دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و نهم
موضوع:

موانع شناخت؛ تکبّر (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در سیر و سلوک خود برای آشنایی با موانع بزرگ شناخت، به «تکبّر» می‌رسیم که نقش بسیار کهن و مهمّی در هبوط انسان و بدبختی او داشته است؛ زیرا چیزی که ابلیس را به تمرّد از فرمان خداوند و دشمنی با انسان تا حدّ إغوا و إضلال او واداشت، تکبّر بود؛ با توجّه به اینکه وقتی خداوند از او خواست تا در برابر آدم سجده کند، او خود را از وی برتر شمرد و گفت: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» [أعراف/ 12]؛ «گفت من از او برترم من را از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی». لذا خداوند بر او غضب کرد و فرمود: «فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فِيهَا فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرِينَ» [أعراف/ 13]؛ «فرود آی از آن که تو را نمی‌رسد که در آن تکبّر کنی، پس بیرون شو که تو از فرومایگانی» و این سبب کینه‌توزی او با فرزندان آدم و تبعاً بدبختی و گمراهی آنان بود. با این حساب، تکبّر را باید خصلتی شیطانی و از شوم‌ترین موانع شناخت دانست که متأسفانه هنوز نقش خودش را در بدبختی و گمراهی آدمیان ایفا می‌کند. بر این اساس، سیّدنا المنصور درباره‌ی این مانع خطرناک هشدار می‌دهد و تحت عنوان)

6 . تکبّر

(می‌فرماید:) يکي ديگر از موانع شناخت، «تکبّر» به معناي خودبزرگ‌پنداري است که (تنها برای خداوند صحیح است؛ چون تنها اوست که واقعاً بزرگ است و هیچ نقصانی ندارد و دیگران همه کم یا بیش کوچکند و تکبّر در آن‌ها یک توهّم به معنای بزرگ‌تر پنداشتن خود از چیزی که واقعاً هستند است که) در بي‌نياز پنداشتن خود از شناخت حق نمود مي‌يابد (یعنی تکبّر باعث می‌شود که متکبّر خودش را از شناخت حق بی‌نیاز بداند و به خودش یا دیگران بگوید که من خودم همه چیز را می‌دانم و نیازی به دانستن چیزی ندارم و کسی نمی‌تواند به من چیزی بیاموزد) و (این توهّمی است که) به سرکشي (یعنی استنکاف و تمرّد) از قبول آن (یعنی قبول حق) مي‌انجامد؛ چنانکه خداوند (درباره‌ی این پی‌آمد تکبّر) فرموده است: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَىٰ؛ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَىٰ»؛[1] «چنين نيست، هرآينه انسان سرکشي مي‌کند؛ چون بيند که بي‌نياز شده است»! زيرا کسي که خود را بزرگ‌تر از چيزي که (واقعاً) هست مي‌پندارد، (یک احساس استغناء کاذب پیدا می‌کند و در وهله‌ی اوّل) نياز خود به شناخت را در نمي‌يابد (مانند بیماری که احساس درد نمی‌کند و نیاز خود به معالجه را در نمی‌یابد) و تبعاً (در وهله‌ی دوم) براي تأمين آن (نیاز خود که واقعاً وجود دارد)، اقدامي نمي‌کند (مانند بیماری که می‌پندارد سالم است و تبعاً به پزشک مراجعه نمی‌کند) و (در وهله‌ی سوم) تأمين آن توسّط ديگري را نيز (که در قالب تذکّر به او انجام می‌شود) منافي بزرگي خويش مي‌انگارد و نمي‌پذيرد (و لذا هر تذکّری را به معنای بی‌احترامی به خود می‌داند؛ تا جایی که وقتی محترمانه به او می‌گویی: فلان عقیده یا عمل تو بر اساس عقل یا شرع نادرست است، به جای آنکه متذکّر شود به خشم می‌آید و تو را به توهین متّهم می‌کند، در حالی که خودش رسماً به تو فحش می‌دهد و تهمت‌های بزرگ می‌زند و آن را توهین نمی‌داند! مثل این‌ قلدرهایی که شما می‌بینید نقدهای علمی و تخصّصی سیّدنا المنصور در این کتاب اسلامی را حمل بر بی‌احترامی به عقاید خود یا اعمال خود یا حکّام خود می‌کنند و حتّی مصداق عناوین مجرمانه‌ای مثل اقدام علیه امنیّت‌شان می‌پندارند که از اوج تکبّر آن‌ها حکایت دارد، ولی بدترین توهین‌ها و تهمت‌ها را به وجود مبارک ایشان روا می‌دارند و از هیچ شیطنت و شرارتی بر ضدّ این عالم مظلوم فروگذار نمی‌کنند و کسی هم حقّ اعتراض ندارد؛ چراکه قدرت در دست آن‌هاست! این همان تکبّر است که از موانع شناخت حق شمرده می‌شود؛ یعنی نمی‌گذارد که متکبّر در برابر حق سر فرود آورد)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ»؛[2] «اين گونه خداوند بر هر دل متکبّر جبّاري مهر مي‌نهد» (دل در قرآن به معنای عقل است؛ یعنی خداوند بر عقل هر متکبّر جبّاری مهر می‌گذارد تا حق را نشناسد و این اشاره به مانعیّت تکبّر برای شناخت حق است) و فرموده است: «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ»؛[3] «کساني که در زمين به ناحق تکبّر مي‌ورزند را از نشانه‌هاي خود باز خواهم داشت تا چون نشانه‌اي را ببينند به آن ايمان نياورند و چون راه رشد را ببينند آن را راه خويش نگيرند و چون راه بدبختي را ببينند آن را راه خويش بگيرند! اين به آن سبب است که آنان نشانه‌هاي ما را دروغ شمردند و از آن بي‌خبر بودند» (اینکه می‌فرماید «کساني که در زمين به ناحق تکبّر مي‌ورزند را از نشانه‌هاي خود باز خواهم داشت» اشاره به آن دارد که تکبّر ورزیدن به ناحق در زمین، مانع از شناخت نشانه‌های حق است و منظور از «تکبّر به ناحق» این است که انسان خود را از چیزی که واقعاً هست بزرگ‌تر شمارد) و فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ ۙ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ ۚ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ ۖ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ»؛[4] «هرآينه کساني که درباره‌ي نشانه‌هاي خدا بدون حجّتي که آنان را آمده باشد مجادله مي‌کنند، در سينه‌هاشان جز کبري که به آن نمي‌رسند نيست! پس به خدا پناه ببر؛ چه آنکه او شنواي بيناست»! (این نیز اشاره به آن دارد که وجود کبر در سینه‌ی انسان او را به مجادله درباره‌ی نشانه‌های خدا بدون حجّت وا می‌دارد و به جایی می‌رساند که باید از او به خداوند پناه برد! لذا موسی علیه السلام نیز می‌فرمود: «إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَرَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لَا يُؤْمِنُ بِيَوْمِ الْحِسَابِ» [غافر/ 27]؛ «من به پروردگار خود و پروردگار شما پناه می‌برم از هر متکبّری که به روز حساب ایمان نمی‌آورد»! اما سؤال این است که منشأ تکبّر در انسان چیست؟ اهمّیت شناخت منشأ موانع شناخت، مانند اهمّیت شناخت منشأ بیماری است که برای درمان آن ضرورت دارد و لذا سیّدنا المنصور در تحلیل موانع شناخت، مناشی آن‌ها را شناسایی و معرّفی می‌کند تا به این شیوه، زمینه‌ی رفع آن‌ها را فراهم سازد. در اینجا نیز تحت عنوان)

[منشأ تکبّر]

(می‌فرماید:) آنچه باعث پيدايش اين حالت (خطرناک) در انسان مي‌شود، فضيلتي واقعي يا موهوم (یعنی غیر واقعی) است که در او وجود دارد و به آن مغرور (یعنی فریفته) است (بنابراین، گاهی یک فضیلت واقعی باعث تکبّر می‌شود و آن هنگامی است که انسان را از رذائل و نواقصش غافل می‌کند و درباره‌ی آن‌ها می‌فریبد و گاهی یک فضیلت کاذب این حالت را ایجاد می‌کند)؛ چنانکه برخي به نژاد (یعنی اصل و نسب) خود مغرورند (و به اصطلاح نژادپرست هستند)؛ مانند ابليس که نخستين متکبّر بود و خداوند درباره‌ي او فرموده است: «قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ ۖ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ»؛[5] «گفت: من از او برترم؛ چراکه من را از آتش آفريدي و او را از گل آفريدي» (از اینجا معلوم می‌شود که نژادپرستی یک رویکرد شیطانی است) و برخي به حکومت خود مغرورند؛ مانند فرعون که خداوند درباره‌ي او فرموده است: «وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَ»؛[6] «و فرعون در ميان قوم خود آواز داد، گفت: اي قوم من! آيا حکومت مصر از آن من نيست و اين رودها از زير من جاري نمي‌شوند؟! آيا پس نمي‌بينيد؟!» (یا مانند این حاکمان مستبد که می‌پندارند چون حکومت دست آن‌هاست هر چیزی که می‌گویند درست است و باید بدون چون و چرا پذیرفته شود و اگر کسی نپذیرد مجرم است) و برخي ديگر به ثروت خود مغرورند؛ مانند قارون که خداوند درباره‌ي او فرموده است: «إِنَّ قَارُونَ كَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَىٰ فَبَغَىٰ عَلَيْهِمْ ۖ وَآتَيْنَاهُ مِنَ الْكُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ ۖ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ»؛[7] «هرآينه قارون از قوم موسي بود، پس بر آنان ستم کرد و او را از گنجينه‌ها چيزي داديم که کليدهايش گروهي زورآور را به زحمت مي‌انداخت! هنگامي که قومش به او گفتند: شادخواري نکن؛ چراکه خداوند شادخواران را دوست نمي‌دارد» (یا مانند این سرمایه‌دارانی که می‌پندارند همه چیز را می‌توانند با پول به دست آورند و به پشتوانه‌ی سرمایه‌ی خود به مردم ستم می‌کنند و طبقات ضعیف جامعه را به بردگی می‌کشند و در راه خدا و برای حمایت از یاران او هزینه نمی‌کنند) و برخي ديگر به نيروي نظامي خود مغرورند؛ مانند حاکمان سبأ که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «قَالُوا نَحْنُ أُولُو قُوَّةٍ وَأُولُو بَأْسٍ شَدِيدٍ وَالْأَمْرُ إِلَيْكِ فَانْظُرِي مَاذَا تَأْمُرِينَ»؛[8] «گفتند: ما دارندگان نيرو و جنگاوراني سخت هستيم و کار در اختيار توست پس بنگر که چه فرمان مي‌دهي!» (یا مانند این ابرقدرت‌های قلدر و سلطه‌گر که به پشتوانه‌ی تسلیحات خود به کشورهای ضعیف زور می‌گویند) و برخي ديگر به نيروي بدني خود مغرورند؛ مانند عاد که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «فَأَمَّا عَادٌ فَاسْتَكْبَرُوا فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَقَالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً ۖ أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً ۖ وَكَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ»؛[9] «امّا عاد در زمين به ناحق بزرگي جستند و گفتند: چه کسي از ما نيرومندتر است؟! آيا نديدند خدايي که آنان را آفريده، او از آنان نيرومند‌تر است؟! و نشانه‌هاي ما را انکار مي‌کردند» (در حالی که این رویکردی کودکانه است؛ زیرا غالباً کودکان قوی‌تر به کودکان ضعیف‌تر ظلم می‌کنند و افراد بالغی که این رویکرد را دارند از نظر عقلی کودک هستند) و برخي ديگر به فراواني (یعنی تعداد زیاد) خود مغرورند؛ مانند کساني که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «أَمْ يَقُولُونَ نَحْنُ جَمِيعٌ مُنْتَصِرٌ»؛[10] «يا مي‌گويند که ما انبوهي هستيم پيروزمند» (در حالی که در مبحث «تقلید از اکثریّت» روشن شد که کثرت نشانه‌ی حق بودن نیست، بلکه غالباً از خصوصیّات باطل است) و برخي ديگر به علم خود مغرورند (و این از همه عجیب‌تر است)؛ مانند کساني که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «فَلَمَّا جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَرِحُوا بِمَا عِنْدَهُمْ مِنَ الْعِلْمِ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ»؛[11] «پس چون پيامبرانشان با نشانه‌هاي روشن به نزدشان آمدند به چيزي از علم که نزدشان بود شادمان شدند و چيزي که استهزائش مي‌نمودند آنان را فراگرفت»! (یعنی هنگامی که پیامبرانشان با علم کامل و خالص به نزدشان آمدند، آنان به علم ناقص و معیوب خود مغرور شدند و بر پایه‌ی آن به انتقاد از علم پیامبران پرداختند و مثلاً گفتند که چرا در قرآن این طور گفته شده و چرا آن طور گفته نشده است؟! یا چرا پیامبر این طور عمل کرده و آن طور عمل نکرده است؟! یا مدّعی شدند که دین با علم یعنی علم ناقص و معیوب آنان تعارض دارد! مثال دیگر، همین عالمان متکبّر زمان ما هستند که در برابر دعوت سیّدنا المنصور موضع دشمنی گرفته‌اند یا سکوت پیشه کرده‌اند و هنگامی که از هر جهت درمانده می‌شوند، به نحوی که دیگر قادر به انکار حقانیت آن نیستند، متکبّرانه می‌گویند: ما خودمان همه‌ی آن را می‌دانستیم!! این دروغی است که از تکبّر آنان بر می‌خیزد تا غرور آنان را حفظ کند که مبادا شکسته شود؛ زیرا آنان تا جایی که می‌توانند در برابر حق مقاومت می‌کنند و سپس هر جا کم آوردند آن را مصادره به مطلوب می‌کنند و می‌گویند: ما همیشه آن را می‌شناختیم و هیچ گاه انکارش نمی‌کردیم! مانند مشرکان که وقتی در روز قیامت درمانده می‌شوند، به انکار شرک خود روی می‌آورند و می‌گویند: «وَاللَّهِ رَبِّنَا مَا كُنَّا مُشْرِكِينَ» [أنعام/ 23]؛ «به خداوند پروردگارمان سوگند که ما مشرک نبودیم»! لذا خداوند درباره‌ی آن‌ها می‌فرماید: «انْظُرْ كَيْفَ كَذَبُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ ۚ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ» [أنعام/ 24]؛ «بنگر که چگونه به خودشان دروغ می‌گویند و چیزی که می‌بستند از آنان گم می‌شود»! این حالتی است که من بارها در متکبّرین مشاهده کرده‌ام. به عنوان نمونه، همین چند روز پیش با یکی از این مدّعیان علم که به علم ناچیز خود در برابر علوم ربّانی مغرور هستند گفتگو کردم و گنجینه‌ی «بازگشت به اسلام» را برای او تبیین نمودم و او به اقتضای تکبّر خود همه‌ی تلاشش را کرد تا با تحکّم و قلدری حقایق موجود در آن را رد کند و در این راستا حتّی مدّعی شد که هیچ یک از آن‌ها قابل قبول نیست، ولی هنگامی که من با حوصله و استدلال نادرستی دیدگاهش را اثبات کردم و برای او راه فراری باقی نگذاشتم، با وقاحتی ناشی از تکبّر گفت: مطالب این کتاب که همه واضحات و بدیهیّات است!! من خودم سال‌هاست که همه‌ی این‌ها را می‌دانم!! انگار نه آنکه تا چند دقیقه‌ی پیش، همین واضحات و بدیهیّات را انکار می‌کرد و هیچ یک را قابل قبول نمی‌دانست!! بدین سان افراد متکبّر به تناقض و دروغگویی مبتلا می‌شوند و از تسلیم در برابر حق باز می‌مانند. این را به اصطلاح فرار رو به جلو می‌گویند! شما نمونه‌های فراوانی از این فرار رو به جلو را در مخالفان کتاب شریف «بازگشت به اسلام» مشاهده می‌کنید؛ به این ترتیب که از یک طرف همه‌ی تلاش خود را برای انکار مطالب عمیق و ارزشمند آن می‌کنند و از طرف دیگر در رویکردی صد در صد متناقض و خنده‌آور، مطالب آن را بدیهیّات و مسلّمات می‌شمارند!! بنابراین، سیّدنا المنصور در اینجا به هفت تا از مهم‌ترین اسباب غرور و تکبّر که در قرآن آمده است اشاره فرمود: نژاد، حکومت، ثروت، نیروی نظامی، نیروی جسمانی، کثرت و علم. امّا بعد از روشن شدن اسباب و مناشی تکبّر، این سؤال پیش می‌آید که تبعات و نتایج آن چیست و چگونه به این تبعات و نتایج می‌انجامد؟ سیّدنا المنصور در پاسخ به این سؤال تحت عنوان)

[تبعات تکبّر]

(می‌فرماید:) همه‌ي اين کسان، به سبب تکبّر خود، از شناخت حق باز مي‌مانند (و چه بسا به معارضه با آن می‌پردازند)؛ چراکه به سبب برخورداري خود از يک قوّت (حقیقی یا اعتباری)، نابرخورداري خود از قوّت‌هاي ديگر را ناديده مي‌گيرند (و لذا برای تحصیل آن‌ها اقدام نمی‌کنند) و به سبب شيفتگي به يک داشته (مادّی یا معنوی)، از نداشته‌هاي خود چشم مي‌پوشند (و لذا برای کسب آن‌ها تلاش نمی‌کنند)؛ وگرنه روشن است که هيچ کس جز خداوند کامل نيست و هر کس را قوّتي هست، ضعفي نيز هست و اگر از ضعفي برکنار است، به ضعفي ديگر دچار است (یعنی شاید تو ضعفی که دوستت دارد را نداشته باشی، ولی ضعف دیگری داری که دوستت ندارد و با این وصف، دلیلی برای تکبّر تو نیست) و عاقل کسي است که از ضعف‌ها و قوّت‌هاي خود (در کنار هم) آگاهي دارد (چون اگر فقط از ضعف‌های خود آگاهی داشته باشد و از قوّت‌های خود آگاهی نداشته باشد، اعتماد به نفس خود را از دست می‌دهد و دچار خودباختگی می‌شود و اگر فقط از قوّت‌های خود آگاهی داشته باشد و از ضعف‌های خود آگاهی نداشته باشد، مغرور می‌شود و از اصلاح خود باز می‌ماند. از این رو، می‌فرماید: «عاقل کسي است که از ضعف‌ها و قوّت‌هاي خود آگاهي دارد»). با اين حال، بسياري از مسلمانان به سبب چيزهايي (مانند نژاد، حکومت، ثروت، نیروی نظامی، نیروی جسمانی، کثرت و علم) که در دنيا يافته‌اند متکبّر شده‌اند و از همه بيشتر به ثروت و قدرت (سیاسی) و علم (دینی) خود، مغرورند؛ چراکه من (به عنوان یکی از شهدای بر آنان) اقشار گوناگون آنان را ديده‌ام و هيچ يک از آنان را متکبّرتر از اهل ثروت، قدرت و علم نيافته‌ام (یعنی متکبّرتر بودن این سه گروه، نتیجه‌ی مقایسه‌ی عینی و میدانی گروه‌های مختلف متکبّران است. در ادامه سیّدنا المنصور این سه گروه را نیز با یکدیگر مقایسه می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که اهل علم، از اهل ثروت و قدرت مغرورترند و تبعات غرور هر یک را به صورت جداگانه تبیین می‌فرماید که در درس بعد توضیح داده می‌شود إن شاء الله).

و السلام علیکم و رحمت الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . علق/ 7 و 6.

↑[2] . غافر/ 35.

↑[3] . أعراف/ 146.

↑[4] . غافر/ 56.

↑[5] . ص/ 76.

↑[6] . زخرف/ 51.

↑[7] . قصص/ 76.

↑[8] . نمل/ 33.

↑[9] . فصلت/ 15.

↑[10] . قمر/ 44.

↑[11] . غافر/ 83.

برای شنیدن صوت درس بیست و نهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.