از أبو عبد اللّه بن محمّد بن مخلد بن أبان الجوهري، از عبد اللّه بن أحمد بن إبراهیم الدّورقي، از یعقوب بن حُمید بن کاسب، از عبد الرّزّاق.
- کفایة الطّالب في مناقب عليّ بن أبي‌طالب (ویلیه البیان في أخبار صاحب الزّمان)، الگنجي الشّافعي، محمّد بن یوسف، ناشر: دار إحیاء تراث أهل البیت علیهم السّلام، ۱۴۰۴ ه‍.ق، تک‌جلدیِ ۵۸۴ صفحه‌ای، ص۵۲۰: از ألحافظ أبو الحسن محمّد بن أبي جعفر أحمد بن علي والسّيّد الوزير الحسن بن سالم ويحيى ابن عبد الرّزّاق، از أبو الفرج يحيى بن محمود ابن سعد الثّقفي، از أبو عليّ الحسن بن أحمد بن الحسن، از أبو نعيم أحمد بن عبد اللّه الحافظ، از سليمان بن أحمد، از إبراهیم بن سويد الشّامي، از عبد الرّزّاق.
- البیان في أخبار صاحب الزّمان، الگنجي الشّافعي، محمّد بن یوسف، تک‌جلدی، ص۴۸۹: از الحافظ یوسف، از أبو عبد اللّه الکرّاني، از فاطمة، از ابن ریدة، از الحافظ الطّبراني، از إبراهیم بن سوید الشّامي، از عبد الرّزّاق.
- المسند، الرّویاني، أبو بکر محمّد بن هارون، محقّق: أیمن علي أبو یماني، ناشر: مؤسسة‌ قرطبة، ۱۴۱۶ ه‍.ق، ج۱، ص۴۱۷: از ابن اسحاق، از یحیی بن معین، از عبد الرّزّاق.
- السّنن، ابن ماجة، محقّق: شعیب الأرنؤوط، عادل مرشد ومحمّد کامل قره بللي، ناشر: دار الرّسالة‌ العالمیّة، ۱۴۳۰ ه‍.ق، ج۵، ص۲۱۱: از محمّد بن یحیی وأحمد بن یوسف، از عبد الرّزّاق.
علاوه بر این‌ها، خبر مذکور در کتب زیر نیز نقل شده است:
- تاریخ دمشق، ابن عساکر، ناشر: دار الفکر للطّباعة والنّشر والتّوزیع، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ج۳۲،‌ ص۲۸۱.
- التّذکرة بأحوال الموتی، قرطبي، شمس‌ الدّین، ناشر: مکتبة دار المنهاج للنّشر والتّوزیع، ۱۴۲۵ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۱۲۰۱.
- کشف الغمّة‌،‌ ابن أبی الفتح الإربلي، ناشر: دار الأضواء، ج۳، ص۲۷۳، ۲۷۸ و ۲۹۰.
- عقد الدّرر في أخبار المنتظر، سلمي، یوسف بن یحیی، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۱۰ ه‍.ق، ج۱،‌ ص۱۲۷ و ۱۹۴.
- البدایة‌ والنّهایة، ابن کثیر، دار هجر للطّباعة والنّشر والتّوزیع والإعلان، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ج۹، ص۲۷۸؛ ج۱۳، ص۲۷۳؛ ج۱۹، ص۶۱.
- النّهایة فی الفتن والملاحم، ابن کثیر، ناشر: دار الجیل، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ج۱، ص۵۵.
- إمتاع الأسماء، المقریزي، تقي الدّین، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۲۰ ه‍.ق، ج۱۲، ص۲۹۶.
- العرف الوردي في أخبار المهدي، سیوطي،‌ جلال الدّین، ناشر: مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، ۱۴۲۷ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۹۴.
- الأربعون حدیثاً في المهدي، الحافظ أبو نعیم الإصبهاني، محقّق: علی جلال باقر، تک‌جلدی، ص۹۲.
- الدّرّ المنثور، سیوطي، جلال الدّین، ناشر: دار الفکر، ج۷،‌ ص۴۸۵.
- قول المختصر في علامات المهدي المنتظر، أحمد بن حجر الهیتمي، ناشر: دار التّقوی للطّباعة والنّشر والتّوزیع، ۱۴۲۸ ه‍.ق، تک‌جلدی،‌ ص۴۴، ۷۲ و ۱۲۰.
- کنز العمّال، المتّقي الهندي، ناشر: مؤسسة الرّسالة، ۱۴۰۱ ه‍.ق، ج۱۴،‌ ص۲۶۳.
- مصباح الزّجاجة فی زوائد ابن ماجه، البوصیري، ناشر: دار العربیّة، ۱۴۰۳ ه‍.ق، ج۴، ص۲۰۳.
↑[۳] . عبد الرّزّاق بن همام بن نافع، مشهور به عبد الرّزّاق بن همام الحمیري، متولّد سال ‌۱۲۶ ه‍.ق و‌ متوفّی به سال ۲۱۱ ه‍.ق است (تقریب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶ ه‍.ق، ج۱، ص۳۵۴). وی در زمره‌ی طبقه‌ی نهم (همان. همچنین نظر محقّق کتاب طبقات المدلّسین، عسقلاني، ابن حجر، محقّق: عاصم بن عبد اللّه القریوتي، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۹) از راویان حدیث پیامبر شمرده شده است. ابن عدي اشکالی بر حدیث او وارد ندانسته (در الکامل في ضعفاء‌ الرّجال، ناشر: الکتب العلمیّة، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ج۶، ص۵۴۵)، عجلي (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۶، ص۳۱۴) و ذهبي (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۹، ص۵۶۴) او را ثقه‌ای شیعی دانسته‌اند. یحیی بن معین (به نقل ابن منظور در مختصر تاریخ دمشق، ناشر: دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۰۲ ه‍.ق، ج۱۵، ص۹۹ و به نقل حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۳۹۷ ه‍.ق، ج۱، ص۱۳۹) و محمّد بن إسماعیل بخاري (در التّاریخ الکبیر، ناشر: دائرة المعارف العثمانیّة، حیدر آباد [دوره‌ی نه‌جلدی]، ج۶، ص۱۳۰) و عجلي (در معرفة‌ الثّقات، ناشر: مکتبة الدّار، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۲،‌ ص۹۳) وثاقت او را تأیید کرده‌اند، ولی زید بن المبارك او را دروغگو خوانده است (به نقل از ذهبي در سیر أعلام النّبلاء‌، ناشر: مؤسسة الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۹، ص۵۷۴). ظاهراً بدگمانیِ او به عبد الرّزّاق به دلیل طعنه‌ی او به عمَر بوده که به نظر او در روایتی حقّ احترام پیامبر را به خوبی ادا نکرده است (ذهبي، میزان الإعتدال، ناشر: دار المعرفة للطّباعة والنّشر، ۱۳۸۲ ه‍.ق، دوره‌ی چهارجلدی، ج۲ ص۶۱۱: «سمعت علي بن عبد اللّه بن المبارك الصنعاني يقول: كان زيد بن المبارك لزم عبد الرزاق فأكثر عنه، ثم خرق كتبه، ولزم محمد بن ثور، فقيل له في ذلك، فقال: كنا عند عبد الرزاق فحدثنا بحديث ابن الحدثان، فلما قرأ قول عمر رضي اللّه عنه لعلي والعباس رضي اللّه عنهما فجئت أنت تطلب ميراثك من ابن أخيك، وجاء هذا يطلب ميراث أمرأته من أبيها. قال عبد الرزاق: انظر إلى هذا الانوك يقول: من ابن أخيك، من أبيها! لا يقول: رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم. قال زيد بن المبارك: فقمت فلم أعد إليه، ولا أروي عنه»). ابن حجر عسقلاني نیز کلام زید بن المبارك را باطل دانسته، هیچ کس را با او هم‌نظر نمی‌داند و کلام او را از سر افراط می‌داند، بلکه عبد الرّزّاق را مورد وثوق همه‌ی ائمّه‌ی حدیث می‌داند (در فتح الباري، ناشر: دار المعرفة، ۱۳۷۹ ه‍.ق، ج۱، ص۴۱۹). ابن عدي از عبّاس بن عبد العظیم العنبري نقل کرده که عبد الرّزّاق را کذّاب خوانده است (در الکامل فی ضعفاء‌ الرّجال، ناشر: الکتب العلمیّة، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ج۶، ص۵۳۸)، ولی ابن حجر عسقلاني هیچ‌ کس را در کذّاب بودن عبد الرّزاق با عبّاس بن عبد العظیم هم‌نظر نمی‌داند و او را نزد همه‌ی علما ثقه می‌داند (در فتح الباري، ناشر: دار المعرفة، ۱۳۷۹ ه‍.ق، ج۱، ص۴۱۹). ذهبي نیز از وی در برابر تهمت ابن عبد العظیم دفاع و تکذیب او را ردّ می‌کند (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: دار الحدیث، ۱۴۲۷ ه‍.ق، ج۸، ص۲۲۶). بخاري حدیث او را صحیح‌ترین حدیث دانسته (در التّاریخ الکبیر، ناشر: دائرة المعارف العثمانیّة، [دوره‌ی نه‌جلدی]‌ ج۶، ص۱۳۰). ابن خلکان به نقل از أبو سعد ابن السّمعاني می‌گوید که پس از رسول خدا، مردم براى فراگرفتن دانش و حدیث، به اندازه‌اى که به سوى عبد الرّزّاق کوچ کردند، به سوى هیچ کس نرفتند (در وفیات الأعلان، ناشر: دار صادر، ۱۹۹۰ تا ۱۹۹۴، ج۳، ص۲۱۶). أحمد بن حنبل حدیث کسی را بهتر از او نمی‌شناسد (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۶، ص۳۱۱). أبو زرعه‌ی دمشقي حدیث عبد الرّزّاق را تأیید کرده است (همان). بسیاری دیگر مانند أبو بکر البزّاز، حاکم نیشابوري، أبو حاتم الرّازي، ابن حبّان، أبو داوود السّجستاني، أحمد بن صالح الجیلي، ابن عبد البرّ الاندلسي، دارقطني، هشام بن یوسف الصّنعاني، یعقوب بن شیبة السّدوسي نیز وثاقت او را تأیید کرده‌اند. در وثاقت عبد الرّزّاق تردیدی نیست،‌ به طوری که درباره‌ی او گفته شده است که حتّی اگر مرتدّ شده بود،‌ حدیثش ترک نمی‌شد (نقل از یحیی بن معین در الکامل فی ضعفاء‌ الرّجال، ابن عدي، ناشر: الکتب العلمیّة، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ج۶، ص۵۳۸). عبد الرّزّاق از راویان حدیث سفیان ثوري‌ست (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۶، ص۳۱۰ و ۳۱۱).
↑[۴] . سفیان بن سعید بن مسروق بن حبیب ثوري کوفي، معروف به سفیان ثوري،‌ متولّد سال ۹۷، ه‍.ق و‌ متوفّی به سال ۱۶۱ ه‍.ق است (الطّبقات الکبری، ابن سعد، ناشر: دار صادر، ۱۹۶۸ م، ج۶، ص۳۷۱). وی از طبقه‌ی ششم (همان) یا هفتم (تقریب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶ ه‍.ق، ج۱، ص۲۴۴ و الطّبقات، خلیفة بن خیّاط، ناشر: دار الفکر للطّباعة والنّشر والتّوزیع، ۱۴۱۴ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۲۸۷) راویان حدیث است. خطیب بغدادي، علم و عمل و حفظ و زهد و ورع سفیان را تأیید کرده و وثاقت او را بی‌نیاز از توصیف می‌داند (در تاریخ بغداد، ناشر: دار الغرب الإسلامي، ۱۴۲۲ ه‍.ق، ج۱۰، ص۲۱۹). وثاقت او را بزرگانی مانند شعبة بن الحجّاج و سفیان بن عیینة و أبو عاصم و یحیی بن معین (به نقل ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۳۶. همچنین به نقل ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل، ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۱، ص۶۶) و عبد الرّزّاق (به نقل ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۴۶) و أحمد بن شعیب النّسائي (به نقل ابن حجر عسقلاني در تهذیب التّهذیب، ‌ناشر: مطبعة‌ دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۴، ص۱۱۴) و عبد اللّه بن مبارك (به نقل أبو نعیم الإصبهاني در حلیة الأولیاء، ناشر: السّعادة، ۱۳۹۴ ه‍.ق، ج۶، ص۳۵۶)، و بشر بن الحارث الحافي (به نقل ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: دار الحدیث، ۱۴۲۷ ه‍.ق، ج۶، ص۶۲۷) و زائدة بن قدّامة الثّقفي (به نقل ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل، طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۱، ص۵۵) و عبد الرّحمان بن مهدي (به نقل ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۳۷) و عبد اللّه بن داوود الخریبي (به نقل ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۴۰) و ابن سعد (در الطّبقات الکبری، ناشر: دار صادر، ۱۹۶۸ م. ج۶، ص۳۷۱) و ‌یحیی بن سعید القطان (به نقل بخاري در التّاریخ الکبیر، بخاري، محمّد بن إسماعیل، ازهر، دوره‌ی نه‌جلدی، ج۴، ص۹۳) و یونس بن عبید (به نقل خطیب بغدادي در تاریخ بغداد، ناشر: دار الغرب الإسلامي، ۱۴۲۲ ه‍.ق، ج۱۰، ص۲۱۹) و دارقطني (در السّنن، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۲۴ ه‍.ق، ج۱، ص۳۱۵) و أبو حاتم الرّازي (در الجرح والتّعدیل، ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۱، ص۶۶) و ابن حبّان (در الثّقات، ناشر: دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۳۹۳ ه‍.ق، ج۶، ص۴۰۱ و ۴۰۲) و ذهبي (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۲۹ و ۲۳۰ و در الکاشف، ناشر: دار القبلة، ۱۴۱۳ ه‍.ق، ج۱، ص۴۴۹)، تأیید کرده‌اند. از عبد اللّه بن مبارك منقول است که از هزار و صد شیخ، حدیث نوشته،‌ ولی کسی را افضل از سفیان نیافته است (سیر أعلام النّبلاء، ذهبي، شمس الدّین، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۷، ص۲۳۷). شعبة او را «أمیرالمؤمنین در حدیث» می‌داند (علل الحدیث و معرفة الرّجال، عليّ بن المدیني، ناشر: دار ابن الجوزي، ۱۴۲۶ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۹۸). أحمد بن حنبل به نقل از سفیان بن عیینة می‌گوید که «کسی را تا زمان مرگ مثل سفیان ثوري نخواهی دید» (همان). عسقلاني او را «ثقةٌ حافظٌ فقیهٌ عابدٌ» دانسته، ولی احتمال تدلیس او را نفی نمی‌کند (در تقریب التّهذیب، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶ ه‍.ق، ج۱، ص۲۴۴). ذهبي وثاقت او را مورد اتفاق می‌داند، (در میزان الإعتدال، ناشر: دار المعرفة للطّباعة والنّشر، ۱۳۸۲ ه‍.ق، ج۲، ص۱۶۹) ولی معتقد است که در مواجهه‌ی با برخی ضعفا تدلیس می‌کرد، ولی تدلیس و روایتش از دروغ‌گویان را ردّ کرده است (همان: «سفيان بن سعيد الحجة الثبت، متّفق عليه، مع أنّه كان يدلس عن الضعفاء، ولكن له نقد وذوق، ولا عبرة لقول من قال: يدلس ويكتب عن الكذّابين»). سیوطي نیز او را مشهور به تدلیس دانسته است (در أسماء المدلّسین، ناشر: دار الجیل، بیروت، تک‌جلدی، ص۵۱). شیعیان نیز او را متّهم به تدلیس کرده و نظر خوبی به وی ندارند و ابن مطهّر حلّي او را از اصحاب شیعیان نمی‌داند (در خلاصة الأقوال، ناشر: مؤسسة النّشر الإسلاميّ الکمّیّة، ۱۴۱۷ ه‍.ق، ص۳۵۶). در خبری واحد از أبو جعفر باقر علیهما السّلام، از او و از أبو حنیفه به «صادّین عن دین اللّه» یاد شده است (کافي، کلیني، محمّد بن یعقوب، ناشر: دار الکتب الإسلامیّة، ۱۳۸۸ ه‍.ق، ج۱،‌ ص۳۹۲ و ۳۹۳، حدیث ۳). حرّ عاملي او را مذمّت کرده (در الرّجال، ناشر: مؤسسه‌ی علمی فرهنگی دار الحدیث، ۱۴۲۷ ه‍.ق، تک‌جلدی،‌ ص۱۳۲)، ولی شیعیان از او روایاتی نیز نقل کرده‌اند (تحف العقول، الحرّاني، ناشر: مؤسّسة النّشر الإسلامي، ۱۴۰۴ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۳۷۴، ۳۷۶ و ۳۷۷. همچنین وسائل الشّیعة، الحرّ العاملي، أبو جعفر، دار إحیاء التّراث العربي، ج۴، ص۱۱۶۴). روشن است که نظر مخالفان مذهبی سفیان وثاقت او را مخدوش نمی‌کند؛ چراکه اختلاف مذهب بر نظر آنان مؤثر بوده است. ابن حجر عسقلاني، سفیان ثوري را در طبقه‌ی دوم مدلّسان طبقه‌بندی کرده است (طبقات المدلّسین، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۳۲) که تدلیس‌شان نزد اهل حدیث قابل پذیرش است (طبقات المدلّسین، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۱۳: «مَنْ إِحْتَمَلَ الْأَئِمَّةُ تَدْلِيسَهُ وَأَخْرَجُوا لَهُ فِي الصَّحِيحِ لِإِمَامَتِهِ وَقِلَّةِ تَدْلِيسِهِ فِي جَنْبِ مَا رَوَى كَالثُّورِيِّ»؛ «کسانی که بزرگان اهل حدیث با تدلیس‌شان کنار آمده‌اند [آن را پذیرفته‌اند] و به خاطر کمیِ تدلیس‌شان در برابر زیادیِ روایاتشان و همچنین بزرگی خودشان به عنوان امامان حدیث، حدیثشان صحیح دانسته می‌شود، مانند ثوري»). بخاري تدلیس سفیان را بسیار کم دانسته است (طبقات المدلّسین، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۳۲). سفیان از راویان حدیث خالد الحذّاء است (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۴، ص۱۱۱ و ۱۱۲).
↑[۵] . خالد بن مهران أبو المنازل البصري الحذّاء الحافظ، معروف به خالد الحذّاء متوفّی به سال ۱۴۱ ه‍.ق (الطّبقات الکبری، ابن سعد، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۰ ه‍.ق، ج۷، ص۱۹۲) و از راویان طبقه‌ی چهارم (همان) یا پنجم (تقریب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: دار الرّشید، تک‌جلدی، ص۱۹۱) احادیث پیامبر است. یحیی بن معین (به نقل از ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل، ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة ودار إحیاء التّراث العربي، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۳، ص۳۵۳)، أحمد بن حنبل (به نقل از ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۶، ص۱۹۱)، ابن أبي حاتم الرّازي (همان)، نسائي (به نقل از ذهبي در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۶، ص۱۹۲)، ذهبي (در الرّواة الثّقات، ناشر: دار البشائر الإسلامیّة، ۱۴۱۲ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۹۱)، العجلي (در معرفة الثّقات، ناشر: مکتبة‌ الدّار، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۱، ص۳۳۳) ‌او را توثیق کرده‌اند. ابن حبّان نیز او را ستوده است (در مشاهیر علماء الأمصار، ناشر: دار الوفاء للطّباعة والنّشر والتّوزیع، ۱۴۱۱ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۲۴۱). شعبه او را ردّ کرده ولی عبد اللّه بن نافع القرشي نظر شعبه را بی‌اساس دانسته است (سیر أعلام النّبلاء، ناشر: دار الحدیث، ۱۴۲۷ ه‍.ق، ج۶، ص۳۲۰: «حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ نَافِعٍ الْقُرَشِيُّ أَبُو شِهَابٍ قَالَ: قَالَ لِي شُعْبَةُ: عَلَيْكَ بِحَجَّاجِ بْنِ أَرْطَاةَ، وَمُحَمَّدِ بْنِ إِسْحَاقَ، فَإِنَّهُمَا حَافِظَانِ، وَاكْتُمْ عَلَيَّ عِنْدَ الْبَصْرِيِّينَ فِي خَالِدٍ الْحَذَّاءِ، وَهِشَامٍ -يَعْنِي: ابْنَ حَسَّانٍ- قُلْتُ: هَذَا الْإِجْتِهَادُ مِنْ شُعْبَةَ مَرْدُوْدٌ، لَا يُلْتَفَتُ إِلَيْهِ، بَلْ خَالِدٌ وَهِشَامٌ مُحْتَجٌّ بِهِمَا [فِي الصَّحِيْحَيْنِ]، هُمَا أَوْثَقُ بِكَثِيْرٍ مِنْ حَجَّاجٍ، وَابْنِ إِسْحَاقَ، بَلْ ضَعْفُ هَذَيْنِ ظَاهِرٌ، وَلَمْ يُتْرَكَا، وَلَمْ يَكُنْ خَالِدٌ حَذَّاءً، بَلْ كَانَ يَجْلِسُ فِي سُوْقِ الْحَذَّائِينَ أَحْيَانًا، فَعُرِفَ بِذَلِكَ»). ابن حجر عسقلاني خالد را توثیق کرده است (در طبقات المدلّسین، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۲۰). وی همچنین او را «ثقةٌ یرسل» (در تقریب التّهذیب، ناشر: دار الرّشید، تک‌جلدی، ص۱۹۱) خوانده است. حاکم نیسابوري، دارقطني و واقدي نیز او را توثیق کرده‌اند. ابن حجر عسقلاني،‌ خالد الحذّاء را در دسته‌ی نخست از مدلّسین قرار داده است که بخاري و مسلم نیز در این دسته قرار دارند (در طبقات المدلّسین، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۲۰، ۲۴ و ۲۶). وی افراد این دسته را دارای تدلیس بسیار کم و نادر دانسته است. خالد الحذّاء از راویان حدیث أبي قلابة است (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۳، ص۱۲۰ و ۱۲۱).
↑[۶] . عبد اللّه بن زید بن عمرو بن ناتل بن مالك بن عبید، معروف به عبد اللّه بن زید الجرمي و کنیه‌ی أبي قلابة و أبي کلابه متوفّی به سال ۱۰۴ یا ۱۰۵ ه‍.ق (الطّبقات الکبری، ابن سعد، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۰ ه‍.ق، ج۷، ص۱۳۸) و از راویان طبقه‌ی دوم است (الطّبقات الکبری، ابن سعد، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۰ ه‍.ق، ج۷، ص۱۳۶). ابن حبّان البستي او را از عبّاد و زهّاد بصره دانسته (در الثّقات، ناشر: دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۳۹۳ ه‍.ق، ج۵، ص۲)، أیّوب بن أبي تمیمة السّختیاني او را توثیق کرده است (به نقل از ابن عساکر در تاریخ دمشق،‌ ناشر: دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ج۲۸، ص۲۹۸) و وی را از قضاوت در دستگاه حاکمان فراری خوانده است (به نقل ابن سعد در الطّبقات الکبری، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۰ ه‍.ق، ج۷، ص۱۳۶). ابن سیرین (به نقل ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل،‌ ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۵، ص۵۸) و ابن قانع بغدادي (در معجم الصّحابة، ابن قانع بغدادي، ناشر: دارالفكر للطّباعة والنّشر والتّوزيع، ۱۴۲۴ ه‍.ق، ج۱۰، ص۳۴۰ [ص۳۵۶۵ تجمّعی]) ‌ او را توثیق و جمال الدّین مزي (در تهذیب الکمال، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۰ ه‍.ق، ج۱۴، ص۵۴۲) ‌ او را تأیید کرده است. عبد الرّحمان بن یوسف بن خرّاش، أبی قلابة را از هر گونه تدلیسی مبرّا دانسته است (به نقل ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل،‌ ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۵، ص۵۸). ابن حجر عسقلاني او را به کثرت ارسال متهم کرده‌،‌ ولی وثاقت او را تأیید کرده است (در تقریب التّهذیب، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶، تک‌جلدی، ص۳۰۴)؛ أیوب بن أبی تمیمة السّختیاني اتّهام ارسالِ ابن حجر را مردود دانسته (به نقل از ابن أبي حاتم الرّازي در الجرح والتّعدیل ناشر: طبعة مجلس دائرة المعارف العثمانیّة، ۱۲۷۱ ه‍.ق، ج۵، ص۵۸) و أبو حاتم نیز اتّهام تدلیس وی را ردّ‌ کرده است (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: دار الفکر للطّباعة والنّشر والتّوزیع، ۱۴۰۴ ه‍.ق، ج۵، ص۱۹۸). حاکم نیشابوري و واقدي وثاقت او را تأیید کرده‌اند. ابن حجر عسقلاني،‌ أبي قلابة را در دسته‌ی نخست از مدلّسین قرار داده که بخاري و مسلم نیز در این دسته قرار دارند (در طبقات المدلّسین، ناشر: مکتبة المنار، ۱۴۰۳ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۲۱، ۲۴ و ۲۶). وی افراد این دسته را دارای تدلیس بسیار کم و نادر دانسته است. أبي قلابة از راویان حدیث أبي أسماء الرّحبي‌ست (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۵، ص۲۲۵).
↑[۷] . عمرو بن مرثد الرّحبي، معروف به أبی أسماء الرّحبي؛ مرگ او در زمان خلافت عبد الملك (۶۵ تا ۸۶ ه‍.ق)‌ دانسته شده است (تقریب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶، تک‌جلدی، ص۴۲۶)، ولی ذهبي مرگ او را در دوران خلافت ولید بن عبد الملك (۹۶-۸۶ ه‍.ق) دانسته است (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۴، ص۴۹۱ و ۴۹۲). محمّد بن جریر طبري در تاریخ خود از کشته شدن عمرو بن مرثد نامی در حوادث سال ۶۴ ه‍.ق اسم برده است (در تاریخ الرّسل والملوك، ناشر: دار التّراث، ۱۳۸۷ ه‍.ق، ج۵، ص۵۴۷) که به نظر نمی‌رسد عمرو بن مرثدِ مدّ نظر باشد. او از راویان طبقه‌ی نخست به شمار می‌رود (الطّبقات، أبو عمرو خلیفة بن خیّاط، دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۱۴ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۵۶۲). أبو الحسن أحمد بن صالح العجلي (در معرفة الثّقات، ناشر: مکتبة‌ الدّار، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۲، ص۳۸۲) و ابن حجر عسقلاني (در تقریب التّهذیب، ناشر: دار الرّشید، ۱۴۰۶، تک‌جلدی، ص۴۲۶) او را توثیق کرده‌اند. ذهبي او را توثیق کرده (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۲، ص۱۲۳) و او را از کبار علمای شام و کبار تابعین دانسته است (در سیر أعلام النّبلاء، ناشر: مؤسسة‌ الرّسالة، ۱۴۰۵ ه‍.ق، ج۴، ص۴۹۲). أبی أسماء الرّحبي از راویان حدیث ثوبان است (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، ج۸، ص۹).
↑[۸] . أبو عبد اللّه ثوبان بن بُجدُد قرشي الهاشمي، معروف به ثوبان خادم پیامبر متوفّی به سال ۵۴ ه‍.ق (معرفة الصّحابة، ابن مندة، ناشر: مطبوعات جامعة الإمارات العربيّ المتّحدة، ۱۴۲۶ ه. ق. ج۱، ص۳۵۹) است. وی ملازم و خدمتکار پیامبر تا آخر عمر ایشان بود و در سفر و حضر در رکاب پیامبر بود (أسد الغابة، ابن أثیر، ناشر: دار الفکر،‌ بیروت، ۱۴۰۹ ه‍.ق، ج۱، ص۲۹۶؛ معجم الصّحابه، البغوي، أبو القاسم، ناشر: مکتبة دار البیان، ۱۴۲۱ ه‍.ق، ج۱،‌ ص۴۱۱؛ الإستیعاب في معرفة الأصحاب، ابن عبد البرّ، ناشر: دار الجیل، ۱۴۱۲ ه‍.ق، ج۱، ص۲۱۸).‌ پیامبر او را مختار به ادامه‌ی خدمت یا پیوستن به خانواده‌اش کرد و او خدمت را برگزید (أسد الغابة، ابن أثیر، ناشر: دار الفکر،‌ بیروت، ۱۴۰۹ ه‍.ق، ج۱، ص۲۹۶؛ معرفة الصّحابه، ابن مندة، ناشر: مطبوعات جامعة الإمارات العربيّ المتّحدة، ۱۴۲۶ ه. ق. ج۱، ص۳۵۹؛ مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ناشر: دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ج۵، ص۳۴۷)؛ بلکه پیامبر، او را با شروطی از اهل بیت دانست (شواهد التّنزیل، الحاکم الحسکاني، ناشر: مؤسسة الطّبع والنّشر، ۱۴۱۱، ج۲، ص۱۳۹؛ مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ناشر: دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ج۵، ص۳۴۷: پیامبر بعد از سه بار پرسش ثوبان مبنی بر این که آیا وی از اهل بیت پیامبر به شمار می‌رود، فرمود: «نَعَمْ مَا لَمْ تَقُمْ عَلَى بَابِ سُدَّةٍ أَوْ تَأْتِي أَمِيرًا فَتَسْأَلُهُ»؛ «بله، مادامی که بر در سلاطین توقّف نکنی یا از امیران درخواستی نداشته باشی»). شأن نزول آیه‌ی ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ ۚ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا (النّساء/ ۶۹)؛ «و کسانی که از خدا و پیامبر اطاعت کنند در زمره کسانی خواهند بود که خدا ایشان را گرامی داشته [یعنی] با پیامبران و راستان و شهیدان و شایستگانند و آنان چه نیکو رفیقانند» به ثوبان نسبت داده شده است (مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ناشر: دار الفکر للطّباعة والتّوزیع والنّشر، ۱۴۱۵ ه‍.ق، ج۵، ص۳۴۸؛ مجمع البیان، الطّبرسي، ناشر: مؤسسة‌ الأعلمي للمطبوعات، بیروت، ج۳، ص۱۲۵ و ۱۲۶؛ الواحدی، اسباب نزول القرآن، ناشر: دار الإصلاح، ۱۴۱۲ ه‍.ق، ج۱، ص۱۶۵). ثوبان از راویان حدیث پیامبر است (تهذیب التّهذیب، عسقلاني، ابن حجر، ناشر: مطبعة دائرة المعارف النّظامیّة، ۱۳۲۶ ه‍.ق، دوره‌ی دوازده‌جلدی، ج۲، ص۳۱).
↑[۹] . المستدرك علي الصّحّیحین، حاکم نیسابوري، ناشر: دار الکتب العلمیّة، ۱۴۱۱ ه‍.ق، ج۴، ص۵۱۰.
↑[۱۰] . «لَيَقْتُلُنَّ عِنْدَ بَيْتِ مَا لَكُمْ هَذَا ثَلَاثَةُ أَبْنَاءِ مُلُوكٍ، لَا يَنَالُ أَحَدُهُمْ مَا طَلَبَ، ثُمَّ يَقْتَتِلُونَ حَتَّى تَكُونَ بَيْنَهُمُ الدِّمَاءَ، ثُمَّ تَأْتِي الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ، فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ فَلْيَأْتِهِمْ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى رُكْبَتَيْهِ، وَلَوْ أَنْ يَخُوضَ الثَّلْجَ، فَإِنَّ الْمَهْدِيَّ وَالنَّصْرَ مَعَهُمْ» (العسل المصفّی، ناشر: مجمع إحیاء الثّقافة الإسلامیّة، ج۱، ص۳۹۲ و ۴۱۷)؛ «هرآینه نزد این بیت شما بین سه شاهزاده نبرد رخ می‌دهد، آنچه طلب می‌کنند به هیچ‌کدامشان نمی‌رسد، سپس مبارزه می‌کنند تا بینشان خون‌ریزی رخ می‌دهد، سپس پرچم‌های سیاه از سمت مشرق می‌آید، پس هر کس آنان را درک کرد باید به نزدشان برود، ولو چهار دست و پا بر روی زانوانش، ولو در برف فرو رود؛ چراکه مهدی و پیروزی با آنان است».
↑[۱۱] . در الملاحم، ناشر: دار السّیرة، ۱۴۱۸ ه‍.ق، تک‌جلدی، ص۱۹۴.
↑[۱۲] . در النّهایة فی الفتن والملاحم، ناشر: دار الجیل، ۱۴۰۸ ه‍.ق، ج۱، ص۵۵.
↑[۱۳] . همان. همچنین در البدایة‌ والنّهایة، ابن کثیر، دار هجر للطّباعة والنّشر والتّوزیع والإعلان، ۱۴۱۸ ه‍.ق، ج۱۹، ص۶۲.
↑[۱۴] . همان.
↑[۱۵] . در مصباح الزّجاجة في زوائد ابن ماجة، ناشر: دار العربیّة، ۱۴۰۳ ه‍.ق، ج۴، ص۲۰۴.
↑[۱۶] . سلسلة الأحاديث الضّعيفة والموضوعة وأثرها السّيّئ في الأمّة، الألباني، ناصر الدّین، ناشر: دار المعارف، ۱۴۱۲ ه‍.ق، ج۱، ص۱۹۷.
↑[۱۷] . در این باره، بنگرید به: پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی، درس‌ها،‌ درس ۱۰، حدیث ۳۹، ملاحظه‌ی حدیث ۲-۳۹.
↑[۱۸] . ﴿وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى (النّجم/ ۳)؛ «و (پیامبر) از روی هوا و هوس سخن نمی‌گوید».
↑[۱۹] . ﴿إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا (یونس/ ۳۶)؛ «همانا گمان چیزی را از حقّ کفایت نمی‌کند».
↑[۲۰] . بازگشت به اسلام، منصور هاشمی خراسانی، چاپ ششم، ص۲۶۸ و ۲۶۹
↑[۲۱] . پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی، مقاله‌ها و نکته‌ها،‌ مقاله‌ی ۳۴
↑[۲۲] . «يَكُونُ اخْتِلَافٌ عِنْدَ مَوْتِ خَلِيفَةٍ، فَيَخْرُجُ رَجُلٌ مِنَ الْمَدِينَةِ هَارِبًا إِلَى مَكَّةَ، فَيَأْتِيهِ نَاسٌ مِنْ أَهْلِ مَكَّةَ، فَيُخْرِجُونَهُ وَهُوَ كَارِهٌ، فَيُبَايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَالْمَقَامِ، فَيُبْعَثُ إِلَيْهِمْ جَيْشٌ مِنَ الشَّامِ، فَيُخْسَفُ بِهِمْ بِالْبَيْدَاءِ، فَإِذَا رَأَى النَّاسُ ذَلِكَ، أَتَتْهُ أَبْدَالُ الشَّامِ وَعَصَائِبُ الْعِرَاقِ، فَيُبَايِعُونَهُ» (المسند، حنبل، أبو عبد اللّه، ناشر: مؤسّسة‌ الرّسالة، ۱۴۲۱ ه‍.ق، ج۴۴، ص۲۸۶؛ السّنن، سجستاني، أبو داوود، ناشر: دار الرّسالة العالمیّة، ۱۴۳۰ ه‍.ق، ج۶، ص۳۴۴؛ الصّحیح، ابن حبّان، ناشر: مؤسّسة الرّسالة، ۱۴۱۴ ه‍.ق، ج۱۵، ص۱۵۸؛ مصابیح السّنّة، حسین بن مسعود بن محمّد الفرّاء البغوي، ناشر: دار المعرفة، ۱۴۰۷ ه‍.ق، ج۳، ص۴۹۳ [خبر ۴۲۱۴]؛ موارد الظّمآن إلی زوائد ابن حبّان، الهیثمي، نور الدّین، ناشر: دار الثّقافة العربیّة، ۱۴۱۱ تا ۱۴۱۲ ه‍.ق، ج۶، ص۱۳۳)؛ «هنگام مرگ خليفه‌اى اختلاف واقع می‌شود و مردى هراسان از مدينه به مکّه می‌رود و جمعى از اهل مکّه نزد او می‌آيند و با او بر خلاف ميل خودش، ميان رکن و مقام بيعت می‌کنند. سپس از شام لشکرى به سوى او فرستاده می‌شود و زمين بيداء آن لشکر را فرو می‌بَرد. چون مردم اين اتفّاق را ببینند، ابدال اهل‌ شام‌ و بهترین مردم اهل عراق به او رو می‌آورند و با او بيعت می‌کنند».
↑[۲۳] . مانند روایاتی که به هجوم سفیانی به مدینه و وجود اختلاف و پرچم‌هایی در این شهر اشاره دارد که مقتضیِ وجود ضعف و اختلاف در حکومت وقت است، مانند روایتی از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که فرموده است: «وَيَخْرُجُ جَيْشٌ آخَرُ مِنْ جُيُوشِ السُّفْيَانِيِّ إِلَى الْمَدِينَةِ، فَيَنْهَبُونَهَا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ، ثُمَّ يُسِيرُونَ إِلَى‌ مَكَّةَ» (الفتن، الدّاني، أبو عمرو، ناشر: دار العاصمة، ۱۴۱۶ ه‍.ق، ج۵، ص۱۰۸۹)؛ «و لشکر دیگری از لشکریان سفیانی به سوی مدینه خارج می‌شود، پس سه روز آن را غارت می‌کنند، سپس به سوی مکّه حرکت می‌کنند» و روایتی از امام جعفر صادق علیه السلام که فرموده است: «وَلَا يَكُونُ ذَلِكَ حَتَّى يَخْتَلِفَ سَيْفُ بَنِي فُلَانٍ وَيُظْهِرُ السُّفْيَانِيُّ ... يَلْجَؤُونَ فِيهِ إِلَى حَرَمِ اللَّهِ وَحَرَمِ رَسُولِهِ» (الغیبة، نعماني، محمّد بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الصّدوق، تک‌جلدی، ص۱۷۳)؛ «و آن زمان (زمان ظهور) نخواهد رسید تا آنکه در خاندان بنی فلان اختلاف افتد و سفیانی ظاهر شود ... [مردم] به حرم خدا و حرم رسولش پناه می‌برند» و روایتی از أمیر المؤمنین علي بن أبی طالب علیه السلام که فرموده است: «فَيَسِيرُ إِلَى الْمَدِينَةِ، فَيَضَعُ السَّيْفَ فِي قُرَيْشٍ، فَيَقْتُلُ مِنْهُمْ وَمِنَ الْأَنْصَارِ أَرْبَعَمِائَةِ رَجُلٍ» (الفتن، ابن حمّاد مروزی، ناشر: مکتبة التّوحید، ۱۴۱۲ ه‍.ق، ج۱، ص۳۲۳)؛ «پس [سفیانی] به سوی مدینه حرکت می‌کند، قریش را از دم تیغ بگذراند و از آن‌ها و از انصار چهارصد مرد را به قتل برساند» و روایتی از امام صادق علیه السّلام که فرموده است: «مَنْ يَضْمَنْ لِي مَوْتَ عَبْدِ اللَّهِ أَضْمَنْ لَهُ الْقَائِمَ، ثُمَّ قَالَ: إِذَا مَاتَ عَبْدُ اللَّهِ لَمْ يَجْتَمِعِ النَّاسُ بَعْدَهُ عَلَى أَحَدٍ وَلَمْ يَتَنَاهَ هَذَا الْأَمْرُ دُونَ صَاحِبِكُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَيَذْهَبُ مُلْكُ السِّنِينَ وَيَصِيرُ مُلْكُ الشُّهُورِ وَالْأَيَّامِ، فَقُلْتُ: يَطُولُ ذَلِكَ؟ قَالَ: كَلَّا» (الغیبة، شیخ طوسي، ناشر: مؤسّسة‌ المعارف الإسلامیّة، ۱۴۱۱ ه‍.ق، ج۱، ص۴۴۷)؛ «هر کس مرگ عبد اللّه را برای من ضمانت کند، من قائم را برای او ضمانت می‌کنم. سپس فرمود: زمانی که عبد اللّه بمیرد، مردم بعد از او دیگر بر سر کسی اجتماع نمی‌کنند و حکومت جز به صاحب شما منتهی نمی‌شود ان شاء اللّه؛ و بعد از آن، سلطنتِ‌ سال‌ها از بین برود و به سلطنتِ ماه‌ها و روزها تبدیل شود. پس گفتم این کار طولانی می‌شود؟ فرمود: هرگز» و روایتی از امام باقر علیه السلام که فرموده است: «وَلَنْ يَخْرُجَ الْقَائِمُ وَلَا تَرَوْنَ مَا تُحِبُّونَ حَتَّى يَخْتَلِفَ بَنُو فُلَانٍ فِيمَا بَيْنَهُمْ» (الغیبة، نعماني، محمّد بن إبراهیم، ناشر: مکتبة الصّدوق، تک‌جلدی، ص۲۵۵)؛ «و قائم خروج نمی‌کند و آنچه را دوست دارید نمی‌بینید تا زمانی که در بنی فلان بین آنچه در بینشان هست اختلاف افتد» و روایت دیگری از امام علی علیه السلام که فرموده است: «وَخَفْقُ رَايَاتٍ حَوْلَ الْمَسْجِدِ الْأَكْبَرِ» (نیلي نجفي،‌ بهاء الدّین، سرور أهل الإیمان، ناشر: دلیل ما، ۱۴۲۶ ه‍.ق، ج۱،‌ ص۵۱)؛ «و اهتزاز پرچم‌هایی نزد مسجد بزرگ‌تر» که همگی بر وجود هرج و مرج در عربستان در زمان ظهور دلالت دارند.
↑[۲۴] . بنگرید به: پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی، نقدها و بررسی‌ها، نقد و بررسی ۳۵.
↑[۲۵] . کلیه‌ی تاریخ‌های متن مقاله به میلادی‌ست.
↑[۲۶] . به رغم اظهار ملک سلمان مبنی بر درخواست مقرن برای کناره‌گیری از ولایتعهدی، «مجتهد» فعّال توییتری در خاندان سعودی در سال ۲۰۱۵ افشا کرد که مقرن در پاسخ به سؤال فرزندش مبنی بر کناره‌گیریِ خودخواسته یا اجباری، گریسته و اعتراف کرده که اجباراً کنار گذاشته شده است.
↑[۲۷] . شایعاتی نیز وجود دارد مبنی بر اتهام مقرن به قصد برای ترور محمّد بن سلمان و دستور اعدام وی توسط ملک سلمان و سپس تقلیل مجازات وی به حصر خانگی.
↑[۲۸] . مصاحبه با پایگاه خبری Middle East Eye در تاریخ ۲۱-may-۲۰۱۸ در این نشانی اینترنتی.
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
نوشتن مقاله یا نکته
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا پس از ارزیابی و ویرایش، در این بخش منتشر شود.
توجّه: ممکن است که نام شما به عنوان نویسنده‌ی مقاله یا نکته، در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: شرایط لازم برای انتشار مقاله یا نکته در این پایگاه به قرار زیر است:
۱ . عدم انتشار در فضای مجازی یا حقیقی پیش از انتشار در این پایگاه
۲ . داشتن موضوع مرتبط با معارف اسلامی یا رویدادهای مهم و معضلات جهان اسلام
۳ . سازگاری با مبانی فکری علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی و انعکاس دیدگاه‌های آن جناب درباره‌ی موضوع
۴ . خالی بودن از توهین یا حملات لفظی تند به شخصیت‌های علمی یا مذهبی یا سیاسی مورد احترام مردم
۵ . داشتن تحلیل منطقی، قابل فهم و شخصی از موضوع
۶ . داشتن یک پیام یا نتیجه‌ی علمی یا تربیتی مشخّص و درخور توجّه
۷ . بخش‌بندی مقاله یا نکته‌ی طولانی با رعایت یکپارچگی و انسجام مطلب
۸ . داشتن استنادات ضروری و عدم کپی‌برداری از مطالب دیگران بدون ارجاع صریح و دقیق به آن‌ها
۹ . معتبر و معروف بودن منابع در مواردی که به منابعی استناد شده است.
۱۰ . خالی بودن از نقل قول‌های متعدّد، طولانی و غیر ضروری از دیگران به نحوی که بیشتر حجم مقاله یا نکته را به خود اختصاص داشته باشد.
۱۱ . داشتن حجم مناسب و کمتر از ۶۰۰۰ کلمه
* در صورت تمایل، می‌توانید فایل Word مقاله یا نکته‌ی خود را به پست الکترونیک info@alkhorasani.com ارسال کنید.
* لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید. Captcha loading