دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس یازدهم
موضوع:

موانع شناخت؛ جهل (1)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

بحثی که تا اینجا شد نیمی از مقدّمات شناخت اسلام بود که به «معیار شناخت» مربوط می‌شد؛ یعنی چیزی که شناخت سایر چیزها بر پایه‌ی آن انجام می‌شود و گفتیم که بنا بر افاضات سیّدنا المنصور، آن چیزی جز «عقل» نیست و محال است که چیزی جز عقل باشد؛ چراکه غیر از عقل چیزی در درون آدمی نیست تا وسیله‌ی شناخت او از دنیای بیرون باشد. اما بحثی که حالا مطرح می‌شود، نیمی دیگر از مقدّمات شناخت اسلام است که به «موانع شناخت» مربوط می‌شود و بحث بسیار بسیار مهمّی است. البته همه‌ی مباحث این کتاب شریف، بسیار بسیار مهمّ است، ولی این بحث جذّابیت خاصّی دارد و علّتش هم این است که عینی‌تر و کاربردی‌تر است و با زندگی تک تک ما تماس مستقیم‌تری دارد و به تعبیری، داستان تلخ زندگی‌های ما و تصویری از آن روی نازیبا و بُعد حیوانی ماست؛ چیزهایی که در ما هست و نمی‌گذارد حق را از باطل و باطل را از حق تشخیص دهیم؛ حجاب‌های معرفت.

سیّدنا المنصور که در این کتاب شریف، مانند طبیبی ماهر، متعهّد و دلسوز، بیماری‌های مسلمانان را تشخیص می‌دهد و ریشه‌یابی می‌کند و داروهای مناسب را تجویز می‌نماید، تحت عنوان)

مقدّمه‌ي دوم؛ موانع شناخت

(می‌فرماید:) نظر کردن (یعنی التفات یافتن و توجّه کردن) به چيزي که قابليت شناخت را دارد (مانند موجودات مادّی و موضوعات دنیوی و عقاید و اعمال انسانی، نه چیزی که ذاتاً قابل شناخت نیست، مانند کنه عظمت آفریدگار و وسعت آفرینش او)، هرگاه در روشنايي (یعنی با استعمال) عقل صورت پذيرد، مقتضي شناخت آن چيز است (یعنی قاعدتاً و طبیعتاً شناخت آن چیز را اقتضا می‌کند)؛ مانند نظر کردن به چيزي که قابليت ديده شدن را دارد (مانند اشیاء مادّی و مرئی) و هرگاه در روشنايي نور (و نه در تاریکی) انجام شود، مقتضي ديده شدن آن چيز است (و این قانون طبیعت محسوب می‌شود. دقّت کنید که سیّدنا المنصور عقل را به نور تشبیه می‌کند و تقریباً دارای همان احکام و احوال می‌داند و این مبتنی بر مثل‌های خداوند در قرآن کریم است که خود را نور آسمان‌ها و زمین شمرده و در آیات مختلف، ایمان را و هدایت را و اسلام را و روح را به نور تشبیه فرموده و لذا سیّدنا المنصور که تابع قرآن و الگوی زنده‌ و در دسترس تمسّک به آن است، عقل را به نور تشبیه می‌کند). با اين حال، (به حسب تجربه و مشاهده) بسيار پيش مي‌آيد که انساني (از سر نیازمندی طبیعی به جذب خوبی و دفع بدی) به چيزي (از چیزهایی که قابلیّت موصوف شدن به خوبی و بدی را دارند) نظر مي‌کند (یعنی التفات پیدا می‌کند) تا خوبي يا بدي آن را بشناسد (و در نتیجه بتواند خوبی را جذب و بدی را دفع نماید)، ولي به غرض خود دست نمي‌يابد (یعنی متحیّر می‌شود و نمی‌تواند خوبی یا بدی آن را بشناسد) و گاهي به ضدّ غرض خود دست مي‌يابد (که متأسفانه غالباً این طور است)، به اين معنا که خوب را بد و بد را خوب مي‌شناسد (و این مصیبت عظماست! چون اگر صرفاً متحیّر بشود و خوبی یا بدی چیزی را نشناسد، درباره‌ی آن توقّف می‌کند و توقّف بهتر از حرکت در ضدّ جهت مطلوب است، اما اگر خوب را بد یا بد را خوب بشناسد، آن وقت است که گمراه و بدبخت می‌شود و با امید بقا، به سوی فنا گام بر می‌دارد و دقیقاً همان کاری را انجام می‌دهد که می‌خواهد انجام ندهد و دقیقاً به همان عاقبتی دچار می‌شود که از آن گریزان است!)؛ مانند کسي که خداوند درباره‌ي او فرموده است: «أَ فَمَنْ زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً»؛[1] «آيا كسي كه بدي عملش براي او آراسته شده است پس آن را خوب مي‌بيند»! علّت اين ناکامي (در نیل به مقصود) و اشتباه بزرگ (در شناخت حق و باطل)، وجود عواملي (ذهنی و معنوی) در نفس آدمي است که مانع از تحقّق شناخت (صحیح و کامل) براي او با وجود نظر کردن مي‌شوند؛ مانند پرده‌هايي که (در دنیای محسوس) پيش چشم او قرار گيرند و او را از ديدن چيزها (در پیش رویش) باز دارند؛ چنانکه خداوند درباره‌ي کافران فرموده است: «الَّذِينَ کَانَتْ أَعْيُنُهُمْ فِي غِطَاءٍ عَنْ ذِکْرِي وَ کَانُوا لاَ يَسْتَطِيعُونَ سَمْعاً»؛[2] «کساني که چشم‌هاشان از ذکر من در پرده‌اي بود و توانايي شنيدن را نداشتند» و نيز فرموده است: «وَ جَعَلْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ سَدّاً وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سَدّاً فَأَغْشَيْنَاهُمْ فَهُمْ لاَ يُبْصِرُونَ»؛[3] «و ما پيش رويشان سدّي و پشت سرشان سدّي قرار داده‌ايم، پس آنان را فرو پوشانيده‌ايم، پس نمي‌توانند ببينند»! (ببینید چطور تعبیرات سیّدنا المنصور با تعبیرات قرآن کریم هماهنگ است!) اين عوامل شوم (با توجّه به بدعاقبت بودن آن‌ها) و خطرناک (با توجّه به احتمال عدم رهایی از آن‌ها)، «موانع شناخت» (یعنی چیزهایی که مانع از شناخت هستند) ناميده مي‌شوند. بنابراين، عقل اگرچه (به حسب ذات ملکوتی و طبیعت روشنگر خود) مقتضي شناخت است، (تنها) هنگامي به شناخت (لازم) دست مي‌يابد که مانعي (ذهنی و روانی) بر سر راه آن قرار نداشته باشد و هرگاه مانعي (ذهنی و روانی) بر سر راه آن قرار داشته باشد (همان طور که متأسفانه در اکثر مردم هست)، قادر به شناخت نيست (و به یک عقل ناتوان و بی‌فایده تبدیل می‌شود؛ لذا می‌بینیم که یک انسان گمراه و بدبخت، سخیف‌ترین عقیده و قبیح‌ترین عمل خود را معقول تصوّر می‌کند و حتّی به نظرش می‌آید که بدیهی است! در حالی که یک انسان عاقل و بی‌طرف وقتی از بیرون به عقیده و عمل او توجّه پیدا می‌کند، متعجّب و متأسّف می‌شود که این انسان چطور از چنین عقیده‌ی سخیف و عمل قبیحی دفاع می‌کند؟! شما ببینید انسان‌های گمراه و بدبختی را که با چه شور و حرارتی از حکومت غیر خداوند دفاع می‌کنند، در حالی که حکومت غیر خداوند با هیچ توجیهی، قابل دفاع نیست؛ یا انسان‌های سفیه و منحرفی را که با چه احساسات و عواطفی از یک مدّعی دروغگو و یاوه‌گو دفاع می‌کنند، در حالی که ادّعای او قابل اثبات عقلایی نیست! وقتی هم که نصیحت‌شان می‌کنید تنها پاسخشان به شما توهین و تهمت و سخنان نامربوط است؛ مثل اینکه می‌گویند شما احمق هستید که نمی‌فهمید! یا به کجا و کجا وصل هستید و سوء نیّت دارید! یا چشم بصیرت و تجربه‌ی غیبی ندارید! یک نمونه‌ی عینی را نقل کنم که مایه‌ی عبرت است. به جوانی که مرید یکی از مدّعیان دروغین موسوم به احمد الحسن بصری بود گفتم: با چه حجّتی این مرد را امام خود می‌دانی و در ردیف خلیفه‌ی خداوند قرار می‌دهی و با او بیعت می‌کنی و مال و جان و خانواده‌ات را به پایش می‌گذاری و با دشمنانش می‌جنگی و با دوستانش دوستی می‌کنی؟ پاسخ داد: به خاطر یک روایت! گفتم: این روایت که مبنای همه‌ی عقیده و عمل تو و دوستانت شده، از یک سو واحد است و راویان آن مجهول‌اند و با این وصف، به سختی باعث ظن می‌شود و از سوی دیگر بر این مرد انطباق ثابتی ندارد و ارتباطش با او قطعی نیست و با این وصف، عقیده و عمل تو مبتنی بر ظنّی بر روی ظنّ است، در حالی که ظنّ بر روی ظن، ظلماتی بر روی ظلمات است؛ چراکه ظن در اسلام حجّت نیست! شما گمان می‌کنید که چه پاسخی به من داد؟! گفت: این روایت و ارتباطش با این مرد قطعی است؛ چراکه من خواب دیده‌ام! گفتم: به این ترتیب، بدتر شد؛ چراکه تو ظنّ سومی را به دو ظنّ قبلی خود اضافه کردی و ظلماتی بر روی ظلماتی بر روی ظلمات شد! با توجّه به اینکه تعبیر خواب، قطعی نیست و ظنّی است، مگر اینکه توسّط معصومی انجام بشود؛ مانند خوابی که ابراهیم دید و خود تعبیر کرد و خوابی که یوسف دید و یعقوب تعبیر کرد و خوابی که رسول الله دید و خداوند تعبیر کرد، نه خوابی که شمسی دید و صغری تعبیر کرد!! دیدم که ساکت شده است و چیزی نمی‌گوید! گفتم: حالا چطور می‌خواهی مردم را به عقیده و عملت دعوت کنی؟! با خوابت؟! گمان می‌کنید که چه پاسخی به من داد؟! گفت: این دیگر مشکل مردم است! مردم هم وظیفه دارند که خواب ببینند!! متوجّه شدم که جوانک سفیه است و نمی‌فهمد که چه می‌گوید؛ لذا دیگر چیزی نگفتم و برایش دعا کردم! این را از باب مثال حکایت نمودم تا ببینید که موانع شناخت با انسان چه می‌کند و او را تا چه سطحی از گمراهی و بدبختی پرتاب می‌نماید! این است که سیّدنا المنصور در این مبحث از کتاب شریف، موانع شناخت را مهم‌ترین عامل گمراهی و بدبختی مسلمانان می‌داند و از هر یک به تفصیل بر حذر می‌دارد و می‌فرماید:). با اين وصف، شناخت (نظری) موانع شناخت (به صورت تفصیلی) و رفع آن‌ها (در مقام عمل)، مقدّمه‌ي شناخت (یعنی پیش‌نیاز آن) محسوب مي‌شود و به تبع آن، ضروري است (یعنی چون شناخت ضروری است، مقدّمه‌ی شناخت هم ضرورت دارد؛ چنانکه اهل اصول گفته‌اند: «مقدّمه‌ی واجب، واجب است».

پس از این توضیح اجمالی و مقدّماتی، سیّدنا المنصور به تعریف و تبیین مهم‌ترین موانع شناخت به نحو تفصیلی می‌پردازد و هفت مانع عمده را که به تعبیر ظریف و قرآنی ایشان، «دروازه‌های هفت‌گانه‌ی دوزخ»اند نام می‌برد و می‌فرماید:).

مهم‌ترين موانع شناخت (با توجّه به اینکه موانع فرعی دیگری نیز در ذیل آن‌ها وجود دارند)، به قرار زيرند:[4]

1 . جهل

جهل، به معناي فقدان علم (یا همان نادانی، بی‌اطلاعی و بی‌سوادی)، مهم‌ترين مانع، بلکه اصل (یعنی خاستگاه) همه‌ي موانع شناخت است؛ چراکه نسبت آن با شناخت، مانند نسبت چيزي با ضدّ (یا به اصطلاح نقیض) خود است و هيچ مانعي (برای شناخت) نيست مگر اينکه (به نحوی از انحاء) از آن برخاسته؛ چنانکه خداوند فرموده است: «كَذَٰلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»؛[5] «اين گونه خداوند بر عقل‌هاي کساني مهر مي‌نهد که علم ندارند»! (با توجّه به اینکه مراد از «قلب» در قرآن، این عضو صنوبری‌شکل داخل سینه نیست، بل همان عقل است که منشأ ادراکات انسانی است و با این وصف، مهر نهادن خداوند بر قلب جاهلان، به معنای سلب کلّی توانایی شناخت از عقل آنان به سبب جهل است. از اینجا دانسته می‌شود که برطرف کردن جهل، ضرورت دارد و این چیزی است که سیّدنا المنصور، تحت عنوان)

[ضرورت علم به مفاهيم (یعنی کلّیات) و مصاديق (یعنی موضوعات عینی) آن‌ها]

(تبیین می‌کند و می‌فرماید:) روشن است که عقل (به عنوان نیروی شناسایی)، براي آنکه مجهولي را بشناسد (و به معلوم تبدیل کند)، به معلوماتي (مرتبط با آن) نياز دارد تا با ترکيب (ذهنی) آن‌ها با هم، به شناخت آن (مجهول) دست يابد؛ همچنانکه براي شناخت حق بودن يک چيز (مثل یک عقیده یا عمل)، به شناخت حق (به طور کلّی و مفهومی) از يک سو و شناخت آن چيز (به طور جزئی و مصداقی) از سوي ديگر نياز دارد (یعنی اولاً نیاز دارد که بداند حق چیست و چه خصوصیّاتی در ذات خود دارد و ثانیاً نیاز دارد که بداند این چیز بیرونی چیست و چه خصوصیّاتی در ذات خود دارد)، تا با تطبيق (یعنی مقایسه‌ی) آن دو بر هم، حق بودن يا نبودنش را بشناسد (به این ترتیب که اگر خصوصیّات این چیز بیرونی، با خصوصیّات حقّ برابر بود، حق است و اگر خصوصیّات این چیز بیرونی، با خصوصیّات حق تفاوت داشت، حق نیست. این است که فرموده‌اند: «إعرف الحقّ تعرف أهله»؛ «حق را بشناس تا اهلش را بشناسی» و فرموده‌اند: «لا یعرف الحقّ بالرجال و لکنّ الرجال یعرفون بالحقّ»؛ «حق با اشخاص شناخته نمی‌شود، بلکه اشخاص با حق شناخته می‌شوند»؛ به این معنا که شناخت مفهوم بر شناخت مصداق مقدّم است، هر چند شناخت مصداق هم بر پایه‌ی مفهوم ضروری است). از اين‌جا دانسته مي‌شود که علم به مفهوم يک چيز (مثل خصوصیّات کلّی موحّد و مشرک یا مسلمان و کافر یا مؤمن و فاسق یا مانند آن)، براي شناخت آن کافي نيست (با توجّه به اینکه چنین شناختی کاملاً انتزاعی و کلّی است و نیازهای انسان در زندگی‌اش را تأمین نمی‌کند) و علم به مصداق آن (در بیرون) نيز ضروري است (این را می‌فرماید تا اگر بعداً در ذیل تعریف کلّی هر یک از موانع شناخت، مصادیق بیرونی آن را معرّفی فرمود، کسی اعتراض نکند و نگوید که چه نیازی به ذکر مصادیق بیرونی بود؛ چراکه کلّی‌گویی کفایت نمی‌کند و باید مصداقی سخن گفت.)، در حالي که علم به مصداق آن، از علم به آن دشوارتر است؛ چراکه مصداق آن (بر خلاف مفهوم)، بيرون از وجود آدمي (یعنی در دنیای واقعی) است و شناخت چيزي که بيرون از وجود آدمي (در کوچه و خیابان و دانشگاه و مدرسه و دنیای فرهنگ و سیاست و اقتصاد) است، از شناخت چيزي که در وجود آدمي (و ذهن او) است، دشوارتر است؛ چنانکه مثلاً شناخت حق و باطل از حيث مفهوم، دشوار نيست و با کوشش ذهن حاصل مي‌شود (مثل شناخت عدالت و ظلم یا راست و دروغ به طور مفهومی و کلّی)، ولي شناخت آن‌ها از حيث مصداق (اینکه چه کسی عدالت و چه کسی ظلم می‌کند یا چه کسی راست و چه کسی دروغ می‌گوید)، دشوار است و جز با کوشش جوارح (یعنی استفاده از چشم و گوش و زبان و دست و پا برای پرسش و بررسی) حاصل نمي‌شود و از اين رو، مردم در مصداق چيزي اختلاف مي‌کنند که در مفهوم آن اختلافي ندارند (مثل اینکه همه‌ی‌شان می‌گویند دروغگو دشمن خداست، ولی همه‌ی‌شان دروغ می‌گویند! یا همه‌ی‌شان قبول دارند که انحراف از اسلام بد است، ولی هر کسی دیگری را به آن متّهم می‌کند!). با اين وصف، فقدان معلومات لازم براي شناخت يک چيز، چه از حيث مفهوم و چه از حيث مصداق، مانع از شناخت آن چيز است و تحصيل معلومات لازم براي شناخت آن، چه از حيث مفهوم و چه از حيث مصداق، ضروري است. (برای تحصیل معلومات لازم از حیث مفهومی، باید درس خواند و مطالعه کرد و به منابع دست اول اسلامی مراجعه نمود و برای تحصیل معلومات لازم از حیث مصداقی، باید چشم و گوش را باز کرد و اندیشمندان مختلف را دید و اندیشه‌هاشان را شنید و با بهره‌گیری از معلومات لازم مفهومی، آن‌ها را با یکدیگر مقایسه کرد. این است که گمراهان و بدبختان جهان دو دسته‌اند: یکی بی‌سوادان و دیگری بی‌خبران. به همین دلیل، کسب آگاهی‌های مفهومی و مصداقی در اسلام واجب دانسته شده و این چیزی است که سیّدنا المنصور به آن توجّه می‌دهد و تحت عنوان)

[وجوب طلب علم]

(می‌فرماید:) اين چيزي است که در اسلام (یعنی در روایات متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و خلفاء او) «طلب علم» ناميده شده و بر هر مسلماني (به صورت عینی، نه به صورت کفایی) واجب به شمار رفته (سیّدنا المنصور در هامش کتاب، از آنجا که هیچ ادّعایی را هر چند واضح و قابل قبول باشد، بدون دلیل باقی نمی‌گذارد، برای اثبات ادّعای خود، به حدیث مشهور و متواتری اشاره می‌کند و می‌فرماید: «به عنوان مثال، نگاه کن به: حديث «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلي کُلِّ مُسْلِم» [طلب علم بر هر مسلمانی فریضه است] در: سنن ابن ماجة، ج1، ص81؛ نسخة وکيع بن جراح، ص98؛ مسند أبي يعلي، ج5، ص223؛ ابن سلامة، مسند الشهاب، ج1، ص135؛ مسند أبي حنيفة، ص24؛ بيهقي، شعب الإيمان، ج2، ص254؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج2، ص297 و ج4، ص245؛ همو، المعجم الکبير، ج10، ص195؛ و براي آگاهي از شهرت آن ميان مسلمانان، نگاه کن به: حاکم نيشابوري، معرفة علوم الحديث، ص92؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج1، ص7؛ و براي آگاهي از تواتر آن، نگاه کن به: کتاني، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص35. از اینجا دانسته می‌شود که سیّدنا المنصور از یک سو بر منابع حدیثی قدیم و جدید مسلمانان احاطه‌ی کامل‌ دارد و از سوی دیگر این طور نیست که به حدیث اعتنایی نداشته باشد، بلکه به حدیث متواتر، ملتفت و ملتزم است و به آن استناد و استشهاد می‌کند، هر چند به حدیث واحد تمسّک نمی‌جوید تا ادّعایش به سبب ظنّی بودن حدیث واحد، از قلّه‌ی یقین به دامنه‌ی ظن تنزّل پیدا نکند و این سیرتی است که در همه‌ی این کتاب، بلکه همه‌ی زندگی این مرد بزرگ ساری و جاری است و از این روست که سختگیرترین مسلمانان و کسانی که تشدّد خاصّی درباره‌ی عقاید و اعمال دارند و به سادگی زیر بار هیچ عقیده و عملی نمی‌روند، دنباله‌رو این شخصیت هستند؛ چراکه مقصود خویش را در نزد او می‌یابند و همه‌ی آموزه‌ها و اندیشه‌های او را یقینی می‌بینند. به عنوان مثال، در همین یک مورد شما توجّه کنید که این عالم بزرگ، ادّعای وجوب طلب علم بر هر مسلمان را با دلایل عقلی اثبات می‌کند و از فرط دقّت نظر و سختگیری، یک حدیث متواتر را در پاورقی صرفاً به عنوان یک شاهد شرعی می‌آورد و وقتی می‌خواهد به مقام اثبات شرعی منتقل شود، به محکمات کتاب خداوند رجوع می‌کند و می‌فرماید:)،[6] تا جايي که خداوند متعال فرموده است: «وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا»؛[7] «و بگو پروردگارا! بر علم من بيفزا!». (این آیه‌ی شریفه، از آنجا که امر مفرد به طلب علم از خداوند است، بر وجوب طلب علم بر هر فرد مسلمان دلالت دارد و روشن است که خداوند علم را به مسلمان از طرق و اسبابی عقلی و شرعی افاضه می‌کند و با این وصف، طلب علم از آن طرق و اسباب عقلی و شرعی، بر هر مسلمانی واجب است.) با اين حال (با توجّه به وضوح عقلی وجوب طلب علم بر هر مسلمان و وجود آیات و روایات متواتری مانند موارد مذکور)، جاي تعجّب است که بسياري از مسلمانان (مانند پیروان مذاهب اعتقادی و فقهی) در وجوب آن (به صورت عینی) ترديد دارند، بلکه بيشتر آنان (با توجّه به مقلّد بودن اکثرشان) آن را واجب نمي‌دانند؛ چراکه به زعم آنان، تحصيل علم (دست کم به احکام اسلام) بر گروهي از آنان (به صورت کفایی) واجب است و با اقدام آنان (تحت عنوان علما، مفتیان و مراجع تقلید)، از ديگران ساقط مي‌شود و براي ديگران کافي است که از آنان تقليد کنند. در حالي که تحصيل علم (به همه‌ی اسلام اعمّ از عقاید و احکام آن)، به تبع وجوب علم (به همه‌ی اسلام اعمّ از عقاید و احکام آن) واجب است (یعنی علم یقینی به عقاید و احکام اسلامی، برای هر مسلمانی ضروری است و ظن برای هیچ مسلمانی کفایت نمی‌کند و با این وصف، تحصیل علم یقینی به عقاید و احکام اسلام، بر هر مسلمانی واجب است.) و تقليد از ديگران، موجب علم (یقینی) نمي‌شود (چراکه مطابقت فتوای علما، مفتیان و مراجع تقلید با عقاید و احکام اسلام یقینی نیست)؛ خواه از گذشتگان باشد و خواه از حاضران (چراکه در این زمینه، تفاوتی میان مردگان و زندگان وجود ندارد؛ بر خلاف توهّم گروهی از مسلمانان که تقلید از مردگان را حرام، ولی تقلید از زندگان را جایز می‌دانند و توهّم گروهی دیگر که بر عکس، تقلید از زندگان را کافی نمی‌دانند و تقلید از مردگان یعنی علمای سلف را واجب می‌دانند!). از اين رو، کساني که مقلّدند (مانند اکثر مسلمانان)، عالم شمرده نمي‌شوند (چون تقلید علم نیست و موجب علم نمی‌شود) و اين چيزي است که در آن اختلافي نيست (یعنی همه‌ی مسلمانان قبول دارند که مقلّد، عامّی محسوب می‌شود و عالم محسوب نمی‌شود). با اين وصف، (می‌توان گفت که) بيشتر مسلمانان (از آن جهت که مقلّد هستند) جاهل‌اند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ»؛[8] «ولي بيشترشان جهالت مي‌ورزند»؛ (توجّه داشته باشید که این قبیل آیات، بر خلاف توهّم برخی، منحصر به «مشرکان» نیست، بلکه ضمیر «هم» یعنی «آن‌ها» به «مردم» باز می‌گردد؛ چنانکه در آیات دیگر «النّاس» ذکر شده و این به آن معناست که اکثر مردم در هر دوره‌ای نسبت به عالمان آن دوره جاهل هستند و جاهلان هر دوره‌ای در اکثریّت‌اند. بنابراین، استشهادات سیّدنا المنصور به این قبیل آیات، بر خلاف توهّم برخی جاهلان، استشهاد به آیات مربوط به مشرکان برای اثبات ادّعایی درباره‌ی مسلمانان نیست؛ بل استشهاد به آیات مربوط به مردم است که با عموم خود شامل مسلمانان هم می‌شود؛ چنانکه در واقع نیز قابل مشاهده و محسوس است.) چراکه شناخت‌هاي آنان (یعنی اکثر مسلمانان) تقليدي است؛ بل گروهي از آنان که (تحت عنوان عالمان در دهه‌ها و سده‌های اخیر) به تحصيل علم اقدام کرده‌اند نيز غالباً (در عرصه‌ی حقیقت و نه اعتبار) عالم شمرده نمي‌شوند؛ چراکه علم را بر مبناي تقليد از پيشينيان (مانند ائمه‌ی فقه و حدیث سده‌های دوم و سوم و چهارم و پنجم) تحصيل کرده‌اند (و شدیداً تحت تأثیر مذاهب فقهی و حدیثی آن‌ها هستند)، در حالي که علم بر مبناي تقليد حاصل نمي‌شود؛ با توجه به اينکه علم، يقيني است و تقليد، ظنّي است و يقيني با ظنّي حاصل نمي‌شود (به این معنا که نتیجه‌ی یقینی با مقدّمات ظنّی به دست نمی‌آید، بلکه با مقدّمات یقینی به دست می‌آید)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ ۖ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ ۖ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا»؛[9] «آنان را به آن علمي نيست؛ آنان جز از ظن پيروي نمي‌کنند، در حالي که ظن چيزي را از حق بي‌نياز نمي‌گرداند»! (بنابراین، خداوند ظن را از علم بیگانه می‌داند و برای شناخت حق، ناکافی می‌شمارد.) با اين وصف، بيشتر مسلمانان (فعلی) که از اينان (یعنی از شبه عالمان مقلّد) تقليد مي‌کنند، در واقع از کساني تقليد مي‌کنند که خود مقلّد ديگرانند و اين چيزي جز تحصيل ظن (به عقاید و احکام اسلام) از طريقي ظنّي (یعنی ظنّ شبه عالمان مقلّد به مطابقت فتوای گذشتگانشان با عقاید و احکام اسلام) نيست که خداوند درباره‌ي مانند آن فرموده است: «ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ»؛[10] «تاريکي‌هايي که برخي بر روي برخي ديگر است»! (توضیح آنکه در اینجا دو ظنّ بر روی هم انباشته شده است: یکی ظنّ مقلّدان به درستی فتوای شبه عالمان مقلّد و دیگری ظنّ شبه عالمان مقلّد به درستی فتوای گذشتگانشان که دنباله‌رو آن‌ها هستند و این ظنّ دو لایه، ظلماتی بر روی ظلمات دیگر است؛ چراکه ظن با توجّه به عدم حجّیتش در اسلام، ظلمات محسوب می‌شود و چیزی که نور محسوب می‌شود، یقین است.

والسلام علیکم و رحمت الله)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . فاطر/ 8.

↑[2] . کهف/ 101.

↑[3] . يس/ 9.

↑[4] . شايد بتوان موانع شناخت را هفت چيز دانست؛ چراکه آن‌ها دروازه‌هاي دوزخ هستند و خداوند فرموده است: «لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِكُلِّ بَابٍ مِنْهُمْ جُزْءٌ مَقْسُومٌ» (حجر/ 44«براي دوزخ هفت دروازه است که براي هر دروازه‌اي دسته‌اي از مردم قسمت شده‌اند»!

↑[5] . روم/ 59.

↑[6] . به عنوان مثال، نگاه کن به: حديث «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلي کُلِّ مُسْلِم» در: سنن ابن ماجة، ج1، ص81؛ نسخة وکيع بن جراح، ص98؛ مسند أبي يعلي، ج5، ص223؛ ابن سلامة، مسند الشهاب، ج1، ص135؛ مسند أبي حنيفة، ص24؛ بيهقي، شعب الإيمان، ج2، ص254؛ طبراني، المعجم الأوسط، ج2، ص297 و ج4، ص245؛ همو، المعجم الکبير، ج10، ص195؛ و براي آگاهي از شهرت آن ميان مسلمانان، نگاه کن به: حاکم نيشابوري، معرفة علوم الحديث، ص92؛ ابن عبد البر، جامع بيان العلم و فضله، ج1، ص7؛ و براي آگاهي از تواتر آن، نگاه کن به: کتاني، نظم المتناثر من الحديث المتواتر، ص35.

↑[7] . طه/ 114.

↑[8] . أنعام/ 111.

↑[9] . نجم/ 28.

↑[10] . نور/ 40.

برای شنیدن صوت درس یازدهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.