پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و ششم
موضوع:

موانع شناخت؛ اهواء نفسانی (2)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل روشن شد که رضایت‌ها و کراهت‌های انسان، هرگاه مبتنی بر رضایت‌ها و کراهت‌های خداوند نباشد، مانع شناخت حق می‌شود؛ چراکه حق کامل است و به اقتضای کمال خود، سازگار با رضایت‌ها و کراهت‌های خداوند است، نه سازگار با رضایت‌ها و کراهت‌های انسان که کامل نیست و پر از نقایص علمی و عملی است. از این رو، سیّدنا المنصور بر)

[لزوم تسليم شدن در برابر رضايت و کراهت خداوند]

(تأکید می‌کند و می‌فرماید:) شکّي نيست که مقتضاي مسلماني (یعنی چیزی که مسلمان بودن آن را اقتضا می‌کند)، ترک رضايت و کراهت خود (هرگاه معارض با رضایت و کراهت خداوند باشد) و تسليم شدن در برابر رضايت و کراهت خداوند است؛ چنانکه (کلمه‌ی «مسلمان» به معنای کسی است که تسلیم باشد و) خداوند فرموده است: «فَإِلَٰهُكُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا ۗ»؛[1] «پس خداي شما خدايي يگانه است؛ پس براي او تسليم شويد» و فرموده است: «وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ»؛[2] «و نمي‌خواهيد مگر آنکه خداوند پروردگار جهانيان بخواهد» (ظاهراً این إخبار در مقام إنشاء است؛ به این معنا که خواست شما باید تابع خواست خداوند پروردگار جهانیان باشد)؛ چراکه رضايت و کراهت معقول (یعنی ناشی از عقل)، تابع حسن و قبح چيزهاست (چراکه عقل از حسن چیزها رضایت و از قبح آن‌ها کراهت دارد) و چنانکه (در مبحث «مبنای حسن و قبح») روشن شد، حسن و قبح چيزها، تابع خداوند (به حیث خالق یا شارع آن‌ها) است و کسي که رضايت و کراهت خود را (در موارد تعارض، خواه در حوزه‌ی عقاید با معتقد شدن به چیزهایی که خداوند نخواسته و خواه در حوزه‌ی اعمال با انجام کارهایی که خداوند از آن‌ها نهی کرده است) بر رضايت و کراهت خداوند مقدّم مي‌دارد (مانند گناه‌کاری که به خاطر لذّت نفس، مرتکب گناه می‌شود یا ظالمی که به خاطر حفظ نظام خود، در برابر دعوت سیّدنا المنصور به سوی خلیفه‌ی خداوند می‌ایستد)،‌ مؤمن نيست (می‌فرماید «مؤمن» نیست و نمی‌فرماید «مسلمان» نیست تا حمل بر تکفیر چنین کسی نشود؛ با توجه به اینکه چنین کسی، مادام که اقرار به اسلام دارد، ممکن است مسلمان اصطلاحی و حدّاقلی محسوب شود، ولی مؤمن به معنای ملتزم به اسلام خود نیست و این موضوعی است که در بخش «شناخت اسلام» مبحث «اعتقادی بودن اسلام» و «عملی بودن ایمان» تبیین می‌فرماید)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»؛[3] «پس نه به پروردگارت سوگند ايمان نمي‌آورند تا آن گاه که تو را در آنچه ميانشان درگيرد حاکم سازند و سپس در نفس‌هاي خود تشويشي از آنچه حکم مي‌کني نيابند و کاملاً تسليم شوند» (خداوند در این آیه قسم خورده است که هیچ کس جز با تسلیم شدن کامل در برابر حکم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مؤمن محسوب نمی‌شود) و فرموده است: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَرِهُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ»؛[4] «آن به اين سبب بود که آنان چيزي که خداوند نازل کرد را خوش نداشتند، پس اعمال‌شان را نابود کرد» (یعنی چیزی که معیار شناخت اقتضا کرده یا شریعت حکم کرده است را خوش نداشتند و تابع هوای نفس خود شدند و این باعث شد که اعمال بدی انجام بدهند یا اعمال خوبشان نادیده گرفته شود) و فرموده است: «ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمُ اتَّبَعُوا مَا أَسْخَطَ اللَّهَ وَكَرِهُوا رِضْوَانَهُ فَأَحْبَطَ أَعْمَالَهُمْ»؛[5] «آن به اين سبب بود که آنان از چيزي پيروي کردند که خدا را به خشم آورد و خشنودي او را ناخوش داشتند، پس اعمال‌شان را نابود کرد»! (یعنی به چیزی رضایت یافتند که خداوند از آن کراهت دارد و از چیزی که مورد رضایت خداوند است کراهت پیدا کردند و این انحراف شایعی است که هر کس می‌تواند مصادیق آن را در خودش و در کسانی که پیرامونش هستند و خصوصاً اصحاب سیاست و وابستگانشان ببیند. به هر حال، این آیات به روشنی نشان می‌دهد که زاویه پیدا کردن با رضایت و کراهت خداوند موجب خروج از ایمان و حبط اعمال می‌شود؛ لذا انسان باید بسیار مراقب باشد که از آنچه خداوند پسندیده است بدش نیاید و به آنچه خداوند نپسندیده است راضی نشود و خواسته یا ناخواسته به معارضه با خداوند برنخیزد. این ورطه‌ی بسیار خطرناکی است که مردم باید درباره‌ی آن هوشیار باشند و به همین سبب، سیّدنا المنصور به آنان هشدار می‌دهد و می‌فرماید که مراقب باشید با اراده‌ی الهی به جنگ برنخیزید، مانند فرعون که وقتی از اراده‌ی خداوند درباره‌ی موسی آگاهی یافت، به جنگ با آن برخاست و کوشش کرد که از تحقّق آن جلوگیری کند، تا جایی که دستور داد همه‌ی فرزندان پسر بنی اسرائیل را پس از تولّد بکشند تا شاید به زعم خود از تولّد موسی جلوگیری کند! در حالی که اراده‌ی حتمی خداوند قابل تغییر نبود و او باید خودش را با آن وفق می‌داد و در برابر آن تسلیم می‌شد تا جان و آبرویش حفظ شود و مورد آمرزش قرار گیرد، ولی او حماقت کرد و به ضدّیت با اراده‌ی خداوند برخاست و لذا به همان سرنوشتی که خداوند برایش مقدّر کرده بود و او حاضر به قبولش نبود یعنی زوال حکومتش دچار شد، فقط با یک مقدار زحمت و نکبت بیشتر! فرعون‌های امروز هم که در برابر دعوت سیّدنا المنصور ایستاده‌اند تا به زعم خود مانع تحقّق وعده‌ی خداوند شوند و از ظهور مهدی جلوگیری کنند، در اشتباه هستند و با این شیوه تنها زحمت و نکبت خود را بیشتر می‌کنند! آن‌ها هم باید از فرعون پیش از خود عبرت بگیرند و دست از معارضه با اراده‌ی الهی بردارند و بیهوده خود را در برابر این عبد صالح قرار ندهند؛ چراکه روشن است نمی‌توان با مشیّت خداوند درافتاد و انسان باید با آن هر چند بر خلاف میلش باشد کنار بیاید! این تسلیم شدن در برابر قضای الهی باعث می‌شود که انسان به جای آنکه به زباله‌دانی تاریخ پرتاب شود، در جایگاهی مناسب شأن خود باقی بماند و به سعادت دنیا و آخرت برسد. لذا ما به کسانی که این شیطنت‌ها و شرارت‌ها را در برابر سیّدنا المنصور می‌کنند و این تبلیغات کاذب و خبیث را بر ضدّ نهضت اسلامی ایشان مدیریت می‌کنند توصیه می‌کنیم که خود را بیهوده به زحمت نیندازند و عاقبت خود را سخت‌تر و دردناک‌تر نکنند؛ چراکه دیگر دوران یکّه‌تازی آن‌ها به سر آمده و دوران حاکمیّت خداوند آغاز شده و با این وصف، به نفع آن‌هاست که دست از لجبازی و خیره‌سری در برابر خداوند بردارند و خود را به همراه سایر مردم به این رود خروشان معرفت و هدایت بیندازند تا به جای هلاکت به رستگاری برسند و در گوشه‌ای مناسب شأن خود باقی بمانند. اینکه این‌ها از فرط طمع‌کاری و حرص قدرت، حاضر نباشند یک قدم از میانه‌ی راه کنار‌تر بروند تا کاروان سیّدنا المنصور عبور کند، به ضررشان تمام می‌شود؛ چراکه با این دندان‌گردی و بغاوت، این کاروان مجبور خواهد شد از روی آن‌ها عبور کند و آن‌ها را پایمال سازد و آن گاه حتّی یک وجب جا هم برای آن‌ها باقی نخواهد ماند! این واقعاً حماقت است، ولی ظاهراً حماقت سنّتی تاریخی در میان ستمکاران است که آن را از یکدیگر ارث می‌برند! تردیدی نیست که خداوند سرنوشت جهان را به این‌ها تفویض نکرده است که تا ابد هر کاری که می‌خواهند بکنند و هر کاری که نمی‌خواهند را مانع شوند، بلکه سرنوشت جهان را خود در دست گرفته است و از این رو، هر کس را بخواهد بالا می‌برد و هر کس را بخواهد پایین می‌آورد و در این میان، عاقلانه‌ترین کار راضی شدن به رضای او و تسلیم شدن به قضای اوست؛ کاری که ظاهراً از عهده‌ی قدرت‌مندان جاه‌طلب ساخته نیست و به همین خاطر، عاقبت آن‌ها شبیه هم است!

به هر حال، سیّدنا المنصور)

[تبعات پيروي از اهواء نفساني]

(را یاد می‌کند و با خیرخواهی درباره‌ی آن‌ها هشدار می‌دهد و می‌فرماید:) بنابراين، ترک پيش‌داوري‌ها (یعنی داوری‌های پیش از شناخت)، پيش‌ذهنيّت‌ها (یعنی تصوّرات پیش از شناخت) و پيش‌فرض‌هاي ناشي از اوهام (یعنی پندارهای بی‌اساس)، عواطف (یعنی احساسات مثلاً ملّی یا مذهبی) و سلايق (یعنی پسندها و ناپسندهای ناشی از ذوق)، مقدّمه‌ي شناخت (یعنی پیش‌نیاز آن که مقدّم بر آن است) شمرده مي‌شود و براي تحقّق آن، ضروري است (با توجّه به اینکه بدون آن ممکن نیست). در حالي که اکنون (در زمان ما)، ذهن مسلمانان، به دنبال صدها سال تبعيّت از ظنون (در قالب تقلید از مذاهب و روایات واحد) و تأثّر (یعنی اثرپذیری ارادی یا غیر ارادی) از تبليغات ظالمان (که سلسله بعد از سلسله بر آن‌ها حکومت کرده‌اند و هر کدام عقاید و اعمال مورد علاقه‌ی خود را بر آن‌ها تحمیل نموده‌اند یا میانشان ترویج داده‌اند)، پر از پيش‌داوري‌ها، پيش‌ذهنيّت‌ها و پيش‌فرض‌هايي است که اصلي در اسلام (یعنی قرآن و سنّت حقیقی و عقل سلیم) ندارد و به مرور زمان (در دوره‌های مختلف مثلاً دوره‌ی بنی امیّه یا دوره‌ی بنی عبّاس یا حتّی بعدها در دوره‌ی صفویه) حادث شده و رواج يافته، تا جايي که به عنوان مسلّمات (یعنی اموری که جا افتاده و مورد توافق عامّه‌ی مسلمانان یا عامّه‌ی پیروان یک مذهب است) پذيرفته شده و ترديد در آن‌ها (اگرچه با تکیه بر قرآن و سنّت حقیقی و عقل سلیم) غير قابل قبول (بلکه عجیب و جنجال برانگیز) است (مانند حقایقی که در این کتاب شریف بر اساس یقینیات اسلام تبیین شده و بر خلاف برخی از این امور جاافتاده است). بدون شک (با توجّه به اینکه تبعات آن کاملاً مشهود است)، اين فتنه‌ي (یعنی عامل گمراه‌ کننده‌ی) عظيمي است که شناخت را براي آنان بسيار دشوار کرده است؛ چراکه پيش‌داوري‌ها، پيش‌ذهنيّت‌ها و پيش‌فرض‌هاي آنان، به مثابه‌ي مباني شناخت آنان (یعنی اموری که شناخت آنان مبتنی بر آن است) عمل مي‌کنند و همه‌ي استدلال‌ها و استنباط‌هاي آنان را در حوزه‌هاي مختلف (مانند عقاید که جای استدلال‌ است و احکام که جای استنباط است)، تحت تأثير قرار مي‌دهند و (به تبع خدشه‌ای که در آن‌ها وجود دارد) مخدوش مي‌سازند. به علاوه، روحيّه (یعنی حالت روانی حاکم بر آنان که بر روی رفتار آنان اثر مستقیم می‌گذارد)، شخصيّت (یعنی سبک و الگوی فکری و رفتاری آنان) و فرهنگ (یعنی جهان‌بینی و آداب و رسوم) آنان را نيز (که تا حدّ زیادی تابع همین پيش‌داوري‌ها، پيش‌ذهنيّت‌ها و پيش‌فرض‌هاي جاافتاده است) شکل مي‌دهند و از اسلام (حقیقی) دور مي‌نمايند؛ چنانکه روحيّه، شخصيّت و فرهنگ آنان، (در حال حاضر) از عقلانيّت، اخلاق و واقع‌گرايي اسلامي (که سه مؤلّفه‌ی بسیار مهم در اسلام است)، فاصله گرفته و از سفاهت (یعنی عقل‌گریزی)، خشونت (یعنی استفاده‌ی غیر ضروری از زور) و خرافات جاهلي (یعنی انگاره‌های عامیانه و بی‌بنیاد)، پر شده و اين مصيبتي است که قابل انکار نيست (با توجّه به اینکه نمودهای آن در سراسر جهان اسلام قابل مشاهده است. ببینید چگونه سیّدنا المنصور مانند یک روان‌شناس متبحّر، بیماری‌های روحی و روانی امّت را می‌شکافد و تجزیه و تحلیل می‌کند. این گفتار ایشان یک روان‌شناسی اجتماعی و آسیب‌شناسی بسیار عمیق است و توجّه به آن توسّط اندیشمندان و دلسوزان جهان اسلام می‌تواند به بهبود این وضعیّت یاری رساند). أهواء نفساني (به جای آموزه‌های ناب و اصیل اسلامی)، زمام آنان را به دست گرفته و (به عنوان محرّک اصلی) آنان را در زمين به جنبش (یعنی فعّالیت) درآورده است و با اين وصف، اسلام تنها پوششي (یعنی نقابی ریاکارنه و فریبنده) بر روي هوس‌راني‌هاي آن‌هاست؛ چنانکه بسياري از آنان، شرک به خدا (مانند تجزیه‌ی او به اعضا و جوارح مختلف و توصیف او به صفات جسم) را توحيد (می‌نامند؛ مانند این سلفی‌های ناآگاه که این قبیل شرکیّات را در کتاب‌هایی موسوم به «توحید» منتشر می‌کنند و خود را «موحّدون» می‌پندارند، در حالی که در شرک غرق شده‌اند و خود نمی‌دانند!) و تغلّب (یعنی سلطه‌جویی از راه قهر و غلبه)[6] بر مسلمانان را (که امثال داعش انجام می‌دهند) خلافت (می‌نامند؛ در حالی که خلافت در اسلام مطلقاً از این طریق محقّق نمی‌شود و طریق آن منحصر به چیزی است که سیّدنا المنصور در این کتاب تبیین می‌فرماید) و کشتن کودکان (در عملیات‌های انتحاری و جنگ‌ها و قتل عام‌های مختلف) را جهاد (می‌نامند؛ چنانکه نمونه‌های آن را در عراق، سوریه، یمن و افغانستان مشاهده می‌کنیم) و سرقت اموال (مسلمانان مخالف با خود یا کافران ذمّی) را غنيمت (می‌شمارند، در حالی که غنیمت احکام خاصّی دارد و بر این موارد صدق نمی‌کند) و قتل خويشتن (در قالب عملیات انتحاری) را شهادت (می‌پندارند، در حالی که هیچ اصلی در قرآن و سنّت و عقل ندارد و بلکه آشکارا در تضاد با آموزه‌های اسلام است و از بزرگ‌ترین گناهان شمرده می‌شود و در بسیاری از موارد نیز به نقض غرض انتحار کننده می‌انجامد؛ به این ترتیب که باعث مرگ خودش و بسیاری از مسلمانان بی‌گناه می‌شود، ولی به کافران حربی خراشی نمی‌رساند! به علاوه، روشن است که غرض اسلام از جهاد، نابودی کافران و حفظ مسلمانان است، نه نابودی کافران و مسلمانان با هم؛ لذا هر کاری که به نقض غرض اسلام می‌انجامد حرام است.) و زناي با محصنات (یعنی زنان شوهردار) را نکاح مي‌نامند (مانند این فضاحتی که به جهاد نکاح معروف شده و فاقد عدّه است یا این زن‌های شوهرداری که در جنگ‌های غیر شرعی به کنیزی گرفته می‌شوند یا مورد تجاوز مهاجمین فاتح قرار می‌گیرند) تا بدين شيوه، مسلمانان را بفريبند و به نام رضاي خداوند، رضاي نفس أمّاره را برآورند (این افشای انگیزه‌ها و نیّات واقعی این منحرفین از اسلام است که این انسان بزرگ با شجاعت انجام می‌دهد)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ»؛[7] «مي‌خواهند خدا و کساني که ايمان دارند را بفريبند، در حالي که جز خودشان را فريب نمي‌دهند و نمي‌فهمند» و فرموده است: «وَلَيَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَىٰ ۖ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ»؛[8] «و سوگند مي‌خورند که مرادي جز خوبي نداشتيم، در حالي که خداوند شهادت مي‌دهد که آنان دروغگويانند»! کار به جايي رسيده است که فاحشه‌هايي از ميان آنان (یعنی زنانی که واقعاً در کشورهای خود زناکار بوده‌اند و حالا برای کسب درآمد بیشتر به این معرکه شتافته‌اند و یا زنانی که سابقاً پاک بوده‌اند و بعداً با فرو غلتیدن در این منجلاب زناکار شده‌اند)، با فتواي مفتيان آل سعود (که از امّهات فتنه در جهان اسلامند)، براي زنا (با توجّه به اینکه نکاح بدون رعایت عدّه و حدود شرعی زنا محسوب می‌شود و جهل به آن با توجّه به اینکه از ضروریّات اسلام است عذر نیست) با مفسدان در زمين (یعنی داعشی‌ها)، به سوريه و عراق مي‌روند و نام آن را جهاد نکاح مي‌نهند تا (از یک سو با تلویث نام مبارک «جهاد» که از شعائر اسلام است) مايه‌ي وهن اسلام (یعنی بدنامی آن در جهان) شوند و (از سوی دیگر با حضور و خدمات جنسی خود، عدّه‌ای هوسران را از سراسر دنیا به سوی خود بکشانند و هوسرانان حاضر را نیز در میدان این جنگ کثیف نگاه دارند و به این ترتیب) به جنگ مسلمانان با هم، دامن زنند، در حالي که غرض از جهاد، اقامه‌ي احکام اسلام است نه اضاعه‌ي احکام آن و کساني که خود روشن‌ترين احکام آن درباره‌ي فروج (یعنی نوامیس) و دماء (یعنی خون‌های) مسلمانان را (از طریق نکاح غیر شرعی و قتل غیر شرعی) ضايع مي‌کنند، مجاهد نيستند، بلکه محارب و مفسد در زمينند! (که یک عنوان خاص در اسلام است و احکام و حدود خاصّی بر آن مترتّب می‌شود.) چنانکه کمي دورتر از آنان، مسلمانان مظلوم در فلسطين (که دقیقاً در کنار سوریه است)، (چندین دهه است که) به دست کافران جبّار (اسرائیلی) کشته و (از خانه‌های خود) آواره مي‌شوند و کسي نيست که براي دفاع از آنان، به ميدان درآيد (نه اینکه تنها به دفاع سیاسی و از راه دور و مثلاً محکوم کردن و اعتراض کردن بسنده کند، بلکه عملاً و علناً وارد میدان جهاد شود و شرّ این صهیونیست‌های شرور را از سر این مسلمانان ضعیف کم کند) و مسلمانان مستضعف (یعنی گرفتار در سرزمین خود و عاجز از هجرت) در آفريقاي مرکزي، به دست کافران وحشي، (در خیابان‌ها و در پیش چشمان ناظران) سلاخي و سوزانده مي‌شوند و کسي نيست که براي حفظ آنان، اقدام کند؛ چراکه باريکه‌هاي کوچک فلسطين (مانند غزّه) و دشت‌هاي گرم آفريقاي مرکزي، جذّابيّتي براي اين مجاهدان در راه نفس (نه در راه خداوند) ندارد! (یعنی این‌ها نمی‌خواهند خود را به این مناطق برسانند نه اینکه نمی‌توانند. البته امروز باید به این مناطق که سیّدنا المنصور از باب نمونه یاد کرده است، میانمار را هم افزود؛ چراکه اخیراً کافران در این کشور از هیچ جنایتی بر ضدّ مسلمانان آن فروگذار نمی‌کنند و به کشتار گسترده‌ی مردان و زنان و کودکانشان می‌پردازند و نمونه‌ی کاملی از یک توحّش افسارگسیخته را به نمایش می‌گذارند، ولی هیچ یک از کشورهای اسلامی برای دفاع از مسلمانان این کشور اقدامی نمی‌کند. سیّدنا المنصور به همه‌ی این مناطق نظر دارد و وقایع تلخ آن‌ها را رصد می‌کند، ولی متأسفانه کاری از دستش ساخته نیست؛ چراکه همه‌ی نیرو و امکانات در اختیار این حاکمان قلدر و بی‌غیرت کشورهای اسلامی است و نیرو و امکاناتی در اختیار این بزرگوار نیست. حقیقتاً این از دنائت و پستی دنیا است که همه‌ی نفر و مال و سلاح در اختیار ظالمانی است که جز قدرت دغدغه‌ای ندارند و در اختیار عادلان مصلح هیچ چیز نیست! البته از سفاهت مردم نیز شمرده می‌شود که ظالمان را با نفر و مال و سلاح خود یاری می‌کنند تا قدرت خود را بیفزایند و شکم‌های خود را بزرگ‌تر کنند، ولی عادلان را خوار می‌دارند و هیچ نصرتی نمی‌رسانند که بتوانند این مشکلات را برطرف کنند! لذا واضح است که این وضعیّت اسفبار، کیفر اعمال این مردم است و این مردم لیاقت آن را دارند.

در ادامه سیّدنا المنصور حکم مشارکت این مردم در جنگ‌های مسلمانان با یکدیگر به جای جنگ با کافران را تبیین می‌کند و می‌فرماید:) هيچ شکّي نيست که امروز، جنگ‌هاي مسلمانان با يکديگر در سوريه، عراق، افغانستان و پاکستان، نه بر پايه‌ي اسلام، که بر پايه‌ي هواي نفس (از قبیل حبّ قدرت و عطش حکومت و عصبیّت قومی و مذهبی) است و تبعاً هر کس که در آن کشته مي‌شود، بر خلاف پندار خود شايسته‌ي دوزخ است (چراکه خداوند در قرآن برای مرتکب این اعمال وعده‌ی دوزخ داده است. با این حال، می‌فرماید «شايسته‌ي دوزخ است» و نمی‌فرماید «اهل دوزخ است» با توجّه به اینکه آن در اختیار خداوند است که کسی از آنان را با توجّه به جهل و نیّت خیرش ببخشد یا نبخشد، ولی قدر مسلّم این است که آنان استحقاق دوزخ را دارند و بخشایش خداوند نیز واجب و قطعی نیست)؛ همچنانکه (با توجّه به کثرت ادلّه‌ی عقلی و شرعی) واضح است کساني از آل سعود که (به گونه‌ی مؤثّر) مسلمانان را به اين جنگ‌ها دعوت مي‌کنند، مفسد در زمين‌اند و قتل آنان، بر هر مسلماني که متمکّن از آن باشد (یعنی توانایی آن را از حیث بدنی یا تسلیحاتی یا مالی داشته باشد)، واجب است (چراکه کندن ریشه‌ی فساد و جلوگیری از قتل بسیاری از مسلمانان محسوب می‌شود و این از باب قتل منافق در صورت افساد در زمین است؛ با توجّه به اینکه سیّدنا المنصور نفاق آل سعود را در مبحث «جهل به دشمنان اسلام» واضح دانسته و در مبحث «شناخت منافق» کشتن منافق را هرگاه افساد در زمین کند جایز شمرده است، هر چند نفس «افساد در زمین» برای ثبوت این حکم کافی است).

حاصل آنکه شناخت، تنها براي کسي ميسّر خواهد شد که نفس خود را از حبّ و بغض‌هاي بي‌پايه، خالي کرده باشد و پيش‌ذهنيت‌ها و پيش‌داوري‌هاي خود را کنار نهاده باشد و پسندها و ناپسندهاي خود را بر پسندها و ناپسندهاي خداوند، مبتني ساخته باشد (و چنین کسی بسیار نادر است؛ لذا اکثر مردم حق را نمی‌شناسند و انکار می‌کنند).

والسلام علیکم و رحمت الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . حج/ 34.

↑[2] . تکوير/ 29.

↑[3] . نساء/ 65.

↑[4] . محمّد/ 9.

↑[5] . محمّد/ 28.

↑[6] . [سلطه‌جويي از راه قهر و غلبه].

↑[7] . بقرة/ 9.

↑[8] . توبة/ 107.

برای شنیدن صوت درس بیست و ششم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.