دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس چهاردهم
موضوع:

موانع شناخت؛ جهل (4)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل روشن شد که دومین ضلع مثلّث جهل مسلمانان، جهل آنان به اهل اسلام است که موجب بدگمانی، بدگویی و بدکاری آنان نسبت به یکدیگر شده و نزاع بزرگی را در میانشان برانگیخته است؛ چون وقتی مسلمانان، برادران دینی خود را به درستی نمی‌شناسند و از آراء و دلایل آنان اطلاع کافی ندارند، به اقتضای طبیعت و غرائز بشری خود، دچار سوء تفاهم می‌شوند. یک نمونه از این جهل را ذکر می‌کنم که مایه‌ی عبرت بشود. من مدّتی با یکی از برادران مسلمان که حالا از علمای مشهور اهل سنّت محسوب می‌شود هم‌حجره بودم. روزی ایشان بدون مقدّمه به من گفت: خدا اهل تشیّع را لعنت کند! گفتم: ای شیخ! از خدا بترس! چرا ده‌ها میلیون‌ مسلمان در جهان را لعنت می‌کنی؟! گفت: این‌ها مسلمان نیستند برادر! این‌ها کافرند! گفتم: سبحان الله! آیا لعنت کافی نبود که تکفیر را هم اضافه کردی؟! به چه دلیل کسانی که شهادتین می‌گویند و به طرف قبله نماز می‌خوانند را با این عموم و اطلاق کافر می‌دانی؟! مگر نمی‌دانی که کفر احکام و حدودی در شریعت دارد و هر کسی را نمی‌توان کافر دانست؟! گفت: برادر! کفر این‌ها قطعی است؛ چراکه این‌ها قرآن را قبول ندارند و آن را تحریف شده می‌دانند! گفتم: آیا این عقیده را از خود آن‌ها شنیده‌ای؟ گفت: نه، ولی معروف است و از بسیاری شنیده‌ام که این‌ها چنین عقیده‌ای دارند! گفتم: ولی من از خود آن‌ها شنیده‌ام که قرآن را قبول دارند و تحریف شده نمی‌دانند؛ هم از علمایشان و هم از عوامشان! گفت: آن‌ها تقیه می‌کنند برادر! وگرنه عقیده‌ی‌شان همان است! گفتم: آن‌ها از من ترسی ندارند که تقیه کنند! آن‌ها همین مصحف شریف را در خانه دارند و از روی آن تلاوت می‌کنند و بعضاً حافظ آنند! گفت: نمی‌دانم! شاید قرآن را قبول داشته باشند و تحریف شده ندانند، ولی به صحابه دشنام می‌دهند و این کار کفر است! گفتم: همه‌ی آن‌ها این کار را می‌کنند یا شماری از آن‌ها؟! گفت: نمی‌دانم! به گمانم همه‌ی آن‌ها همین طورند! گفتم: اولاً وقتی نمی‌دانی حق نداری که فتوای عام بدهی؛ ثانیاً همه‌ی آن‌ها این کار را نمی‌کنند و تنها شماری از آن‌ها که عامّی هستند این کار را می‌کنند و عوام در هر مذهبی هر کاری می‌کنند؛ ثالثاً دشنام دادن به صحابه مادامی که به اعتبار صحابه بودن آنان نباشد و به اعتبارات دیگر باشد، کفر نیست، بلکه گناه است! گفت: درست می‌گویی، ولی شنیده‌ام که زنان و مردان آن‌ها در یک شب در جایی اجتماع می‌کنند و چراغ‌ها را خاموش می‌کنند و ...! سخن او را قطع کردم و گفتم: ای شیخ! از خدا بترس و هر چیزی که درباره‌ی گروهی از مسلمانان می‌شنوی تصدیق نکن! این‌ها تهمت‌ها و شایعاتی است که واقعیّت ندارد و نمی‌توان بر اساس آن فتوا صادر کرد! گفت: اگر این طور است که تو می‌گویی من به درگاه خداوند استغفار می‌کنم؛ چراکه آگاهی نداشتم و گمان می‌کردم که آن‌ها چنین عقاید و اعمالی دارند! سپس گفت: آیا این واقعیّت دارد که اهل تشیّع معتقدند مهدی در سرداب است و از آنجا ظهور می‌کند؟! گفتم: این هم از آن شایعاتی است که بسیار رواج پیدا کرده و حتی برخی از اهل علم را گمراه ساخته است، ولی واقعیّت ندارد؛ چراکه هیچ یک از اهل تشیّع مهدی را در سرداب نمی‌داند و منتظر خروج او از آنجا نیست، بلکه آن‌ها معتقدند که مهدی از مکّه خروج می‌کند و این عقیده‌ی صحیحی است. گفت: سبحان الله! با این حساب هیچ گروهی را ندیده‌ام که به اندازه‌ی شیعه بر او دروغ بسته شده باشد! این‌ها سخنان عالمی از علمای اهل سنّت است که الآن آوازه‌ای دارد و با این وصف، روشن است که عوام اهل سنّت درباره‌ی اهل تشیّع تصوّرات بدتری دارند. این است که سیّدنا المنصور، درباره‌ی جهل به اهل اسلام، هشدار می‌دهد و مسلمانان را دعوت می‌کند به اینکه یکدیگر را بشناسند تا از توهّم درباره‌ی یکدیگر بیرون بیایند؛ چراکه این توهّمات به سادگی از طریق تعارف با یکدیگر قابل رفع است و رفع آن‌ها از احساس کینه و نفرتی که در میان مسلمانان انتشار یافته است کم می‌کند.

اما سومین بُعد از ابعاد سه گانه‌ی جهالت)

[جهل به دشمنان اسلام]

(است؛ زیرا وقتی اسلام و اهلش شناخته نشده باشند، طبیعی است که دشمنانش هم شناخته نمی‌شوند. لذا می‌فرماید:) از جهت ديگر، آنان دشمنان اسلام (اعم از کافران و منافقان) را (به اندازه‌ی لازم) نمي‌شناسند و از دشمني‌هاي آنان با آن (یعنی فعّالیت‌هایی که بر ضدّ اسلام در نهان و آشکار انجام می‌دهند) آگاهي ندارند (و به همین دلیل، نمی‌توانند برای دفع آن تدابیر مناسبی بیندیشند و اقدامات درخوری انجام دهند)؛ چراکه جريان‌هاي الحادي (یعنی کفرآمیز) جديدي (متفاوت با سنخ جریان‌های کفرآمیز ادوار گذشته) در جهان به راه افتاده (با توجّه به اینکه جریان‌های کفرآمیز در ادوار گذشته تا حدّ زیادی بساطت داشتند و این اندازه پیچیده، مخوف و قدرتمند نبودند) و کوشش‌هاي شيطاني پنهاني بر ضدّ خداوند سازمان يافته است (توجّه کنید که سیّدنا المنصور برای کوشش‌های این جریان‌های الحادی جدید، چهار صفت را ذکر می‌فرماید: شیطانی، پنهانی، ضدّ خدایی و سازمان‌یافته. صفت «شیطانی» بیانگر آن است که کوشش‌های این جریان‌های الحادی جدید، به صفات شیطان مانند مکر، شرارت و اغواگری متّصف است، بلکه به شخص شیطان باز می‌گردد و زیر نظر او و برای تأمین منافع او انجام می‌شود؛ چنانکه از مباحث بعدی ایشان به دست می‌آید که شخص شیطان گرداننده‌ی اصلی این جریان‌هاست و تبعاً صفات شیطانی آن‌ها نیز ناشی از همین گردانندگی است. اما صفت «پنهانی» بیانگر آن است که کوشش‌های این جریان‌های الحادی، به صورت غیر رسمی انجام می‌شود و در پشت نقاب‌های گوناگون، مخفی است و همین شناخت آن‌ها را برای مسلمانان دشوار کرده است. ممکن است این کوشش‌های الحادی و شیطانی جدید، تحت عنوان جهانی‌سازی انجام شود، یا تحت عنوان گسترش دموکراسی انجام شود، یا حتّی تحت عنوان فعّالیت‌های خیریّه انجام شود یا در قالب باندهای مافیایی و بدون رصد شدن توسّط مردم انجام شود. اما صفت دیگر آن است که این کوشش‌های شیطانی پنهانی، بر ضدّ خداوند است و دقیقاً در برابر او و برای دشمنی با او و جلوگیری از حاکمیّت او شکل گرفته و این از خاستگاه شیطانی این جریان‌ها برخاسته است. اما صفت چهارم، «سازمان‌یافته» است که نشان می‌دهد این کوشش‌ها به صورت کاملاً منظّم و تشکیلاتی انجام می‌شود و دارای مدیریت و سلسله مراتب است و از منبع خاصّی تغذیه می‌شود و هدف خاصّی را پی می‌گیرد. بنابراین، سیّدنا المنصور از شکل‌گیری چنین جریان خطرناک و مخرّبی در جهان بر ضدّ اسلام و مسلمانان خبر می‌دهد و متوجّه می‌کند که مسلمانان درباره‌ی آن اطلاع کافی ندارند و از آن غافل هستند و این آنان را شدیداً منفعل و آسیب‌پذیر کرده است. البته این بزرگوار مطابق با رویّه‌ی خود، به این بیان کلّی و مجمل بسنده نمی‌کند، بلکه به ذکر مصادیق عینی و جزئی آن در دنیای واقعی نیز می‌پردازد و برای افزایش بصیرت مسلمانان می‌فرماید:). شيطان‌پرستان (یعنی کسانی که شیطان را به عنوان سمبل ضدّیت با خداوند یا به عنوان موجودی واقعی که نعوذ بالله به ناحق از درگاه خداوند رانده شده و نماد بی‌عدالتی خداوند است ستایش می‌کنند و می‌کوشند برای رسیدن به منافع دنیا از او کمک بگیرند و گویا صحنه‌گردانان اصلی این جریان هستند و به همین دلیل نخست از آن‌ها نام برده است)، از تاريکخانه‌هاي خود بيرون آمده‌اند (به نظر می‌رسد که در کلمه‌ی «تاریکخانه» تنها یک تشبیه ادبی نهفته نیست، بلکه علاوه بر آن، یک بار معنایی بسیار مهم نهفته است؛ چراکه «تاریکخانه» یک اصطلاح قدیمی برای لُژهای مخفی فراماسونری بوده است و این می‌تواند اشاره‌ای لطیف از جانب این بزرگوار به ارتباط شیطان‌پرستان با فراماسونرها باشد. نکته‌ی دیگر آن است که ایشان می‌فرماید: «شیطان‌پرستان از تاریکخانه‌های خود بیرون آمده‌اند» و این می‌تواند اشاره به آن باشد که آنان دیگر مانند گذشته به فعّالیت در خانه‌های مخفی نمی‌پردازند، بلکه به فعالیت در متن جامعه و عرصه‌های مختلف سیاسی، فرهنگی و اقتصادی روی آورده‌اند و در جامعه‌ی جهانی حضور فعّال دارند.) و جادوگران (یعنی کسانی که با استفاده از علوم غریبه و روش‌های غیر متعارف و نامشروع، به تصرّف در اوضاع و احوال و احساسات مردم می‌پردازند و شاید به دلیل تعداد کمترشان نسبت به شیطان‌پرستان، به عنوان دومین حلقه از زنجیره‌ی شیطانی یاد شده‌اند)، از دخمه‌هاي خود (که سابقاً در آنجا به جادوگری می‌پرداختند) سر برآورده‌اند (و لباس‌های مندرس و آلوده‌ی جادوگری را از تن خارج کرده‌اند و لباس‌های شیک و اتوکشیده‌ی شخصیت‌های محترم را بر تن کرده‌اند و وارد سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتّی عرصه‌های نظامی شده‌اند)، تا با حمايت قدرتمندان مفسد (یعنی حاکمانی که سیاست کشورهای مستکبر را در دست دارند و به پشتوانه‌ی قدرت خود به إفساد در زمین می‌پردازند) و ثروتمندان ملحد (یعنی مالکان منابع و صاحبان سرمایه و تولید که اقتصاد دنیا را در دست دارند و به سبب روحیه‌ی الحادی خود و برای جلب سود بیشتر، به همکاری با سیاستمداران مفسد می‌پردازند تا دست در دست یکدیگر)، حکومت کفر را بر جهان مستولي سازند (به این ترتیب، قدرتمندان مفسد و ثروتمندان ملحد در جلوی صحنه و شیطان‌پرستان و جادوگران در پشت صحنه، یک ائتلاف الحادی بر ضدّ خداوند تشکیل داده‌اند تا با کمک هم حکومت جهانی کفر که همان حاکمیّت دجّال است را ایجاد کنند.) و در اين ميان (با وجود چنین توطئه‌ی هولناکی)، مسلمانان، بي‌خبر از چيزي که (توسّط این ائتلاف شیطانی) در حال وقوع است، (به جای مقابله با آن و تلاش برای خنثی کردن توطئه‌ی آن) به مسائلي جزئي (یعنی مربوط به فروع اسلام) و بي‌اهمّيت (در مقایسه با این مسأله‌ی حیاتی) مشغولند و بر سر آن‌ها با يکديگر (لفظاً و عملاً) نزاع مي‌کنند؛ چنانکه به عنوان نمونه (نمونه‌ای که بسیار کودکانه ولی در عین حال مشهور و جنجال‌برانگیز است)، بر سرِ نهادن (کف) دست‌ها در زير ناف يا بالاي آن به هنگام نماز مي‌جنگند (چون میان مذاهب اسلامی در اصل و نحوه‌ی تکفیر یا تکتّف در نماز اختلاف است؛ به این ترتیب که برخی اهل سنّت مانند حنفی‌ها قرار دادن دو کف دست زیر ناف و برخی دیگر از آن‌ها مانند شافعی‌ها و سلفی‌ها قرار دادن دو کف دست بالای ناف و حتّی روی سینه را سنّت می‌دانند، ولی برخی دیگر مانند مالکی‌ها و اهل تشیّع، هیچ کدام را سنّت نمی‌دانند و انداختن و به اصطلاح ارسال دست را سنّت می‌دانند! به هر حال، آن‌ها در کشورهایی که مسلمانانی از مذاهب مختلف حضور دارند بر سر این مسأله‌ی جزئی و بی‌اهمّیت، با یکدیگر به نزاع و حتّی جنگ می‌پردازند!) و نهايت همّشان اين است که (مانند سلفی‌ها و مذهبی‌هایی که تحت تأثیر سلفی‌ها قرار گرفته‌اند) زائران قبور را از نزديک شدن به آن‌ها بازدارند (که مبادا یک وقت خدای ناخواسته شرکی از آن‌ها در وجود آید! این طور که سلفی‌ها عمل می‌کنند و زائران قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم و زائران قبور اهل بیت و اصحابش را از نزدیک شدن به آن‌ها نهی می‌کنند تا مبادا این قبور را به نیّت تبرّک یا توسّل یا مانند آن لمس کنند و به زعم آنان مشرک شوند! در حالی که بنا بر مبنای سیّدنا المنصور در این کتاب شریف، چنین کارهایی شرک شمرده نمی‌شود و از این عبارت‌شان دانسته می‌شود که اهمّیت چندانی هم دست کم نسبت به مسائل مورد اشاره‌ی ایشان ندارد. البته از کلام ایشان برداشت نمی‌شود این کارهایی که برخی عوام در پیرامون قبور ائمه‌ی دین می‌کنند و این طور برای نزدیک شدن به آن‌ به یکدیگر لطمه می‌زنند، صحیح است؛ بلکه از ایشان رسیده است که خطاب به آن‌ها در پیرامون قبور ائمه‌ی دین فرموده است: «ما بهذا أمرتم»؛ یعنی «به این کار امر نشده‌اید»! یعنی از شما خواسته نشده است که برای نزدیک شدن به قبور از سر و دوش یکدیگر بالا بروید! به هر حال، ایشان با افراط و تفریط مخالف است و بسیاری از اهل تشیّع را هم در افراط می‌داند؛ همچنانکه بسیاری از اهل سنّت را در تفریط)؛ همچنانکه طالبان علم آنان (که در مدارس دینی مشغول تحصیل هستند) نيز جز به شناخت (عقیده و فقه) مذاهب خود (با همان نگاه‌ها و رویکردهای قدیمی)، اعتنايي ندارند و از آشنايي با جهان کفر (یعنی کشورهای غیر مسلمانی که با اسلام و مسلمانان دشمنی دارند) و آنچه (از جریان‌های فکری و عملی که) در آن مي‌گذرد، فارغ‌اند (یعنی فراغت بال دارند و غافل‌اند. این فرو رفتن اهل علوم اسلامی در کتاب‌های مذهبی خود و بی‌توجّهی به مسائل روز و جریان‌هایی که در برابر اسلام شکل گرفته، معضل بسیار مهمّی است که از عوامل ضعف مسلمانان و استیلاء کافران شمرده می‌شود و سیّدنا المنصور به آن توجّه می‌دهد)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «ذَٰلِكَ مَبْلَغُهُمْ مِنَ الْعِلْمِ ۚ»؛[1] «اين منتهاي علم آنان است»! (یعنی همان طور که منتهای علم کافران زندگی دنیاست، منتهای علم این مسلمانان نیز فقه‌ و اصولشان است و درباره‌ی جهان بیرون از خود، معلومات کافی ندارند.) به اين ترتيب (یعنی به دنبال این اشراف کافران بر جهان اسلام و بی‌خبری مسلمانان از جهان کفر)، کافران از ملّت‌هاي مختلف (یعنی‌ ادیان مختلف)، براي جنگ با اسلام (که دشمن مشترک همه‌ی آن‌ها محسوب می‌شود) متّحد شده‌اند (هم از لحاظ سیاسی و اقتصادی و هم از لحاظ نظامی و امنیّتی، مانند اتحادیه‌ی اروپا)، در حالي که مسلمانان با ملّتي (یعنی دینی) واحد (و کتابی واحد و پیغمبری واحد و قبله‌ای واحد)، از يکديگر جدا گرديده‌اند (و قادر به تشکیل هیچ ائتلافی با یکدیگر بر ضدّ کافران نیستند) و اين پي‌آمدي جز سلطه‌ي کافران بر مسلمانان نداشته است (چنانکه با چشم مشاهده می‌کنیم و می‌بینیم که چطور دولت‌های کافر قلدر به مسلمانان جهان زور می‌گویند و حقوق مسلّم آن‌ها را سلب می‌کنند و انواع اهانت و آزار را نسبت به آن‌ها و عقایدشان روا می‌دارند و صدا از هیچ کس بر نمی‌خیزد! کار به جایی رسیده است که اگر به صورت یک کافر توسّط یک مسلمان سیلی زده بشود، همه‌ی جهان به فریاد می‌آید که حقوق بشر از دست رفت و ظلم به اقلیت‌های دینی شد و آزادی عقیده نقض گردید، ولی اگر ده‌ها مسلمان توسّط یک کافر سلاخی شوند، جهان در سکوت فرو می‌رود و واکنشی نشان نمی‌دهد، گویی که ده‌ها حیوان را کشته است! این به خاطر ائتلاف کافران با یکدیگر است که پشت یکدیگر را می‌گیرند و به خاطر اختلاف مسلمانان با یکدیگر است که خودشان برای خودشان ارزش قائل نیستند و از یکدیگر حمایت نمی‌کنند).

در اين ميان (که کافران این گونه در حال توطئه بر ضدّ مسلمانان برای تأمین منافع یکجانبه‌ی خود هستند)، بسياري از مسلمانان (با نهایت حماقت و ساده‌لوحی)، اميدوار به خير آنان (که شاید نفعی سیاسی یا اقتصادی یا نظامی به آن‌ها برسانند) يا بيمناک از شرّشان (که مبادا از لحاظ سیاسی یا اقتصادی یا نظامی به آن‌ها گزندی برسانند)، به سوي آنان مي‌شتابند (یعنی به آنان ولو با خواهش و التماس و امتیاز دادن، نزدیک می‌شوند) و آنان را به دوستي مي‌گيرند (یعنی با آنان هم‌پیمان می‌شوند و روابط بسیار دوستانه و صمیمانه‌ای برقرار می‌کنند و حفظ منافع آنان را بر عهده می‌گیرند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «تَرَىٰ كَثِيرًا مِنْهُمْ يَتَوَلَّوْنَ الَّذِينَ كَفَرُوا ۚ لَبِئْسَ مَا قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ وَفِي الْعَذَابِ هُمْ خَالِدُونَ»؛[2] «بسياري از آنان را مي‌بيني که کافران را به دوستي مي‌گيرند! هرآينه بد چيزي است آنچه نفس‌هاشان برايشان پيش فرستاده است که خداوند بر آنان خشم گيرد و در عذاب جاودان باشند» (ببینید چگونه قرآن برای همه‌ی ادوار و زمان‌ها مناسبت دارد، در حدّی که گویی برای دوره و زمان ما نازل شده است!) و فرموده است: «فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَنْ تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ ۚ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ»؛[3] «پس مي‌بيني کساني که در دل‌هاشان بيماري است به سوي آنان مي‌شتابند، مي‌گويند مي‌ترسيم که پيش‌آمدي به ما برسد! پس اميد است خداوند پيروزي يا کاري از نزد خود را بياورد و در نتيجه آنان از چيزي که در نفس‌هاي خود پنهان مي‌داشتند، پشيمان شوند»! (ببینید چگونه سیّدنا المنصور در پرتو قرآن سخن می‌گوید و تحلیل می‌کند و نگاهش با نگاه قرآن هماهنگ است!) شکّي نيست که اگر اينان (که خود را مسلمان می‌شمارند، ماهیّت حقیقی) آنان را مي‌شناختند و از دشمني‌هاشان با خود (در پوشش‌های مختلف) آگاهي مي‌يافتند، خود را به آنان وابسته نمي‌ساختند (یعنی وابستگی اینان به کافران به سبب ناآگاهی‌شان از ماهیّت حقیقی کافران و دشمنی‌های پشت پرده‌ی آنان است)؛ چراکه (با یک تحلیل بسیار عمیق تجربی و روان‌شناسانه که از عقلانیّت خاصّ سیّدنا المنصور نشأت می‌گیرد) طبع انسان (یعنی طبیعت انسانی‌اش) او را از نزديکي به ضرر باز مي‌دارد و غريزه‌اش (که برای بقاء او در فطرتش نهاده شده است) او را به دوري از خطر وا مي‌دارد (در نتیجه، اگر این‌ گروه از مسلمانان ضرر و خطر موجود در دوستی با کافران را حقیقتاً درک می‌کردند، طبیعتاً از آن حذر می‌نمودند)؛ ولي اينان (چرا چنین ضرر و خطر واضحی را درک نمی‌کنند؟! سیّدنا المنصور می‌فرماید: به این دلیل که) عقل را (در عرصه‌ی سیاست) وانهاده‌اند و به دسته‌ي سفيهان (سیاسی) بدل گشته‌اند (چون در برابر عقلانیّت، سفاهت قرار می‌گیرد و سفیه کسی است که عقلانی عمل نمی‌کند)؛ پس سود (خود) را از زيان (خود) تمييز نمي‌دهند و دوست (خود) را از دشمن (خود) نمي‌شناسند (و هنوز نمی‌فهمند که سودشان در نزدیکی به برادران مسلمانشان و زیانشان در نزدیکی به کافران است؛ چراکه از نظر خداوند مسلمانان دوست و کافران دشمن آن‌ها هستند)؛ در حالي که کافران (بر خلاف مسلمانان که کافران را به درستی نشناخته‌اند)، براي سلطه بر آنان (با توجّه به اینکه سلطه بر آنان بدون شناخت قوّت‌ها و ضعف‌های آنان ممکن نیست)، آنان را (از طریق شبکه‌های جاسوسی خود که بیشتر از دو قرن است مشغول کار گسترده در میان مسلمانان هستند و همچنین از طریق رصد کامل اوضاع و احوال آن‌ها در زمان حاضر) به درستي شناخته‌اند و از قوّت‌ها و ضعف‌هاشان (در زمینه‌های مختلف) آگاهي يافته‌اند، تا از قوّت‌شان (در زمینه‌های علمی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی) بکاهند و بر ضعف‌شان (در این زمینه‌ها) بيفزايند.

آنان (یعنی این گروه از مسلمانان که با کافران بدون توجّه به چنین دشمنی دامنه‌داری دوستی می‌کنند) به راستي که جاهلانند (چون جاهل به دشمنان اسلام هستند)، ولي جاهل‌تر از آنان، مسلماناني هستند که (به دوستی با کافران بسنده نمی‌کنند، بلکه) با کافران دوستي و با مسلمانان دشمني مي‌کنند (با توجّه به اینکه هم جاهل به دشمنان اسلام هستند و هم جاهل به اهل اسلام)؛ در حالي که دوستي با کافران، (ذاتاً) مستلزم دشمني با مسلمانان نيست (چون هدف از آن جلب منافع دنیوی است و جلب منافع دنیوی از طریق دوستی با مسلمانان و کافران هر دو ممکن است) و (لذا در عمل نیز) برخي از دوستان کافران (مانند برخی از کشورهای شرق آسیا)، با مسلمانان دشمني ندارند (به این معنا که هم با آنان و هم با دولت‌های کافر و مستکبر، روابط دوستانه و صمیمانه‌ای دارند)؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «سَتَجِدُونَ آخَرِينَ يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ وَيَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ كُلَّ مَا رُدُّوا إِلَى الْفِتْنَةِ أُرْكِسُوا فِيهَا ۚ»؛[4] «به زودي ديگراني را مي‌يابيد که مي‌خواهند از شما در امان باشند و از قوم خود نيز در امان باشند؛ هر بار که به سوي فتنه کشانيده مي‌شوند، از آن سر باز مي‌زنند» (منظور گروهی از کافرانند که می‌خواهند هم با کافران روابط مسالمت‌آمیزی داشته باشند و هم با مسلمانان و این به معنای امکان و وقوع چنین حالتی است)! با اين وصف (یعنی با وصف امکان و وقوع دوستی با کافران و مسلمانان هر دو)، جاي تعجّب است که برخي از مسلمانان، (این کار را انجام نمی‌دهند و دست کم با مسلمانان هم مانند کافران دوستی نمی‌کنند، بلکه) با کافران دوستي و با برادران خود (یعنی مسلمانان با توجّه به اینکه خداوند می‌فرماید: «إنّما المُؤمِنُونَ إخوَةٌ»؛ «مسلمانان برادران یکدیگر هستند») دشمني مي‌کنند، با اين توهّم که کافران، خيرخواه آنانند (و مثلاً برای آن‌ها آزادی و رفاه و مدنیّت و حقوق بشر می‌خواهند) و برادرانشان (که با آن‌ها هم‌عقیده و هم‌آرمانند)، شرّشان را مي‌خواهند (و مثلاً می‌خواهند مملکت آن‌‌ها را خراب کنند یا مذهب خود را در میانشان ترویج دهند یا بر آن‌ها سیطره بیابند)؛ مانند برخي مسلمانان افغانستان که ده‌ها دولت کافر و متعدّي (یعنی متجاوز مانند آمریکا و انگلیس و فرانسه و آلمان و استرالیا و غیره) را دوست خود مي‌شمارند (و رسماً و علناً در کشور خود جا می‌دهند و پذیرایی می‌کنند)، ولي دو دولت مسلمان و همسايه (یعنی ایران و پاکستان که تاریخ، فرهنگ و منافع مشترک فراوانی با افغانستان دارند و امنیّت‌شان به امنیّت این کشور وابسته است) را دشمن خود مي‌پندارند (و به دخالت در امور داخلی خود و ده‌ها چیز دیگر متّهم می‌کنند)!

(این‌ها نیمی از دشمنان مسلمانان بودند که سیّدنا المنصور معرّفی فرمود و مسلمانان را به شناخت آن‌ها دعوت کرد، اما نیمی دیگر از دشمنان مسلمانان، منافقان هستند که به مراتب از کافران خطرناک‌ترند؛ لذا می‌فرماید:) وانگهي گروهي از دشمنان اسلام، منافقاني هستند که (تظاهر به اسلام می‌کنند و تبعاً از نظر عامّه‌ی مسلمانان) مسلمان شمرده مي‌شوند، در حالي که به آنچه خداوند بر پيامبرش نازل کرده است (یعنی بسیاری از عقاید و احکام اسلام)، کافرند و براي نابودي اسلام (از درون) و استيلاء کفر بر جهان (از بیرون)، با کافران همکاري (پنهان و آشکار) مي‌کنند و اين در حالي است که مسلمانان، (نوعاً ماهیّت حقیقی) آنان را نمي‌شناسند و از کفر آنان (به اسلام)، آگاهي ندارند؛ چنانکه خداوند از کفر آنان خبر داده و فرموده است: «وَلَوْ كَانُوا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالنَّبِيِّ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِيَاءَ وَلَٰكِنَّ كَثِيرًا مِنْهُمْ فَاسِقُونَ»؛[5] «اگر آنان به خدا و پيامبر و چيزي که به او نازل شده است ايمان داشتند، آنان را دوستان خود نمي‌گرفتند، ولي بسياري‌شان فاسق هستند» (سیّدنا المنصور «ایمان» در این آیه‌ی شریفه را به معنای اسلام و در برابر کفر دانسته و علّت آن این است که به خداوند و پیامبرش و چیزی که بر او نازل شده، نسبت یافته است و عدم ایمان به خداوند و پیامبرش و چیزی که بر او نازل شده، ضدّ اسلام است؛ همچنانکه «فاسق» نیز شامل کافر می‌شود، هر چند هر فاسقی کافر نیست و این نکته‌ای است که در بحث «شناخت فاسق» و «شناخت منافق» در این کتاب شریف، تبیین شده است)! آنان در واقع، شماري از کافرانند که (با سوء استفاده از نام اسلام) حاکمان مسلمان شمرده مي‌شوند و (نشانه‌ی‌شان این است که) از جانب کافران، براي حکومت بر مسلمانان حمايت (سیاسی، اقتصادی و نظامی) مي‌شوند، تا منافع کافران را در ميان مسلمانان، تأمين کنند (این توطئه‌ی بسیار بزرگی است که بیشترین لطمه را به جهان اسلام زده است). بدون شک، در رأس آنان (یعنی در رأس این منافقان که حاکمان مسلمان شمرده می‌شوند، ولی در واقع کافر و دست‌نشانده‌ی کافرانند)، حاکمان سعودي هستند که (در ظاهر خود را بسیار متشدّد نسبت به اسلام نشان می‌دهند و با نام اسلام گردن‌ها را قطع می‌کنند و دست‌ها را می‌برند، ولی) آشکارا دست در دست دشمنان اسلام دارند (و از مهم‌ترین هم‌پیمانان آمریکا و اسرائیل در منطقه شمرده می‌شوند) و در دو جبهه‌ي سياسي و فرهنگي، براي نابودي اسلام (از درون) کوشش مي‌کنند. از يک سو، در جبهه‌ي سياسي، با کافران حربي (که در حال جنگ با مسلمانان در نقاط مختلف جهان هستند) همکاري مي‌کنند و از گروه‌هاي مفسد و محارب در سرزمين‌هاي اسلامي (مانند عراق و سوریه و پاکستان)، حمايت (پنهان و آشکار) مي‌نمايند (و حامی مالی و سیاسی آن‌ها محسوب می‌شوند) و از سوي ديگر، در جبهه‌ي فرهنگي، (با کمک مفتیان مزدور و خبیث‌شان که کفّاری با ریش‌های بلند و چشم‌هایی کور هستند) ميان مسلمانان (از مذاهب گوناگون) تفرقه مي‌افکنند و (از طریق ایجاد و نشر جریان شرک‌آمیز سلفیّت و وهابیّت در جهان) باورهاي شرک‌آميز (سلفی و وهّابی) را با عنوان توحيد ترويج مي‌دهند (و خداشناسی مسلمانان را تا حدّ خداشناسی بت‌پرستان پایین می‌آورند)، در حالي که بسياري از مسلمانان، آنان را خادمان حرمين (یعنی مکّه و مدینه) مي‌پندارند (با آنکه خائنان به مکّه و مدینه‌اند و چه بسا به خاطر سود هنگفتی که این دو شهر مقدّس برایشان دارد به آن دو رسیدگی می‌کنند) و مروّجان عقيده‌ي صحيح، مي‌شمارند (با آنکه عقیده‌ی شرکی و خداشناسی مادّه‌گرایانه را ترویج می‌دهند)!

خلاصه آنکه بي‌خبري از اسلام (به عنوان ضلع اول جهل مسلمانان)، مايه‌ي گمراهي (آنان از مسیر اسلام) و بي‌خبري (آنان) از مسلمانان (به عنوان ضلع دوم جهل مسلمانان)، مايه‌ي جدايي (آنان از یکدیگر) و بي‌خبري (آنان) از کافران (به عنوان ضلع سوم جهل آنان)، مايه‌ي تباهي مسلمانان (یعنی شکست سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی آنان در مصاف کافران) است و اين بلايي است که بر سر آنان آمده و فتنه‌اي است که آنان را فرا گرفته است (به اعتبار اینکه شرّی مبتلابه و عمومی است و همه‌ی مسلمانان را درگیر کرده است) و تنها راه رهايي از آن، تحصيل علم (توسّط آحاد مسلمانان) و ترويج آن (در میان سایر مسلمانان) در جهات سه‌گانه (یعنی اسلام، اهل آن و دشمنان آن) است. (حاصل آنکه سیّدنا المنصور از هر مسلمانی می‌خواهد اولاً عقاید و احکام اسلام را به درستی بشناسد و ثانیاً آراء و دلایل سایر مسلمانان را به درستی بشناسد و ثالثاً جریان‌ها و فعالیت‌های دشمنان اسلام را به درستی بشناسد و سایر مسلمانان را نیز با این سه آشنا کند و این کاری است که خود این بزرگوار با منتهای توان خود در حال انجام آن است؛ چراکه ایشان هم در این کتاب شریف و هم در سایر نوشتارها و گفتارهای خود، به تعلیم اسلام خالص و کامل می‌پردازد و آراء و دلایل مسلمانان را تجزیه و تحلیل می‌کند و توطئه‌های دشمنان اسلام را بر ملا می‌نماید تا با این شیوه، مسلمانان را از گمراهی، جدایی و تباهی رهایی دهد. خداوند این معلّم فرزانه و دلسوز را برای مسلمانان جهان حفظ فرماید و به آنان توفیق بهره‌گیری از علم او که جوشیده از یقینی‌ترین منابع اسلام است را ارزانی دارد.

و السلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . نجم/ 30.

↑[2] . مائدة/ 80.

↑[3] . مائدة/ 52.

↑[4] . نساء/ 91.

↑[5] . مائدة/ 81.

برای شنیدن صوت درس چهاردهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.