پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس سی و سوم
موضوع:

موانع شناخت؛ خرافه‌گرایی (3)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل با خرافه‌گرایی در میان اهل تصوّف آشنا شدیم و دانستیم که صوفیان مسلمان بیش از هر گروه مسلمان دیگری از عقلانیّت اسلامی فاصله گرفته‌اند و به احساسات و خیالات در حوزه‌ی دین روی آورده‌اند. اما روشن است که خرافه‌گرایی به این گروه از مسلمانان منحصر نیست و گروه‌های دیگری از آنان را نیز آلوده کرده است. یکی از این گروه‌های دیگر، بدون شک اهل تشیّع هستند که بعد از اهل تصوّف، احساساتی‌ترین و خیالاتی‌ترین گروه مسلمان در عرصه‌ی دین‌اند و البته به نظر شریف سیّدنا المنصور، در این زمینه از اهل تصوّف تأثیر پذیرفته‌اند. ایشان تحت عنوان)

[خرافه‌گرايي در مسلمانان اهل تشيّع]

(می‌فرماید:) حاصل (یعنی جمع‌بندی این بحث) آنکه بيشتر اهل تصوّف، خصوصاً (یعنی به صورت خاص) با بهره‌گيري از حربه‌ي شعر (تعبیر به «حربه» می‌فرماید برای اینکه شعر غیر اسلامی مانند سلاحی مخرّب به تخریب فرهنگ مسلمانان پرداخته است)، دوشادوش سلفيان (که از حربه‌ی خبر واحد برای همین منظور بهره گرفته‌اند)، به جنگ با عقلانيت برخاسته‌اند و (با ترویج عقل‌گریزی) زمينه‌ي خرافه‌گرايي و دين‌ورزي خيال‌پردازانه را در ميان مسلمانان فراهم ساخته‌اند و تصويري غير واقعي از اسلام ارائه داده‌اند که سخت گمراه کننده است؛ تا جايي که تأثير (مستقیم و غیر مستقیم) آنان بر بسياري از گروه‌هاي اسلامي، مانند زخمي (سطحی یا عمیق) بر پيکر آن‌ها، آشکار است و ردّ پاي آنان در بسياري از مذاهب مسلمانان (از شیعه گرفته تا حنابله)، قابل پي‌گيري است (با توجّه به اینکه در ادواری از تاریخ اسلام، حتّی مذاهبی مانند حنبلیّه که بسیار سرسخت و خبرگرا بودند، تحت تأثیر تصوّف قرار گرفتند)؛ چنانکه به عنوان نمونه، بسياري از مسلمانان اهل تشيّع (البته نه عموم آنان)، تحت تأثير حاکميّت (سیاسی) اهل تصوّف در قرن دهم هجري (در قالب حکومت صفویان که از فرزندان صوفی نامدار شیخ صفی الدین اردبیلی بودند و مذهب شیعه را با قرائت صوفیانه‌ای که از آن داشتند، مذهب رسمی در ایران ساختند و خرافات فراوانی را در آن داخل نمودند)، با فاصله گرفتن از عقلانيت و واقع‌گرايي اسلامي، عواطف (مذهبی) را مبناي دين‌ورزي خويش ساختند و تصاويري خيالي از (شخصیّت، منزلت، علم و حتّی ظاهر) پيشوايان مسلمان (به صورت خاص، اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم) به دست دادند که از حقيقت به دور بود (و بسیار بزرگ‌نمایی و تحریف شده بود). در واقع آنان (یعنی اهل تشیّع) که از آغاز (پیدایش خود بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ چنانکه در مباحث بعد به نحوه‌ی پیدایش آنان اشاره می‌فرماید)، در استقلال از طبقه‌ي حاکم شکل گرفتند (یعنی بر خلاف بسیاری از گروه‌های دیگر، ساخته‌ی حاکمیّت موجود و وابسته به آن نبودند، با توجّه به اینکه حاکمیّت موجود را به رسمیّت نمی‌شناختند و با آن مخالفت داشتند) و به همين سبب، خلوص بيشتري نسبت به گروه‌هاي وابسته به طبقه‌ي حاکم پيدا کردند (چراکه قاعدتاً گروه‌های وابسته به طبقه‌ی حاکم، به اقتضای وابستگی خود به آن، استعداد بیشتری برای تغییر اسلام به منظور سازگاری آن با منافع حاکمان خود داشتند و تبعاً بیشتر به تحریف شریعت و جعل روایت و ترویج عقل‌گریزی اقدام می‌کردند. به هر حال، اهل تشیّع که از آغاز، در استقلال از طبقه‌ی حاکم شکل گرفتند و به همین سبب، خلوص بیشتری نسبت به گروه‌های وابسته به طبقه‌ی حاکم پیدا کردند)، همواره با پيروي از پيشوايان عقل‌گراي خود (یعنی پیشوایان اهل بیت که سخنانشان در ستایش عقل و لزوم استفاده از آن و نیز استدلال‌های عقلی متواتر است) به عقل‌گرايي اسلامي زبان‌زد (یعنی مشهور) بودند (با توجّه به اینکه در ردیف معتزله قرار می‌گرفتند که عقل‌گرایی‌شان بر کسی پوشیده نبود)، تا آن‌گاه که گروهي از اهل تصوّف با گرايش‌هاي شيعي (موسوم به صفویان)، بر آنان تسلّط (سیاسی) يافتند و (به پشتوانه‌ی این تسلّط سیاسی،) باورهاي صوفيانه‌ي خود را با باورهاي عقل‌گرايانه‌ي آنان درآميختند و بدين سان،‌ تشيّع را به تصوّف آلودند (و تشیّع صوفی یا صفوی را پدید آوردند که امروز در میان شیعیان جهان رایج است و قرائت رسمی از تشیّع شمرده می‌شود). هر چند (این به معنای آن نیست که پیش از صفویان، در مذهب شیعه خرافاتی وجود نداشت؛ زیرا) پيش از آنان نيز گروه‌هايي با گرايش به تشيّع (موسوم به غلات؛ می‌فرماید «با گرایش به تشیّع» به خاطر اینکه اهل تشیّع آنان را از خود نمی‌دانند) بودند که با روي گرفتن از عقلانيت و واقع‌گرايي اسلامي، زبان به خرافات مي‌گشودند و خصوصاً درباره‌ي پيشوايان مسلمان (از اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم)، غلو مي‌کردند (به این ترتیب که برای آن‌ها خصوصیّاتی فرابشری و محیّر العقول قائل می‌شدند)، ولي آنان همواره (تا پیش از صفویان) مورد إعراض و مخالفت (نوع) عالمان اهل تشيّع قرار مي‌گرفتند و هيچ گاه نمايندگان اين مذهب (بلکه چه بسا جزئی از این مذهب) شمرده نمي‌شدند، تا آن گاه که گروهي از آنان (یعنی اهل تشیّع) با عقبه‌ي تصوّف (یعنی پیش‌زمینه‌های تصوّف با توجّه به اینکه تاریخ و فرهنگ آنان با تصوّف پیوندی راسخ داشت)، قدرت را (در سراسر ایران) به دست گرفتند و (با استفاده از قوّه‌ی قهریّه و امکانات سیاسی و فرهنگی ناشی از حکومت) به باورهاي خرافي آنان (که پیشتر غیر رسمی بود) رسميّت بخشيدند و در طول بيش از دو قرن سلطنت (یعنی از سال 907 تا سال 1135 هجری قمری)، که از سلطنت امويان (از سال 41 تا 132 هجری قمری) با آثار هولناکش (که در بخش «موانع بازگشت به اسلام» مبحث «پیدایش مذاهب و رقابت آن‌ها با یکدیگر» تبیین خواهد فرمود) طولاني‌تر بود (و طبیعتاً می‌توانست از این جهت آثار هولناک‌تری داشته باشد)، تا حدّ زيادي عالمان شيعه را با خود همسو ساختند (چنانکه برخی مشاهیر آن‌ها را به عنوان مفتیان و قاضیان و حتّی نوّاب مهدی معرّفی کردند و زمینه‌ی غلوّ درباره‌ی آن‌ها را در میان اهل تشیّع فراهم ساختند. به عنوان مثال، پس از مرگ شاه اسماعیل صفوی، یکی از عالمان شیعه معروف به محقّق کَرکی به عنوان نائب امام مهدی در همه‌ی شؤون اقتصادی، سیاسی و دینی دولت شیعی جدید صاحب اختیار مطلق شد، تا آنجا که شخص شاه طهماسب نیز نایب او به شمار می‌آمد. این شاه صوفی امور کشور را به اختیار این آخوند شیعه درآورد و توقیع به همه‌ی شهرهای قلمرو خود فرستاد تا از فرمان او اطاعت کنند و بدانند که پایه‌ی مملکت و کشورداری به عهده‌ی اوست؛ زیرا او نایب مهدی است و امور محوّل به مهدی زیر نظر او اداره می‌شود. البته اگر چنین ادّعای عجیبی توسّط کسی جز این آخوند درباری می‌شد، بلا فاصله توسّط عوام اهل تشیّع «ادّعایی دروغین» در ردیف ادّعاهای دروغین دیگر تلقّی می‌شد و صاحب آن «مدّعی دروغین» نام می‌گرفت، ولی آنان از همان دوران آموخته شدند که تنها مستضعفان پابرهنه و مخالفان حکومت‌های جبّار مذهبی می‌توانند «مدّعیان دروغین» باشند و آخوندهای درباری و وابسته به حاکمان، حتّی اگر ادّعای ولایت مطلقه بر دین و دنیای مردم و اختیارات پیغمبر را داشته باشند و خود را صریحاً نایب مهدی بنامند، راستگو هستند و «مدّعیان دروغین» محسوب نمی‌شوند!! این خیمه‌شب‌بازی مضحک مذهبی را باید از مواریث حکومت صفویان دانست که در تار و پود اندیشه‌ی شیعه رسوخ کرده است؛ تا جایی که امروز مدّعیان دروغینِ ولایت مطلقه و نیابت مهدی با وجود استبداد سیاسی برهنه و کارهای غیر شرعی و غیر قانونی فراوان، مورد پیروی و ستایش این جماعت ساده‌لوح و زبان بسته قرار می‌گیرند، ولی عالمی ربّانی و آزاده مانند منصور هاشمی خراسانی که نه ادّعای ولایت مطلقه و نه ادّعای نیابت مهدی دارد و تنها برای تسریع در ظهور مهدی تلاش‌ می‌کند، به جرم انتقاد از این حاکمان منحرف و پرادّعا، مورد عداوت و سرزنش این جماعت احساساتی و نادان قرار می‌گیرد و متّهم به «ادّعای دروغین» می‌شود!! به هر حال، این نمایش غم‌انگیزی از انحراف شیعه است که توسّط گروهی از عالمان صوفی و غالی کارگردانی می‌شود، بی‌آنکه نسبتی با اصل تشیّع به عنوان گرایشی رایج در میان صحابه و تابعین و نسل‌های پسین اسلامی به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم داشته باشد. به هر حال، صفویان تا حدّ زيادي عالمان شيعه را با خود همسو ساختند) و نوع نگرش آنان به پيشوايان اهل بيت را تغيير دادند (به این ترتیب که آن را بسیار اساطیری و متفاوت با نگرش قرآنی و سنّتی به آن‌ها ساختند). البته (منظور از این تغییر نگرش، بر خلاف ادّعای غیر علمی و غیر منصفانه‌ی برخی از اهل سنّت، باور به خلافت پیشوایان اهل بیت نیست؛ چراکه) باور به خلافت پيشوايان اهل بيت، تاريخي به بلنداي تاريخ اسلام دارد (و چنانکه در مبحث «اختلاف مسلمانان» خواهد فرمود، در زمان پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در میان برخی صحابه وجود داشته و به شماری از تابعین و اتباع تابعین و نسل‌های پسین انتقال یافته) و (با این اوصاف،) از سلطنت اهل تصوّف (یعنی صفویان) ناشي نشده است، ولي نوع نگرش اهل تشيّع به آنان (یعنی پیشوایان اهل بیت) که مشحون از خرافه‌گرايي و واقعيت‌گريزي (یعنی پر از موهومات) است، بدون شک از سلطنت اهل تصوّف (یعنی صفویان) تأثير پذيرفته است؛ زيرا اين اهل تصوّف (چه از اهل تشیّع و چه از اهل سنّت) بوده‌اند که مرشدان خويش (به معنای شیوخ و بزرگانشان) را (با غلو کردن درباره‌ی آنان) در جايگاهي فرابشري قرار داده‌اند و براي آنان حالاتي غير عادي توصيف کرده‌اند که عقل از تصورّش متحيّر مي‌شود! (نمونه‌های فراوانی از این حالات غیر عادی در کتب اهل تصوّف تحت عناوینی چون «تذکرة الأولیاء» و «صفة الصّفوة» آمده است که مقام را گنجایش چندانی برای ذکر آن‌ها نیست؛ مانند اینکه رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در شب معراج هنگامی که به عرش خدا رسیده، پای خود را بر دوش عبد القادر گیلانی نهاده و بالا رفته یا شمس تبریزی تکّه‌ گوشتی را به دست گرفته و دست خود را دراز کرده و نزدیک خورشید برده و برای خود کباب کرده یا وقتی رابعه‌ی عدویه به حج می‌آمده، کعبه از جای خود کنده شده و به استقبال او رفته است یا اوهامی دیگر از این دست که از ذهنیّت خاصّ حاکم بر این فرقه پرده بر می‌دارد.) هيچ شکّي نيست که اهل تشيّع، تحت تأثير اوهام آنان (در اثر آمیختگی‌های فرهنگی و سیاسی با آنان یا اثرپذیری خواسته و ناخواسته از اشعار آنان)، پيشوايان خود را نيمه‌خداياني (دارای ویژگی‌ها و نیروهای فرابشری) تصوّر کرده‌اند که هاله‌اي از نور به گرد سرهاي آنان است (احتمالاً این تصوّر خاص از مسیحیان به اهل تشیّع منتقل شده است؛ زیرا آنان درباره‌ی مسیح و مادرش علیهما السلام چنین تصوّری داشته‌اند و این تصور را در تصاویری که در کلیساها و معابد خود از آن دو ترسیم کرده‌اند نشان داده‌اند) و (مانند خداوند) مردگان را زنده مي‌کنند و بيماران را (با یک نظر) شفا مي‌دهند و حوائج را (به صورت غیر عادی یا بعد از مرگ) برآورده مي‌سازند و از هر چه در دل‌هاست (مانند خداوند) آگاهي دارند و با اين وصف، روشن است که آنان را چنان دور (از دسترس خود) مي‌يابند که به پيروي آنان (در عمل) نمي‌انديشند و به ياري آنان (برای رسیدنشان به حاکمیّت بر جهان اسلام) التفاتي ندارند (یعنی غافل هستند. این نکته‌ی بسیار مهم و عمیقی است که سیّدنا المنصور به آن توجّه می‌دهد؛ زیرا انسان عادتاً به پیروی از کسی می‌اندیشد که تشبّه خود به او را ممکن می‌داند و به یاری کسی التفات دارد که او را به یاری خود نیازمند می‌بیند و یاری خود را برای او ضروری تشخیص می‌دهد، در حالی که این گروه از اهل تشیّع تشبّه خود به پیشوایان اهل بیت را ممکن نمی‌دانند و آنان را به یاری خود نیازمند نمی‌بینند و یاری خود را برای آنان ضروری تشخیص نمی‌دهند؛ زیرا عقاید و اعمال آنان را پیچیده‌تر و سخت‌تر از آن می‌دانند که قابل پیروی باشد و شأن آنان را بالاتر از این می‌دانند که توسّط اینان یاری شوند! چنانکه به عنوان نمونه، امروز دعوت سیّدنا المنصور به یاری مهدی و زمینه‌سازی برای ظهور او را نمی‌پذیرند؛ با توجّه به اینکه می‌پندارند مهدی به یاری آنان نیازی ندارد و بدون زمینه‌سازی برای ظهورش و تنها با حکمت خفیّه و اراده‌ی بی‌حساب خداوند ظهور می‌کند و از طریق اعجاز همه‌ی جهان را از عدالت پر می‌نماید! روشن است که این ذهنیّت مخرّب و مسموم کننده، چه نسل‌های بی‌هویّت و فرومایه‌ای را پرورش داده است و پرورش خواهد داد! نسل‌هایی که از پیشوایان اهل بیت پیروی نمی‌کنند و به یاری آنان نمی‌پردازند) و (در عوض) مانند کودکان يا پيرزنان، به ذکر مصائب آنان (که البته مصائب تأثّربرانگیز و قابل ذکری است) و گريستن برايشان (که البته در جای خود اشکالی ندارد) بسنده مي‌کنند و اگر يکي از آنان (مانند مهدی) را چنانکه هست (نه چنانکه آن‌ها دوست دارند که باشد) بيابند، نمي‌شناسند؛ چراکه به زعم آن‌ها، پيشوايان اهل بيت (مانند مهدی)، در ظاهر خويش (مانند چهره و لباس) از ديگران متمايزند (به این ترتیب که مثلاً چهره‌ی‌شان مانند خورشید نورافشانی می‌کند و لباسشان لباسی سفید، بلند و غیر متعارف است؛ تا حدّی که اگر مهدی را با چهره‌ای مانند چهره‌ی مردم و لباسی مانند لباس مردم ببینند، او را دروغگو می‌پندارند و با او به دشمنی می‌پردازند) و علاوه بر اين، (پیشوایان اهل بیت به زعم آن‌ها) مانند خداوند «بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» (یعنی به هر چیزی دانا) و «عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (یعنی به هر چیزی توانا) هستند (در حالی که مسلّماً این صفت خداوند است و هیچ کس جز او نمی‌تواند از این صفت برخوردار باشد.

شاید تصوّر شود که این نگرش تنها برای عوام اهل تشیّع وجود دارد، ولی) متأسفانه بيشتر عالمان‌شان نيز در اين زمينه با عوام‌شان همداستانند (و این برای کسی که با عالمان این‌ها سر و کار دارد کاملاً مشهود و معلوم است؛ تا حدّی که برخی از آن‌ها انصافاً هیچ فرقی با عوام ندارند و انسان متعجّب می‌شود که بر چه اساسی نامشان را عالم گذاشته‌اند و حتّی آن‌ها را مرجع تقلید خود ساخته‌اند؟! سخنان این‌ها و طرز فکرشان درباره‌ی پیشوایان اهل بیت و نیز سایر مسائل دینی، کاملاً عامیانه است، بلکه برخی عوام اهل اطلاع، از این‌ها بهتر سخن می‌گویند و فکر می‌کنند!)؛ چراکه دست کم از بعد عالمان واقع‌گرايي مانند محمد بن حسن بن وليد قمي (د.343ق) (معروف به شیخ الشیوخ از علما و محدّثان بزرگ شیعه در قم که تا وقتی زنده بود میدان را از غالیان و افراطیان شیعه گرفت و اجازه‌ی نشر روایات ضعیف و ساختگی درباره‌ی پیشوایان اهل بیت را نداد) و عالمان عقل‌گرايي مانند محمد بن محمد بن نعمان معروف به شيخ مفيد (د.413ق) (که مروّج عقلانیّت بود و حدیث‌محوری را نمی‌پذیرفت) و شاگردان وفادار او مانند شريف مرتضي (د.436ق) (که حتّی خبر واحد را حجّت نمی‌دانست) و ابو جعفر طوسي (د.460ق) (که بسیار معتدل و واقع‌گرا بود و مانند استادش شریف مرتضی دیدگاه‌هایی معقول خصوصاً درباره‌ی غیبت و ظهور مهدی داشت)، به تدريج (با فاصله گرفتن از عصر پیشوایان اهل بیت و عالمان بزرگ وفادار به آن‌ها) پنداره‌هاي غلوآميز درباره‌ي پيشوايان اهل بيت، در ذهن آنان رسوخ کرده و از بعد استيلاء صوفيان صفوي (بر بخش بزرگی از جهان اسلام)، به باورهاي رسمي و رايجشان تبديل شده است (از اینجا دانسته می‌شود که سیّدنا المنصور معتقد است روند شکل‌گیری نگاه کنونی شیعه به پیشوایان اهل بیت، در زمان خود این پیشوایان آغاز شده و پس از آنان به دنبال درگذشت عالمان وفادار به خطّ آنان به تدریج رسوخ یافته، تا اینکه با به قدرت رسیدن صفویان در ایران، گسترش و رسمیّت پیدا کرده است)؛ تا جايي که امروز بيشتر اهل تشيّع، جز ابراز احساسات درباره‌ي پيشوايان اهل بيت، برداشتي از تشيّع ندارند (یعنی تشیّع را صرفاً به معنای مودّت و محبّت افراطی به اهل بیت می‌دانند) و جز شعرخواني و گزافه‌گويي در مدح آن‌ها (به مناسبت‌های مختلف) به کاري (اجتماعی) در دين همّت نمي‌گمارند (یعنی فعّالیت دینی- اجتماعی بیشتر آنان محدود به مراسم مذهبی و احساسی برای اهل بیت است) و برخي‌شان در سوگ آن‌ها (خصوصاً در ماه‌های محرّم و صفر)، کارهايي مي‌کنند که مايه‌ي وهن اسلام و شرمندگي مسلمانان است (مانند قمه زدن بر سر و تیغ زدن بر کمر در معابر عمومی و پیش چشم زنان و کودکان به نحوی که موجب خون‌ریزی شدید و ایجاد رعب و وحشت می‌شود و مانند بلند کردن علامت‌هایی به شکل صلیب که بر آن‌ها تماثیل و مجسّمه‌هایی آویخته و معلوم نیست که از کدام کافرستان وارد شده است و مانند برهنه شدن در ملأ عام و زدن شدید بر سر و سینه و صورت برای اظهار مصیبت و عزاداری که بر خلاف آموزه‌های اسلام و آموزه‌های پیشوایان اهل بیت است و مانند گل مالیدن بر سر و بدن و رفتن بر روی آتش که بدون هیچ تردیدی بدعت است و اصلی در عقل و شرع ندارد). در حالي که بنا بر آنچه (به تواتر) از تاريخ ثابت است، پيشوايان اهل بيت (مانند علی و حسن و حسین و علیّ بن الحسین و ابو جعفر باقر و جعفر صادق و سایر پیشوایان اهل بیت که درود خداوند بر آنان باد)، انسان‌هايي دانا (از لحاظ علمی) و وارسته (از لحاظ عملی) بوده‌اند که در ظاهر (یعنی چهره و لباس و سایر امور طبیعی و بشری) با ديگران تفاوتي نداشته‌اند و مدّعي معجزه (برای اثبات جایگاه خود) و علم به غيب (یعنی علم همیشگی به همه‌ی آینده و چیزهای پنهان) نبوده‌اند (هر چند مدّعی نصّی از جانب پیامبر برای اثبات جایگاه خود بوده‌اند و کرامات فراوانی نیز از آن‌ها دیده شده است) و از کساني که درباره‌ي آن‌ها غلو مي‌کرده‌اند (با آنکه منتسب به شیعه بوده‌اند)، برائت مي‌جسته‌اند، همچنانکه از دشمنان خود و کساني که منکر فضل‌شان بوده‌اند (یعنی نواصب)، نفرت داشته‌اند (بنابراین، غلات و نواصب هر دو نزد آنان مبغوض بوده‌اند).

به هر حال، اکنون خيال‌پردازي در (اقشار مختلف) اهل تشيّع، به قدري نهادينه (یعنی درونی و محکم) شده است که اگر مسلماني (عالم و دلسوز) آنان را به سوي واقع‌گرايي درباره‌ي پيشوايان اسلام دعوت کند (و از غلو درباره‌ی آن‌ها باز دارد)، او را به ناصبي‌گري (یا مثلاً وهّابی‌گری) متّهم مي‌کنند! (چنانکه امروز برخی برادران ما را در ایران وهّابی می‌نامند، صرفاً به خاطر اینکه می‌گویند خواندن خداوند در خلوت و شدائد از خواندن اهل بیت سزاوارتر است؛ چراکه اهل بیت خود در خلوت و شدائد، پدران خود را نمی‌خواندند، بلکه خداوند را می‌خواندند و خداوند به بندگانش از همه نزدیک‌تر و شنواتر است. هر چند بر خلاف پندار افراطی وهابیان، خواندن اهل بیت در خلوت و شدائد به امید آنکه با اذن خداوند بشنوند و به درگاه خداوند دعا کنند، شرک نیست و خروج از اسلام شمرده نمی‌شود.) بل خرافه‌گرايي در آنان به قدري ريشه دوانده است که اگر مصلحي (مانند سیّدنا المنصور با استناد به عقل و شرع) آنان را به سوي اصلاح عقيده يا عملي دعوت کند، به جاي دلايل عقلي و شرعي (که برای اثبات درستی چنین دعوتی کافی است)، از او معجزه مي‌طلبند (که برای اثبات نبوّت و انتصاب از جانب خداوند لازم است) و به جاي قول أحسن (یعنی نظر صحیح‌تر و مفیدتر)، از او توقّع کرامت دارند (که در اختیار خداوند است و بدون الزام و تحدّی ظاهر می‌شود)؛ آن هم به صورتي که (لزوماً معجزه یا کرامت شمرده نمی‌شود؛ چراکه) از هر فال‌بين دوره‌گرد (یعنی دوره‌گردی که مدّعی است فال مردم به معنای طالع آنان را می‌بیند) يا جادوگر تازه‌کاري ساخته است! (مانند این کارهای عجیب و غریبی که مرتاض‌های هندو و جوکی‌ و بودایی انجام می‌دهند و این خبرهایی که کاهنان و احضار کنندگان شیاطین با استمداد از اجنّه و ارواح خبیثه درباره‌ی گذشته یا آینده‌ی افراد می‌دهند.) چنانکه من خود نامه‌هايي براي برخي از آنان (یعنی اهل تشیّع) نوشتم و آنان را به همراهي با خود براي بازگشت به اسلام (خالص و کامل) دعوت کردم و دلايل عقلي و شرعي خود براي لزوم اين کار مبارک را (که در این کتاب نیز ذکر شده است) ذکر نمودم، ولي آنان (از فرط خرافه‌گرایی) در جواب من نوشتند که تنها هنگامي با من همراهي خواهند کرد که فکر آنان را بخوانم (و مثلاً بگویم که در فلان روز و ساعت به چه چیزی فکر می‌کردند) يا از کارهاي پنهان آنان (در زندگی‌شان) خبر دهم و من ندانستم که بر اين جواب (سفیهانه و نابجای) آنان بخندم يا گريه کنم (با توجّه به اینکه از یک جهت خنده‌آور و از جهتی دیگر گریه‌آور است، یا خنده و گریه هر دو عکس العملی طبیعی در برابر عجایب غم‌انگیز است)؛ چراکه من ادّعاي پيامبري نکردم و آنان را به سوي دين جديدي نخواندم (تا مقتضی اظهار معجزه باشد) و با اين وصف، توقّع معجزه از من تنها در ذهني مغشوش و آکنده از خرافات (مانند ذهن این گروه از اهل تشیّع) پديد مي‌آيد؛ جداي از آنکه خبر دادن از فکرها و کارهاي پنهان، براي اهل فراست (یعنی تیزبینی و توجّه به قرائن و شواهد) و کهانت (یعنی فنّ سیمیا و ارتباط با شیاطین) نيز ممکن است و با اين وصف، (به تنهایی) دلالتي بر حقّانيت کسي ندارد! همچنانکه برخي از فريب‌کاران (که متأسفانه در روزگار ما بسیار زیاد هم شده‌اند)، با سوء استفاده از همين توقّع بي‌اساس (در میان اهل تشیّع) و بهره‌گيري از شعبده (یعنی فنّ ریمیا و تردستی) و کارهاي غير عادي (که عوام ساده‌لوح را تحت تأثیر قرار می‌دهد)، بسياري از آنان را به گرد خود جمع کرده‌اند و به تبعيّت از خود در کارهايي غير معقول (و غیر مشروع) واداشته‌اند و مال و جان و آبروي آنان را هزينه‌ي دعاوي باطل خويش (از ادّعای الوهیّت و نبوّت گرفته تا ادّعای مهدی بودن یا فرزند مهدی بودن) ساخته‌اند. (این وضع وخیمی است که در میان اهل تشیّع وجود دارد و موجب انحطاط فکری آنان شده است، ولی در فرقه‌های دیگر نیز به گونه‌های دیگری وجود دارد؛ چنانکه)

[خرافه‌گرايي در مسلمانان سلفي]

(که سایر فرقه‌های اسلامی را به خرافه‌گرایی متّهم می‌کنند نیز مشهود است. لذا سیّدنا المنصور می‌فرماید:) به هر حال، اين (از لحاظ معنوی) بيماري مرگباري است که قلب اهل تشيّع را فرا گرفته (چنانکه خداوند چنین تشبیهی را به کار برده و فرموده است: «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ» [بقره/ 10]؛ «در قلب‌هاشان مرضی است») و شناخت حق را براي آنان به غايت دشوار کرده و روشن است که خاستگاه آن، چيزي جز خرافه‌گرايي (به عنوان یکی از موانع شناخت) نيست. هر چند اين قبيل رويکردهاي عاميانه (یعنی غیر علمی)، اختصاصي به آنان ندارد و گروه‌هاي ديگري از مسلمانان را نيز کم يا بيش، آلوده کرده است؛ تا جايي که حتّي در ميان سلفيان نيز با همه‌ي تنگ‌نظري و سخت‌گيري‌شان (درباره‌ی ظواهر شریعت)، خرافات (یعنی باورهای غیر عادی مخالف با عقل و شرع) بسياري وجود دارد و برخي فتاوي (مضحک و احمقانه) که گاهي از مفتيانشان (خصوصاً در عربستان سعودی) صادر مي‌شود، مانند هذيان (یعنی سخنان بی‌معنای ناشی از بیماری) است (نمونه‌های فراوانی برای این دست فتاوی وجود دارد؛ مثل اینکه زن نباید موز را لمس کند برای آنکه شبیه آلت جنسی مرد است یا خوردن گوجه فرنگی و خوردن سمبوسه حرام است برای آنکه شبیه صلیب‌اند یا خوردن گوشت جن حلال است)؛ چراکه در ميان روايات آنان، خرافات بسياري راه يافته و عقل‌ستيزي‌شان منشأ هر بلايي است (یعنی هر فتنه و ضلالت فاحش و غریبی را اقتضا می‌کند)؛ جداي از آنکه برخي فتاوي‌شان (مانند مواردی که ذکر شد)، به سفارش ظالمان (یعنی حاکمان) و براي توهين (یعنی سست نمودن) اسلام صادر مي‌شود و مبنايي در روايات‌شان نيز ندارد (یعنی تنها از ذهن بیمارشان تراوش کرده است)، با توجه به اينکه برخي از آنان (خصوصاً از مفتیان آل سعود) منافق و مزدور ظالمانند و عمداً‌ بر خدا و پيامبرش دروغ مي‌بندند (تا جهانیان را به اسلام بخندانند، در حالی که تنها به خودشان می‌خندانند و نمی‌دانند.

در اینجا گفتار سیّدنا المنصور درباره‌ی موانع هفت‌گانه‌ی شناخت به پایان رسید. لذا از باب نتیجه‌گیری و).

[جمع‌بندي موانع شناخت]

(می‌فرماید:) حاصل آنکه خرافه‌گرايي يکي از بزرگ‌ترين موانع شناخت حق و (تبعاً) بازگشت به اسلام است (با توجّه به اینکه شناخت اسلام برای بازگشت به آن ضروری است و خرافه‌گرایی مانع از شناخت اسلام می‌شود) و در کنار موانع پيشين (یعنی جهل، تقلید، اهواء نفسانی، دنیاگرایی، تعصّب و تکبّر)، نقش بسيار مهمّي در پيدايش و افزايش مشکلات مسلمانان (در حوزه‌های مختلف) داشته است. هر چند موانع شناخت، منحصر در اين هفت مورد نيست و موارد ديگري نيز مي‌توان براي آن ياد کرد، ولي به نظر مي‌رسد که (این موارد مهم‌ترین و برجسته‌ترین موانع شناخت هستند و) ساير موارد نسبت به اين موارد، جزئي‌تر هستند و به سادگي مي‌توانند در ذيل آن‌ها طبقه‌بندي شوند (می‌فرماید «به سادگی» برای آنکه به سختی و با دقّت نظر، همین هفت مورد را نیز می‌توان در ذیل یکدیگر جای داد و مثلاً همه را به جهل بازگرداند)؛ چنانکه مثلاً انحطاط اخلاقي (به معنای ضعف‌ها و رذائلی که به اخلاق انسان مربوط می‌شود)، يکي از بزرگ‌ترين موانع شناخت و عوامل بازدارنده‌ي مسلمانان از بازگشت به اسلام است و در عين حال، به صورت واضحي، ناشي از جهل، دنياگرايي و اهواء نفساني است (یعنی انحطاط اخلاقی، از ترکیب این سه عامل با هم پدید می‌آید و لذا با اصلاح این سه عامل، انحطاط اخلاقی نیز اصلاح می‌شود).

به هر حال، آنچه مسلّم است اين است که مسلمانان براي شناخت «قول أحسن» (یعنی برترین عقیده) و بازگشت به دين خالص (یعنی دینی که خدا تشریع کرده و به غیر آن آلوده نشده است)، چاره‌اي جز پيکار با اين موانع (که جهاد اکبر محسوب می‌شود) ندارند و لازم است که با تعاون يکديگر، نهضت فرهنگي گسترده‌اي را براي مبارزه با جهل، تقليد، اهواء نفساني، دنياگرايي، تعصّب، تکبّر و خرافه‌گرايي در همه‌ي مظاهرش (با توجّه به اینکه برای هر یک مظاهری ذکر فرمود)، آغاز نمايند و کليه‌ي برنامه‌هاي سياسي، اقتصادي و تبليغي خود را بر روي آن متمرکز سازند (به این ترتیب که برای رفع این موانع سیاست‌گذاری کنند و سرمایه‌گذاری کنند و تبلیغات کنند)، تا بدين سان زمينه براي اصلاح امّت و تحقّق آرمان اسلام، فراهم گردد (این به آن معناست که از نظر این مصلح بزرگ، اصلاح امّت اسلام در گرو رفع این هفت مانع شناخت است و تا هنگامی که این هفت مانع شناخت در میان مسلمانان شیوع دارد امیدی به اصلاح آنان نمی‌رود و لذا دغدغه‌ی فردی و اجتماعی هر مسلمان باید رفع این موانع شناخت در خود و جامعه‌اش باشد). هر چند انجام اين کار به صورت اجتماعي (یعنی بیرون از خانه و در سطح جامعه)، به مساعدت حاکمان مسلمان (از طریق برنامه‌ریزی و اقدامات مناسب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) نياز دارد، در حالي که بيشتر آنان در حال حاضر خائن‌اند (یعنی به اسلام پشت کرده‌اند و مصالح عالیه‌ی مسلمانان را فدای حاکمیّت خود ساخته‌اند) و چنين مساعدتي را انجام نمي‌دهند (بلکه با استفاده از اهرم‌های قدرت و تبلیغات کاذب از آن باز می‌دارند و کسانی که برای آن فعّالیت می‌کنند را تحت تعقیب قرار می‌دهند و دستگیر می‌کنند؛ چنانکه امروز در کشورهایی مانند ایران شاهد هستیم که مسلمانان علاقه‌مند به سیّدنا المنصور و تلاشگر برای رفع موانع شناخت مطابق با رهنمودهای این بزرگوار، تحت تعقیب و مراقبت‌های شدید امنیّتی قرار می‌گیرند و دستگیر می‌شوند و به دادگاه‌های تفتیش عقاید احضار می‌گردند و آزارهای جسمی و روانی می‌بینند و همچنین، مشاهده می‌کنیم که این حاکمان خائن به اسلام، پایگاه دفتر سیّدنا المنصور را در ایران فیلتر کرده‌اند تا مسلمانان این کشور را از آگاهی درباره‌ی اسلام ناب و اصلاح عقاید و اعمال ناسازگار با آن باز دارند و در جهل و غفلت و توهّم نگاه دارند؛ چراکه می‌پندارند این جهل و غفلت و توهّم به سود آن‌هاست و موجب بقاء نظامشان می‌شود، در حالی که اشتباه می‌کنند؛ چراکه اولاً در این زمانه دیگر نمی‌توان در درازمدّت مانع از آگاهی مردم شد و ثانیاً نظامی که بقاء آن در گرو جهل و غفلت و توهّم مردم باشد محکوم به نابودی است. به هر حال، این حاکمان مست قدرت و خائن به اسلام، مانع از نهضت رفع موانع شناخت به صورت اجتماعی و فراگیر می‌شوند)؛ از اين رو، عملي‌تر آن است که اين نهضت اصلاحي، (در چنین کشورهای بسته و سرکوبگری) به صورت فردي آغاز شود (می‌فرماید «آغاز شود» برای اینکه دیر یا زود باید به صورت اجتماعی هم پی گرفته شود، هر چند با مبارزه و استقامت در برابر حاکمیّت‌ها)؛ به اين ترتيب که هر فرد مسلمان، به تنهايي يا با همراهي خانواده و دوستانش، اين موانع را از خود دور سازد تا هدايت او به حق با مقتضيات موجود (مانند همین دعوت و رهنمودهای سیّدنا المنصور) امکان يابد (با توجّه به اینکه این مقتضیات هدایت، هنگامی به هدایت منتهی می‌شوند که موانع هدایت از پیش آن‌ها برداشته شوند و با این وصف، هر کس موانع هدایت را از وجود خود بیرون کند و سپس در معرض دعوت و رهنمودهای راهنمایان الهی مانند سیّدنا المنصور قرار گیرد، حتماً هدایت پیدا می‌کند ان شاء الله)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ ۖ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا ۚ»؛[1] «بگو شما را تنها به يک چيز پند مي‌دهم: اينکه براي خداوند دو نفري و به تنهايي قيام کنيد و سپس بينديشيد» (یعنی به تنهایی یا با نزدیک‌ترین دوست خود برای رفع موانع شناخت اقدام کنید و سپس درباره‌ی دعوت‌های مختلف بیندیشید تا بهترین آن‌ها را بشناسید) و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ»؛[2] «اي کساني که ايمان آورديد! خودتان و خانواده‌ي‌تان را از آتشي که هيزمش مردم و سنگ است، بازداريد»؛ (این به معنای آن است که انسان باید همان طور که به فکر هدایت و نجات معنوی خودش است، به فکر هدایت و نجات معنوی خانواده‌اش هم باشد و هرگاه حق را شناخت، آن را به پدر و مادر و همسر و فرزند خود نیز بشناساند.) با توجّه به اينکه هدايت از جانب خداوند (به معنای مقتضی آن، چیزی نیست که اختصاص به برخی انسان‌ها داشته باشد، بلکه) مانند آفتاب بر همه‌ي انسان‌ها مي‌تابد، ولي تنها کساني از آن بهره مي‌برند که (مانع هدایت را از جان خود زدوده‌اند و) چشمي بينا و گشاده دارند (چون چشم برای اینکه در روشنایی آفتاب ببیند باید هم بینا باشد و هم گشاده) و حجاب‌هاي مقابل آن (مانند جهل، تقلید، اهواء نفسانی، دنیاگرایی، تعصّب، تکبّر و خرافه‌گرایی) را کنار زده‌اند. (خداوند به رغم بدخواهان و بداندیشان، این آموزگار بزرگ سیّدنا المنصور را برای امّت اسلام حفظ فرماید و به همه‌ی مسلمانان جهان توفیق دهد که از این نصایح ارزشمند او استفاده کنند و موانع شناخت را یکی بعد از دیگری از وجود خود، خانواده و جامعه‌ی‌شان بزدایند ان شاء الله.

و السلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . سبأ/ 46.

↑[2] . تحريم/ 6.

برای شنیدن صوت درس سی و سوم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.