پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس پانزدهم
موضوع:

موانع شناخت؛ تقلید از پیشینیان (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

دومین مانع بزرگ شناخت که سیّدنا المنصور پس از أمّ الموانع جهل موضوع بحث قرار می‌دهد، «تقلید» است و این بحثی است که حسّاسیت‌ها و چالش‌های فراوانی را در برخی کشورهای اسلامی برانگیخته است؛ چراکه متأسفانه اکثریّت قاطع مسلمانان جهان چه از میان اهل تشیّع و چه از میان اهل سنّت، مقلّدند؛ یعنی از یک غیر معصوم تقلید می‌کنند و به همین دلیل، این بحث را با نگرانی فوق العاده‌ای پی می‌گیرند؛ بلکه در برابر آن سنگر می‌گیرند، طوری که گویی کیان‌شان مورد حمله قرار گرفته است! در حالی که کیان‌شان مورد حمله قرار نگرفته است، بلکه عیبی از عیوب‌شان توسّط عالمی خیرخواه تذکّر داده شده است؛ عیبی که اگر آن را برطرف کنند به سود خودشان است و اگر آن را برطرف نکنند به زیان خودشان است و برای سیّدنا المنصور سود و زیانی ندارد. به هر حال، این بزرگوار در دومین گام از معرّفی موانع هفت‌گانه‌ی شناخت، تحت عنوان)

2 . تقليد

(می‌فرماید:) چنانکه (در خلال مبحث جهل، جایی که عوام و متعلّمین را گرفتار تقلید دانست) روشن شد، يکي ديگر از موانع شناخت (که عقل را از شناخت حق باز می‌دارد)، «تقليد» است (اما این «تقلید» که در مکتب سیّدنا المنصور مانع شناخت حق شمرده می‌شود دقیقاً چیست و چه تعریفی دارد؟ پاسخ به این سؤال بسیار مهمّ است و از بسیاری شبهه‌ها و سوء برداشت‌های بعدی جلوگیری می‌کند و به همین دلیل، بدون درنگ و در همین ابتدای بحث می‌فرماید:) و آن (یعنی «تقلید»)، پيروي از گفته يا کرده‌ي ديگري بدون دليل است (یعنی اینکه بر اساس گفته یا کرده‌ی دیگری به چیزی عقیده پیدا کنی یا عمل کنی بدون اینکه شخصاً برای آن عقیده یا عمل، دلیلی از عقل یا شرع داشته باشی. از اینجا دانسته می‌شود که اگر کسی عقیده و عملی را با دلیلی از عقل و شرع برای ما اثبات کند و ما به این دلیل، آن عقیده و عمل را قبول کنیم، از او تقلید نکرده‌ایم؛ چراکه تقلید، پیروی از گفته یا کرده‌ی دیگری بدون دلیل است نه با دلیل. این نکته‌ی بسیار مهمّی است که باید مورد توجّه قرار گیرد؛ چراکه برخی افراد بی‌دقّت و بی‌توجّه یا مغرض و سفسطه‌گر می‌گویند که اگر به نظر این بزرگوار تقلید مطلقاً جایز نیست، پس پیروی از گفته‌ی ایشان در این کتاب نیز جایز نیست، در حالی که این بزرگوار در این کتاب فتوا نداده، بلکه استدلال کرده است و پیروی از گفته‌ی ایشان در این کتاب، بدون دلیل نیست تا تقلید از ایشان شمرده شود، بلکه به دلیل براهین قاطع ایشان از قرآن و سنّت و عقل است که همه‌ی صفحات این کتاب را پر کرده است. طبعاً هر کس دیگری هم سخنی با دلیل بگوید، ما از سخن او پیروی می‌کنیم؛ چراکه ما تابع دلیل هستیم نه تابع اشخاص و این طریقتی است که اسلام به ما آموخته است.

اما مسأله‌ی دیگر بعد از تعریف تقلید، اقسام آن است که سیّدنا المنصور تبیین می‌کند و می‌فرماید) که در پنج گونه، (میان مسلمانان) رواج يافته است:

[يکم؛ تقليد از پيشينيان]

يکي از گونه‌هاي رايج تقليد (در میان مسلمانان، بلکه عموم انسان‌ها)، پيروي از گفته (یعنی رأی، فتوا، عقیده) و کرده‌ی (یعنی روش، رویکرد و سنّت)‌ پيشينيان (یعنی گذشتگان) است؛ چنانکه خداوند (در بیان رواج این نوع از تقلید) فرموده است: «وَكَذَٰلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِنْ نَذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِمْ مُقْتَدُونَ»؛[1] «و بدين سان پيش از تو در هيچ سرزميني بيم‌دهنده‌اي را نفرستاديم مگر آنکه برخوردارانش گفتند: ما پدران خود را بر آييني يافتيم و در پي آنان روانيم» (این سخن خداوند نشان می‌دهد که تقلید از گذشتگان در همه‌ی سرزمین‌ها و اقوام گذشته رواج داشته است؛ چون می‌فرماید در هیچ سرزمینی بیم‌دهنده‌ای نفرستادیم مگر اینکه در برابر آن تقلید از گذشتگان مطرح شد)! اين (تقلید) از آن روست که بسياري (از مردم) مي‌پندارند گفته و کرده‌ي پيشينيان‌شان، لزوماً (یعنی حتماً و بدون نیاز به تمییز و بررسی) از گفته و کرده‌ي آنان درست‌تر است (طوری که انگار گفته و کرده‌ی گذشتگان، خود معیاری برای شناخت است و تشبّه به آن‌ها ذاتاً مطلوب شمرده می‌شود)؛ در حالي که اين پندار، توهّمي (رایج اما بی‌اساس) بيش نيست و بنيادي بر عقل (که معیار شناخت است) ندارد؛ چراکه بدون شک (با توجّه به حکم قطعی عقل و حسّ)، درست‌تر بودن يا نبودن گفته و کرده‌ي آدمي، (چه نفیاً و چه اثباتاً) از زمان تولّد او تبعيّت نمي‌کند (یعنی این طور نیست که هر کس زودتر به دنیا آمده، گفته و کرده‌ی درست‌تر و هر کس دیرتر به دنیا آمده، گفته و کرده‌ی نادرست‌تری دارد؛ چنانکه خلاف آن به وضوح در میان مردم مشاهده می‌شود که جوانانی عالم و متعهّد و پیرانی جاهل و فاسق وجود دارند)، بل تابع مطابقت بيشتر يا کمتر آن با عقل است (چون معیار شناخت، عقل است و این مستلزم آن است که درست‌تر بودن و نبودن هر چیز بر اساس آن شناخته شود) که ملازمه‌اي با تقدّم يا تأخّر وجود آدمي ندارد (چون ممکن است گفته و کرده‌ی کسی که متأخّر است معقول‌تر از گفته‌ و کرده‌ی کسی باشد که متقدّم است و این واقعیّتی محسوس و وجدانی است)؛ همچنانکه بحثي (یعنی اختلافی) در نادرستي بسياري از گفته‌ها و کرده‌هاي پيشينيان نيست (با توجّه به اینکه هیچ کس مدّعی نشده که همه‌ی گفته‌ها و کرده‌های گذشتگان درست بوده است)، بلکه خداوند (نه تنها همه‌ی گفته‌ها و کرده‌های آنان را درست ندانسته) بيشتر آنان را در گمراهي و تباهي شمرده و فرموده است: «وَلَقَدْ ضَلَّ قَبْلَهُمْ أَكْثَرُ الْأَوَّلِينَ»؛[2] «و به درستي که پيش از آنان، بيشتر پيشينيان گمراه شدند» و فرموده است: «أَلَمْ نُهْلِكِ الْأَوَّلِينَ»؛[3] «آيا پيشينيان را تباه نکرديم؟!». اين (دلایل عقلی و شرعی) به آن معناست که پيروي از پيشينيان به اعتبار تقدّم زماني آنان (یعنی با این منطق که آنان پیش‌تر از ما بوده‌اند و تبعاً درست‌تر از ما گفته‌اند و عمل کرده‌اند)، بر خلاف اصول (اعتقادی) اسلام (مانند لزوم پیروی از حق به جای اشخاص)، بلکه ضروريات آن است؛ (در اینجا سیّدنا المنصور تقلید از گذشتگان را بر خلاف ضروریّات اسلام می‌شمارد و تبعاً این سؤال پیش می‌آید که ضروری اسلام چیست؛ با توجه به اینکه مخالفت با ضروری اسلام می‌تواند موجب خروج از اسلام شود. لذا در پاسخ به این سؤال مقدّر می‌فرماید:) بنا بر اينکه ضروري اسلام هر چيزي است که از صريح کلام خداوند در کتابش دانسته مي‌شود (بنابراین، در نظر سیّدنا المنصور، هر عقیده و حکمی که بدون تکلّف از صریح محکمات قرآن دانسته می‌شود ضروری اسلام است، مانند ختم نبوّت و جسمانیّت معاد و وجوب نماز و روزه و حج و زکات و جهاد که صریحاً در قرآن آمده است، ولی عقیده و حکمی که صریحاً در قرآن نیامده است اگرچه در سنّت آمده باشد، ضروری اسلام نیست) و عدم لزوم پيروي از پيشينيان، بدون شک از قبيل آن (یعنی از جمله‌ی ضروریّات اسلام) است؛ چراکه خداوند صريحاً در کتابش فرموده است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَيْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ»؛[4] «و چون به آنان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرد، پيروي کنيد، گويند: بل از چيزي پيروي مي‌کنيم که پدرانمان را بر آن يافتيم! آيا اگرچه پدرانشان چيزي را به عقل درنمي‌يافتند و بر هدايت نبودند؟!» (این آیه‌ی شریفه به معنای آن است که معیار شناخت از نظر اسلام، عقل و هدایت است نه چیزی که گذشتگان بر آن بوده‌اند) و فرموده است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَىٰ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلَا يَهْتَدُونَ»؛[5] «و چون به آنان گفته شود: به سوي چيزي بياييد که خدا نازل کرد و به سوي پيامبر، گويند: چيزي که پدرانمان را بر آن يافتيم برايمان بسنده است! آيا اگرچه پدرانشان چيزي را نمي‌دانستند و راه نمي‌يافتند؟!» (ببینید که خداوند چطور با این تفکّر غلط مبارزه می‌کند!) و فرموده است: «وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ»؛[6] «و چون به آنان گفته شود: از چيزي که خدا نازل کرد پيروي کنيد، گويند: بل از چيزي پيروي مي‌کنيم که پدرانمان را بر آن يافتيم! آيا اگر چه شيطان آنان را به سوي عذاب سوزان دعوت مي‌کرد؟!» (معلوم می‌شود که آیندگان نه تنها نباید از گذشتگان خود تقلید کنند، بلکه باید اشتباهات آن‌ها را نیز بشناسند و حذر کنند) و فرموده است: «وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ۗ قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ ۖ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ»؛[7] «و چون کار زشتي مي‌کنند مي‌گويند: پدرانمان را بر آن يافتيم و خداوند ما را به آن امر کرده است! بگو بي‌گمان خداوند به کار زشت امر نمي‌کند، پس آيا بر خداوند چيزي مي‌گوييد که به آن علمي نداريد؟!». با اين وصف (یعنی با توجّه به صراحت سخنان خداوند در این باره، افزون بر اقتضائات عقلی)، روشن است که اعتقاد به لزوم پيروي از پيشينيان (با آنکه متأسفانه با توجیهاتی واهی در بین مسلمانان خصوصاً سلفیان رواج پیدا کرده است)، اصلي در اسلام ندارد و از عقايد مشرکان است (که به میان مسلمانان رخنه کرده یا از جاهلیّت برایشان باقی مانده است. اما سؤال این است که تقلید از پیشینیان، دقیقاً چرا و چگونه مانع از شناخت حق می‌شود؟ می‌فرماید:) و از اين حيث مانع شناخت (حق) شمرده مي‌شود که اهل آن (یعنی مقلّدان پیشینیان)، حق را در صورتي که بر خلاف گفته‌ها يا کرده‌هاي پيشينيان باشد (هر چند موافق با عقل و شرع باشد)، باطل مي‌پندارند؛ با توجه به اينکه به زعمشان، آن اگر حق بود، بر پيشينيان پوشيده نمي‌ماند (بلکه به طریق اولی برای آنان آشکار بود) و هر چه بر پيشينيان پوشيده مانده، بدعت است (یعنی عقیده یا عملی است که ابتدا در اسلام نبوده و بعداً از خارج اسلام به وجود آمده است)؛ چنانکه خداوند از سخن آنان (یعنی مقلّدان سلف) خبر داده و فرموده است: «مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ»؛[8] «ما اين را در کيش پيش، نشنيده‌ايم! اين چيزي جز برساختگي نيست»! (یعنی هر چیزی که از سلف نشنیده‌اند را بدعت می‌پندارند و انکار می‌کنند. حاصل آنکه سلف‌گرایی انحرافی از مسیر اسلام است و از رویکردهای مشرکان محسوب می‌شود که علی رغم تعالیم اسلام، به میان مسلمانان راه یافته است.

در اینجا سیّدنا المنصور نظر به اهمّیت این موضوع و تأثیر عمیق آن بر روی مسلمانان، سخن را در باب آن تفصیل می‌دهد و دلایل بسیار محکمی از عقل و شرع را برای اثبات عدم وجوب پیروی از سلف اقامه می‌کند و شبهات سلفیان را برطرف می‌نماید. ایشان در بیان)

[عدم لزوم پيروي از پيشينيان]

(می‌فرماید:) از اينجا (یعنی دلایل عقلی و قرآنی مذکور برای عدم حجّیت گفته‌ها و کرده‌های پیشینیان) نادرستي رويکرد سلفيان (یعنی مسلمانانی که از مسلمانان نخستین تقلید می‌کنند نه صرفاً این گروه خاص که سلفی نامیده می‌شوند) که به لزوم پيروي از پيشينيان (یعنی سه نسل نخستین اسلامی از صحابه، تابعین و اتباع تابعین) باور دارند، روشن مي‌شود؛ چراکه پيروي از پيشينيان (یعنی سلف، یا به اعتبار پیروی آنان از عقل است، چنانکه مثلاً ابو حنیفه و سایر اصحاب رأی از عقل پیروی می‌کردند یا به اعتبار پیروی آنان از شرع است، چنانکه مثلاً مالک بن انس و سایر اهل حدیث بنای بر پیروی از نصوص شرع داشتند)، (حال) اگر به اعتبار پيروي آنان از عقل است، عقل براي پسينيان نيز وجود دارد (با توجّه به اینکه همه‌ی عقلا از این نعمت خداوند بهره‌مندند) و با وجود آن، پيروي از پيشينيان بي‌معناست (چراکه در نیروی تعقّل میان پیشینیان و پسینیان تفاوتی نیست) و اگر به اعتبار پيروي آنان از شرع است، شرع براي پسينيان نيز وجود دارد (با توجّه به اینکه منابع اصلی و یقینی آن باقی مانده و قابل مراجعه‌ی مستقیم برای همه‌ی مسلمانان است؛ چنانکه در ادامه‌ی کتاب روشن می‌شود) و با وجود آن، پيروي از آن سزاوارتر از پيشينيان است (چراکه پیروی از آن موجب یقین می‌شود و پیروی از پیشینیان موجب ظن و پیروی از یقین سزاوارتر از پیروی از ظنّ است)؛ بلکه پيروي از پيشينيان به اعتبار پيروي آنان از عقل و شرع، کاري متناقض و بي‌معناست؛ چراکه پيروي از پيشينيان در صورت پيروي آنان از عقل و شرع، مستلزم پيروي از عقل و شرع است نه از پيشينيان (بنابراین، پیروی از پیشینیان با پیروی از پیشینیان تناقض دارد و به همین دلیل هم بی‌معناست؛ چراکه پیروی از پیشینیان در عین عدم پیروی از پیشینیان مفهوم نیست)؛ با توجه به اينکه پيشينيان، بنا بر فرض، از عقل و شرع پيروي کرده‌اند نه از پيشينيان و با اين وصف، پيروي از پيشينيان، مقتضي عدم پيروي از پيشينيان است! (حاصل آنکه سلف از سلف تقلید نکردند، بلکه کوشیدند از عقل و شرع پیروی کنند و با این وصف، کسی حقیقتاً پیرو سلف است که مانند سلف پیرو عقل و شرع باشد نه پیرو سلف. اما در این باره شبهاتی برای سلف‌گرایان وجود دارد که سیّدنا المنصور آن‌ها را بررسی و نقد می‌کند. ایشان می‌فرماید:)

آري، (در یک صورت، پیروی از پیشینیان می‌تواند توجیه‌پذیر باشد؛) در صورتي که پيشينيان (مثلاً صحابه، تابعین و اتباع تابعین)، به اقتضاي نزديک‌تر بودنشان به مبدأ شرع (یعنی عصر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم)، لزوماً (یعنی حتماً و عموماً) از (عقاید و احکام) شرع آگاه‌تر بوده باشند، (چراکه در این صورت،) پيروي از آنان به اميد نزديک‌تر شدن به پيروي از (عقاید و احکام) شرع، خالي از وجه نيست (می‌فرماید خالی از وجه نیست، به خاطر اینکه در صورت آگاه‌تر بودن آنان از عقاید و احکام شرع نیز وجه دیگری وجود دارد که در ادامه تبیین می‌فرماید)، ولي اين حالت (یعنی آگاه‌تر بودن همه‌ی گذشتگان از همه‌ی شرع به اقتضای نزدیک‌تر بودنشان به مبدأ شرع)، قطعي به نظر نمي‌رسد (بلکه ظنّی است و به همین دلیل، نمی‌توان به آن اتّکا کرد؛ با توجه به اینکه ظن در اسلام کافی شمرده نمی‌شود. اما به چه دلیل، ظنّی است؟)؛ چراکه (صرف) نزديک‌تر بودن آنان به مبدأ شرع (از لحاظ زمانی)، مستلزم آگاه‌تر بودن آنان از شرع نيست (همچنانکه بسیاری از معاصران پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم اصلاً اسلام نیاوردند و به دشمنی با شرع پرداختند و بسیاری دیگر منافق بودند و بسیاری هم اعرابی‌ها و بادیه‌نشینان جاهل بودند)، بلکه شايد (به حیث یک احتمال عقلی) از جهتي، (نزدیک‌تر بودن به مبدأ شرع) مستلزم خلاف آن (یعنی آگاهی کمتر از شرع) باشد (این بیان یک احتمال عقلی در مقام بررسی همه‌ی احتمالات مسأله است و این فایده را دارد که وقتی عقلاً وجود پیدا کرد، لزوم پیروی از سلف را مخدوش می‌کند؛ چراکه عقلا می‌گویند: «إذا جاء الإحتمال بطل الإستدلال»؛ یعنی وقتی احتمال خلاف وجود داشت، دیگر استدلال باطل می‌شود. اما چطور چنین چیزی ممکن است و بر چه اساس چنین احتمالی وجود دارد؟! می‌فرماید:)؛ زيرا عادتاً (یعنی به طور معمول، چنانکه در زندگی‌های عادی خود مشاهده می‌کنیم) شناخت چيزي که (سابقاً نبوده و) نو حادث شده (و هنوز زمان زیادی بر آن نگذشته)، از شناخت چيزي که سابقاً به وجود آمده (و قدمتی پیدا کرده)، دشوارتر است، با توجّه به اينکه طبيعتاً (یعنی در یک روند کاملاً طبیعی) مجال (و فرصت) کمتري براي شناخت آن (توسّط مردم) وجود داشته و (قهراً) زمان کمتري براي شناخت آن (از طریق بررسی) صرف شده و تجربه‌ي کمتري درباره‌ي آن (برای مردم) به دست آمده و شمار کمتري بر آن اطّلاع يافته و (همه‌ی) اين (نقایص و محدودیت‌ها) مقتضي شناخت کمتري از آن است (به خصوص در رابطه با دین که بسیار گسترده و عمیق است و هر چه می‌گذرد ابعاد بیشتری از آن کشف می‌شود)، تا جايي که بسياري از چيزهاي جديد (در عرصه‌های شخصی و اجتماعی)، در بدو حدوث (و اوایل ظهور) خود شناخته نمي‌شوند و تنها با گذار زمان، (آرام آرام) شناخت آن‌ها سهولت و گسترش مي‌يابد (مانند همین دعوت سیّدنا المنصور به سوی اسلام خالص و کامل که در بدو حدوث و اوایل ظهور خود، بسیار غریب و منکَر جلوه می‌نمود و بسیاری از مردم در برابر آن موضع می‌گرفتند و آن را به هزار اتهام متّهم می‌نمودند، ولی به مرور هر چه گذشت شناخت بیشتری از آن حاصل شد، تا جایی که الآن برخوردهای مردم با گذشته فرق کرده است و کم کم در حال هضم این حقیقت متعالی و ملحق شدن به آن هستند و ان شاء الله هر چه می‌گذرد معرفت بیشتری از آن حاصل می‌کنند و بیشتر به ابعاد علمی و ارزشی آن پی می‌برند) و از اين رو، همواره در همه‌ي موضوعاتي که منحصر به زمان خاصّي نيستند (یعنی یک حادثه‌ی آنی و زودگذر محسوب نمی‌شوند که تنها برای شاهدان صحنه قابل درک باشند، بلکه موضوعاتی ماندگارند)، علم آيندگان از علم گذشتگان بيشتر بوده و اين واقعيّتي محسوس و مجرّب است (چراکه در همه‌ی زمینه‌های علمی قابل مشاهده است و علم بشر نسبت به همه چیز در حال افزایش است و در حال کاهش نیست و اصلاً کاهش علم او نسبت به موضوعات عینی و ماندگار معنا ندارد)؛ خصوصاً با توجّه به اينکه علم آيندگان (درباره‌ی این قبیل موضوعات)، آميزه‌اي (یعنی ترکیبی) از علم خودشان و علم گذشتگان است (به این معنا که علم آیندگان، هم علم خودشان و هم علم گذشتگان است) و اين ظرفيّت (یعنی گنجایش و قابلیّت) علمي بيشتري براي آنان (نسبت به گذشتگان) شمرده مي‌شود؛ چراکه آنان از تجارب گذشتگان (در مواجهه با این موضوعات) آگاهي مي‌يابند و آن را بر تجارب خود مي‌افزايند و تجارب بيشتري براي آيندگان پديد مي‌آورند (لذا آیندگان نیز علم بیشتری نسبت به ما خواهند داشت. دقّت کنید که سیّدنا المنصور با نگاه نافذ خود کجا را می‌بیند و به چه نکته‌ی ظریفی توجّه می‌دهد که بر دیگران پوشیده است). به نظر مي‌رسد قاعده (یعنی قانون و رویّه‌ی عمومی) در شناخت چيزهايي که محدوديت زماني ندارند (یعنی حوادث گذرا نیستند)، همين است (چون ممکن است حوادث گذرا، هر چه می‌گذرند به فراموشی سپرده شوند) و تبعاً شناخت شرع از اين قاعده مستثنا نيست (یعنی مانند سایر چیزهایی که محدودیت زمانی ندارند، هر چه بیشتر می‌گذرد بیشتر شناخته می‌شود)؛ چراکه شرع، حادثه‌اي تاريخي و متعلّق به گذشته (که سپری شده باشد) شمرده نمي‌شود، بلکه حقيقتي جاري در امتداد ابديّت است (که هر چه می‌گذرد نقصان نمی‌پذیرد و از یادها نمی‌رود، بلکه بیشتر گسترش می‌یابد و شناخته می‌شود. با این حال، پرسشی که اینجا پدید می‌آید آن است که هر چند کتاب خداوند برای گذشتگان و آیندگان یکسان است و فرقی نمی‌کند، ولی آیا گفته و کرده‌ی پیامبر نیز حادثه‌ای تاریخی و متعلّق به گذشته نیست تا علم گذشتگان به آن بیشتر باشد؟ سیّدنا المنصور در پاسخ به این پرسش می‌فرماید:)؛ جز آنکه طبيعتاً علم مصاحبان پيامبر (یعنی صحابه) به گفته و کرده‌ي آن حضرت، به اقتضاي مصاحبت‌شان با او، از علم کساني که با آن حضرت مصاحبتي نداشتند بيشتر بوده (چراکه آن‌ها سخنان آن حضرت را می‌شنیدند و کارهایش را می‌دیدند، هر چند نه به اندازه‌ی یکسان؛ چون میزان مصاحبت‌شان با آن حضرت متفاوت بود، ولی در اینجا ملاحظه‌ای وجود دارد)، با اين ملاحظه که اين علم (بیشتر به گفته و کرده‌ی پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم)، به جهت صدور گفته و کرده‌ي آن حضرت اختصاص داشته (یعنی مختص به این موضوع بوده که آن حضرت چه گفته و کرده است) و لزوماً جهات ديگر آن مانند معاني (یعنی اینکه گفته و کرده‌ی آن حضرت چه معنایی داشته)، وجوه (یعنی اینکه گفته و کرده‌ی آن حضرت از چه بابی بوده) و آثارش (یعنی اینکه چه نتایج و فروعی بر گفته و کرده‌ی آن حضرت ترتّب یافته) را شامل نمي‌شده است (یعنی نمی‌توان به طور قطع گفت که عموم صحابه معنای سخنان و کارهای پیامبر را می‌فهمیده‌اند و وجوه مختلف و آثار گوناگون آن را درک می‌کرده‌اند، هر چند ممکن است که این طور بوده باشد، ولی در همه‌ی موارد قطعی نیست)؛ با توجّه به اينکه (آن‌ها به اقتضای مصاحبت خود با آن حضرت، طبیعتاً راوی حدیث بودند و) روايت حديث مستلزم درايت آن (یعنی فقه الحدیث و تحلیل معانی آن) نبوده و هر عرب بيابان‌گردي که (از بادیه) به شهر پيامبر مي‌آمده، قادر به انجام آن بوده است (بی‌آنکه به طور کامل معانی، وجوه و آثارش را درک کند). از اين رو، استقرائاً (یعنی وقتی بررسی میدانی و موردی می‌کنیم) شناخت متأخّران (مثلاً امامان مذاهب و علمای بزرگ تفسیر و حدیث و کلام و فقه و اخلاق در قرون بعدی تاکنون) درباره‌ي لطائف قرآن و دقائق حديث و دلائل عقيده و ظرائف فقه و طرائف (یعنی نکات جالب) اخلاق، به وضوح از شناخت متقدّمان (یعنی بسیاری از صحابه، تابعین و اتباع تابعین) درباره‌ي آن‌ها بيشتر است (چنانکه از برخی صحابه جهل به معانی برخی آیات قرآن و الفاظ حدیث و احکام فقه روایت شده است که امروز برای بسیاری از اطفال مسلمانان هم معلوم است) و مطالعات و تحقيقاتي که اکنون درباره‌ي آن‌ها (در مدارس و دانشگاه‌های علوم اسلامی و با کمک کتابخانه‌های حقیقی و مجازی) انجام مي‌شود، قبلاً درباره‌ي آن‌ها ممکن نبود و حاصل آن، هزاران کتاب مبسوط در ابواب مختلف شرع (از تفسیر و حدیث و فقه گرفته تا اخلاق و کلام و تاریخ) است که اکنون به وجود آمده است، در حالي که قبلاً وجود نداشت و اين گواهي روشن بر تکامل علمي مسلمانان شمرده مي‌شود، تا جايي که انکار آن، چيزي جز مکابره (یعنی لجبازی و خیره‌سری) در برابر محسوس نيست (چراکه تکامل علمی مسلمانان به وضوح قابل مشاهده است و این سخن که برخی می‌گویند این‌ها تکامل علمی محسوب نمی‌شود، سخنی شعارگونه و شعرگونه است و معنای محصّلی ندارد).

آري، (یک شبهه‌ی دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه) انتقال علم به آيندگان از طريق پيشينيان صورت گرفته (به این معنا که پیشینیان این علم را دست به دست کرده‌اند و به آیندگان رسانده‌اند) و علم آيندگان عمدتاً مبتني بر علم پيشينيان است، ولي (آیا این مستلزم عالم‌تر بودن پیشینیان نسبت به آیندگان است؟! پاسخ آن است که) اين نيز مستلزم عالم‌تر بودن پيشينيان از آيندگان نيست؛ چراکه عالم‌تر شدن متعلّم (که علم را فرا می‌گیرد) از معلّم (که علم را تعلیم می‌دهد)، نه تنها امکان دارد، بلکه شايع و مجرّب است (چراکه بسیار دیده و شنیده شده است که یک متعلّم پس از طی کردن مراحل علمی، از برخی اساتید خود عالم‌تر شده است)؛ تا جايي که (از باب شاهدی حدیثی، توسّط بسیاری از اهل حدیث مانند شافعی، ابن حنبل، دارمی، ابن ماجه، ابو داود، ترمذی، نسائی، ابن حبان و دیگران، با اسناد مختلف از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم) روايت شده است: «رُبَّ حامِلِ فِقْهٍ وَ لا فِقْهَ لَهُ وَ رُبَّ حامِلِ فِقْهٍ إِلی مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ»؛[9] «چه بسيار حامل دانشي که خود دانشي ندارد و چه بسيار حامل دانشي به سوي کسي که از او دانشمندتر است» (و این تقریباً صریح در آن است که از نظر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عالم‌تر بودن کسانی در آینده از برخی صحابه ممکن بوده است و این چیز عجیبی نیست)؛ با توجّه به اينکه متعلّم مي‌تواند دانش يک معلّم را با دانش معلّمي ديگر درآميزد و دانش بيشتري از دانش هر دو به دست آورد و با اين وصف، هيچ منعي براي عالم‌تر شدن آيندگان از پيشينيان نيست (این چیزی است که هم امکان عقلی دارد و هم عملاً واقع شده است)؛ چنانکه (به عنوان یک دلیل شرعی نیز) خداوند فرموده است: «نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ ۗ وَفَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ»؛[10] «هر کس را که بخواهيم در پايه بالا مي‌بريم و بالاتر از هر دانايي دانشمندي است»! (و این یعنی محدودیّتی در بالا بردن پایه‌ی آیندگان نسبت به گذشتگان نیست و خداوند قادر است که بالاتر از عالمان سلف، عالمانی در خلف قرار دهد و با این حساب، کسانی که می‌گویند چنین چیزی ممکن نیست بر خلاف سخن خداوند سخن می‌گویند و مانند یهودیان دست خداوند را از بخشش به بندگانش بسته می‌دانند.) در اين ميان، (اهل حدیث به سبب عقل‌گریزی و حدیث‌گرایی شدید خود، به حدیثی استناد می‌کنند که ظاهراً بر برتری مطلق سلف نسبت به خلف دلالت دارد و این اصل دلیل آن‌ها است، در حالی که سیّدنا المنصور با احاطه‌ی خاصّ خود بر روایات آن‌ها، اشکالات مهمّی را متوجّه این روایت آن‌ها می‌داند و می‌فرماید:) روايت اهل حديث با مضمون «خَيْرُ النّاسِ قَرْنِي ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ»[11] (یعنی: «برترین مردم قرن منند، سپس کسانی که به دنبال آن‌ها می‌آیند، سپس کسانی که به دنبال آن‌ها می‌آیند») که مدّعي برتري مسلمانان (سه قرن) نخستين بر مسلمانان آينده است نيز لزوم تبعيّت مسلمانان آينده از مسلمانان نخستين را اثبات نمي‌کند؛ چراکه (سه اشکال بزرگ در آن وجود دارد:) فارغ از عدم امکان اخذ به اطلاق آن با توجّه به وجود ائمه‌ي نفاق در قرن پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و ائمه‌ي ظلم در دو قرن پس از آن حضرت (این اشکال اول است که قبول اطلاق حدیث ممکن نیست؛ چون بر خلاف محسوس وجدانی است؛ با توجّه به اینکه مطلقاً سه قرن اول را از آیندگان برتر می‌داند، در حالی که در قرن اول بدترین دشمنان اسلام از منافقین هم بودند و در دو قرن بعدی ظالم‌ترین حاکمان امثال یزید و ولید و حجّاج بن یوسف هم بودند و مسلّماً با وجود چنین کسانی، نمی‌توان همه‌ی سلف را از همه‌ی خلف برتر دانست. اما دو اشکال دیگر اینکه روایت مذکور)، از يک سو روايتي واحد و تبعاً غير يقيني است (چون به صورت متواتر روایت نشده است و بنا بر مبنای سیّدنا المنصور روایات غیر متواتر، خصوصاً در باب عقاید حجّت نیستند) و از سوي ديگر با روايت اهل حديث با مضمون «مَثَلُ أُمَّتِي مَثَلُ الْمَطَرِ لا يُدْرَي أَوَّلُها خَيْرٌ أَوْ آخِرُها»[12] (یعنی: «مثل امّت من مثل باران است که معلوم نیست اوّل آن برتر است یا آخر آن») که برتري مسلمانان نخستين بر مسلمانان آينده را نامعلوم مي‌شمارد، تعارض دارد (با توجّه به اینکه به وضوح بر امکان برتری مسلمانان آینده از مسلمانان نخستین دلالت می‌کند و لذا کسانی چون ابن قتیبه، ابن عبد البر، ابن حجر و دیگران به این تعارض توجه کرده‌اند) و تبعاً ساقط مي‌شود (خواه به تنهایی و خواه توأم با حدیث دوم؛ چراکه حدیث دوم با عقل موافق و حدیث اول با آن مخالف است و با این وصف، حدیث اول ساقط و حدیث دوم اخذ می‌شود، ولی اگر اهل حدیث به هر دلیل رجحان حدیث دوم را نپذیرند ناگزیر باید بپذیرند که هر دو حدیث به دنبال تعارض با یکدیگر، از درجه‌ی اعتبار ساقط می‌شوند و آن گاه دلیلی برای برتری علمی سلف از خلف باقی نمی‌ماند. ادامه‌ی بحث را در درس بعد پی می‌گیریم ان شاء الله).[13]

و السلام علیکم و رحمت الله

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . زخرف/ 23.

↑[2] . صافّات/ 71.

↑[3] . مرسلات/ 16.

↑[4] . بقرة/ 170.

↑[5] . مائدة/ 104.

↑[6] . لقمان/ 21.

↑[7] . أعراف/ 28.

↑[8] . ص/ 7.

↑[9] . شافعي، المسند، ص240؛ مسند أحمد، ج4، ص80 و 82 و ج5، ص183؛ سنن الدارمي، ج1، ص74 و 75؛ سنن ابن ماجة، ج1، ص84، 85 و 86 و ج2، ص1015؛ سنن أبي داود، ج2، ص179؛ سنن الترمذي، ج4، ص141؛ نسائي، السنن الکبري، ج3، ص431؛ مسند أبي يعلي، ج13، ص408؛ صحيح ابن حبان، ج1، ص270؛ رامهرمزي، الحدّ الفاصل، ص166؛ حاکم نيشابوري، المستدرک، ج1، ص87 و 88.

↑[10] . يوسف/ 76.

↑[11] . مسند أحمد، ج1، ص378 و 434؛ صحيح البخاري، ج3، ص151 و ج4، ص189 و ج7، ص174؛ صحيح مسلم، ج7، ص185؛ سنن الترمذي، ج3، ص339 و 376 و ج5، ص357؛ بيهقي، السنن الکبري، ج10، ص122؛ نسائي، السنن الکبري، ج3، ص494.

↑[12] . مسند أحمد، ج3، ص130 و 143 و ج4، ص319؛ سنن الترمذي، ج4، ص239؛ مسند أبي داود الطيالسي، ص90 و 270؛ مسند أبي يعلي، ج6، ص190 و 380؛ صحيح ابن حبان، ج16، ص210؛ رامهرمزي، الحدّ الفاصل، ص346؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج4، ص78 و 231؛ هيثمي، مجمع الزوائد، ج10، ص68؛ همو، موارد الظمآن، ج7، ص295؛ أحاديث الشاموخي، ص30؛ ابن سلامة، مسند الشهاب، ج2، ص276 و 277.

↑[13] . براي آگاهي از توجّه اهل حديث به تعارض اين دو روايت، نگاه کن به: ابن قتيبة، تأويل مختلف الحديث، ص107؛ ابن عبد البر، التمهيد، ج20، ص250 تا 254؛ ابن حجر، فتح الباري، ج7، ص5؛ أبو ريّة، أضواء علي السّنة النبويّة، ص243.

برای شنیدن صوت درس پانزدهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.