دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس سیزدهم
موضوع:

موانع شناخت؛ جهل (3)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در دو درس اخیر روشن شد که جهل، منشأ اصلی مشکلات مسلمانان است و روشن شد که برای آن سه ضلع شوم و خطرناک است. ضلع اول آن جهل به اسلام بود که سیّدنا المنصور اسباب و تبعات آن را به تفصیل بیان فرمود و ضلع دوم آن)

[جهل به اهل اسلام]

(است که تابعی از جهل به اسلام شمرده می‌شود؛ چراکه وقتی مسلمانان اسلام را به درستی نشناخته‌اند، طبیعی است که اهل آن را هم به درستی نمی‌شناسند. لذا سیّدنا المنصور می‌فرماید:) از جهت ديگر، آنان (یعنی هر گروه از مسلمانان) يکديگر (یعنی سایر گروه‌های مسلمان) را (به اندازه‌ی کافی) نمي‌شناسند و از ديدگاه‌هاي هم (درباره‌ی عقاید و احکام اسلام) آگاهي (کامل و صحیحی) ندارند؛ از اين رو، يکديگر را دوست نمي‌دارند (چون دوست داشتن یکدیگر، ناشی از احساس تعارف و تفاهم است و چنین احساسی میان گروه‌های مختلف اسلامی وجود ندارد) و به چيزهاي بد متّهم مي‌نمايند (چراکه جدایی و ناآشنایی، موجب سوء تفاهم و سوء ظن می‌شود)؛ در حالي که غالباً به آنچه (به یکدیگر) نسبت مي‌دهند (مثلاً شیعه به اهل سنّت و اهل سنّت به شیعه نسبت می‌دهند) علمي ندارند (چون غالباً از نزدیک پای صحبت یکدیگر ننشسته‌اند و منابع معتبر اعتقادی و فقهی یکدیگر را نخوانده‌اند و تنها بر اساس شنیده‌های واهی و بی‌اساس خود، به قضاوت می‌پردازند) و تنها از سوء ظن (نسبت به یکدیگر که در اسلام حرام است) تبعيّت مي‌کنند؛ چراکه پيوند (عاطفی و اجتماعی) آنان با هم (در اثر تقصیر خودشان و توطئه‌ی استعمار در قرون اخیر) گسسته شده و از حيث مذهب (مانند شیعه و سنّی و فرقه‌های فرعی هر یک از آن دو)، سياست (مانند احزاب و جناح‌ها و جهت‌گیری‌های ملّی و بین المللی) و نژاد (مانند عرب و عجم و هزاره و پشتو و فارس و کرد و بلوچ و ترک و مانند آن)، متفرّق (یعنی دچار تفرقه و تنازع) گرديده‌اند؛ مانند کساني (از غیر مسلمانان، چون آیه درباره‌ی مشرکان است و از این جهت می‌فرماید «مانند کسانی») که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا ۖ كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ»؛[1] «از کساني که دين خود را فرقه فرقه کردند و گروه گروه شدند، هر دسته‌اي به آنچه نزدشان است شادمانند» (یعنی هر مذهب و گروه و ملّتی به چیزی که برای خودش اختیار کرده، خرسند و قانع است و چیز دیگری را در بیرون از مذهب، گروه و ملّت خود نمی‌جوید و نمی‌پذیرد و بر نمی‌تابد)! چنانکه (به عنوان نمونه‌ای عینی و مشهود) غالباً (نه عموماً) مسلمانان سنّي (به معنای عام که شامل سلفیان هرگاه آنان را مسلمان بدانیم می‌شود)، از مسلمانان شيعه متنفّرند (شما ببینید چه اندازه تنفّر نسبت به شیعه وجود دارد و چه اندازه لعن و سبّ و تکفیر و تحقیر نسبت به آن‌ها در گفتارها و نوشتارهای مسلمانان سنّی دیده می‌شود که انسان را مضطرب و پریشان می‌کند.) و مسلمانان يک کشور (از یک ملّیت خاص)، با مسلمانان کشور ديگر (از ملّیتّی دیگر) بيگانه‌اند (یعنی آن‌ها را به خاطر اینکه آن سوی خط خیالی مرز هستند، از خود اجنبی می‌دانند و «بیگانه» می‌نامند، در حالی که یک خطّ موهوم، کسی را خودی و کسی را بیگانه نمی‌کند!) و مسلمانان عرب (خصوصاً این شیوخ متکبّر کشورهای عربی و وابستگان به آن‌ها)، از مسلمانان عجم (خصوصاً ایرانی‌ها) دوري مي‌کنند (و آن‌ها را مجوس می‌نامند و تحقیر و توهین می‌کنند! انصافاً این‌ برادران عرب‌ ما خیلی متکبّرند! شما ببینید ما چند وقت است که به این‌ها می‌گوییم یک نفر از شما برخیزد و کتاب شریف «بازگشت به اسلام» را به عربی ترجمه کند تا مسلمانان عرب‌زبان در سراسر جهان از آن استفاده کنند، ولی یک نفر از میان آن‌ها پیدا نمی‌شود! ما برای بسیاری از آن‌ها پیغام فرستاده‌ایم که چنین کتاب بزرگی به فارسی نوشته شده و لازم است که به عربی برگردان شود، ولی تاکنون هیچ یک پاسخی نداده‌اند! چرا؟! شاید به همین دلیل که کتاب شریف «بازگشت به اسلام» به زبان فارسی و توسّط مردی خراسانی نوشته شده و برای عرب‌ها زشت است که دین خود را از عجم‌زبان‌ها فرا بگیرند! متأسفانه این قبیل تعصّبات وجود دارد.) و اين به سبب جهل آنان به مشترکات يکديگر (مانند اعتقاد همگی به مبانی اسلام و دشمنی همگی با کفر و شرک و احترام همگی به اهل بیت پیامبر) در اثر جدايي‌هاي مذهبي، سياسي و نژادي است که هيچ يک اصلي در اسلام ندارد (چراکه اسلام، مذاهب را به رسمیت نمی‌شناسد و از سیاست‌بازی‌های مسلمانان منزّه است و نژاد را منشأ فضیلت نمی‌داند و با این وصف، جدایی‌های مسلمانان از یکدیگر از نظر آن بی‌اساس است، بر خلاف جدایی‌های آنان از کافران که مبتنی بر اصول اسلام است). روشن است که اگر آنان با هم (این طور قطع ارتباط نمی‌کردند بلکه) ارتباط کافي مي‌داشتند، به اشتراکات (بنیادین و مهمّ) يکديگر پي مي‌بردند (چراکه ارتباط کافی باعث آشنایی می‌شود) و اختلافات يکديگر را (در برخی‌ عقاید و اعمال فرعی) بر مبناي اشتراکات‌شان (در عقاید و اعمال اصلی)، برطرف مي‌کردند (به این معنا که در پرتو گفتگوهای سازنده بر پایه‌ی مبانی مشترک، به شناخت قول احسن و اجماع بر آن نائل می‌شدند). به عنوان مثال، مسلمانان سنّي، اگر با مسلمانان شيعه (علّت این مثال، اهمیّت، شهرت و اثرات عمیق و گسترده‌ی اختلاف شیعه و سنّی است که نماد اختلاف مسلمانان شده است. ضمناً تعبیر به «مسلمانان شیعه» می‌فرماید تا از ابتدا معلوم کند که شیعیان مسلمانند، بلکه مسلمان بودن آن‌ها را مفروغ عنه می‌گیرد و قابل بحث نمی‌داند؛ چراکه اعتقاد آن‌ها به اصول و مبانی اسلام مشهود است و با این وصف، اگر مسلمانان سنّی با آنان) ارتباط کافي مي‌داشتند، در مي‌يافتند که آنان به اصول اسلام (مانند توحید و نبوت و معاد) باور دارند و به مباني آن (مانند نماز و روزه و زکات و حج) ملتزم‌اند (یعنی معتقدند و نوعاً عمل می‌کنند) و قرآن را (به عنوان یک قرائت رسمی) تحريف‌شده نمي‌دانند (با توجّه به اینکه اعتقاد به تحریف آن در میان آنان اعتقادی شاذّ و مهجور بوده و مورد اعراض آنان واقع شده است؛ همان طور که چنین اعتقادی در میان صحابه و تابعین نیز وجود داشته ولی با اقبال آنان مواجه نشده است.) و به همسر پيامبر بهتان نمي‌زنند (یعنی او را به ارتکاب فحشای مورد اشاره در سوره‌ی مبارکه‌ی نور متّهم نمی‌کنند و آیات این سوره درباره‌ی برائت او از این کار را قبول دارند، هر چند شمار اندکی از جاهلان عامّی و بی‌سوادشان به مادر خود تحت عناوین دیگری جسارت می‌ورزند و نسبت‌هایی می‌دهند، ولی با این حال هیچ یک از آنان نمی‌گوید او نعوذ بالله کار زشتی که سوره‌ی مبارکه‌ی نور از او نفی کرده را انجام داده است؛ چراکه آنان منکر قرآن نیستند.) و به صحابه‌ي آن حضرت، اهانت (یعنی سبّ) نمي‌کنند، مگر شماري اندک از عوام‌شان (که متأسفانه به سبب عامّی بودن و بی‌خبر بودن از احکام اسلام، این گناه کبیره را انجام می‌دهند و باعث بدنامی شیعه و بدبینی اهل سنت می‌شوند و به اختلاف مسلمانان با یکدیگر دامن می‌زنند، ولی گناه این شمار اندک را نباید به پایه‌ی همه‌ی آن‌ها نوشت. البته بسیاری از علمای آن‌ها هم مقصّرند که جلوی این عوام کالبهائم را نمی‌گیرند؛ با توجّه به اینکه عوام کالبهائم را نباید یله رها کرد تا لگد بپرانند و خرابی کنند، بلکه باید آن‌ها را بست و مراقبت نمود؛ ولی شاید این تقصیر علمای آن‌ها بیشتر به خاطر ترسشان از این عوام کالبهائم باشد؛ چراکه انصافاً این گلّه به قدری جاهل، هتّاک و متعصّب هستند که اگر یک عالم محترم از اهل تشیّع، آن‌ها را از بی‌احترامی به صحابه نهی کند، بلا فاصله او را به سنّی‌گری یا ناصبی‌گری متّهم می‌کنند و حتّی خود او را مورد بی‌احترامی قرار می‌دهند و چه بسا بی‌آبرو می‌کنند! طبیعی است که این آقایان علما هم با توجّه به مبنای فقهی عجیب‌شان که عدم وجوب امر به معروف و نهی از منکر در صورت خوف از ضرر است، آن‌ها را به حال خودشان وا می‌گذارند و در برابرشان سکوت می‌کنند! غافل از اینکه وظیفه‌ی علما، امر به معروف و نهی از منکر است و نباید از ترس آبروی خود در انجام این وظیفه‌ی مهم کوتاهی کنند. شما ببینید سیّدنا المنصور را که چه طور در بخشی از این کتاب، بدون هیچ ملاحظه و مماشاتی، از بی‌احترامی به صحابه نهی فرموده و احترام به آن‌ها را مانند احترام به پدر و مادر لازم دانسته است. روشن است که این موضع صریح و قاطع ایشان، بسیاری از سفهاء شیعه را ناخشنود کرده و از اطراف ایشان پراکنده ساخته است؛ همچنانکه برخی از آن‌ها به انحاء مختلف از ایشان استفتا کردند که حکم بی‌احترامی به صحابه چیست، ولی هر بار همان پاسخ صریح و قاطع را شنیدند و عجیب آنکه به جای تنبّه و توبه به درگاه خداوند از این کار زشت و تفرقه‌انگیز، در برابر سیّدنا المنصور موضع دشمنی گرفتند!! لذا کسانی به زعم خودشان این بزرگوار را نصیحت کردند که مانند دیگران مواضع خودش را بپوشاند و این افراد را دلگرم کند و برای خودش نگاه دارد و به اصطلاح مقداری سیاست داشته باشد، ولی ایشان فرمودند که لعنت بر این سیاست! چراکه این بزرگوار نیازی به این عوام کالبهائم ندارد تا بخواهد با گفتار خلاف شرع، آن‌ها را به گرد خودش جمع کند. این‌ها همان بهتر که به گرد رهبران منافق و فریبکارشان جمع باشند تا برای یکدیگر چاپلوسی کنند و هم را بفریبند! منصور هاشمی خراسانی با این قبیل هتّاکان بی‌عقل کاری ندارد. اگر قرار باشد زمینه‌ساز ظهور مهدی و عالم‌ترین مرد حاضر به اسلام هم سیاست‌باز باشد و مردم را فریب بدهد، دیگر چه چیزی از اسلام می‌ماند؟! آن وقت فاتحه‌ی اسلام را باید خواند! البته کسانی که از عقلانیّت و اخلاق بهره‌مندند، نه تنها به سبب این رویکرد سیّدنا المنصور از ایشان فاصله نمی‌گیرند، بلکه به ایشان نزدیک‌تر می‌شوند و همانان برای این بزرگوار کافی خواهند بود؛ چراکه یک عاقل مؤدّب، از هزار جاهل متهتّک بی‌نیاز می‌کند.) و با اين وصف، دليلي (شرعی) براي دشمني با (عموم) آنان نيست (چون به خاطر سفاهت شماری از شیعیان، نمی‌توان با همه‌ی آنان دشمنی کرد). من بسيار آزرده‌ام (این از دلسوزی و خیرخواهی این بزرگوار برای مسلمانان است که از دیدن اختلافات آنان با یکدیگر غصّه می‌خورد و رنج می‌کشد) از اينکه مي‌بينم بسياري از مسلمانان سنّي در عربستان، عراق، سوريه، پاکستان، افغانستان و جاهاي ديگر (چون متأسفانه جاهای زیادی هست و این‌ها را نام برد تا دانسته شود که بر روی جهان اسلام اشراف دارد و از اوضاع کشورهای منطقه مطلع است و از روی علم تفصیلی سخن می‌گوید، نه از روی علم اجمالی یا حدس و گمان)، جنگ با مسلمانان شيعه را جهاد مي‌پندارند و بر جنگ با کافران حربي (که در ذمّه یا صلح با مسلمانان نیستند) ترجيح مي‌دهند (چون معتقدند که خطر شیعه برای مسلمانان از خطر یهود و نصارا بیشتر است، در حالی که هم‌اکنون این شیعه است که در لبنان مقابل یهود و در ایران مقابل یهود و نصارا ایستاده است و بیشتر کشورهای سنّی مذهب هم‌پیمانان یهود و نصارا هستند، ولی با این حال، این جاهل‌ها می‌گویند که خطر شیعه برای اسلام از خطر یهود و نصارا بیشتر است و نمی‌گویند که خطر اصلی از جانب این دولت‌های عرب و اتفاقاً غیر شیعه است که حافظ منافع غرب در منطقه هستند!)؛ در حالي که عقايد و اعمال مسلمانان شيعه، هر چند تفاوت‌هايي (قابل توجّه و غیر قابل انکار) با عقايد و اعمال مسلمانان سنّي دارد (همان طور که عقاید و اعمال مسلمانان سنّی هم با یکدیگر تفاوت‌هایی دارد)، در چهارچوب اسلام است (یعنی اصول تشیّع که عبارت از عدل و امامت است، قطعاً و مسلّماً از چهارچوب اسلام خارج نیست و اعمال آنان مانند متعه نیز اجماعاً جزئی از اسلام بوده و در نسخ آن اختلاف است) و با اين وصف، جنگ با آنان (به اعتبار خارج بودن آنان از اسلام) وجهي ندارد (چون جنگ به این اعتبار با کسانی وجیه است که عقاید و اعمالشان یقیناً خارج از اسلام باشد)، بلکه دوستي با آنان ضروري است (چراکه عقلاً به تقویت جبهه‌ی اسلام و تضعیف جبهه‌ی کفر می‌انجامد و شرعاً مصداق ولایت مؤمنین است که واجب شمرده می‌شود). من با بسياري از مسلمانان سنّي گفتگو کرده‌ام (این همان مقام شهادت این عبد صالح است که سخن خود را مبتنی بر مشهودات می‌کند)؛ آنان (یعنی بسیاری از مسلمانان سنّی) درباره‌ي مسلمانان شيعه، چيزي نمي‌دانند، مگر چيزي که (غیر مستقیم و مع الواسطه) از مسلمانان سنّي شنيده‌اند (به این ترتیب که از آن‌ها شنیده‌اند: شیعه چنین می‌گوید یا چنان می‌کند، بدون اینکه خود از شیعه دیده و شنیده باشند)؛ چراکه آنان با مسلمانان شيعه (از نزدیک و با حسن نیّت) گفتگو نمي‌کنند و کتاب‌هاي معتبرشان را نمي‌خوانند (هر چند کتاب‌های غیر معتبر و عامیانه‌ی آنان را که معلوم نیست چه کسی نوشته است و در آن‌ها سخنان سخیفی هست در بوق و کرنا می‌کنند، ولی به کتب علمی شخصیت‌های تراز اوّل آنان مانند شریف مرتضی و ابو جعفر محمّد بن حسن طوسی اعتنایی نمی‌کنند که در آن‌ها مطلب غریب و منکَری نیست و بسیار متین و معقول است) و در حالي آنان را تکذيب مي‌کنند که علمي به آراء (اعتقادی و فقهی) و دلايل‌شان (از قرآن و سنّت) ندارند؛ مانند کساني که خداوند درباره‌ي آنان فرموده است: «بَلْ كَذَّبُوا بِمَا لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ ۚ كَذَٰلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ ۖ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ»؛[2] «بل چيزي را تکذيب کردند که به علم آن احاطه نيافتند و تأويل آن به آن‌ها نرسيده است! اين گونه کساني که پيش از آن‌ها بودند تکذيب کردند؛ پس نگاه کن که عاقبت ستمکاران چگونه بود!»؛ در حالي که مسلمانان شيعه، (فی الجمله) به کتاب‌هاي معتبر مسلمانان سنّي مراجعه دارند (و در کتابخانه‌های آن‌ها صحاح ستّه و سایر کتب حدیثی اهل سنّت و همچنین تفاسیر و فقه و اصول آنان به فراوانی دیده می‌شود) و آراء (اعتقادی و فقهی) و دلايل‌شان (از قرآن و سنّت) را بررسي مي‌کنند، هر چند (طبیعتاً) نه به اندازه‌ي آراء و دلايل خود (و تعمّق لازم را ندارند و این باعث می‌شود که بعضاً به روایاتی از کتب اهل سنّت تمسّک کنند که با معیارهای اهل سنّت ضعیف شمرده می‌شود و مورد قبول خود آن‌ها نیست).

واقع آن است که (با کمال تأسّف) بسياري از آراء و دلايل مسلمانان (از مذاهب گوناگون)، به گوش بسياري از آنان نرسيده (یعنی بسیاری از آنان اصلاً خبر ندارند که فلان مذهب اسلامی چه نظری درباره‌ی فلان موضوع دارد و دلیلش برای آن چیست) و با اين وصف، روشن است که آنان نمي‌توانند شناختي درباره‌ي آن‌ها (یعنی این آراء و دلایل) داشته باشند. در حالي که ناآشنايي مسلمانان با آراء و دلايل يکديگر (در یک فرآیند طبیعی و متقابل)، باعث بدگماني، بدگويي و بدکاري آنان نسبت به يکديگر (یعنی همه‌ی کنش‌های بدی که می‌توان نسبت به کسی داشت) و (در نتیجه) سلطه‌ي دشمنان اسلام بر آنان (با سوء استفاده از شقاق و اختلاف آنان با یکدیگر) مي‌شود. (این واقعاً یک مصیبت عظماست.) به علاوه، (مصیبت عظمای دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه) اکتفا به آشنايي با آراء و دلايل خود و پرهيز از آشنايي با آراء و دلايل ديگران (یعنی اینکه فقط آراء و دلایل مذهب خودت را بررسی کنی و آراء و دلایل سایر مذاهب مسلمان را بررسی نکنی)، امکان آگاهي از ضعف‌هاي (اعتقادی و عملی مذهب) خود و قوّت‌هاي (اعتقادی و عملی مذاهب) ديگران را سلب مي‌کند (چون مذهب خودت تا وقتی که مذهب دیگری را نشناخته‌ای، بهترین مذهب برایت جلوه می‌کند، در حالی که لزوماً این طور نیست) و مانع از شناخت «قول أحسن» (یعنی نظر بهتر) و اتّباع آن مي‌شود (چون شناخت نظر بهتر و پیروی از آن هنگامی امکان دارد که نظرات مختلف شناخته و مقایسه شوند، نه اینکه تنها یک نظر شناخته شود)؛ در حالي که خداوند بلندمرتبه فرموده است: «فَبَشِّرْ عِبَادِ؛ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ»؛[3] «پس بندگانم را بشارت ده؛ هماناني که هر سخن را مي‌شنوند و از بهتر آن تبعيّت مي‌کنند؛ آنان هستند که خداوند هدايت‌شان کرده است و آنان هستند که دارندگان عقل‌هايند»! (سیّدنا المنصور کلمه‌ی «القول» در این آیه‌ی شریفه را «هر سخن» به معنای «همه‌ی سخن‌ها» ترجمه فرموده که کاملاً صحیح است؛ چراکه الف و لام در سر آن، الف و لام جنس است و بر مطلق سخن دلالت می‌کند و به همین اعتبار، پیروی کردن از بهترین آن معنا دارد، در حالی که برخی مفسّران این کلمه را یک سخن خاص مانند سخن خداوند ترجمه می‌کنند، در حالی که با این ترجمه، توجیه پیروی از بهترین آن دشوار است؛ چراکه سخن خداوند، بهتر و بدتر ندارد و همه‌اش به یک اندازه خوب است، مگر آنکه بر مستحب نسبت به واجب در اوامر او حمل شود که بر خلاف ظاهر است و نیاز به قرائن کافی دارد؛ فارغ از آنکه هر کس به واجبات اوامر خداوند بسنده کند، گمراه و بی‌عقل نیست و با این وصف، حمل کلمه‌ی «القول» در این آیه‌ی شریفه بر خصوص سخن خداوند مشکل است، بلکه صحیح نیست.

این جهت دوم جهل مسلمانان بود که باید بکوشیم و دعا کنیم خداوند آنان را از آن رهایی دهد إن شاء الله.

و السّلام علیکم و رحمت الله)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . روم/ 32.

↑[2] . يونس/ 39.

↑[3] . زمر/ 17 و 18.

برای شنیدن صوت درس سیزدهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.