جمعه ۹ خرداد (جوزا) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۶ شوال ۱۴۴۱ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
* بخش «درس‌ها» حاوی درس‌های علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با محوریّت قرآن و سنّت، راه‌اندازی شد. * امکان مطالعه‌ی آنلاین با قابلیت جستجو در متن و عکس‌برداری از صفحات، به بخش «کتاب‌ها» افزوده شد. * کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading
متن درس
 
شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و یکم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از ظالمان (۱)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

تا اینجا سه نوع از انواع پنج‌گانه‌ی تقلید که در میان مسلمانان رواج دارد، تبیین شد. نوع)

[چهارم؛ تقلید از ظالمان]

(به معنای پیروی بدون دلیل از کسانی است که به خود یا به مردم ظلم می‌کنند، هر چند مهم‌ترین مصداق آنان، حاکمان ظالم هستند، بلکه چه بسا مراد از «ظالمان» در اینجا همانان باشند؛ چراکه هر چند عنوان «ظالمان» هر ظالمی را شامل می‌شود، ولی انصراف آن در وقت اطلاق به حاکمان ظالم است؛ با توجّه به اینکه آنان از یک سو به دلیل سلطه‌ای که بر مردم دارند ظلم بیشتری در حقّ آنان می‌کنند و از سوی دیگر ظلمشان جنبه‌ی عمومی دارد و کلّ جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. سیّدنا المنصور در تشریح این نوع از تقلید می‌فرماید:) یکی دیگر از گونه‌های رایج تقلید (در میان مسلمانان)، پیروی از گفته و کرده‌ی ظالمان است؛ چراکه بسیاری از مسلمانان (از بعد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون)، از حاکمان ظالم خود (از بنی امیّه و بنی عباس گرفته تا حاکمان کنونی) پیروی می‌کنند (تا جایی که گفته شده است: «الناس علی دین ملوکهم»؛ یعنی مردم به دین حاکمانشان هستند)، در حالی که حاکمان ظالمشان (هر چند به اقتضای شهادتین مسلمان باشند)، از یک سو با لحاظ مبنای مشروعیّت در اسلام (که در آینده به آن می‌پردازد)، مجاز به حکومت نیستند (چراکه مبنای مشروعیّت در اسلام، اذن خداوند است و خداوند به حکومت ظالم اذن نداده است) و از سوی دیگر، به اقتضای ظالم بودنشان، بر طبق عقل و شرع حکومت نمی‌کنند (چراکه اگر بر طبق عقل و شرع حکومت می‌کردند ظالم شمرده نمی‌شدند؛ با توجه به اینکه ظلم عبارت از عمل بر خلاف عقل و شرع است. ضمناً می‌فرماید «عقل و شرع» به خاطر اینکه قبح ظلم و ضرورت عدالت، هم حکم مستقلّ عقل است و هم حکم صریح شرع و از این جهت، ممکن است حاکمی متشرّع نباشد، ولی عاقلانه حکومت کند و از این جهت عادل شمرده شود؛ چنانکه برخی حاکمان غیر مسلمان به عدالت موصف شده‌اند، هر چند حق آن است که این توصیف، خالی از تسامح نیست؛ چراکه عدم پذیرش و اجرای اسلام، به ذات خود ظلم است و قهراً موجب ترک برخی احکام عمومی خداوند می‌شود که ظلم به شمار می‌آید و از این جهت می‌توان گفت که اسلام برای تحقّق عدالت شرط است. به هر حال، شرع هم به حرمت ظلم و وجوب عدالت ارشاد کرده و مثلاً فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ»[۱]؛ «هرآینه خداوند به عدالت امر می‌کند») و با این وصف (که حاکمان ظالم بر طبق عقل و شرع حکومت نمی‌کنند)، پیروی از آنان به اقتضای عقل و شرع واجب نیست، بلکه (بالعکس) به طور حتم حرام است؛ زیرا (اولاً) کسانی که حقّ حکومت ندارند، تبعاً حقّ پیروی نیز (بر مردم) ندارند (چراکه حقّ پیروی، لازم حقّ حکومت است و وقتی ملزوم منتفی باشد لازم نیز منتفی است) و (ثانیاً) پیروی از آنان، با توجه به مخالفت‌شان با عقل و شرع، با پیروی از عقل و شرع مخالف است (چون خواسته یا ناخواسته به مخالفت با عقل و شرع می‌انجامد) و این از مسائل واضح و ضروری است (یعنی مسائلی که با کمترین تأمّل ادراک می‌شوند و از مصرّحات قرآن به دست می‌آیند)؛ چنانکه خداوند به روشنی فرموده است: «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»؛[۲] «و به کسانی که ظلم می‌کنند نگرایید که شما را آتش می‌گیرد و جز خداوند سرپرستانی ندارید و آن گاه یاری نخواهید شد» (با توجّه به اینکه «گرایش به ظالمان» اعمّ از پیروی آنان است و پیروی آنان بالاترین درجه‌ی گرایش به آنان محسوب می‌شود) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ»؛[۳] «و از خواهش‌های گروهی که پیشتر گمراه شدند و بسیاری را گمراه کردند و از میانه‌ی راه گم شدند، پیروی نکنید» (و این صریح در عدم جواز پیروی ظالمان است که خود گمراهند و بسیاری را گمراه کرده‌اند، اگرچه مسلمان باشند) و فرموده است: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»؛[۴] «و از کسی که دلش را از یادمان غافل کردیم و هوای خود را پیروی کرد و کارش زیاده‌روی بود، فرمان نبر» (و این صریح در عدم جواز اطاعت از کسی است که اهل غفلت از یاد خدا و تبعیّت از هوای نفس و افراط در امور است، اگرچه مسلمان باشد) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ»؛[۵] «و از راه مفسدان پیروی نکن» (و این نیز در غایت صراحت است) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛[۶] «و از راه کسانی که نمی‌دانند، پیروی نکنید» (و این صریح در عدم جواز پیروی از جاهلان است، اگرچه مسلمان باشند) و فرموده است: «وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا»؛[۷] «و از آنان هیچ گناهکار یا ناسپاسی را اطاعت نکن» (و این صریح در عدم جواز اطاعت از هر گناهکار یا ناسپاسی است که ظاهراً شامل هر غیر معصومی می‌شود؛ چراکه هر غیر معصومی کم یا بیش گناهکار یا ناسپاس است و با این وصف، دلالت این آیات بر عدم جواز اطاعت از غیر معصوم بعید نیست)؛ بلکه اطاعت از آنان را عذر بدتر از گناه دوزخیان (یعنی عذری که نه تنها موجّه نیست، بلکه خود گناهی بزرگ‌تر است) و مایه‌ی حسرت و ندامت‌شان در آخرت شمرده و فرموده است: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا؛ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا»؛[۸] «و گویند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان اطاعت کردیم، پس آنان ما را گمراه کردند؛ پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب بده و آنان را لعنتی بزرگ کن»! (و روشن است که با این حساب، اطاعت از حاکمان ظالم نمی‌تواند جایز باشد؛ چراکه انجام کار جایز مستوجب عذاب نیست. لذا واقعاً عجیب است که باوری صد در صد مخالف با این آیات صریح قرآن در میان مسلمانان شکل گرفته است؛ چنانکه سیّدنا المنصور تحت عنوان)

[عدم وجوب اطاعت از حاکمان ظالم]

(از این باور ضدّ قرآنی اظهار تعجّب کرده و فرموده است:) با این حال، عجیب است که بسیاری از مسلمانان، از سده‌ی نخستین اسلامی، به دنبال حاکمیت یافتن امویان (در سال ۴۱ هجری) و تحت تأثیر تبلیغات آنان (که خود ظالم بودند و ناچار اطاعت از حاکمان ظالم را تبلیغ می‌کردند)، پیروی از حاکمان ظالمشان را واجب (شرعی) و عقیده‌ی اهل سنّت و جماعت دانسته‌اند و با استناد به برداشتی غلط (یعنی نامعقول) از چند خبر واحد (یعنی ظنّی و غیر متواتر) و معارض با صریح قرآن (مانند خبر «من یطع الأمیر فقد أطاعني و من یعص الأمیر فقد عصاني»؛ «هر کس از حاکم اطاعت کند از من اطاعت کرده و هر کس از حاکم نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است» و خبر «تسمع و تطیع و إن كان عبداً حبشیّاً»؛ «می‌شنوید و اطاعت می‌کنید اگرچه غلامی حبشی باشد» و خبر «اسمعوا و أطیعوا فإنّما علیهم ما حمّلوا و علیكم ما حمّلتم»؛ «بشنوید و اطاعت کنید چراکه آن‌ها مسؤول کار خودشان هستند و شما مسؤول کار خودتان هستید» و خبر «إذا رأیتم من ولاتكم شیئاً تكرهونه فاكرهوا عمله و لا تنزعوا یداً من طاعة»؛ «هرگاه از حاکمان خود چیزی دیدید که خوش نمی‌دارید عمل او را خوش ندارید ولی دست از اطاعت بر ندارید»)، اصرار داشته‌اند که سلب حاکمیّت آنان (از طریق عزل آنان یا خروج بر آنان)، هر چند مخالفت‌شان با عقل و شرع ظاهر باشد (مادامی که مسلمان باشند)، جایز نیست، در حالی که این مستلزم وجوب مخالفت با عقل و شرع است که محال است (یعنی حرمت سلب حاکمیّت ظالمان، با وجوب مخالفت با عقل و شرع ملازمه دارد که تناقض محسوب می‌شود)؛ با توجّه به اینکه حاکمیّت ظالمان، بدون اطاعت از آنان ممکن نیست (چون حاکمیّت آنان نتیجه‌ی اطاعت از آنان است)، در حالی که آنان به اقتضای ظالم بودنشان، (مستقیم یا غیر مستقیم) بر خلاف عقل و شرع حکم می‌رانند و با این وصف، وجوب اطاعت از آنان با وجوب اطاعت از عقل و شرع، ضدّیت دارد و قابل جمع نیست (توضیح آنکه اطاعت از عقل و شرع واجب است، در حالی که حاکمان ظالم بر خلاف عقل و شرع حکم می‌کنند و با این وصف، اگر اطاعت از آنان واجب باشد، اطاعت از عقل و شرع نمی‌تواند واجب باشد. البته مدافعان اطاعت از حاکمان ظالم ادّعا می‌کنند که اطاعت از آنان را در موارد خلاف عقل و شرع واجب نمی‌دانند، ولی اولاً تاریخ شهادت می‌دهد که اینان در موارد خلاف عقل و شرع نیز اطاعت از حاکمان ظالم را ترک نکرده‌اند و به بهانه‌ی وجوب اطاعت آنان، جنایات فراوانی را مرتکب شده‌اند و ثانیاً همه‌ی اعمال حاکمان ظالم، مستقیم یا غیر مستقیم ظلم محسوب می‌شود و به اصطلاح یا «ظلم» است و یا «ظلمی»؛ با توجّه به اینکه حاکمان ظالم بدون اذن شرعی حکومت می‌کنند و با این حساب، همه‌ی تصرّفاتشان در اموال مردم و امور آنان غیر مشروع است اگرچه صورت مشروعی داشته باشد؛ مانند دادن صدقه از مال دزدی که هر چند صورت آن مشروع است، ولی ظالمانه محسوب می‌شود؛ چراکه دادن صدقه از مال دزدی جایز نیست. بنابراین، پیروی هیچ یک از اعمال حاکمان ظالم جواز ندارد. به علاوه، کثیری از احکام حاکمان ظالم بر خلاف عقل و شرع است، بلکه اکثر احکام آنان منطبق بر عقل و شرع نیست و با این حساب، تخصیص وجوب اطاعت آنان به موارد مخالف با عقل و شرع، تخصیص کثیر بلکه اکثر است که مستهجن محسوب می‌شود و از حکیم بعید است؛ زیرا مانند این است که بگوید: از دستورات حاکم ظالم اطاعت کن مگر از اکثر آن‌ها! این در مقام عمل و حوزه‌ی کاربرد است، ولی در مقام نظر و حوزه‌ی بنیادین می‌فرماید:). بل روشن است که اطاعت از حاکم ظالم، به اقتضای تضادّ ظلم و عدل، با اطاعت از حاکم عادل که خداوند است، ضدّیت دارد (یعنی از لحاظ منطقی، رابطه‌ی «اطاعت از حاکم ظالم» با «اطاعت از حاکم عادل»، تضاد محسوب می‌شود و با این حساب، جمع آن دو با هم امکان ندارد و از آنجا که خداوند حاکم عادل است، می‌توان گفت که اطاعت از حاکم ظالم با اطاعت از خداوند ضدّیت دارد. بنابراین، مسلمان یا باید از خداوند اطاعت کند و یا از حاکم ظالم و محال است که از هر دو اطاعت کند؛ چراکه نسبت آن دو با هم تضاد است) و تبعاً تثبیت حاکمیّت او (یعنی حاکم ظالم)، مستلزم نفی حاکمیّت عادل یعنی خداوند است (چون نسبت آن دو با هم تضاد است و تثبیت یکی با نفی دیگری ملازمه دارد؛ بنابراین، کسی که حاکمیّت ظالمی را ابقاء می‌کند، خواسته یا ناخواسته از حاکمیّت خداوند جلوگیری می‌کند) و با این وصف، منتسب کردن تشریع آن (یعنی تشریع وجوب اطاعت از حاکمان ظالم و تثبیت حاکمیّت آنان) به خداوند، منتسب کردن تشریع قبیح به اوست که افترای بر او شمرده می‌شود (چراکه تشریع قبیح توسّط خداوند محال است)؛ چنانکه فرموده است: «وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛[۹] «و چون کار زشتی می‌کنند می‌گویند: پدرانمان را بر آن یافتیم و خداوند ما را به آن امر کرده است! بگو بی‌گمان خداوند به کار زشت امر نمی‌کند، پس آیا بر خداوند چیزی می‌گویید که به آن علمی ندارید؟!» (این دقیقاً زبان حال قائلان به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم است)؛ چنانکه اهل حدیث، پیروی از حاکم ظالم که کاری زشت است را عقیده‌ی سلف و متعلّق امر خداوند می‌دانند (یعنی می‌گویند که صحابه، تابعین و اتباع تابعین را بر این عقیده یافته‌ایم و خداوند ما را به آن امر کرده) و این عین چیزی است که خداوند آن را بالصّراحه (در این آیه‌ی شریفه) نفی کرده و افترای بر خود شمرده است، تا جایی که شاید اعتقاد به آن بعد از این تصریح، قلب اسلام (یعنی وارونه کردن آن) و خروج از آن (از باب ارتداد یا نفاق) باشد (بنابراین، کفر کسی که معتقد به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم باشد مانند کفر کسی که معتقد به وجوب یکی از محرّمات قرآنی است، خالی از وجه نیست).

به علاوه، مسلّم (یعنی مورد قبول همه‌ی مسلمانان) است که غرض خداوند از تشریع (احکام اسلام)، تحقّق عدالت در میان مردم بوده؛ چنانکه فرموده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ »؛[۱۰] «هرآینه فرستادگانمان را با روشنی‌ها فرستادیم و به همراهشان کتاب و میزان نازل کردیم تا مردمان به عدالت برخیزند»، در حالی که مسلّماً حاکمیّت ظالمان، (از آن حیث که ظلم می‌کنند و ظلم ضدّ عدالت است) مانع از تحقّق عدالت در میان مردم است و با این وصف، تشریع اطاعت و إبقاء آن (یعنی اطاعت و ابقاء حاکمیّت ظالمان)، ناقض غرض خداوند از تشریع (احکام اسلام) است که تناقض در تشریع او شمرده می‌شود و ممکن نیست (چون به این معناست که خداوند از یک طرف تحصیل عدالت را واجب کرده و از طرف دیگر مقدّمه‌ی آن را جایز ندانسته است)؛ چنانکه فرموده است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»؛[۱۱] «آیا پس در قرآن اندیشه نمی‌کنند؟! در حالی که اگر آن از نزد غیر خداوند بود حتماً در آن اختلاف بسیاری می‌یافتند»! (بنابراین، چنین اختلاف و تناقضی نمی‌تواند در قرآن وجود داشته باشد و ناگزیر از کیسه‌ی اهل حدیث درآمده است!)

وانگهی روشن است که حاکمیّت ظالمان، حتی اگر مستلزم مخالفت اطاعت کنندگانشان با عقل و شرع نباشد (به این ترتیب که تفصیل موهوم قائلان به آن واقعیّت داشته باشد و عدم اطاعت از حاکمان ظالم در موارد خلاف عقل و شرع فرض صحیحی داشته باشد)، دست کم مستلزم مخالفت خودشان (یعنی خود حاکمان ظالم) با عقل و شرع است (چراکه این حاکمیّت، آنان را متمکّن از ظلم کرده است) و با این وصف، ابقاء آن، اگرچه بدون اطاعت از آنان در مواردی که با عقل و شرع مخالفت می‌کنند، به معنای ابقاء مخالفت آنان با عقل و شرع است که اعانت بر آن و تبعاً مخالفت با عقل و شرع شمرده می‌شود (یعنی اگر فرض بگیریم که مسلمانان از حاکم ظالم در موارد مخالف با عقل و شرع اطاعت نمی‌کنند و تنها حاکمیّت او را ابقاء می‌کنند، باز هم بر خلاف عقل و شرع عمل می‌کنند؛ چراکه نفس ابقاء حاکمیّت او متمکّن ساختن او از ظلم است که اعانت بر ظلم و حرام شمرده می‌شود)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ۚ»؛[۱۲] «و به یکدیگر بر گناه و درازدستی کمک نکنید»! از این رو، انصاف آن است که حرمت اطاعت از حاکمان ظالم و إبقاء حکومت آنان، از بدیهیّات اسلام است که تصوّر آن برای تصدیق آن کافی است (چراکه وقتی انسان مسلمان اطراف آن را تصوّر می‌کند و تبعات آن و مقاصد اسلام را در نظر می‌گیرد، بدون تعلّل به حرمت آن حکم می‌نماید)، تا جایی که اعتقاد به وجوب آن، با اعتقاد به وجوب حرام (مانند وجوب زنا و سرقت و شرب خمر)، برابر است؛ چنانکه عالم‌ترین، صالح‌ترین و ناصح‌ترین مسلمانان در زمان خود (از صحابه، تابعین و اتباع تابعین)، به این حکم واقف بودند و به وجوب اطاعت و إبقاء حاکمان ظالم باور نداشتند، مانند حسین بن علی بن أبی طالب که بنا بر خبر متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، سیّد جوانان اهل بهشت بود (سیّدنا المنصور تواتر این خبر مشهور را در هامش کتاب تبیین فرموده و از آن دانسته می‌شود که اعمال این سبط پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صحیح بوده است؛ زیرا کسی که اعمال او با قرآن و سنّت برابر نیست نمی‌تواند سیّد جوانان اهل بهشت باشد)[۱۳] و با این وصف، جان خود و اهل بیتش (که ذرّیّه‌ی پاک رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بودند) را (در سال ۶۱ هجری در منطقه‌ی کربلا) در خروج بر حاکم ظالم (یعنی یزید پسر معاویه که فاسق ولی متظاهر به اسلام بود) فدا کرد (به نحوی که سر از بدن شریفش جدا کردند و بدن شریفش را پایمال سم اسبان ساختند) تا اسوه‌ی حسنه‌ای برای مسلمانان باشد (که در برابر حاکم ظالم ساکت ننشینند و برای تغییر او به پا خیزند)، هر چند بیشتر مسلمانان که (به ظاهر پیرو سنّت و جماعت و در واقع) پیرو امویان بودند، هرگز به عقیده‌ی او در این باره گردن ننهادند (و عمداً از این رویکرد او که از متن اسلام و سنّت جدّش برخاسته بود روی گرفتند و به رویکرد مزدورها و تملّق کنندگان حکومت‌های ظالم اخذ نمودند. خداوند ما را از رهروان راه حسین بن علی قرار دهد نه از رهروان راه بنی امیه و بنی مروان).

و السلام علیکم و رحمت الله

↑[۱] . نحل/ ۹۰
↑[۲] . هود/ ۱۱۳.
↑[۳] . مائدة/ ۷۷.
↑[۴] . کهف/ ۲۸.
↑[۵] . أعراف/ ۱۴۲.
↑[۶] . يونس/ ۸۹.
↑[۷] . إنسان/ ۲۴.
↑[۸] . أحزاب/ ۶۷ و ۶۸.
↑[۹] . أعراف/ ۲۸.
↑[۱۰] . حديد/ ۲۵.
↑[۱۱] . نساء/ ۸۲.
↑[۱۲] . مائدة/ ۲.
↑[۱۳] . نگاه کن به: ابن أبي شيبة، المصنّف، ج۷، ص۵۱۲؛ مسند أحمد، ج۳، ص۳، ۶۲، ۶۴ و ۸۲ و ج۵، ص۳۹۱؛ سنن ابن ماجة، ج۱، ص۴۴؛ سنن الترمذي، ج۵، ص۳۲۱ و ۳۲۶؛ نسائي، السنن الکبري، ج۵، ص۵۰، ۸۱، ۹۵، ۱۴۵، ۱۴۸ و ۱۴۹؛ همو، فضائل الصّحابة، ص۲۰، ۵۸ و ۷۶؛ همو، خصائص أمير المؤمنين، ص۱۲۳؛ مسند أبي يعلي، ج۲، ص۳۹۵؛ صحيح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۱۱ و ۴۱۲ و ۴۱۳؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج۳، ص۱۶۷؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج۱، ص۱۱۷ و ج۲، ص۳۴۷ و ج۴، ص۳۲۵ و ج۵، ص۲۴۳ و ج۶، ص۳۲۷؛ همو، المعجم الکبير، ج۳، ص۳۵، ۳۶، ۳۷، ۳۸، ۳۹ و ۴۰؛ هيثمي، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۸۲ و ۱۸۳ و ۱۸۴ و ۲۰۱. همچنين، براي آگاهي از تواتر آن، نگاه کن به: کتاني، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص۱۹۶.
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
می‌توانید این مطلب را به زبان‌های زیر نیز مطالعه کنید:
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
برای شنیدن صوت درس بیست و یکم اینجا را کلیک کنید.
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟