پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

متن درس

شرح شیخ صالح سبزواری
درس نهم
موضوع:

شبهات منکران حجّیت عقل

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

در درس قبل، با یکی دیگر از گروه‌های عقل‌ستیز یعنی «سلفیان مسلمان» در کلام سیّدنا المنصور آشنا شدیم و دانستیم که این‌ها مانند عموم اهل حدیث مسلمان، از یک طرف عقل و شرع را در تعارض با یکدیگر می‌پندارند و از طرف دیگر شرع را بر عقل مقدّم می‌دانند، در حالی که به نظر این بزرگوار، عقل و شرع با هم تعارضی ندارند؛ چراکه هر دو «خلق الرّحمن» و افعال خدای واحدند و در «خلق الرّحمن» و افعال خدای واحد، تعارضی نیست. با این حساب، این سؤال که عقل و شرع کدام یک بر دیگری مقدّم است، پیش نمی‌آید؛ چراکه تقدّم وقتی معنا دارد که تعارضی باشد و وقتی که تعارضی نیست تقدّم هم معنا ندارد. بنابراین، این تصوّر که سیّدنا المنصور، عقل را بر شرع مقدّم می‌داند، تصوّر صحیحی نیست؛ چراکه ایشان عقل و شرع را دارای جوهری واحد می‌داند و به یک تعبیر معتقد است که عقل، «شرع درونی» و شرع، «عقل بیرونی» است و با این وصف، هیچ یک را بر دیگری مقدّم نمی‌داند. آری، ایشان شناخت شرع را به وسیله‌ی عقل ممکن می‌داند، در حالی که شناخت عقل را به وسیله‌ی شرع ممکن نمی‌داند و از این جهت، نوعی تقدّم قهری و طبیعی برای عقل می‌شناسد، ولی این تقدّم، ناشی از تعارض عقل و شرع نیست، بلکه ناشی از تقدّم ادراک کننده بر ادراک شونده است که یک تقدّم قهری و طبیعی است؛ لذا در واقع تقدّم حقیقی محسوب نمی‌شود؛ چون تقدّم حقیقی، تقدّم یک ادراک شونده بر ادراک شونده‌ی دیگر است که در عرض آن قرار دارد، در حالی که شرع در طول عقل است نه در عرض آن و با این وصف، مقدّم دانستن عقل بر آن، مانند مقدّم دانستن کل بر جزء خود است که صحیح نیست. با این حساب، می‌توان نتیجه گرفت که سیّدنا المنصور، عقل را بر شرع مقدّم نمی‌داند، بلکه شرع را در بطن عقل می‌داند و جز عقل، چیزی در میان نمی‌بیند.)

(امّا مسأله‌ی بعدی)

[شبهات منکران حجّيت عقل]

(است؛ یعنی آنچه منکران حجّیت عقل را به چنین اشتباه بزرگی انداخته است. سیّدنا المنصور می‌فرماید:) به نظر مي‌رسد آنچه اين گروه را به انکار حجّيت عقل واداشته، بيش از هر چيز (با توجّه به اینکه چیزهای دیگری هم بوده) نامعقول بودن باورهاي آنان بوده است (توضیح آنکه بسیاری از باورهای منکران حجّیت عقل مانند عالمان مسیحی و نیز اهل حدیث و سلفیان مسلمان با عقل سازگار نیست و همین باعث شده است که آن‌ها حجّیت عقل را انکار کنند.)؛ چراکه اعتقاد به حجّيت عقل، مستلزم دست برداشتن (آن‌ها) از اين باورهاست (مانند باور به بالا بودن خداوند و نشسته بودن او بر روی عرش و پایین آمدن او به آسمان دنیا و دیده شدن او با چشم سر و برخورداری او از دو چشم و دو گوش و دو دست و دو پای حقیقی) و اين (دست برداشتن از این باورها) کاري است که آنان حاضر به انجام آن نيستند (چون این باورها در اثر تبلیغات حاکمان عباسی از زمان متوکّل و تأکید شدیدی که در طول چند قرن اخیر بر رویش صورت گرفته، به فرهنگ و قرائت رسمی آنان از دین تبدیل شده و لازمه‌ی توحید پنداشته شده است!). من آنان را ديده‌ام (این نکته‌ی بسیار مهمّی است که سیّدنا المنصور آنان را دیده است و نادیده درباره‌ی آنان سخن نمی‌گوید. علّت تأکید ایشان در چند جا از کتاب بر اینکه آنان را دیده یا با آنان سخن گفته همین است که دانسته شود گزارش‌های ایشان ناشی از تجارب عینی و مشاهدات میدانی ایشان است نه ناشی از شایعات یا دریافت‌های ظنّی و غیر مستقیم. شما ببینید این انسان چه اندازه به مبانی فکری خودش ملتزم است و چه اندازه به عقل تمسّک دارد که همه‌ی تحلیل‌های خودش را بر یقینیّات متّکی می‌کند! می‌فرماید «من آنان را دیده‌ام» تا از محسوس بودن چیزی خبر بدهد که به آنان نسبت می‌دهد؛ با توجّه به اینکه «دیدن» یکی از حواسّ انسان است و حجّیّت آن یقینی است. جدا از آنکه دوستان خداوند «شهداء» بر مردم یعنی گواهان بر عقاید و اعمال آنان هستند؛ چنانکه خداوند درباره‌ی آن‌ها فرموده است: «أُولَٰئِكَ هُمُ الصِّدِّيقُونَ وَالشُّهَدَاءُ» (حدید/ 19)؛ «آنان همان صدّیقان و شاهدان هستند» و فرموده است: «وَكَذَٰلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا ۗ» (بقره/ 143)؛ «و بدین سان شما را امّتی میانه‌رو قرار دادیم تا شاهدان بر مردم باشید و پیامبر شاهد بر شما باشد»؛ بلکه یکی از شؤون پیامبر و مؤمنان خالص و کامل را این دانسته است که اعمال مردم را «می‌بینند»؛ چنانکه فرموده است: «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ» (توبه/ 105)؛ «بگو عمل کنید که خداوند و پیامبرش و مؤمنان عمل شما را خواهند دید»؛ این است که این مؤمن و دوست خداوند می‌فرماید: «من آنان را دیده‌ام» و بر آنان شهادت می‌دهد! پس هر یک از عبارات ایشان، معانی عمیقی دارد که با تدبّر و تعمّق بیشتر به آن دست یافته می‌شود. چیزی که ایشان از این فرقه‌ها دیده آن است که)؛ بسياري از آنان (یعنی منکران حجّیت عقل خصوصاً سلفیان) ترجيح مي‌دهند که بميرند تا اينکه دست از باورهاي گذشتگانشان (که آن‌ها را «سلف» می‌نامند) بردارند، مانند مشرکان که بنا بر إخبار خداوند از آنان، (دقیقاً مشابه سلفیان) مي‌گويند: «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَىٰ أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَىٰ آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ»؛[1] «ما نياکان خود را بر آييني يافته‌ايم و به پيروي از آنان هدايت پيدا کرده‌ايم» (مانند سلفیان که پیروی از سلف را مایه‌ی هدایت خود می‌پندارند.) و به سخن خدا گوش نمي‌سپارند که (خطاب به آن‌ها و همفکرانشان) مي‌فرمايد: «أَوَلَوْ جِئْتُكُمْ بِأَهْدَىٰ مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَيْهِ آبَاءَكُمْ ۖ»؛[2] «آيا اگر چه براي شما چيزي هدايت‌بخش‌تر از آن آورده باشم که نياکانتان را بر آن يافته‌ايد؟!». (از بیان سیّدنا معلوم می‌شود که این قبیل آیات هر چند درباره‌ی مشرکان نازل شده، ولی بر مسلمانان هرگاه به راه آن‌ها بروند قابل تطبیق است. بنابراین، نباید کسی تصوّر بکند عقیده یا عملی که برای مشرکان بد است، برای مسلمانان بد شمرده نمی‌شود؛ چون قطعاً برای مسلمانان به طریق اولی بد است. لذا یکی از اهداف قرآن از تبیین عقاید و اعمال بد مشرکان، برحذر داشتن مسلمانان از این عقاید و اعمال است؛ چنانکه خداوند خودش چنین مقایسه‌هایی را انجام داده و به مشابهت‌های اهل دین با اهل کفر اشاره کرده و مثلاً درباره‌ی یهودیان و مسیحیان فرموده است: «وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ ۖ ذَٰلِكَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ ۖ يُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَبْلُ ۚ» (توبه/ 30)؛ «و یهودی‌ها گفتند که عزیر پسر خداوند است و مسیحی‌ها گفتند که مسیح پسر خداوند است! این حرف دهان‌های آن‌هاست و به حرف کسانی که پیشتر کافر شدند شبیه است»؛ لذا منظور سیّدنا المنصور از استشهاد به این قبیل آیات برای تبیین عقاید و اعمال نادرست مسلمانان، این نیست که این آیات درباره‌ی مسلمانان نازل شده، بل این است که این آیات با عموم خود و با لحاظ وحدت ملاک، بر عقاید و اعمال نادرست مسلمانان نیز صدق می‌کند؛ هر چند تفاوت‌های مسلمانان با مشرکان به جای خود محفوظ است.) بنابراين، اينان (یعنی سلفیان) با اين شيوه (یعنی تقلید از گذشتگان) در واقع خدا را (به صورت خالص و حقیقی) نمي‌پرستند، بلکه گذشتگان خود را پرستش مي‌کنند (چون به جای خدا از آن‌ها تبعیّت می‌کنند و عقاید و اعمال آنان را مبنای عقاید و اعمال خود قرار می‌دهند) و اين چندان غريب (یعنی بی‌سابقه و بی‌نظیر) نيست؛ چراکه پرستش نياکان از کهن‌ترين گونه‌هاي شرک در جهان است! (با توجه به اینکه بسیاری از قبایل وحشی و بدوی در جهان، ارواح گذشتگان خود را پرستش می‌کنند و تبعیّت از راه و روش پدران خود را ضروری می‌دانند.)

البته کساني (مانند اهل حدیث و سلفیان) که عقل را حجّت نمي‌دانند، به محدود بودن ادراکات آن نظر دارند (یعنی با نظر به این عقل را حجّت نمی‌دانند که عقل محدود است و نمی‌تواند همه چیز مثلاً احکام فرعی شرعی را درک کند) و مي‌پندارند که با اين وصف، (حجّت نیست و) نمي‌تواند معيار شناخت باشد، در حالي که (این تصوّر اشتباهی است؛ چراکه) محدود بودن ادراکات عقل، به معناي غلط بودن آن‌ها نيست و (به همین دلیل) مانع از حجّيت آن نمي‌شود؛ بل به معناي کمتر بودن آن‌ها در مقايسه با ادراکات الهي است (به این معنا که ادراکات عقل کمتر از ادراکات خداوند است) که مقتضاي (یعنی پیامد و نتیجه‌ی طبیعی) مخلوق بودن عقل و محدوديّت ذاتي مخلوق است (یعنی محدود بودن ادراکات عقل، به خاطر این است که عقل مخلوق است و هر مخلوقی محدودیت دارد و مخلوق بودن و نامحدود بودن ممکن نیست). بنابراين، عقل همه چيز را (در حوزه‌ی طبیعت و شریعت) نمي‌داند، ولي هر چيزي که (در این حوزه‌ها) مي‌داند صحيح دانسته مي‌شود (اینکه می‌فرماید «صحیح دانسته می‌شود» و نمی‌فرماید «صحیح است» به خاطر این است که واقعاً با وجود موانع شناخت، در عالم بیرون احتمال دارد که صحیح نباشد، ولی این احتمال از آنجا که در عالم درون و در خود عقل به صورت جزئی و بالفعل وجود ندارد، مانع از حجّیّت آن نمی‌شود، وگرنه شکّاکیّت مطلق و سوفسطائی‌گری لازم می‌آید و شیرازه‌ی علم و عمل از هم می‌پاشد؛ چون هر چیزی که انسان با قطع و یقین در می‌یابد، ممکن است واقعاً نباشد، حتّی جسم و روح خودش و با این حساب، علم و عمل غیر ممکن می‌شود، در حالی که مسلّماً و بالبداهه ممکن است) و همين براي حجّت بودن آن کافي است؛ همچنانکه مثلاً چشم همه چيز را نمي‌بيند (مثلاً عالم غیب را نمی‌بیند)، ولي هر چيزي که (مثلاً در عالم طبیعت) مي‌بيند، صحيح دانسته مي‌شود (هر چند مانند سراب واقعاً در عالم بیرون صحیح نباشد، ولی تا وقتی که آن را می‌بیند به احتمال خلاف آن التفات پیدا نمی‌کند و مجبور است مطابق با آن عمل کند) و گوش همه چيز را نمي‌شنود، ولي هر چيزي که مي‌شنود (هر چند واقعاً وجود نداشته باشد و مثلاً ناشی از توهّم باشد)، صحيح دانسته مي‌شود و همين براي حجّت بودن آن دو کافي است (چون نمی‌توان به انسان گفت: این چیزی که تو می‌بینی یا این چیزی که تو می‌شنوی، وجود ندارد! همین طور نمی‌توان به او گفت: این چیزی که تو با عقل خود می‌فهمی، نیست! چنین چیزی محال است و معنا ندارد). شناخت کامل (نسبت به عالم غیب و شهادت) تنها از آن خداوند است و هيچ کس جز او نمي‌تواند شناخت کاملي (از همه‌ی موجودات عوالم) داشته باشد و از اين رو، شرعي که (خداوند) فرو فرستاده، کامل است (چون ناشی از این شناخت کامل او درباره‌ی گذشته و آینده است)، ولي کامل بودن شرع مستلزم تعارض آن با عقل (که محدود است و مثلاً گذشته و آینده‌ی جهان را نمی‌داند) نيست؛ زيرا شرع در اموري که عقل درباره‌ي آن‌ها ناطق است (یعنی ادراکات مستقلّی دارد)، سخني بر خلاف سخن عقل نمي‌گويد (چون از منشأ آن ناشی شده است؛ چنانکه گذشت) و در اموري که عقل درباره‌ي آن‌ها ساکت است (یعنی ادراکات مستقلّی ندارد)، سخني که مي‌گويد بر خلاف سخن عقل نيست؛ چراکه عقل درباره‌ي آن‌ها سخني نمي‌‌گويد تا سخن شرع بر خلاف آن باشد (با توجّه به اینکه تعارض میان چیزی که هست و چیزی که نیست معنا ندارد، بلکه میان دو چیز موجود واقع می‌شود. بنابراین، سخن شرع درباره‌ی چیزهایی که عقل درباره‌ی آن‌ها سخنی نمی‌گوید، معارض با عقل شمرده نمی‌شود)؛ مانند اوصاف جزئي بهشت و دوزخ که ماهيّتي غيبي دارند و تبعاً عقل درباره‌ي آن‌ها ساکت است (چون عقل آن‌ها را حس و تجربه نکرده است و ابزاری جز شرع برای اطلاع از آن‌ها ندارد)، ولي شرع (با توجّه به اینکه متّکی بر شناخت کامل الهی از غیب و شهادت است) درباره‌ي آن‌ها سخن مي‌گويد (و مثلاً می‌فرماید که درخت‌ها و نهرها و زن‌ها و جواهراتی در بهشت هست یا آتش و آب جوشان و خار مغیلان و درخت زقّومی در دوزخ هست) و با اين وصف، سخنش بر خلاف سخن عقل شمرده نمي‌شود (چون عقل بهشت و دوزخ را ندیده و تجربه نکرده و قادر به تکذیب این اوصاف آن‌ها نیست) و مانند چند و چون اعمال عبادي (از قبیل رکعات نماز و مفطرات روزه) که ماهيّتي اعتباري دارند (یعنی حقایق طبیعی و ثابت نیستند و از قراردادهای شارع نشأت گرفته‌اند) و تبعاً عقل درباره‌ي آن‌ها ساکت است (چون عقل ابتدائاً خبر ندارد که شارع چه چیزی را تشریع کرده است)، ولي شرع درباره‌ي آن‌ها سخن مي‌گويد (و مثلاً می‌فرماید که صبح دو رکعت و ظهر چهار رکعت و مغرب سه رکعت نماز بخوانید و از طلوع تا غروب آفتاب از خوردن و آشامیدن و نزدیکی کردن اجتناب کنید) و با اين وصف، سخنش بر خلاف سخن عقل شمرده نمي‌شود (چون عقل نمی‌گوید نباید نماز بخوانید یا باید صبح سه رکعت و ظهر دو رکعت و مغرب چهار رکعت نماز بخوانید یا فقط از طلوع تا وقت ظهر باید از مفطرات اجتناب کنید. عقل ملاکی برای چنین اعتباراتی ندارد و تبعاً دخالتی در آن‌ها نمی‌کند.)؛ خصوصاً با توجّه به اينکه عقل، حجّيت شرع را (با توجّه به معجزات الهی برای اثبات نبوت انبیا) درک مي‌کند و با اين وصف، اعتبارات عملي (یعنی احکام) و اخبار قطعي آن (مانند خبر از انبیاء و ملائکه و بهشت و دوزخ) از وقايع ممکن (و نه محال) را مي‌پذيرد (با توجّه به اینکه عقل امکان و عدم امکان وقایع و اعمال را می‌فهمد و اگر خبر یا اعتباری به شرع نسبت داده شود که ممکن نیست مانند حرکت خداوند و دیده شدن او با چشم سر یا وجوب زکات فطره بر کسی که استطاعت آن را ندارد، نمی‌تواند آن را بپذیرد؛ به این معنا که می‌فهمد از شرع نیست و به شرع بسته شده است).

به هر حال، (از اینجا دانسته می‌شود) کساني (مانند اهل حدیث و سلفیان) که حجّيت عقل را انکار مي‌کنند، محال است بتوانند مدّعاي خود (مبنی بر عدم حجّیّت عقل) را اثبات کنند؛ چراکه اثبات هيچ مدّعايي (از جمله همین مدّعا) بدون حجّيت عقل ممکن نيست (چون اثبات، یک عمل عقلی است و جز به وسیله‌ی عقل امکان‌پذیر نیست). از اين رو، آن‌ها بدون آنکه خود بدانند (یعنی التفات داشته باشند) در حال استدلال به عقل هستند؛ زيرا به عنوان مثال، استدلال به اينکه عقل محدود است (به عنوان صغرای قضیّه) و استدلال به محدود جايز نيست (به عنوان کبرای قضیّه)، يک استدلال عقلي است و با اين وصف، اگر استدلال به عقل جايز نباشد، اين استدلال نيز جايز نيست (چون این استدلال نیز استدلال به عقل است!) و اگر استدلال به عقل جايز باشد، اين استدلال غلط است! (چون این استدلال می‌گوید که استدلال به عقل جایز نیست! ببینید چطور این براهین ایشان در غایت اتقان و استحکام است!)

حاصل آنکه تبليغ بر ضدّ عقل (که برخی اهل حدیث و سلفیان انجام می‌دهند و به وسیله‌ی آن مردم را از عقلانیت باز می‌دارند)، از کارهاي شيطان است (که دشمن اصلی انسان است) تا (به اقتضای دشمنی خود با او) زمينه را براي شيوع جهل در جهان فراهم سازد (چون وقتی عقلانیت در جهان کاسته شد، نادانی در آن افزایش می‌یابد؛ مثل امروز که عقلانیت در جهان کاسته شده و نادانی در آن افزایش یافته است!) و هر انساني که بر ضدّ عقل تبليغ مي‌کند، از حزب شيطان و جنود اوست که خواسته (مثل شیطان‌پرست‌ها) يا ناخواسته (مثل سلفی‌ها) در خدمت او قرار گرفته و در حال جنگ با خداوند (از طریق مبارزه با اراده و قانون او) است.

و السلام علیکم و رحمت الله

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

↑[1] . زخرف/ 22.

↑[2] . زخرف/ 24.

برای شنیدن صوت درس نهم اینجا را کلیک کنید.
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.