دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس بیست و یکم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از ظالمان (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

تا اینجا سه نوع از انواع پنج‌گانه‌ی تقلید که در میان مسلمانان رواج دارد، تبیین شد. نوع)

[چهارم؛ تقليد از ظالمان]

(به معنای پیروی بدون دلیل از کسانی است که به خود یا به مردم ظلم می‌کنند، هر چند مهم‌ترین مصداق آنان، حاکمان ظالم هستند، بلکه چه بسا مراد از «ظالمان» در اینجا همانان باشند؛ چراکه هر چند عنوان «ظالمان» هر ظالمی را شامل می‌شود، ولی انصراف آن در وقت اطلاق به حاکمان ظالم است؛ با توجّه به اینکه آنان از یک سو به دلیل سلطه‌ای که بر مردم دارند ظلم بیشتری در حقّ آنان می‌کنند و از سوی دیگر ظلمشان جنبه‌ی عمومی دارد و کلّ جامعه را تحت تأثیر قرار می‌دهد. سیّدنا المنصور در تشریح این نوع از تقلید می‌فرماید:) يکي ديگر از گونه‌هاي رايج تقليد (در میان مسلمانان)، پيروي از گفته و کرده‌ي ظالمان است؛ چراکه بسياري از مسلمانان (از بعد رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون)، از حاکمان ظالم خود (از بنی امیّه و بنی عباس گرفته تا حاکمان کنونی) پيروي مي‌کنند (تا جایی که گفته شده است: «الناس علی دین ملوکهم»؛ یعنی مردم به دین حاکمانشان هستند)، در حالي که حاکمان ظالمشان (هر چند به اقتضای شهادتین مسلمان باشند)، از يک سو با لحاظ مبناي مشروعيّت در اسلام (که در آینده به آن می‌پردازد)، مجاز به حکومت نيستند (چراکه مبنای مشروعیّت در اسلام، اذن خداوند است و خداوند به حکومت ظالم اذن نداده است) و از سوي ديگر، به اقتضاي ظالم بودنشان، بر طبق عقل و شرع حکومت نمي‌کنند (چراکه اگر بر طبق عقل و شرع حکومت می‌کردند ظالم شمرده نمی‌شدند؛ با توجه به اینکه ظلم عبارت از عمل بر خلاف عقل و شرع است. ضمناً می‌فرماید «عقل و شرع» به خاطر اینکه قبح ظلم و ضرورت عدالت، هم حکم مستقلّ عقل است و هم حکم صریح شرع و از این جهت، ممکن است حاکمی متشرّع نباشد، ولی عاقلانه حکومت کند و از این جهت عادل شمرده شود؛ چنانکه برخی حاکمان غیر مسلمان به عدالت موصف شده‌اند، هر چند حق آن است که این توصیف، خالی از تسامح نیست؛ چراکه عدم پذیرش و اجرای اسلام، به ذات خود ظلم است و قهراً موجب ترک برخی احکام عمومی خداوند می‌شود که ظلم به شمار می‌آید و از این جهت می‌توان گفت که اسلام برای تحقّق عدالت شرط است. به هر حال، شرع هم به حرمت ظلم و وجوب عدالت ارشاد کرده و مثلاً فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ» (نحل/ 90)؛ «هرآینه خداوند به عدالت امر می‌کند») و با اين وصف (که حاکمان ظالم بر طبق عقل و شرع حکومت نمی‌کنند)، پيروي از آنان به اقتضاي عقل و شرع واجب نيست، بلکه (بالعکس) به طور حتم حرام است؛ زيرا (اولاً) کساني که حقّ حکومت ندارند، تبعاً حقّ پيروي نيز (بر مردم) ندارند (چراکه حقّ پیروی، لازم حقّ حکومت است و وقتی ملزوم منتفی باشد لازم نیز منتفی است) و (ثانیاً) پيروي از آنان، با توجه به مخالفت‌شان با عقل و شرع، با پيروي از عقل و شرع مخالف است (چون خواسته یا ناخواسته به مخالفت با عقل و شرع می‌انجامد) و اين از مسائل واضح و ضروري است (یعنی مسائلی که با کمترین تأمّل ادراک می‌شوند و از مصرّحات قرآن به دست می‌آیند)؛ چنانکه خداوند به روشني فرموده است: «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ»؛[1] «و به کساني که ظلم مي‌کنند نگراييد که شما را آتش مي‌گيرد و جز خداوند سرپرستاني نداريد و آن گاه ياري نخواهيد شد» (با توجّه به اینکه «گرایش به ظالمان» اعمّ از پیروی آنان است و پیروی آنان بالاترین درجه‌ی گرایش به آنان محسوب می‌شود) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعُوا أَهْوَاءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَأَضَلُّوا كَثِيرًا وَضَلُّوا عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ»؛[2] «و از خواهش‌هاي گروهي که پيشتر گمراه شدند و بسياري را گمراه کردند و از ميانه‌ي راه گم شدند، پيروي نکنيد» (و این صریح در عدم جواز پیروی ظالمان است که خود گمراهند و بسیاری را گمراه کرده‌اند، اگرچه مسلمان باشند) و فرموده است: «وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا»؛[3] «و از کسي که دلش را از يادمان غافل کرديم و هواي خود را پيروي کرد و کارش زياده‌روي بود، فرمان نبر» (و این صریح در عدم جواز اطاعت از کسی است که اهل غفلت از یاد خدا و تبعیّت از هوای نفس و افراط در امور است، اگرچه مسلمان باشد) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ»؛[4] «و از راه مفسدان پيروي نکن» (و این نیز در غایت صراحت است) و فرموده است: «وَلَا تَتَّبِعَانِّ سَبِيلَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛[5] «و از راه کساني که نمي‌دانند، پيروي نکنيد» (و این صریح در عدم جواز پیروی از جاهلان است، اگرچه مسلمان باشند) و فرموده است: «وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا»؛[6] «و از آنان هيچ گناهکار يا ناسپاسي را اطاعت نکن» (و این صریح در عدم جواز اطاعت از هر گناهکار یا ناسپاسی است که ظاهراً شامل هر غیر معصومی می‌شود؛ چراکه هر غیر معصومی کم یا بیش گناهکار یا ناسپاس است و با این وصف، دلالت این آیات بر عدم جواز اطاعت از غیر معصوم بعید نیست)؛ بلکه اطاعت از آنان را عذر بدتر از گناه دوزخيان (یعنی عذری که نه تنها موجّه نیست، بلکه خود گناهی بزرگ‌تر است) و مايه‌ي حسرت و ندامت‌شان در آخرت شمرده و فرموده است: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءَنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا؛ رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَيْنِ مِنَ الْعَذَابِ وَالْعَنْهُمْ لَعْنًا كَبِيرًا»؛[7] «و گويند: پروردگارا! ما از سرکردگان و بزرگانمان اطاعت کرديم، پس آنان ما را گمراه کردند؛ پروردگارا! آنان را دو چندان عذاب بده و آنان را لعنتي بزرگ کن»! (و روشن است که با این حساب، اطاعت از حاکمان ظالم نمی‌تواند جایز باشد؛ چراکه انجام کار جایز مستوجب عذاب نیست. لذا واقعاً عجیب است که باوری صد در صد مخالف با این آیات صریح قرآن در میان مسلمانان شکل گرفته است؛ چنانکه سیّدنا المنصور تحت عنوان)

[عدم وجوب اطاعت از حاکمان ظالم]

(از این باور ضدّ قرآنی اظهار تعجّب کرده و فرموده است:) با اين حال، عجيب است که بسياري از مسلمانان، از سده‌ي نخستين اسلامي، به دنبال حاکميت يافتن امويان (در سال 41 هجری) و تحت تأثير تبليغات آنان (که خود ظالم بودند و ناچار اطاعت از حاکمان ظالم را تبلیغ می‌کردند)، پيروي از حاکمان ظالمشان را واجب (شرعی) و عقيده‌ي اهل سنّت و جماعت دانسته‌اند و با استناد به برداشتي غلط (یعنی نامعقول) از چند خبر واحد (یعنی ظنّی و غیر متواتر) و معارض با صريح قرآن (مانند خبر «من یطع الأمیر فقد أطاعني و من یعص الأمیر فقد عصاني»؛ «هر کس از حاکم اطاعت کند از من اطاعت کرده و هر کس از حاکم نافرمانی کند از من نافرمانی کرده است» و خبر «تسمع و تطیع و إن کان عبداً حبشیّاً»؛ «می‌شنوید و اطاعت می‌کنید اگرچه غلامی حبشی باشد» و خبر «اسمعوا و أطیعوا فإنّما علیهم ما حمّلوا و علیکم ما حمّلتم»؛ «بشنوید و اطاعت کنید چراکه آن‌ها مسؤول کار خودشان هستند و شما مسؤول کار خودتان هستید» و خبر «إذا رأیتم من ولاتکم شیئاً تکرهونه فاکرهوا عمله و لا تنزعوا یداً من طاعة»؛ «هرگاه از حاکمان خود چیزی دیدید که خوش نمی‌دارید عمل او را خوش ندارید ولی دست از اطاعت بر ندارید»)، اصرار داشته‌اند که سلب حاکميّت آنان (از طریق عزل آنان یا خروج بر آنان)، هر چند مخالفت‌شان با عقل و شرع ظاهر باشد (مادامی که مسلمان باشند)، جايز نيست، در حالي که اين مستلزم وجوب مخالفت با عقل و شرع است که محال است (یعنی حرمت سلب حاکمیّت ظالمان، با وجوب مخالفت با عقل و شرع ملازمه دارد که تناقض محسوب می‌شود)؛ با توجّه به اينکه حاکميّت ظالمان، بدون اطاعت از آنان ممکن نيست (چون حاکمیّت آنان نتیجه‌ی اطاعت از آنان است)، در حالي که آنان به اقتضاي ظالم بودنشان، (مستقیم یا غیر مستقیم) بر خلاف عقل و شرع حکم مي‌رانند و با اين وصف، وجوب اطاعت از آنان با وجوب اطاعت از عقل و شرع، ضدّيت دارد و قابل جمع نيست (توضیح آنکه اطاعت از عقل و شرع واجب است، در حالی که حاکمان ظالم بر خلاف عقل و شرع حکم می‌کنند و با این وصف، اگر اطاعت از آنان واجب باشد، اطاعت از عقل و شرع نمی‌تواند واجب باشد. البته مدافعان اطاعت از حاکمان ظالم ادّعا می‌کنند که اطاعت از آنان را در موارد خلاف عقل و شرع واجب نمی‌دانند، ولی اولاً تاریخ شهادت می‌دهد که اینان در موارد خلاف عقل و شرع نیز اطاعت از حاکمان ظالم را ترک نکرده‌اند و به بهانه‌ی وجوب اطاعت آنان، جنایات فراوانی را مرتکب شده‌اند و ثانیاً همه‌ی اعمال حاکمان ظالم، مستقیم یا غیر مستقیم ظلم محسوب می‌شود و به اصطلاح یا «ظلم» است و یا «ظلمی»؛ با توجّه به اینکه حاکمان ظالم بدون اذن شرعی حکومت می‌کنند و با این حساب، همه‌ی تصرّفاتشان در اموال مردم و امور آنان غیر مشروع است اگرچه صورت مشروعی داشته باشد؛ مانند دادن صدقه از مال دزدی که هر چند صورت آن مشروع است، ولی ظالمانه محسوب می‌شود؛ چراکه دادن صدقه از مال دزدی جایز نیست. بنابراین، پیروی هیچ یک از اعمال حاکمان ظالم جواز ندارد. به علاوه، کثیری از احکام حاکمان ظالم بر خلاف عقل و شرع است، بلکه اکثر احکام آنان منطبق بر عقل و شرع نیست و با این حساب، تخصیص وجوب اطاعت آنان به موارد مخالف با عقل و شرع، تخصیص کثیر بلکه اکثر است که مستهجن محسوب می‌شود و از حکیم بعید است؛ زیرا مانند این است که بگوید: از دستورات حاکم ظالم اطاعت کن مگر از اکثر آن‌ها! این در مقام عمل و حوزه‌ی کاربرد است، ولی در مقام نظر و حوزه‌ی بنیادین می‌فرماید:). بل روشن است که اطاعت از حاکم ظالم، به اقتضاي تضادّ ظلم و عدل، با اطاعت از حاکم عادل که خداوند است، ضدّيت دارد (یعنی از لحاظ منطقی، رابطه‌ی «اطاعت از حاکم ظالم» با «اطاعت از حاکم عادل»، تضاد محسوب می‌شود و با این حساب، جمع آن دو با هم امکان ندارد و از آنجا که خداوند حاکم عادل است، می‌توان گفت که اطاعت از حاکم ظالم با اطاعت از خداوند ضدّیت دارد. بنابراین، مسلمان یا باید از خداوند اطاعت کند و یا از حاکم ظالم و محال است که از هر دو اطاعت کند؛ چراکه نسبت آن دو با هم تضاد است) و تبعاً تثبيت حاکميّت او (یعنی حاکم ظالم)، مستلزم نفي حاکميّت عادل يعني خداوند است (چون نسبت آن دو با هم تضاد است و تثبیت یکی با نفی دیگری ملازمه دارد؛ بنابراین، کسی که حاکمیّت ظالمی را ابقاء می‌کند، خواسته یا ناخواسته از حاکمیّت خداوند جلوگیری می‌کند) و با اين وصف، منتسب کردن تشريع آن (یعنی تشریع وجوب اطاعت از حاکمان ظالم و تثبیت حاکمیّت آنان) به خداوند، منتسب کردن تشريع قبيح به اوست که افتراي بر او شمرده مي‌شود (چراکه تشریع قبیح توسّط خداوند محال است)؛ چنانکه فرموده است: «وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛[8] «و چون کار زشتي مي‌کنند مي‌گويند: پدرانمان را بر آن يافتيم و خداوند ما را به آن امر کرده است! بگو بي‌گمان خداوند به کار زشت امر نمي‌کند، پس آيا بر خداوند چيزي مي‌گوييد که به آن علمي نداريد؟!» (این دقیقاً زبان حال قائلان به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم است)؛ چنانکه اهل حديث، پيروي از حاکم ظالم که کاري زشت است را عقيده‌ي سلف و متعلّق امر خداوند مي‌دانند (یعنی می‌گویند که صحابه، تابعین و اتباع تابعین را بر این عقیده یافته‌ایم و خداوند ما را به آن امر کرده) و اين عين چيزي است که خداوند آن را بالصّراحه (در این آیه‌ی شریفه) نفي کرده و افتراي بر خود شمرده است، تا جايي که شايد اعتقاد به آن بعد از اين تصريح، قلب اسلام (یعنی وارونه کردن آن) و خروج از آن (از باب ارتداد یا نفاق) باشد (بنابراین، کفر کسی که معتقد به وجوب اطاعت از حاکمان ظالم باشد مانند کفر کسی که معتقد به وجوب یکی از محرّمات قرآنی است، خالی از وجه نیست).

به علاوه، مسلّم (یعنی مورد قبول همه‌ی مسلمانان) است که غرض خداوند از تشريع (احکام اسلام)، تحقّق عدالت در ميان مردم بوده؛ چنانکه فرموده است: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ۖ »؛[9] «هرآينه فرستادگانمان را با روشني‌ها فرستاديم و به همراهشان کتاب و ميزان نازل کرديم تا مردمان به عدالت برخيزند»، در حالي که مسلّماً حاکميّت ظالمان، (از آن حیث که ظلم می‌کنند و ظلم ضدّ عدالت است) مانع از تحقّق عدالت در ميان مردم است و با اين وصف، تشريع اطاعت و إبقاء آن (یعنی اطاعت و ابقاء حاکمیّت ظالمان)، ناقض غرض خداوند از تشريع (احکام اسلام) است که تناقض در تشريع او شمرده مي‌شود و ممکن نيست (چون به این معناست که خداوند از یک طرف تحصیل عدالت را واجب کرده و از طرف دیگر مقدّمه‌ی آن را جایز ندانسته است)؛ چنانکه فرموده است: «أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ ۚ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا»؛[10] «آيا پس در قرآن انديشه نمي‌کنند؟! در حالي که اگر آن از نزد غير خداوند بود حتماً در آن اختلاف بسياري مي‌يافتند»! (بنابراین، چنین اختلاف و تناقضی نمی‌تواند در قرآن وجود داشته باشد و ناگزیر از کیسه‌ی اهل حدیث درآمده است!)

وانگهي روشن است که حاکميّت ظالمان، حتي اگر مستلزم مخالفت اطاعت کنندگانشان با عقل و شرع نباشد (به این ترتیب که تفصیل موهوم قائلان به آن واقعیّت داشته باشد و عدم اطاعت از حاکمان ظالم در موارد خلاف عقل و شرع فرض صحیحی داشته باشد)، دست کم مستلزم مخالفت خودشان (یعنی خود حاکمان ظالم) با عقل و شرع است (چراکه این حاکمیّت، آنان را متمکّن از ظلم کرده است) و با اين وصف، ابقاء آن، اگرچه بدون اطاعت از آنان در مواردي که با عقل و شرع مخالفت مي‌کنند، به معناي ابقاء مخالفت آنان با عقل و شرع است که اعانت بر آن و تبعاً مخالفت با عقل و شرع شمرده مي‌شود (یعنی اگر فرض بگیریم که مسلمانان از حاکم ظالم در موارد مخالف با عقل و شرع اطاعت نمی‌کنند و تنها حاکمیّت او را ابقاء می‌کنند، باز هم بر خلاف عقل و شرع عمل می‌کنند؛ چراکه نفس ابقاء حاکمیّت او متمکّن ساختن او از ظلم است که اعانت بر ظلم و حرام شمرده می‌شود)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ۚ»؛[11] «و به يکديگر بر گناه و درازدستي کمک نکنيد»! از اين رو، انصاف آن است که حرمت اطاعت از حاکمان ظالم و إبقاء حکومت آنان، از بديهيّات اسلام است که تصوّر آن براي تصديق آن کافي است (چراکه وقتی انسان مسلمان اطراف آن را تصوّر می‌کند و تبعات آن و مقاصد اسلام را در نظر می‌گیرد، بدون تعلّل به حرمت آن حکم می‌نماید)، تا جايي که اعتقاد به وجوب آن، با اعتقاد به وجوب حرام (مانند وجوب زنا و سرقت و شرب خمر)، برابر است؛ چنانکه عالم‌ترين، صالح‌ترين و ناصح‌ترين مسلمانان در زمان خود (از صحابه، تابعین و اتباع تابعین)، به اين حکم واقف بودند و به وجوب اطاعت و إبقاء حاکمان ظالم باور نداشتند، مانند حسين بن علي بن أبي طالب که بنا بر خبر متواتر پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، سيّد جوانان اهل بهشت بود (سیّدنا المنصور تواتر این خبر مشهور را در هامش کتاب تبیین فرموده و از آن دانسته می‌شود که اعمال این سبط پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صحیح بوده است؛ زیرا کسی که اعمال او با قرآن و سنّت برابر نیست نمی‌تواند سیّد جوانان اهل بهشت باشد)[12] و با این وصف، جان خود و اهل بيتش (که ذرّیّه‌ی پاک رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم بودند) را (در سال 61 هجری در منطقه‌ی کربلا) در خروج بر حاکم ظالم (یعنی یزید پسر معاویه که فاسق ولی متظاهر به اسلام بود) فدا کرد (به نحوی که سر از بدن شریفش جدا کردند و بدن شریفش را پایمال سم اسبان ساختند) تا اسوه‌ي حسنه‌اي براي مسلمانان باشد (که در برابر حاکم ظالم ساکت ننشینند و برای تغییر او به پا خیزند)، هر چند بيشتر مسلمانان که (به ظاهر پیرو سنّت و جماعت و در واقع) پيرو امويان بودند، هرگز به عقيده‌ي او در اين باره گردن ننهادند (و عمداً از این رویکرد او که از متن اسلام و سنّت جدّش برخاسته بود روی گرفتند و به رویکرد مزدورها و تملّق کنندگان حکومت‌های ظالم اخذ نمودند. خداوند ما را از رهروان راه حسین بن علی قرار دهد نه از رهروان راه بنی امیه و بنی مروان).

و السلام علیکم و رحمت الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . هود/ 113.

↑[2] . مائدة/ 77.

↑[3] . کهف/ 28.

↑[4] . أعراف/ 142.

↑[5] . يونس/ 89.

↑[6] . إنسان/ 24.

↑[7] . أحزاب/ 67 و 68.

↑[8] . أعراف/ 28.

↑[9] . حديد/ 25.

↑[10] . نساء/ 82.

↑[11] . مائدة/ 2.

↑[12] . نگاه کن به: ابن أبي شيبة، المصنّف، ج7، ص512؛ مسند أحمد، ج3، ص3، 62، 64 و 82 و ج5، ص391؛ سنن ابن ماجة، ج1، ص44؛ سنن الترمذي، ج5، ص321 و 326؛ نسائي، السنن الکبري، ج5، ص50، 81، 95، 145، 148 و 149؛ همو، فضائل الصّحابة، ص20، 58 و 76؛ همو، خصائص أمير المؤمنين، ص123؛ مسند أبي يعلي، ج2، ص395؛ صحيح ابن حبان، ج15، ص411 و 412 و 413؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج3، ص167؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج1، ص117 و ج2، ص347 و ج4، ص325 و ج5، ص243 و ج6، ص327؛ همو، المعجم الکبير، ج3، ص35، 36، 37، 38، 39 و 40؛ هيثمي، مجمع الزوائد، ج9، ص182 و 183 و 184 و 201. همچنين، براي آگاهي از تواتر آن، نگاه کن به: کتاني، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص196.

برای شنیدن صوت درس بیست و یکم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.