[مسلمانان] دشمنان اسلام را نمیشناسند و از دشمنیهای آنان با آن آگاهی ندارند؛ چراکه جریانهای الحادی جدیدی در جهان به راه افتاده و کوششهای شیطانی پنهانی بر ضدّ خداوند سازمان یافته است. شیطانپرستان، از تاریکخانههای خود بیرون آمدهاند و جادوگران، از دخمههای خود سر برآوردهاند، تا با حمایت قدرتمندان مفسد و ثروتمندان ملحد، حکومت کفر را بر جهان مستولی سازند و در این میان، مسلمانان، بیخبر از چیزی که در حال وقوع است، به مسائلی جزئی و بیاهمّیت مشغولند و بر سر آنها با یکدیگر نزاع میکنند؛ چنانکه به عنوان نمونه، بر سرِ نهادن دستها در زیر ناف یا بالای آن به هنگام نماز میجنگند و نهایت همّشان این است که زائران قبور را از نزدیک شدن به آنها بازدارند؛ همچنانکه طالبان علم آنان نیز جز به شناخت مذاهب خود، اعتنایی ندارند و از آشنایی با جهان کفر و آنچه در آن میگذرد، فارغاند... به این ترتیب، کافران از ملّتهای مختلف، برای جنگ با اسلام متّحد شدهاند، در حالی که مسلمانان با ملّتی واحد، از یکدیگر جدا گردیدهاند و این پیآمدی جز سلطهی کافران بر مسلمانان نداشته است. [بازگشت به اسلام، ص۴۰-۴۱]
جای تعجّب است که برخی از مسلمانان، با کافران دوستی و با برادران خود دشمنی میکنند، با این توهّم که کافران، خیرخواه آنانند و برادرانشان، شرّشان را میخواهند؛ مانند برخی مسلمانان افغانستان که دهها دولت کافر و متعدّی را دوست خود میشمارند، ولی دو دولت مسلمان و همسایه را دشمن خود میپندارند! وانگهی گروهی از دشمنان اسلام، منافقانی هستند که مسلمان شمرده میشوند، در حالی که به آنچه خداوند بر پیامبرش نازل کرده است، کافرند و برای نابودی اسلام و استیلاء کفر بر جهان، با کافران همکاری میکنند و این در حالی است که مسلمانان، آنان را نمیشناسند و از کفر آنان، آگاهی ندارند... آنان در واقع، شماری از کافرانند که حاکمان مسلمان شمرده میشوند و از جانب کافران، برای حکومت بر مسلمانان حمایت میشوند، تا منافع کافران را در میان مسلمانان، تأمین کنند. بدون شک، در رأس آنان، حاکمان سعودی هستند که آشکارا دست در دست دشمنان اسلام دارند و در دو جبههی سیاسی و فرهنگی، برای نابودی اسلام کوشش میکنند. از یک سو، در جبههی سیاسی، با کافران حربی همکاری میکنند و از گروههای مفسد و محارب در سرزمینهای اسلامی، حمایت مینمایند و از سوی دیگر، در جبههی فرهنگی، میان مسلمانان تفرقه میافکنند و باورهای شرکآمیز را با عنوان توحید ترویج میدهند، در حالی که بسیاری از مسلمانان، آنان را خادمان حرمین میپندارند و مروّجان عقیدهی صحیح، میشمارند! [بازگشت به اسلام، ص۴۲]
یکی دیگر از موانع شناخت، «تقلید» است و آن، پیروی از گفته یا کردهی دیگری بدون دلیل است که در پنج گونه، رواج یافته است:
[تقلید از پیشینیان]
[تقلید از عالمان]
[تقلید از اکثریّت]
[تقلید از ظالمان]
[تقلید از کافران] [بازگشت به اسلام، ص۴۳]
یکی از گونههای رایج تقلید، پیروی از گفته و کردهی پیشینیان است... این از آن روست که بسیاری میپندارند گفته و کردهی پیشینیانشان، لزوماً از گفته و کردهی آنان درستتر است؛ در حالی که این پندار، توهّمی بیش نیست و بنیادی بر عقل ندارد؛ چراکه بدون شک، درستتر بودن یا نبودن گفته و کردهی آدمی، از زمان تولّد او تبعیّت نمیکند، بل تابع مطابقت بیشتر یا کمتر آن با عقل است که ملازمهای با تقدّم یا تأخّر وجود آدمی ندارد؛ همچنانکه بحثی در نادرستی بسیاری از گفتهها و کردههای پیشینیان نیست... این به آن معناست که پیروی از پیشینیان به اعتبار تقدّم زمانی آنان، بر خلاف اصول اسلام، بلکه ضروریات آن است؛ بنا بر اینکه ضروری اسلام هر چیزی است که از صریح کلام خداوند در کتابش دانسته میشود و عدم لزوم پیروی از پیشینیان، بدون شک از قبیل آن است... با این وصف، روشن است که اعتقاد به لزوم پیروی از پیشینیان، اصلی در اسلام ندارد و از عقاید مشرکان است و از این حیث مانع شناخت شمرده میشود که اهل آن، حق را در صورتی که بر خلاف گفتهها یا کردههای پیشینیان باشد، باطل میپندارند؛ با توجه به اینکه به زعمشان، آن اگر حق بود، بر پیشینیان پوشیده نمیماند و هر چه بر پیشینیان پوشیده مانده، بدعت است. [بازگشت به اسلام، ص۴۳-۴۴]
پیروی از پیشینیان، اگر به اعتبار پیروی آنان از عقل است، عقل برای پسینیان نیز وجود دارد و با وجود آن، پیروی از پیشینیان بیمعناست و اگر به اعتبار پیروی آنان از شرع است، شرع برای پسینیان نیز وجود دارد و با وجود آن، پیروی از آن سزاوارتر از پیشینیان است؛ بلکه پیروی از پیشینیان به اعتبار پیروی آنان از عقل و شرع، کاری متناقض و بیمعناست؛ چراکه پیروی از پیشینیان در صورت پیروی آنان از عقل و شرع، مستلزم پیروی از عقل و شرع است نه از پیشینیان؛ با توجه به اینکه پیشینیان، بنا بر فرض، از عقل و شرع پیروی کردهاند نه از پیشینیان و با این وصف، پیروی از پیشینیان، مقتضی عدم پیروی از پیشینیان است! [بازگشت به اسلام، ص۴۴]
هان، ای گروه مردمان! به هر گوشهای مینگرم شما را میبینم که در زندگیهای خود فرو رفتهاید و در خانههای خود پنهان شدهاید! به خود و به یکدیگر مشغول گشتهاید و نمیدانید حق کدام و باطل کدام است! به روزمرگیهای خود معتاد شدهاید و در باتلاق تعلّقها گرفتار آمدهاید! دیگر به شناختنِ حقّ و باطل نمیاندیشید و از دانستنِ درست و غلط سراغ نمیگیرید! حق برای شما با باطل یکسان شده است و درست برای شما با غلط فرقی نمیکند! خود را از این مسائل فارغ کردهاید و سرتان از این موضوعات سرگرم است! کار بیرون، شما را از کار درون باز داشته و جستجوی پول و مدرک، شما را از جستجوی علم و حکمت مشغول کرده است. میگویید: مشکلاتِ زندگی چنین است که ما را از شناختن باز میدارد و گرفتاریهایِ دنیا چنان است که ما را از دانستن مانع میشود! در حالی که آن مشکلاتِ شما، خود برای این است که حقّ و باطل را نمیشناسید! و این گرفتاریهایِ شما، خود برای آن است که درست و غلط را نمیدانید! هیچ مشکلی نیست مگر آنکه از جهلِ شما برخاسته و هیچ گرفتاریای نیست مگر آنکه بیخبریِ شما آن را زاییده است! [نامهی سوم]
به شما راست میگویم: ندانستن، در این روزگار گناهی نابخشودنی و خطایی بسیار بزرگ است. در این روزگار اگر حقیقت را نشناسید فریب میخورید و اگر هدایت را تشخیص ندهید سرتان کلاه میرود! شیطانهای جنّی باطل را برایتان جایِ حق میزنند و شیطانهای انسی گمراهی را با نام هدایت به خوردتان میدهند! همیشه هستند فرصتجویانی که از نادانی شما سوء استفاده کنند و بیخبری شما را مغتنم بشمارند، تا به واسطهی شما به قدرت و ثروت دست یابند و اموال و انفس شما را بخورند! در حالی که اگر شما آگاه بودید، اینان بر شما سلطه نمییافتند و اگر شما دانا بودید، اینان بر شما چیره نمیشدند! آیا در تاریکی شب نیست که دزد به خانه میآید و در آبِ گلآلود نیست که ماهی به تور میافتد؟! هوشیار باشید و بیش از این در نادانی و بیخبری نمانید! هر چه زودتر- پیش از آنکه دیر شود- برای شناختِ حقّ از باطل به پا خیزید و برای تشخیص هدایت از گمراهی تلاش کنید. هر چند من بیمِ آن دارم که دیر شده باشد... آیا مرد خردمندی در میان شما نیست که حکمتم را فرا گیرد و زن دانایی در لابهلاتان یافت نمیشود که نصیحتم را بپذیرد؟! زیرکان شما کجایند که کلامم را فهم کنند و هوشیارانتان کیانند که دعوتم را پاسخ گویند؟! خوشا به حال کسانی که معرفت را فرا میگیرند؛ چراکه آنان رستگاری خواهند یافت و بدا به حال کسانی که در جهالت فرو میمانند؛ چراکه آنان بدبخت خواهند شد. [نامهی سوم]
امّا ایمان، اعتقاد به حق و عدم اعتقاد به باطل است و این تنها با شناختِ حق و باطل حاصل میآید و امّا عمل صالح، چیزی جز عمل به لوازم حق و پرهیز از لوازم باطل نیست و این نیز تنها با شناختِ حق و باطل حاصل میآید. پس، شناختِ حقّ و باطل، پایهی ایمان و عمل صالح است و این دو با شناخت آغاز میشوند. مَثَل شناخت نسبت به این دو، مثَلِ پی نسبت به ساختمان یا سر نسبت به بدن یا نماز نسبت به سایر اعمال است. آیا اگر ساختمانی پی نداشته باشد، بر جای خود استوار میماند؟! یا اگر کسی سر نداشته باشد، سایر اعضای بدنش به او سود میرساند؟! یا اگر کسی نماز نخواند، حجّ و روزهی او پذیرفته میشود؟! به همین سان، اگر کسی معرفت نداشته باشد، مؤمن نیست و عمل صالحش به او سود نمیرساند. [نامهی چهارم]
به شما راست میگویم: اگر کسی میان صفا و مروه یا آویخته به پردههای کعبه، با عملِ صالحِ همهی جنّ و انس بمیرد در حالی که حق و اهل آن را از باطل و اهل آن نشناخته، همانا به مرگِ جاهلیّت مرده و به دوزخ در آمده است. پس، از اینجا واجب میشود بر شما که حق و اهل آن را از باطل و اهل آن بشناسید و این شناخت را بر هر عمل صالحی مقدّم بدانید و آگاه باشید که بدون این «معرفت»، هیچ ایمانی برای شما نیست و هیچ نماز و روزه و حجّ و زکاتی به شما سود نمیرساند و شما از زیانکاران خواهید بود. [نامهی چهارم]
نعمتهای خدا را به یاد آورید و با دست و دل و زبان سپاس بگزارید، باشد که شما را صالحانی قرار دهد و از میانتان شهیدانی برگزیند... به سرگذشت پیشینیان نظر کنید و از فرجام آنان عبرت بگیرید؛ همانان که روزهای خدا را از یاد بردند و نعمتهای او را کفران نمودند، پس تیغ بدبختی بر گردنشان فرود آمد و تیر تباهی بر جناغ سینهیشان نشست، پس چنان نابود شدند که گویی هیچ گاه در جهان نبودند! اینک شما در زمینهای آنان ساکن شدهاید و بر ویرانههاشان خانه ساختهاید، پس به راه آنان نروید و به رسمشان نکنید که آنچه بر آنان رسید، بر شما نیز خواهد رسید، تا عبرتی برای آیندگان شوید، چونانکه آنان عبرتی برای شما شدند! [نامهی ششم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: از منصور دربارهی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که فرموده: «خداوند نور آسمانها و زمین است»، پس فرمود: هادی آنهاست و نور خداوند هدایت اوست و آن «در بیتهایی است که خداوند اذن داده است تا رفعت یابند و نامش در آنها برده شود» و آنها بیتهای پیامبرانند، «در آنها صبح و شام تسبیح او میگویند مردانی که تجارت یا کسب و کاری آنان را از یاد خداوند غافل نمیکند» و آنان اهل بیتهای پیامبران هستند، آیا نمیبینی که میفرماید صبح و شام در آنها تسبیح او میگویند؟ پس اهل آنها هستند و هدایت خداوند از بیتهای پیامبران خارج نمیشود تا آن گاه که قیامت فرا رسد، پس آن را نزد اهل بیت پیامبر بجویید و نزد دیگران نجویید که گمراه خواهید شد! [فقرهی ۲۷ از گفتار ششم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور هاشمی خراسانی میفرماید: مردم را از امامی عادل از ذرّیّهی ابراهیم علیه السلام که خداوند او را قرار داده است، چارهای نیست و این عهدی است که خداوند با او بسته است هنگامی که او را با کلماتی آزمود، پس آنها را به پایان رساند: «فرمود: هرآینه من تو را امامی برای مردم قرار دهندهام، گفت: و از ذرّیّهام نیز، فرمود: عهد من به ستمکاران نمیرسد»، پس هر کس بمیرد در حالی که این امام را نمیشناسد، به مرگ جاهلیّت مرده است! آگاه باشید که او ابو بکر بغدادی یا محمّد عمر قندهاری یا فلانی یا فلانی -پس هیچ یک از امامان قوم را باقی نگذاشت مگر اینکه نام برد- نیست، بلکه او مهدی است! سپس به سرودهی دعبل بن علی خزاعی تمثّل جست و فرمود: خروج امامی که ناچار خارج خواهد شد/ با نام خدا و برکات او قیام خواهد کرد/ در میان ما هر حقّ و باطلی را از هم جدا خواهد ساخت/ و خوبیها و بدیها را جزا خواهد داد/ پس ای نفس! دلآرام و شادمان باش/ زیرا هر چیزی که آمدنی است دور نیست! [فقرهی ۱ از گفتار هفتم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: در محلّه مردی از اهل علم ساکن بود که حُسن خُلق و حُسن عبادتی داشت، پس روزی منصور به او نظری افکند، پس بر او رقّت کرد، پس برای او نوشت: ای فلانی! هرآینه چیزی که تو بر آن هستی خوب است و من را خوش میآید، جز آنکه برای تو معرفتی نیست، پس برو و معرفت طلب کن! آیا یکی از شما شرم نمیکند که چهل سال زندگی میکند در حالی که امام زمان خود را نمیشناسد تا اینکه به مرگ جاهلی میمیرد؟! [فقرهی ۲ از گفتار هفتم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور میفرماید: هر کس خدا را دینداری کند در حالی که امامی از جانب خدا که کتابش را تعلیم دهد و حدودش را بر پا دارد نمیشناسد، پس دینداری او پذیرفته نیست و او گمراهی است که در زمین سرگردان است، مانند گوسفندی که چوپان و گلهی خود را گم کرده است، پس روزِ خود را در کوهها به سرگردانی میگذراند، پس چون شب او را فرا میرسد چشمش به گلهی دیگری از گوسفندان میافتد و میپندارد که آن گلهی اوست، پس به سوی آن میآید و همراه آن در آغلش بیتوته میکند، تا آن گاه که صبح میشود و آن را ناشناس مییابد، پس در حالی که سرگردان است از آن جدا میشود و چوپان و گلهی خود را میجوید، پس چشمش به گلهی دیگری از گوسفندان میافتد، پس به سوی آن حرکت میکند و به آن نزدیک میشود، ولی چوپان او را میبیند و ناشناس مییابد، پس بر او فریاد میزند: برو به سوی گلهی خودت ای گوسفند گمراه سرگردان! پس او با وحشت و حیرت گریزان میشود، در حالی که چوپانی برای او نیست تا او را به چراگاهش راهنمایی کند یا به آغلش باز گرداند، پس در حین آنکه او در این حال است ناگاه گرگی تنهایی او را مغتنم میشمارد و او را میدرد و همین گونه است کسی که امام خود از جانب خدا را نمیشناسد، پس روزی به کسی ملحق میشود و روزی دیگر به کسی دیگر، تا آن گاه که بدبختیاش در روزی از این روزها به او میرسد و او را هلاک میکند! [فقرهی ۳ از گفتار هفتم]
ترجمهی گفتار: یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت: آقایم منصور به من فرمود: ای فلانی! آیا امام زمانت را میشناسی؟ گفتم: آری، همان طور که شب و روز را میشناسم! فرمود: او را بشناس؛ چراکه حیرت و ذلّت و مسکنت و خواری و گمراهی و هلاکت برای کسی است که امام زمانش را نمیشناسد! سپس فرمود: ای فلانی! آیا از امام زمانت اطاعت میکنی؟ گفتم: چه بسا و شاید! فرمود: از او اطاعت کن؛ زیرا کسی که امام را میشناسد و از او اطاعت نمیکند مانند کسی است که راه را میشناسد و آن را نمیپیماید، پس چه بسیار شایسته است که هلاک شود! سپس فرمود: ای فلانی! هرآینه مردم مردگانند و حیات آنان جز معرفت نیست و اطاعت میزان (سنجش) معرفت است! ای فلانی! آیا نمیدانی کسی که امام زمانش را نمیشناسد در دلش نوشته میشود: «ناامید از رحمت خداوند» و کسی که او را میشناسد و اطاعت نمیکند از زیانکاران است؟! ای فلانی! هرآینه کسی که از امام زمان خود روی میگرداند خداوند او را به کسی وا میگذارد که به سوی او روی گردانده است، سپس اهمّیتی نمیدهد که در کدامین درّه نابود میشود! ای فلانی! هرآینه کسی که امام زمانش را در غیاب او انتظار میبرد مانند کسی است که در ظهور او پیش رویش جهاد میکند، بلکه از او بهتر است! ای فلانی! آیا میدانی که انتظار بردن او چگونه است؟ گفتم: بسیار یاد کردن او و دعا کردن برایش! فرمود: هرآینه این کار شایستهای است، ولی انتظار بردن او دعوت به سوی او و زمینهسازی برای او در غیابش است! هرآینه خداوند بلندمرتبه میفرماید: «و تا خداوند بداند چه کسی او و پیامبرانش را در غیاب یاری میدهد» یعنی در غیاب آنان؛ چنانکه زن عزیز مصر هنگامی که حقّ در غیاب یوسف آشکار شد، گفت: «این (کار را کردم) تا او بداند که من در غیاب به او خیانت نکردم» یعنی در غیاب یوسف علیه السلام. [فقرهی ۴ از گفتار هفتم]
ترجمه: محمّد بن علیّ بن بابویه [د.۳۸۱ق] در کتاب «عیون أخبار الرضا» روایت کرده... از رضا علیّ بن موسى عليهما السلام... فرمود: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم دربارهی سخن خداوند عزّ و جلّ که فرموده است: «روزی که هر مردمی را با امامشان فرا میخوانیم» فرمود: هر قومی با امام زمانشان و کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان فرا خوانده میشوند. منصور حفظه الله تعالی فرمود: آن حدیث مشهوری است که ثعلبی [د.۴۲۷ق]، دیلمی [د.۵۰۹ق]، قرطبی [د.۶۷۱ق]، سیوطی [د.۹۱۱ق] و دیگران آن را ذکر کردهاند و همهی حجّتهای خداوند بر بندگانش را گرد آورده است: کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان و امام زمانشان و از این رو امام زمانشان را مقدّم ساخت که به وسیلهی او کتاب پروردگارشان و سنّت پیامبرشان چنانکه باید شناخته میشود و از این رو با این سه فرا خوانده میشوند که هدایتشان در هر زمان به وسیلهی این سه است. پس هر کس همهی آنها را بشناسد، او از هدایتیافتگان است و هر کس همهی آنها را نشناسد، او از گمراهان است و بدین سان مردم در روز قیامت از هم تمایز مییابند. [باب ۱، درس ۴۶]
ترجمه: یعقوبی [د.۲۸۴ق] در «تاریخ» خود، به صورت مرسل از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده است که روزی خطبهای خواند و در آن فرمود: هرآینه گامهای بنده در روز قیامت برداشته نمیشود تا آن گاه که از او پرسیده شود دربارهی عمرش که آن را در چه سپری کرده و دربارهی جوانیاش که آن را در چه گذرانده و دربارهی مالش که آن را از کجا به دست آورده و در چه مصرف نموده و دربارهی امامش که او چه کسی بوده است؟ خداوند عزّ و جلّ فرموده است: «روزی که هر مردمی را با امامشان فرا میخوانیم» تا آخر آیه. منصور حفظه الله تعالی فرمود: او آن را به همین صورت روایت کرده و در (روایت) مُسند (به جای فقرهی آخر) آمده است: «دربارهی حبّ ما اهل بیت» و آن مانند تأویل است و داود بن سلیمان [د.۲۰۳ق] در «مسند الرضا»، حسین بن سعید [د.قرن۳ق] در «الزهد»، علیّ بن ابراهیم [د.حدود۳۲۹ق] در «تفسیر» خود، طبرانی [د.۳۶۰ق] در «المعجم الکبیر»، محمّد بن علیّ بن بابویه [د.۳۸ق] در «الخصال»، محمّد بن محمّد بن نعمان [د.۴۱۳ق] در «أمالی» خود، ابو سعید نقّاش [د.۴۱۴ق] در «فوائد العراقيّين»، ثعلبی [د.۴۲۷ق] در «الكشف والبيان»، طوسی [د.۴۶۰ق] در «أمالی» خود، ابن مغازلی [د.۴۸۳ق] در «مناقب عليّ»، ابن عساکر [د.۵۷۱ق] در «تاریخ دمشق» و دیگران، آن را با اسناد مختلف، از علی، ابن عبّاس، ابو ذر، ابو بَرزة، ابو بُردة، ابو سعید خدری و عبد الله بن مسعود، از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کردهاند. [باب ۱، درس ۴۶]
ترجمه: محمّد بن یعقوب کلینی [د.۳۲۹ق] در کتاب «الکافي» روایت کرده، گفته است: علیّ بن محمّد من را حدیث کرد، از سهل بن زياد، از محمّد بن حسن بن شمّون، از عبد الله بن عبد الرّحمن، از عبد الله بن قاسم بطل، از عبد الله بن سنان که گفت: به ابو عبد الله علیه السلام گفتم: «روزی که هر مردمی را با امامشان فرا میخوانیم» (به چه معناست؟) فرمود: یعنی با امامشان که در میانشان است و او قائم اهل زمان خود است. منصور حفظه الله تعالی فرمود: این گونه از علی علیه السلام رسیده و آن تفسیر آیه به این است که همهی مردم با امام حقّ زمانشان فرا خوانده میشوند تا کسانی که به او اقتدا کردهاند از کسانی که به او اقتدا نکردهاند جدا شوند و تفسیر دیگر این است که آیه، امام حق و امام باطل را شامل میشود؛ چنانکه از ابن عبّاس روایت شده است: «یعنی با امام زمانشان که آنان را در دنیا به سوی گمراهی یا هدایت دعوت میکرد؛ چنانکه خداوند بلندمرتبه فرموده است: <و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما هدایت میکردند> و فرموده است: <و آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت میکردند>» و گواه این، سخن خداوند بلندمرتبه است که دربارهی فرعون فرموده است: «در روز قیامت جلودار قوم خویش است، پس آنان را به آتش وارد میکند که بد جایی برای ورود است»؛ زیرا آن دلالت دارد بر اینکه امامان مردم در دنیا، جلودار آنان در روز قیامت هستند، پس آنان را به دوزخ یا بهشت میرسانند و این روایتی دیگر از اهل بیت است. [باب ۱، درس ۴۶]
ترجمه: محمّد بن حسن صفّار [د.۲۹۰ق] در کتاب «بصائر الدرجات» روایت کرده، گفته است: احمد بن محمّد ما را حدیث کرد، از صفوان، از ابن مسکان، از حُجر، از حُمران، از ابو جعفر -یعنی محمّد بن علیّ باقر- علیه السلام که دربارهی سخن خداوند تبارک و تعالی: «و از کسانی که آفریدهایم گروهی هستند که به حق رهبری میکنند و به آن عدالت میورزند» فرمود: آنان امامان هستند. منصور حفظه الله تعالی فرمود: این حدیث صحیحی است؛ چراکه وصف مذکور، مناسب امامان است؛ با توجّه به اینکه رهبری مردم و اجرای عدالت در میان آنان به حق، از شأن آنان است و آیه دلالت دارد بر اینکه امام در کتاب خداوند دارای دو شأن است: یکم هدایت مردم به حق و آن تعلیم قرآن و سنّت به آنان بدون خطایی است؛ چراکه آن به حق نخواهد بود مگر آن گاه که این گونه باشد و دوم عدالت میان مردم به حق و آن حکومت میان آنان بر طبق چیزی است که خداوند نازل کرده است بدون خطایی؛ چراکه آن به حق نخواهد بود مگر آن گاه که این گونه باشد و این دو تحقّق نمییابند مگر در کسی که از اهل بیتی باشد که خداوند هر آلایشی را از آنان زدوده و آنان را کاملاً پاکیزه ساخته است و آیه دلالت دارد بر اینکه زمین از امامی هادی و عادل به حق خالی نمیماند؛ چنانکه عاقلان قوم از قدیم و جدید به آن اعتراف کردهاند. [باب ۱، درس ۶۵]
ترجمه: ابن جوزی [د.۵۹۷ق] گفته است: «بیگمان خداوند زمین را از قیامکنندهای به حجّت خالی نمیگذارد که جامع میان علم و عمل و عارف به حق خداوند متعال و ترسان از او باشد و او محور دنیاست و هرگاه بمیرد، خداوند جانشینی برایش قرار میدهد و چه بسا از دنیا نمیرود تا آن گاه که کسی را که شایستهی جانشینی او در هر پیشآمدی است را ببیند و زمین هیچ گاه از چنین کسی خالی نمیشود و او به منزلهی پیامبر در میان امّت است»... سخن او پایان یافت و این همان سخنی است که ما میگوییم و تعجّب از کسانی است که آن را از ما بر نمیتابند، در حالی که آن را در کتاب خداوند مییابند و بسیاری از عالمانشان از قدیم و جدید آن را گفتهاند! پس آیا بر ما جز این عیبی میگیرند که میگوییم آنان از اهل بیت پیامبرمان هستند؟! در حالی که این را بدان سبب نمیگوییم که آنان پدرانمان هستند، بل به سبب فضیلتی میگوییم که برای آنان در قرآن و سنّت مییابیم و فضیلت دیگرانی که با پیامبرمان مصاحبت کردند را انکار نمیکنیم، ولی کسی با اهل بیت پیامبرمان مقایسه نمیشود؛ چنانکه از عبد الله بن عمر روایت شده است که گفت: «ما هرگاه اصحاب پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را میشمردیم میگفتیم: ابو بکر، عمر و عثمان، پس مردی گفت: ای ابا عبد الرّحمن! پس علی چه؟! گفت: وای بر تو! علی از اهل بیت است، کسی با آنان مقایسه نمیشود» و این سخن مشهوری از احمد بن حنبل [د.۲۴۱ق] است و او امام اهل سنّت است و تشیّع به او نسبت داده نشده است. [باب ۱، درس ۶۵]
روش مهدی در معرّفی اسلام به جهانیان، روش جدّش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است و روش جدّش رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، دعوت آنان به یکی از سه چیز است: پذیرش اسلام راستین و ترک ادیان باطل، پذیرش حاکمیّت اسلام راستین با وجود بقاء بر ادیان خود و در نهایت جنگ. البته روشن است که آن حضرت به اقتضای عالم بودنش به کلّ اسلام و مطهّر بودنش از هر رجسی، همهی احکام خداوند دربارهی جنگ، صلح، جزیه، امان، اسرا و غنائم را رعایت میکند و در هیچ یک از آنها ظلمی را روا نمیدارد. [پرسش و پاسخ ۷۸]
وجود نایب یا فرستاده یا فرزند برای امام مهدی علیه السلام، عقلاً یا شرعاً محال نیست؛ چراکه امام مهدی علیه السلام، بنا بر قول به وجودش در حال حاضر، بشری مانند سایر مردم است و تبعاً میتواند مانند هر یک از آنان، برای انجام برخی کارهای خود، نایبی بگیرد یا کسی را بفرستد یا همسری اختیار کند که برایش فرزندی بیاورد، ولی با توجّه به اینکه نایب بودن یا فرستاده بودن یا فرزند بودن کسی برای دیگری، بر خلاف اصل است، مدّعی آن باید آن را با دلیل معتبر شرعی اثبات کند و روشن است که خواب یا خبر واحد، دلیل معتبر شرعی محسوب نمیشود؛ زیرا در قرآن و سنّت، چیزی دالّ بر جواز اخذ به خواب برای قبول دعاوی مردم هنگامی که بیّنهای ندارند یا بیّنه علیه آنان است، وجود ندارد و از قاضی پذیرفته نمیشود که بدون بیّنه یا بر خلاف آن حکم کند، با این عذر که خواب دیده است. بدین سان کسی نمیتواند به چیزی که حجّتی از عقل و شرع برای آن وجود ندارد معتقد شود یا عمل کند با این استدلال که در خواب چیزی دالّ بر آن دیده است و این چیزی است که به صراحت در روایات اهل بیت علیهم السلام آمده است؛ چنانکه فرمودهاند: «هرآینه دین خداوند استوارتر از این است که در خواب دیده شود». تنها مستثنا برای آن، چیزی است که معصوم میبیند؛ مانند چیزی که ابراهیم علیه السلام دید... و چیزی که غیر معصوم میبیند ولی معصوم تعبیر میکند؛ مانند چیزی که فرعون دید و یوسف علیه السلام تعبیر کرد... بنابراین، خوابهای دیگر که مردم میبینند یا تعبیر میکنند اعتباری ندارند و حداکثر موجب ظن میشوند؛ همچنانکه اخبار واحد نیز ظنّيّ الصدورند و از این رو، اخذ به آنها در چیزی که به دین مربوط میشود، جایز نیست؛ به دلیل سخن خداوند که فرموده است: «هرآینه ظن چیزی را از حق بینیاز نمیکند». [پرسش و پاسخ ۴]
مدّعیانی که در حال حاضر، خود را با استناد به برخی خوابها و اخبار واحد، فرزند، نایب و فرستادهی امام مهدی علیه السلام میشمارند، ادّعایی میکنند که تصدیق آن شرعاً ممکن نیست. این در صورتی است که سایر سخنان و کارهاشان مشتمل بر چیزی نباشد که بطلان آن عقلاً و شرعاً معلوم است، ولی اگر سایر سخنان و کارهاشان مشتمل بر چیزی باشد که بطلان آن عقلاً و شرعاً معلوم است، جایی برای بحث دربارهی وجوب تکذیب آنان نیست؛ زیرا محال است که امام مهدی علیه السلام چنین گمراهانی را نایب یا فرستادهی خود قرار دهد تا مردم را با سخنان و کارهای باطل خود گمراه کنند و اگر آنان به راستی فرزند او بودند، مانند فرزند نوح علیه السلام بودند که خداوند دربارهاش فرموده است: ﴿يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ﴾؛ «ای نوح! او از خانوادهی تو نیست؛ چراکه کاری ناشایست کرده است». [پرسش و پاسخ ۴]
تصدیق این قبیل مدّعیان و تبعیّت از آنان وجهی ندارد، بلکه دفع شرّشان بر هر مسلمانی که متمکّن از آن باشد واجب است؛ چراکه این قبیل مدّعیان، خواه دروغگویانی حیلهگر و خواه بیمارانی روانی باشند، با دعاوی بیاساس و تعالیم باطل خود، شعائر اسلام را لوث میکنند و مایهی وهن دین میشوند و مسلمانان را به شبهه و سوء ظن میاندازند، تا جایی که حق را بعد از ظهور آن، از باطل تشخیص نمیدهند و معجزه را بعد از مشاهدهی آن، از سحر در نمییابند و به حدّی از بدبینی و پیشداوری میرسند که مهدی را نیز بعد از خروج او، دروغگویی دیگر از دروغگویان میپندارند و این نخواهد بود مگر به سبب فتنهای که این فرزندان شیطان برانگیختهاند؛ زیرا آنان هیچ آیت و حدیثی را باقی نگذاشتهاند مگر آنکه بر خود تطبیق دادهاند و هیچ معجزه و علامتی را باقی نگذاشتهاند مگر آنکه به خود نسبت دادهاند، پس گوش مسلمانان را از همهی آنها پر ساختهاند تا دیگر رغبتی در شنیدن مانند آنها نداشته باشند و هر چیزی از سنخ آنها را بدون تأمّل و بررسی انکار کنند و بدین سان از شناخت مهدی بعد از ظهورش باز مانند و چه بسا از روی جهل و بیخبری در برابرش بایستند! بیگمان این نقشهی شیطان برای پیشگیری از شناخت مهدی بوده است که در حال حاضر، از طریق فرزندان شومش در برخی ممالک اسلامی مانند ایران و عراق، اجرا میشود. [پرسش و پاسخ ۴]
آنان که بانگ طبل ادّعاهاشان گوش فلک را کر کرده است، در عمل برای ظهور آن حضرت زمینهای نمیسازند و تنها معرکهگیران دورهگردی هستند که گروهی بیدانش و خرافاتی را به گرد خود فراهم میآورند و عمر و مال و آبروی آنان را صرف هیچ و پوچ خود میسازند؛ بلکه آنان با دعاوی بیپایه و القاب عجیب و کرامات موهوم و خوابهای تلقینشده و روایات ساختگیشان، کمر مهدی علیه السلام را شکستهاند و روز منصور هاشمی خراسانی را به شبی سرد و تاریک تبدیل کردهاند... در این میان، منصور هاشمی خراسانی برکنار از ادّعاها و مدّعیان، راه خود را در پیش گرفته است و میپیماید و وظیفهی عقلی و شرعی خود را انجام میدهد و با تکیه بر کتاب خداوند و سنّت متواتر پیامبرش و مقتضیات روشن عقلی، برای ظهور مهدی علیه السلام زمینهسازی میکند و این کار را در عمل و بدون هیچ ادّعایی انجام میدهد؛ چراکه با وجود عمل، نیازی به ادّعا ندارد و ادّعا را برای بیعملان میگذارد، هر چند به فضل خداوند دربارهی خویش امیدوار است و از اینکه مورد رحمت او قرار گرفته باشد ناامید نیست؛ چراکه او فضلی عظیم دارد و هر کس از بندگانش را که بخواهد مشمول رحمتش میگرداند و جز گمراهان و ناسپاسان از درگاهش ناامید نیستند. [پرسش و پاسخ ۱۲]
پیام روشن و کلیدی این کتاب بزرگ، تنها «نفی دیگران» نیست، بلکه «اثبات مهدی» و «نفی دیگران» است و این تجلّی «لا إله إلا الله» و تفسیر «البیعة لله» است که شعار منصور هاشمی خراسانی و رکن دعوت اوست. همهی سخن این عالم مصلح و مجاهد آن است که هیچ حکومتی جز برای الله نیست و مراد او از حکومت الله، بر خلاف مراد سخیف و نادرست خوارج، عدم حکومت انسان نیست، بل حکومت انسانی است که خداوند او را منصوب کرده و از طریق کتاب خود و سنّت متواتر پیامبرش یا از طریق آیتی بیّنه، از انتصاب او خبر داده و او همان «مهدی» است که اکنون در زمین وجود دارد، ولی غایب است و علّت غیاب او، بر خلاف پندار بیشتر مردم، اراده و اقدام ابتدایی خداوند نیست، بل اراده و اقدام ابتدایی مردم است که شرایط لازم برای ظهور او را فراهم نکردهاند و از این رو، مسؤول همهی تبعات و عوارض ناشی از غیاب او هستند، اگرچه این تبعات و عوارض، «بنبست در امّت آخر الزمان» تلقّی شود؛ چراکه چنین «بنبستی» به «اسلام» نسبت داده نمیشود تا با «کمال» آن ضدّیت داشته باشد، بل به مردم نسبت داده میشود که باعث و بانی آن بودهاند؛ ﴿فَاعْتَبِرُوا يَا أُولِي الْأَبْصَارِ﴾؛ «پس عبرت بگیرید ای صاحبان بینشها!» [نقد و بررسی ۲۵]
راهکار منصور هاشمی خراسانی برای ظهور و حاکمیّت مهدی، راهکاری جامع با ابعاد امنیّتی، فرهنگی و سیاسی است؛ چراکه او برای ظهور مهدی به معنای امکان دسترسی به او، وجود شماری کافی از مسلمانان قوی و امین به منظور محافظت از او در برابر خطرات احتمالی را ضروری میداند؛ با توجّه به اینکه تنها علّت عدم ظهور او به معنای عدم دسترسی به او را خوف او از کشته شدن یا اسارت میداند و معتقد است که در صورت تضمین امنیّت او توسّط این شمار از مسلمانان، ظهور او به معنای دسترسی به او حتمی خواهد بود. از این رو، به اقتضای وجوب عقلی و شرعی زمینهسازی برای ظهور او، در حال گردآوری شماری کافی از مسلمانان قوی و امین به منظور محافظت از او در برابر خطرات احتمالی است و از همهی آنان مانند جنابعالی، برای این منظور یاری میطلبد؛ چراکه به نظر این عالم صدّیق، ظهور مهدی در صورت تضمین امنیّت او، حتّی در صورت عدم امکان حاکمیّت او، قطعی است؛ با توجّه به اینکه میان ظهور او و حاکمیّت او ملازمهای نیست و ظاهر بودن او بدون حاکمیّت او نیز سودمند است؛ بلکه ظاهر بودن او، مقدّمهای برای حاکمیّت اوست؛ زیرا حاکمیّت کسی که ظاهر نیست، مشکل است و با این وصف، زمینهسازی برای ظهور مهدی، مقدّمهی زمینهسازی برای حاکمیّت اوست. [نقد و بررسی ۲۵]
منصور هاشمی خراسانی زمینهی حاکمیّت مهدی را اجتماع شماری کافی از مردم برای اعانت و اطاعت او میداند و معتقد است که هرگاه این شمار از آنان، این اعانت و اطاعت را بر عهده بگیرند، قیام مهدی برای حاکمیّت حتمی خواهد بود؛ چراکه حاکمیّت تنها حقّی برای او نیست، بلکه تکلیفی برای او نیز شمرده میشود، تا جایی که اگر پس از حصول شرایط برای آن قیام نکند، شایسته است که گردنش زده شود؛ با توجّه به اینکه مسؤول همهی مفاسد و مظالم جاری در زمین، کسی جز او نخواهد بود. از این رو، منصور هاشمی خراسانی، همزمان با گرد آوردن شماری کافی از مسلمانان برای محافظت از مهدی، در حال گرد آوردن شماری کافی از آنان برای اعانت و اطاعت اوست و از همهی آنان مانند جنابعالی، برای این منظور یاری میطلبد؛ چراکه به نظر این اعجوبهی دوران، حاکمیّت مهدی در صورت تضمین اعانت و اطاعت او، حتمی است و این تضمین در اسلام «بیعت» نامیده میشود. بر این اساس، منصور هاشمی خراسانی، از مسلمانان جهان برای مهدی بیعت میگیرد؛ به این معنا که از آنان تعهّد میگیرد تا هرگاه مهدی برای آنان ظاهر شد، او را اعانت و اطاعت نمایند و مانند خلفایی که پیش از او بودند، خذلان و عصیان نکنند و با این تقریر، هرگاه شماری کافی از مسلمانان با او بر اعانت و اطاعت مهدی بیعت کردند، حاکمیّت آن حضرت برایشان محقّق میشود؛ همچنانکه هرگاه شماری کافی از آنان با او بر حفاظت از مهدی پیمان بستند، ظهور آن حضرت برایشان واقع خواهد شد. [نقد و بررسی ۲۵]
قیاس نهضت منصور هاشمی خراسانی با نهضتهای گذشتگان، قیاسی مع الفارق و نابجاست؛ چراکه این نهضت بر خلاف نهضتهای گذشتگان، در بنیادیترین زیرساخت خود، مبتنی بر توحید خداوند در تحکیم به معنای اختصاص حاکمیّت به اوست، بلکه ماهیّتی جز دعوت به سوی حاکمیّت خلیفهی خداوند در زمین ندارد و با این وصف، اجتماع آن با حاکمیّت غیر خداوند، مانند اجتماع چیزی با ضدّ خود است که محال است؛ همچنانکه انجامیدن آن به حاکمیّت غیر خلیفهی خداوند در زمین، انجامیدن آن به چیزی است که مقتضی آن نیست و با این وصف، یا این نهضت به تحقّق حاکمیّت خلیفهی خداوند در زمین میانجامد و یا کلّاً نابود میشود و در هر حال، انجامیدن آن به حاکمیّت غیر خلیفهی خداوند در زمین ممکن نیست. این به آن معناست که منصور هاشمی خراسانی و یاران او، یا به آرمان مقدّس خود با تحقّق حاکمیّت مهدی دست مییابند و یا مانند حسین بن علی و یارانش در کربلا، تا آخرین نفر خود به شهادت میرسند. [نقد و بررسی ۱۷]
شکّی نیست که نهضت اسلامی منصور هاشمی خراسانی، حقترین جریان در جهان اسلام است؛ زیرا هنگامی که همهی جریانها در جهان اسلام به سوی حاکمیّت خود فرا میخوانند، این نهضت به سوی حاکمیّت خداوند دعوت میکند و هنگامی که همهی آنها برای خلافت زید و عمرو و ابو بکر بغدادی زمینهسازی میکنند، این نهضت برای خلافت مهدی زمینهسازی میکند و با این وصف، أحقّیّت آن مانند آفتاب در پهنهی آسمان آشکار است، هر چند منافقان و ظالمان اقرار ندارند... مشهود است که این نهضت، با آنکه حقترین جریان در جهان اسلام است، کمترین حامیان در آن را دارد، ولی این «خیلی عجیب» نیست؛ چراکه حقترین جریان در جهان، همیشه تنهاترین جریان در آن بوده و این در امتداد تاریخ، مجرّب است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «پس چرا از قرنهای پیش از شما بازماندگانی نبودند که از فساد در زمین نهی نمایند مگر اندکی از کسانی که از میانشان نجات دادیم؟!»؛ مانند نوح علیه السّلام که نهصد و پنجاه سال تبلیغ کرد، ولی شمار اندکی با او همراه شدند؛ چنانکه خداوند خبر داده و فرموده است: «و با او ایمان نیاوردند مگر اندکی». اسلام با چنین غربتی آغاز شد و هماکنون به غربت آغازین خویش باز گشته است؛ چراکه نهضت منصور هاشمی خراسانی، نهضت «بازگشت به اسلام» است. وانگهی غربت او، انعکاس غربت کسی است که او به سویش دعوت میکند؛ چراکه اگر او مانند دیگران به سوی کسی جز وی دعوت میکرد، تا این اندازه غریب نمیبود، ولی او به سوی وی دعوت میکند و وی غریبترین مرد جهان است و خوشا به حال این غریبان! [نقد و بررسی ۲۳]
عدهای نیز این کتاب شریف را میخوانند و به معارف آن پی میبرند، اما در غوغای فتنه و آشوب و حاشیهسازی و هوچیگری و تبلیغات مسموم دشمنان خدا فریفته میشوند و بدبین میگردند و دلشان تیره میشود و به جای متن به حاشیه میپردازند و در نهایت از حق دور میشوند. البته تردیدی نیست که این گناه بزرگ، نخست بر گردن آن فتنهگرانی است که از راه خدا باز میدارند و عذابی دردناک در انتظار آنهاست. این هوچیگران با وجود باز بودن دروازه نقد علمی و منطقی، از آن جا که هیچ برهان و منطقی ندارند، دست به آلوده کردن فضا میزنند. اما به هر حال مخاطبان این کتاب شریف باید بدانند که حرکت حقّ تمام انبیاء و اولیاء در طول تاریخ نیز با سمپاشی و توهین و تهمت و فتنهگری مستبدان و مستکبران و زورگویان همراه بوده است و دشمنان خدا همواره با بدترین شیوه فضا را آلوده میساختند و مردم را از راه خدا باز میداشتند. لذا اتفاق جدیدی نیفتاده است و مخاطبان این کتاب شریف باید با آزادگی و انصاف به دلایل و براهین آن نظر کنند و فارغ از احساسات زودگذر و هیجانات کاذب، حق را بیابند و به مقتضایش عمل نمایند ان شاءلله. [مقالهی ۴]
تردیدی نیست که در رأس همهی آرزوها و آرمانهای مشترک مسلمانان جهان، برقراری عدالت جهانی و ریشهکن شدن بیداد و فساد بر روی زمین در سایهی دولت مستقل و حقیقتمدار اسلامی قرار دارد. حکومتی که اسلام از همان روزهای نخستین، وعدهی آن را به مسلمانان داده است و بدون شک هر آرزوی مشروع و صحیح دیگری تنها در این صورت محقّق خواهد شد و همهی مسلمانان جهان، چه التفات داشته باشند و چه نداشته باشند، چنین آرزویی را در سر میپرورند. امّا چیزی که در این میان گروه کثیری از مسلمانان را به اشتباه انداخته و از مسیر اصیل اسلام، منحرف ساخته، این توهّم شوم و بیاساس بوده است که برای تحقّق این آرمان دیرین و آرزوی شیرین، مسلمانان را نیازی به هدایت خداوند نیست و هر گروه از ایشان میتواند از هر روشی که به نظرش درست است، پیروی نماید و هر کسی را که پسندید برای قیادت و رهبری خویش به سوی این آرمان بزرگ برگزیند! امّا به روشنی میبینیم که چنین توهّم شوم و تصوّر خامی تا کنون چه نتایجی به بار آورده و مسلمانان جهان را به چه روزی انداخته است! امروز هر گروه از مسلمانان کسی را بر خود مسلّط ساخته و با حاکم دلخواه خویش بیعت کرده است... از این رو جهل و ظلم و تجاوز و جنگ و بیعدالتی و فقر بر ایشان مستولی شده و سایهی تباهی و سقوط بر سرشان سنگینی میکند. این از آن روست که مسلمانان، خداوند را نادیده گرفتند و مشیّت و ارادهی او را در این امر به حساب نیاوردند و از روشی که او برای رسیدن به این آرمان بزرگ تعیین فرموده بود تخلّف نمودند. مسلمانان فراموش کردند که اذن خداوند و امر او اصل و اساس خلقت و سنگ بنای آفرینش این جهان است و همهی جریانات، معادلات و محاسبات حاکم بر آن جز به خواست و ارادهی او جریان نمییابد و بدون آن حتّی سنگریزهای روی زمین حرکت نمیکند. [مقالهی ۸]
مسلمانان جهان از این حقیقت بزرگ غفلت کردهاند که خداوند متعال، ولایت و بیعت را تنها از آن خود دانسته است و آنان را از شریک گرفتن در آن به شدّت نهی فرموده و تشریک در آن را مصداق شرک به الله دانسته است... بیتردید خداوند بلندمرتبه، حاکم حقیقی و مالک اصلی این جهان است و حکومت بر آن نیز تنها از آن اوست. لذا تحقّق حکومت عدالت جهانی تنها به طریقی که او خواسته است میسّر تواند شد و تنها حاکمی که او برای مردم برگزیده است، توان و صلاحیت برقراری عدالت را خواهد داشت و نه هیچ کس دیگر. این حقیقتی است که در عین وضوح و حقّانیتش مورد غفلتی عمیق واقع شده و به فراموشی سپرده شده و البته این فراموشی بسیار عجیب و غیر قابل درک است؛ چراکه همهی مسلمانان اتّفاق نظر دارند که بنابر اخبار متواتر اسلامی، قائم به حق و برپا کنندهی عدالت بر روی زمین و تنها کسی که خداوند به خروج و قیام او به حق و عدالت و پیروزی نهاییاش خبر داده، مهدی آل محمد است؛ «همان کسی که زمین را از قسط و عدل پر میکند؛ همچنانکه از ظلم و جور پر شده است» و دربارهی هیچ شخص دیگری چنین اتّفاق نظری وجود ندارد. این به آن معناست که تنها حاکم مشروع و مورد رضایت خداوند در این زمان هموست و در حال حاضر تنها کسی که بیعت با او برای مسلمانان جهان جایز و بلکه واجب شمرده میشود، مهدی است و هر بیعتی جز با او، عصیان امر خداوند و در نتیجه تبعیّت شیطان و به تعبیر قرآن، تحاکم به سوی طاغوت شمرده میشود و این نشاندهندهی اوج اهمیّت و محوریّت بیعت با مهدی در آموزههای اسلامی است. [مقالهی ۸]
در حال حاضر اختلاف و تفرقهی امت از حاکمیتهای متعدّد و متفرّق نشأت میگیرد و چند دستگی مسلمانان، معلول پیروی آنان از حکّام و قدرتهای سیاسی گوناگون است و طبیعی است که هر گروه و هر دسته و هر ملّتی از مسلمانان، پیرو زعیم خویش است و زعمای جهان اسلام نیز هر کدام به سوی خود میخوانند و عموماً مهدی را از یاد بردهاند؛ چراکه یا اساساً هیچ توجّهی به او ندارند و از بردن نام او نیز عاجزند و یا اینگونه تبلیغ میکنند که ظهور مهدی بسیار دور است و معلوم نیست در چه زمانی واقع میشود. اینگونه است که زعمای جهان اسلام دانسته یا نادانسته علیه مهدی اقدام میکنند و اذهان عمومی مسلمانان را از تأمّل دربارهی او باز میدارند. حال اگر تصوّر کنیم که ندای بیدارگر دعوت به سوی مهدی و پیوستن به او و گسستن از غیر او به گوش همهی مسلمانان جهان برسد و ایشان همگی، یک صدا دست از حاکمانی که بدون اذن خداوند برگزیدهاند، بردارند و به سوی مهدی بشتابند چه خواهد شد؟ به راستی با به راه افتادن نهضت بیداریبخش حمایت و اطاعت از مهدی و طنینانداز شدن شعار بازگشت مسلمانان به سوی مهدی چه تحولاتی در منطقه و جهان روی خواهد داد؟ به نظر میرسد پیش از هر چیز، اولین نتیجهی مبارک چنین حرکت بیدارگری، اتّحاد مسلمین در یک صف و زیر یک بیرق و نیز همگرایی و اتّفاق ایشان در سایهی بیعت با گماشتهی خداوند خواهد بود و این اوّلین گام در راستای تحقّق آرمان اسلامی ما یعنی تحقّق حاکمیت حضرت مهدی است؛ چراکه تردیدی نیست که یک اتّحاد راستین و به هم پیوستگی عمیق میان صفوف مسلمانان، پیشنیاز انقلاب جهانی مهدوی شمرده میشود. [مقالهی ۸]
به عقیدهی ما آن نهضت مبارک اسلامی که اتّحاد همهی مسلمانان در زیر بیرق مهدوی را هدف خود قرار داده آغاز شده و آوای «بازگشت به اسلام» را سر داده است. رهبری این نهضت بر عهدهی اندیشمند هوشیار و مبارز، حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی است که با شجاعت بینظیر و مثالزدنی خود، کلمهی «البیعة لله» را شعار نهضت خود قرار داده و معتقد است که تنها مصداق بیعت با الله در دوران ما بیعت با خلیفهی خدا مهدیّ آل محمد است و هر بیعت دیگری در این دوران، مصداق بیعت با طاغوت شمرده میشود. بنابراین «البیعة لله» به معنای انحصار حکومت و قدرت به کسی است که خداوند او را به عنوان خلیفهی خود برگزیده است و آن هیچکس نیست جز مهدی. این پرچمدار اسلام خالص و کامل، با ارائهی چنین قرائت اصیل و معتبری، معتقد است که مهدی، عمود آهنین خیمهی اسلام است و تا این عمود آهنین بر زمین استوار نگردد، خیمهی اسلام بر پا نخواهد شد. لذا وظیفهی فرد فرد مسلمانان جهان، حمایت همهجانبه و صادقانه از مهدی و نصرت و اعانت و اطاعت از اوست. به همین خاطر است که میتوان نهضت این اندیشمند بزرگ را نهضت «بازگشت به اسلام» یا نهضت بازگشت به سوی مهدی نام نهاد؛ چه آنکه رکن رکین و اقامه کنندهی موعود اسلام هموست و بازگشت به او در واقع بازگشت به سوی اسلام راستین است. [مقالهی ۸]
پرسش:
در روایات متعدّدی آمده است که با حکومت حضرت مهدی، عدل و داد در سراسر دنیا گسترش خواهد یافت و همه چیز به بهترین شکل در خواهد آمد و فقر و فساد از بین خواهد رفت و همه در خوشی و آرامش زندگی خواهند کرد و هیچ کس دیگر دست به گناه نخواهد زد. حال سؤال این است که آیا چنین وضعی با آنچه قرآن دربارهی دنیا فرموده است، در تناقض نیست؟ برای مثال، اینکه خداوند هیچ گاه نخواسته است مردم را در دنیا یک امّت قرار دهد و اینکه دنیا محلّ آزمایش است و قطعاً با سختی و آسانی همراه خواهد بود؛ چراکه بدون آن، آزمایشی معنا نخواهد داشت. با توجّه به این آیات، آیا شما روایاتی که همه چیز را در زمان حکومت مهدی عالی میبینند، صحیح میدانید؟ در این صورت، این تناقض را چطور توجیه میکنید؟ پیشاپیش از توجّه شما سپاسگزارم.
پاسخ:
روایت رسیده از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در توصیف مهدی با مضمون «يَمْلَأُ الْأَرْضَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ ظُلْمًا»؛ «زمین را از عدالت پر میکند، همان طور که از ظلم پر شده است»، روایتی متواتر است که در صدورش از آن حضرت تردیدی نیست. با این حال، ممکن است گمان رود که با چهار دسته از آیات قرآن تعارض دارد:
۱ . آیاتی که میفرمایند مردم در دنیا همواره مختلف خواهند بود و هیچ گاه یک امّت نخواهند شد؛ مانند آیهای که فرموده است: ﴿وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً ۖ وَلَا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ﴾[۱]؛ «و اگر پروردگارت میخواست همهی مردم را یک امّت قرار میداد، در حالی که همواره مختلف خواهند بود».
۲ . آیاتی که انسان را در دنیا قرین رنج و سختی میدانند؛ مانند آیهای که فرموده است: ﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ﴾[۲]؛ «هرآینه انسان را در رنج و سختی آفریدهایم».
۳ . آیاتی که دنیا را سرای آزمایش میدانند؛ مانند آیهای که فرموده است: ﴿لَتُبْلَوُنَّ فِي أَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ﴾[۳]؛ «حتماً در رابطه با مالها و جانهای خود آزمایش خواهید شد» و آیهای که فرموده است: ﴿وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ﴾[۴]؛...