پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و سوم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از کافران (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

تا اینجا چهار نوع از انواع رایج تقلید در میان مسلمانان بررسی شد. اکنون نوبت آخرین نوع از انواع رایج آن است که «تقلید از کافران» است. منظور از کافران در اینجا عموم «غیر مسلمانان» هستند؛ خواه از اهل کتاب باشند و خواه از غیر آن‌ها و منظور از تقلید از آن‌ها مطابق با تعریفی که در آغاز ذکر شد، پیروی از گفته و کرده‌ی آن‌ها بدون دلیل است. سیّدنا المنصور درباره‌ی این نوع از تقلید، تحت عنوان)

[پنجم؛ تقليد از کافران]

(می‌فرماید:) يکي ديگر از گونه‌هاي رايج تقليد (در میان مسلمانان)، پيروي از گفته و کرده‌ي کافران (طبیعتاً بدون دلیل) است؛ چراکه بسياري از مسلمانان، به خاطر ضعف خود و قوّت کافران (در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی و نظامی) در قرن‌هاي اخير (یعنی به طور مشخّص بعد از انقلاب صنعتی اروپا و باز شدن پای استعمار به جهان اسلام)، در موضع انفعال (یعنی تأثیرپذیری از آنان) قرار گرفته‌اند و از آنان پيروي کرده‌اند؛ به اين صورت که يا خواسته و دانسته (در رویکردی غرب‌گرایانه)، خود را (در مؤلفه‌های مختلف فرهنگی) شبيه آنان ساخته‌اند (و به اصطلاح تشبّه به کافران پیدا کرده‌اند که در شریعت اسلام حرام است) تا (به خیال خام خود با این شیوه) به قوّتي که آنان رسيده‌اند برسند (چراکه به غلط تصوّر می‌کنند قوّت اقتصادی، سیاسی و نظامی کافران از قوّت فرهنگی آنان برخاسته و برای آنان خوشبختی واقعی به ارمغان آورده است) و يا ناخواسته و نادانسته، از تبليغات و تلقينات آنان (با هدف ترویج فرهنگشان) اثر پذيرفته‌اند (و به تعبیر سیّدنا المنصور رنگ و بو و مزه‌ی کافران را یافته‌اند) و عقايد و اعمال (اسلامی) خود را به عقايد و اعمال (غیر اسلامی) آنان آلوده‌اند (مانند مدافعان مسلمان دموکراسی که از یک سو تحت تأثیر فرهنگ غرب، دموکراسی را بهترین روش حکومت‌داری پنداشته‌اند و برای آن مبارزه و تلاش می‌کنند و از سوی دیگر تحت تأثیر فرهنگ اسلامی خود نام دینی بر روی آن گذاشته‌اند و آن را «مردم‌سالاری دینی» نامیده‌اند و گمان می‌کنند که با این تغییر نام، ماهیّت آن هم تغییر می‌کند! اما به راستی منشأ قوّت اقتصادی، سیاسی و نظامی کافران که این دسته از مسلمانان را تحت تأثیر خود قرار داده چه بوده و چه چیزی برای آنان به ارمغان آورده است؟! سیّدنا المنصور تحت عنوان).

[منشأ قوّت کافران و تبعات آن]

(می‌فرماید:) در حالي که بدون شک (با توجّه به وجود اسناد و شواهد تاریخی فراوانی که جای هیچ شکّی باقی نمی‌گذارد)، قوّت (اقتصادی، سیاسی و نظامی) کافران در قرن‌هاي اخير، از يک سو بر پايه‌ي استثمار ضعفا (یعنی بهره‌کشی از ملّت‌های ضعیف و عقب مانده) و غارت (منابع) سرزمين‌هاشان (خصوصاً آفریقا و خاور میانه در دوران استعمار و پس از آن) ممکن شده و از سوي ديگر، بر پايه‌ي مادّه‌گرايي (یعنی اولویّت دادن به جهان مادّی با توجّه به عدم اعتقاد آنان به آخرت) و تفريق (یعنی تفکیک) دين از دنيا (که سکولاریزم نامیده می‌شود) شکل گرفته است (پس از یک سو متّکی بر ظلم است و از سوی دیگر متّکی بر کفر) و با اين وصف، اگرچه آنان را در جهاتي مادّي (یعنی اقتصادی، سیاسی و نظامی) به قوّت رسانده، در جهاتي معنوي (یعنی فرهنگی) ضعيف ساخته است؛ تا جايي که بيشتر آنان (مطابق با آمارهای مختلف خودکشی، قتل، دیوانگی، تجاوز، سقط جنین، ایدز و اعتیاد به مواد مخدّر و الکل)، سلامت (روحی و روانی) فردي، خانوادگي و اجتماعي خود را از دست داده‌اند و بنيادهاي اخلاق (که توجیه کننده‌ی بایدها و نبایدهای اخلاقی هستند و به اخلاقیّات فردی، خانوادگی و اجتماعی معنا می‌دهند) و زيرساخت‌هاي فرهنگ (انسانی) را ويران ساخته‌اند و (با این شیوه) امکاني (عملی) براي تکامل انساني از لحاظ عقلي و ادبي (یعنی هنری) باقي نگذاشته‌اند (و این واقعیّتی است که خود آن‌ها کمابیش به آن معترفند و خیرخواهانشان از آن می‌نالند). به علاوه، چندان که به سبب قوّت انحصاري (یعنی منحصر به خود) و تک‌بعدي (یعنی صرفاً در بُعد مادّی و صنعتیِ) خود، متکبّر و ازخودراضي شده‌اند (تا حدّی که ملّت‌های دیگر را تحقیر می‌کنند)، مورد نفرت روزافزون ملّت‌هاي مظلوم و مستضعف جهان (در قالب غرب‌ستیزی) قرار گرفته‌اند و تخم کينه و دشمني را (که هر روز به اشکال مختلف جوانه می‌زند و رشد می‌کند) در سرزمين‌هاي محروم خصوصاً آفريقا و خاور ميانه پاشيده‌اند (و این چیزی است که کاملاً محسوس و قابل مشاهده است). روشن است که اين وضعيّت، اگرچه در کوتاه‌مدت سودهاي محدودي را (از لحاظ مادّی) براي افرادي خاص از آنان (یعنی ائمّه‌ی کفر و ابرسرمایه‌داران وابسته به آن‌ها)، پديد مي‌آورد (و آن‌ها را ثروتمندتر و قدرتمندتر می‌کند، با توجّه به اینکه اگر همین سودهای محدود مادّی را هم برای آن‌ها نداشت مسلّماً آن‌ها این وضعیّت را ایجاد و حفظ نمی‌کردند، ولی این وضعیّت)، در بلندمدت زيان‌هاي نامحدودي را (هم از لحاظ مادّی و هم از لحاظ معنوی) متوجّه جامعه‌ي جهاني و از جمله همان افراد مي‌سازد (با توجّه به اینکه آن افراد هم جزئی از جامعه‌ی جهانی هستند)، تا جايي که در يک برآيند کلّي (و دراز مدّت)، نمي‌توان آن را براي هيچ فردي سودمند دانست (چراکه وقتی شکاف طبقاتی در جامعه‌ی جهانی توسّط این اقلّیت افزایش می‌یابد و تعادل آن به هم می‌خورد، خشم اکثریّت برانگیخته می‌شود و همه‌ی دنیا را متأثّر می‌کند و به طرف جنگ، ناامنی و بی‌ثباتی سوق می‌دهد و هیچ کس را از تبعات آن مصون نمی‌گذارد و این هزینه‌های سنگین مادّی و معنوی را به همان اقلّیت تحمیل می‌نماید)؛ همچنانکه مي‌توان مشاهده کرد، قوّت آنان (یعنی کافران) از لحاظ مادّي، در مجموع از مشکلات (اقتصادی، سیاسی و نظامی) آنان نکاسته، بلکه در زمينه‌هاي گوناگوني بر آن افزوده و خطرات جديد و بزرگ‌تري را برايشان پديد آورده است (تا جایی که کشورهای آن‌ها خود از بدهکارترین کشورها هستند و آسیب‌پذیرترین اقتصاد و سیاست و بیشترین دشمن را دارند و تبعاً احساس ناامنی بیشتری می‌کنند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَبَقُوا ۚ إِنَّهُمْ لَا يُعْجِزُونَ»؛[1] «و کساني که کافر شدند نپندارند که پيشي گرفته‌اند؛ آنان ناتوان نخواهند کرد»! (ببینید چگونه خداوند سیّدنا المنصور را به تمسّک به قرآن موفّق کرده است، تا جایی که مشاهده می‌کنیم در هیچ زمینه‌ای از آن جدا نمی‌شود و همه‌ی مواضع او با مواضع قرآن هماهنگ است و با این وصف، کسانی که مواضع ایشان را دوست نمی‌دارند، در واقع مواضع قرآن را دوست نمی‌دارند؛ چراکه مواضع ایشان تماماً مواضع قرآن است و گام به گام با قرآن حرکت می‌کند. چنانکه در ادامه، پیروی مسلمانان از کافران را بدون وجه یعنی بدون دلیل می‌شمارد و تحت عنوان)

[عدم وجاهت پيروي مسلمانان از کافران]

 (می‌فرماید:) با اين وصف (که روشن شد قوّت کافران از لحاظ مادّی متّکی بر کفر و ظلم آنان در قرون اخیر بوده است)، شيفتگي به قوّت آنان از لحاظ مادّي، وجهي ندارد و عاقلانه نيست (چون مثل شیفتگی به صندوقچه‌ی زیبایی است که پر از مردار و کثافت باشد)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ ۚ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَىٰ»؛[2] «و چشمان خود را به چيزي از شکوفايي زندگي دنيا که زوج‌هايي از آنان را به آن بهره‌مند ساختيم تا آنان را بدان مفتون سازيم خيره نکن و روزي پروردگار تو بهتر و ماندگارتر است» (معلوم می‌شود که همیشه کافران به خاطر کفر و ظلم‌شان از شکوفایی دنیوی برخوردار بوده‌اند و امکان داشته است که عدّه‌ای از مسلمانان شیفته‌ی شکوفایی دنیوی آن‌ها بشوند و این موضوع جدیدی نیست) و فرموده است: «لَا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي الْبِلَادِ؛ مَتَاعٌ قَلِيلٌ ثُمَّ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۚ وَبِئْسَ الْمِهَادُ»؛[3] «گردش کساني که کافر شدند در سرزمين‌ها تو را نفريبد؛ بهره‌اي اندک است و پس از آن جايگاهشان جهنّم خواهد بود که بد خواب‌گاهي است»! بلکه پيروي از آنان به اميد دست يافتن به قوّتشان، نتيجه‌اي معکوس دارد و به پسرفت مسلمانان و نه پيشرفتشان مي‌انجامد (چراکه چنین پیشرفتی جز با رفتن به راه کافرانه و ظالمانه‌ی آن‌ها ممکن نیست و کفر و ظلم عاقبت خوبی نخواهد داشت)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ»؛[4] «اي کساني که ايمان آورديد! اگر از کساني که کافر شدند پيروي کنيد، شما را به عقب‌هاتان باز مي‌گردانند، پس زيانکار مي‌گرديد» (پس پیروی از کافران موجب عقب‌ماندگی مسلمانان می‌شود نه پیشرفت آن‌ها؛ چون با این کار نه تنها به قوّت اقتصادی، سیاسی و نظامی کافران دست نمی‌یابند، بلکه قوّت فرهنگی خود را نیز از دست می‌دهند و به اصطلاح، از آن مانده و از این رانده می‌شوند!)؛ زيرا پيروي از آنان، باعث مي‌شود که حق، هرگاه بر خلاف عقيده‌ي آنان و رويه‌ي حاکم بر جهان تحت سلطه‌ي آنان (یعنی عرف جهانی) باشد، باطل پنداشته شود و در اثر تبليغات و تلقينات منفي آنان (در پوشش‌های مختلفی مانند حمایت از حقوق بشر)، مورد نفرت و انکار مسلمانان قرار گيرد (منظور سیّدنا المنصور این است که کافران به اقتضای قوّت مادّی خود و بر پایه‌ی فرهنگ غیر اسلامی‌شان، در جهان عرفی‌سازی می‌کنند و این عرفی‌سازی جهانی، بر فرهنگ اسلامی مسلمانان سایه می‌اندازد و باعث می‌شود که درک آنان از حق تغییر کند)، تا به تدريج مباني و قوانين آنان (یعنی کافران در سایه‌ی این عرفی‌سازی جهانی)، بر جاي مباني و قوانين اسلام بنشيند و مسلمانان براي جلب خشنودي آنان (که برایشان منافع مادّی به دنبال دارد) و جلوگيري از خشمشان (که برایشان مشکلات مادّی ایجاد می‌کند)، دست از پيگيري آرمان‌هاي (اسلامی) خود بردارند و براي تحقّق آرمان‌هاي (غیر اسلامی) آنان تلاش کنند (و عملاً در خدمت اهداف آنان قرار گیرند) و بر پيکر کفر جامه‌ي اسلام بپوشانند (یعنی برای دیدگاه‌های غیر اسلامی، توجیهات اسلامی دست و پا کنند و این واقعیّتی است که هم‌اکنون در عموم کشورهای اسلامی کمابیش مشاهده می‌شود). از اين رو، تنها مرز معتبر در اسلام (مرزی است که هویّت فرهنگی مسلمانان را حفظ می‌کند و آن)، مرز ميان مسلمانان و کافران است که درباره‌ي ايمان به خداوند، مهم‌ترين و بنيادي‌ترين اصل زندگي، تضاد دارند (یعنی مهم‌ترین و بنیادی‌ترین اصل زندگی، ایمان به خداوند است و مسلمانان و کافران درباره‌ی آن با هم اختلاف دارند و با این حساب، هر اختلافی را می‌توان به نحوی نادیده گرفت یا حل کرد مگر این اختلاف را)؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «هَٰذَانِ خَصْمَانِ اخْتَصَمُوا فِي رَبِّهِمْ ۖ»؛[5] «اين‌ها دو خصمند که با يکديگر درباره‌ي پروردگارشان خصومت دارند» و روشن است که اين مرز، بر خلاف مرزهاي ديگر (که ساختگی هستند)، ساختگي نيست، بلکه با توجّه به تأثير ذاتي و حقيقي آن بر همه‌ي شؤون زندگي، واقعيّت دارد (چون همه‌ی شؤون زندگی یک مسلمان با یک کافر فرق می‌کند، خصوصاً کافری که خداناباور است و به هیچ یک از پیامبران او ایمان ندارد) و از اين رو، (این مرز واقعی و بنیادین) بايد همواره مشخّص باشد و به رسميّت شناخته شود (تا هویّت والا و ارزشمند دوستان خدا در برابر هویّت پست و پلید دشمنان او محفوظ باشد) و نبايد با افتادن سايه‌ي اموري اعتباري و غير واقعي (مانند رنگ، زبان و ملّیت) بر آن، رنگ خود را از دست بدهد (و این طور وانمود شود که مسلمان بودن اهمیتی ندارد و مهم هم‌رنگ بودن یا هم‌زبان بودن یا هم‌وطن بودن است؛ چراکه اتّفاقاً مسلمان بودن خیلی مهمّ است و اسلام تنها چیزی است که انسان‌ها را واقعاً از یکدیگر متمایز می‌کند، نه رنگ و زبان و ملّیت)؛ تا جايي که هيچ چيز در اسلام پس از لزوم دوستي با خداوند (تحت عنوان ولایت)، واضح‌تر از لزوم دشمني با کافران (تحت عنوان برائت) نيست؛ چنانکه خداوند فرموده است: «قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ»؛[6] «بي‌گمان براي شما الگويي نيکو در ابراهيم و کساني است که با او بودند هنگامي که به قومشان گفتند ما از شما و از چيزي که جز خداوند مي‌پرستيد بيزاريم، به شما کافر شديم و ميان ما و شما براي هميشه دشمني و کينه پديدار شد تا آنکه به خداوند يگانه ايمان آوريد» (این خطّ مستقیم قرآن و طریقت ابراهیم و آل ابراهیم است که سیّدنا المنصور بر روی آن پای می‌فشارد) و با اين وصف، واضح است که پيروي از کافران، جايي در اسلام ندارد و در هيچ زمينه‌اي (چه فرهنگی، چه سیاسی و چه اقتصادی) و با هيچ بهانه‌اي (اگرچه سازگاری با عرف جهانی یا تبعیّت از احکام سازمان ملل باشد) جايز نيست؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ»؛[7] «پس از کافران فرمان نبر» و فرموده است: «فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ»؛[8] «پس از تکذيب کنندگان فرمان نبر»! (و این صریح در حرمت مطلق فرمان بردن از غیر مسلمانان است و با این وصف، پیروی مسلمانان از آنان مطلقاً وجهی ندارد، بلکه در واقع این کافرانند که باید از مسلمانان پیروی کنند؛ چنانکه سیّدنا المنصور با هدف احیای هویّت اسلامی مسلمانان و عزّت از یاد رفته‌ی آن‌ها، تحت عنوان)

[لزوم پيروي کافران از مسلمانان]

(می‌فرماید:) بل در واقع اين کافرانند که (عقلاً و شرعاً) بايسته است (در زمینه‌های مختلف) از مسلمانان پيروي کنند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «رُبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِينَ»؛[9] «چه بسا کساني که کافر شدند آرزو کنند که اي کاش مسلمان بودند»؛ زيرا مشهود (یعنی قابل مشاهده) است که بيشتر کافران (به استثنای اقلّیتی از آنان که قرآن هم آن‌ها را استثنا کرده و فرموده است: «لَيْسُوا سَوَاءً» [آل عمران/ 113]؛ یعنی با دیگران یکسان نیستند و آن‌ها یهودیان و مسیحیانی هستند که به احکام فقهی و اخلاقی تورات التزام عملی دارند؛ می‌گویم تورات، به خاطر اینکه انجیل رسمی باقی مانده احکام فقهی و اخلاقی خاصّی ندارد و مشحون از شرکیّات است) خصوصاً در سرزمين‌هاي غربي (چون در بیشتر سرزمین‌های شرقی، به اقتضای پیشینه‌ی تمدّنی آن‌ها و وجود ادیان گوناگون، جوّ نسبتاً بهتری در میان کافران وجود دارد و سیّدنا المنصور با این جو از نزدیک آشناست، هر چند متأسفانه این جو نیز به سرعت در حال نزدیک شدن به جو موجود در غرب است. به هر حال، بیشتر کافران خصوصاً در کشورهای غربی)، به سبب دور ماندن از مراکز تمدّن (که از نظر تاریخی عمدتاً در شرق واقع شده‌اند)، از لحاظ فرهنگي در وضعيّتي نزديک به توحّش قرار دارند (یعنی هر چند از لحاظ اقتصادی، سیاسی و نظامی به برکت سرقت‌هایی که از شرق داشته‌اند خیلی پیشرفت کرده‌اند، ولی از لحاظ فرهنگی با اقوام بدوی و برهنه تفاوت چندانی ندارند) و از حيث انساني (بر خلاف جنبه‌های حیوانی)، رشد کافي نکرده‌اند و با اين وصف، به تعليم و تربيت مسلمانان نيازمندند (البته نه مسلمانانی که خود تابع آن‌ها هستند و به اسلام پایبندی عملی ندارند، بل مسلمانانی که به اسلام ملتزم هستند). همچنانکه پيشتر در حاشيه‌ي جنگ‌هاي صليبي نه‌گانه (یعنی نه جنگ‌ بزرگ و مهمّی که اروپاییان کاتولیک با انگیزه‌ی گرفتن سرزمین‌های مقدّس از مسلمانان و با دستور پاپ در بین قرون 11 تا 13 میلادی انجام دادند و طی آن به سرزمین‌های اسلامی هجوم آوردند و میزان توحّش و بربریّت خود را به نمایش گذاشتند؛ چنانکه به عنوان نمونه، در جنگ صلیبی اول، صلیبیان فاتح پس از ورود به اورشلیم، همه‌ی مسلمانان و یهودیان شهر را قتل عام کردند و مساجد را ویران و شهر را غارت نمودند و توحّش و بربریّت را به جایی رساندند که حتّی دست به آدم‌خواری زدند! جنگ‌های بعدی آن‌ها نیز همگی نمونه‌های کاملی از توحّش و بربریّت بود. به هر حال، این غربی‌های وحشی)، پس از آنکه از اقدام احمقانه‌ي خود (در جنگ صلیبی اوّل) به سوزاندن کتابخانه‌هاي مسلمانان (که مشتمل بر صدها کتاب نفیس و نایاب در موضوعات مختلف علمی بود) پشيمان شدند، (کتب باقی مانده را جمع‌آوری کردند و از طریق آن‌ها) علوم تجربي و رياضي آنان را فرا گرفتند و به سرزمين‌هاي تاريک و ويران خود (در غرب) وارد ساختند و مبناي توسعه‌ي صنعتي اروپا قرار دادند (مورخان نوشته‌اند که صلیبیان علوم تجربی و ریاضی مسلمانان را که شامل همه چیز از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری بود در اروپا منتشر ساختند و زیربنای انقلاب صنعتی در آن قرار دادند). هر چند آنان آن اندازه باهوش نبودند که علوم انساني مسلمانان را نيز (مانند علوم تجربی و ریاضی آن‌ها) فرا بگيرند (تا به آن اندازه که از لحاظ صنعتی و پزشکی پیشرفت کردند، از لحاظ فرهنگی و انسانی نیز پیشرفت کنند) و به همين دليل، فرهنگ آنان متناسب با اقتصادشان پيشرفت نکرد و در همان سطح نازل و ابتدايي (که قبلاً بود)، باقي ماند (سیّدنا المنصور این عقب ماندگی فرهنگی آن‌ها را ناشی از فقدان هوش کافی در آن‌ها می‌داند؛ چراکه یک ملّت باهوش تنها به شکم خود نمی‌اندیشد و تنها برای دنیای خود تدبیر نمی‌کند، بلکه یک دید جامع دارد و به همه‌ی ابعاد زندگی و نیازهای خود توجّه می‌کند و این بر خلاف تصوّر عوام است که کافران غربی را ملّتی باهوش می‌پندارند). تا جايي که امروز فرهنگ حاکم بر جهان کفر، خصوصاً در اروپا و آمريکاي شمالي (که تحت عنوان «غرب» شناخته می‌شود)، نمونه‌ي کاملي از يک بربريّت (یعنی بدویّت) نوين است که بر پايه‌ي غرايز افسارگسيخته‌ي حيواني (خصوصاً غریزه‌ی جنسی) و در تضاد با قوانين فطري و انساني (مانند حُسن حیا و پوشیدگی و عفّت و غیرت) شکل گرفته و با فرهنگ وحشي برخي قبايل بدوي (که این قوانین در آن‌ها وجود ندارد)، قابل مقايسه است (انگار که بر تن یک عدّه افراد وحشی و بدوی، لباس‌های نو و زیبا پوشانده باشی!). رکن اصلي اين فرهنگ، اگر بتوان آن را فرهنگ ناميد (با توجّه به اینکه فرهنگ معمولاً به آداب و رسومی انسانی گفته می‌شود نه حیوانی)، لذّت‌طلبي (یعنی تلاش برای لذّت بردن بیشتر) و اباحه‌گري (یعنی مباح دانستن هر چیز) است که از تلفيق أشرافيّت رومي با انسان‌محوري يوناني (در غرب) پديد آمده (با توجّه به اینکه رومیان باستان بسیار تشریفاتی و تجمّل‌گرا بودند و یونانیان باستان آوازه‌ی انسان‌محوری داشتند) و در تضادّ کامل با معنويّت شرقي و عقلانيّت اسلامي است (با توجّه به اینکه شرق مهد معنویّت و عرفان است و اسلام دین عقلانیّت است). با اين وصف، جاي بسي تعجّب و تأسّف است که برخي مسلمانان (که فریفته‌ی ظواهر زندگی مادّی در غرب هستند)، سرخورده (یعنی ناراضی و خجالت‌زده) از فرهنگ آسماني خود که همه‌ي اسباب لازم براي تکامل (مادّی و معنوی) آنان را دارد، به پيروي از گروهي اوباش (یعنی کافران بی‌فرهنگ غربی) روي آورده‌اند که به عنوان مثال، بي‌عفّتي را حق (زن) و بي‌غيرتي را تکليف (مرد) مي‌پندارند (و معتقدند که هر زن و مردی در روابط جنسی خود چه پیش از ازدواج و چه پس از آن آزادند و سلب این آزادی از آن‌ها بر خلاف حقوق طبیعی آن‌ها است) و جز باده‌نوشي (یعنی شراب‌خواری)، پايکوبي (یعنی رقص) و برهنگي (که به جزء مهمّی از زندگی و فرهنگ آن‌ها تبدیل شده است)، فخري ندارند (چون این‌ها را نماد ترقّی و آزادی خود می‌پندارند و به آن‌ها افتخار می‌کنند و افتخار دیگری در تاریخ سیاه خود جز برده‌داری و استعمار و جنگ‌های خانمان‌سوز جهانی ندارند) و در حالي که حقوق گرسنگان و آوارگان را (در فلسطین و آفریقا و سرزمین‌های محروم دیگر) ناديده مي‌گيرند، از حقوق روسپيان و همجنس‌گرايان دفاع مي‌کنند (و دفاع از حقوق آن‌ها را نماد دفاع از حقوق بشر می‌پندارند! بل وقاحت را به جایی رسانده‌اند که روزی را به عنوان روز جهانی حمایت از همجنس‌گرایان تعیین کرده‌اند و همه ساله آن را جشن می‌گیرند!)؛ با آنکه قاعدتاً بدوياني مانند اينان، شايسته است تحت تعليم و تربيت (اسلامی و انسانی) مسلمانان قرار بگيرند تا از حالت حيوانيّت (که در آن به سر می‌برند) رهايي يابند و آداب زندگي انساني را (که فاقد آنند) فرا بگيرند! (به امید روزی که مسلمانان بر این کافران بی‌فرهنگ استیلا پیدا کنند و آن‌ها را به اصطلاح متمدّن سازند، همان طور که آن‌ها در قرون اخیر بر ملل متمدّن دنیا استیلا پیدا کردند و تمدّن آن‌ها را از بین بردند!

و السلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . أنفال/ 59.

↑[2] . طه/ 131.

↑[3] . آل عمران/ 196 و 197.

↑[4] . آل عمران/ 149.

↑[5] . حج/ 19.

↑[6] . ممتحنة/ 4.

↑[7] . فرقان/ 52.

↑[8] . قلم/ 8.

↑[9] . حجر/ 2.

برای شنیدن صوت درس بیست و سوم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.