پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و پنجم
موضوع:

موانع شناخت؛ اهواء نفسانی (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

خدا را سپاس می‌گزاریم که ما را توفیق داد دو مانع از موانع بزرگ شناخت را در کلام بنده‌ی صالحش منصور هاشمی خراسانی بررسی کنیم و از درگاه او مسئلت داریم که ما را توفیق دهد در مقام عمل نیز از این دو مانع یعنی «جهل» و «تقلید» اجتناب کنیم تا بتوانیم حق را در همه‌ی زمینه‌ها از باطل تشخیص دهیم؛ چراکه بررسی نظری این دو مانع و دیگر موانع شناخت، اگر به اجتناب عملی از آن‌ها نینجامد، فایده‌ای ندارد. به هر حال، باید توجه داشته باشیم که در هر یک از ما کم یا بیش جهل به اسلام و جهل به اهل آن و جهل به دشمنان آن وجود دارد و این مانع از شناخت حق و باطل توسّط ما می‌شود. همچنانکه ممکن است در هر یک از ما تقلید از گذشتگان، یا تقلید از عالمان، یا تقلید از اکثریّت مردم، یا تقلید از ظالمان، یا تقلید از کافران وجود داشته باشد و در این صورت باید هر چه زودتر خود را از آن رهایی دهیم تا بتوانیم به شناخت حق و باطل در همه‌ی عرصه‌ها موفق شویم.

امّا مانع سوم از موانع هفت‌گانه‌ی شناخت که به تعبیر سیّدنا المنصور، هفت دروازه‌ی دوزخند، «اهواء نفسانی» است. مراد از اهواء نفسانی، خواهش‌های نفس انسان است که از غرائز حیوانی و نیازهای جسمانی او بر می‌خیزد و لزوماً با عقل او سازگار نیست و لذا می‌تواند مانع شناخت او از حق و باطل بشود. سیّدنا المنصور در تبیین این مانع شناخت که متأسفانه نقش بسیار برجسته‌ای در معادلات زمان ما پیدا کرده است، در ذیل عنوان)

3 . اهواء نفساني

(می‌فرماید:) يکي ديگر از موانع شناخت، «اهواء نفساني» است؛ چراکه نفس آدمي (یعنی نیروی حیات او)، به اقتضاي غرايز (مادّی و جسمانی) خود (مانند حبّ ذات و قدرت و لذّت و آسایش)، خوش‌آيندها و ناخوش‌آيندهايي دارد که لزوماً (یعنی حتماً و همیشه) با واقع مطابق نيستند و بر شناخت او از آن (یعنی از واقع)، تأثير (منفی) مي‌گذارند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛[1] «و باشد که چيزي را خوش نداشته باشيد و آن برايتان خير باشد و باشد که چيزي را خوش داشته باشيد و آن برايتان شر باشد و خداوند مي‌داند و شما نمي‌دانيد»! اين خوش‌آيند‌ها و ناخوش‌آيندها که از عواطف آدمي (یعنی کشش‌های موجود در او به سبب غرائز و نیازهایش) نشأت گرفته‌اند و با عقل او مطابقت ندارند (چون اگر مطابقت داشته باشند دیگر اهواء نفسانی نامیده نمی‌شوند و مانع شناخت نیستند)، خوش‌بيني‌ها و بدبيني‌هايي را در ذهن او پديد مي‌آورند که عقل او را از واقع‌بيني باز مي‌دارند (مانند خوش‌بینی‌هایی که در بیشتر مسلمانان نسبت به مذاهب‌شان پدید آمده و آنان را از شناخت معایب و اشکالات آن بازداشته و مانند بدبینی‌هایی که در برخی مسلمانان نسبت به دعوت سیّدنا المنصور پدید آمده و آنان را از اجابت آن به رغم مطابقتش با عقل و شرع باز داشته است)؛ چراکه عقل او، در حصار حبّ و بغض‌هاي (خوش‌بینانه و بدبینانه‌ی) او، قادر به شناخت خوب و بد نيست و مجبور به خوب شمردن محبوب‌ها و بد شمردن مبغوض‌هاي اوست (چنانکه گویی نفس أمّاره، عقل را تحت فشار قرار می‌دهد و نظر احساساتی خود را به آن تحمیل می‌کند)؛ تا جايي که گفته‌اند: «حُبُّ الشَّيءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ»؛ «دوست داشتن يک چيز، کور و کر مي‌کند»؛ به اين معنا که دوست داشتن يک چيز پيش از شناخت آن، بر شناخت آن اثر (منفی) مي‌گذارد و باعث مي‌شود که بدي آن، (با اینکه در واقع وجود دارد) شناخته نشود؛ همچنانکه دوست نداشتن يک چيز پيش از شناخت آن، بر شناخت آن اثر (منفی) مي‌گذارد و باعث مي‌شود که خوبي آن، (با اینکه در واقع وجود دارد) شناخته نشود. از اين رو، دوست داشتن يا نداشتن يک چيز (مانند یک فرد یا عقیده یا عمل)، پيش از شناخت آن معقول نيست (یعنی نه عاقلانه است که انسان چیزی یا کسی را نشناخته دوست بدارد و نه عاقلانه است که از چیزی یا کسی نشناخته کراهت پیدا کند) و پس از شناخت آن معقول است؛ چراکه دوست داشتن يک چيز، مبتني بر خوبي آن و دوست نداشتن يک چيز، مبتني بر بدي آن است (با توجّه به اینکه فطرت انسان دوستدار خوبی است و از بدی کراهت دارد و با این وصف، اگر چیزی را دوست دارد به این خاطر است که آن را خوب می‌پندارد و اگر از چیزی کراهت دارد به این خاطر است که آن را بد می‌پندارد) و خوبي و بدي، واقعيّاتي (مستقل و) بيرون از نفس آدمي هستند که از احساسات دروني او (چه مثبت و چه منفی) تبعيّت نمي‌کنند (لذا یک چیز واقعاً بد با دوست داشتن آن خوب نمی‌شود و یک چیز واقعاً خوب با دوست نداشتن آن بد نمی‌شود). به علاوه، احساسات دروني او، نه تنها با واقعيّت ملازمه‌اي ندارند، بلکه به تعداد آدميان متعدّدند (چراکه احساسات آنان از محرّک‌های درونی و بیرونی تأثیر می‌پذیرند و این محرّک‌ها قابل احصا نیستند و در هر فرد متفاوتند) و اين چيزي جز تضاد پديد نمي‌آورد که (قبلاً روشن شد) منشأ نابودي است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ ۚ»؛[2] «و اگر حق از أهواء آن‌ها تبعيّت مي‌کرد، آسمان‌ها و زمين و هر که در آن است، نابود مي‌شد»! از اين رو، پسندها و ناپسندهاي آدمي (که سلایق او محسوب می‌شوند)، بايد تابع شناخت او باشند، نه اينکه شناخت او، تابع پسندها و ناپسندهاي او (یعنی سلایق او) باشد؛ با توجه به اينکه هرگاه شناخت او، تابع پسندها و ناپسندهاي او باشد، ممکن است حقّي را نپسندد، پس باطل شمارد (و این چیزی است که متأسفانه امروز در میان مردم بسیار رایج است؛ چراکه آن‌ها هر چیزی بر خلاف میل‌شان باشد را باطل می‌شمارند و از آن تنفّر می‌یابند؛ انگار که معیار شناخت حق و باطل هستند! به عنوان نمونه، چندی پیش مردی متکبّر -از این‌‌ها که به لحاظ علمی و اخلاقی هیچ چیز نیستند ولی خود را برتر از دیگران می‌پندارند- برای من نوشت که من از فلان گفتار منصور خوشم نیامد و فلان عبارت او را نپسندیدم و منظورش آن بود که به این دلیل ایشان در خطا است! در پاسخ به او نوشتم: ای بنده‌ی خدا! تا کی در باتلاق خودپرستی فرو خواهی رفت؟! تا کی به این «من! من!» ادامه خواهی داد؟! دست از خودبینی بردار و خدابین شو! ببین خدا از کدام گفتار خوشش می‌آید و کدام عبارت را می‌پسندد! اینکه تو از گفتار این عبد صالح خوشت نیامده است و عبارت او را نپسندیده‌ای، به اندازه‌ی بال پشه‌ای اهمّیت ندارد! مهم این است که گفتار این عبد صالح مبتنی بر فلان آیه‌ی قرآن و حدیث متواتر است و با فلان حکم عقلی سازگاری دارد! با این وصف، تو برو خوشایند و پسندت را اصلاح کن جانِ برادر تا در ضلالت نمیری! این مرض مهلکی است که در قلب بسیاری از مردم هست)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «أَفَكُلَّمَا جَاءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لَا تَهْوَىٰ أَنْفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ»؛[3] «آيا هرگاه فرستاده‌اي براي شما چيزي آورد که نفس‌هاتان نمي‌پسندد، بزرگي جستيد؛ پس برخي را تکذيب کرديد و برخي را کشتيد؟!» و فرموده است: «لَقَدْ جِئْنَاكُمْ بِالْحَقِّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ»؛[4] «به درستي که براي شما حق را آورده‌ايم، ولي بيشتر شما حق را خوش نمي‌داريد»! بل گاه کراهت آدمي از حق، چنان شدّت مي‌يابد که ترجيح مي‌دهد بميرد، ولي آن را قبول نکند؛ مانند کساني (از مشرکان قریش) که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ كَانَ هَٰذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّمَاءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ»؛[5] «و هنگامي که گفتند: خداوندا! اگر اين به راستي حقّي از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگي ببار يا ما را عذابي دردناک بياور»! (ببینید که تکبّر و خودپسندی، انسان را تا چه حدّی ساقط می‌کند و به چه مرحله‌ای از شقاوت و شرارت می‌رساند! از همین رو است که سیّدنا المنصور بر)

[لزوم ترک پيش‌ذهنيّت‌ها]

(پای می‌فشارد و می‌فرماید:) به علاوه، رضايت‌ها و کراهت‌هاي آدمي (که اهواء نفسانی او محسوب می‌شوند)، توقّعاتي از حق در ذهن او پديد مي‌آورند که شناخت آن را براي او دشوار مي‌کنند (به این معنا که او توقّع دارد حق به گونه‌ی خاصّی باشد که خوشایند اوست و این باعث می‌شود که اگر آن را به گونه‌ای دیگر ببیند نشناسد و انکار کند و مثلاً بگوید: حق که این طور نباید باشد!)؛ زيرا اين توقّعات ذهني که «پيش‌ذهنيّت‌ها» (به معنای ذهنیّت‌های پیش از شناخت) ناميده مي‌شوند، حق را پيش از شناخت آن، مطابق با پسندهاي آدمي انتظار مي‌برند و هرگاه بر خلاف آن‌ها پديدار شود، باطل مي‌شمارند (این خطر بسیار بزرگی است که شناخت حق را تهدید می‌کند و متأسفانه بسیار هم رایج است؛ چنانکه سیّدنا المنصور به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کند و می‌فرماید:). نمونه‌ي اين پيش‌ذهنيّت‌ها، پيش‌ذهنيّت مشرکان بود که توقّع داشتند پيامبر خدا (طبیعت فوق بشری داشته باشد و)، غذا نخورد و در بازار راه نرود و به همراه خود فرشته‌اي داشته باشد (تا پیامبری‌اش اظهر من الشمس باشد) و هنگامي که پيامبر خدا، بر خلاف توقّع آنان ظاهر شد، او را تکذيب نمودند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَقَالُوا مَالِ هَٰذَا الرَّسُولِ يَأْكُلُ الطَّعَامَ وَيَمْشِي فِي الْأَسْوَاقِ ۙ لَوْلَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيَكُونَ مَعَهُ نَذِيرًا»؛[6] «و گفتند: اين پيامبر را چه مي‌شود که غذا مي‌خورد و در بازار راه مي‌رود؟! چرا به سوي او فرشته‌اي نازل نشد تا به همراه او بيم‌دهنده باشد؟!»؛ يا توقّع داشتند که خداوند خود (بدون واسطه‌ی پیامبر) با آنان سخن گويد يا نشانه‌اي موافق ميل آنان بيايد و هنگامي که اين توقّع‌شان برآورده نشد (و نشانه‌های دیگری برایشان آمد)، کافر شدند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَقَالَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ لَوْلَا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِينَا آيَةٌ ۗ كَذَٰلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ ۘ تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ ۗ قَدْ بَيَّنَّا الْآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ»؛[7] «و کساني که نمي‌دانند مي‌گويند: چرا خداوند خود با ما سخن نمي‌گويد يا نشانه‌اي برايمان نمي‌آيد؟! کساني که پيش از آنان بودند نيز همين گونه گفتند! دل‌هاشان شبيه هم است! ما نشانه‌ها را براي گروهي که يقين مي‌کنند، روشن کرده‌ايم»؛ يا توقّع داشتند که به هر يک از آنان چيزي که به پيامبر داده شده است (مانند کتاب آسمانی یا وحی)، داده شود و هنگامي که داده نشد، به پيامبر کافر شدند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «بَلْ يُرِيدُ كُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ يُؤْتَىٰ صُحُفًا مُنَشَّرَةً»؛[8] «بل هر يک از آنان مي‌خواهد که به او نامه‌هايي جداگانه داده شود» و فرموده است: «قَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّىٰ نُؤْتَىٰ مِثْلَ مَا أُوتِيَ رُسُلُ اللَّهِ ۘ»؛[9] «گفتند: ما ايمان نمي‌آوريم تا آن گاه که آنچه به پيامبران خدا داده شد، به ما نيز داده شود»! در حالي که اين توقّعات آنان، هيچ يک مبتني بر عقل نبود و تنها از خوش‌آيندها و ناخوش‌آيندهاي آنان نشأت گرفته بود (چراکه عقل قطع به صدق پیامبران از طریق هر آیتی را کافی می‌داند و هیچ الزامی به آیت خاصّی ندارد و دریافت مستقیم وحی را نیز توسّط همگان نه ممکن می‌داند و نه ضروری؛ لذا این اهواء نفسانی آنان است که برای خدا تعیین تکلیف می‌کند و شرط می‌گذارد). نمونه‌ي ديگر اين پيش‌ذهنيت‌ها، پيش‌ذهنيت يهوديان بود که توقّع داشتند پيامبر خاتم، از نسل إسحاق باشد (چون او فرزند ساره زن آزاد ابراهیم علیه السلام بود که بنی اسرائیل از نسل او بودند)؛ پس چون او را از نسل إسماعيل يافتند، انکار کردند (چون او فرزند هاجر کنیز ابراهیم علیه السلام بود و بنی اسرائیل از نسل او نبودند و آنان آرزو داشتند که پیامبر خاتم از بنی اسرائیل باشد و دوست نداشتند که از اسماعیلیان باشد!)؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «وَكَانُوا مِنْ قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ ۚ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الْكَافِرِينَ»؛[10] «و پيشتر بر کساني که کافر شدند پيروزي مي‌جستند، ولي چون چيزي که مي‌شناختند آنان را آمد، او را انکار کردند؛ پس لعنت خداوند بر کافران باد!»؛ (در حالی که روشن است خداوند محاسبات خودش را دارد و به قیاس‌های آنان اعتنایی ندارد و به میل آنان عمل نمی‌کند.) يا توقّع داشتند که هر پيامبري، قرباني‌اي براي آنان بياورد که آتش (از آسمان نازل شود و) آن را بخورد (چون چنین معجزه‌ای در بنی اسرائیل مسبوق به سابقه بود) و هنگامي که پيامبري آن را نياورد، (هر چند معجزات دیگری آورد) او را تکذيب کردند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَيْنَا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّىٰ يَأْتِيَنَا بِقُرْبَانٍ تَأْكُلُهُ النَّارُ ۗ»؛[11] «کساني که گفتند: خداوند با ما عهد کرده است که به پيامبري ايمان نياوريم تا آن گاه که براي ما قرباني‌اي بياورد که آتش آن را بخورد!»؛ در حالي که اين توقّعات آنان، مبتني بر عقل نبود و تنها از آرزوهاي آنان (یعنی تمایلات‌شان) نشأت گرفته بود؛ چنانکه خداوند فرموده است: «تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ ۗ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ»؛[12] «آن آرزوهاي آنان است؛ بگو برهان خود را بياوريد اگر راست مي‌گوييد»! (از اینجا دانسته می‌شود که شناخت حق مبتنی بر برهان است نه مبتنی بر توقّعات و تمایلات!) بدين سان، پيش‌ذهنيت‌هاي ناشي از خواهش‌هاي نفساني، شروطي براي شناخت حق تعيين مي‌کنند که در واقع، شناخت حق مشروط به آن‌ها نيست (مثل اینکه اگر فلان کس حق است باید همه‌ی افکار ما را بخواند یا از زمین چشمه‌ای را بیرون آورد یا از آسمان کتابی را نازل کند یا با یک اشاره‌ی دست قصری را برای خود به وجود آورد، در حالی که هیچ یک از این شروط بنیادی بر عقل ندارد و شناخت حق می‌تواند از طریق معجزات دیگری که مقتضای حکمت الهی است انجام شود). به علاوه، با برانگيختن پيش‌داوري‌ها، فرصت شناخت حق را سلب مي‌کنند و به عقل، مجالي براي بررسي آن نمي‌دهند (چون پیش از آنکه عقل از راه برسد و بتواند حق را بررسی کند قضاوت درباره‌اش صورت گرفته و حکم قطعی صادر شده است)؛ مانند يک قاضي که ادّعاي مدّعي را پيش از شنيدن دلايل او، رد مي‌کند، به دليل آنکه دوست نمي‌دارد او راستگو باشد يا بر پايه‌ي پيش‌فرض‌هايش، ممکن نيست که او راستگو باشد (مانند عبد یالیل بن عمرو از رؤسای طائف که وقتی پیامبر او را به اسلام دعوت کرد و از او یاری خواست گفت: من پرده‌های کعبه را دریده باشم اگر تو پیامبر باشی!! چراکه بر پایه‌ی پيش‌فرض‌هايش، ممکن نبود که او پیامبر باشد!)؛ يا ادّعاي او را پيش از شنيدن دلايل او، مي‌پذيرد، به دليل آنکه دوست مي‌دارد او راستگو باشد يا بر پايه‌ي پيش‌فرض‌هايش، ممکن نيست که او دروغگو باشد (ببینید که چه اندازه سخن سیّدنا المنصور در این باره عمیق و کاربردی است؛ مانند روان‌شناسی متبحّر و باتجربه که امراض روحی بیمار را می‌شناسد و تشریح می‌کند). همچنانکه بسياري از مسلمانان، کساني را دوست مي‌دارند (مانند گذشتگان و رهبرانشان) و از اين رو، هر چيزي که آنان مي‌گويند يا مي‌کنند را درست مي‌پندارند (و متعصّبانه از آن دفاع می‌کنند، اگرچه بنا بر معیار شناخت درست نباشد) و کساني را دوست نمي‌دارند (مانند سیّدنا المنصور) و از اين رو، هر چيزي که آنان مي‌گويند يا مي‌کنند را نادرست مي‌پندارند (اگرچه بنا بر معیار شناخت درست باشد مانند استناد به قرآن و اقتدا به پیامبر و اهل بیت او؛ چنانکه برخی دشمنان آن جناب با وقاحت عجیبی می‌گویند که ایشان در استناد به قرآن زیاده‌روی کرده است!! یعنی حتّی کثرت استناد ایشان به قرآن را نیز نادرست می‌پندارند! یا می‌گویند که گفتار و نوشتار ایشان شبیه گفتار و نوشتار پیامبر و اهل بیت است!! یعنی حتّی شباهت گفتار و نوشتار ایشان به گفتار و نوشتار پیامبر را هم نادرست می‌پندارند!)؛ در حالي که خداوند فرموده است: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ»؛[13] «و دشمن داشتن گروهي شما را واندارد که عدالت نورزيد؛ عدالت ورزيد؛ آن به تقوا نزديک‌تر است»! روشن است که اين پيش‌داوري (یعنی داوری پیش از شناخت)، از بزرگ‌ترين موانع شناخت و مهم‌ترين اسباب تکذيب حق است؛ چنانکه خداوند بلندمرتبه فرموده است: «وَلَقَدْ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا بِمَا كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ ۚ كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الْكَافِرِينَ»؛[14] «و به راستي پيامبرانشان برايشان نشانه‌هاي روشن آوردند، ولي آن‌ها نمي‌توانستند به چيزي ايمان آورند که از پيش، آن را تکذيب کرده بودند! اين گونه خداوند بر دل‌هاي کافران مهر مي‌نهد»! (این از آیاتی است که سیّدنا المنصور معنای آن را بیشتر از هر کس دیگری درک و تبیین کرده است. بنا بر این معنا، کسانی که حق را با پیش‌داوری تکذیب کرده‌اند هرگز به آن ایمان نخواهند آورد؛ همچنانکه اگر کسی حق را در نخستین مواجهه با آن تکذیب کند، دیگر هرگز به آن ایمان نخواهد آورد و این معنایی است که ایشان در چندین جای این کتاب به مناسبت تبیین می‌فرماید.

و السلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . بقرة/ 216.

↑[2] . مؤمنون/ 71.

↑[3] . بقرة/ 87.

↑[4] . زخرف/ 78.

↑[5] . أنفال/ 32.

↑[6] . فرقان/ 7.

↑[7] . بقرة/ 118.

↑[8] . مدّثر/ 52.

↑[9] . أنعام/ 124.

↑[10] . بقرة/ 89.

↑[11] . آل عمران/ 183.

↑[12] . بقرة/ 111.

↑[13] . مائدة/ 8.

↑[14] . أعراف/ 101.

برای شنیدن صوت درس بیست و پنجم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.