پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس سی و هشتم
موضوع:

مقدمه

(أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

پس از آشنایی با «ضرورت و امکان بازگشت به اسلام» به معنای ضرورت و امکان اقامه‌ی عین و کلّ آن در بخش دوم کتاب شریف، به بخش سوم می‌رسیم تا به توفیق خداوند مهربان و تعلیم بنده‌ی صالحش حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، با «موانع بازگشت به اسلام» آشنا شویم؛ با توجّه به اینکه دانستیم مقتضی لازم برای اقامه‌ی عین و کلّ اسلام همواره در میان مسلمانان وجود داشته و با این وصف، عدم اقامه‌ی عین و کلّ اسلام در میان آنان، تنها ناشی از وجود برخی موانع بر سر راه آن بوده و طبیعی است که بدون مبارزه با این موانع و کنار زدن آن‌ها، نمی‌توان به اقامه‌ی عین و کلّ اسلام برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت امیدوار بود. این چیزی است که حضرت استاد را به یک روان‌شناسی و جامعه‌شناسی تاریخی بسیار عمیق در این بخش واداشته است تا راز ناکامی و نابسامانی مسلمانان در طول چهارده قرن گذشته را آشکار کند. نکته‌ی مهم آن است که ایشان برای یافتن موانع اقامه‌ی عین و کلّ اسلام تاکنون، پژوهش در تاریخ اسلام را ضروری می‌داند؛ چراکه معتقد است بدون چنین پژوهشی نمی‌توان به ریشه‌ها و خاستگاه‌های ناکامی و نابسامانی مسلمانان در عصر کنونی پی برد. ایشان در تبیین ضرورت این آسیب‌شناسی تاریخی و توضیح ارتباط آن با شناخت صحیح و کامل آسیب‌های فعلی مسلمانان، به مثابه‌ی مقدّمه‌ی بحث می‌فرماید:)

بي‌گمان چيزي که اکنون مانع بازگشت مسلمانان به اسلام است، همان چيزي است که در گذشته آنان را از اقامه‌ي آن باز داشت (با توجّه به اینکه بازگشت به اسلام پس از ترک آن معنا پیدا می‌کند و با این وصف، همان چیزی که دیروز مسلمانان را به ترک اقامه‌ی اسلام وا داشت، امروز هم آنان را از بازگشت به اسلام باز می‌دارد و البته روشن شد که ترک اقامه‌ی اسلام، بر خلاف تصوّر بسیاری از مسلمانان چیز تازه‌ای مختص به قرون اخیر نیست، بلکه مسلمانان از بعد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون، اسلام را چنانکه باید اقامه نکرده‌اند و با این وصف، هر چه سبب ترک اقامه‌ی اسلام توسّط آنان در بار نخست شده، در حال حاضر هم سبب عدم اقامه‌ی اسلام توسّط آنان است)؛ زيرا اينان به اقتضاي عادت (یعنی اعتیاد ناشی از مداومت طولانی‌مدّت) خود، از بازگشت به چيزي که در گذشته از آن رويگردان شدند، ابا دارند (این یک نکته‌ی بسیار مهمّ روان‌شناسانه است)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ ۚ»؛[1] «پس نمي‌توانستند به چيزي ايمان آورند که در گذشته آن را تکذيب کردند» و فرموده است: «وَنُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَأَبْصَارَهُمْ كَمَا لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَنَذَرُهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ»؛[2] «و دل‌ها و ديدگانشان را مي‌گردانيم، همان گونه که نخستين بار به آن ايمان نياوردند و آنان را در طغيانشان باقي مي‌گذاريم تا سرگشته باشند»؛ (این برداشتی بسیار بدیع و عمیق از این آیات شریفه است؛ به این معنا که وقتی کسی حقّی را در نخستین مواجهه‌ی خود با آن نمی‌پذیرد، پذیرش آن برای او در آینده دشوارتر می‌شود، تا جایی که دیگر برای او امکان‌پذیر نیست. این می‌تواند بیش از هر چیز ناشی از اعتیاد او به انکار حق باشد، ولی عوامل روانی دیگری نیز در این باره مؤثرند؛ مثل اینکه او پس از نخستین اظهار نظر درباره‌ی حق، به صورت ناخودآگاه در صدد دفاع از نظر قبلی خود بر می‌آید؛ زیرا عدول از نظر قبلی‌اش به معنای اعتراف او به نادرست بودن آن است که غالباً تبعات ناخوشایندی برای او دارد و خصوصاً برای افراد متکبّر یا صاحب منصب بسیار دشوار است، تا جایی که گاهی این قبیل افراد به نادرستی نظر خود پی می‌برند، ولی به اقتضای تکبّر خود و برای حفظ اعتبارشان در نظر دیگران، از اعتراف به آن خودداری می‌کنند. به علاوه، کسی که در نخستین مواجهه‌ی خود با حق، در برابر زیبایی، هماهنگی و تناسب آن سر تسلیم فرود نمی‌آورد، به مرور زمان ابهّت آن از چشم او می‌افتد و به اصطلاح برای او عادی می‌شود؛ چراکه قلب او با هر بار انکار حق سختی بیشتری پیدا می‌کند و از دقّت و سلامت فاصله‌ی بیشتری می‌گیرد. به همین دلیل، کسی که نخستین بار با گزاره‌ای محتمل الصّدق مواجه می‌شود نباید در تکذیب آن عجله کند، بلکه باید به بررسی آن با تمسّک به معیار شناخت و اجتناب از موانع شناخت بپردازد و در صورت احراز صدق آن، بدون تعلّل و تأخیر آن را تصدیق کند؛ چراکه تعلّل و تأخیر برای او مانند سمّی مهلک است و قبول حق را به مرور برای او دشوارتر می‌کند. از همین روست که خداوند به پیشی گرفتن در نیکی‌ها و شتاب کردن در ایمان و عمل صالح امر کرده و فرموده است: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ» [بقره/ 148]؛ «در خیرات سبقت بگیرید» و فرموده است: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ» [آل عمران/ 133]؛ «و شتاب کنید به سوی آمرزشی از پروردگارتان و بهشتی که پهنای آن پهنای آسمان‌ها و زمین است».) همچنانکه (عامل میراث فرهنگی و تقلید از پیشینیان نیز در این زمینه نقش مهمّی دارد؛ به این معنا که) اين رويگرداني از اقامه‌ي اسلام، ميراث شومي از پدران نخستين‌شان است؛ چراکه آنان در زمان خود، اسلام را اقامه نکردند و راه اقامه‌ي آن را براي کساني که پس از آنان مي‌آيند (و عادتاً اسلام را از طریق آنان و با تکیه بر دیدگاه‌ها و رویکردهای آنان می‌شناسند)، تنگ و تاريک ساختند (با توجّه به اینکه نسل قبلی، خواسته یا ناخواسته راهنمای نسل جدید است و می‌تواند زمینه‌ی هدایت یا گمراهی نسل جدید را فراهم کند) و اکنون اينان که خلفي پس از آنان هستند، خود را (از حیث فکری، فرهنگی و سیاسی) در ميان آتشي مي‌يابند که آنان برايشان افروختند (این آتش همان چیزی است که برخی آن را «جبر تاریخ» می‌نامند، در حالی که آن واقعاً یک جبر نیست؛ چراکه هر نسلی اگرچه شدیداً تحت تأثیر تاریخ خود قرار دارد و حتّی به نوعی در اسارت گذشته‌اش به دنیا می‌آید، می‌تواند با اراده و اقدام لازم، خود را از بند تاریخ و گذشته‌اش آزاد کند و سرنوشتش را تغییر دهد)؛ چنانکه خداوند (نسل جدید را مجبور و معذور ندانسته و) فرموده است: «أَوْ تَقُولُوا إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاؤُنَا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ ۖ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ»؛[3] «يا بگوييد که پيشتر پدرانمان شرک ورزيدند و ما فرزنداني پس از آنان بوديم، پس آيا ما را به سبب کاري که اهل باطل کردند، هلاک مي‌کني؟!». در حالي که بي‌گمان اينان را (به اقتضای عقل) اختياري و (به اقتضای اختیار) تکليفي هست، چونانکه پدرانشان را اختياري و تکليفي بود و در همان موقعيّتي قرار دارند که پدرانشان در آن قرار داشتند (با توجّه به اینکه اینان هم پدران آیندگان هستند، همان طور که پدرانشان، فرزندان گذشتگان بودند)، تا معلوم شود که کدام يک از آنان در آن درستکارترند (با توجّه به اینکه رقابت در موقعیّتی یکسان معنا پیدا می‌کند، نه در موقعیّتی متفاوت)؛ چنانکه خداوند (بر یکسان بودن موقعیّت گذشتگان و آیندگان تأکید کرده و) فرموده است: «أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ»؛[4] «يا پنداشتيد که به بهشت در مي‌آييد، بي آنکه مثل چيزي که بر گذشتگانتان آمد بر شما بيايد؟!» و فرموده است: «فَهَلْ يَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَيَّامِ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ ۚ»؛[5] «پس آيا انتظار مي‌برند جز مانند روزهاي کساني را که پيش از آنان گذشتند؟!» (یعنی چنین انتظاری صحیح نیست و باید انتظار موقعیت‌هایی مشابه و نوعی تکرار تاریخ را داشته باشند) و فرموده است: «ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ»؛[6] «سپس شما را جانشيناني در زمين پس از آنان قرار داديم تا ببينيم که چگونه عمل مي‌کنيد» (پیداست که جانشینان گذشتگان کسانی هستند که در جای آنان نشسته‌اند و در موقعیّت آنان قرار گرفته‌اند) و فرموده است: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۚ»؛[7] «کسي که مرگ و زندگي را آفريد (و تاریخ را با سنّت‌هایی مشابه رقم زد) تا شما را (در موقعیّتی یکسان) بيازمايد که کدامين‌تان نيکوکارتريد؟!». از اين رو، بر آنان (یعنی مسلمانان کنونی) است که در احوال پدران خود از بعد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون (برکنار از موانع شناخت خصوصاً تعصّب) نظر کنند (البته نه برای اینکه از آنان عیب‌جویی یا به آنان بی‌احترامی کنند، بل برای اینکه) و از غفلت‌ها و خطاهاي آنان که منجر به عدم اقامه‌ي اسلام در زمانشان شد، عبرت بگيرند (یعنی با دیده‌ی عبرت به آنان بنگرند، نه با دیده‌ی ملامت یا اهانت)، تا با اين شيوه، آن (یعنی اسلام) را که (به سبب تکرار غفلت‌ها و خطاهای آنان در طول تاریخ) تاکنون مجال اقامه نيافته است، اقامه نمايند و پس از فترتي (یعنی خلأ و فاصله‌ای) که (قرن‌های متمادی) به درازا کشيده است، به سوي آن (به نحوی که در روزگار پیامبر عظیم الشأن بود) بازگردند؛ چنانکه خداوند به اين کار امر کرده و فرموده است: «قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ ۚ»؛[8] «بگو در زمين بگرديد، پس ببينيد سرانجام کساني که در گذشته بودند، چگونه بود» (طبیعتاً برای اینکه به سرانجام بد آنان دچار نشوید و از غفلت‌ها و خطاهای آنان درس بگیرید، نه برای اینکه صرفاً معلومات تاریخی‌تان را افزایش دهید یا در تاریخ فرو بمانید) و فرموده است: «أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۗ»؛[9] «آيا پس در زمين نگرديدند تا ببينند سرانجام کساني که پيش از آنان بودند، چگونه بود»؛ (از این آیات و آیات مشابه دیگر دانسته می‌شود که خداوند نگریستن در احوال گذشتگان برای آگاهی از غفلت‌ها و خطاهای آنان را نه تنها ناروا ندانسته، بلکه بسیار ضروری و مفید دانسته است،) به رغم کساني (در میان مسلمانان) که از روي سفاهت (یعنی کم‌عقلی) و تحکّم (یعنی زورگویی)، نگريستن در احوال گذشتگان (خصوصاً صحابه و تابعین) را (برای آگاهی از غفلت‌ها و خطاهای آنان) ناروا مي‌شمارند و (این کار را در هر صورت، اگرچه با تکیه بر منابع معتبر و در روشنایی عقل و شرع) مايه‌ي بي‌احترامي به آنان و گمراهي مسلمانان مي‌پندارند (چون این طور تصوّر می‌کنند که احترام به سلف، به معنای تأیید بی‌چون و چرای همه‌ی کارهای آنان است و با این تصوّر، هر گونه نقد و بررسی کارهای آنان ولو با تکیه بر عقل و شرع را موجب سست شدن عقاید مسلمانان جلوه می‌دهند)، تا با اين مکر (یعنی بهانه و حیله‌ی نادرست)، آنان را از شناخت حق (که نیاز به مطالعه‌ی دقیق و بی‌طرفانه‌ی تاریخ دارد) بازدارند و در وهم و بي‌خبري (نسبت به عقاید و احکام واقعی اسلام) نگاه دارند، در حالي که با رياکاري، خود را (در این امر به منکر و نهی از معروف) خيرخواه آنان مي‌نمايانند (یعنی این طور جلوه می‌دهند که می‌خواهند حرمت سلف را حفظ کنند و جلوی انحراف مسلمانان را بگیرند)؛ مانند کساني که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «بَلْ زُيِّنَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مَكْرُهُمْ وَصُدُّوا عَنِ السَّبِيلِ ۗ وَمَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ»؛[10] «بل براي کساني که (نسبت به حق) کفر ورزيدند مکرشان زينت داده شد و از راه باز داشته شدند و هر کس که خداوند گمراه کند، براي او هدايت‌گري نخواهد بود» (همین طور برای کسانی که از بررسی منصفانه‌ی تاریخ اسلام باز می‌دارند مکرشان زینت داده شد و از راه شناخت اسلام باز داشته شدند) و فرموده است: «وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ»؛[11] «و بي‌گمان اينان هرآينه آنان را از راه باز مي‌دارند، در حالي که مي‌پندارند هدايت‌يافتگانند»! (همین طور کسانی که مسلمانان را از مطالعه‌ی تاریخ اسلام می‌ترسانند نیز آنان را از راه باز می‌دارند، در حالی که می‌پندارند هدایت‌یافتگانند! متأسفانه ما چنین کسانی را خصوصاً در میان برادران اهل سنّت بسیار می‌بینیم که از بررسی حوادث بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم ترس دارند و از آن‌ها بیشتر اهل حدیث می‌ترسند که اصلاً با تاریخ اسلام دشمنی دیرینه دارند و مورّخان مسلمان را متّهم به ضعف و دروغگویی می‌کنند و نگرش تاریخی به سه قرن نخستین اسلامی را ناروا می‌پندارند و معتقدند که این برهه از تاریخ را فقط باید از دریچه‌ی روایات محدود و مورد تأیید آنان نگریست. البته در نقطه‌ی مقابل این اهل تفریط، بسیاری از برادران اهل تشیّع هستند که به نوعی افراط دچار شده‌اند، از این جهت که با نگرشی شدیداً منفی و عصبی به حوادث مذکور می‌نگرند و در تحلیل آن‌ها حتّی از مرز ظواهر می‌گذرند و از پشت پرده‌های احتمالی سخن می‌گویند و از هر گونه حسن ظنّ ممکن درباره‌ی صحابه، تابعین و اتباع تابعین دریغ می‌ورزند و همه‌ی همّ خود را معطوف به نکوهش آنان به خاطر غفلت‌ها و خطاهایشان می‌کنند و چنان در گذشته فرو رفته‌اند که متوجّه نیستند هم‌اکنون بسیاری از خودشان، به عین غفلت‌ها و خطاهای آنان مبتلا هستند! بر این اساس، سیّدنا المنصور از یک سو مسلمانان اهل سنّت را به بررسی شجاعانه‌ی تاریخ اسلام و نقد کارهای سلف با تکیه بر عقل و شرع و بر کنار از تعصّب و خوشبینی محض دعوت می‌کند و معتقد است که آن‌ها بدون این کار هرگز موفّق به شناخت اسلام راستین و نخستین نخواهند شد و از سوی دیگر مسلمانان اهل تشیّع را از تحلیل‌های باطنی، احساسی، عیب‌جویانه و مبتنی بر بدبینی محض در این باره باز می‌دارد و معتقد است که آن‌ها نیز بدون این کار هرگز موفّق به شناخت اسلام راستین و نخستین نخواهند شد. ما معتقدیم که نگاه سیّدنا المنصور به تاریخ اسلام، یک نگاه واقع‌بینانه است و از خوشبینی اهل سنّت و بدبینی اهل تشیّع برکنار است و از این جهت می‌تواند الگویی مناسب برای هر دو گروه باشد و این بیشتر از هر چیز ناشی از تمسّک شدید ایشان به یقینیّات و احتراز شدید ایشان از ظنّیّات است که هیچ پیشینه و نظیری برای آن در میان عالمان مسلمان شناخته شده نیست.

ما ان شاء الله در درس بعد، بررسی اسباب عدم اقامه‌ی اسلام بعد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون را از نگاه این مرد بزرگ آغاز می‌کنیم و امیدواریم که همه‌ی برادران مسلمان از همه‌ی مذاهب اسلامی، در این صراط مستقیم با ما همراه شوند و البته توفیق‌مان تنها از جانب خداوند است.

و السّلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . يونس/ 74.

↑[2] . أنعام/ 110.

↑[3] . أعراف/ 173.

↑[4] . بقرة/ 214.

↑[5] . يونس/ 102.

↑[6] . يونس/ 14.

↑[7] . ملک/ 2.

↑[8] . روم/ 42.

↑[9] . غافر/ 82.

↑[10] . رعد/ 33.

↑[11] . زخرف/ 37.

برای شنیدن صوت درس سی و هشتم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.