پنج شنبه ۱۶ اردیبهشت (ثور) ۱۴۰۰ هجری شمسی برابر با ۲۳ رمضان ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۱۳۷) من ندا کننده‌ای پیش روی مهدی هستم که ندا می‌کنم: راه را باز کنید! [فرازی از گفتار ۳ منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی]
loading
نکته
 

سری به سرایی دیگر

به نام خدایی که من را از هدایت شدگان قرار داد.

روزی از روزها در کوچه پس کوچه‌های قلبم قدم می‌زدم که به درب ورودی آن رسیدم. درب ورودی آن خاک‌آلود بود و کنار و گوشه‌اش تارعنکبوت بسته بود. تعجّب کردم. انگار که مدّت‌ها بود کسی آن را باز نکرده بود! با دیدنش به گریه افتادم. آن را تکانی دادم و وارد قلبم شدم. قلب نگو بازار سیاه بگو! همه چیز در آن جا داشت، جز خودم که در آن جایی نداشتم. بازار سیاه؛ جایی آهنگ مبتذل، جایی ذکر مصیبت امام حسین، یک گوشه دعا، گوشه‌ای دیگر گناه و جایی حرص و طمع، جایی دیگر غیبت و تهمت و گوشه‌ای هم خیرات! قدم‌زنان و ترسان از این همه شلوغی و ناخالصی به ته قلبم نزدیک می‌شدم. هی زمین می‌خوردم و با دست و پایی خسته و زخمی از روزگار، بلند می‌شدم و دوباره با ترس و وحشت نگاهی به اطراف می‌کردم و غصّه می‌خوردم. دیدم جایی نوشته‌اند: دوره‌ی ختم قرآن و ریا، جای دیگر صدقه و ربا! آمدم تا با ناامیدی بیایم بیرون از قلب دنیایی‌ام. دیدم در آن انتهای قلبم روزنه‌ای کوچک باز است که از آن نور به قلبم می‌تابد! کنجکاو شدم. دوان دوان به‌طرف روزنه ‌دویدم تا ببینم به کجا باز می‌شود و این نور از کجاست، ولی شیطان مانند سگ سیاه ولگردی ناگهان از لابه‌لای ویرانه‌های قلبم پیدا شد و به دنبالم ‌دوید و ‌گفت: «نرو! دنبال نور نرو! این همه چیزهای خوب در قلبت هست. دیگر دنبال چه می‌روی؟! تو همه چیز داری و دیگر به چیزی احتیاج نداری! خیلی‌ها همین چیزها که تو داری را هم ندارند! تو خیلی چیزها می‌دانی! تو خیلی خوبی! تو خیلی بزرگی! دنبال نور نرو...»! ولی من خودم را می‌شناختم و می‌دانستم که خیلی چیزها ندارم و این چیزهایی که دارم چیزی نیست. من تشنگی خودم را احساس می‌کردم و نمی‌توانستم خودم را فریب دهم. خسته بودم و عمرم را باخته بودم. از این رو، رفتم تا رسیدم به روزنه. دریچه‌ای بود که به بیرون گشوده می‌شد. آن را باز کردم و قدمی برداشتم که ناگهان پرتاب شدم به دریا. فکر کردم غرق خواهم شد، ولی وقتی به خودم آمدم، دیدم درون قایقی هستم و سرم بر دامن مادری مهربان قرار گرفته است که اشک‌هایش مرا نوازش می‌دهد. فکر کردم مرده‌ام و به بهشت وارد شده‌ام و این موجودی بهشتی است. گفتم: «خدا را شکر. حتماً به خاطر محبّتم نسبت به پیامبر و اهل بیتش، من را بخشیده و وارد بهشت کرده است!». خوشحال و خندان بلند شدم. سلام دادم. جواب سلامم را داد و گفت: «باید به دنیا برگردی». اشک‌هایم جاری شد. نمی‌خواستم به دنیا برگردم. می‌ترسیدم دوباره گرفتار بشوم، اما او دستان مرا گرفت و گفت: «دنیا هزار و یک راه دارد که یکی از آن‌ها حق و باقی گمراهی است و تو هنوز آن راه حق را نیافته‌ای»! گفتم: «می‌خواستم، امّا راه‌بلدی نبود. هر کس راهی را نشانم داد و گفت راه حق این است و من هم دنبالش دویدم، ولی هرگز به مقصد نرسیدم. خدا می‌داند هر چه کردم بدون علم بود». او گفت: «خدا از قلب‌ها آگاه است». گفتم: «از قلب نگو که شرمنده‌ام. خیلی بیمار است. درمانش هم خیلی سخت است». گفت: «در دنیا برای آن طبیبی هست که تو او را نمی‌شناسی». گفتم: «نامش چیست؟» گفت: «عالمی از عالمان الهی به نام منصور هاشمی خراسانی. او بیماری همه‌ی قلب‌ها را تشخیص داده: جهل، تقلید، اهواء نفسانی، دنیاگرایی، تعصّب، تکبّر، خرافه‌گرایی و ... و درمان هر یک را گفته است»! گفتم: «کجا گفته است؟ چه گفته است؟». گفت: «کتابی نوشته است به نام <بازگشت به اسلام>! آن را با دقّت بخوان تا بیماری و درمان قلبت را بیابی»! گفتم: «او بیماری و درمان قلب من را از کجا دانسته است؟!». گفت: «از قرآن، از سنّت متواتر پیامبر، از عقل سلیم». به فکر فرو رفتم. گفت: «دخترم به چه فکر می‌کنی؟» گفتم: «پدر مرحومم می‌گفت که در آخر دنیا وقتی که همه‌ی قلب‌ها بیمار و خسته می‌شوند، مردی از خراسان می‌آید که داروی آن‌ها را نشانشان می‌دهد و زمینه‌ی درمانشان را فراهم می‌کند. با خود فکر کردم که شاید او همین طبیبی باشد که شما به من معرّفی کردید». گفت: «از رحمت خداوند ناامید نباش. شاید همو باشد. به هر حال، برگرد به دنیا و کتاب <بازگشت به اسلام> را بخوان تا داروی قلبت را بیابی و درمانش را بیاموزی». شادمان برخاستم و با امید فراوان به دنیا بازگشتم...

امروز در دنیا هستم و کتاب «بازگشت به اسلام» را می‌خوانم. گویی قرآن و سنّت متواتر پیامبرم از طریق آن با من سخن می‌گویند و درد و درمان قلبم را نشانم می‌دهند و من را به راه حق هدایت می‌کنند. احساس تشنه‌ای را دارم که در میان بیابانی خشک و سوزان، افتان و خیزان به چشمه‌ای زلال و خنک رسیده است و اینک آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانست همه‌ی تشنگان این بیابان را از این چشمه آگاه کند. با شادمانی دست می‌افشاند و فریاد می‌زند:

آی تشنگان بیابان! اینجا چشمه است...! آیا صدای مرا می‌شنوید؟! آی...! من چشمه‌ای پیدا کرده‌ام! اینجا آب حیات است...!

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
نوشتن مقاله یا نکته
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا پس از ارزیابی و ویرایش، در این بخش منتشر شود.
توجّه: ممکن است که نام شما به عنوان نویسنده‌ی مقاله یا نکته، در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: شرایط لازم برای انتشار مقاله یا نکته در این پایگاه به قرار زیر است:
۱ . عدم انتشار در فضای مجازی یا حقیقی پیش از انتشار در این پایگاه
۲ . داشتن موضوع مرتبط با معارف اسلامی یا رویدادهای مهم و معضلات جهان اسلام
۳ . سازگاری با مبانی فکری علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی و انعکاس دیدگاه‌های آن جناب درباره‌ی موضوع
۴ . خالی بودن از توهین یا حملات لفظی تند به شخصیت‌های علمی یا مذهبی یا سیاسی مورد احترام مردم
۵ . داشتن تحلیل منطقی، قابل فهم و شخصی از موضوع
۶ . داشتن یک پیام یا نتیجه‌ی علمی یا تربیتی مشخّص و درخور توجّه
۷ . بخش‌بندی مقاله یا نکته‌ی طولانی با رعایت یکپارچگی و انسجام مطلب
۸ . داشتن استنادات ضروری و عدم کپی‌برداری از مطالب دیگران بدون ارجاع صریح و دقیق به آن‌ها
۹ . معتبر و معروف بودن منابع در مواردی که به منابعی استناد شده است.
۱۰ . خالی بودن از نقل قول‌های متعدّد، طولانی و غیر ضروری از دیگران به نحوی که بیشتر حجم مقاله یا نکته را به خود اختصاص داشته باشد.
۱۱ . داشتن حجم مناسب و کمتر از ۶۰۰۰ کلمه
* در صورت تمایل، می‌توانید فایل Word مقاله یا نکته‌ی خود را به پست الکترونیک info@alkhorasani.com ارسال کنید.
* لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید. Captcha loading