پنج شنبه 6 تیر (سرطان) 1398 هجری شمسی برابر با 23 شوال 1440 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

دیدگاه‌ها

   
شماره: 79 نویسنده‌ی مقاله: سیّد محمود سیادتی تاریخ مقاله: 1396/6/14
عنوان مقاله:

فجایع میانمار؛ گواهی دیگر بر ضرورت تشکیل اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی

از آن زمان که شیطان و ایادی او، موذیانه تفکّر شوم ملّیت‌گرایی و وطن‌‌پرستی را به درون ملّت‌های مسلمان تزریق کردند و با تبلیغات و القائات شرارت‌بار خویش، هویّت اصیل و فرامرزی مسلمانان را از آنان گرفتند و هویّتی جعلی و اعتباری در چهارچوب مرزهای ساختگی به آنان بخشیدند، مسلمانان روز به روز از یکدیگر فاصله گرفته‌اند و به ساکنان جزائری جدا و دورافتاده از یکدیگر تبدیل شده‌اند؛ همچنانکه حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی این فاجعه‌ی اسفبار را به خوبی توصیف کرده و فرموده‌اند:

«کافران پس از سيطره بر مسلمانان، سرزمين‌هاي آنان را متناسب با اميال و منافع درازمدّت خود، تقسيم کردند و خطوطي موهوم با عنوان مرز را بدون در نظر گرفتن مصالح ساکنان مسلمان، در ميان آنان ترسيم نمودند و با اين شيوه، احساس يگانگي را از آنان گرفتند و اتّحاد آنان با يکديگر را به آرزويي دور و دراز تبديل کردند. با مروري بر نقشه و تاريخ سرزمين‌هاي اسلامي آشکار مي‌شود که بيشتر اين خطوط مرزي در ميان مسلمانان، مستقيماً با قلم کافران غربي و براي تأمين منافع يکسويه‌ي آنان رسم شده و هيچ بنيادي بر عقل و شرع نداشته و هيچ خيري براي مسلمانان به ارمغان نياورده است. با اين وصف، همه‌ي تعجّب از مسلماناني است که اين خطوط خيالي را وطن خود مي‌نامند و مقدّس مي‌شمارند و معرّف ماهيّت خود مي‌پندارند!»[1]

در نتیجه‌ی همین «سیاست شیطانی» و «بحران هویّت» است که امروز مسلمانان در اقصی نقاط جهان با یکدیگر بیگانه شده‌اند و خود را امّت واحده احساس نمی‌کنند، بلکه دولت‌های مسلمان هیچ نقش مؤثّر و سازنده‌ای در راستای اصلاح مناسبات یا رفع معضلات مسلمانان جهان ایفا نمی‌نمایند و همگی خودخواهانه مشغول به خویش یا در اندیشه‌ی صیانت از منافع ملّی (!) هستند؛ زیرا تنها اسلامی را می‌پسندند که در چهارچوب مرزهای جغرافیایی و تعاریف سیاسی خودشان معنا شده باشد و أحیاناً با منافع میهنی یا مطامع شخصی آنان تضادّی نداشته باشد. بلکه با کمال تأسّف، برخی از دولت‌های مسلمان، تبدیل به رقبای متخاصم و معاند سیاسی، نظامی و استراتژیک یکدیگر شده‌اند و از هیچ تلاشی برای تخریب و تضعیف هم مضایقه نمی‌کنند! روشن است که در چنین اوضاع نابسامان و نابهنجاری، همگرایی و تعاون اسلامی جدّاً مخدوش می‌شود و مستضعفان مسلمان در اقصی نقاط جهان بدون هیچ گونه حمایت و دفاعی، تحت انواع بیداد، جنایت و محرومیت قرار می‌گیرند و کسی نیست که به فریاد آنان برسد.

نمونه‌ی بارز چنین ضایعه‌ی اسفباری اوضاع وخیم مسلمانان در کشور میانمار است؛ کشوری نسبتاً پهناور در آسیای جنوب شرقی که مسلمانان مستضعف آن از قومیت «روهینگیا» که جمعیت آن‌ها بیش از 1 میلیون نفر برآورد می‌شود، به جرم آنکه مسلمان و اقلّیت دینی و قومی هستند، به رسمیت شناخته نمی‌شوند و از کمترین حقوق انسانی و شهروندی خویش محروم هستند. توضیح آنکه در سال 1982 میلادی دولت میانمار قانون شهروندی را تصویب نمود، اما با کمال تعجبّ 9 دسته از اقوام ساکن میانمار از جمله قوم پر نفوس روهینگیا را از حقوق شهروندی محروم نمود! از این روست که مقامات رسمی میانمار مسلمانان را شهروندان میانمار به شمار نمی‌آورند و با کمال گستاخی و وقاحت راه حلّ اختلافات موجود میان مسلمانان و بوداییان را کوچ اجباری مسلمانان از میانمار و پناهنده شدن آنان به کشورهای اطراف اعلام می‌کنند! بر بنیاد همین دیکتاتوری عریان و سیاست ظالمانه است که دولت فاسد و نژادپرست میانمار، گروه‌های افراطی، متعصّب و تندروی بودایی را تحریک نموده و دست آنان را برای انواع تجاوز، تعدّی و جنایت علیه مسلمانان باز گذاشته است تا بتواند از این طریق، سیاست اخراج اجباری آنان را به مرحله‌ی اجرا برساند. لذا می‌بینیم که در سال‌های اخیر جنایات عناصر رادیکال بودایی فزونی گرفته است و هم اکنون در گامی رو به جلو، افراطیون بودایی با حمایت آشکار و بی‌پرده‌ی دژخیمان ارتش میانمار در حال آزار و کشتار وحشیانه‌ی مسلمانان، چپاول اموال، نابودی روستاهای مسلمان‌نشین، به آتش کشیدن خانه‌های آن‌ها و در نهایت اخراج اجباری‌شان از میانمار هستند.

این جنایات در سال 2012 بود که خبرساز شد؛ تا جایی که طیّ درگیری‌های ایالت راخین، یک فاجعه‌ی انسانی کم‌سابقه رخ داد و بوداییان افراطی با چراغ سبز نیروهای نظامی و دولتی دست به کشتار عظیمی زدند و بنا بر برخی گزارش‌ها هزاران مسلمان را از دم تیغ گذراندند و علی رغم سکوت محض رسانه‌های خبری و جامعه‌ی جهانی، از قضای روزگار تنها صدایی از سازمان عفو بین الملل درآمد و همان زمان در گزارش خود بوداییان را عامل کشتار، تجاوز و آتش زدن هزاران خانه از مسلمانان دانست. اما در روزهای اخیر اوضاع دوباره به وخامت گراییده است و به گفته‌ی آنیتا شاگ، سخنگوی شورای روهینگیای اروپا در حملات چند روز گذشته‌ی ارتش میانمار در ایالت آراکان 2 تا 3 هزار مسلمان کشته و بیش از 100 هزار مسلمان آواره شده‌اند. همین طور بیش از 2 هزار نفر از مسلمانان این کشور در مرز میانمار و بنگلادش آواره، محصور و بی‌پناه رها شده‌اند و با سخت‌ترین شرایط دست و پنجه نرم می‌کنند؛ چراکه کشور بنگلادش نیز مرزهای خود را به روی آنان مسدود کرده است.

این فجایع انسانی و جنایات آشکار در حالی رخ می‌دهد که جامعه‌ی جهانی و نهادهای مسؤول و تصمیم‌گیرنده مانند مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل به جز اظهار نظرات کلیشه‌ای و بی‌اثر در محکوم کردن این جنایات، واکنش به خصوصی نشان نداده‌اند و با سکوت و بی‌اعتنایی خویش در مقام عمل بر آن سرپوش نهاده‌اند. اگرچه رویّه‌‌ی مشکوک و تأمّل برانگیز این نهادهای به اصطلاح مستقل(!) در واکنش به جنایات بشری علیه مسلمانان تازگی ندارد و نمونه‌های فراوانی از رفتارهای دوگانه و حتّی خیانت‌بار آنان در سال‌های نه چندان دور قابل ذکر است. همچنانکه به عنوان نمونه‌، در ماجرای نسل‌کشی هولناک مسلمانان بوسنی در سربرنیتسا، سازمان ملل ضمن خلع سلاح مسلمانان و اعلام منطقه‌ی حفاظت‌شده‌ی امن، زمینه را برای محاصره‌ی مسلمانان فراهم کرد و با آزاد گذاشتن ارتش صرب بوسنی و دستور عدم مداخله به نیروهای حافظ صلح سازمان ملل، بزرگ‌ترین نسل‌کشی در اروپا بعد از جنگ جهانی دوم را رقم زد؛ تا جایی که گزافه نیست اگر سازمان ملل را شریک جرم نیروهای صرب در کشتار فجیع مسلمانان بوسنی به شمار آوریم. حال سؤال این است که اگر به جای میانمار و بوسنی، این کشتار و تجاوز گسترده علیه مسیحیان آمریکا یا خصوصاً یهودیان در اقصی نقاط دنیا انجام می‌شد، آیا جامعه‌ی جهانی این گونه سکوت می‌کرد یا به محکوم کردن آن بسنده می‌نمود یا آنکه با قید فوریت از تمام ظرفیت‌های سیاسی و نظامی خود برای جلوگیری از وقوع یا گسترش فاجعه‌ی انسانی استفاده می‌نمود؟!

حقیقت آن است که نمی‌توان توقّع چندانی از این نهادها داشت؛ چراکه همه‌ی آن‌ها تحت مدیریت کافران و تأثیر و نفوذ ارباب قدرت و ثروت در جهان هستند. توقّعی اگر باشد از کشورهای به اصطلاح اسلامی است که هر یک لاف اقتدار می‌زنند و ادّعای دفاع از اسلام دارند، ولی در عمل هیچ واکنشی نسبت به فجایع میانمار و آنچه بر سر مسلمانان مظلوم و بی‌دفاع این سرزمین می‌رود نشان نمی‌دهند! این به راستی تأسف‌برانگیز و شرم‌آور است که به استثنای واکنشی ضعیف و عقیم از سوی چند کشور معدود مانند ترکیه و ایران در روزهای اخیر، هیچ صدای واضح و رسای دیگری از سوی کشورهای عربی و مسلمان به گوش نرسیده است؛ تا جایی که گویی کشور کانادا خلأ اظهار نظر کشورهای اسلامی را احساس کرده است و بر خود واجب دیده که دست کم این کشتار غیر انسانی را محکوم نماید!

اما فارغ از بی‌قیدی، بی‌اعتنایی و عدم اهتمام کافی مسلمانان به امور یکدیگر، باید گفت که در حال حاضر کشورهای اسلامی، فضا و چهارچوب مناسبی برای رسیدگی به این قبیل مسائل و معضلات و همکاری و هم‌اندیشی با یکدیگر برای حمایت از حقوق و مصالح مسلمانان مظلوم در نقاط مختلف جهان را ندارند و در این حوزه از کمبودها و محدودیت‌های فراوانی رنج می‌برند و این از آن روست که رویکردهای تنگ‌نظرانه و جدایی‌طلبانه در جهان اسلام که خود را در قالب تأکید بر استقلال سیاسی، اقتصادی و نظامی نشان می‌دهد، بلای جان مسلمانان شده است و اوضاع کنونی جهان اسلام و کمّیت و کیفیت ارتباط کشورهای اسلامی با یکدیگر را مطابق میل کافران تغییر داده است. از همین روست که مسلمانان روز به روز دچار انزوا و پراکندگی بیشتری می‌شوند. در این میان، باید گفت راهکار اصلی و ساز و کاری که می‌تواند شرایط را به سود جهان اسلام تغییر دهد، تأسیس «اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی» است که حدود 3 سال پیش حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی این عالم بصیر و دوراندیش آن را در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» مطرح نمود و آن را ضرورتی جدّی و فوری برای جهان اسلام و مقدّمه‌ای برای تشکیل حکومت واحد اسلامی به رهبری خلیفه‌ی خداوند حضرت مهدی علیه السلام دانست. ایشان در فرازی از بخش سوّم کتاب خویش می‌فرمایند:

<در اين ميان، تنها راه نجات مسلمانان، قطع وابستگي به کافران و دست‌يابي به استقلال فرهنگي و اقتصادي است که جز از طريق برداشتن مرزهاي ساختگي و متّحد شدن با يکديگر در زير پرچم گماشته‌ي خداوند در زمين ممکن نيست؛ زيرا هنگامي که کافران با يکديگر متّحد شده‌اند، مسلمانان پريشان و پراکنده، قادر به مقاومت در برابر آنان نيستند و اين قانوني طبيعي از قوانين خداوند است. با اين وصف، ايجاد يک کشور پهناور اسلامي با ادغام همه‌ي سرزمين‌هاي مسلمان در آن، زير پرچم حاکمي که خداوند او را نام برده و تعيين کرده، تنها راه رستگاري مسلمانان و سيطره‌ي آنان بر جهان است. هر چند پيش از آن، مي‌توان به راه‌هاي کوتاه‌تري مانند ايجاد يک اتّحاديه از کشورهاي اسلامي با پول و ارتش واحد، به عنوان مقدمه‌اي براي ايجاد حکومت واحد اسلامي، انديشيد؛ چراکه انتقال مستقيم مسلمانان از مرحله‌ي فعلي به مرحله‌ي آرماني، حتّي با وجود يک انقلاب عمومي در کشورهاي اسلامي نظير آنچه چندي پيش با عنوان «بهار عربي» در برخي کشورهاي عرب‌زبان واقع شد، به غايت دشوار است. از اين رو، عملي‌تر به نظر مي‌رسد که در وهله‌ي نخست، يک اتحاديه‌ي بزرگ نظير اتحاديه‌ي اروپا، با عضويّت همه‌ي کشورهاي اسلامي و با احداث مرزهاي آزاد و پول و ارتش مشترک، ايجاد شود و در وهله‌ي بعد، اتحادي عميق‌تر در قالب يک دولت فراگير اسلامي و بر پايه‌ي پيروي از خليفه‌ي خداوند در زمين، ميان آنان ايجاد شود. اين به طور حتم راه رستگاري مسلمانان و رسيدن آنان به سعادت دنيا و آخرت است.>[2]

لذا به نظر می‌رسد آنچه در شرایط کنونی بر همه‌ی مسلمانان و همه‌ی کشورها و گروه‌های اسلامی فریضه و واجب است، تلاش برای تأمین زیرساخت‌ها و فراهم نمودن بستری مساعد برای تشکیل اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی به مثابه‌ی طرحی انقلابی و راهکاری بنیادین برای دفاع از حقوق مسلمانان مظلوم و اصلاح معضلات جهان اسلام و حرکت به سوی حکومت واحد اسلامی است. تردیدی نیست که بخش قابل توجّهی از این بستر مناسب، از طریق ترویج و تفهیم گفتمان وزین، اعتدالی و اتّحاد‌آفرین «بازگشت به اسلام» هموار خواهد شد؛ چراکه به فرموده‌ی علامه‌ی بزرگوار ریشه‌ی اختلافات کنونی مسلمانان، قرائت‌های مختلف و برداشت‌های متضادّ آنان از اسلام است و تا زمانی که این قرائت‌های متشتّت و متفاوت، با طرح محور‌های مشترک به یکدیگر نزدیک نشود، آرمان اتّحاد و اخوّت اسلامی آرزویی دست‌نایافتنی است و ظلمی که بر مسلمانان مستضعفی چون مسلمانان میانمار می‌رود، همچنان و به اشکال مختلف ادامه خواهد داشت.

↑[1] . بازگشت به اسلام، ص140

↑[2] . همان، ص141

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
نوشتن دیدگاه
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود در پیوند با آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به نمایش گذاشته شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی دیدگاه در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟