دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس چهل و سوم
موضوع:

اختلاف مسلمانان (5)

(أعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرّحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّي الله علي محمّد و آله الطاهرين

در جلسه‌ي قبل روشن شد که از نظر عقلي ممکن نيست که پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم بدون تعيين تکليف امّت خود درباره‌ي خلافت از دنيا رفته باشد و ادّعاي اينکه آن حضرت در اين باره وصيّتي نکرده، مانند اين است که کسي ادّعا کند آن حضرت در انجام وظيفه‌ي خود کوتاهي کرده است، در حالي که هيچ مسلماني چنين ادّعايي را نمي‌پذيرد؛ خصوصاً با توجّه به آياتي از کتاب خداوند که آن حضرت را عامل به وظايف خود معرّفي کرده و مثلاً در توصيف آن حضرت فرموده است: «يَأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَيُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَيُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَائِثَ وَيَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالْأَغْلَالَ الَّتِي كَانَتْ عَلَيْهِمْ ۚ» [أعراف/ 157]؛ «آنان را به معروف امر مي‌کند و از منکر باز مي‌دارد و چيزهاي پاک را برايشان حلال و چيزهاي ناپاک را برايشان حرام مي‌نمايد و بارشان و زنجيرهايي که بر آنان بود را از آنان بر مي‌دارد» و فرموده است: «لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ» [توبه/ 128]؛ «بي‌گمان شما را پيامبري از خودتان آمده که هر چه شما را به رنج مي‌افکند بر او دشوار است و براي شما دلسوزي دارد و به مؤمنان رؤوف و مهربان است» و با توجّه به اينکه وصيّت کردن در اسلام «حَقًّا عَلَى الْمُتَّقِينَ» [بقره/ 180]؛ «حقّي بر گردن پرهيزکاران» شمرده شده و پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم هم امام پرهيزکاران است و با توجّه به اينکه آن حضرت به صورت ناگهاني و در اثر حادثه‌اي غير مترقّبه از دنيا نرفت تا فرصتي براي اداي اين حق نداشته و قادر به تعيين تکليف امّت خود درباره‌ي نحوه‌ي حکومت پس از خود نبوده باشد، بلکه از مدّت‌ها قبل نداي «إِنَّكَ مَيِّتٌ» [زمر/ 30] را شنيده بود و به نزديک بودن مرگ خود واقف بود و اصحاب خود را از آن خبر داده بود و پيش از مرگ نيز مدّتي نسبتاً طولاني در بستر بيماري بود و با اصحاب خود سخن مي‌گفت و در همه‌ي اين مدّت مي‌توانست درباره‌ي پس از خود وصيّت کند. البته ممکن است کسي بگويد: بنا بر روايات متواتر و مشهور، آن حضرت در مواقعي مانند پنجشنبه‌ي آخر عمر خود اراده فرمود که درباره‌ي پس از خود وصيّت کند، ولي برخي اصحاب او مانع شدند و او را به هذيان‌گويي متّهم کردند و به همين دليل، آن حضرت نتوانست اين کار را انجام دهد، بي‌آنکه بتوان او را در اين ناتواني مقصّر دانست، در حالي که اين سخن درستي نيست؛ زيرا روشن است که فرصت آن حضرت براي وصيّت کردن محدود به پنجشنبه‌ي آخر عمرش نبود و آن حضرت مي‌توانست در مواقع ديگري اين کار را انجام دهد؛ چراکه بيست و سه سال فرصت در دوران پيامبري يا دست کم ده سال فرصت در مدينه براي تعيين تکليف امّت درباره‌ي نحوه‌ي حکومت پس از آن حضرت کافي بوده و ممانعت برخي اصحاب آن حضرت در پنجشنبه‌ي آخر عمر او يا حتّي پيش از آن در وقت معرّفي دوازده خليفه‌ي او، هر چند آثار منفي فراواني داشته، به معناي ناتواني او از اين کار نبوده است. از اينجا دانسته مي‌شود که پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم با وجود همه‌ي سنگ‌اندازي‌ها و مانع‌تراشي‌هاي برخي اصحابش، حتماً اين کار را انجام داده و به روشني تکليف امّت درباره‌ي حکومت پس از خود و تعلّق يا عدم تعلّق آن به اهل بيتش را تبيين فرموده و اين حقيقتي است که با مراجعه به روايت «ثقلين» آشکار شد؛ روايتي که با کمال صراحت و وضوح، کتاب خدا و عترت و اهل بيت پيامبر را «ما تَرَک» و خليفه‌ي آن حضرت پس از او معرّفي کرده و تمسّک به آن دو را ضامن هدايت امّت تا روز قيامت شمرده است و از حيث سندي متواتر و غير قابل ترديد محسوب مي‌شود، تا حدّي که مجادله‌ي برخي متعصّبان درباره‌ي اعتبار آن وجهي ندارد.

سيّدنا المنصور در ادامه مي‌فرمايد:) همچنانکه مجادله‌ي آنان درباره‌ي معناي آن (مانند مجادله‌ي آنان درباره‌ي اعتبار آن وجهي ندارد؛ با توجّه به اينکه برخي متعصّبان که وظيفه‌ي خود را نه دفاع از اسلام، بلکه دفاع از مذاهب خود مي‌دانند، به مجادله در اين باره مي‌پردازند و ادّعا مي‌کنند که اين روايت هر چند از حيث سندي معتبر است، دلالتي بر خلافت اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و وجوب تمسّک به آنان پس از آن حضرت ندارد! اين در حالي است که خلافت اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و وجوب تمسّک به آنان پس از او صريح الفاظ و عبارات اين روايت است و مجادله‌ي آنان درباره‌ي آن)، با وجود وضاحتش (يعني واضح بودن معناي آن نظر به اينکه صريحاً عترت و اهل بيت پيامبر را در کنار کتاب خداوند، به عنوان خليفه‌ي پيامبر معرّفي و بر ضرورت تمسّک به آنان تأکيد مي‌کند)، (مصداق) مجادله درباره‌ي آيات خداوند بعد از روشنايي آن است که (گونه‌اي بازي کردن با دين و تبديل کردن کلام خداوند و پيامبرش محسوب مي‌شود و دقيقاً مشابه کار بني اسرائيل است که خداوند درباره‌ي آن فرموده است: «وَإِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْيَةَ فَكُلُوا مِنْهَا حَيْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُمْ خَطَايَاكُمْ ۚ وَسَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ ۝ فَبَدَّلَ الَّذِينَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَيْرَ الَّذِي قِيلَ لَهُمْ فَأَنْزَلْنَا عَلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا رِجْزًا مِنَ السَّمَاءِ بِمَا كَانُوا يَفْسُقُونَ» [بقره/ 58 و 59]؛ «هنگامي که گفتيم به اين قريه وارد شويد و هر چه از آن مي‌خواهيد آزادانه بخوريد و از دروازه کرنش‌کنان وارد شويد و بگوييد: (گناهانمان را) بريز تا خطاهايتان را بيامرزيم و نيکوکاران را خواهيم افزود؛ پس کساني که ستم کردند سخن را به چيزي جز آنچه به آنان گفته شد برگرداندند، پس بر کساني که ستم کردند عذابي از آسمان نازل کرديم به سبب اينکه فسق مي‌ورزيدند» و اين گروه از مسلمانان نيز سخن پيامبر خدا درباره‌ي تمسّک به عترت و اهل بيتش را به چيزي جز آنچه به آنان گفته شد بر مي‌گردانند و از اين جهت، مستحقّ عذابي از آسمان هستند. بيهوده نيست که در روايات متواتر و مشهور آمده است اين امّت پا به پاي امّت‌هاي گذشته حرکت مي‌کند و دقيقاً به راه بني اسرائيل مي‌رود، تا حدّي که اگر مردي از آنان به سوراخ سوسماري داخل شده باشد، مردي از اينان نيز به سوراخ سوسماري داخل خواهد شد! به هر حال، تبديل کردن کلام پيامبر توسّط کساني که اقرار دارند آن کلام پيامبر است و مي‌دانند که تبديل کردن آن موجب گمراهي امّت خواهد شد،) کفر (يعني نفاق) شمرده مي‌شود (با توجّه به اينکه چنين کاري از هيچ مسلماني ساخته نيست) و خداوند درباره‌ي اهلش فرموده است: «وَيُجَادِلُ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ ۖ وَاتَّخَذُوا آيَاتِي وَمَا أُنْذِرُوا هُزُوًا»؛[1] «و کساني که کفر ورزيدند به باطل مجادله مي‌کنند تا با آن حق را پايمال سازند و آيات من و چيزي که بيم داده شدند را به سخره گرفتند» (مصداق «چيزي که بيم داده شدند» گمراهي پس از پيامبر بود که آنان را از آن بيم داده و فرموده بود: «مادامي که به کتاب خدا و عترت و اهل بيتم متمسّک شويد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد»، ولي بيشتر آنان چيزي که بيم داده شدند را به سخره گرفته‌اند و به باطل مجادله مي‌کنند تا با آن فرمان اکيد پيامبر را پايمال سازند) و فرموده است: «يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَمَا تَبَيَّنَ كَأَنَّمَا يُسَاقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَهُمْ يَنْظُرُونَ»؛[2] «با تو درباره‌ي حق پس از آنکه روشن شد مجادله مي‌کنند، چونانکه گويي به سوي مرگ کشانيده مي‌شوند در حالي که تماشا مي‌کنند!» (کسي نگويد که اين آيات درباره‌ي مشرکان مکّه نازل شده است و ربطي به مسلمانان منکر خلافت عترت و اهل بيت ندارد؛ چون روشن است که اين آيات عام هستند و به شأن نزول خود محدود نيستند و با اين حساب، شامل هر کسي که درباره‌ي حق پس از روشن شدنش مجادله مي‌کند مي‌شوند. انسان واقعاً متأسّف مي‌شود براي کساني که سيّدنا المنصور را به استفاده از آيات نامربوط يا حتّي بي‌خبري از شأن نزول آن‌ها متّهم مي‌کنند و مي‌گويند که آيات مورد استناد ايشان ربطي به ادّعايشان ندارند! گويا به نظر اين جماعت کم‌سواد و پرادّعا بايد آيه‌اي صرفاً در شأن يک گروه خاص نازل شده باشد تا بتوان به آن استشهاد کرد و اگر در شأن گروهي ديگر شبيه آن گروه نازل شده باشد، نمي‌توان به آن استشهاد کرد! با منطق اينان لازم بود خداوند براي هر گروهي تا روز قيامت به صورت جداگانه آيه‌اي نازل کند تا ما بتوانيم حکم آن گروه را با مراجعه به قرآن بشناسيم، در حالي که چنين کاري را نکرده است و از اينجا دانسته مي‌شود که بايد با توجّه به همين آيات موجود حکم موضوعات مختلف را دريابيم. در اين آيه هم خداوند کساني را نکوهش مي‌کند که درباره‌ي حق پس از روشن شدنش مجادله مي‌کنند، چونانکه گويي به سوي مرگ کشانيده مي‌شوند در حالي که تماشا مي‌کنند و مصداق آنان همين کساني هستند که وقتي دعوت حقّ سيّدنا المنصور به سوي عترت و اهل بيت پيامبر را مي‌شنوند، به خشم مي‌آيند و او را به شرک و بدعت و رافضي‌گري متّهم مي‌کنند و طوري واکنش نشان مي‌دهند که گويي به سوي مرگ دعوت شده‌اند، غافل از آنکه پيامبر خود به سوي عترت و اهل بيتش دعوت کرده و منصور هاشمي خراساني تنها دعوت آن حضرت را يادآوري کرده و با اين وصف، متّهم کردن او به شرک و بدعت و رافضي‌گري، در واقع متّهم کردن پيامبر به آن است!) و فرموده است: «وَيَعْلَمَ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِنَا مَا لَهُمْ مِنْ مَحِيصٍ»؛[3] «و کساني که درباره‌ي آيات ما مجادله مي‌کنند بدانند که آنان را گريزي نيست»! (با اين وصف، کساني که درباره‌ي دلالت حديث قطعيّ الصّدور و قطعيّ الدلاله ثقلين بر خلافت عترت و اهل بيت پيامبر و وجوب تمسّک به آنان پس از آن حضرت مجادله مي‌کنند بايد بدانند که درباره‌ي آيات خداوند مجادله مي‌کنند و از عذاب او گريزي نخواهند يافت؛ پس بايد از عذاب او بترسند و هر چه زودتر از مذاهب و تقاليد غلط خود و تعصّب در برابر حق دست بردارند و به سوي کتاب خدا و عترت و اهل بيت پيامبرش بازگردند تا رستگار شوند ان شاء الله. به هر حال، وظيفه‌ي ما جز تذکّر و امر به معروف و نهي از منکر نيست و آنان هستند که بايد با التزام به معيار شناخت، بر موانع شناخت غلبه کنند و از اوهامي که عمري است در آن غوطه‌ورند، بيرون بيايند. اين براي آنان بهتر است اگر انصاف دهند.) به علاوه، روشن است که ترديد آنان در اين نص (قطعيّ الصّدور و قطعيّ الدلاله)، از تعصّبات مذهبي و اهواء نفساني آنان نشأت گرفته است، نه از اشکالي واقعي در سند يا متن آن (همچنانکه به احاديثي به مراتب ضعيف‌تر از اين حديث وقتي موافق با تعصّبات مذهبي و اهواء نفساني آنان است اخذ مي‌کنند، ولي درباره‌ي سند و متن اين حديث قطعيّ الصّدور و قطعيّ الدلاله مجادله مي‌کنند!)؛ زيرا واضح است که سند اين نص، متواتر و متن آن، معقول (يعني موافق با عقل) و موافق با نصوص قطعي خداوند (در قرآن) است؛ بل (مفاد اين حديث) به روشني از نصوص قطعي خداوند (در قرآن) درباره‌ي اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم لازم مي‌آيد که کار (يعني شناخت حق) را آسان و سخن (درباره‌ي آن) را کوتاه مي‌کند (با توجّه به اينکه قرآن براي هر مسلماني فصل الخطاب محسوب مي‌شود)؛ زيرا خداوند در کتاب خود، به روشني اهل بيت آن حضرت را ياد کرده و از اراده‌ي (خاصّ) خود براي تطهير آنان از هر گونه ناپاکي که لازمه‌ي وساطت آنان در تعليم عين و کلّ اسلام است، پرده برداشته (توضيح آنکه حديث متواتر ثقلين، اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم را واسطه‌ي در تعليم اسلام خالص و کامل به مردم پس از آن حضرت معرّفي کرده و لازمه‌ي چنين نقشي براي آنان اين است که از هر گونه ناپاکي به معناي انحراف از کتاب خدا و سنّت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم تطهير شده باشند تا بتوانند تعليم اسلام خالص و کامل به مردم را به درستي انجام دهند و اين لازمه‌اي است که خداوند در کتاب خود به روشني از تحقّق آن خبر داده) و فرموده است: «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»؛[4] «جز اين نيست که خداوند اراده دارد تا هر ناپاکي را از شما اهل بيت بزدايد و شما را کاملاً پاک گرداند»! روشن است که وصيّت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم به پيروي از آنان در کنار قرآن، از ملزومات همين تطهير الهي است (يعني چون آنان از هر گونه ناپاکي به معناي جدايي از قرآن تطهير شده‌اند، وصيّت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم به پيروي از آنان در کنار قرآن معقول است)؛ زيرا پيروي از کساني که خداوند آنان را پاکيزه نکرده و از پاکيزگي آنان خبر نداده، ممکن است به آلودگي و نقض پيروي از خداوند بينجامد و با اين وصف، وصيّت به آن، معقول نيست (بنابراين، پيروي از کساني معقول است که دو خصوصيّت را داشته باشند: يکي اينکه ثبوتاً خداوند آنان را از هر گونه آلودگي پاکيزه کرده باشد و ديگري اينکه اثباتاً خداوند از پاکيزگي آنان خبر داده باشد)؛ در حالي که (به همان نسبت که وصيّت به پيروي از کساني که خداوند آنان را پاکيزه نکرده و از پاکيزگي آنان خبر نداده، نامعقول و ناروا است،) وصيّت به پيروي از کساني که خداوند آنان را پاکيزه کرده و از پاکيزگي آنان خبر داده، به غايت سنجيده و سودمند است (چراکه به حکم عقل، بايد از چنين کساني پيروي کرد و پيروي نکردن از چنين کساني سفاهت و فرومايگي است)؛ بل معقول نيست که به پيروي از چنين کساني، در صورتي که وجود داشته باشند، وصيّت نشود (چراکه وقتي چنين کساني وجود دارند و پيروي از آنان تا اين اندازه براي مردم مفيد و پربرکت است، معقول نيست که پيامبر حکيم و خيرخواه به پيروي از آنان وصيّت نکند، در حالي که به هر چيز مفيد و پربرکتي وصيّت کرده است. اين نيز دليل ديگري براي انجام وصيّت توسّط رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم است). همچنانکه خداوند، (علاوه بر اينکه از تطهير اهل بيت آن حضرت خبر داده،) مودّت آنان را در اسلام واجب ساخته و به روشني فرموده است: «قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ ۗ وَمَنْ يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ»؛[5] «بگو من از شما مزدي نمي‌طلبم مگر مودّت به نزديکانم را و هر کس کار خوبي پيش گيرد، براي او در آن خوبي مي‌افزاييم؛ هرآينه خداوند آمرزنده‌اي سپاسگزار است»![6] (ممکن است در اينجا نيز برخي اهل تعصّب که نسبت به کلمه‌ي «اهل بيت» حسّاسيّت پيدا کرده‌اند و مطرح شدن نزديکان پيامبر را به معناي سست شدن مذاهب خود مي‌دانند، اشکال کنند و بگويند که چرا سيّدنا المنصور «الْقُرْبَىٰ» يعني «نزديکان» در اين آيه‌ي شريفه را به معناي «نزديکان پيامبر» دانسته است؟ لذا سيّدنا المنصور در هامش کتاب به اين اشکال پاسخ داده و مضمون پاسخ ايشان آن است که ظاهر از «نزديکان» در اين آيه‌ي شريفه، نزديکان پيامبر است؛ چراکه مودّت آنان مزد پيامبر شمرده شده و اين تنها در صورتي بجا و متناسب است که مراد از آنان، نزديکان پيامبر باشند، نه نزديکان ديگران؛ با توجّه به اينکه مودّت به نزديکان ديگران، ارتباطي با پيامبر پيدا نمي‌کند تا مزد آن حضرت شمرده شود! به همين دليل، مفسّران نيز عموماً «الْقُرْبَىٰ» را به معناي «نزديکان پيامبر» دانسته‌اند، ولي برخي از آنان مراد از آيه را اين دانسته‌اند که عموم قريش به عنوان «نزديکان پيامبر» ملاحظه‌ي قرابت خود با آن حضرت را بکنند و به اين سبب از دشمني با آن حضرت دست بردارند و به دوستي با آن حضرت روي بياورند، در حالي که چنين معنايي بسيار بعيد است، بلکه اصلاً با کتاب خداوند سازگار نيست؛ چراکه بنا بر کتاب خداوند، صرف قرابت با کسي قطع نظر از حقّانيّت او نمي‌تواند سبب دست برداشتن از دشمني با او و روي آوردن به دوستي با او باشد و تعصّبات قومي جايي در اسلام ندارد. لذا روشن است که مراد خداوند از اين آيه، تأکيد بر ضرورت مودّت نسبت به برخي نزديکان پيامبر به مثابه‌ي مزد آن حضرت است. هر چند در واقع مودّت نسبت به آنان براي شخص پيامبر فايده‌اي ندارد و تنها به سود خود مردم است و به همين دليل، خداوند در آيه‌اي ديگر فرموده است: «قُلْ مَا سَأَلْتُكُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَكُمْ ۖ» [سبأ/ 47]؛ «بگو آن مزدي که از شما طلب کردم براي خودتان است»؛ با توجّه به اينکه مودّت نسبت به نزديکان پاک آن حضرت، بنا بر حديث ثقلين سبب هدايت مردم مي‌شود و به همين دليل، خداوند در آيه‌اي ديگر فرموده است: «وَمَا تَسْأَلُهُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ» [يوسف/ 104]؛ «و تو از آنان مزدي طلب نمي‌کني، آن جز تذکّري براي جهانيان نيست» و در آيه‌اي ديگر فرموده است: «قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شَاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلَىٰ رَبِّهِ سَبِيلًا» [فرقان/ 57]؛ «بگو من مزدي از شما طلب نمي‌کنم، مگر اينکه کسي بخواهد به سوي پروردگارش راهي بگيرد» و اين به معناي آن است که مودّت نسبت به نزديکان پاک آن حضرت، مايه‌ي تذکّري براي جهانيان و راهي به سوي خداوند است.) اين در حالي است که مسلّماً وجوب مودّت آنان، که (في الجمله) مورد اجماع مسلمانان است (با توجّه به اينکه همه‌ي مذاهب اسلامي در مجموع آن را قبول دارند)، ناشي از طهارت آنان از هر ناپاکي است؛ با توجه به اينکه خداوند (در کتاب خود) از مودّت دشمنان خود و دشمنان مسلمانان بازداشته و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛[7] «اي کساني که ايمان آورديد! دشمن من و دشمن خود را سرپرستاني نگيريد که به آنان مودّت ورزيد» (در حالي که به مودّت اهل بيت پيامبرش امر کرده) و از هر گونه گرايش به ظالمان باز داشته و فرموده است: «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»؛[8] «و به سوي کساني که ظلم کردند نگراييد که شما را آتش مي‌گيرد و براي شما سرپرستاني جز خداوند نيست، آن گاه ياري نخواهيد شد» (در حالي که به مودّت اهل بيت پيامبرش امر کرده و روشن است که مودّت از بزرگ‌ترين مصاديق گرايش است)! از اينجا دانسته مي‌شود که دشمني اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم با خداوند و مسلمانان و نيز صدور ظلم از آنان، ممکن نيست؛ زيرا (از يک سو اجتماع امر و نهي خداوند محال است و از سوي ديگر،) اراده‌ي خداوند (بر تطهير اهل بيت پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم) تخلّف نمي‌پذيرد؛ چنانکه فرموده است: «إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»؛[9] «کار او جز اين نيست که چون چيزي را اراده کند تنها به آن بگويد باش پس مي‌باشد» (توضيح آنکه خداوند از يک سو فرموده که اراده کرده است اهل بيت پيامبرش را از هر آلايشي تطهير کند و از سوي ديگر فرموده است که هرگاه چيزي را اراده مي‌کند تنها به آن مي‌گويد باش، پس مي‌باشد. حاصل جمع اين دو سخن او آن است که تطهير اهل بيت پيامبرش از هر آلايشي واقع شده است. البته در اين باره ملاحظه‌ي ديگري هم هست که بعداً تبيين مي‌فرمايد) و روشن است که وجوب مودّت آنان، با امکان خروج آنان از اهليّت مودّت (از طريق دشمني با خداوند و مسلمانان يا از طريق ظلم) منافات دارد (چون عقلا تا وقتي احتمال مي‌دهند که زيد دشمن آنان بشود يا ظلم کند، هرگز دوستي با او را بر ديگران واجب نمي‌کنند، بل وقتي اين کار را مي‌کنند که به زيد اطمينان کامل داشته باشند و بدانند که او هرگز دشمن آنان نمي‌شود و ظلم نمي‌کند). خصوصاً با توجه به اينکه خداوند پيامبر خود را به تعليم آنان پيش از ديگران يا بيش از آن‌ها، امر کرده و فرموده است: «وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ»؛[10] «و خويشاوندان نزديک‌ترت را بيم بده» (در حالي که آن حضرت را با خطاب «وَأَنْذِرِ النَّاسَ» [ابراهيم/ 44] به انذار عموم مردم امر کرده و خويشاوندان نزديک‌تر آن حضرت نيز از عموم مردم هستند و با اين وصف، امر جداگانه به انذار آنان جز به معناي تأکيد نيست که دلالت بر انذار بيشتر يا پيشتر آنان دارد. ببينيد سيّدنا المنصور چه اندازه به کتاب خداوند مقرون و متّصل است و به چه دقايق و ظرايفي از آن که بر ديگران پوشيده مانده است توجّه مي‌دهد! بيهوده نيست که دشمنان ايشان يکي از عيب‌هاي ايشان را تمسّک بيش از حد به قرآن مي‌دانند!!!) و فرموده است: «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا ۖ»؛[11] «و اهلت را به نماز فرمان ده و بر آن شکيبايي کن» (و روشن است که اين نيز از باب تأکيد است و بر اختصاص اهل بيت پيامبر به تربيت او دلالت دارد)؛ همچنانکه بر هر مسلماني، بازداشتن اهل بيتش از آتش را مانند بازداشتن خود، واجب کرده و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا»؛[12] «اي کساني که ايمان آورديد! خودتان و اهلتان را از آتش باز داريد» و روشن است که پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم از اين حکم مستثنا نبوده (يعني او هم بايد خودش و اهل بيتش را از آتش باز مي‌داشته) و تبعاً آن را امتثال کرده و اهل بيت خود را مانند خود از آتش و تبعاً موجبات آن (يعني هر گونه آلايش) باز داشته (و اين چيزي است که آيه‌ي تطهير از آن خبر داده) است. (الله اکبر! ببينيد چطور آيات قرآن در کلام راسخون در علم، مانند قطعات پازل در کنار يکديگر قرار مي‌گيرند و چهره‌ي زيباي اسلام را شکل مي‌دهند! بياييد انصاف بدهيم و اقرار کنيم که علم سيّدنا المنصور به کتاب خداوند، علم خاص و ممتازي است که از اتّصال وجود مبارک آن جناب به اهل بيت رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم حکايت دارد، تا شايد اين گونه خداوند ما را از شاکران و قدرشناسان قرار دهد، نه از کساني که غافل، ناسپاس و بي‌انصافند.

و السّلام عليکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . کهف/ 56.

↑[2] . أنفال/ 6.

↑[3] . شوری/ 35.

↑[4] . أحزاب/ 33.

↑[5] . شوری/ 23.

↑[6] . اين ظاهرترين و مناسب‌ترين معناي آيه است که از خود اهل بيت و کساني چون سعيد بن جبير، عمرو بن شعيب، قتاده و سدّي نقل شده است (نگاه کن به: طبري، جامع البيان، ج25، ص33 و 34؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج2، ص444 و ج3، ص172؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج2، ص336 و ج6، ص49؛ همو، المعجم الکبير، ج3، ص47 و ج11، ص351؛ هيثمي، مجمع الزوائد، ج7، ص103؛ ثعلبي، الکشف و البيان، ج8، ص37 و 310؛ زمخشري، الکشاف، ج3، ص467؛ ابن العربي، أحکام القرآن، ج3، ص190؛ فخر الدين رازي، التفسير الکبير، ج27، ص166)؛ چنانکه بسياري از مفسّران مسلمان، آن را قول راجح و متبادر از آيه دانسته‌اند (به عنوان نمونه، نگاه کن به: عيني، عمدة القاري، ج16، ص71 و ج19، ص157 که گفته است: «کما يتبادر الذهن إلي قول سعيد بن جبير» و ثعلبي، الکشف و البيان، ج8، ص310 که گفته است: «و هذا التأويل أشبه بظاهر الآية و التنزيل»)! قول ديگر آن است که هر چند مراد از «قربي» نزديکان پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است، ولي شامل همه‌ي قريش مي‌شود و اختصاصي به اهل بيت آن حضرت ندارد و ضمناً مي‌تواند به معناي لزوم مودّت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بر قريش به سبب خويشاوندي‌اش با آنان صرف نظر از صدق مدّعايش باشد، در حالي که اين قولي بسيار ضعيف و غير قابل التزام است؛ چراکه مودّت همه‌ي قريش با توجّه به وجود اهل کفر و نفاق و ظلم در ميان آنان نمي‌توانسته است واجب باشد؛ همچنانکه مودّت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تنها به سبب خويشاوندي‌اش با قريش و قطع نظر از صدق مدّعايش، نمي‌توانسته است مورد توقّع و مطالبه‌ي آن حضرت باشد؛ زيرا چنين مودّتي، عصبيّت جاهلي است و با حکم عقل و کتاب خداوند منافات دارد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ» (مجادلة/ 22«گروهي که به خداوند و روز واپسين ايمان دارند را نمي‌يابي که به کسي که با خدا و پيامبرش دشمني مي‌ورزد مودّت ورزند اگر چه پدرانشان يا پسرانشان يا برادرانشان يا خويشاوندانشان باشند»!

↑[7] . ممتحنة/ 1.

↑[8] . هود/ 113.

↑[9] . يس/ 82.

↑[10] . شعراء/ 214.

↑[11] . طه/ 132.

↑[12] . تحريم/ 6.

برای شنیدن صوت درس چهل و سوم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.