پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس سی‌ام
موضوع:

موانع شناخت؛ تکبّر (2)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل مفهوم تکبّر و منشأ آن تبیین شد و سخن به تبعات آن رسیدکه مبتنی بر جلوگیری از شناخت حق و التزام به آن است و متأسفانه در میان مسلمانان شیوع فراوانی دارد و از همه بیشتر در میان سه گروه از آنان قابل مشاهده است: اهل علم، اهل قدرت و اهل ثروت. سیّدنا المنصور پیش از هر چیز درباره‌ی)

 [تکبّر اهل علم]

(که تبعات مهم‌تری دارد هشدار می‌دهد و می‌فرماید:) بلکه عالمانشان (در اینجا بیشتر به معنای عالمان دینی با توجّه به اینکه «عالم» در ادبیات اسلامی به معنای عالم دینی است) از ثروتمندان و قدرتمندانشان مغرورترند؛ چراکه احترام مسلمانان به آنان (با نظر به حرمت دین) بيشتر و تملّق‌شان از آنان (یعنی ستایش و چاپلوسی‌شان برای آنان) شديدتر است (چنانکه از القاب عجیب و غریبی که به آنان می‌دهند معلوم است)؛ تا جايي که آنان را درباره‌ي خود به اشتباه انداخته (یعنی باورشان شده که این تملّق‌های احساسی عوام صحیح است) و به اين توهّم دچار کرده است که (واقعاً) از ديگران برترند؛ در حالي که مبناي برتري در اسلام، علم (به معنای معلومات بیشتر) نيست، بلکه تقوا (به معنای عمل به واجبات و ترک محرّمات الهی) است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «ِإِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ ۚ»؛[1] «هرآينه گرامي‌ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست» و روشن است که بسياري از عالمان (اعتباری)، باتقوا نيستند (بنابراین، علم اعتباری ملازمه‌ای با تقوا ندارد)؛ چنانکه (سیّدنا المنصور به رایج‌ترین رذائل اخلاقی در میان اهل علم اشاره می‌کند و می‌فرماید:) برخي‌شان به برخي ديگر حسادت مي‌ورزند (به خدا پناه می‌بریم از حسادت که در میان اهل علم رایج است)، در حالي که خداوند (آن را تقبیح کرده و) فرموده است: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَىٰ مَا آتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»؛[2] «يا به مردم بر چيزي که خداوند از فضل خود به آنان داده است، حسادت مي ورزند» و برخي‌شان بر برخي ديگر برتري مي‌جويند (این برتری‌جویی و رقابت ناسالم هم میان اهل علم رواج دارد؛ به این ترتیب که هر کدام سعی می‌کند خودش را برتر از سایر عالمان معرّفی کند)، در حالي که خداوند فرموده است: «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا ۚ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ»؛[3] «آن سراي آخرت را براي کساني قرار مي‌دهيم که در زمين بلندي و نيز تباهي نمي‌جويند و عاقبت براي پرهيزکاران است» و برخي‌شان حقيقت را (از ترس یا به خاطر ملاحظات سیاسی) کتمان مي‌کنند و به بهاي اندک (مانند مال و منصب و اعتبار) مي‌فروشند (مانند حقّانیت دعوت سیّدنا المنصور که توسّط آنان کتمان می‌شود)، در حالي که خداوند فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْتُمُونَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْكِتَابِ وَيَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَنًا قَلِيلًا ۙ أُولَٰئِكَ مَا يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَلَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛[4] «هرآينه کساني که آنچه خداوند از کتاب نازل کرد را کتمان مي‌کنند و به بهايي اندک مي‌فروشند، آنان در شکم‌هاي خويش جز آتش نمي‌خورند و خداوند در روز قيامت با آنان سخن نمي‌گويد و پاکشان نمي‌سازد و برايشان عذابي دردناک است» و برخي‌شان مسلمانان را از عقايد نادرست و اعمال ناروا (که بر خلاف اسلام خالص و کامل است) باز نمي‌دارند (یعنی در برابر انحرافات عقیدتی و عملی جامعه سکوت می‌کنند و وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر را انجام نمی‌دهند)، در حالي که خداوند فرموده است: «لَوْلَا يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ ۚ لَبِئْسَ مَا كَانُوا يَصْنَعُونَ»؛[5] «چرا روحانيان و عالمان، آنان را از عقيده‌ي ناروا و خوردن حرام‌شان باز نمي‌دارند؟! هرآينه بد کاري بود که انجام مي‌دادند!» و برخي‌شان اموال مردم را به ناحق (و تحت عناوین مختلف) مي‌خورند و از راه خداوند (که مهم‌ترین مصداق آن زمینه‌سازی برای تحقّق حاکمیّت خداوند است) باز مي‌دارند، در حالي که خداوند فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۗ»؛[6] «اي کساني که ايمان آورديد! بسياري از عالمان و راهبان، هرآينه اموال مردم را به باطل مي‌خورند و از راه خدا باز مي‌دارند»! (از اینجا دانسته می‌شود که خداوند در کتاب خود نسبت به خیانت و انحراف عالمان هشدار داده است.) با اين وصف، مسلّم است که برخي عوام مسلمانان، از برخي عالمانشان باتقواتر و تبعاً گرامي‌ترند (مانند مرد کشاورز یا چوپانی که به رزق اندک و حلال خود قانع است و به کسی ستم نمی‌کند و ادّعایی هم ندارد و واجباتش را انجام می‌دهد و از محرّمات می‌پرهیزد و تبعاً نزد خداوند و اولیاء او بر هزار عالم مشهور و پرادّعا که به حسد و برتری‌جویی و کتمان حق و خوردن اموال مردم به باطل آلوده است برتری دارد. لذا سیّدنا المنصور می‌فرماید:). بل من هيچ گروهي از مسلمانان را نيافته‌ام که به اندازه‌ي عالمانشان دوستدار تملّق (یعنی چاپلوسی) و ستايش باشد؛ در حالي که خداوند (به شدّت این روحیّه و رویکرد را تقبیح کرده و) فرموده است: «لَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِمَا أَتَوْا وَيُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِمَا لَمْ يَفْعَلُوا فَلَا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفَازَةٍ مِنَ الْعَذَابِ ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ»؛[7] «گمان مبر کساني که به آنچه انجام داده‌اند شادماني مي‌کنند و دوست مي‌دارند که به خاطر آنچه نکرده‌اند ستايش شوند، گمان مبر که از عذاب رهايي مي‌يابند و براي آنان عذابي دردناک است»؛ تا جايي که بسياري از آنان (در مجالس) بالاتر از ديگران (در صندلی‌های مخصوص و مکان‌های جداگانه) مي‌نشينند (در حالی که ما ندیده‌ایم سیّدنا المنصور با اینکه بدون شک اعلم علمای زمان است و عظمت و جلالت خاصّی دارد، خود را در مجالس از مردم جدا کند؛ تا جایی که بسیار پیش آمده است که میهمانی وارد مجلس ایشان شده و ایشان را از دیگران نشناخته و پرسیده است که سیّدنا المنصور کدام است؟!) و از گوشه‌ي چشم (یعنی با حالت تکبّر و نه با همه‌ی چهره به صورت متواضعانه و محترمانه) به آن‌ها مي‌نگرند (در حالی که ما این رفتار را نیز در سیّدنا المنصور ندیده‌ایم؛ زیرا ایشان با همه‌ی روی مبارک خود به کسی که با ایشان سخن می‌گوید توجّه می‌فرماید و به قدری متواضع است که هیچ کس در سخن گفتن با ایشان دچار اضطراب نمی‌شود) و دست‌هاي خود را براي بوسيدن‌شان پيش مي‌آورند (انگار که به تحقیر مردم و تعظیم خود عادت کرده‌اند، در حالی که ما بارها دیده‌ایم کسی اراده کرده است دست مبارک سیّدنا المنصور را ببوسد ولی ایشان او را منع کرده و فرموده است: «این کار را نکن؛ چراکه به تو زیان می‌رساند و برای من سودی ندارد») و آن‌ها را از چاپلوسي و ياوه‌گويي درباره‌ي خود باز نمي‌دارند (تا جایی که شاعران در حضورشان آنان را مدح می‌کنند و غالیان درباره‌ی آنان غلو می‌نمایند و آنان می‌شنوند و نهی نمی‌کنند، در حالی که من هرگز ندیده‌ام کسی در محضر سیّدنا المنصور این بزرگوار را با این صورت مدح کرده باشد؛ چراکه اجازه‌ی این کار را نمی‌دهد و با هر غلوّی درباره‌ی خود شدیداً برخورد می‌کند؛ تا جایی که به یاد دارم یک بار کسی در مجلس ایشان برخاست و در ستایش ایشان چیزی گفت که متضمّن غلوّی بود و ایشان فرمود: «این سخن دروغی است که گوینده‌ی آن عذاب می‌شود مگر آنکه به سوی خداوند توبه کند» و آن مرد بی‌درنگ گفت: «به سوی خداوند توبه می‌کنم»!) و اعوانشان از پيش رويشان مسلمانان را کنار مي‌زنند و دور مي‌کنند! (به بهانه‌ی اینکه مزاحم آنان نشوند، در حالی که مشهور است عربی بیابان‌نشین به نزد پیامبر می‌آمد و عبای او را از پشت می‌کشید تا حدّی که بر گردن مبارکش اثر می‌کرد و حاجت خود را می‌خواست و کسی نبود که او را از آن حضرت دور کند و سیدّنا المنصور نیز به تنهایی یا با یکی از اصحاب خود سفر می‌کند و بدون هیچ حاجب یا محافظی در میان مردم حاضر می‌شود و این در حالی است که دشمنان ایشان همواره در کمین ایشان هستند. به عنوان نمونه، یکی از برادرانمان برای من نقل کرد، گفت: من پیش از آنکه سیّدنا المنصور را بشناسم در بازاری بودم. پس در میان جمعیّت چشمم به مردی نورانی و جلیل القدر افتاد که هیبت و وقار خاصّی داشت، به نحوی که توجّه من را به خود جلب کرد. در این هنگام مردی که نزدیک من بود متوجّه نگاه‌های من به او شد و گفت: آیا این مرد را می‌بینی که مردم به او شانه می‌زنند و او را به این سو و آن سو هل می‌دهند؟ گفتم: بله! گفت: او بهترین خلق خداست! این انسان بزرگ تا این اندازه از تکبّر به دور است، آن گاه این مدّعیان علم که انصافاً گروهی جاهل و کم‌سواد هستند و هیچ شباهتی به عالمان راستین ندارند، به قدری متکبّرند که انسان متعجّب می‌شود! تا جایی که حتّی در برابر سیّدنا المنصور که بدون هیچ تردیدی به منزله‌ی استاد آنان است و علم صحیح را به آنان تعلیم می‌دهد تکبّر می‌ورزند!) چنانکه (ایشان خود به نمونه‌ای از این دست اشاره می‌کند و می‌فرماید:) از باب مثال، من خود براي گفتگو به نزد يکي از آنان (که گویا از علمای بزرگ ایران بوده است) رفتم و از او خواستم من را در کاري که براي بازگرداندن مسلمانان به اسلام (خالص و کامل) آغاز کرده‌ام حمايت کند (با توجّه به اینکه حمایت از نیکوکاران عقلاً و شرعاً واجب است و وظیفه‌ی انسانی و اسلامی هر مسلمانی محسوب می‌شود)، ولي او از فرط تکبّر روي در هم کشيد و سکوت کرد و نديم او (یعنی خادم او) که موظّف به پاسخگويي به جاي او در اين گونه موارد بود، (با اجازه و تقریر آن عالم) گفت که حضرت ايشان عمر خود را براي بازگرداندن مسلمانان به اسلام (از طریق تدریس و تألیف و افتا) صرف کرده‌اند و اکنون تو از راه رسيده‌اي و مي‌خواهي جاي حضرت ايشان را بگيري؟! (شما ببینید نوع نگاه یک عالم متکبّر چگونه است و چگونه پیش از هر چیز نگران جایگاه خود می‌شود!) گفتم اگر حضرت ايشان (حقیقتاً و از روی اخلاص) عمر خود را براي انجام اين کار صرف کرده‌اند، شايسته است از انجام اين کار توسط من استقبال کنند، نه اينکه رنجيده شوند؛ چراکه انجام اين کار توسط من، به حصول غرض حضرت ايشان ياري مي‌کند (و انسان عاقل از حصول غرضش استقبال می‌کند و رنجیده نمی‌شود) و روشن است که من براي گرفتن جاي حضرت ايشان نيامده‌ام، بلکه براي همکاري با حضرت ايشان براي بازگرداندن مسلمانان به اسلام آمده‌ام و شکّي نيست که هر مسلماني را در اين راستا وظيفه‌اي است (و این اختصاصی به این عالم خاص ندارد! ببینید چگونه سیّدنا المنصور با احترام به آن عالم متکبّر سخن می‌گوید و در عین حال، سخن حق را می‌گوید و نهی از منکر می‌کند! این درسی برای ما و شماست که عیوب بزرگان را با احترام به آن‌ها بگوییم تا شاید بپذیرند و اصلاح کنند، هر چند بیشتر آن‌ها مثل این عالم متکبّر در هر حال نمی‌پذیرند و اصلاح نمی‌کنند). گفت که قبله‌ي انام (کنایه‌ای غلوآمیز از کسی که مورد توجّه و مراجعه‌ی مردم است) و نايب امام (عنوانی بی‌پایه و انحرافی برای فقها در زمان غیبت مهدی)، به همکاري تو نيازي ندارند و اين کار، وظيفه‌ي علماي اعلام (یعنی بزرگ) و مراجع عظام (تقلید) است، نه وظيفه‌ي امثال تو رجال گم‌نام! (وقتی عالم این قوم تا این اندازه جاهل است که چنین نگاه جاهلانه‌ای دارد و چنین سخن جاهلانه‌ای می‌گوید، از جاهلان این قوم نباید تعجّب کرد که با سیّدنا المنصور به خاطر اینکه در زمین گم‌نام است و از علمای پاستوریزه و مراجع بسته‌بندی شده‌ی آنان محسوب نمی‌شود دشمنی می‌کنند!) گفتم حضرت ايشان قبله‌ي کدام انام است و نايب کدام امام که به همکاري مسلمانان نيازي ندارد و اين علماي اعلام و مراجع عظام را چه کسي تعيين کرده که معلوم است من از آنان نيستم؟! (روشن است که مرجع عاقلان و نایب خلیفه‌ی خدا به همکاری مسلمانان نیاز دارد و این علمای رسمی و مراجع قانونی را نهادهای جعلی وابسته به حکومت تعیین کرده‌اند که نام سیّدنا المنصور با این عظمت علمی و معنوی در میان آن‌ها نیست.) پس حضرت ايشان از روي ناراحتي برخاست که برود، به اين معنا که ديگر حاضر به شنيدن سخنان من نيست و من نيز با او برخاستم. پس به اقتضاي عادت (از بس که سفها دست او را بوسیده‌ بودند!)، دست خود را پيش آورد تا ببوسم و رفع زحمت کنم، ولي من دست او را به زير آوردم (تا او را بر تکبّر و انحرافش از خطّ اسلام تقریر نکنم) و به مصافحه (که سنّتی اسلامی است) بسنده کردم و بيرون آمدم، در حالي که او از من خشمگين بود که چرا دستش را نبوسيدم! (در اینکه این عالم متکبّر دقیقاً چه کسی بوده، اختلاف است. برخی می‌پندارند که او رهبر ایران بوده است، ولی این واقعیّت ندارد؛ زیرا تا جایی که ما اطلاع داریم، سیّدنا المنصور با رهبر ایران گفتگوی مستقیم نداشته، ولی به طور حتم او یکی از عالمان مشهور ایران بوده است. مقصود سیّدنا المنصور هم معرّفی این شخص خاص در این کتاب نبوده، بل صرفاً توصیف این حالت زشت در میان اهل علم بوده است؛ چنانکه می‌فرماید:) اين حالتي است که در بسياري از عالمان مسلمان مشهود است و حالاتي بدتر از اين نيز در برخي از آنان هست که ذکر آن مناسبت ندارد. (شاید نظر سیّدنا المنصور در این عبارت به استبداد و تکبّر سیاسی در عالمان ایران بوده که از استبداد و تکبّر فردی در آنان بدتر است، ولی بیان آن مناسب باب حاکمیّت غیر خداوند است و شاید نظر شریفش به چیز دیگری بوده است.) روشن است که با وجود چنين روحيه‌اي در آنان، اميدي به شناخت آنان از حق نمي‌رود و پيروان آنان نيز به تبع آنان، در تاريکي (یعنی ظلمات جهل و گمراهی) فرو مي‌روند (این اشاره به سخن خداوند درباره‌ی کسانی است که ولایت طاغوت را می‌پذیرند؛ می‌فرماید: «وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ ۗ» [بقره/ 257]؛ «و کسانی که کافر شدند اولیائشان طاغوت است، آنان را از نور به ظلمات بیرون می‌کنند»). چنانکه وقتي (یکی از عالمان روشنفکر و مشهور قرن اخیر موسوم به) سيد جمال الدين (د.1314ق) (نمی‌فرماید «افغانی» یا «اسدآبادی» تا عدّه‌ای سفیه جنجال ملّی و قومی برنینگیزند که او افغانی یا ایرانی نیست؛ چراکه ملّیت و قومیّت این مرد هیچ اهمّیتی در نظر سیّدنا المنصور ندارد، بلکه تنها عمل صالح او در نظر ایشان مهمّ است، بی‌آنکه همه‌ی اعمال او را صالح بداند یا او را به طور کلّی تأیید کند. این را از آن جهت می‌گویم که برخی می‌پندارند سیّدنا المنصور در اینجا سیّد جمال الدین را تأیید کرده و همه‌ی اعمال و آراء او را قابل قبول دانسته است، در حالی که واضح است این طور نیست و ایشان تنها به نامه‌نگاری او با عالمان مسلمان و برخورد متکبّرانه‌ی آنان در قبال او اشاره فرموده است. لذا می‌فرماید: وقتی او) براي برخي عالمان مسلمان (در کشورهای اسلامی) نامه‌هايي نوشت و آنان را به هوشياري در برابر کافران و ايستادگي در برابر استعمار دعوت کرد، بسياري از آنان جوابي به او ندادند (و این عرفاً تکبّر محسوب می‌شود؛ چنانکه نامه‌های بسیاری با این مضمون از او باقی مانده، ولی پاسخی برای بیشتر آن‌ها گزارش نشده است، در حالی که اگر پاسخی وجود داشت طبیعتاً گزارش می‌شد، همان طور که این نامه‌ها گزارش شده است)؛ چراکه خود را به بايدها و نبايدها آگاه‌تر از او مي‌پنداشتند و شأن خود را فراتر از اين مي‌دانستند که مردي گم‌نام و ناشناس (مانند سیّد جمال الدین)، براي آنان تعيين تکليف کند![8] (این تکبّری است که در عالمان امروز هم در مواجهه با دعوت سیّدنا المنصور دیده می‌شود و به احتمال فراوان در مواجهه با دعوت مهدی نیز دیده خواهد شد.) حتي (یکی از مفتیان و عالمان بزرگ اهل تشیّع به نام) ميرزا حسن شيرازي (د.1312ق) که در آغاز، دعوت او را اجابت کرد و (تحت تأثیر روشنگری‌های او و امثال او درباره‌ی قرارداد واگذاری حقّ انحصاری تجارت توتون و تنباکو در ایران به انگلیس که در رجب 1307 قمری میان ناصر الدین شاه قاجار و دولت انگلیس منعقد شد) به تحريم تنباکو فتوا داد، به زودي (با توجّه به خسارت‌ها و غرامت‌های سنگینی که به دولت ایران به خاطر فسخ یکجانبه‌ی این قرارداد تحمیل شد و به نظر رسید که به مقروض شدن و وابستگی بیشتر آن به دولت انگلیس انجامیده است و شاید برخی تبعات دیگر مانند ریخته شدن خون‌ شماری از مسلمانان در ایران) از اين کار پشيمان شد؛ چراکه پنداشت سيد جمال الدين او را فريب داده است![9] (به هر حال، سیّدنا المنصور در مقام دفاع از فتوای تحریم تنباکو یا ردّ آن نیست، بلکه تنها در مقام انتقاد از تکبّر اهل علم در برابر مصلحان و روشنفکران مسلمان است.) اين در حالي است که اهل علم، به دليل تأثير بيشتر خود بر جامعه، نياز بيشتري به شناخت حق دارند و در صورت عدم شناخت آن، زيان بيشتري مي‌بينند و مي‌رسانند و روشن است که ناآشنايي آنان با آن، محال نيست (این را می‌فرماید به خاطر آنکه برخی عوام می‌گویند: چطور ممکن است علما حق را نشناخته باشند یا فلان عالم حق را نشناخته باشد؟! انگار که محال است! لذا می‌فرماید محال نیست)؛ زيرا ممکن است که کسي در بُعدي از ابعاد دين (مانند فقه) متبحّر باشد، ولي در بُعدي ديگر از آن (مانند عقیده)، آگاهي کمتري داشته باشد (یا بالعکس) و غريب نيست که خداوند چيزي را از عالمي مشهور (مانند این عالمان متکبّر) پوشيده دارد و براي عالمي ديگر (مانند سیّدنا المنصور) آشکار گرداند که مشهور نيست؛ چنانکه گروهي از کافران، نزول قرآن بر محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را با وجود مرداني (مانند ولید بن مغیره‌ی مخزومی و عقبة بن ربیعه از مکّه و حبیب بن عمرو بن عمیر و عروة بن مسعود و ابن عبد یالیل از طائف) که در نظر آنان کلان‌تر از او بودند، عجيب شمردند؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَٰذَا الْقُرْآنُ عَلَىٰ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ»؛[10] «و گفتند چرا اين قرآن بر مرد کلاني از دو شهر نازل نشد؟!» و در پاسخ آنان فرموده است: «أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا ۗ وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ»؛[11] «آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مي‌کنند؟! ما معيشت‌شان در زندگي دنيا را ميانشان تقسيم کرديم و پايه‌ي برخي‌شان را از برخي ديگر بالاتر برديم تا برخي‌شان برخي ديگر را به خدمت بگيرند و رحمت پروردگارت بهتر از چيزي است که گرد مي‌آورند». (یعنی خداوند بهتر می‌داند که رحمت خود مانند نبوّت یا علم را به چه کسی بدهد و مردم باید به رضای او راضی باشند و نباید برای او تعیین تکلیف کنند؛ مانند این جاهلانی که می‌گویند چرا خداوند این علم را به منصور داده و به عالمان بزرگ و مشهور ایران یا عربستان نداده است؟! روشن است که خداوند بندگان خود را بهتر می‌شناسد و از استعدادها و صلاحیت‌های فکری و عملی آنان آگاه‌تر است و از این رو، می‌تواند مناسب‌ترین کس را برای تحمّل رحمت‌های خاصّ خود انتخاب کند.) به علاوه، خداوند پروايي ندارد از اينکه خلقي گم‌نام را واسطه‌ي هدايت بندگان خود قرار دهد؛ چنانکه فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا ۚ فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ۖ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۘ يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا ۚ وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ»؛[12] «خداوند شرم نمي‌کند از اينکه پشه‌اي يا چيزي فراتر از آن را مثل قرار دهد؛ اما کساني که ايمان دارند مي‌دانند که آن حقّ از جانب پروردگارشان است و اما کساني که کافرند مي‌گويند خداوند از اين مثل چه مرادي داشته است؟! بسياري را با آن گمراه و بسياري را با آن هدايت مي‌کند و با آن جز فاسقان را گمراه نمي‌کند»! بل به تجربه ثابت است که بيشتر اولياء خداوند انسان‌هايي گم‌نام بوده‌اند (یعنی مستضعف بوده‌اند و جزء بزرگان و مشاهیر قوم خود که سفها آنان را بزرگ کرده‌اند نبوده‌اند، به نحوی که توقّع نمی‌رفته است مورد رحمت خاصّ خداوند قرار گیرند؛ مانند طالوت که وقتی خداوند او را برای حکومت برگزید قومش تعجّب کردند و خود را از او به حکومت سزاوارتر دانستند) و با اين وصف، روي گرفتن از دعوت کسي به سبب گم‌نام بودن او، بر خلاف عقل و احتياط است (چون ممکن است این دعوت کننده‌ی مستضعف به راستی ولیّ خدا باشد). بل بناي خداوند بر آن است که بر مستضعفان زمين منّت نهد و آنان را پيشوايان و وارثان آن قرار دهد؛ چنانکه فرموده است: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛[13] «و اراده داريم بر کساني که در زمين ناتوان شمرده شدند منّت نهيم و آنان را پيشواياني قرار دهيم و آنان را وارثان قرار دهيم». با اين وصف، شايسته است که اهل علم (خصوصاً این‌ها که خود را از سیّدنا المنصور عالم‌تر می‌پندارند)، دست از غرور جاهلانه بردارند و خود را «بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ» نپندارند و سخن خداوند را به ياد آورند که فرموده است: «نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ»؛[14] «پايه‌ي هر کس را که بخواهيم بالا مي‌بريم و بالاتر از هر داراي علمي، عالمي است»! همچنانکه شايسته است پيروانشان نگويند: ممکن نيست که حق از آنان پوشيده بماند و براي کسي جز آنان آشکار شود؛ زيرا اين گفتاري دروغ و بي‌پايه است که با عقل و شرع سازگاري ندارد، بلکه بر خلاف محسوس و مجرّب است! (چون بارها واقع شده و به وضوح قابل مشاهده است که حق از عالمان بسیاری پوشیده مانده و بر پیامبران و صدّیقان آشکار شده و امروز نیز قابل مشاهده است که حق از بیشتر عالمان پوشیده مانده و بر سیّدنا المنصور آشکار شده است؛ زیرا ما به وضوح می‌بینیم که مطالب ایشان در این کتاب همگی صحیح و مطابق با معیار شناخت است، ولی از سایر عالمان شنیده نمی‌شود، بلکه خلاف آن‌ها از آنان شنیده می‌شود. به هر حال، تکبّر در اهل علم از دیگران بیشتر است، ولی محدود به آنان نیست و خصوصاً در اهل قدرت و ثروت نیز مشهود است. لذا سیّدنا المنصور تحت عنوان)

[تکبّر اهل قدرت و ثروت]

(می‌فرماید:) اين قاعده (در مورد اهل علم که به دليل تأثير بيشتر خود بر جامعه، نياز بيشتري به شناخت حق دارند و در صورت عدم شناخت آن، زيان بيشتري مي‌بينند و مي‌رسانند و روشن است که ناآشنايي آنان با آن، محال نيست،) در مورد اهل قدرت (مانند حاکمان و مدیران سیاسی) و ثروت (مانند ملاکان و سرمایه‌داران و کارخانه‌داران و صاحبان معادن) نيز صدق مي‌کند؛ چراکه شناخت حق، با قدرت و ثروت ملازمه‌اي ندارد (یعنی این طور نیست که هر کس قدرت و ثروت بیشتری دارد، لزوماً حق را بیشتر می‌شناسد)، بل مشهود است که بيشترين قدرت و ثروت، در اختيار کساني است که بهره‌ي کمتري از شناخت حق دارند و با اين وصف، خودداري آنان از شناخت حق به اعتبار قدرت و ثروت‌شان، عاقلانه نيست (یعنی نباید چون رئیس هستی یا پول داری خودت را از شناخت حق بی‌نیاز بدانی و به اهل حق بی‌اعتنایی و بی‌احترامی کنی). بل شايسته است که آنان، به اعتبار قدرت و ثروت‌شان، اهتمام بيشتري به شناخت حق داشته باشند، تا مبادا به سبب ناآشنايي با آن و برخورداري از قدرت و ثروت، آسيب بيشتري به خود و جامعه برسانند و ناخواسته و نادانسته، مايه‌ي خسارت مسلمانان بشوند. (این نکته‌ی بسیار مهمّی است که سیّدنا المنصور به آن توجّه می‌دهد.) اين به آن معناست که قدرتمندان و ثروتمندان مسلمان، بايد (بر خلاف رویکرد فعلی‌شان،) بيشتر از ديگران به شناخت حق همّت کنند و (وقتی آن را شناختند) نبايد از بيم کاستي قدرت و ثروت‌شان، از قبول آن امتناع ورزند؛ چراکه قدرت و ثروت آنان (از نظر عقل)، براي اين است که سعادت دنيا و آخرت‌شان را تأمين کند و اگر اين کار را نکند، ‌ارزش و ‌فايده‌اي ندارد (بلکه به چیزی مضر تبدیل می‌شود. به همین دلیل اولیاء خدا قدرت و ثروت را هرگاه در جهت سعادت دنیا و آخرت قرار نگیرد پست و بی‌ارزش می‌دانستند) و روشن است که سعادت دنيا و آخرت، در گرو شناخت حق و قبول آن است. همچنانکه منشأ قدرت و ثروت در جهان، خداوند است (چون قدرت‌مند کامل و مالک همه‌ی دارایی‌های جهان اوست و اوست که به هر کس می‌خواهد قدرت و روزی می‌دهد) و (با این وصف،) هر کس که به خداوند بپيوندد، به منشأ قدرت و ثروت در جهان پيوسته است (و تبعاً امید می‌رود که به قدرت و ثروت بیشتر و ماندگارتری دست یابد)، در حالي که هر کس از او جدا شود، از منشأ قدرت و ثروت در جهان جدا شده است (و تبعاً توقّع می‌رود که قدرت و ثروت اندک و بی‌ارزشش دیر یا زود زائل شود) و اين عکس چيزي است که غالباً پنداشته مي‌شود (چون غالباً پنداشته می‌شود که هر کس با خدا باشد محکوم به ضعف و فقر همیشگی در دنیا است و هر کس به خدا پشت کند به قدرت و ثروت ابدی در دنیا دست می‌یابد، در حالی که این با یک نگاه عمیق و درازمدّت واقعیّت ندارد؛ چراکه از یک سو مالک حقیقی و استحقاقی قدرت و ثروت در دنیا دوستان خدا هستند و دیگران قدرت و ثروت را از آنان غصب کرده‌اند و قدرت و ثروت دزدی، قدرت و ثروت حقیقی محسوب نمی‌شود و از سوی دیگر حرکت تاریخ به سوی آن است که قدرت و ثروت در اختیار دوستان خدا قرار گیرد و آنان وارثان جهان خواهند بود)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «مَنْ كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا ۚ»؛[15] «هر کس عزّت مي‌خواهد، عزّت همه‌اش براي خداوند است» و فرموده است: «أَيَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا»؛[16] «آيا نزد آنان عزّت مي‌جويند؟! در حالي که همه‌ي عزّت براي خداوند است» و فرموده است: «وَلِلَّهِ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَٰكِنَّ الْمُنَافِقِينَ لَا يَفْقَهُونَ»؛[17] «گنجينه‌هاي آسمان و زمين براي خداوند است، ولي منافقان آگاهي ندارند» و فرموده است: «وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ»؛[18] «و هيچ چيزي نيست مگر آنکه گنجينه‌هايش در نزد ماست و آن را جز به اندازه‌اي معلوم فرو نمي‌فرستيم» و فرموده است: «مَا عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ ۖ وَمَا عِنْدَ اللَّهِ بَاقٍ ۗ»؛[19] «آنچه نزد شماست از بين مي‌رود و آنچه نزد خداست باقي مي‌ماند» و فرموده است: «وَاللَّهُ الْغَنِيُّ وَأَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ ۚ»؛[20] «خداوند بي‌نياز است و شما فقرا هستيد»!

حاصل آنکه تنها کساني موفق به شناخت حق و التزام به آن مي‌شوند که (با از بین بردن حالت استغنا،) خود را به آن نيازمند بدانند و دست از تکبّر در برابر آن به سبب داشته‌هاي خود در دنيا بردارند؛ چراکه بر خلاف آنچه ممکن است به نظر بيايد، هر چه داشته‌هاي آنان در دنيا بيشتر باشد، نياز آنان به شناخت حق و التزام به آن بيشتر است و طبعاً هر چه نياز آنان به آن بيشتر باشد، لازم است که تواضع و طلب آنان براي آن بيشتر باشد. (چه درس زیبایی است این درسی که سیّدنا المنصور به اهل علم و قدرت و ثروت می‌دهد که هر چه علم و قدرت و ثروتشان بیشتر است، به شناخت حق و قبول آن نیازمندترند و تبعاً باید در برابر آن متواضع‌تر باشند. کاش آن‌ها این درس را فرا بگیرند تا بسیاری از مفاسد که از تکبّر آن‌ها بر می‌خیزد از بین برود إن شاء الله.

و السلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . حجرات/ 13.

↑[2] . نساء/ 54.

↑[3] . قصص/ 83.

↑[4] . بقرة/ 174.

↑[5] . مائدة/ 63.

↑[6] . توبة/ 34.

↑[7] . آل عمران/ 188.

↑[8] . براي ملاحظه‌ي نامه‌هاي او به آنان، نگاه کن به: رشيد رضا، تاريخ الشيخ محمّد عبده، ج1، ص56 به بعد.

↑[9] . براي آگاهي از اين ماجرا، نگاه کن به: طباطبايي، نقش سيّد جمال الدّين در بيداري مشرق‌زمين، ص62 و 63.

↑[10] . زخرف/ 31.

↑[11] . زخرف/ 32.

↑[12] . بقرة/ 26.

↑[13] . قصص/ 5.

↑[14] . يوسف/ 76.

↑[15] . فاطر/ 10.

↑[16] . نساء/ 139.

↑[17] . منافقون/ 7.

↑[18] . حجر/ 21.

↑[19] . نحل/ 96.

↑[20] . محمّد/ 38.

برای شنیدن صوت درس سی‌ام اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.