دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس شانزدهم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از پیشینیان (2)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل روشن شد که برتری علمی سلف نسبت به خلف، یک امر قطعی و غیر قابل تردید نیست و تبعاً تقلید از آن‌ها وظیفه‌ی خلف محسوب نمی‌شود؛ چراکه از یک سو عقل، تقدّم زمانی کسی را دلیلی قطعی برای حجّت بودن او یا حتّی عالم‌تر بودن او نمی‌داند؛ همچنانکه ما در میان سلف کسانی را می‌یابیم که واضحات اسلام را نمی‌دانستند و بر خلاف مصرّحات آن عمل می‌کردند و چیزهایی می‌گفتند و انجام می‌دادند که اگر امروز کسی از مسلمانان بگوید و انجام بدهد، چه بسا به کفر یا ضلالت یا بدعت یا سفاهت متّهم می‌شود، هر چند در رابطه با سلف به خاطر احترامی که برایشان قائل هستیم، حمل بر اجتهادشان در دین می‌کنیم که البته یک تعارف از سر رو در بایستی است و جنبه‌ی علمی ندارد و به همین دلیل، خود سلف چنین نگاهی به این گفته‌ها و کرده‌هاشان نداشتند و در میانشان بر سر آن‌ها منازعات خونینی وجود داشت و از سوی دیگر نقل هم برتری سلف نسبت به خلف را مشکوک دانسته و قطعی ندانسته؛ با توجّه به اینکه در برخی روایات آمده است «مثل این امّت مثل باران است که معلوم نیست اوّل آن بهتر است یا آخر آن» و این به معنای قطعی نبودن برتری سلف نسبت به خلف است که با حکم عقل در این باره هماهنگی دارد و نشانی دیگر از مطابقت عقل و شرع است. حاصل آنکه تا اینجا معلوم شد برتری علمی مسلمانان نخستین نسبت به مسلمانان آینده، قطعی نیست، بلکه ظنّی است، در حالی که ظن در اسلام حجیّت ندارد و برای عقیده و عمل مسلمان کافی شمرده نمی‌شود و از این رو، تقلید از مسلمانان نخستین جایز نیست. البته لازم به یادآوری است که موضوع بحث سیّدنا المنصور در این مبحث، «تقلید» از مسلمانان نخستین است و تقلید از آنان بنا بر تعریفی که در آغاز این مبحث بیان فرمود، به معنای پیروی از آنان بدون دلیل است، مانند کاری که بیشتر مسلمانان انجام می‌دهند که از نظر برخی صحابه درباره‌ی سه طلاق در یک مجلس پیروی می‌کنند با آنکه دلیلی از شرع ندارد و بر خلاف قرآن است. بنابراین، سیّدنا المنصور نمی‌فرماید که اگر صحابه، تابعین و اتباع تابعین گفته یا کرده‌ی صحیحی مبتنی بر کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر در روشنایی عقل داشتند، ما نباید در مورد آن از آنان پیروی کنیم؛ چراکه این تقلید از آنان نیست، بلکه پیروی از کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر در روشنایی عقل است. فرمایش ایشان آن است که تقلید از صحابه، تابعین و اتباع تابعین به معنای پیروی از گفته و کرده‌ی آنان بدون دلیلی از کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر در روشنایی عقل، جایز نیست؛ چراکه وقتی کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر در روشنایی عقل را کنار می‌گذاریم، گذشتگان و آیندگان با هم برابر می‌شوند و دیگر نمی‌توان برخی از آنان را از برخی دیگر برتر دانست؛ با توجه به اینکه ملاک برتری، مطابقت با کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر در روشنایی عقل است، نه تقدّم و تأخّر زمانی. از لحاظ علمی هم نمی‌توان برتری گذشتگان نسبت به آیندگان را قطعی دانست؛ چراکه دلیلی برای آن وجود ندارد و حتّی شواهدی برای خلاف آن موجود است.

اما سیّدنا المنصور پس از تبیین این نکته‌ی بسیار مهم که اساس تقلید از مسلمانان نخستین را متزلزل می‌سازد، به نکته‌ی بسیار مهمّ دیگری می‌پردازد و آن این است که حتّی اگر عالم‌تر بودن مسلمانان نخستین نسبت به مسلمانان آینده را قطعی بدانیم، باز هم نمی‌توانیم تقلید از آنان را برای مسلمانان آینده جایز بشماریم؛ زیرا قطعی نیست که این علم بیشتر آنان، به طور کامل و خالص یعنی بدون نقصان و تحریف، به مسلمانان آینده منتقل شده است. ایشان در بیان این نکته‌ی بسیار مهم می‌فرماید:)

با اين حال (که گفتیم علم بیشتر مسلمانان نخستین درباره‌ی شرع ثابت نیست)، حق آن است که علم بيشتر مسلمانان نخستين درباره‌ي شرع نيز، در صورتي که ثابت باشد، هنگامي براي آيندگان قابل پيروي است که قطع به انتقال صحيح و کامل آن توسّط آنان وجود داشته باشد (چون وقتی احتمال بدهیم علمی که از آن‌ها برای ما رسیده است، صحیح و کامل نیست و توسّط خود آن‌ها یا کسانی دیگر، دچار نقصان و تحریف شده است، دیگر نمی‌توانیم از آن‌ها پیروی کنیم، هر چند در واقع از ما عالم‌تر بوده باشند)، در حالي که انصافاً قطع به آن (یعنی قطع به انتقال صحیح و کامل علم آن‌ها) وجود ندارد و تنها حسن ظنّ به آن موجود است (به این معنا که بدون دلیل قطعی، به آن‌ها خوشبین هستیم و امیدواریم که علم به اسلام را صحیحاً و کاملاً از صاحب شریعت گرفته‌اند و دست نخورده به ما منتقل کرده‌اند) که براي چنين کار خطيري کافي نيست (چون ظنّ در اسلام حجّیت ندارد و خصوصاً برای چنین کار مهمّی کفایت نمی‌کند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا ۚ»؛[1] «هرآينه ظن چيزي را از حق کفايت نمي‌کند»؛ چراکه با توجّه به وجود اختلافات فکري (درباره‌ی عقاید و احکام اسلام) و سياسي (درباره‌ی خلافت، به صورت) عميق (از لحاظ کیفی) و گسترده (از لحاظ کمّی) در ميان مسلمانان نخستين (یعنی صحابه، تابعین و اتباع تابعین) و استيلاء حاکمان جبّار (مانند امویان) بر آنان پس از پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم (که آنان را به گفته‌ها و کرده‌های سودمند برای خود وا می‌داشتند و از گفته‌ها و کرده‌های زیانبار برای خود باز می‌داشتند)، دواعي (یعنی انگیزه‌ها و زمینه‌های) فراواني براي کتمان علم صحيح و کامل توسّط آنان وجود داشت، بلکه چه بسا اظهار آن در بسياري از موارد، براي آنان مستلزم عسر و حرج (یعنی مشقّت فراوان) و دست شستن از مال و جان و آبرو بود (چراکه حاکمان جبّار اموی و عبّاسی، آنان را در صورت اظهار بخشی از علوم و آگاهی‌هاشان به زندان می‌انداختند و به قتل می‌رساندند و بدنام می‌ساختند؛ چنانکه نمونه‌های فراوانی از این قبیل در دست است)؛ جدا از آنکه به طور حتم، دست کم برخي از آنان (یعنی مسلمانان نخستین)، خصوصاً در نسل‌هاي دوم و سوم (یعنی تابعین و اتباع تابعین)، از هواي نفس و مطامع دنيا پيروي مي‌کردند (مانند دوستداران بنی امیّه و بنی عبّاس) و تبعاً علم خود را از روي عمد (با انگیزه‌ی نیل به مال و مکنت)، کتمان مي‌نمودند؛ چنانکه روايات ضدّ و نقيض فراواني از آنان رسيده است که متّهم اصلي در رابطه با برخي از آن‌ها خود آنانند (نه کسانی که از آنان روایت کرده‌اند. کاملاً پیداست که سیّدنا المنصور به نمونه‌های عینی فراوانی از این افراد نظر داشته، ولی ضرورتی برای نام بردن از آن‌ها در اینجا ندیده است. با این حال، در برخی مباحث آینده، به مناسبت از برخی از این افراد نام برده و از نقش آن‌ها در گمراهی مسلمانان آینده پرده برداشته است). با اين وصف، حتي اگر عالم‌تر بودن نسل‌هاي نخستين اسلامي درباره‌ي شرع، مسلّم باشد، اظهار علم صحيح و کامل توسّط آنان براي آيندگان مسلّم نيست و همين براي خودداري آيندگان از پيروي آنان کفايت مي‌کند (چون ظن در اسلام حجّت نیست و پیروی تنها بر پایه‌ی یقین جایز است و یقین به انتقال صحیح و کامل علم سلف به خلف وجود ندارد. با این حال، ممکن است کسی در اینجا اشکال کند و بگوید که هر چند خیانت در میان سلف هم وجود داشته، ولی در میان خلف خیلی بیشتر است و با این وصف، وظیفه‌ی خلف است که همچنان از سلف پیروی کنند. سیّدنا المنصور در پاسخ به این اشکال می‌فرماید:).

آري، ممکن است کتمان علم و آميختن آن به دروغ (درباره‌ی مخالفان) و چاپلوسي (درباره‌ی موافقان)، در ميان آيندگان بيشتر از پيشينيان باشد (چون انصافاً بسیاری از مفاسد و انحرافات فعلی در میان گذشتگان کمتر بوده)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلَاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ ۖ فَسَوْفَ يَلْقَوْنَ غَيًّا»؛[2] «پس در پي آنان آيندگاني آمدند که نماز را ضايع و از شهوات پيروي کردند، پس کژي را خواهند ديد»، ولي روشن است که اين (برتری اخلاقی نسبی) نيز براي پيروي آيندگان از پيشينيان کافي نيست (از اینجا معلوم می‌شود که بسیاری از دیدگاه‌ها و کارهای ما در نظر اولیاء خداوند هزار عیب و ایراد دارد، در حالی که در نظر ما خیلی درست است. چه بسیار دلایلی که از نظر ما کافی است، ولی از نظر بزرگان دین کافی نیست. امان از روز قیامت که خداوند به حساب عقاید و اعمال ما می‌رسد و عیب‌ها و ایرادهای آن‌ها را بیرون می‌کشد!)؛ چراکه درست‌تر بودن گفته و کرده‌ي کسي نسبت به ديگري، مادام که قطع نظر از گفته و کرده‌ي ديگري، در ذات خود درست نباشد، قابل پيروي نيست (یعنی نمی‌شود از گفته و کرده‌ی زید، به خاطر اینکه از گفته و کرده‌ی عمرو درست‌تر است پیروی کرد؛ چون ممکن است از گفته و کرده‌ی بکر نادرست‌تر باشد)؛ با توجه به اينکه ممکن است گفته و کرده‌ي نادرستي (که بر اساس معیار شناخت نادرست است)، در قياس با گفته و کرده‌ي نادرست ديگري (که آن هم بر اساس معیار شناخت نادرست است)، درست‌تر شمرده شود (چون بالاتر از هر گفته و کرده‌ی نادرستی، گفته و کرده‌ی نادرست دیگری وجود دارد و همه‌ی گفته‌ها و کرده‌های نادرست در یک ردیف نیستند)، در حالي که با لحاظ نادرستي‌اش در ذات خود (قطع نظر از گفته و کرده‌ی دیگری)، قابل پيروي نيست (با توجّه به اینکه عقلاً و شرعاً نمی‌توان از یک گفته و کرده‌ی نادرست، صرفاً به خاطر اینکه از یک گفته و کرده‌ی نادرست دیگر درست‌تر است، پیروی کرد، بلکه عقل و شرع تنها پیروی از گفته و کرده‌ی درست را جایز می‌دانند و با این وصف، همه‌ی گفته‌ها و کرده‌های نادرست، هر چند در میزان نادرستی متفاوت‌اند، در عدم قابلیّت پیروی یکسانند و از این رو، کسانی که سیّدنا المنصور را ملامت می‌کنند که چرا همه‌ی گمراهان را در یک ردیف قرار داده و مثلاً نام برخی رهبران مسلمان معتدل را در کنار نام برخی رهبران مسلمان تندرو آورده است، اشتباه می‌کنند؛ چراکه همه‌ی این رهبران، هر چند در میزان گفته‌ها و کرده‌های نادرست یکسان نیستند، در عدم قابلیّت پیروی یکسانند و هیچ یک از آن‌ها به پیروی از دیگری سزاوارتر نیست و همه‌ی آن‌ها در مقایسه با کسی که خداوند برای رهبری مسلمانان برگزیده است، برابر محسوب می‌شوند)؛ مانند دروغگويي که در مقايسه با دروغگويي ديگر، دروغي کمتر (از لحاظ کمّی) يا کوچک‌تر (از لحاظ کیفی) مي‌گويد، ولي پيروي دروغگوي ديگر از او به اين اعتبار، واجب نيست (تعبیر به دروغگو می‌فرماید، به سبب اینکه هر گفته و کرده‌ی نادرستی، دروغ شمرده می‌شود)؛ چراکه واجب، پيروي از راستگويان است (و آن‌ها کسانی هستند که مطلقاً دروغ نمی‌گویند نه اینکه کمتر و کوچک‌تر دروغ می‌گویند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَكُونُوا مَعَ الصَّادِقِينَ»؛[3] «اي کساني که ايمان آورديد! از خداوند پروا کنيد و با راستگويان همراه باشيد»؛ (این امر به همراهی با کسانی است که مطلقاً دروغ نمی‌گویند؛ زیرا کسی که یک بار دروغ می‌گوید ممکن است یک بار دیگر بلکه صد بار دیگر هم دروغ بگوید و با این وصف، عقل پیروی از او را بر نمی‌تابد. به همین دلیل، سیّدنا المنصور در سراسر این کتاب، حتّی یک مورد دروغ نگفته و سازش‌کاری با ظالمان و خطاکاران را برنتافته و در صدد راضی کردن هیچ شخص و گروه و مذهبی بر نیامده است و در عمل هم همگان می‌بینند که زیر بار هیچ گفته و کرده‌ی نادرستی نمی‌رود؛ با آنکه از هر طرف بر روی ایشان فشار است و شیعه یک چیز می‌گوید و سنّی یک چیز می‌گوید و سلفی یک چیز می‌گوید و صوفی یک چیز می‌گوید و ایرانی یک چیز می‌گوید و افغانی یک چیز می‌گوید و عرب یک چیز می‌گوید و راستی یک چیز می‌گوید و چپی یک چیز می‌گوید و هر کس توقّع دارد یک تأییدی از ایشان بگیرد، ولی ایشان در مواجهه با هیچ یک دست از مرّ کتاب و سنّت بر نمی‌دارد و با استقامت و صلابت غریبی بر روی موضع حق پای می‌فشارد و اصلاً از عقلانیّت اسلامی فاصله نمی‌گیرد و تابع احساسات کسی نمی‌شود و این برای کسی که بدون غرض و مرض به گفته‌ها و کرده‌های ایشان التفات پیدا می‌کند، محسوس و مشهود است و انصافاً در این دوران پر از دروغ و تملّق، نظیری برای ایشان با این اخلاق و روحیه پیدا نمی‌شود.) همچنانکه هيچ کس از مردم نيست مگر اينکه از کسي ديگر از آنان درست‌کارتر شمرده مي‌شود (چون ما هیچ موجود خبیثی را نمی‌یابیم مگر اینکه موجودی خبیث‌تر از او پیدا می‌شود تا اینکه به شیطان می‌انجامد)، در حالي که مسلّماً پيروي هر يک از آنان از ديگري به اين اعتبار، (شرعاً و عقلاً) واجب نيست (و آنان حق ندارند به این اعتبار، از یکدیگر پیروی کنند، بلکه وظیفه دارند که از درست‌کارترین کس یعنی خداوند و پیامبرش پیروی کنند).

(البته نباید تصوّر کرد که سیّدنا المنصور با این بیان، در صدد نفی فضیلت اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ زیرا ایشان منکر فضیلت این بزرگواران که اسلام را در صدر ظهورش پذیرفتند و یاری کردند نیست؛ چنانکه می‌فرماید:) آري، بي‌گمان گروهي از مسلمانان نخستين که پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را ديدند و اطاعت کردند (نه اینکه دیدند و نافرمانی کردند)، داراي فضيلت بودند (بنابراین، صرف مصاحبت با پیامبر از نظر ایشان منشأ فضیلت نیست، بلکه مصاحبت با پیامبر همراه با اطاعت از آن حضرت منشأ فضیلت است)؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ»؛[4] «و پيشي‌گيرندگان نخستين از مهاجران و انصار و کساني که در نيکي از آنان پيروي کردند، خداوند از آنان راضي شد و آنان از او راضي شدند و براي آنان بهشت‌هايي را فراهم ساخت که جويبارهايي از زيرشان جاري است در حالي که هميشه جاودان در آن خواهند بود، آن کاميابي بزرگ است»، ولي انصاف آن است که اثبات فضيلت براي آنان، مستلزم نفي فضيلت از آيندگان نيست (چون به اصطلاح، اثبات شيء نفی ماعدا نمی‌کند و تبعاً از فضائل صحابه لازم نمی‌آید که مسلمانان آینده فضائلی نداشته باشند)؛ بلکه افضليّت آنان بر آيندگان را اثبات نمي‌کند؛ زيرا ممکن است گروهي از مسلمانان آينده که پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را نديدند و با اين حال، اطاعت کردند، از آنان افضل باشند؛ با توجّه به اينکه اطاعت از پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بدون ديدن آن حضرت، دشوارتر است (و از نظر عقلا کسی که کار خوب دشوارتری را انجام می‌دهد، از کسی که کار خوب آسان‌تری را انجام می‌دهد، افضل است). با اين همه، افضليّت مسلمانان نخستين بر آيندگان نيز، در صورتي که ثابت باشد، تنها به معناي بيشتر بودن اجر آنان در آخرت است (چون هر کس کار خوب‌تری در دنیا انجام بدهد اجر بیشتری در آخرت دارد) و لزوم پيروي آنان بر آيندگان را اثبات نمي‌کند (چون از هر کسی که کار خوب‌تری انجام داده است نمی‌توان اطاعت کرد)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «انْظُرْ كَيْفَ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍ ۚ وَلَلْآخِرَةُ أَكْبَرُ دَرَجَاتٍ وَأَكْبَرُ تَفْضِيلًا»؛[5] «بنگر که چگونه برخي از آنان را بر برخي ديگر فضيلت داديم و بي‌گمان آخرت در درجه و فضيلت دادن بزرگ‌تر است»! (این آیه‌ی شریفه دلالت دارد که فضیلت در نزد خداوند، مربوط به آخرت می‌شود و فضیلت مردم بر یکدیگر، فضیلت اخروی است و منشأ حقوق و تکالیفی در دنیا نیست. این بحث درباره‌ی عدم لزوم عقلی و شرعی پیروی از پیشینیان بود.

اما بحث دوم درباره‌ی این است که پیروی از پیشینیان نه تنها ضرورت ندارد، بلکه چه بسا ممکن هم نیست. سیّدنا المنصور در بیان این موضوع تحت عنوان)

[عدم امکان پيروي از پيشينيان]

(می‌فرماید:) از اينجا (یعنی مباحثی که تا اینجا گفتیم) دانسته مي‌شود که پيروي از سه نسل نخستين اسلامي (یعنی صحابه، تابعین و اتباع تابعین)، اساسي در اسلام ندارد و با هيچ تقريري (چه عقلی و چه شرعی)، قابل توجيه نيست و اين (ناجایز بودن و غیر ضروری بودن آن) صرف نظر از ناممکن بودن آن در واقع است (اما سؤال این است که به چه دلیل پیروی از پیشینیان امکان ندارد؟! سیّدنا المنصور می‌فرماید:)؛ چراکه سه نسل نخستين اسلامي، (یک فرد و یک گروه متّحد و همگون نبودند تا پیروی از آنان ممکن باشد، بلکه) افراد و گروه‌هاي مختلف با گفته‌ها و کرده‌هاي متضاد بودند، تا حدّي که گفته‌ها و کرده‌هاي يکديگر را نادرست مي‌دانستند و بر سر آن‌ها، با هم مي‌جنگيدند. روشن است که با اين وصف، پيروي از آنان ممکن نيست؛ چراکه پيروي از گفته‌ها و کرده‌هاي برخي از آنان (به اقتضای عدم امکان اجتماع ضدّین، قابل جمع با پیروی از گفته‌ها و کرده‌های برخی دیگر از آنان نیست و)، به معناي عدم پيروي از گفته‌ها و کرده‌هاي برخي ديگر از آنان است و اين کاري متناقض و بي‌معناست (چون پیروی از برخی‌شان دقیقاً به معنای عدم پیروی از برخی دیگر است و از آنجا که همه‌ی آنان پیشینیان شمرده می‌شوند، پس پیروی از پیشینیان کاری متناقض و بی‌معناست)؛ فارغ از آنکه اين پيروي گزينشي از آنان (یعنی پیروی از برخی پیشینیان نه عموم آنان) بدون مرجّح (جایز نیست و مرجّح هم مسلّماً سلیقه‌ی پیروان آنان نیست، بلکه ترجیحات عقلی و شرعی است. بنابراین، پیروی از برخی پیشینیان، بدون مرجّح) عقلي و شرعي (از لحاظ نظری) جايز نيست و (از لحاظ عملی) به اختلاف ميان پسينيان مي‌انجامد (چون پیروان یک گروه از پیشینیان با پیروان یک گروه دیگر از آنان به منازعه می‌پردازند؛ با توجّه به اینکه هیچ مرجّح عقلی و شرعی برای هیچ کدامشان وجود ندارد تا بتواند دیگری را قناعت دهد)، در حالي که با مرجّح عقلي و شرعي پيروي از آنان شمرده نمي‌شود، بلکه در واقع پيروي از عقل و شرع است (و با این حساب، نمی‌توان گفت که پیروی از برخی پیشینیان با مرجّح عقلی و شرعی جایز است؛ چون آن دیگر پیروی از برخی پیشینیان محسوب نمی‌شود). از اين رو، گويا به تازگي (یعنی در قرن اخیر) سلفيان نيز به نادرستي رويکرد خويش (در ادوار گذشته) پي برده‌اند و در حال دور شدن از آن (تأکید زیاد بر روی مطابقت با گفته و کرده‌ی سلف) و بازسازي اصول سلفيه هستند (و البته طوری تظاهر می‌کنند که انگار همیشه همین رویکرد را داشته‌اند)؛ چراکه آنان، (دست کم در مقام نظر و گفتگو) ديگر مانند گذشته بر لزوم پيروي از صحابه، تابعين و اتباع تابعين، تأکيد نمي‌کنند (یعنی ادبیات خود را تغییر داده‌اند و دیگر نمی‌گویند که مسلمانان باید از سلف تبعیّت کنند)، بلکه بر لزوم مراجعه (مستقیم) به قرآن و سنّت قطع نظر از گفته‌ها و کرده‌هاي صحابه، تابعين و اتباع تابعين، پاي مي‌فشارند، ولي واقع آن است که (این سخن، شعاری بیش نیست و) آنان (به صورت واقعی) قادر به اين کار نخواهند بود؛ زيرا پيروي از صحابه، تابعين و اتباع تابعين، هر چند به صورت گزينشي (یعنی پیروی از برخی صحابه، تابعین و اتباع تابعین، با توجّه به اینکه پیروی از همه‌ی آنان محال است)، ديگر يک کار اختياري نيست (تا بتوانند بعد از هزار و صد سال، آن را کنار بگذارند)، بل کاري است که (با گوشت و پوست فرهنگ آنان عجین شده و تار و پود جهان‌بینی آنان را فراگرفته است و دیگر) خواسته يا ناخواسته انجام مي‌شود؛ زيرا آنچه به عنوان سنّت (در فرهنگ و جهان‌بینی آنان)، معيار شناخت آنان از اسلام شمرده شده (و حتّی جایگاهی والاتر از قرآن پیدا کرده)، نوعاً رواياتي ظنّي (یعنی پراکنده و غیر متواتر) است که از طريق صحابه، تابعين، اتباع تابعين و کساني (از محدّثان) که پس از آن‌ها بودند، رسيده و از دسته‌بندي‌هاي سياسي و مذهبي آن‌ها (بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم) و حوادث قرن‌هاي نخستين (در زمان حکمرانی امویان و عبّاسیان)، تأثير پذيرفته و تبعاً فاقد اصالت و خلوص لازم است (یعنی بخشی از آن اصلاً از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صادر نشده و بخشی از آن که صادر شده، در این زمان طولانی توسّط این نسل‌های مختلف الأهواء تغییرات فراوانی کرده و کم و زیاد شده است. این واقعیّتی است که بسیار منطقی و طبیعی است و دلایل و شواهد فراوانی برای آن وجود دارد، بلکه اصلاً غیر آن معقول و قابل درک نیست، تا جایی که می‌توان آن را بدیهی دانست؛ چراکه هر کس این روایات پراکنده و غیر متواتر را با این تعارض‌ها و تناقض‌هاشان ملاحظه کند و احوال راویان آن‌ها در طول این هزار و چهار صد سال را با این وابستگی‌هاشان به حکومت‌ها و گروه‌ها و مذاهب مختلف در نظر بگیرد، بدون درنگ تصدیق می‌کند که این‌ها نمی‌توانند همگی از پیامبر صادر شده‌ باشند و بدون دخل و تصرّف از ناحیه‌ی گذشتگان به ما رسیده باشند و با این وصف، ناخرسندی و عصبانیّت برادران سلفی‌مان این واقعیّت را تغییر نمی‌دهد). با اين وصف، گويي براي بازگشت به قرآن و سنّت (بدون اثرپذیری از پیشینیان)، دير شده است و سلفيان، در ساختار کنوني (که مبتنی بر روایت است)، راهي جز پيروي از سلف، ندارند (چون سلف، راوی حدیث است و حدیث، مبنای ساختار کنونی است)؛ مگر آنکه ساختار کنوني که مبتني بر ظنّيات است را بشکنند و (با قبول دعوت منصور هاشمی خراسانی) ساختار ديگري را جايگزين آن سازند که مبتني بر يقينيّات (یعنی کتاب خداوند و خلیفه‌ی او در زمین) باشد و اين راه بازگشت به اسلام است (و همان چیزی است که سیّدنا المنصور مسلمانان جهان را به سوی آن فرا می‌خواند و برای آن مبارزه می‌کند)؛ چراکه اسلام، (چه در عقاید خود و چه در احکام خود) مبتني بر يقين است و هر چيزي که به يقين نمي‌رساند (مانند خبر واحد)، جايي در اسلام ندارد و اين به منزله‌ي قاعده‌اي عام و غير قابل تخصيص است. (ببینید چگونه این شخصیّت بزرگ، اسلام حقیقی را به جهانیان می‌شناساند و با بدعت‌هایی که بیش از هزار سال است مسلمانان را فرا گرفته است مبارزه می‌کند! این قاعده‌ی بسیار مهمّی است که هر چه یقینی نیست یا به یقین نمی‌رساند، اسلامی شمرده نمی‌شود و بدعت است؛ چراکه اسلام مبتنی بر یقین است و غیر یقین را کافی نمی‌داند و این رمز «بازگشت به اسلام» و راه نجات مسلمانان است.

خداوند این معلّم بزرگ که برای هدایت مسلمانان ظاهر ساخته است را برای آن‌ها حفظ کند و شرّ دشمنانش را که دشمنان اسلام و قرآنند از او دور بفرماید و دعوتش را به پیروزی برساند تا زمینه‌ی اقامه‌ی اسلام خالص و کامل در جهان فراهم شود، هر چند کافران و منافقان دوست نمی‌دارند.

و السّلام علیکم و رحمت الله)

ــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . يونس/ 36.

↑[2] . مريم/ 59.

↑[3] . توبة/ 119.

↑[4] . توبة/ 100.

↑[5] . إسراء/ 21.

برای شنیدن صوت درس شانزدهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.