پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و دوم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از ظالمان (2)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل روشن شد که اطاعت از حاکمان ظالم نه توجیه عقلی دارد و نه توجیه شرعی و إبقاء حاکمیّت آن‌ها نیز اعانت بر ظلم شمرده می‌شود که از نگاه عقل و شرع جایز نیست و تفصیل میان اطاعت از آن‌ها در معصیت و اطاعت از آن‌ها در غیر معصیت نیز معنای محصّلی ندارد و موهوم است؛ چراکه همه‌ی تصرّفات حاکمان ظالم عدوانی است و با این وصف، اطاعت از آن‌ها مطلقاً در معصیت واقع می‌شود. این از حیث بنیادین بود، اما از حیث کاربردی اطاعت از حاکمان ظالم مفسده‌های فراوانی دارد که علّت دیگری برای حرمت آن محسوب می‌شود؛ چراکه حرمت یک کار، یا با لحاظ سبب آن است یا با لحاظ مسبَّب آن و یا با لحاظ هر دو و در خصوص اطاعت از حاکمان ظالمان، هم سبب قابل ملاحظه است که نواهی عقلی و شرعی است و هم مسبَّب که مفسده‌های فراوان این اطاعت در دین و دنیای مردم است. سیّدنا المنصور در مبحث قبل، حرمت این اطاعت را از حیث سببی بررسی فرمود و در این مبحث، آن را از حیث مسبَّبی بررسی می‌کند و تحت عنوان)

[تبعات اطاعت از حاکمان ظالم]

(می‌فرماید:) به هر حال، مشهود است (یعنی قابل مشاهده‌ی حسّی و استقرائی است) که اعتقاد به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم و حفظ آن‌ها (به معنای عدم عزل آن‌ها)، از شوم‌ترين (یعنی بی‌برکت‌ترین و پرهزینه‌ترین) عقايد رايج در ميان مسلمانان (بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تا کنون) بوده که موجب وهن اسلام (یعنی سست نمایان شدن آن در نظر مردم یا ضعف آن در مواجهه با کافران) و سقوط تمدّن اسلامي (از اوج شکوفایی و برتری به حضیض عقب‌ماندگی و انفعال) و گسترش موانع شناخت (مانند جهل و تقلید و تعصب و دنیاگرایی) در ميان مسلمانان شده است؛ چراکه حاکمان ظالم در طول قرن‌هاي متمادي (با روی کار آمدن امویان تا امروز)، با سوء استفاده از اين اعتقاد بي‌پايه (یعنی اعتقاد به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم و حفظ آن‌ها) که توسط سفيهانی وابسته به آن‌ها ترويج شده (به این خاطر می‌فرماید «سفیهان» که این‌ها عمدتاً منکران حجّیت عقل بوده‌اند و منکران حجّیت عقل از نظر این بزرگوار «سفیه» محسوب می‌شوند و به این خاطر می‌فرماید «وابسته» که این‌ها خواسته یا ناخواسته در خدمت حاکمان ظالم قرار داشته‌اند و تبعاً از حمایت مستقیم و غیر مستقیم آن‌ها برخوردار بوده‌اند)، عقايد و احکام اسلام را يکي از پي ديگري (هر جا که سود آن‌ها در میان بوده)، به سود خود تغيير داده‌اند و قرائتي (یعنی برداشت و تفسیری) از آن را رسميّت بخشيده‌اند (یعنی قانونی کرده‌اند) که مطابق با اميال آن‌هاست (با توجّه به اینکه رسمیّت بخشیدن و قانونی کردن، کار حاکمان است و آن‌ها هرگاه ظالم باشند، این کار را با لحاظ منافع و امیال خود انجام می‌دهند و این چیز معمول و مشهودی است) و در اين ميان، اهل حديث (یعنی حدیث‌گرایان بی‌اعتنا به عقل)، چونان مزدوراني دست‌نشانده (یعنی مثل عمله‌ی اجیر شده)، همواره در خدمت آن‌ها بوده‌اند؛ زيرا با تصديق (یعنی صحیح شمردن) و اشاعه‌ي رواياتي ساختگي که در تضادّي آشکار با قرآن (یعنی آیات نهی کننده از اطاعت ظالمان)، بر وجوب اطاعت از حاکمان ظالم و حفظ آن‌ها تأکيد مي‌کنند، عملاً (یعنی خواسته یا ناخواسته) زمينه‌ي تقويت حکومت (ظالمانه‌ی) آن‌ها (در طول قرن‌های متمادی) و شکست جنبش‌هاي اصلاحي مسلمانان (مانند جنبش حسین بن علی و جنبش زید بن علی و اولاد او و جنبش‌های اصلاحی دیگر) را فراهم ساخته‌اند و مستضعفان ستم‌ديده را (به بهانه‌ی بدعت و خروج از جماعت) از قيام براي احقاق حقوق‌شان، باز داشته‌اند. لاجرم در اثر مساعي (یعنی کوشش‌های) اين خائنان (با توجّه به اینکه کارشان خیانت به مسلمانان محسوب می‌شود)، بي‌پرواترين (یعنی گستاخ‌ترین و بی‌حیاترین) ظالمان در حکومت بر مسلمانان طمع کرده‌اند و مجال آن را نيز يافته‌اند؛ تا جايي که کسي مانند يزيد بن معاويه (د.64ق)، با آنکه سفيه و متجاهر به فسق بود (چراکه معروف است با سگ و میمون بازی می‌کرد و شراب می‌نوشید)، بر مسلمانان حاکم شد و خانه‌ي خدا را (در قضیه‌ی شورش عبد الله بن زبیر به منجنیق بست و) آتش زد و اهل بيت پيامبر (یعنی حسین بن علی و اولاد و عموزادگان معظّم و مکرّم او رضوان الله تعالی علیهم اجمعین) را (از طریق والی خود در کوفه به نام عبید الله بن زیاد علیه اللعنة و العذاب) کشت و کسي مانند حجّاج بن يوسف (د.95ق)، با آنکه سفّاکي جبّار (یعنی خونریزی زورگو) بود، (به ولایت از طرف عبد الملک بن مروان) بر مسلمانان حاکم شد و سرهاي صالحان (از تابعین به احسان و اتباع آنان خصوصاً دوستداران امام علی بن ابی طالب) را بدون جرم بريد (مشهور است که او 120 هزار مسلمان را از روی ستم و در غیر جنگ کشت و بسیاری از آنان را مثله کرد) و کسي مانند وليد بن يزيد بن عبد الملک (د.126ق)، با آنکه در خباثت (یعنی فسق) و فجور (یعنی ارتکاب فحشا) سرآمد بود و حتّي (معروف است که) نماز هم (کلاً یا بعضاً) نمي‌گزارد، بر مسلمانان حاکم شد و زندقه (یعنی باورهای الحادی و کفرآمیز) را آشکار ساخت (مورخان و سیره‌نویسان در توصیف او چیزهایی نوشته‌اند که خوب است به برخی از آن‌ها اشاره کنم تا مایه‌ی عبرت مسلمانان شود و قائلان به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم را بشرماند. نوشته‌اند که ولید وقتی به خلافت رسید، بستگانش را دعوت کرد و در اشعاری، خدا و فرشتگان و بندگان صالحش را شاهد گرفت که شیفته‌ی شنیدن غنا، نوشیدن شراب و ملازمت با زنان و ندیمانی است که با جام‌های شراب به سوی او می‌شتابند! همچنین معروف است که او حوضی مملو از شراب داشت که هرگاه پس از شنیدن غنا، طرب بر او غالب می‌شد، خود را در آن می‌افکند! درباره‌ی اهانت او به احکام و شعائر دین هم رسیده است که وقتی از سوی هشام بن عبد الملک به سرپرستی حجّاج منصوب شد، حتی در مراسم حج به هرزگی و می‌گساری پرداخت و غلام خویش را برای همراهی با حاجیان فرستاد. روزی هم در حال مستی با کنیزش مجامعت کرد و چون صدای اذان را شنید او را وادار کرد تا به جای وی برای مردم امامت کند! به گفته‌ی ابن عساکر، یک بار نیز عاشق زنی مسیحی شد و طی اشعاری آرزو کرد که ای کاش صلیب بودم تا بر گردن آن زن آویخته می‌شدم و بوی او را استشمام می‌کردم! یک بار نیز قرآن را از باب تفأل گشود و با آیه‌ی «وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ» مواجه شد؛ پس به خشم آمد و به سوی قرآن تیر انداخت تا آن را پاره کرد! آن گاه در اشعاری خطاب به قرآن سرود که اگر در روز حشر با خدایت ملاقات کردی بگو که ولید من را پاره کرد! إنا لله و إنا إلیه راجعون! حتی کار او به جایی رسید که یک بار دستور داد برایش قبه‌ای بسازند و بر فراز کعبه نصب کنند تا او در آنجا شراب بنوشد، اما اطرافیانش با التماس او را از این کار منصرف کردند! این خلیفه‌ی مسلمانان بود که اهل حدیث اطاعت از او را حکم خدا و پیامبر می‌شمردند و عزل او را جایز نمی‌دانستند! انا لله و إنا إلیه راجعون!) و کساني ديگر از قبيل آنان (که متأسفانه در طول تاریخ اسلام کم نبودند)، با آنکه در ظالم بودنشان اختلافي نبود (یعنی همه‌ی مسلمانان با هر مذهبی آنان را ظالم می‌دانستند)، هر يک به وراثت از ديگري (با توجّه به اینکه حکومت را موروثی کرده بودند)، بر مسلمانان حاکم شدند و خلافت پيامبر را به ملوکيّت (یعنی پادشاهی) کسرا (پادشاه ایران) و قيصر (پادشاه روم) تبديل نمودند، در حالي که اهل حديث، در همه‌ي اين دوران (طولانی)، اطاعت از آنان را (با استناد به چند روایت ظنّی و مخالف با قرآن) واجب مي‌شمردند و از خروج بر آنان نهي مي‌کردند، تا به زعم خود از فتنه پيشگيري کنند (چون به نظر آن‌ها خروج بر چنین حاکمانی موجب فتنه می‌شد)، در حالي که جز در فتنه واقع نشده بودند (چون بزرگ‌ترین فتنه همین حکومت ظالمان بود که دین و دنیای مردم را تاراج می‌کردند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لِي وَلَا تَفْتِنِّي ۚ أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا ۗ وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»؛[1] «و از آنان کساني هستند که مي‌گويند: به من اذن بده و من را در فتنه نينداز! آگاه باشيد که آنان در فتنه افتاده‌اند و هرآينه دوزخ به کافران محيط است»! در برابر، حاکمان ظالم نيز به پاس مساعي تاريخي آنان (یعنی به پاداش کوشش‌های آنان در طول تاریخ اسلام) که بقاء حکومت‌شان تاکنون را (از لحاظ فکری و فرهنگی) تضمين نموده است، همواره آنان را حمايت کرده‌اند و به مناصب مهمّ حکومتي (مانند قضاوت و ولایت) رسانده‌اند و امکانات لازم براي ترويج انديشه‌هاي انحرافي و ضدّ اسلامي‌شان را در اختيارشان قرار داده‌اند تا با روايات دروغين خود (درباره‌ی وجوب اطاعت از حاکمان ظالم یا به طور کلّی در حوزه‌ی عقاید اسلامی)، مسلمانان را اغوا کنند و به بردگاني در خدمت آنان تبديل نمايند! (چنانکه این تعامل منحوس، امروز نیز میان اهل حدیث و حاکمان ظالم وجود دارد و آنان در عربستان سعودی، دست به دست هم، منشأ هر فتنه‌ای در جهان اسلام هستند و هر بلایی هست از سلفیان وابسته به آل سعود بر می‌خیزد. از اینجا دانسته می‌شود که اطاعت از حاکمان ظالم و حفظ آنان، نه تنها از لحاظ علّی اشکالات جدّی دارد، از لحاظ معلولی تبعات وخیمی دارد که برای حکم به حرمت آن کافی است. لذا سیّدنا المنصور خروج بر حاکمان ظالم را جایز می‌داند و تحت عنوان)

[جواز خروج بر حاکمان ظالم]

(می‌فرماید:) اکنون نيز (این روند نحس تاریخی ادامه دارد و) بازماندگاني از آنان (یعنی از اهل حدیث یا به طور کلّی قائلان به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم) که خود را (به ناحق) اهل سنّت و جماعت مي‌شمارند، حاکمان ظالم را (از طرق مختلف) بر سرزمين‌هاي اسلامي مسلّط ساخته‌اند و اطاعت و صيانت از آنان را وظيفه‌ي اسلامي خود مي‌پندارند؛ تا جايي که (می‌توان مشاهده کرد) در هر يک از سرزمين‌هاي اسلامي، قلدري خودکامه (یعنی متکبّری جبّار) حکم مي‌راند و مال و جان و ناموس مسلمانان را هزينه‌ي مطامع (یعنی آروزهای خام) خود مي‌سازد، در حالي که کسي از آنان (در نتیجه‌ی تعلیمات غلط اهل حدیث)، جرأت مخالفت با او را ندارد (چون می‌ترسد که گناه‌کار شود) و (از نظر شرعی) حقّ مقابله با او را براي خود نمي‌شناسد؛ تا جايي که مستبدترين و فاسدترين حکومت‌ها، در سرزمين‌هاي اسلامي هستند (این نکته‌ی بسیار عجیب و تکان‌دهنده‌ای است که سیّدنا المنصور به آن اشاره می‌کند و کاملاً هم عینی و قابل مشاهده است؛ چراکه بیشتر دیکتاتورها در کشورهای مسلمان حکومت می‌کنند و در کشورهای غیر مسلمان به ندرت دیکتاتوری دیده می‌شود) و ظلمي که در ميان مسلمانان است، در ميان کافران نيست! (جای شرمساری است که در میان کافران و کشورهای غیر مسلمان، عدالت بیشتری وجود دارد و آزار کمتری به مردم می‌رسد!) اين در حالي است که اگر کسي از مسلمانان مانند گوهري کمياب (با توجّه به ارزشمند بودن او و زیبایی عملش) يافت شود که (از میان مسلمانانی با این نگرش) سر مخالفت با چنين حاکمي داشته و بناي بر مقابله با ظلم او نهاده باشد، (از آنجا که چنین کاری را در مواجهه با حاکم ظالم مسلمان جایز نمی‌داند) پيش از هر کاري او را (با یک بهانه و تکلّفی) تکفير مي‌کند تا مخالفت با او براي مسلمانان جواز يابد و مقابله با ظلمش براي آنان حلال شود (در حالی که تکفیر حاکمان ظالم در میان سلف سابقه نداشته و تنها در میان خوارج مسبوق به سابقه بوده است)؛ زيرا با استناد به خبري واحد و غير يقيني، مي‌پندارد که خروج بر حاکم ظالم (یعنی قیام برای برکناری او) حرام است و مفارقت از جماعت مسلمانان شمرده مي‌شود، مگر آنکه از او کفري آشکار ديده شود! (سیّدنا المنصور در هامش کتاب، به این خبر واحد و غیر یقینی اشاره می‌کند و می‌فرماید: نگاه کن به: فقره‌ي «إلّا أنْ تَرَوا کُفْراً بَواحاً» [مگر اینکه کفری آشکار ببینید] در: صحيح البخاري، ج8، ص88؛ صحيح مسلم، ج6، ص17؛ بيهقي، السنن الکبري، ج8، ص145. هر چند در برخي منابع [قدیمی‌تر]، اين فقره در اصل حديث نيامده و آوردن آن به برخي مردم نسبت داده شده است! [این اشاره‌ی لطیفی از این بزرگوار به ضعف روایی این فقره است؛ زیرا نیامدن آن در یکی از دو طریق روایت، تردیدهایی را درباره‌ی آن پدید می‌آورد و از اعتبار آن می‌کاهد] نگاه کن به: عبارت «وَ زادَ بَعْضُ النّاسِ: ما لَمْ تَرَوا مِنْهُمْ کُفْراً بَواحاً» [و برخی از مردم اضافه کرده‌اند: مادامی که از آن‌ها کفری روشن نبینید] در: مسند أحمد، ج5، ص314 [جدا از آنکه این نحوه‌ی سخن احمد بن حنبل می‌تواند از عدم اعتماد او به این زیادت حکایت داشته باشد].)[2] در حالي که قاعدتاً (یعنی بنا بر قاعده در باب کفر و اسلام) ظلم او هر اندازه شديد باشد، مستلزم کفر او (به معنای خروج او از اسلام) نيست و تا هنگامي که شهادتين بر زبان او جاري است، کفر آشکار از او ديده نمي‌شود؛ زيرا (شهادتین کفر او را می‌پوشاند و حداکثر به نفاق تبدیل می‌کند و) کفر آشکار، انکار خداوند يا پيامبر او يا روز قيامت يا ضروريّاتي مانند نماز و روزه است و کفر کسي که به اين‌ها اقرار (و نه لزوماً التزام عملی) دارد، هر چند قابل استنباط (از قرائن قولی و شواهد عملی) باشد، آشکار نيست (چون کفری که نیاز به چنین قرائن و شواهدی داشته باشد آشکار محسوب نمی‌شود). با اين وصف، خروج بر حاکم (ظالم) مسلمان، با اين بهانه که او دچار کفر آشکار شده است، (با وجود آنکه به رویّه‌ای در میان حدیث‌گرایان تبدیل شده است) وجهي ندارد، بلکه تنها مجوّز (شرعی برای) خروج بر او، ظلم او بر مسلمانان است (بنابراین، نیازی به تکفیر او نیست و صرف ظلم او به مسلمانان برای مقابله با او کافی است)؛ چنانکه خداوند خصوص ظلم بر مسلمانان را براي جواز مخالفت و مقابله‌ي آنان کافي دانسته و فرموده است: «لَا يُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ ۚ وَكَانَ اللَّهُ سَمِيعًا عَلِيمًا»؛[3] «خداوند فرياد زدن به گفتار بد را دوست نمي‌دارد مگر از کسي که به او ظلم شده و خداوند شنوايي داناست» و با اين وصف، فرياد زدن به گفتار بد بر ضدّ ظالم، اگر چه کافر نباشد، در نزد خداوند محبوب است (چراکه این سخن خداوند عام است و اختصاصی به کافر ندارد) و فرموده است: «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ»؛[4] «به کساني که با آنان جنگ مي‌شود اذن داده شد به سبب اينکه مورد ظلم قرار گرفتند و بي‌گمان خداوند بر ياري آنان تواناست» و با اين وصف، قتال با ظالم، اگرچه کافر نباشد، مأذون و مورد ياري خداوند است (با توجّه به اینکه علّت جواز مقابله را «مورد ظلم قرار گرفتن» عنوان کرده) و فرموده است: «وَلَمَنِ انْتَصَرَ بَعْدَ ظُلْمِهِ فَأُولَٰئِكَ مَا عَلَيْهِمْ مِنْ سَبِيلٍ؛ إِنَّمَا السَّبِيلُ عَلَى الَّذِينَ يَظْلِمُونَ النَّاسَ وَيَبْغُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ ۚ أُولَٰئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛[5] «و بي‌گمان کسي که پس از ظلم شدن به او انتقام جويد، راهي بر ضدّ او نيست؛ راه تنها بر ضدّ کساني است که به مردم ظلم مي‌کنند و در زمين به غير حق درازدستي مي‌نمايند، آنان هستند که برايشان عذابي دردناک است» و با اين وصف، کساني که با ظالم اگرچه کافر نباشد، مقابله مي‌کنند گناه‌کار شمرده نمي‌شوند؛ چراکه خداوند براي آنان راهي (شرعی) بر ضدّ او قرار داده است (حاصل آنکه ایستادن در برابر ظالم اگر چه حاکم مسلمان باشد جایز است). آري، سلب حاکميّت از ظالم براي تفويض آن به ظالمي ديگر جايز نيست (بنابراین، نمی‌توان به بهانه‌ی جواز سلب حاکمیّت یک ظالم، یک ظالم دیگر را به جای او نشاند)؛ چراکه اين کار مخالفت و مقابله با ظالم (از آن حیث که ظالم است) شمرده نمي‌شود، بلکه إبقاء او در صورتي ديگر است (یعنی زیدِ ظالم جای خود را به عمرو ظالم می‌دهد و در هر دو حال، ظالم باقی است و تنها نام آن تغییر می‌کند)؛ چنانکه تاکنون مخالفت‌ها و مقابله‌هاي معدودي که توسّط مسلمانان با حاکمان ظالم انجام شده، عموماً براي تبديل ظالمي با ظالمي ديگر بوده و تبعاً به رفع ظلم و تحقّق عدالت نينجاميده است (لذا از جواز عزل حاکم ظالم، جواز نصب حاکم ظالم دیگر به جای او استفاده نمی‌شود، بلکه نصب حاکم عادل به جای او شرط است).

از اينجا دانسته مي‌شود که مدّعيان سنّت و جماعت (امثال اهل حدیث)، علي رغم ادّعاي گزافشان (درباره‌ی خود که خود را از همه آشناتر با اسلام می‌پندارند و دیگران را به ضلالت و بدعت متّهم می‌کنند)، اسلام را به طور کامل وارونه کرده‌اند (چراکه عدالت‌خواهی آن را به ظلم‌پذیری تبدیل نموده‌اند) و براي نقض (یعنی در هم شکستن) آن و جلوگيري از حصول مقاصدش (که تحقّق عدالت جهانی و حاکمیّت الله است)، دست به دست يکديگر داده‌اند و در اين ميان، مسلمانان براي بازگشت به اسلام (حقیقی)، راهي جز تحريم اطاعت از حاکمان ظالم (در عقیده) و ترک آن (در عمل)، بلکه خروج بر آنان به رغم همه‌ي پي‌آمدهايش براي تبديل آنان با حاکمي عادل، ندارند (البته حاکم عادل، کسی جز خلیفه‌ی خداوند در زمین نیست و این چیزی است که در ادامه به تفصیل تبیین می‌فرماید. به این ترتیب، سیّدنا المنصور حلقه‌های سعادت امّت اسلامی را در این کتاب شریف، یکی در پی دیگری به هم وصل می‌کند و ما را گام به گام به اسلام کامل و خالص نزدیک‌تر می‌سازد. از درگاه خداوند مهربان برای این عالم بزرگ سلامتی و طول عمر می‌طلبیم).

و السلام علیکم و رحمت الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . توبة/ 49.

↑[2] . نگاه کن به: فقره‌ي «إلّا أنْ تَرَوا کُفْراً بَواحاً» در: صحيح البخاري، ج8، ص88؛ صحيح مسلم، ج6، ص17؛ بيهقي، السنن الکبري، ج8، ص145. هر چند در برخي منابع، اين فقره در اصل حديث نيامده و آوردن آن به برخي مردم نسبت داده شده است! نگاه کن به: عبارت «وَ زادَ بَعْضُ النّاسِ: ما لَمْ تَرَوا مِنْهُمْ کُفْراً بَواحاً» در: مسند أحمد، ج5، ص314.

↑[3] . نساء/ 148.

↑[4] . حج/ 39.

↑[5] . شوری/ 41 و 42.

برای شنیدن صوت درس بیست و دوم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.