چهار شنبه 29 خرداد (جوزا) 1398 هجری شمسی برابر با 15 شوال 1440 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

متن درس

   
شرح شیخ صالح سبزواری
درس پنجاه و سوم
موضوع:

رواج حديث‌گرايي (3)

(أعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرّحمن الرّحیم

الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطاهرین

سیّدنا المنصور در ادامه‌ی بحث خود درباره‌ی حدیث‌گرایی می‌فرماید:) اکنون ديرزماني است (یعنی از قرن اول هجری تاکنون) که اهل حديث (بالمعنی الأعمّ یعنی همه‌ی کسانی که خبر واحد را حجّت می‌دانند، نه صرفاً محدّثان و اخباریان)، عقايد و اعمالي را از جايي دور (از حیث زمانی یعنی مدّت‌ها بعد از پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم) و در حالي که از پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم غايب هستند، به آن حضرت نسبت ميدهند؛ چنانکه خداوند (در وصف و مذمّت امثال آن‌ها) فرموده است: «وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ»؛[1] «و در غياب از جايي دور نسبت مي‌دهند» («قذف» به معنای نسبت دادن چیزی به کسی است. بنابراین، خداوند نسبت دادن چیزی به کسی در غیاب و از جایی دور را ناروا می‌شمارد) و نسبتهاي ديگران به آن حضرت از جايي دور (یعنی اخبار آحاد) را استماع ميکنند (یعنی می‌پذیرند)؛ چنانکه خداوند (در وصف و مذمّت امثال آن‌ها) فرموده است: «أُولَٰئِكَ يُنَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِيدٍ»؛[2] «آنان از جايي دور ندا داده مي‌شوند» (یعنی از جایی که در آن حضور ندارند و از آن فاصله‌ی زیادی دارند. استفاده از این آیات برای تبیین بیشتر عدم حجّیّت خبر واحد، از ابتکارات سیّدنا المنصور است و از اتّصال خاصّ این عالم بزرگ به قرآن حکایت می‌کند) و اين (نسبت دادن در غیاب و از جایی دور و شنیدن نداها یعنی نسبت‌ها از جایی دور) کار نادرستي است که شيطان (از طریق شبه‌دلیل‌های فریبنده) در نظر آنان آراسته است تا آنان را از راه درست (که رفتن به نزد خلیفه‌ی زنده‌ی خداوند در زمین است) بازدارد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لَا يَهْتَدُونَ»؛[3] «و شيطان کارهاشان را برايشان زينت داده، پس آنان را از راه باز داشته است، پس آنان راه را نمي‌يابند»!

به هر حال، ترديدي نيست که خبرهاي واحد موجود در کتب اهل حديث، با توجه به عدم اصالت و دقّت بسياري از آنها (یعنی با توجّه به اینکه بسیاری از آن‌ها واقعاً صادر نشده‌اند یا با این الفاظ و عبارات صادر نشده‌اند) و تعارض و تنافي فراگيرشان با يکديگر (که گاه انسان را وحشت‌زده می‌کند که چطور احادیث صحیح الإسناد یکدیگر را نقض می‌کنند)، يکي از مهمترين عوامل انحراف و اختلاف مسلمانان از ديرباز تاکنون بوده است (هم عامل انحراف آنان بوده است و هم عامل اختلاف آنان)؛ چراکه هر گروه از آنان، به روايتي متفاوت تمسّک جسته و روايت ديگري را واگذاشته و بدين سان، ظنّي را بر ظنّ ديگر مقدّم داشته است؛ در حالي که مسلّماً نسبت دادن يک عقيده يا عمل به خداوند و پيامبرش، بر پايهي ظن جايز نيست و ناخواسته به افتراء بر آنها ميانجامد (چراکه ظن یعنی احتمال آن هست که خداوند و پیامبرش به چنین عقیده یا عملی امر نکرده باشند)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۖ وَكَفَىٰ بِهِ إِثْمًا مُبِينًا»؛[4] «بنگر که چگونه بر خداوند دروغ مي‌بندند و آن به عنوان گناه کافي است» و فرموده است: «وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَٰذَا حَلَالٌ وَهَٰذَا حَرَامٌ لِتَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ ۚ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ»؛[5] «و براي چيزي که زبان‌هاتان به دروغ وصف مي‌کند نگوييد که اين حلال است و اين حرام است تا بر خداوند دروغ ببنديد؛ زيرا کساني که بر خداوند دروغ مي‌بندند رستگار نخواهند شد»!

از اينجا دانسته ميشود که حديثگرايي، بر خلاف آنچه پنداشته ميشود، يک بدعت بوده که در مخالفت با اجماع صحابه (یعنی اجماع مرکّب آن‌ها که در درس قبل توضیح داده شد)، مانند بسياري از بدعتهاي ديگر، در زمان حکمراني امويان (مشخّصاً از زمان حکم‌رانی معاویه) پديد آمده و اصلي در اسلام نداشته است؛ چراکه اسلام، اهل خود را به عقيده و عمل يقيني تکليف کرده (کجا چنین کاری را انجام داده؟ آنجا که فرموده است: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ» [إسراء/ 36]؛ «از چیزی که به آن علمی نداری پیروی نکن»! «چیزی که به آن علمی نداری» هم مطلق است و عقیده و عمل هر دو را شامل می‌شود) و براي امکان آن (یعنی امکان عقیده و عمل یقینی)، اسباب لازم را قرار داده و معرّفي نموده و آن (اسباب لازم) همانا (دو چیز است که پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم آن دو را «ثقلین» یعنی دو چیز گرانمایه نامیده است. یکی از آن دو) کتاب خداست که (حجّیّت آن بنا بر إعجاز و تواتر آن ثابت است و) همواره در دسترس مسلمانان است (چون تقریباً در خانه‌ی هر مسلمانی پیدا می‌شود) و هيچ گاه با مرور زمان، اشکالي متوجّه آن نمي‌شود؛ چنانکه خداوند درباره‌ي آن فرموده است: «لَا يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلَا مِنْ خَلْفِهِ ۖ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»؛‌[6] «باطل نه از پيش رويش و نه از پشت سرش به سراغ او نمي‌آيد؛ فرو فرستادني از حکيمي ستوده است» و ديگري اهل بيت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است که همواره کسي از آنان مانند قرآن در ميان مسلمانان وجود دارد و قابل دسترسي است و هدايت آنان به اسلام را ممکن مي‌سازد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ»؛[7] «و از کساني که آفريده‌ايم گروهي وجود دارند که به حق هدايت مي‌کنند و با آن عدالت مي‌ورزند»! (البته باید توجّه داشت که «امّت» می‌تواند یک نفر باشد؛ چنانکه خداوند به عنوان نمونه فرموده است: «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً» [نحل/ 120]؛ «هرآینه ابراهیم امّتی بود». با این حساب، در هر زمانی حداقل یک نفر وجود دارد که به حق هدایت می‌کند و با آن عدالت می‌ورزد. از این رو، سیّدنا المنصور فرمود: «همواره کسي از آنان در ميان مسلمانان وجود دارد») بنابراين،‌ مبنايي که اسلام براي عقايد و اعمال مسلمانان طراحي و ايجاد کرده، تبعيّت از کتاب خدا به عنوان ريسماني از خدا و عترت پيامبر به عنوان ريسماني از مردم است که موجب يقين مي‌شود؛ چنانکه خداوند فرموده است: «ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الذِّلَّةُ أَيْنَ مَا ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَحَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَبَاءُوا بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ۚ»؛[8] «ذلّت بر آنان فرود آيد هر جا که يافت شوند مگر نزد ريسماني از خدا و ريسماني از مردم و به خشمي از خدا دچار آيند و بي‌چيزي بر آنان فرود آيد»! آري، بي هيچ گماني مبناي اسلام اين بوده است (تبعیّت از قرآن و عترت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم)، نه تبعيّت از قرآن و حديث که موجب يقين نميشود؛ چراکه حجّيت قرآن و عترت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، مبتني بر خبري واحد نيست، بل مبتني بر خبري متواتر است که شمار فراواني در هر طبقه (یعنی در هر حلقه از زنجیره‌ی راویان شامل صحابه، تابعین، اتباع تابعین و راویان بعدی تا کسانی که خبر را در کتاب‌های خود آورده‌اند) آن را روايت کردهاند و چنين خبري بر خلاف خبر واحد، موجب يقين ميشود. از اينجا دانسته ميشود که حديث، همواره جايگزيني براي عترت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم بوده است تا عدم مراجعهي مسلمانان به آنان را جبران کند؛ زيرا نادرستي نظر گروهي از صحابه که کتاب خدا را پس از آن حضرت کافي ميدانستند، به سرعت (یعنی در همان قرن اوّل) براي مسلمانان آشکار شد، ولي درستي نظر گروهي ديگر از صحابه که اهل بيت پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم را در کنار کتاب خدا ضروري ميدانستند، هنوز (بعد از 14 قرن) براي آنان آشکار نشده است؛ چراکه موانع شناخت خصوصاً تبليغات حاکمان ظالم (یعنی تقلید از ظالمان) و تقليد (از) پيشينيان (که در مبحث «تقلید» تبیین فرمود)، مجال آشکار شدن آن را برايشان نداده است. از اين رو، آنان نظر سومي را احداث نمودهاند و به حديث روي آوردهاند («احداث» و «حدیث» از یک ریشه‌اند و «حدیث» هم به معنای روایت است و هم به معنای چیز جدید که در اینجا هر دو صحیح است؛ لذا تعبیر سیّدنا المنصور یک صناعت ادبی است) تا با تکيه بر آن (یعنی حدیث) در کنار کتاب خدا، نيازهاي خود (در حوزه‌ی شریعت) را برآورده سازند (البته گاه از این هم فراتر رفته‌اند و حدیث را بر کتاب خدا حاکم ساخته‌اند؛ به این صورت که به وسیله‌ی حدیث، کتاب خدا را تخصیص زده‌اند و حتّی نسخ کرده‌اند)؛ در حالي که مسلماً حديث، به عنوان خبري غير يقيني، با کتاب خدا سنخيّتي ندارد و نميتواند در رديف آن واقع شود (چه رسد به اینکه بر آن مقدّم شود)؛ چراکه کتاب خدا يقيني است و غير يقيني در عرض يقيني قرار نميگيرد. تنها خليفهي خداوند از اهل بيت پيامبر است که به اقتضاي طهارتش از هر گونه ناپاکي مطابق با قرآن (یعنی بنا بر آیه‌ی تطهیر) و عدم افتراقش از قرآن تا روز قيامت مطابق با حديث متواتر (یعنی بنا بر حدیث ثقلین)، صلاحيت آن را دارد که قرين قرآن واقع شود (به همین دلیل هم پیامبر، او را در کنار قرآن ذکر فرموده) و روشن است که (در حالت عادی) رجوع مستقيم به او ممکن و مانند رجوع مستقيم به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم موجب يقين به عقيده و عمل اسلامي است.

از اينجا دانسته ميشود که خداوند عادل و مهربان (به اقتضای عدالت و رحمت خود)، امکان يقين به عقيده و عمل اسلامي و رسيدن به وحدت در دين را تنها به اصحاب پيامبرش عطا نفرموده (تا ما تنها حسرت بخوریم و بگوییم خوشا به حال آنان که می‌توانستند به عقیده و عمل خود یقین پیدا کنند و با هم متّحد شوند و نیازی به خبر واحد نداشتند)، بلکه به همهي مسلمانان تا روز قيامت ارزاني داشته است تا هيچ نسلي از آنان بر او حجّتي نداشته باشد و نتواند عذر آورد که اگر ما پيامبر را درک ميکرديم، دربارهي عقايد و اعمال خود به يقين ميرسيديم و در ميان خود اختلاف نميکرديم (چه نکته‌ی مهم و بدیعی است این نکته که سیّدنا المنصور می‌فرماید)؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَأَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ لَئِنْ جَاءَهُمْ نَذِيرٌ لَيَكُونُنَّ أَهْدَىٰ مِنْ إِحْدَى الْأُمَمِ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ نَذِيرٌ مَا زَادَهُمْ إِلَّا نُفُورًا»؛[9] «و به خداوند با سخت‌ترين سوگندهاشان قسم خوردند که اگر آنان را بيم‌دهنده‌اي مي‌آمد حتماً از همه‌ي امّت‌ها هدايت‌يافته‌تر مي‌بودند؛ پس چون آنان را بيم‌دهنده‌اي آمد، جز بر نفرت‌شان نيفزود»! همچنانکه آنان که پيامبر را درک نمودند (یعنی نوع صحابه)، مانند اينان دربارهي عقايد و اعمال خود به يقين نرسيدند و در ميان خود اختلاف کردند تا اوّل و آخر اين امّت با هم برابر باشد. به هر حال، عدالت خداوند (که یک اصل بسیار مهم در عقاید اسلامی است) اقتضا ميکند، همهي امکانات لازم براي رسيدن به يقين که براي نسل اول قرار داد (یعنی کتاب و خلیفه‌ی خداوند) را براي نسلهاي پسين نيز قرار دهد تا همگان از اين حيث با هم برابر باشند و برتري آنان از يکديگر معلوم شود (چراکه تنها در شرایط برابر، برتری آنان از یکدیگر معلوم می‌شود)؛ چنانکه فرموده است: «إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ ۖ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»؛[10] «جز اين نيست که تو تنها بيم‌دهنده‌اي هستي و براي هر قومي راهنمايي هست»! (اینکه می‌فرماید: «براي هر قومي راهنمايي هست» تنها به گذشته مربوط نمی‌شود، بلکه مطلق است و آینده را هم در بر می‌گیرد و مراد از هر قوم هم اهل هر زمان است، نه اهل هر قبیله یا شهر یا امّت؛ خصوصاً با توجّه به آیه‌ی «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ» [بقره/ 30]؛ «من در زمین خلیفه‌ای را قرار دهنده‌ام» که دلیل بر وجود یک خلیفه در هر زمان است تا زمین در هیچ زمانی خالی از خلیفه نباشد و با توجّه به اینکه مسلّماً اهل هر قبیله یا شهری راهنمایی جداگانه از جانب خداوند ندارند و امّت به معنای مصطلح هم بعد از ظهور راهنما شکل می‌گیرد نه قبل از آن؛ مانند امّت موسی و امّت عیسی و امّت محمّد علیهم السلام.) اين به معناي آن است که در هر نسلي از مسلمانان، راهنمايي زنده وجود دارد که خداوند او را گماشته و پيامبرش از او خبر داده و تبعاً قول و فعل او کاشف از قول و فعل خداوند و پيامبر اوست و وظيفهي هر مسلماني، شناخت او از طريق نص (در مواردی که نصّی وجود دارد) و آيت (در مواردی که نصّی وجود ندارد) و رجوع به او در کنار کتاب خداوند (مطابق با حدیث ثقلین) است و با اين وصف، عقيده و عملي که مبتني بر اين کار (یعنی مبتنی بر رجوع به راهنمای‌ زنده در کنار کتاب خداوند) نيست، اگر چه مبتني بر روايات باشد، پذيرفته نيست؛ مگر رواياتي که متواتر باشند؛ با توجه به اينکه روايات متواتر، عقلاً موجب يقين هستند و يقين ميتواند مبناي عقيده و عمل مسلمان واقع شود؛ يا رواياتي که از راهنمايي زنده براي مسلماناني در زمان او نقل شوند هرگاه در عدم دسترسي به او مقصّر نباشند (مانند زنان و کودکان و مستضعفان و بیماران و تاجران و مجاهدان که قادر به آمدن نزد راهنمای زنده در موقع لزوم نیستند، نه کسانی که می‌توانند به نزد او بیایند و کوتاهی می‌کنند)؛ با توجه به اينکه روايات راهنماي زنده، هرگاه بر خلاف واقع باشند، عادتاً توسّط او شناسايي و تصحيح ميشوند (خصوصاً با توجّه به نظارت عالی او بر اصحابش و برخورداری او از هدایت‌های الهی)؛ چراکه دروغ بستن بر زندگان (خصوصاً هرگاه خلیفه‌ی خداوند در زمین باشند)، کار سادهاي نيست و به سادگي قابل شناسايي و تصحيح توسّط آنان است؛ بر خلاف روايات راهنمايان درگذشته که امکان شناسايي و تصحيح آنها برايشان نيست (چراکه آنان در دنیا نیستند). اين است که خداوند انذار پيامبر را منحصر به اهل زمانش (یعنی زندگان) شمرده و فرموده است:‌ «لِيُنْذِرَ مَنْ كَانَ حَيًّا وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ»؛[11] «تا کساني را بيم دهد که زنده هستند و سخن را بر کافران راست گرداند»؛ به اين معنا که وظيفه‌ي بيم دهنده، بيم دادن کساني است که در زمان او زنده هستند (در اینجا دو نکته است: یکی اینکه فاعل در «لِيُنْذِرَ»؛ «تا بیم دهد» پیامبر است، نه قرآن؛ چراکه در آیه‌ی قبل می‌فرماید: «وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنْبَغِي لَهُ ۚ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُبِينٌ» [یس/ 69]؛ «و ما به او شعر نیاموختیم و برای او شایسته نیست، آن تنها ذکر و قرآنی روشنگر است». در اینجا سخن درباره‌ی پیامبر است و می‌فرماید که سخن او شعر نیست، بلکه تذکر و وحی است تا کسانی که زنده‌اند را به وسیله‌ی آن بیم دهد. بنابراین، فاعل در «لِيُنْذِرَ»؛ «تا بیم دهد» پیامبر است، نه قرآن و دیگر اینکه سیّدنا المنصور به ظاهر آیه اخذ کرده و زنده بودن را در آن به معنای زنده بودن مادّی و واقعی دانسته است، نه زنده بودن معنوی و مجازی؛ چراکه اصل بر حقیقت است و جز به ضرورت از ظاهر عدول کرده نمی‌شود. بنابراین، وظيفه‌ي بيم دهنده، بيم دادن کساني است که در زمان او زنده هستند) و بيم دادن آيندگان (به شکل مستقیم)، وظيفهي او نيست؛ چراکه در سنّت خداوند، آيندگان بيم دهندهاي زنده براي خود خواهند داشت که بيم دادن آنان (به شکل مستقیم) وظيفهي اوست تا متناسب با نيازهاشان در زمان خود، آنان را بيم دهد (البته در ادامه می‌فرماید که پیامبر، آیندگان را هم بیم می‌دهد، ولی به شکل غیر مستقیم و به واسطه‌ی بیم دهنده‌ی زنده‌ای که خلیفه‌ی او محسوب می‌شود و پاسدار سنّت اوست). از اينجا دانسته ميشود که اگر کسي راهنماي گذشتهاي را بشناسد، ولي راهنماي زمان خود را نشناسد، عقايد و اعمال او بر پايهي احاديثي که از راهنماي گذشته براي او روايت شده است، مجزي (یعنی کفایت کننده) نيست؛ چراکه چارهاي از رجوع به راهنماي زمان وجود ندارد؛ با توجه به اينکه اگر چارهاي از آن وجود داشت، قرار دادن راهنماي زمان (که وقوع آن ثابت شد) ضرورتي نداشت (یعنی بیهوده بود)، در حالي که کار بيهوده از خداوند محال است. با اين وصف، عدم دسترسي به راهنماي زمان نيز در صورتي که براي مسلمانان پيش آمده باشد (قطعاً پیش آمده، ولی از آنجا که هنوز در کتاب به این موضوع نپرداخته است، می‌فرماید: در صورتي که براي مسلمانان پيش آمده باشد)، قهراً ناشي از تقصير آنان در شناخت يا حفاظت او بوده است (همان طور که بعداً به تفصیل تبیین می‌فرماید) و با اين وصف، روشن است که عذري براي آنان در اخذ به روايات ظنّي شمرده نميشود (این پاسخ به کسانی است که می‌گویند ما به راهنمای زمانمان دسترسی نداریم و به همین دلیل، در اخذ به روایات ظنّی معذور هستیم. می‌فرماید: معذور نیستید؛ زیرا خودتان سبب شده‌اید که به راهنمای زمانتان دسترسی نداشته باشید. می‌توانستید او را بشناسید و حفاظت کنید تا به او دسترسی داشته باشید. حال که با سوء اختیار خود این کار را نکرده‌اید، دیگر معذور نیستید)؛ زيرا با توجّه به اقدام و تقصير آنان، ممکن است که تحصيل يقين برايشان با دسترسي به راهنماي زمانشان، ممکن نباشد و در عين حال، اخذ به روايات ظنّي برايشان جايز نباشد؛ (یعنی از یک سو تحصیل یقین به همه‌ی عقاید و احکام اسلام برایشان ممکن نیست؛ چراکه به راهنمای زمانشان دسترسی ندارند و از سوی دیگر اخذ به روايات ظنّي برايشان جايز نیست و هیچ ظلمی هم از ناحیه‌ی خداوند لازم نمی‌آید؛ چراکه خودشان به خودشان ظلم کرده‌اند) با توجه به اينکه وجود مندوحه[12] (یعنی راه چاره و گریز) براي آنان در چنين موردي، واجب نيست و مخمصهي (یعنی بن‌بست) حاصل از آن، به خداوند نسبت داده نميشود تا با لطف او منافات داشته باشد.

حاصل آنکه حديث به معناي خبر واحد، اگر چه در اصطلاح (اهل حدیث) صحيح شمرده شود (یعنی راویان آن ثقه و ثبت باشند)، ارزش ديني ندارد و مانند رأي (مبتنی بر قیاس مستنبط العلّة و استحسان) از منابع اسلام نيست و عقيده و عملي که بر پايهي آن شکل ميگيرد، (از درجه‌ی اعتبار) ساقط است و مبناي تديّن، رجوع مستقيم به (ثقلین، یعنی) کتاب خدا و راهنماي زنده‌اي است که براي مردم گماشته؛ چنانکه فرموده است: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ»؛[13] «پس هرگاه که شما را از جانب من راهنمايي آمد، پس هر کس که از راهنماي من تبعيّت کند نه بيمي بر آنان خواهد بود و نه اندوهناک خواهند شد» و فرموده است: «فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ مِنِّي هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَايَ فَلَا يَضِلُّ وَلَا يَشْقَىٰ»؛[14] «پس هرگاه که شما را از جانب من راهنمايي آمد، پس هر کس که از راهنماي من تبعيّت کند نه گمراه مي‌شود و نه بدبخت» و البته رجوع مستقيم به اين راهنما، رجوع غير مستقيم به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم شمرده مي‌شود؛ چراکه او (از خودش چیزی نمی‌گوید، بلکه) بيانگر سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم است و با اين وصف، رجوع مسلمانان، همواره به کتاب خدا و سنّت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از روي يقين خواهد بود و ظن، بحمد الله و منّته، جايي در اسلام ندارد. (خداوند این عالم بزرگ را برای اسلام و مسلمانان حفظ بفرماید که این حقایق ناب را با این فصاحت و بلاغت و بدون مزد و منّت تبیین می‌فرماید. امیدوارم که قدردان این نعمت عظیم باشیم.

والسلام علیکم و رحمت الله)

↑[1] . سبأ/ 53.

↑[2] . فصّلت/ 44.

↑[3] . نمل/ 24.

↑[4] . نساء/ 50.

↑[5] . نحل/ 116.

↑[6] . فصّلت/ 42.

↑[7] . أعراف/ 181.

↑[8] . آل عمران/ 112.

↑[9] . فاطر/ 42.

↑[10] . رعد/ 7.

↑[11] . يس/ 70.

↑[12] . [راه چاره و گريز].

↑[13] . بقرة/ 38.

↑[14] . طه/ 123.

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
برای شنیدن صوت درس پنجاه و سوم اینجا را کلیک کنید.
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟