پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و چهارم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از کافران (2)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

سخن به اینجا رسید که پیروی مسلمانان از کافران عقلاً و شرعاً وجهی ندارد، بلکه این کافران هستند که شایسته است از مسلمانان پیروی کنند تا از زندگی حیوانی رهایی یابند و به زندگی انسانی نائل شوند. البته برخی مسلمانان ناآگاه و غرب‌زده، این سخن ما را نمی‌پسندند و در صدد دفاع از کافران بر می‌آیند و به ما می‌گویند که قضاوت سیّدنا المنصور درباره‌ی غربی‌ها منصفانه نیست؛ چراکه کافران غربی بیشتر از مسلمانان به اخلاق انسانی پایبندند و حتّی بیشتر از مسلمانان به احکام اسلام عمل می‌کنند و با این وصف، بی‌فرهنگ شمردن آن‌ها و قیاسشان با اقوام وحشی درست نیست. البته ما انکار نمی‌کنیم که بیشتر مسلمانان به اسلام التزام کافی ندارند و بسیاری از آن‌ها از اخلاق انسانی فاصله گرفته‌اند، ولی این ادّعا که کافران غربی از مسلمانان بااخلاق‌ترند و بیشتر به احکام اسلام عمل می‌کنند، توهّمی کودکانه ناشی از بی‌خبری درباره‌ی تاریخ و واقعیّت‌های جاری در جهان است. به نظر می‌رسد که این مسلمانان ناآگاه و غرب‌زده، نه برداشت درستی از اخلاق انسانی و احکام اسلام دارند و نه اطلاع درستی از تاریخ و سبک زندگی کافران غربی! شاید اگر این مسلمانان ساده‌لوح و احساساتی بدانند که این کافران غربی تاکنون چند جنگ خانمان‌سوز را با بهانه‌های خودخواهانه به کشورهای مختلف تحمیل کرده‌اند و چند میلیون زن و کودک و پیر و جوان را به کام مرگ فرستاده‌اند و چه ویرانی‌های جبران‌ناپذیری را در سرزمین‌های آباد به هم رسانده‌اند و چه جنایات هولناکی را در دوران برده‌داری و دوران استعمار بر ضدّ بشریّت مرتکب شده‌اند و چه ثروت‌ها و منابع هنگفتی را از ممالک اسلامی و کشورهای ضعیف به یغما برده‌اند و چه اختلافات عمیق و خونینی را در میان مسلمانان دامن زده‌اند و چه مذاهب و فرقه‌های انحرافی و خطرناکی را در اسلام به وجود آورده‌اند و چه کودتاهای پلید و ناجوانمردانه‌ای را برای سرنگونی دولت‌های مستقل طراحی و اجرا کرده‌اند و چه مفاسد اخلاقی عجیب و هولناکی را در سطح جهان رواج داده‌اند و چه نسل‌های حرام‌زاده و شروری را برای ضدّیت با خدا در دامان خود پرورش داده‌اند و چه امراض مسری بی‌سابقه و مرگباری را در عصر جدید باعث شده‌اند، نظرشان درباره‌ی آن‌ها تغییر کند! روشن است که این کافران غربی با خوی استکباری و شیطانی خود، بزرگ‌ترین دشمن انسانیت در دو قرن اخیر بوده‌اند و ادّعای اینکه آن‌ها از مسلمانان بااخلاق‌ترند و بیشتر به احکام اسلام عمل می‌کنند، تملّقی خجالت‌آور برای آن‌ها و توهینی رکیک به اسلام و مسلمانان است! از اینجا دانسته می‌شود که قضاوت سیّدنا المنصور درباره‌ی این اقوام وحشی، مبتنی بر درکی عمیق از واقعیّت‌های گذشته و حال آن‌هاست و به هیچ وجه قضاوتی نامعقول و غیر منصفانه نیست؛ خصوصاً با توجّه به اینکه این بزرگوار در قضاوت خود درباره‌ی آن‌ها از عبارت «بیشتر آن‌ها» استفاده کرده است تا شمار معدودی از دانشمندان و فرهیختگان موحّد و بااخلاق آن‌ها که صادقانه در خدمت بشریّت بوده‌اند را از این حکم استثنا فرموده باشد. به هر حال، شکّی نیست که فرهنگ فعلی کافران غربی، اگرچه در زرق و برق‌های گوناگون تبلیغاتی پیچیده شده و در حال صدور به اقصی نقاط عالم است، یک فرهنگ منحط و غیر انسانی است و با این وصف، پیروی مسلمانان از آن وجهی ندارد. با این حال، جای تأسّف است که بسیاری از آن‌ها به پیروی از آن روی آورده‌اند و این کار را نشانه‌ی مدنیّت و ترقّی خود پنداشته‌اند. نکته‌ای که در اینجا مطرح می‌شود پیشینه‌ی این پیروی است. سیّدنا المنصور از آنجا که به همه‌ی مسائل با یک دید بسیار عمیق می‌نگرد، به بررسی پیشینه‌ی پیروی از کافران در میان مسلمانان می‌پردازد و تحت عنوان)

[پيشينه‌ي پيروي مسلمانان از کافران]

(می‌فرماید:) البته پيروي از گفته و کرده‌ي کافران، به گروهي از مسلمانان جاهل و خودباخته (در برابر غرب) محدود نبوده است؛ بل (با کمال تعجّب و بر خلاف انتظار) گروهي از مسلمانان شاخص (یعنی برجسته) و اهل علم نيز خصوصاً در سده‌هاي نخستين اسلامي (یعنی عصر حکومت امویان و عباسیان)، تحت تأثير إقبال خلفاء دوم و سوم (یعنی عمر و عثمان که از روی حسن ظن به شخصیّت‌هایی مانند کعب الأحبار و تمیم داری اقبال داشتند و به آن‌ها اجازه‌ی روایت و قصّه‌خوانی می‌دادند؛ چنانکه گزارش‌های متعددی درباره‌ی مراجعات عمر به کعب الأحبار و حضور او در کنار عثمان رسیده و درباره‌ی تمیم داری نیز که یک مسیحی مسلمان شده بود آمده است که خليفه‌ی دوم، علاقه‌ی خاصّی به او داشت، تا جایی که از او با عنوان بهترين مدنى «خير اهل المدينه» ياد مى‌كرد و حتّی او را صاحب كرامات مى‌دانست. گويند در سال 14 قمرى پس از آن كه عمر دستور داد نمازهاى نافله در شب‌هاى ماه مبارك رمضان [تراویح]، به صورت جماعت گزارده شود، به ابى بن كعب و تميم دارى دستور داد که امامت اين نمازها را بر عهده گيرند. نيز آمده است كه تميم نخستين كسى بود كه در مسجد پيامبر به قصه‌گويى پرداخت؛ زيرا عمر به كسى اجازه نمى‌داد براى مردم قصه بگويد، ولى به او اجازه داد. بنا بر گزارشى، تميم در عهد عمر در هفته يك روز و در عهد عثمان، دو روز براى مردم قصه مى‌گفت. این قصّه‌ها تا حدّ زیادی مبتنی بر روایات یهودی و مسیحی بود. برخی منابع براى تميم، شأن و مقامى والا قائل‌اند و وى را در زمره‌ی زاهدان و اهل تهجّد دانسته‌اند، ولی این در حالی است که كسانى مانند ابن سيرين، اعمالی چون نماز خواندن در جامه‌هاى گرانبها را به كار تميم مستند كرده‌اند! به هر حال، تردیدی نیست که کسانی مانند او با پیشینه‌ی یهودی و مسیحی، بخشی از آموزه‌های اهل کتاب را به میان مسلمانان وارد کردند. لذا سیّدنا المنصور می‌فرماید که گروهی از مسلمانان اهل علم تحت تأثیر اقبال خلفاء دوم و سوم) و برخي حاکمان اموي به اهل کتاب، به بهره‌گيري از کتب يهوديان (مانند تورات و تلمود) و پيروي از افسانه‌ها و آموزه‌هاي آنان (که اسرائیلیات نامیده می‌شود) روي آورده‌اند و تحت تأثير تبليغات برخي اهل حديث (که روایاتی بی‌اساس در این زمینه نقل کرده‌اند)، پنداشته‌اند که اين کار (یعنی بهره‌گیری از افسانه‌ها و آموزه‌های اهل کتاب)، براي شناخت عقايد و احکام اسلام، مشروع و سودمند است و به اين ترتيب، زمينه‌ي تأثيرگذاري آنان (یعنی اهل کتاب) و مسلمانان نزديک به آنان (که سابقاً از اهل کتاب بودند و سپس مسلمان شدند) بر عقايد و اعمال مسلمانان را فراهم ساخته‌اند و سياست (با توجّه به اینکه کسانی از اهل کتاب به دستگاه خلافت مسلمانان وارد شدند و حتّی به منصب وزارت یا تصدّی بیت المال مسلمانان نیز رسیدند) و فرهنگ اسلامي را به سياست و فرهنگ يهودي آلوده‌اند. در حالي که مسلّماً مراجعه به اهل کتاب براي شناخت اسلام و پيروي از آنان در عقايد و اعمال اسلامي، کاري نابخردانه (یعنی غیر عاقلانه) و خطرناک (یعنی مخالف با احتیاط) است و با ضروريات اسلام (یعنی مصرّحات قرآنی) منافات دارد؛ چنانکه خداوند به روشني فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا فَرِيقًا مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ يَرُدُّوكُمْ بَعْدَ إِيمَانِكُمْ كَافِرِينَ»؛[1] «اي کساني که ايمان آورديد! اگر از گروهي از کساني که کتاب داده شدند پيروي کنيد، شما را پس از ايمان‌تان کافر مي‌گردانند» و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»؛[2] «اي کساني که ايمان آورديد! يهوديان و مسيحيان را دوستان خود نگيريد! برخي دوستان برخي ديگرند و هر کس از شما آنان را به دوستي بگيرد او از آنان است! خداوند گروه ظالمان را هدايت نمي‌کند» و فرموده است: «وَلَنْ تَرْضَىٰ عَنْكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ ۗ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَىٰ ۗ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ۙ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا نَصِيرٍ»؛[3] «و هرگز يهوديان و نيز مسيحيان از تو خشنود نمي‌شوند تا آن گاه که از کيش آنان پيروي کني! بگو رهنمود خدا است که رهنمود است و اگر پس از علمي که به تو رسيد، از خواهش‌هاي آنان پيروي کني، براي تو از جانب خدا هيچ سرپرستي و نيز ياوري نخواهد بود»! خصوصاً‌ با توجه به اينکه يهوديان و مسيحيان، هر چند در اصول (اوّلیه‌ی) خود (مانند توحید و نبوّت و معاد، در گذشته) با مسلمانان مشترکاتي داشته‌اند، در عمل قرن‌هاست که التزام خود به اصول‌شان را (در اثر تحریف کتاب خود یا إعراض از آن‌) از دست داده‌اند و عقايد و اعمال ملحدان (مانند رومیان و هندیان قدیم که قائل به تثلیث و اباحه‌گرایی بودند) را جايگزين عقايد و اعمال پيامبرانشان ساخته‌اند (این فرمایش سیّدنا المنصور خصوصاً در مسیحیت جدید کاملاً آشکار است؛ چراکه این آیین به طور کامل در شرک داخل شده و بیشتر احکام و حدود موسی و عیسی علیهما السلام را از بین برده است). بل مشهود است که يهوديت جديد، تحت تأثير برخي حوادث تاريخي (مانند اقدامات حزب نازی در آلمان با رهبری هیتلر و ظهور صهیونیزم) و چيدمان (یعنی ساختار) قدرت در قرن اخير (که به سیطره‌ی حامیان سیاسی یهود مانند بریتانیا و آمریکا بعد از شکست دشمنان آن مانند آلمان نازی انجامید)، ماهيّت ديني خود را تا حدّ زيادي از دست داده و ماهيّتي تقريباً سياسي (و بازیچه‌ی دست سیاست‌مداران) پيدا کرده است و مسيحيّت جديد نيز، چه در حوزه‌ي عقايد (با توجّه به تثلیث و صلیب‌گرایی) و چه در حوزه‌ي اعمال (با توجّه به اباحه‌گرایی و لاابالی‌گری)، هيچ تمايز ملموسي از مذاهب مشرکان (یعنی بت‌پرستان) ندارد و چيزي (قابل توجّه) از عقايد و اعمال مذاهب الهي (و ابراهیمی)، در آن باقي نمانده است. (این توضیحات دقیق و بنیادین، حاکی از احاطه‌ی سیّدنا المنصور بر ادیان مختلف و اشراف کامل ایشان بر نقاط ضعف و قوّت هر یک از آن‌هاست. خداوند این عالم بصیر و بی‌نظیر را برای اماممان مهدی حفظ کند؛ چراکه وجود ایشان از نصرت‌های الهی برای این امام بزرگوار است.

بنابراین، روشن شد که پیروی از کافران برای مسلمانان جایز نیست و این به معنای آن است که ایستادگی در برابر کافران بر مسلمانان فرض است؛ چراکه کافران مستکبر جز به پیروی مسلمانان از خود راضی نیستند و به اقتضای قدرت و ثروت خود، همواره در صدد تحمیل فرهنگ خود به مسلمانان هستند و با این وصف، مسلمانان جز مقابله با توطئه‌ها و تجاوزهای آن‌ها چاره‌ای ندارند. اما سؤال این است که بهترین و مؤثرترین روش برای مقابله‌ی مسلمانان با کافران چیست؟ آیا این است که با دست خالی به جنگ آن‌ها بروند و چنانکه رواج پیدا کرده است به خودشان بمبی ببندند و در میان آن‌ها منفجر کنند تا خودشان و چند مسلمان بی‌گناه کشته شوند یا این است که بنا بر فرموده‌ی سیّدنا المنصور در این کتاب، از یک سو به تقویت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود برای مقابله با کافران بپردازند و به تشکیل اتحادیه‌ی کشورهای اسلامی و شبکه‌ی جهانی الهی بپردازند و از سوی دیگر به جنگ تبلیغاتی با غرب بپردازند و هجومی فرهنگی بر ضدّ کافران را در قالب معرّفی حقانیت اسلام و افشای خباثت دشمنان آن سازماندهی و اجرا نمایند تا زمینه برای نبرد نهایی با هدف سقوط نظام کفر و غلبه‌ی اسلام فراهم شود. سیّدنا المنصور به این سؤال پاسخ می‌دهد؛ به این ترتیب که راه دوم را بهترین راه می‌شمارد و تحت عنوان)

[روش صحيح مقابله با کافران]

(می‌فرماید:) با اين حال، بايد دانست که پيروي مسلمانان از کافران، (همیشه خواسته و دانسته و از روی شیفتگی به فرهنگ شیطانی آنان نبوده، بل) بيش از آنکه خواسته و دانسته باشد، ناخواسته و نادانسته بوده و در قالب تأثيرپذيري قهري (یعنی وضعی و طبیعی) از تبليغات (رسانه‌ای) و تلقينات (سیاسی) آنان، انجام گرفته است؛ زيرا در نظام جديد جهاني که مانند شبکه‌اي (عنکبوتی) به هم پيوسته و وابسته شده است، هر گروهي که قدرت و ثروت بيشتري دارد، به طور طبيعي (با به کارگیری قدرت و ثروت خود) فرهنگ خود را بر گروه‌هاي ديگر (که قدرت و ثروت کمتری دارند) تحميل مي‌کند و آن‌ها را خواسته يا ناخواسته به پيروي از خود وا مي‌دارد و از آنجا که در دو قرن اخير، بيشترين قدرت و ثروت در اختيار کافران غربي بوده، فرهنگ آنان به فرهنگ حاکم بر جهان (از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب) تبديل شده و تبعاً بر فرهنگ مسلمانان (که جزئی از این جامعه‌ی جهانی هستند) سايه انداخته است. روشن است که اين سيطره، ناشي از برتري فرهنگ کافران بر فرهنگ مسلمانان نبوده (چون روشن شد که فرهنگ کافران بر فرهنگ حیوانات هم برتری ندارد چه رسد به مسلمانان؛ همچنانکه خداوند فرموده است: «أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ»؛ «آن‌ها مانند چهارپایانند، بلکه آن‌ها گمراه‌ترند»! بنابراین، سیطره‌ی فرهنگ آنان بر جهان ناشی از برتری فرهنگی آنان نبوده)، بلکه از برتري سياسي و اقتصادي آنان نشأت گرفته است و (در نتیجه) با زوال آن (در مصاف سیاست و اقتصاد اسلامی)، از بين خواهد رفت (یعنی هرگاه برتری سیاسی و اقتصادی کافران در مصاف سیاست و اقتصاد مسلمانان از بین برود، در فرایندی طبیعی فرهنگ آنان نیز به فراموشی سپرده می‌شود و جای خود را به فرهنگ اسلامی می‌دهد؛ چراکه وابسته به قدرت و ثروت آنان بوده است). از اين رو، برتري سياسي و اقتصادي مسلمانان، به مثابه‌ي آرماني دست‌يافتني (و نه غیر ممکن)، براي صيانت (یعنی پاسداری) از فرهنگ اسلامي‌شان (در قدم اوّل) و سپس تحميل آن بر جهان (در قدم دوم)، يک ضرورت قطعي است که نمي‌توان جايگزيني براي آن پيدا کرد (چون هر قدر هم که برتری فرهنگی مسلمانان زیاد باشد، بدون قدرت و ثروت نمی‌توانند آن را حفظ کنند و بر جهان حاکم سازند و لذا چاره‌ای جز دست یافتن آن‌ها به قدرت و ثروت کافی نیست، ولی این قدرت و ثروت کافی برای مسلمانان یک هدف محسوب نمی‌شود، بلکه تنها یک وسیله برای پیروزی اسلام بر کفر است)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»؛[4] «و براي آنان هر چه از قوّت که مي‌توانيد، فراهم آوريد»! (و از اینجا معلوم می‌شود که تحصیل قدرت برای مقابله با جهان کفر بر مسلمانان فرض است، ولی سؤال این است که مسلمانان با این فقر و ضعفی که در حال حاضر دارند چگونه می‌توانند به برتری سیاسی و اقتصادی بر کافران نائل شوند؟! آیا این کار برای آن‌ها ممکن است؟! سیّدنا المنصور در پاسخ به این سؤال می‌فرماید:) هر چند واقع آن است که تحصيل اين برتري (برای مسلمانان) در حال حاضر، (به خاطر سستی‌های آنان در گذشته) دشواري‌هاي فراواني پيدا کرده، تا حدّي که نزديک است محال پنداشته شود (نه اینکه واقعاً محال باشد، ولی از فرط دشواری نزدیک است مسلمانان یا کافران یا هر دو آن را محال تصوّر کنند)؛ زيرا بيشتر زيرساخت‌هاي آن (که مقدّمات و پیش‌نیازهای آن محسوب می‌شود) در ميان مسلمانان ايجاد نشده است و ايجاد آن‌ها (به چهار چیز احتیاج دارد:) به اراده (جمعی یعنی عزم مشترک جهان اسلام)، همّت (یعنی اهتمام کافی مسلمانان به تحقّق این اراده‌ی جمعی)، هماهنگي (میان کشورها و گروه‌های اسلامی برای رسیدن به هدف مشترک که در پرتو یک اتّحاد اسلامی حاصل می‌شود) و زمان کافي (برای به ثمر نشستن این تلاش‌ها) نياز دارد، در حالي که مسلمانان، به دليل خودباختگي (یعنی از دست دادن حسّ اعتماد به نفس و تسلیم شدن به شرایط موجود)، تنبلي (یعنی سستی و کوتاهی در انجام وظایف به سبب کسالت و بی‌حوصلگی)، اختلافات سياسي و مذهبي (میان کشورها و گروه‌های اسلامی که به خون یکدیگر تشنه‌اند و حاضر نیستند با هم همکاری کنند) و فقدان رهبر واحد و شايسته (که آن‌ها را در زیر یک پرچم متّحد کند؛ با توجه به اینکه رهبران آن‌ها همگی خائن‌اند)، اراده، همّت و هماهنگي لازم براي آن را فاقدند و زمان کافي براي آن را در اختيار ندارند (از اینجا دانسته می‌شود که خودباختگی، تنبلی، اختلافات سیاسی و مذهبی و فقدان رهبری واحد و شایسته، مانع از شکل‌گیری اراده، همّت و هماهنگی لازم در میان مسلمانان است و وقت آن‌ها را ضایع می‌کند؛ خصوصاً با توجّه به اینکه کافران در یک طرف به تماشای آن‌ها نمی‌ایستند تا آن‌ها به برتری سیاسی و اقتصادی نائل شوند، بلکه به پیشرفت‌های خود در این حوزه‌ها ادامه می‌دهند و با این وصف، مسلمانان برای پیشی گرفتن از آن‌ها باید سریع‌تر از آن‌ها حرکت کنند و به پیشرفت‌های انقلابی نائل شوند و این به سادگی و در کوتاه‌مدّت عملی نیست) و با اين وصف، شايد يافتن راهکاري عملي‌تر و کوتاه‌مدّت در کنار پيگيري راهکار آرماني و درازمدّت (که همان برتری سیاسی و اقتصادی مسلمانان است)، براي مقاومت در برابر هجوم فرهنگي کافران (و البته خریدن زمان برای پیشرفت‌های سیاسی و اقتصادی)، ضروري باشد و آن راهکار، (لزوماً جنگ نیست؛ چراکه جنگ در زمانی که مسلمانان از درون متلاشی و پراکنده شده‌اند و قوای سیاسی، اقتصادی و نظامی لازم را ندارند و حتّی برای لباس زیرشان به کافران غربی وابسته و نیازمندند، نمی‌تواند به سود مسلمانان تمام شود، بلکه تنها به ریختن خون مسلمانان و از بین رفتن زیرساخت‌های سیاسی و اقتصادی‌شان در مصاف با کافران می‌انجامد و هزینه‌های سنگین انسانی و مالی را به آن‌ها تحمیل و سود سرشاری را نصیب کافران می‌کند. با این وصف، آن راهکار) همانا تبليغات (اسلامی) است؛ زيرا تبليغات، مؤثرترين (با توجه به تأثیرگذاری بیشتر آن بر روی افکار عمومی جهان و نیروی انسانی کافران از طریق مسلمان کردن مردم آنان) و کم‌هزينه‌ترين کاري (در مقایسه با جنگ) است که مي‌توان (در میان‌مدّت) براي کاهش قدرت سياسي و اقتصادي آنان و نفوذشان در ميان مسلمانان انجام داد (البته روشن است که جنگ هم به وقت خودش لازم خواهد بود و زمان آن خواهد رسید؛ جدا از آنکه دفاع در برابر هجوم نظامی کافران اجتناب‌ناپذیر است و نمی‌توان در برابر غارت اموال و هتک نوامیس مسلمانان سکوت کرد، ولی کار اصلی و تهاجمی در مصاف کافران در حال حاضر تبلیغات است). هر چند اين کاري است که آنان (یعنی کافران) نيز با بهره‌گيري از ابزارهاي کارآمد (مانند اینترنت، سینما و شبکه‌های ماهواره‌ای)، در مقابل مسلمانان انجام مي‌دهند (گو اینکه آنان هم به مؤثرتر بودن و کم‌هزینه‌تر بودن این کار نسبت به جنگ پی برده‌اند و بسیار بیشتر از اقدامات نظامی متّکی بر آن هستند؛ با توجّه به اینکه آنان در قرن اخیر با نیروی تبلیغات بر جهان استیلا پیدا کرده‌اند و نیروی نظامی‌شان تنها حفظ کننده‌ی سلطه‌ای بوده است که با نیروی تبلیغات به دست آورده‌اند. بنابراین، آنان نیز با بهره‌گیری از ابزارهای کارآمدتر مشغول تبلیغات بر ضدّ اسلام و مسلمانان هستند)، ولي بايد دانست که محتواي تبليغات هميشه از ابزارهاي آن کارآمدتر بوده و توانسته است با قوّت خود، ضعف آن‌ها را جبران کند (بنابراین، تبلیغات اسلامی اگرچه با ابزارهای ضعیف‌تری انجام شود، می‌تواند تبلیغات کافران را خنثی نماید؛ چراکه محتوای غنی‌تری دارد)؛ چنانکه پيامبران، با بهره‌گيري از همين امکان، بر اقوياي زمان خود غالب آمدند، وگرنه غلبه‌ي‌شان بر آنان با تکيه بر قدرت و ثروت ممکن نبود (چراکه بیشتر پیامبران و پیروانشان افراد فقیر و ضعیفی بودند و قدرت و ثروت بیشتری نداشتند، ولی محتوای پیامشان باعث شد که تبلیغات‌شان به نتیجه برسد و حتّی برایشان قدرت و ثروت ایجاد کند)؛ چنانکه خداوند به عنوان نمونه از فرعون در برابر موسي علیه السلام ياد کرده و فرموده است: «وَنَادَىٰ فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَهَٰذِهِ الْأَنْهَارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي ۖ أَفَلَا تُبْصِرُونَ؛ أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هَٰذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَلَا يَكَادُ يُبِينُ؛ فَلَوْلَا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ جَاءَ مَعَهُ الْمَلَائِكَةُ مُقْتَرِنِينَ»؛[5] «و فرعون در ميان قوم خود آواز داد، گفت: اي قوم من! آيا پادشاهي مصر از آن من نيست و اين رودها از زير من جاري نمي‌شوند؟! آيا نمي‌بينيد؟! يا من برترم از اين کسي که ناچيز است و نزديک نيست به روشني سخن گويد! پس چرا بر او دستبندهايي از طلا نازل نشد يا فرشتگان به همراهي او نيامدند؟!»، در حالي که موسي علیه السلام با همه‌ي اين اوصاف، بر او غالب شد (و قدرت و ثروت او را به آب داد)! همچنانکه سلطه‌ي مسلمانان در دهه‌هاي نخستين اسلامي بر امپراتوري‌هاي غرب و شرق (مانند کسرا و قیصر)، ناشي از ابزارهاي پيشرفته‌ي تبليغاتي يا حتّي نظامي آنان نبود (چون واضح است که ابزارهای تبلیغاتی و نظامی امپراتوری‌های شرق و غرب بسیار پیشرفته‌تر از آنان بود)، بل ناشي از جذّابيت پيام آنان بود که توانست زرق و برق‌هاي امپراتوري‌هاي جهان را از چشم مردم بيندازد و زمينه‌ي پيشروي‌هاي سياسي و نظامي آنان به رغم امکانات محدودشان را فراهم سازد. (منظور سیّدنا المنصور آن است که باید از این تاریخ درس گرفت؛ چراکه این واقعه تکرارپذیر است و مسلمانان می‌توانند باز هم با تکیه بر محتوای تبلیغات خود، هیمنه‌ی ابرقدرت‌ها را در هم بکوبند و بر شوکت کافران غالب آیند.)

حاصل (این مبحث) آنکه شناخت حق براي کساني ميسّر است که تقليد را در همه‌ي صورت‌هاي آن اعم از تقليد پيشينيان، عالمان، ظالمان، کافران و اکثريت مردم وانهاده و (در همه‌ی امور محقّق باشند؛ به این ترتیب که) عقل را معيار شناخت خود قرار داده باشند و در زمينه‌ي عقايد و اعمال خود، به ظنّ حاصل از گفته و کرده‌ي ديگران قانع نباشند (بلکه تنها در پی یقین باشند).

و السلام علیکم و رحمت الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . آل عمران/ 100.

↑[2] . مائدة/ 51.

↑[3] . بقرة/ 120.

↑[4] . أنفال/ 60.

↑[5] . زخرف/ 51 تا 53.

برای شنیدن صوت درس بیست و چهارم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.