سه شنبه 26 تیر (سرطان) 1397 هجری شمسی برابر با 4 ذي القعده 1439 هجری قمری Тоҷикӣ English
منصور هاشمی خراسانی
* نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading
آشنایی

آشنایی با علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی

حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، عالمی مسلمان، بزرگ و مستقل در آسیای میانه و دارای مکتب اعتقادی و فقهی خاص و آثار بسیار ارزشمند در حوزه‌ی علوم و معارف اسلامی مانند کتاب مشهور و جریان‌ساز «بازگشت به اسلام» است که همه‌ی عمر مبارک خود را به اصلاح عقاید و اعمال مسلمانان و مبارزه با بدعت‌ها و انحرافات در مذاهب اسلامی از طریق دعوت به سوی خیر و امر به معروف و نهی از منکر و تربیت شاگردان برجسته و متعهّد پرداخته و برای ساختن زمینه‌ی ظهور خلیفه‌ی خداوند در زمین و تحقّق حاکمیّت جهانی او، از طریق گردآوری و تربیت یاران کافی برای آن حضرت تلاش کرده و از این رو، همواره مورد تعقیب و آزار حکومت‌های منطقه و قدرت‌های جهانی بوده و هدف انواع تهمت‌ها، توهین‌ها و تهدیدهای ایادی آنان قرار گرفته و به همین دلیل، مجبور به زندگی در خفا بوده است.

این رهبر حکیم، آزاده، شجاع و پرهیزکار که الگوی اعتدال، عقلانیّت و پاسداری از ارزش‌های ناب اسلامی است و از نظر اهل اطّلاع و انصاف، أعلم علمای امّت شمرده می‌شود، خود را وامدار به هیچ دولت، ملّت و مذهبی نمی‌داند و تنها وفادار به اسلام خالص و کامل و حامی حقوق و مصالح مستضعفان جهان و در رأس آنان امام مهدی علیه السّلام است. این زمینه‌ساز عینی حاکمیّت خداوند در زمین، مطلقاً به سوی حاکمیّت خود دعوت نمی‌کند و مدّعی الوهیّت یا نبوّت یا مهدویّت یا بابیّت نیست و تبعاً هر ادّعای مخالف با این درباره‌ی او، محض افترا و ساخته و پرداخته‌ی دشمنان او برای فریب افکار عمومی است.

بدین وسیله به اطلاع همگان می‌رسانیم که تنها مرجع معتبر برای کسب اطّلاعات بیشتر درباره‌ی شخصیّت، عقاید و فعّالیت‌های این عالم مجاهد و نستوه، «پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی» (پایگاه حاضر) است و هر گونه دعاوی مراجع دیگر درباره‌ی ایشان، پیش از تأیید و تصدیق این پایگاه، اعتباری ندارد و قابل اعتماد نیست. در حال حاضر، اطّلاعات بیشتر درباره‌ی ایشان، قابلیّت انتشار برای عموم را ندارد و تنها در اختیار کسانی قرار می‌گیرد که به عضویّت فعّال در این پایگاه اسلامی در می‌آیند.

پرسش‌های رایج درباره‌ی منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی

برای خواندن پاسخ هر پرسش بر روی آن کلیک کنید.
1 . آیا «منصور هاشمی خراسانی» وجود دارد؟

این پرسش عجیب اگرچه بسیار مضحک به نظر می‌رسد، یکی از پرسش‌های رایج درباره‌ی این عالم بزرگوار است که از تبلیغات سوء دشمنان اسلام به بهانه‌ی ظاهر نشدن آن جناب در منظر عموم نشأت گرفته است. این پایگاه اسلامی، در پاسخ به منتقدی که تردید در وجود این بزرگوار را به دلیل ظاهر نشدن ایشان در منظر عموم «حقّ خود» پنداشته، نوشته است:

<دشوار می‌توان به جناب‌عالی حقّ داد که در وجود عالمی صاحب مکتب، پایگاه اطّلاع‌رسانی، کتاب‌ها، نامه‌ها، گفتارها و شاگردان فراوان شک روا دارید، مگر بنا بر مبنای شک‌گرایان که هیچ چیز را تا با چشمان خود نبینند باور نمی‌کنند، هر چند برای آن دلایل و شواهد کافی وجود داشته باشد. بدیهی است که این آثار عمیق و دقیق علمی، از آسمان فرو نیفتاده یا از زمین بیرون نیامده، بل طبیعتاً از عالمی بزرگ صادر شده که آن‌ها را گفته و نوشته است و با این وصف، کسی که در وجود چنین عالمی با وجود چنین آثار آشکاری شک روا می‌دارد، نزد عاقلان معذور نیست، بلکه به وسواس و سفسطه متّهم می‌شود؛ خصوصاً با توجّه به اینکه آنان یقین به وجود خداوند و خلیفه‌ی او در زمین را بدون رؤیت آن‌ها و با رؤیت آثارشان، واجب می‌دانند و کسی که به رغم رؤیت آثارشان، در وجود آن‌ها شک روا می‌دارد را کافر یا منحرف می‌شمارند. فارغ از اینکه آنان نظر به قیافه‌ی یک عالم را از نظر به گفتارها و نوشتارهای او سودمندتر نمی‌دانند و پس از حصول علم به اندیشه‌ها و آرمان‌های او، آگاهی از بلندی یا کوتاهی قامت و فربهی یا لاغری شکم و کشیدگی یا گردی چشمان او را ضروری نمی‌‌شناسند؛ چراکه در نظر آنان، این صفات جسمانی او پس از درستی اندیشه‌ها و آرمان‌هایش اهمّیّتی ندارد> (نقد و بررسی 44).

با این وصف، بدیهی است که حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به عنوان یک شخصیّت حقیقی در جایی از این جهان پهناور وجود دارد و در حال زندگی است.

2 . آیا «منصور هاشمی خراسانی» یک نام مستعار است؟

«منصور» و «هاشمی» از نام‌های بسیار رایج در منطقه‌ی آسیای میانه خصوصاً کشور افغانستان هستند و با این وصف، دلیلی برای مستعار دانستن آن‌ها وجود ندارد. «خراسانی» نیز لقبی بسیار متعارف برای عالمانی است که در این منطقه‌ی جغرافیایی زندگی می‌کنند و با این وصف، تعجّب از آن در موضع خود نیست؛ چنانکه این پایگاه اسلامی، در پاسخ به پرسشی در این باره نوشته است:

<امّا به جناب منصور هاشمی خراسانی از آن جهت «خراسانی» گفته می‌شود که خراسانی یعنی از اهالی خراسان است و در این منطقه‌ی جغرافیایی زندگی می‌کند> (پرسش و پاسخ 25).

البته دفتر حفظ و نشر آثار این عالم بزرگوار مایل به مجادله درباره‌ی حروف و الفاظ که -در هر صورت وضعی و اعتباری هستند- نیست و به دلایل امنیّتی و به دلیل آنکه موضوعیّتی برای نام این بزرگوار نمی‌شناسد، اصراری برای اثبات مستعار بودن یا نبودن آن ندارد. از این رو، در پاسخ به فردی «ناشناس» که مدّعی شده «بنا بر تحقیقات ما، منصور هاشمی خراسانی یک نام مستعار است»، نوشته است:

<هر چند هویّت خود شما برای ما معلوم نیست و احتمال زیاد می‌دهیم که خودتان از نام مستعار استفاده می‌کنید و نمی‌دانیم که تحقیقات کذایی شما با چه انگیزه و بر پایه‌ی کدام صلاحیت و با اتکا به چه منابع خبری انجام شده است، ولی به شما پیشنهاد می‌کنیم که چندان به این کشفیّات خود اعتماد نداشته باشید و همواره احتمال خطا و اشتباه را در آن‌ها لحاظ نمایید تا به جای کعبه سر از ترکستان و به جای بلخ سر از شوشتر در نیاورید! چنانکه گفته‌اند: «ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی/ کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است» و گفته‌اند: «گنه کرد در بلخ آهنگری/ به شوشتر زدند گردن مسگری»!! در عین حال، این امکان نیز وجود دارد که حدس شما صحیح باشد؛ زیرا اولاً استفاده از نام مستعار در میان رهبران آزاده‌ و اصلاح‌طلب جهان که دشمنان فراوانی دارند طبیعی است و چیز غیر عادی و دور از انتظاری محسوب نمی‌شود؛ ثانیاً داشتن دو یا چند نام در میان بسیاری از مردم جهان، حتّی در مواردی که تهدید و خطری برای آنان وجود ندارد، رایج و متعارف است، در حالی که شخصیّت، روش و اهداف آنان در هر حال ثابت و مشخّص است؛ ثالثاً اتّخاذ لقب برای پیشوایان و بزرگان دین، کاری شایع و معمول است و سنّتی اسلامی به شمار می‌رود که گاهی توسّط دوستداران و حامیانشان و با توجّه به خصال و صفات نیک آنان انجام می‌شود و حتّی بیشتر از نام‌های خودشان شهرت می‌یابد؛ چنانکه به عنوان نمونه، لقب «مصطفی» برای پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم از این قبیل است، بل لقب «احمد» که در انجیل با آن معرّفی شده و بشارت داده شده، ولی در میان قومش با آن شهرت نداشته، از این قبیل بوده است و لقب «صدّیق» برای ابو بکر و لقب «فاروق» برای عمر و لقب «ذو النورین» برای عثمان و لقب «مرتضی» برای علی از این قبیل بوده، بل برای علی نام دیگری بوده که گویا مادرش بر روی او نهاده بوده و در زمان خود به آن شهرت نداشته و با اشاره به آن فرموده است: «أنا الذّي سمّتني أمّي حیدره/ ضرغام آجام و لیث قسوره»؛ یعنی: «من کسی هستم که مادرم من را حیدر نامید/ که به معنای ببر بیشه‌ها و شیر ژیان است». سایر پیشوایان اهل بیت نیز القاب مختلفی مانند «باقر»، «صادق»، «کاظم» و «رضا» داشتند و امروز به آن‌ها شناخته‌تر هستند تا به نام‌های خود، بل امام مهدی که منصور به سوی او دعوت می‌کند نیز نام دیگری دارد و «مهدی» لقب و شهرت اوست. با توجّه به این شواهد، ممکن است حدس شما دوست گرامی صحیح باشد؛ به این معنا که «منصور» نیز لقب و شهرت نویسنده‌ی کتاب «بازگشت به اسلام» و زمینه‌ساز ظهور مهدی باشد، ولی واضح است این چیز مهمّی نیست که فکر شما و کوته‌فکرانی دیگر را به خود مشغول کرده و به دست‌آویز سست‌تان برای تبلیغ بر ضدّ این عالم بزرگ و مظلوم تبدیل شده است. مسلّماً از نظر عاقلان، تنها اندیشه‌ها و آموزه‌های اسلامی و اصلاح‌گرانه‌ی ایشان اهمّیت دارد و نام و لقب و شهرت ایشان تعیین کننده نیست؛ چراکه این اندیشه‌ها و آموزه‌ها متّکی بر نام و لقب و شهرت ایشان نیست تا احیاناً با تغییر آن تغییر یابد، بل متّکی بر کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و احکام قطعی عقل است که همواره ثابت و قابل پیروی است. بنابراین، شما می‌توانید تصوّر کنید که نام منصور هاشمی خراسانی، محمّد یا علی یا عمر یا سعید یا هاشم یا جعفر یا قاسم یا قنبر یا محمّد علی یا محمّد جعفر یا عبد الله یا چیز دیگری است؛ چراکه او هر یک از این‌ نام‌ها را داشته باشد، نویسنده‌ی کتاب «بازگشت به اسلام» و رهبر نهضت مبارکی است که به کوری چشم منافقان و بیماردلان، برای اقامه‌ی اسلام خالص و کامل در جهان و تحقّق حاکمیّت مهدی علیه السلام ظهور کرده است و با وجود همه‌ی عداوت‌ها و جوسازی‌ها به حرکت خود تا رسیدن به آرمان متعالی و مقدّسش ادامه می‌دهد ان شاء الله.> (نقد و بررسی 6).

برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: «سه گفتار از آن جناب درباره‌ی اینکه نشر مشخّصاتش میان مردم جایز نیست.»

3 . چرا صدا یا تصویری از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی موجود نیست و مشخّصات جزئی‌تری از ایشان برای عموم انتشار نمی‌یابد؟

چنانکه پیشتر اشاره شد، حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به دلیل داشتن مواضع ضدّ استکباری و مبارزه‌ی مؤثّر با حاکمان ظالم از یک سو و گروه‌های ارهابی و تروریستی مانند داعش از سوی دیگر، تحت تعقیب و در معرض دستگیری و ترور قرار دارد و با توجّه به ضرورت عقلی و شرعی بقاء ایشان برای رهبری نهضت در این برهه‌ی حسّاس و نیز فقدان حامیان کافی برای ایشان در منطقه، فعلاً قادر به آشکار شدن برای عموم نیست و تبعاً به همین دلیل، امکان انتشار صدا و تصویر ایشان نیز وجود ندارد. به علاوه، دشمنان ایشان که نوعاً مالکان رسانه‌ها و ابزارهای تبلیغاتی در جهان هستند نیز علاقه‌ای به انعکاس اخبار ایشان ندارند و ترجیح می‌دهند که به آشنایی مردم با شخصیّت جذّاب و فعالیت‌های اسلامی ایشان کمک نکنند، تا به زعم خود با بایکوت خبری این بزرگوار از پیشرفت نهضت مقدّس ایشان جلوگیری کنند؛ چنانکه این پایگاه اسلامی، در پاسخ به منتقدی که از گمنام بودن این عالم مظلوم و فقدان بیوگرافی و عکسی از ایشان در اینترنت اظهار تعجّب کرده و آن را دلیلی بر وجود نداشتن ایشان پنداشته، نوشته است:

<اینکه شما پیشتر حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی را نمی‌شناختید و نامشان را نشنیده بودید، دلیل بر وجود نداشتن ایشان نمی‌شود؛ چنانکه عاقلان گفته‌اند: «نیافتن دلیل بر نبودن نیست»! همچنانکه شما به طور حتم بسیاری دیگر از عالمان جهان اسلام در کشورهای مختلف را نیز نمی‌شناسید و نامشان را نیز نشنیده‌اید و با این حال، آنان وجود دارند و چه شما بدانید و چه شما ندانید، مشغول فعالیّت‌های علمی و فرهنگی خود هستند. به علاوه، روشن است که «اینترنت» لوح محفوظ خداوند نیست تا وجود بیوگرافی و عکس همه‌ی بندگان خداوند در آن ضروری باشد، بل شبکه‌ای ساخته‌ی دست کافران و ظالمان برای تبلیغ فرهنگ خود و نشر آن در جهان است و از این رو، بیوگرافی و عکس آنان و دوستانشان در آن فراوان است، ولی بیوگرافی و عکس بسیاری از بندگان صالح خداوند در آن یافت نمی‌شود! آری، متأسفانه شما تحت تأثیر إلقائات جاهلان و افراد مغرض و بیمار هستید وگرنه می‌دانید که اتّفاقاً صالح‌ترین بندگان خداوند کسانی هستند که گمنامند و از شهرت می‌گریزند و این به معنای وجود نداشتن آنان نیست، بلکه چه بسا وجود داشتن دیگران به یمن وجود آنان است و به برکت وجود آنان مهلت داده می‌شوند! آنان کسانی هستند که به تعبیر برخی روایات مستفیض «در زمین گمنام و ناشناخته‌اند، ولی در آسمان معروف و مشهورند»! آری، برادر گرامی! شما نیز مانند برخی دیگر از جوانان احساساتی و ساده‌دل، تحت تأثیر تبلیغات دروغگویان و جوسازان قرار گرفته‌اید وگرنه عجیب است که وجود بیوگرافی و عکس کسی در اینترنت را دلیل بر وجود او می‌پندارید، ولی وجود کتابی مانند «بازگشت به اسلام» با عمقی بی‌نظیر و دقّتی بی‌سابقه را دلیلی بر وجود نویسنده‌ی عالم و بزرگوار آن نمی‌دانید و احتمال می‌دهید که خود به خود به وجود آمده باشد!! به هر حال، به یاد داشته باشید انسان عاقل کسی است که حق را با افراد نمی‌شناسد، بلکه افراد را با حق می‌شناسد، در حالی که انسان جاهل عکس این کار را انجام می‌دهد و شهرت یا مقام یا عنوان افراد را دلیل بر حق بودنشان و گمنامی آنان را دلیل بر باطل بودنشان می‌پندارد. این بی‌گمان جهالتی آشکار است!> (نقد و بررسی 5).

به علاوه، این پایگاه اسلامی در پاسخ به کسی که خواستار انتشار اطّلاعات جزئی درباره‌ی سوابق علمی و شخصی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی شده، توضیحات بیشتری ارائه کرده و نوشته است:

<حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی، به گواهی اندیشه‌های والا و آموزه‌های اسلامی ممتاز و گران‌سنگ خود و احاطه‌ی فوق العاده بر کتاب خداوند و سنّت پیامبرش و منابع معتبر و متنوّع اعتقادی، تاریخی، حدیثی، فقهی، رجالی و فلسفی که در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» و سایر گفتارها و نوشتارهای ایشان مشهود است و نیز تربیت شاگردانی مبرّز و متعهّد که در پایگاه اطّلاع‌رسانی دفترشان مشغول به تعلیمات و تبلیغات اسلامی هستند، در بالاترین سطوح علمی قرار دارد، بل به جرأت می‌توان گفت که اعلم علمای امّت در عصر حاضر است و بیشترین فیض علمی را به مسلمانان جهان می‌رساند، ولی با این حال، به دو دلیل امکان ارائه‌ی اطّلاعات جزئی درباره‌ی هویّت، موقعیّت و سوابق شخصی ایشان برای عموم نیست:

یکم به دلیل منهج اصلاحی و انقلابی ایشان که مبتنی بر قطع انتساب به همه‌ی مذاهب، گروه‌ها و کشورها است تا در جایگاهی فرامذهبی، فراگروهی و فراکشوری قرار گیرد و قادر به رهبری همه‌ی مسلمانان از همه‌ی مذاهب، گروه‌ها و کشورها به سوی حاکمیّت خلیفه‌ی خداوند در زمین باشد و به سرمایه‌ای مشترک برای همه‌ی انسان‌ها تبدیل شود، هر چند برای ظاهرگرایان بدبین و کوته‌فکر که در حصار کلیشه‌ها و قالب‌های خودساخته اسیرند، قابل درک نباشد؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند در زمین، متعلّق به هیچ مذهب، گروه و کشوری نیست و بیعت هیچ یک از آن‌ها را بر گردن ندارد و از این رو، ضروری است که زمینه‌ساز حاکمیّت او نیز متعلّق به هیچ مذهب، گروه و کشوری نباشد و بیعت هیچ یک از آن‌ها را بر گردن نداشته باشد تا سنخیّت میان علّت و معلول حفظ شود و امکان اجتماع مسلمانان به گرد او وجود داشته باشد.

دوم به دلیل ضرورت حفظ امنیّت ایشان در زمان کنونی که ضرورتی عقلایی و شرعی است؛ چراکه این بزرگوار تنها امید مستضعفان جهان برای دسترسی به مهدی و سرمایه‌ای گران‌بها برای اسلام و مسلمانان است، در حالی که دژخیمان خونخوار از مذاهب، گروه‌ها و کشورهای گوناگون، به سختی در جستجوی ایشانند و در صورت آگاهی از هویّت، موقعیّت و سوابق شخصی این بزرگوار، با سهولت به ایشان دسترسی می‌یابند و ریشه‌ی نهضت مقدّس «بازگشت به اسلام» و انقلاب جهانی مهدی که تازه جوانه زده است را می‌خشکانند؛ چراکه هم‌اکنون دشمنان فراوانی در منطقه حضور دارند، در حالی که دوستان چندانی در منطقه حضور ندارند و با این وصف، تظاهر ایشان در منطقه، بر خلاف حکمت و مصلحت است و ظلم به خود، مهدی و مسلمانان جهان شمرده می‌شود؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (بقره/ 192)؛ «و خود را با دست خود به هلاکت نیندازید»! البته روشن است که هرگاه دوستان کافی در منطقه حضور یابند، ایشان برای مسلمانان جهان تظاهر می‌یابد و درباره‌ی کسانی از آنان که وجود ایشان را انکار می‌کردند، داوری می‌کند؛ چراکه آنان در زمین برتری می‌جستند و از راه خداوند باز می‌داشتند و می‌کوشیدند که وعده‌ی پیامبران را دروغ گردانند.> (نقد و بررسی 23).

این پایگاه اسلامی همچنین در پاسخ به پرسش کسی که پرسیده است «آیا بهتر نبود یک مقدار راجع به زندگی‌نامه‌ی ایشان مطلبی می‌نوشتید؟»، نوشته است:

<باید بگوییم که مسلّماً بهتر بود، امّا نه تنها برای افراد کنجکاوی مانند شما که تنها می‌خواهید غریزه‌ی کنجکاوی خود را ارضا کنید، بلکه برای دشمنان قسم خورده‌ی ایشان نیز هم که می‌خواهند با آگاهی از جزئیّات سوابق ایشان مانند تاریخ و محلّ تولّد و نیز محلّ سکونت و تحصیلات ایشان و اطّلاعات شخصی دیگری از این دست، از یک سو به ایشان دسترسی پیدا کنند تا ریشه‌ی نهضت زمینه‌سازی برای اقامه‌ی اسلام ناب و ظهور خلیفه‌ی خداوند در زمین را بخشکانند و از سوی دیگر بهانه‌ها و دست‌آویزهای لازم برای تبلیغات کاذب بر ضدّ ایشان و فریب افکار عمومی را بیابند؛ چراکه به عنوان مثال، اگر بدانند ایشان زاده‌ی ایران است و در مدارس این کشور تحصیل کرده است، ادّعا می‌کنند که او یک شیعه‌ی رافضی و دست‌نشانده‌ی ایران برای ضربه زدن به اهل سنّت است و اگر بدانند که ایشان زاده‌ی افغانستان است و در مدارس پاکستان تحصیل کرده است، ادّعا می‌کنند که او یک سنّی وهابی و دست‌نشانده‌ی عربستان برای ضربه زدن به اهل تشیّع است و اگر بدانند که ایشان زاده‌ی ترکستان چین است و در هیچ یک از مدارس آنان تحصیل نکرده است، ادّعا می‌کنند که لابد او یک کمونیست و دست‌نشانده‌ی کافران برای ضربه زدن به اصل اسلام است و خلاصه هر گونه آگاهی از سوابق ایشان را بهانه و دست‌آویزی برای ضربه زدن به نهضت فرامذهبی و فراملّی ایشان قرار می‌دهند، در حالی که این عالم بزرگوار متعلّق به هیچ مذهب و ملّیتی نیست و تنها متعلّق به اسلام است و می‌کوشد تا با آزادگی کامل از وابستگی‌های مذهبی و ملّی، همه‌ی مذاهب اسلامی را به گرد مهدی متّحد کند.

البته این به آن معنا نیست که هیچ کس از زندگی ایشان اطّلاعی ندارد؛ چراکه زندگی ایشان برای ده‌ها نفر از یارانشان معلوم است؛ همچنانکه بسیاری از مردم در محلّ زندگی‌شان با ایشان ارتباط دارند و از خرمن علم ایشان بهره می‌برند و اخلاق اسلامی‌شان را به چشم مشاهده می‌کنند. ایشان با آنکه محلّ اقامت ثابتی ندارد، تقریباً همه‌ی نمازها را در مسجد و به جماعت می‌گزارد و بسیاری از مردم عادی نیز در جماعت ایشان شرکت می‌کنند و تنها اجازه‌ی فیلم‌برداری و عکس‌برداری از ایشان را ندارند. ایشان بعد از هر نماز با مردم عادی سخن می‌گوید و به پرسش‌های آنان پاسخ می‌دهد و حوائج آنان را برآورده می‌سازد. ایشان از همسایگان خود سرکشی می‌کند و با اقشار مختلف مردم معاشرت دارد و سخت مورد علاقه و احترام آنان است. ایشان مجالس درس معنوی و پرباری را با موضوع عقیده و فقه برگزار می‌فرماید و مسلمانان از مذاهب مختلف در محضرشان حاضر می‌شوند. سخنان ایشان به فارسی و عربی، با دقّت توسّط یارانشان نوشته می‌شود و برخی از آن برای انتشار در پایگاه اطلاع‌رسانی‌شان تحت عنوان «گفتارهای منصور هاشمی خراسانی» گزینش می‌گردد. با این همه، تدابیر ویژه‌ای برای پنهان نگاه داشتن هویّت و مکان ایشان از چشم دشمنانشان اندیشیده شده که با دقّت توسّط یارانشان در حال اجراست. این تدابیر به گونه‌ای است که دشمنان ایشان را درباره‌ی هویّت و مکان ایشان متحیّر ساخته و به غلط انداخته است؛ تا حدّی که بارها افراد مختلفی را با ایشان اشتباه گرفته‌اند! از اینجا دانسته می‌شود که بر خلاف پندار خام و نسنجیده‌ی امثال جناب‌عالی، «در هاله صحبت کردن و راز آلود بودن» گاهی برخی چیزها را حل می‌کند و این مبنای «تقیّه» در اسلام است؛ زیرا اسلام به یک مسلمان با چنین وظیفه‌ی خطیر و آرمان بلندی اجازه نداده است که خود را بدون ضرورت، در معرض تیرهای بدخواهان قرار دهد و بازیچه‌ی دست کنجکاوان بی‌کار سازد، بل با تشریع «تقیّه» از او خواسته است که خود را تا حدّ ممکن از تیررس آنان و دسترس اینان محفوظ دارد و تا هنگام حصول شرایط ظهور، در خفا گام بردارد. این همان قاعده‌ی معقول و مشروعی است که خلیفه‌ی خداوند مهدی را به غیبت وا داشته و در طول سال‌های متمادی از تیررس دشمنان دانا و دسترس دوستان نادان حفظ کرده است. البته روشن است که هر کس امانت و حسن نیّت خود را با ایمان و عمل صالح به اثبات رساند، زمینه برای آگاهی بیشتر او درباره‌ی جناب منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فراهم می‌شود و حتّی می‌تواند بدون هیچ مشکل و محدودیّتی، مانند بسیاری دیگر از مردم به محضر ایشان راه یابد و از خرمن علم و اخلاق اسلامی‌ ایشان بهره‌مند شود، ولی کسی که امانت و حسن نیّت خود را به اثبات نرسانده، بلکه دشمنی و غرض‌ورزی او محسوس است، محال است که بتواند با زیاده‌خواهی و سخنانی احمقانه به مقصود خود دست یابد؛ چراکه حق مطلقاً تابع اهواء او نخواهد شد، مگر آنکه آسمان بر زمین آید؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ۚ بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ» (مؤمنون/ 71)؛ «و اگر حق از خواهش‌های آنان تبعیّت کند هرآینه آسمان‌ها و زمین و هر کس در آن‌هاست تباه می‌شود، بلکه ما مایه‌ی تذکّرشان را برایشان آوردیم، ولی آن‌ها از مایه‌ی تذکّرشان روی‌گردانند!».> (نقد و بررسی 29).

به علاوه، این پایگاه اسلامی، در پاسخ به منتقدی که عدم انتشار تصویر و مشخّصات ایشان را «باعث بدگمانی به او و از دست رفتن فرصت‌ها» دانسته، نوشته است:

<انتشار تصویر و مشخّصات علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی پس از انتشار اندیشه‌ها و آرمان‌های ایشان ضرورتی ندارد؛ چراکه اگر اندیشه‌ها و آرمان‌های ایشان باطل باشد، با انتشار تصویر و مشخّصات ایشان حق نمی‌شود و اگر اندیشه‌ها و آرمان‌های ایشان حق باشد، با انتشار تصویر و مشخّصات ایشان باطل نمی‌شود؛ خصوصاً با توجّه به اینکه اندیشه‌ها و آرمان‌های ایشان در پیوند با تصویر و مشخّصات ایشان نیست؛ چراکه ایشان مردم را به سوی خود دعوت نکرده؛ به این معنا که از آنان نخواسته است از ایشان با توجّه به تصویر و مشخّصاتشان و بدون علم به دلایلشان پیروی کنند و با این وصف، انتشار تصویر و مشخّصات ایشان، تنها به کار کسانی می‌آید که یا مانند دشمنان ایشان در پی شناسایی، دستگیری و نابودی ایشان هستند و یا مانند دوستان نادان ایشان در پی پیروی از ایشان با توجّه به تصویر و مشخّصاتشان و بدون علم به دلایلشان که یک رویکرد انحرافی از سنخ رویکردهای رایج در میان پیروان مدّعیان دروغین است...

غیبت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی از غیبت امام مهدی علیه السلام بزرگ‌تر نیست و با این وصف، نمی‌توان ایشان را به سبب آن ملامت کرد؛ زیرا چیزی که ایشان را به این غیبت وا داشته، چیزی است که امام مهدی علیه السلام را به این غیبت وا داشته و آن همانا ترس از نظام‌‌های جبّار و سرکوبگر از جمله نظام ایران است. با این وصف، اگر نظام ایران از ایشان حمایت می‌کرد، ایشان مجبور نبود به تعبیر شما «بلند شود و برود سر کوه‌ها و در مناطق دورافتاده‌ی افغانستان و تاجیکستان و خودش را از مردم پنهان کند و تصویر و مشخّصاتش را منتشر نکند»، بلکه می‌توانست به سادگی با مردم ارتباط بگیرد و تشنگان را از دریای علم خود سیراب فرماید؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«إِنَّ الْمَنْصُورَ لَقِيَ بَلاءً وَ تَطْرِیداً وَ إِنِّي رَأَیْتُهُ فِي بَعْضِ هٰذِهِ الْأسْواقِ وَ هُوَ خائِفٌ مُتَرَقِّبٌ یَمْشِي وَ يَقُولُ: مَن يَعْصِمُنِي حَتّیٰ أُعَلِّمَ النّاسَ الْقُرآنَ كَما أُنْزِلَ وَ أَعْمَلَ بِما فِیهِ؟! أَمَّن يُجِيرُني حَتّیٰ أَتَكَلَّمَ بِكَلِمَةٍ فِيها بَلاغٌ لِقَومٍ عابِدِينَ؟! أَمَّن يُعِينُنِي حَتّیٰ أُبَيِّنَ أُمُوراً وَ أُغَيِّرَ أُخْریٰ؟! اللّهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنِّي لَو ثَبَتَتْ لِي قَدَمايَ لَوَطَّئْتُ لِصاحِبِ هٰذَا الْأَمْرِ سُلْطانَهُ»؛ «هرآینه منصور بلاها و رانده شدن‌های بسیاری را دید و هرآینه من او را در برخی از این کوچه‌ها دیدم که با ترس و نگرانی گام بر می‌داشت و می‌فرمود: چه کسی من را پاس می‌دارد تا به مردم قرآن را همان گونه که نازل شده است بیاموزم و به چیزی که در آن است عمل کنم؟! یا چه کسی من را پناه می‌دهد تا به کلمه‌ای متکلّم شوم که در آن کفایتی برای گروه عابدان است؟! یا چه کسی من را کمک می‌کند تا چیزهایی را روشن کنم و چیزهایی را تغییر دهم؟! خدایا! تو می‌دانی که من اگر دو پایم برایم استوار شود زمینه‌ی حکومت صاحب این امر را می‌سازم»!

همچنانکه یکی دیگر از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«إِنَّ الْمَنْصُورَ يَعْرِضُ نَفْسَهُ عَلیٰ أَهْلِ الْبُلْدانِ وَ يَقُولُ: أَلا رَجُلٌ يَحْمِلُنِي إلیٰ قَومِهِ؟! فَإِنَّ هٰذَيْنِ الْقَومَيْنِ مَنَعانِي أَنْ أَقُومَ بِأَمْرِ رَبِّي! وَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: مَن يُؤْوِيني حَتّیٰ أُوَطِّئَ لِمَلَكُوتِ رَبِّي وَ لَهُ الْجَنَّةُ؟! إِنَّ مَلَكُوتَ رَبِّي يُصْلِحُ الْأَرْضَ وَ يَمْلَأُها قِسْطاً»؛ «منصور خود را بر اهل سرزمین‌ها عرضه می‌کند و می‌فرماید: آیا مردی نیست که من را به سوی قوم خود ببرد؟! زیرا این دو قوم من را مانع شدند از اینکه به امر پروردگارم قیام کنم! و شنیدم که می‌فرماید: چه کسی من را جای می‌دهد تا برای ملکوت پروردگارم زمینه‌سازی کنم و برای او بهشت باشد؟! بی‌گمان ملکوت پروردگارم زمین را اصلاح می‌کند و از عدالت پر می‌گرداند» (بنگرید به: گفتار 32).

از اینجا دانسته می‌شود که هرگاه نظام ایران یا نظام مسلمان دیگری صادقانه از ایشان دعوت و حمایت کند، ایشان از حالت اختفاء خارج می‌شود و با مردم ارتباط مستقیم می‌گیرد و با این وصف، اگر شما از وضعیّت ایشان در حال حاضر خرسند نیستید، نباید به ایشان اعتراض کنید؛ چراکه ایشان نقشی در این وضعیّت نداشته و خود از آن ناخرسند است، بل باید به نظام ایران و سایر نظام‌های مسلمان منطقه اعتراض کنید که چرا تاکنون از ایشان دعوت و حمایت نکرده‌اند؟! البته تا هنگامی که وضعیّت کنونی باقی است، همه‌ی حامیان و دوستداران این عالم بزرگوار می‌توانند با عضویّت فعّال در پایگاه ایشان، به آگاهی‌های بیشتری درباره‌ی ایشان دست یابند و حتّی در صورت اثبات وثاقت خود، به جمع همراهان و شاگردان ایشان بپیوندند و به محضر ایشان برسند و با این وصف، دلیلی برای «بدگمانی به ایشان و از دست رفتن فرصت‌ها» نیست.> [نقد و بررسی 66]

برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: «دوازده گفتار از آن جناب درباره‌ی ملاقات و مصاحبت با او و دلایل دشواری و محدودیّت آن»

4 . علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی از اهل سنّت و جماعت است یا از اهل تشیّع؟

علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به معنای دقیق کلمه یک «مسلمان حنیف» است که به دلایل فراوانی مایل نیست «شیعه» یا «سنّی» به معنای مصطلح نامیده شود؛ زیرا ایشان عملاً متمسّک به منابع یقینی و مسلّمی مانند کتاب خداوند، سنّت متواتر پیامبر و براهین عقلی است که میان همه‌ی مذاهب اسلامی مشترک است و به هیچ یک از آن‌ها اختصاص ندارد و با این وصف، دلیلی برای شیعه یا سنّی دانستن ایشان موجود نیست. البته ممکن است که برخی دیدگاه‌های این بزرگوار به دیدگاه‌های برخی مذاهب نزدیک‌تر باشد، ولی این اتّفاقی کاملاً طبیعی ناشی از نزدیک‌تر بودن دیدگاه‌های برخی مذاهب به کتاب خداوند، سنّت متواتر پیامبر و براهین عقلی است و از تعلّق این بزرگوار به این مذاهب حکایت ندارد؛ همچنانکه ممکن است برخی دیگر از دیدگاه‌های ایشان به دیدگاه‌های برخی دیگر از مذاهب نزدیک‌تر باشد، بی‌آنکه به معنای تبعیّت ایشان از این مذاهب باشد؛ چنانکه این پایگاه اسلامی در پاسخ به منتقدی که مذهب ایشان را نامعلوم شمرده، نوشته است:

<اما اینکه مذهب جناب منصور هاشمی خراسانی را نامعلوم شمرده‌اید، طبیعی است؛ چراکه ایشان مذهبی خاص و کلیشه‌ای از آن سنخ که شما می‌شناسید و می‌پسندید ندارد تا معلوم باشد! ایشان همان طور که در کتاب خود تصریح فرموده و از اندیشه‌هایش آشکار است، مسلمانی حنیف شمرده می‌شود و یک شیعه یا سنّی به معنایی که مورد نظر شماست نیست. البته ایشان تنها به کتاب خداوند و سنّت متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و خلیفه‌ی او در زمین وفادار است و این با نگاهی دیگر می‌تواند تشیّع راستین و تسنّن راستین شمرده شود.> (نقد و بررسی 5).

برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: «هفت گفتار از آن جناب درباره‌ی مذاهب و اینکه او مسلمان است و شیعه یا سنّی شمرده نمی‌شود.»

5 . آیا علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، همان منصور خراسانی موعود در روایات متواتر اسلامی است؟

حتمی‌ترین نشانه‌ی ظهور امام مهدی علیه السّلام، ظهور مردی از خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه است که به سوی آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم فرا می‌خواند و برای حکومت امام مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌کند و پرچم را با مسالمت یا غلبه از دیگران می‌گیرد و به او می‌رساند و شتافتن به سویش اگرچه چهار دست و پا بر روی برف واجب است؛ زیرا روایتی که از آن خبر داده، متواتر است و قدیمی‌ترین، مشهورترین و صحیح‌ترین روایت رسیده از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، صحابه و اهل بیت در باب ملاحم محسوب می‌شود، تا جایی که الهام‌بخش قیام‌هایی در تاریخ اسلام مانند قیام عبد الرّحمن بن أشعث بر ضدّ عبد الملک بن مروان (ابن أعثم، الفتوح، ج7، ص85) و قیام ابو مسلم خراسانی بر ضدّ امویان (ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج5، ص379) بوده و از دیرباز در کتب همه‌ی مذاهب اسلامی انعکاس یافته است؛ چنانکه به عنوان نمونه، از میان اهل سنّت کسانی چون ابن ابی شیبه‌ (د.235ق) در المصنّف (ج8، ص697)، احمد بن حنبل (د.241ق) در المسند (ج5، ص277)، ابن ماجه (د.273ق) در سنن (ج2، ص1366)، ابو داوود (د.275ق) در سنن (ج2، ص311)، ابن حماد (د.288ق) در کتاب الفتن (ص188)، احمد بن عمرو بزاز (د.292ق) در المسند (ج4، ص310)، ابو سعید شاشی (د.335ق) در المسند (ج1، ص347)، طبرانی (د.360ق) در المعجم الأوسط (ج6، ص29)، ابن عدی (د.365ق) در الکامل (ج4، ص227)، حاکم نیشابوری (د.405ق) در المستدرک علی الصّحیحین (ج4، ص464)، بیهقی (د.458ق) در دلائل النبوّة (ج6، ص516)، ابن کثیر (د.774ق) در البدایة و النهایة (ج6، ص275)، هیثمی (د.807ق) در مجمع الزوائد (ج7، ص316) و از میان شیعه، کسانی چون محمد بن سلیمان کوفی (د.300ق) در مناقب أمیر المؤمنین (ج2، ص110)، قاضی نعمان مغربی (د.363ق) در شرح الأخبار (ج3، ص401)، محمّد بن جریر طبری (قرن4) در دلائل الإمامة (ص442 و 446)، محمّد بن ابراهیم نعمانی (د.380ق) در الغیبة (ص281)، ابن طاووس (د.664ق) در الملاحم و الفتن (ص119) و ابن ابی حاتم عاملی (د.664ق) در الدرّ النظیم (ص798، 799 و 800)، آن را با اسناد متعدّد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده‌اند و راویانش از رجال مشهور و نیکنام در میان آنان بوده‌اند؛ مانند معاویة بن هشام قصّار ابو الحسن کوفی درگذشته‌ی 204 یا 205 قمری که از رجال صحاح ستّه غیر از بخاری است و علی بن صالح أبو محمّد همدانی کوفی درگذشته‌ی 151 یا 154 قمری که از رجال صحاح است و گروهی او را ثقه شمرده‌اند و گروهی دیگر حدیثش را صحیح دانسته‌اند و یزید بن أبی زیاد قرشی أبو عبد الله کوفی درگذشته‌ی 136 یا 137 قمری که ثقه‌ای عادل از رجال صحاح است و ابراهیم بن یزید نخعی کوفی درگذشته‌ی 96 قمری که وثاقتش مورد اتّفاق است و فقیهی بزرگ از رجال صحاح ستّه شمرده می‌شود و علقمة بن قیس نخعی درگذشته‌ی 62 قمری که تابعی و از رجال صحاح ستّه است؛ بلکه این حدیث بدون شک متواتر محسوب می‌شود؛ چراکه راویان آن از یزید بن أبی زیاد قرشی در منابع مختلف به 9 نفر می‌رسند و آنان علی بن صالح، أبو بکر بن عیّاش، سبّاح بن یحیی المزنی، محمد بن فضیل، عبد الله بن ادریس، جریر، خالد بن عبد الله، فطر بن خلیفة و مندل بن علی هستند و روایت این تعداد از او بدون شک متواتر محسوب می‌شود؛ جدا از آنکه یزید بن أبی زیاد قرشی در روایت این حدیث از ابراهیم نخعی تنها نیست، بلکه کسانی دیگر چون عمرو بن قیس ملائی و حکم بن عتیبه نیز آن را از او روایت کرده‌اند؛ همچنانکه کسانی دیگر جز ابراهیم نخعی مانند زید بن رفیع و شریک بن عبد الله و عبد الله بن مروان نیز آن را روایت کرده‌اند و راویان آن‌ها مانند ابن حماد، ابن أبی لیلی، حمزه‌ی نصیبی و جزری نیز از راویان این حدیث در این طبقه محسوب می‌شوند که در مجموع به 7 نفر می‌رسند؛ همچنانکه علاوه بر علقمه، کسانی چون أسود، أبو عبیدة و عبیدة السلمانی آن را از عبد الله بن مسعود و کسانی چون تمیم بن حذلم و زید بن حسن آن را از عبد الله بن عبّاس و کسانی چون علاء بن عتبه آن را از حسن و کسانی مانند أبو أسماء رحبی آن را از ثوبان خادم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده‌اند و آن‌ها نیز به 8 نفر بالغ می‌شوند که آن را از کسانی چون عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عبّاس، ثوبان خادم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و حسن بن علی روایت کرده‌اند. فارغ از آنکه این روایت بدون تفاوت چندانی در الفاظش با طرق دیگری از امامان اهل بیت مانند علی و ابو جعفر باقر و بسیاری از صحابه نیز رسیده و با این وصف، روشن است که «متواتر لفظی» محسوب می‌شود و آن بالاترین حدّ تواتر است و از این رو، می‌توان آن را وعده‌ی خداوند و پیامبرش و تبعاً حتمی‌ترین نشانه‌ی ظهور امام مهدی علیه السلام دانست؛ چراکه هیچ روایت دیگری در این باب از چنین قدمت، شهرت و طرقی برخوردار نیست (پرسش و پاسخ 318).

اما آیا علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، مصداق منصور خراسانی موعود در این روایت است؟ این پرسش رایجی است که مردم باید به آن پاسخ بدهند؛ زیرا شناخت منصور خراسانی موعود در این روایت، وظیفه‌ی مردم است که با توجّه به نشانه‌ها انجام می‌شود، نه ادّعاها؛ با توجّه به اینکه ادّعاها بدون نشانه‌ها فایده‌ای ندارند و نشانه‌ها بدون ادّعاها کافی هستند؛ تا جایی که گفته‌اند: «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»؛ چنانکه این پایگاه اسلامی در پاسخ به پرسشی در این باره نوشته است:

<روایات درباره‌ی ظهور مردی از خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه که به سوی مهدی فرا می‌خواند و برای حکومت او زمینه‌سازی می‌کند، متواتر است و اگر کسی احتمال می‌دهد که جناب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی نظر به اجتماع صفات مذکور، همان مرد است، نباید در انتظار ادّعای او بنشیند، بلکه باید درباره‌ی او تحقیق کند و تحقیق درباره‌ی او، با رجوع به او یا رجوع به کسانی ممکن است که به او رجوع دارند تا درباره‌ی نشانه‌های او اطّلاع حاصل کند؛ چراکه شناخت خراسانی موعود متوقّف بر ادّعای او نیست، بل متوقّف بر اجتماع نشانه‌هایی است که برای او روایت شده است، خواه او آن را ادّعا کند و خواه به دلایلی از ادّعای آن خودداری کند؛ زیرا در روایات نیامده است که خراسانی موعود، خود را خراسانی موعود می‌شمارد، بل تنها نشانه‌هایی برای او آمده و روشن است که این نشانه‌ها، برای شناخت او توسّط دیگران قطع نظر از ادّعای او کافی است؛ با توجّه به اینکه اگر قطع نظر از ادّعای او کافی نباشد، با نظر به ادّعای او نیز کافی نخواهد بود؛ زیرا ادّعا برای کسی که نشانه‌های خراسانی موعود را ندارد سودمند نیست، همچنانکه ترک ادّعا برای کسی که نشانه‌های خراسانی موعود را دارد، زیان‌بار نیست. از این رو، بحیرای نصرانی رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم را پیش از آنکه ادّعا کند، با نشانه‌هایش شناخت و این از باب آن بود که گفته‌اند: «آفتاب آمد دلیل آفتاب» و گفته‌اند: «هنر بیار و زبان‌آوری مکن سعدی/ چه حاجت است بگوید شکر که شیرینم»!> (پرسش و پاسخ 82).

قدر متیقّن این است که علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی تنها به انجام وظیفه‌ی عقلی و شرعی خود اهتمام دارد و در پی اثبات مقام خاصّی برای خود نیست و از این رو، با وجود زمینه‌سازی عینی و عملی برای ظهور امام مهدی علیه السّلام و برخورداری از همه‌ی نشانه‌های منصور خراسانی موعود در روایات متواتر اسلامی، ادّعایی درباره‌ی خود نمی‌کند؛ چنانکه این پایگاه اسلامی در پاسخ به پرسشی در این باره نوشته است:

<منصور هاشمی خراسانی برکنار از ادّعاها و مدّعیان، راه خود را در پیش گرفته است و می‌پیماید و وظیفه‌ی عقلی و شرعی خود را انجام می‌دهد و با تکیه بر کتاب خداوند و سنّت متواتر پیامبرش و مقتضیات روشن عقلی، برای ظهور مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌کند و این کار را در عمل و بدون هیچ ادّعایی انجام می‌دهد؛ چراکه با وجود عمل، نیازی به ادّعا ندارد و ادّعا را برای بی‌عملان می‌گذارد، هر چند به فضل خداوند درباره‌ی خویش امیدوار است و از اینکه مورد رحمت او قرار گرفته باشد ناامید نیست؛ چراکه او فضلی عظیم دارد و هر کس از بندگانش را که بخواهد مشمول رحمتش می‌گرداند و جز گمراهان و ناسپاسان از درگاهش ناامید نیستند و همه‌ی کارها به او بازگشت داده می‌شود.> (پرسش و پاسخ 16).

همچنانکه در پاسخ به پرسش دیگری در این باره نوشته است:

<منصور هاشمی خراسانی، منصور هاشمی خراسانی است، نه چیزی کمتر و نه چیزی بیشتر؛ شخصیّتی که در میان مردم وجود دارد، با اندیشه‌، حرکت و آرمانی مشخّص و واقعیّتی بر روی زمین که با تغییر نام‌ها تغییر نمی‌یابد؛ نه با «سیّد خراسانی» چیزی بر او افزوده می‌شود و نه با «انگلیسی» و «دروغگو» چیزی از او کاسته می‌شود. هر کس گوش شنوا دارد بشنود: منصور هاشمی خراسانی یکی از بندگان خدا و امّت پیامبر او محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم است که از قرآن کریم و سنّت متواتر آن حضرت در روشنایی عقل پیروی می‌کند و ادّعای نبوّت یا امامت یا مهدویّت ندارد و با هیچ دولت یا مذهب یا گروهی مرتبط نیست و تنها با اقداماتی فرهنگی از قبیل نگارش کتاب و گفتگو با مسلمانان، به سوی مهدی دعوت می‌کند و برای ظهور آن حضرت زمینه‌سازی می‌نماید و در ازای این کار نیک و پرمشقّت، از کسی مزدی نمی‌طلبد و تنها از خداوند خواهان مزد است و مال کسی را به باطل نمی‌خورد و جان کسی را به غیر حق در خطر نمی‌اندازد و به موری کوچک یا جانداری بزرگ‌تر از آن ستمی نمی‌ورزد و با این وصف، اگر کسی دعوت او را اجابت کند و از او حمایت نماید، با نظر به راستی سخن و درستی کار او بر پایه‌ی ادلّه‌ی عقلی و شرعی و با انگیزه‌ی زمینه‌سازی برای ظهور مهدی است و اگر کسی این کار را نکند یا به جای این کار با او دشمنی ورزد، به او زیانی نمی‌رساند و تنها خود را از خیری محروم می‌سازد یا در شرّی می‌اندازد و خداوند به کار همگان آگاه است. بنابراین، منصور هاشمی خراسانی، تنها مسلمانی عالم و پرهیزکار است که مسلمانان را از پیروی حاکمان ستمگر و زورگو باز می‌دارد و به پیروی مهدی فرا می‌خواند و از پیروی ظنون و اوهام نهی می‌کند و به پیروی علم و یقین امر می‌نماید و از جهل و تقلید و اهواء نفسانی و دنیاگرایی و تعصّب و تکبّر و خرافه‌گرایی بر حذر می‌دارد و به اقامه‌ی اسلام خالص و کامل در پرتو قرآن و سنّت و عقل تحریض می‌فرماید و با این وصف، کسانی که ایشان را دشمن می‌دارند، در پیشگاه خداوند عذری ندارند و باید خود را برای عذاب او آماده سازند؛ چراکه واضح است دشمنی کردن با چنین کسی جایز نیست، بلکه دوستی کردن با او واجب است و کسی که با او دشمنی می‌کند، ظالم و متعدّی است؛ مانند کسی که به او اهانت می‌کند و کسی که او را استهزاء می‌نماید و کسی که به او تهمت می‌زند و کسی که بر او دروغ می‌بندد و کسی که از او باز می‌دارد و روشن است که همه‌ی این کسان در ضلالتی آشکارند و برای آنان کیفری سخت خواهد بود.> (پرسش و پاسخ 10).

با این حال، گروهی از مردم معتقدند که علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، همان منصور خراسانی موعود در روایات متواتر اسلامی است و این عقیده‌ای است که درستی آن عقلاً محتمل است و با کتاب خداوند و سنّت متواتر پیامبرش منافاتی ندارد و از این رو، در جای خود قابل احترام، بلکه قابل دفاع شمرده می‌شود؛ چنانکه این پایگاه اسلامی در پاسخ به «جمعی از جوانان دوستدار حضرت مهدی» که حدیثی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم در این باره را ذکر کرده و تلویحاً منطبق بر نهضت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی شمرده‌اند، نوشته است:

<این مضمون حدیث متواتری است که در میان اهل حدیث به «حدیث الرایات» مشهور است و محدّثان شیعه و اهل سنّت هر دو با اسناد مختلف در کتب معتبر روایت کرده‌اند ... و برخی به صحّت آن و شهرتش در میان سلف تصریح نموده‌اند. مطابق با این حدیث متواتر و مشهور، پیوستن به نهضتی که از شرق خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه ظاهر می‌شود و به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عموماً و مهدی علیه السلام خصوصاً دعوت می‌کند و برای حاکمیّت مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌نماید، بر هر مسلمانی واجب است و این نهضتی است که برخی اهل علم آن را نهضت منصور هاشمی خراسانی می‌دانند؛ چراکه نهضت این بزرگوار، از شرق خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه ظاهر شده است و به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عموماً و مهدی علیه السلام خصوصاً دعوت می‌کند و برای حاکمیّت مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌نماید و پیش از آن هیچ نهضت دیگری با این خصوصیّت در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر نشده است و پس از آن نیز هر نهضت دیگری که -فرضاً- با این خصوصیّت در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر شود، ناگزیر دنباله‌رو آن خواهد بود؛ زیرا در واقع کاری را انجام خواهد داد که پیش‌تر به وسیله‌ی آن آغاز شده و آغاز دوباره‌اش تحصیل حاصل است که ممکن نیست و با این وصف، تنها ادامه‌ی نهضت منصور هاشمی خراسانی ممکن است که پیروی از او محسوب می‌شود و روشن است که پیروی کننده از پیروی شونده اولی به پیوستن نیست تا امر خداوند به آن معقول باشد؛ چراکه مقدّم داشتن تابع بر متبوع قبیح است و از خداوند صادر نمی‌شود؛ چنانکه فرموده است: «أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ ۖ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ» (یونس/ 35)؛ «آیا پس کسی که به حق راه می‌نماید سزاوارتر است که پیروی شود یا کسی که خود راه نمی‌یابد تا آن گاه که راهنمایی شود؟! شما را چه می‌شود چگونه قضاوت می‌کنید؟!»؛ همچنانکه مقدّم داشتن مسبوق بر سابق قباحت دارد و بر خلاف حکمت و عدالت خداوند است؛ چنانکه فرموده است: «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ» (فاطر/ 32)؛ «سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم میراث دادیم، پس از آنان کسی است که به خود ستم می‌کند و از آنان کسی است که میانه‌رو است و از آنان کسی است که به اذن خداوند در خیرات سبقت می‌گیرد و آن همانا فضیلت بزرگ است» و فرموده است: «أُولَٰئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ» (مؤمنون/ 61)؛ «آنان در خیرات شتاب می‌کنند و آنان در آن پیش‌گامانند»! از این رو، به باور این دسته از اهل علم، اگر نهضت منصور هاشمی خراسانی که در این منطقه‌ی جغرافیایی برای دعوت به سوی مهدی و زمینه‌سازی ظهور او ظاهر شده است، مصداق این حدیث نباشد، هیچ نهضت دیگری بعد از آن، مصداق این حدیث نخواهد بود؛ زیرا هر نهضتی که بعد از آن در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر شود، از دو حال بیرون نخواهد بود: یا مانند نهضت منصور، به سوی مهدی دعوت و برای ظهور او زمینه‌سازی خواهد کرد که در این صورت مانند نهضت منصور مصداق این حدیث نخواهد بود و یا بر خلاف نهضت منصور، به سوی مهدی دعوت و برای ظهور او زمینه‌سازی نخواهد کرد که در این صورت به طریق اولی مصداق این حدیث نخواهد بود؛ چراکه این حدیث، دعوت به سوی مهدی و زمینه‌سازی برای ظهور او را خصوصیّت مصداق خود دانسته است.

حاصل آنکه قول به صدق این حدیث بر نهضت منصور هاشمی خراسانی، قولی است در نهایت قوّت، بلکه جزم به آن، چنانکه برای برخی از اهل علم حاصل شده، در غایت وجاهت است و این فارغ از اوصاف و علامات دیگری است که در این شخصیّت بزرگ وجود دارد و با احادیث این باب موافق است.> (نقد و بررسی 28).

برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: «سه گفتار از آن جناب حاکی از اینکه درباره‌ی خود ادّعایی نمی‌کند، هر چند از فضل خداوند درباره‌ی خود ناامید نیست.» و «گفتاری از آن جناب حاکی از اینکه همراهی با او واجب است اگرچه موعود دانسته نشود.»

6 . علّت استفاده از پرچم‌های سیاه در نهضت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی چیست؟

نهضت اسلامی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با پرچم‌های سیاه شناخته شده است. این پایگاه اسلامی، در پاسخ به پرسشی در این باره نوشته است:

<رمز استفاده‌ی ایشان از پرچم‌های سیاه سه چیز است:

یکم اینکه استفاده از پرچم‌های سیاه، سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است؛ چراکه بنا بر اخبار متواتر، رنگ پرچم آن حضرت در جنگ‌ها سیاه بوده است و با این وصف، استفاده‌ی منصور هاشمی خراسانی از پرچم‌های سیاه در جنگ فرهنگی بزرگی که برای مقابله با جهل و تقلید و اهواء نفسانی و دنیاگرایی و تعصّب و تکبّر و خرافه‌گرایی در میان مسلمانان و اقامه‌ی اسلام خالص و کامل آغاز کرده، از باب تأسّی به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و إحیاء شعائر اسلامی است و کاری نمادین برای اشاره به نهضت «بازگشت به اسلام» شمرده می‌شود.

دوم اینکه استفاده از پرچم‌های سیاه، رسمی رایج در میان عزاداران است و نمادی متعارف برای اعلام مصیبت به شمار می‌رود و منصور هاشمی خراسانی در مصیبت غیاب مهدی علیه السلام و انحطاط عمیق و گسترده‌ی سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان عزادار است و از این رو، تا زمان ظهور مهدی علیه السلام و اصلاح امور مسلمانان، از پرچم‌های سیاه استفاده می‌کند تا توجّه همگان را به وجود مصیبتی بزرگ و ضایعه‌ای تأسف‌بار در جهان جلب نماید.

سوم اینکه استفاده از پرچم‌های سیاه، تقابلی آشکار با گروه ظالم و مفسدی موسوم به «داعش» است که به تازگی در غرب جهان اسلام ظهور کرده؛ چراکه این گروه از پرچم‌های سیاه استفاده نموده و مدّعی إحیاء خلافت اسلامی است و منصور هاشمی خراسانی با استفاده از پرچم‌های سیاه در پرتو بازتعریف خلافت اسلامی و دعوت به سوی خلافت مهدی علیه السلام به جای خلافت داعشی، در صدد مقابله با این انحراف بزرگ و خطرناک از مسیر اسلام خالص و کامل و ایجاد رقابت فرهنگی با آن برآمده است؛ چنانکه خود با اشاره به این گروه در بخشی از کتاب «بازگشت به اسلام» (ص278) فرموده است:

«پس خواستم که از اين فتنه پيشگيري کنم و ميدان را از چنين کساني بگيرم؛ بل شنيدم که ندايي به باطل در غرب بلند شده است، پس خواستم که ندايي به حق در شرق بلند شود، تا تنها ندايي به باطل در جهان شنيده نشود، مبادا مسلمانان بر باطل اجتماع کنند و عذاب خداوند بر آنان نازل شود؛ چراکه حکومت تنها براي خداوند است و آن را به هر کس از بندگانش که خواهد، مي‌سپارد و او کسي جز مهديّ فاطمي را نخواسته که مورد رضاي آل محمّد و مورد رضاي همه‌ي مسلمانان است».

به این ترتیب، اکنون دو پرچم سیاه در جهان اسلام برافراشته شده است که یکی در غرب به سوی خلافت داعشی دعوت می‌کند و از همه‌ی امکانات مادّی و تسلیحاتی در سایه‌ی حمایت کفّار و منافقین برخوردار است و به اقتضای خباثت، هر مگسی را از گوشه و کنار جهان جذب می‌کند و دیگری در شرق به سوی خلافت مهدوی دعوت می‌کند و در سایه‌ی عداوت کفّار و منافقین از هیچ امکانات مادّی و تسلیحاتی برخوردار نیست و به اقتضای طهارت، برای مگسانی که جهان را پر کرده‌اند هیچ جذّابیتی ندارد و در اوج غربت و مظلومیّت به تلاش‌های علمی و فرهنگی خود برای بیداری مسلمانان و بازگشت آنان به اسلام خالص و کامل ادامه می‌دهد. البته روشن است مسلمانان می‌توانند به هر یک از این دو پرچم که أحق می‌یابند و با کتاب خداوند و سنّت پیامبر او صلّی الله علیه و آله و سلّم موافق‌تر تشخیص می‌دهند، ملحق شوند، ولی تردیدی نیست کسانی که به خباثت ظلم و جنایت مایل‌اند و در پی طهارت عدل و حکمت نیستند و ثروت و کثرت و تسلیحات را بر علم و حجّت و استضعاف در زمین ترجیح می‌دهند، هرگز به سوی پرچم شرق نمی‌آیند، بلکه به سوی پرچم غرب می‌شتابند؛ زیرا تنها کسانی به سوی پرچم شرق می‌آیند که دل از دنیا گسسته‌اند و به آخرت پیوسته‌اند و از بند جهل و تقلید و اهواء و تعصّب و تکبّر و خرافات رسته‌اند و آنان بسیار معدود و اندکند. امّا در این برهه‌ی پرآشوب، بدبخت‌تر از همه کسانی هستند که به سبب بیماری دل و کوری چشم و سنگینی گوش و گنگی زبان و کوتاهی دستشان، در میان این دو پرچم حیران و سرگشته‌اند؛ نه به پرچم‌های سیاه غرب می‌پیوندند تا به دنیا دست یابند و نه به پرچم‌های سیاه شرق تا به آخرت، بلکه هر دو را با یک چوب می‌رانند و از هر یک به بهانه‌ای باز می‌مانند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «مُذَبْذَبِينَ بَيْنَ ذَٰلِكَ لَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَلَا إِلَىٰ هَٰؤُلَاءِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ سَبِيلًا» (نساء/ 143)؛ «در میان آن دو سرگشته‌اند، نه به سوی این و نه به سوی آن و هر کس را خداوند گمراه کند، برایش راهی نخواهی یافت»! باری این‌ها هستند که بدبخت‌ترین مسلمانانند؛ چراکه دنیا و آخرت را با هم از دست می‌دهند و این به راستی زیانی آشکار است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «خَسِرَ الدُّنْيَا وَالْآخِرَةَ ذَٰلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِينُ» (حج/ 10)؛ «دنیا و آخرت را با هم باخت! آن همانا زیان آشکار است»!

این رمز استفاده‌ی منصور هاشمی خراسانی از پرچم‌های سیاه است، اما کاش کسانی که همه‌ی همّ خود را معطوف به حواشی نهضت ایشان کرده‌اند و جز درباره‌ی مشخّصات ظاهری و رنگ پرچم‌های ایشان پرسشی ندارند، به متن پیام مهم و انقلابی‌شان نیز بپردازند و این اندازه دور از علم، حکمت و فرزانگی نباشند؛ چراکه هرگز نخواهند توانست از جایی این اندازه دور، به آن دست پیدا کنند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَأَنَّىٰ لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ» (سبأ/ 52)؛ «و چگونه می‌توانند از جایی دور به آن دست پیدا کنند؟!».> (پرسش و پاسخ 14).

7 . آیا ملاقات با علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی ممکن است؟ چگونه؟

در حال حاضر، ملاقات با علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی برای یاران نزدیک ایشان ممکن است که از میان اعضاء فعّال این پایگاه اسلامی انتخاب می‌شوند. بنابراین، کسانی که مایل به ملاقات با این بزرگوار هستند می‌توانند فرم عضویّت فعّال در این پایگاه اسلامی را پر کنند.

برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: «دوازده گفتار از آن جناب درباره‌ی ملاقات و مصاحبت با او و دلایل دشواری و محدودیّت آن»