پنج شنبه 22 آذر (قوس) 1397 هجری شمسی برابر با 5 ربیع الثانی 1440 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

متن درس

     
شرح شیخ صالح سبزواری
درس پنجاهم
موضوع:

آمیزش با ملل و فرهنگ‌های غیر اسلامی (3)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل با تأثیرات فرهنگی اهل کتاب و کسانی از آنان مانند آل برمک و کعب الأحبار آشنا شدیم که ظاهراً اسلام آورده بودند، ولی در واقع برخی از عقاید و اعمال گذشته‌ی خود را نگاه داشته بودند و خواسته یا ناخواسته به فرهنگ مسلمانان وارد می‌کردند. سیّدنا المنصور در ادامه توضیح می‌دهد که تأثیرات فرهنگی اهل کتاب به ادوار نخستین تاریخ اسلام محدود نبوده، بلکه در ادوار اخیر هم وجود داشته و حتّی برجسته‌تر و قابل توجّه‌تر بوده است؛ چنانکه می‌فرماید:) با اين همه، نقش اهل کتاب در شکل‌گيري فرهنگ مسلمانان، هيچ زماني به اندازه‌ي دو قرن اخير (یعنی قرن نوزدهم و بیستم که به اصطلاح دوره‌ی سوم استعمار محسوب می‌شود،) برجسته و قابل توجّه نبوده است؛ چراکه آنان (به سردمداری بریتانیا و فرانسه) با متلاشي ساختن (آخرین) حکومت متمرکز مسلمانان (یعنی خلافت عثمانی) پس از جنگ جهاني يکم (که به فروپاشی و تجزیه‌ی این حکومت و تبدیل آن به حکومت ترکیه در سال 1920 میلادی انجامید) و نفوذ گسترده و عميق در سرزمين‌هاي اسلامي تحت عنوان «استعمار» (که یک عنوان عوام‌فریبانه به معنای سازندگی و آبادگری بود، ولی ماهیّتی جز چپاول منابع این سرزمین‌ها و ترویج فرهنگ خودشان در آن‌ها نداشت)، عملاً فصل جديد و متمايزي از فرهنگ را براي مسلمانان گشودند که جهان‌بيني و روحيه‌ي آنان را (از چیزی که در طول 12 قرن گذشته کمابیش حفظ شده بود، به شکل کنونی) تغيير داد. (این نکته‌ی بسیار مهمّی است که در دو قرن اخیر، جهان‌بینی و روحیه‌ی مسلمانان کاملاً تغییر کرده و فرهنگ آنان زیر و رو شده و عامل اصلی آن هم تماس و آمیزش آنان با غرب بوده است.) موجي که در غرب جهان (مشخّصاً در اروپا و آمریکای شمالی)، بر پايه‌ي فرهنگ الحادي (بعد از رنسانس و انقلاب صنعتی) و متناسب با نيازها و اهداف (مادّه‌گرایانه‌ی) کافران شکل گرفته بود، پس از ورود به سرزمين‌هاي اسلامي، مسلمانان را به تعارضي سخت ميان سنّت و تجدّد دچار ساخت (اینجا بود که پدیده‌ی جدیدی در میان مسلمانان تحت عنوان «روشنفکری» پیدا شد؛ به این ترتیب که شماری از آنان تحت تأثیر علم‌زدگی و تجربه‌محوری غربی، شروع به بازنگری در عقاید و احکام اسلامی کردند و بسیاری از مؤلّفه‌های فرهنگی خود را به چالش کشیدند و در برابر آنان، گروهی از مسلمانان مجبور به دفاع از اسلام در برابر حملات آنان و پاسخگویی به شبهات روزافزونشان شدند و در برخی موارد، حتّی به طرف جمود و تحجّر رفتند؛ با توجّه به اینکه طبیعتاً هر تفریطی در جامعه، افراطی را به دنبال می‌آورد؛ همچنانکه هر افراطی در جامعه، باعث تفریط می‌شود و این یک معادله‌ی قهری و ثابت است؛ لذا ما در بیشتر کشورهای اسلامی شاهد یک دو دستگی هستیم: دسته‌ی نوگرایان روشنفکر که تحت تأثیر انسان‌محوری غربی، هر روز قرائت عجیب‌تری از اسلام ارائه می‌دهند و بر فاصله‌ی خود از مبانی و آرمان‌های آن می‌افزایند و بیشتر به غیر مسلمانان شبیه می‌شوند و دسته‌ی بنیادگرایان متحجّر که به اسم دفاع از اسلام با هر گونه اجتهاد، پویایی و اندیشه‌ورزی در حوزه‌ی دین مخالفت می‌کنند و شدیداً بر تقلید از سلف یا فقهاء سنّتی تأکید دارند و گاه از تکفیر و ارهاب هم یاری می‌گیرند). علّت اين تعارض سخت (سنّت و تجدّد در میان مسلمانان) آن بود که تجدّد نوپيدا، از درون مسلمانان و به دنبال اقتضائات طبيعي و تدريجي آنان نجوشيده بود، بلکه از بيرون آنان و به دنبال اقدامات تحميلي و ناگهاني کافران (مانند نفوذ، جنگ، إشغال و استعمار) پيدا شده بود و از اين رو، نمي‌توانست به طور کامل با ماهيّت فرهنگي آنان، منطبق شود. (این نکته‌ی بسیار عمیق و مهمّی است که سیّدنا المنصور تبیین می‌فرماید.) مسلمانان به تجدّدي نياز داشتند که ساخته‌ي دست خودشان و تبعاً سازگار با فرهنگ‌ اسلامي‌شان باشد، ولي با باز شدن پاي کافران به سرزمين‌هاشان، فرصت آن را از دست دادند (متأسفانه گاهی برای انجام کاری دیر می‌شود و انسان در مسابقه‌ی زندگی عقب می‌افتد! به همین دلیل، باید قدر فرصت‌ها را بداند و از آن‌ها استفاده کند و از تنبلی و هدر دادن وقت دوری جوید؛ وگرنه تنها حسرت برایش باقی می‌ماند، در حالی که حسرت غالباً فایده‌ای ندارد و گذشته را جبران نمی‌کند. این نکته‌ی بسیار مهمّی است که مسلمانان فرصت ساختن یک تجدّد بومی و متناسب با نیازهای واقعی خود را از دست دادند) و از آن هنگام، به مصرف‌کنندگان توليدات (مادّی و فرهنگی) کافران تبديل شدند (چون متأسفانه عامّه‌ی مردم بیشترین تأثیر فرهنگی را از کسانی می‌پذیرند که نیازهای مادّی آنان را برآورده می‌کنند)؛ تا جايي که اکنون زندگي آنان، بيش از آنکه تحت تأثير اسلام باشد (چون به هر حال از اسلام هم تأثیر می‌پذیرد)، تحت تأثير فرهنگ کافران است و وفادارترين آنان به اسلام کساني هستند که منفعلانه مي‌کوشند براي واردات فرهنگي غرب، پوششي اسلامي دست و پا کنند (مانند دموکراسی که از فرهنگ غرب وارد شده است و این‌ها برایش پوششی اسلامی دست و پا کرده‌اند و نامش را «جمهوری اسلامی» گذاشته‌اند و با این التقاط آشکار، معجونی ساخته‌اند که نه می‌توان آن را جمهوری دانست و نه اسلامی). در حالي که از آغاز (پیش از اینکه دیر شود) بر آنان واجب بود در برابر استعمارگران بايستند و اجازه‌ي سلطه‌ي آن‌ها بر سرزمين‌هاي اسلامي را ندهند تا فرهنگ آن‌ها در ميانشان منتشر نشود و امراض‌ (روحی و فکری) آن‌ها در سرزمين‌هاشان شيوع نيابد (با توجّه به اینکه هر کس بر سرزمینی مسلّط می‌شود، خواسته یا ناخواسته فرهنگ خود را در آن منتشر می‌کند و امراض روحی و فکری خود را در آن شیوع می‌دهد و این یک قاعده‌ی تجربی و تاریخی است که خداوند در قرآن به آن اشاره کرده و از قول ملکه‌ی سبأ فرموده است: «إِنَّ الْمُلُوكَ إِذَا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوهَا وَجَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِهَا أَذِلَّةً ۖ وَكَذَٰلِكَ يَفْعَلُونَ» [نمل/ 34]؛ «پادشاهان هرگاه به سرزمینی داخل می‌شوند آن را فاسد می‌کنند و عزیزان اهلش را ذلیل می‌گردانند و چنین کاری انجام می‌دهند»! اینکه سیّدنا المنصور تا این حد بر روی حاکمیّت خداوند تأکید می‌کند و از حاکمیّت غیر او بر حذر می‌دارد، برای همین است که فرهنگ خداوند در زمین منتشر شود و صفات و اخلاق الهی در میان مردم شیوع یابد و اکثر مردم که در طول قرون گذشته شخصیّت و روحیه‌ی شیطانی پیدا کرده‌اند، شخصیّت و روحیه‌ی مَلَکی پیدا کنند)؛ چنانکه خداوند براي پيشگيري از سلطه‌ي کافران بر مسلمانان فرموده است: «وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»؛[1] «خداوند هرگز براي کافران بر ضدّ مؤمنان راهي قرار نداده است»؛ به اين معنا که مطلقاً (با توجّه به حرف «لن» که بر نفی ابدی دلالت دارد) راهي در اسلام براي استيلاء کافران بر مسلمانان، تشريع نکرده و هر کاري (اعم از رابطه، معاهده و معامله) که به سلطه‌ي (مادّی یا فرهنگی) کافران بر (همه یا بخشی از) سرزمين‌هاي اسلامي بينجامد، حرام است (از اینجا دانسته می‌شود که مراد خداوند از «جعل» در این آیه مانند «جعل» در آیات خلافت و امامت، جعل تشریعی است، نه تکوینی؛ چون معلوم است که راه‌های بسیاری برای استیلاء کافران بر مسلمانان وجود دارد، بلکه آنان عملاً بر مسلمانان استیلاء پیدا کرده‌اند و با این وصف، اگر مراد او از «جعل» در این آیه، جعل تکوینی بود، کذب لازم می‌آمد. بنابراین، مراد او جعل تشریعی است؛ به این معنا که هیچ مجوّزی برای استیلاء کافران بر مسلمانان صادر نکرده است و با این وصف، اگر آنان بر مسلمانان استیلاء یافته‌اند، خودشان یا خود مسلمانان راه آن را هموار ساخته‌اند و خداوند به آن راضی نیست). همچنانکه بر آنان واجب بود، بسيار پيشتر از اين، هنگامي که کافران غربي سرگرم انقلاب صنعتي و آماده‌سازي خود براي حمله به شرق (برای تأمین هزینه‌ها و موادّ اولیه‌ی این انقلاب) بودند، (با هم‌اندیشی و همکاری یکدیگر) امکانات سياسي و اقتصادي لازم براي مقابله با آن‌ها را فراهم سازند و به اين شيوه، حمله‌ي آن‌ها را پيشگيري يا دفع نمايند. ولي آنان (در خواب غفلت به سر می‌بردند و) در زماني که دشمنان اسلام مشغول تجهيز قشون براي لشکرکشي به سرزمين‌هاشان بودند، مشغول منازعه با يکديگر بر سر حکومت و اختلاف درباره‌ي (مسائل فرعی و جزئی مانند) مسح و غَسل (پا در وضو) بودند (که از نمادهای اختلاف میان اهل تشیّع و اهل سنّت است) و از اين رو، به سادگي مغلوب لشکريان کفر و تسليم فرهنگ غير اسلامي آنان شدند.

هيچ شکّي نيست که امراض (فرهنگی) شايعي مانند مصرف‌زدگي (به معنای خرید و مصرف بیش از حدّ نیاز)، رفاه‌طلبي (به معنای تجمّل‌گرایی و دوری از ساده‌زیستی)، ملّيت‌گرايي (به معنای وطن‌پرستی و تعصّب داشتن نسبت به شهر یا کشور محلّ تولّد و زندگی و بیگانه شمردن و پست‌تر انگاشتن اهل سایر شهرها یا کشورها) و مردم‌سالاري (به معنای دموکراسی و اعتقاد به حاکمیّت اکثریّت مردم) در ميان مسلمانان، (به عنوان رویکردی غالب و عمومی که به انحاء مختلف توجیه و تزیین می‌شود، نه به عنوان رذیلتی فردی که ممکن است در هر کسی وجود داشته باشد،) خاستگاهي کاملاً غربي دارند و از فرهنگ (مادّه‌گرایانه و انسان‌گرایانه‌ی) حاکم بر جهان کفر نشأت گرفته‌اند. به علاوه، (سیطره‌ی کافران بر مسلمانان، مصیبت هولناک دیگری هم به دنبال آورد و آن اینکه) کافران پس از سيطره بر مسلمانان، سرزمين‌هاي آنان را متناسب با اميال و منافع درازمدّت خود، تقسيم کردند (به نحوی که آنان هیچ گاه نتوانند روی صلح، ثبات، امنیّت و پیشرفت را ببینند و به رقیبی ثروتمند و قدرتمند برای کافران تبدیل شوند) و خطوطي موهوم با عنوان مرز را بدون در نظر گرفتن مصالح (واقعی و درازمدّت) ساکنان مسلمان، در ميان آنان ترسيم نمودند و با اين شيوه، احساس يگانگي را از آنان گرفتند و اتّحاد آنان با يکديگر را به آرزويي دور و دراز تبديل کردند. (این نکته‌ی بسیار مهمّی است که مرزهای ترسیم شده در دو قرن اخیر توسّط استعمارگران غربی، امّت اسلام را تکّه تکّه کرده و وحدت آن‌ها را بسیار دشوار و دور از ذهن ساخته است، تا حدّی که شاید بتوان گفت: اتّحاد مسلمانان تا زمانی که این مرزهای موهوم در میانشان اعتبار دارد، عملی نیست، ولی کجا هستند خیرخواهان ژرف‌اندیشی که این حقیقت را درک کنند و بپذیرند؟! الآن کافران غربی و حاکمان ظالم کشورهای اسلامی، به گونه‌ای فرهنگ‌سازی کرده‌اند که هرگاه این نکته را به زبان بیاوری، بلا فاصله میهن‌پرستان متعصّب و بی‌عقل از هر طرف سر بر می‌آورند و گریبان می‌درند و فریاد می‌کشند که «وطنم پاره‌ی تنم» و «جانم فدای میهنم» و «خدا، وطن، وظیفه» و از این قبیل مزخرفات!) با مروري بر نقشه و تاريخ سرزمين‌هاي اسلامي آشکار مي‌شود که بيشتر اين خطوط مرزي در ميان مسلمانان، (در چهارچوب معاهدات مختلف و بعد از جنگ و صلح) مستقيماً با قلم کافران غربي (خصوصاً انگلیسی‌ها) و براي تأمين منافع يکسويه‌ي آنان رسم شده و هيچ بنيادي بر عقل و شرع نداشته و هيچ خيري براي مسلمانان به ارمغان نياورده است (بلکه باعث بسیاری از منازعات خونین و اختلافات دامنه‌دار میان آنان شده و مشکلات فراوانی برای زندگی مردم ایجاد کرده است. شما ببینید چند تا جنگ در میان مسلمانان بر سر همین خطوط مرزی موهوم پدید آمده و چه خسارت‌هایی به هر دو طرف تحمیل کرده است! این همه برادرکشی و خسارت‌های مالی و جسمی بر سر چه بوده است؟! بر سر یک چیز خیالی که اصلاً در اسلام اعتباری نداشته است! افسوس بر آن جوان‌هایی که برای یک خیال باطل جان خود یا اعضاء بدنشان را دادند، در حالی که می‌پنداشتند کار خوبی انجام می‌دهند! آن طرف مسلمان و این طرف هم مسلمان! حال چه اندازه فرق می‌کرد که کدام یک مثلاً رئیس جمهور یا شهردار باشد؟! دفاع مقدّس دفاع از مِلک است نه مُلک! دفاع از جان و مال و ناموس خود یا یک مسلمان مظلوم و مستضعف دیگر در برابر متجاوز، مقدّس است، ولی غالب این جنگ‌ها بین مسلمانان برای گرفتن جان و مال و ناموس مردم نبوده، بلکه برای گرفتن حکومت و قدرت سیاسی از یک ظالم مسلمان توسّط یک ظالم مسلمان دیگر بوده است و در این بین، هر دو ظالم مردم را با شعارهای وطن‌پرستانه به بازی گرفته‌اند و به دفاع از مُلک خود وا داشته‌اند و به سوی مرگ فرستاده‌اند! تنها حکومتی که ارزش دارد تا انسان جان خود را برای ایجاد یا حفظ آن بدهد، حکومت خداوند است؛ وگرنه ایجاد یا حفظ حکومت زید و عمرو و بکر چه ارزشی دارد تا انسان بخواهد جان ارزشمند خود را برای آن بدهد؟! متأسفانه وقتی احساسات جای عقل را می‌گیرد، جان‌ها فدای توهّمات می‌شود). با اين وصف، همه‌ي تعجّب از مسلماناني است که اين خطوط خيالي را وطن خود مي‌نامند و مقدّس مي‌شمارند و معرّف ماهيّت خود مي‌پندارند! (یعنی مثلاً ایرانی بودن یا افغانی بودن یا تاجیک بودن یا عراقی بودن را رکن هویّت خود می‌پندارند،) بلکه برخي از آنان مي‌کوشند که همين تکّه‌هاي کوچک باقي مانده را نيز از يکديگر تجزيه کنند و به تکّه‌هاي کوچک‌تري تقسيم نمايند (مثل همین برادران و خواهران کردستانی که این روزها در تلاشند خود را از عراق جدا کنند و به اصطلاح مستقل شوند)؛ چراکه از فرط تنگ‌نظري و انحصارطلبي، نمي‌توانند با هم در يک جا به سر آورند و هر گروه دوست مي‌دارد که کوچه و محله‌ي خود را به عنوان کشوري مستقل اعلام نمايد! (این رویکرد نادرست غالباً از تعصّبات شدید قومی برخاسته است؛ چراکه مثلاً کردها دوست می‌دارند که یک کردستان برای خود داشته باشند و بلوچ‌ها دوست می‌دارند که یک بلوچستان برای خود داشته باشند و ترک‌ها دوست می‌دارند که یک ترکستان برای خود داشته باشند و عرب‌ها دوست می‌دارند که یک عربستان برای خود داشته باشند و به همین ترتیب؛ با توجّه به اینکه مهم‌ترین ملاک و خصوصیّت مشترک در نظرشان «قومیّت» است، در حالی که مهم‌ترین ملاک و خصوصیّت مشترک در اسلام، «قومیّت» نیست، بل ایمان به خداوند و پیامبرش و روز قیامت است که می‌تواند همه‌ی مسلمانان جهان از اقوام مختلف را به برادران یکدیگر تبدیل کند و امّتی واحده و کشوری بسیار بزرگ و قدرتمند به وجود آورد.) در حالي که مسلّماً خداوند زمين را به صورت کشورهايي مختلف (از قبیل ایران و افغانستان و تاجیکستان و پاکستان و عراق و عربستان و سوریه و ترکیه و اروپا و آمریکا و غیره) خلق نکرده، بلکه به صورت واحدي يکپارچه خلق کرده است که هر بخش آن (از جنگل و مرتع و کویر و کوه و دریا) بخش ديگر را کامل مي‌کند و در مجموع به تأمين نيازهاي انسان و تحقّق سعادت او در پرتو عدالت منجر مي‌شود و در صورت از هم گسستگي، ناقص و نامتناسب باقي مي‌ماند. (بنابراین، جنگل یا مرتع یا کویر یا کوه یا دریا، هیچ یک به تنهایی برای تأمين نيازهاي انسان و تحقّق سعادت او کافی نیستند و تبعاً اگر مردمی را تنها به یکی از آن‌ها محدود کردید و گفتید تا آن طرف خط برای شماست، ولی اگر پایتان را به این طرف خط بگذارید شما را با تیر می‌زنیم، آزادی آنان را سلب کرده‌اید و استعدادهای آنان را کشته‌اید و سدّی بزرگ در برابر رشد و تکامل آنان ساخته‌اید.) از اين رو، مرزهاي ادّعايي، هيچ وجودي در عالم واقع (یعنی عالم حقیقت و اصالت) ندارند و تنها در ذهن کساني که آن‌ها را اعتبار کرده‌اند، يافت مي‌شوند و البته بسيار بي‌فايده، بلکه زيا‌نبار هستند؛ چراکه تنها به جدايي مسلمانان از يکديگر و ضعف و انحطاطشان مي‌انجامند و از امکان مقاومت آنان در برابر کافران مي‌کاهند (با توجّه به اینکه محاصره و سرکوب یک گروه بزرگ‌تر از محاصره و سرکوب یک گروه کوچک‌تر برای کافران دشوارتر است، در حالی که وقتی مسلمانان گروه‌های کوچک و پراکنده‌ای باشند، برای کافران کافی است که برخی از آن‌ها را به جان برخی دیگر بیندازند و سپس خود در کناری بنشینند و نظاره کنند که آن‌ها چطور یکدیگر را از بین می‌برند). از اين رو، کافران غربي که اين مرزها را براي مسلمانان ترسيم کرده‌اند و آنان را (با تحریک احساسات ناسیونالیستی) به صيانت از آن‌ها تحريض مي‌کنند، خود در حال برداشتن مرزهاشان از يکديگر و متّحد شدن با هم هستند و به اين ترتيب، سرزمين‌هاي اسلام هر روز کوچک‌تر و سرزمين‌هاي کفر هر روز بزرگ‌تر مي‌شود! (چه نکته‌ی مهمّی است این نکته که سیّدنا المنصور بیان می‌فرماید! این نکته به خوبی پرده از روی نفاق کافران غربی بر می‌دارد و نشان می‌دهد که آنان وطن‌پرستی را تنها برای مسلمانان می‌پسندند و توصیه می‌کنند، نه برای خود؛ چراکه خود می‌دانند وطن‌پرستی مانعی بزرگ بر سر راه صلح، پیشرفت و عدالت است.)

در اين ميان، تنها راه نجات مسلمانان (از مهلکه‌های دنیای کنونی)، قطع وابستگي به کافران و دست‌يابي به استقلال فرهنگي و اقتصادي است که جز از طريق برداشتن مرزهاي ساختگي و متّحد شدن با يکديگر در زير پرچم گماشته‌ي خداوند در زمين (یعنی امام مهدی علیه السلام) ممکن نيست؛ زيرا هنگامي که کافران با يکديگر متّحد شده‌اند، مسلمانان پريشان و پراکنده، قادر به مقاومت در برابر آنان نيستند و اين قانوني طبيعي از قوانين خداوند است (یعنی خداوند در چهارچوب قضا و قدر خود، طبیعت را این گونه طراحی کرده است که یک گروه پریشان و پراکنده قادر به مقاومت در برابر یک گروه متّحد نباشند). با اين وصف، ايجاد يک کشور پهناور اسلامي با ادغام همه‌ي سرزمين‌هاي مسلمان در آن (که حدود 57 کشور مختلف از آسیا، آفریقا، اروپا و آمریکای جنوبی هستند)، زير پرچم حاکمي که خداوند او را نام برده و تعيين کرده (یعنی امام مهدی علیه السلام که در بخش بعدی کتاب درباره‌اش سخن می‌گوید)، تنها راه رستگاري مسلمانان و سيطره‌ي آنان بر جهان است. (این راه اصلی و درازمدّت است،) هر چند پيش از آن، مي‌توان به راه‌هاي کوتاه‌تري مانند ايجاد يک اتّحاديه از کشورهاي اسلامي (نه به صورت تشریفاتی مانند سازمان همکاری اسلامی که معلوم نیست چه کار می‌کند و چه خاصیّتی دارد، بلکه به صورت یک اتحادیه‌ی واقعی) با پول و ارتش واحد، به عنوان مقدمه‌اي براي ايجاد حکومت واحد اسلامي (نه به عنوان هدف نهایی)، انديشيد؛ چراکه انتقال مستقيم مسلمانان از مرحله‌ي فعلي به مرحله‌ي آرماني، حتّي با وجود يک انقلاب عمومي در کشورهاي اسلامي نظير آنچه چندي پيش با عنوان «بهار عربي» در برخي کشورهاي عرب‌زبان (مانند تونس، مصر، لیبی و یمن) واقع شد (و به الجزایر، عراق، اردن، کویت، مراکش و سودان هم کشیده شد)، به غايت دشوار است. از اين رو، عملي‌تر به نظر مي‌رسد که در وهله‌ي نخست، يک اتحاديه‌ي بزرگ نظير اتحاديه‌ي اروپا، با عضويّت همه‌ي کشورهاي اسلامي و با احداث مرزهاي آزاد و پول و ارتش مشترک، ايجاد شود و در وهله‌ي بعد (که تجربه، آمادگی و ظرفیّت لازم در مسلمانان پدید آمد)، اتحادي عميق‌تر در قالب يک دولت فراگير اسلامي و بر پايه‌ي پيروي از خليفه‌ي خداوند در زمين (یعنی امام مهدی علیه السلام که همه‌ی آنان از سنّی و شیعه او را قبول دارند، نه امثال ابو بکر بغدادی یا این آقایی که در ایران است)، ميان آنان ايجاد شود. اين به طور حتم راه رستگاري مسلمانان و رسيدن آنان به سعادت دنيا و آخرت است. (چه طرح سازنده و پربرکتی است این طرحی که سیّدنا المنصور ارائه فرموده است اگر عقلاء مسلمین و علماء خیرخواه و دلسوز، از آن حمایت کنند و حاکمان مسلمان را به اجرای آن وا دارند! افسوس که به نظر می‌رسد عقلاء مسلمین مرده‌اند و عالم خیرخواه و دلسوزی در میانشان باقی نمانده است! این فعّالان سیاسی و فرهنگی که باقی مانده‌اند هم متأسفانه هر کدام بی‌عقل‌تر از دیگری هستند و به چیزی جز منافع شخصی یا حزبی یا جناحی یا حدّ اکثر ملّی خود نمی‌اندیشند! به همین دلیل هم مشاهده می‌کنید که به طرح سیّدنا المنصور اعتنایی نمی‌کنند و از نهضت اصلاحی ایشان حمایتی نمی‌کنند. واقعاً باید خون گریه کرد به حال مردمی که چنین انسان بزرگی در میان آنان وجود دارد، ولی از او بهره‌ای نمی‌برند، بلکه به او ستم می‌کنند! به راستی گناه این عالم بزرگوار چیست که او را دشمن گرفته‌اند و یاری نمی‌کنند؟! آیا این اندیشه‌های ایشان، اندیشه‌های بدی است و شایسته‌ی حمایت نیست؟! مگر کس دیگری مانند ایشان با این سطح اندیشه در میان آنان پیدا می‌شود که در برابر او تا این حد تکبّر می‌کنند؟! دریغا که وجدان مردم مرده و مسلمانی از رونق افتاده است! انگار که دیگر اعتقادی به قرآن وجود ندارد و سنّت‌های پیامبر معتبر نیست! انگار که دیگر دلیل و برهان اهمیّتی ندارد و دور دور پول و زور است! خداوند عاقبت این مردم را ختم به خیر کند که با این ناسپاسی شایسته‌ی روزهای بدتری هستند!

والسلام علیکم و رحمت الله)

↑[1] . نساء/ 141.

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
گوگل پلاس
برای شنیدن صوت درس پنجاهم اینجا را کلیک کنید.
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟