چهار شنبه 20 آذر (قوس) 1398 هجری شمسی برابر با 14 ربیع الثانی 1441 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* امکان مطالعه‌ی آنلاین با قابلیت جستجو در متن و عکس‌برداری از صفحات، به بخش «کتاب‌ها» افزوده شد. * کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن پرسش و پاسخ

   
موضوع اصلی:

احکام

شماره‌ی پرسش: 15 کد پرسش: 383
موضوع فرعی:

احکام زکات، خمس، صدقه، هبه، قرض، وقف و عاریه

نویسنده‌ی پرسش: محمود صادقی تاریخ پرسش: 1397/1/20

عرض خدا قوت خدمت یاران زمینه‌ساز امام مهدی علیه السلام

اگر به سوال حقیر پاسخ دهید لطف کرده‌اید. حدّ نصاب زکات را مشخص بفرمایید. آیا کشاورزان و دامداران با این وضعیت بد خشکسالی و اوضاع خراب اقتصادی مشمول زکات می‌شوند؟

پاسخ به پرسش شماره: 15 تاریخ پاسخ به پرسش: 1397/2/11

لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:

أ . علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در باب زکات کتاب «بازگشت به اسلام» (ص263) به اصل سؤال شما پاسخ داده و فرموده است:

<مانند امر خداوند به پرداخت زکات که در ردیف امر او به بر پا داشتن نماز است؛ چنانکه بارها و به تأکید فرموده است: «وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ ۚ» (بقره/ 43)؛ «و نماز را بر پا دارید و زکات را بپردازید» و با این وصف، مانند بر پا داشتن نماز بر مسلمانان واجب است؛ همان گونه که گرفتن آن از آنان بر خلیفه‌ی خداوند واجب است؛ چنانکه خطاب به او فرموده است: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَيْهِمْ ۖ» (توبه/ 103)؛ «از اموالشان صدقه‌ای بگیر که آنان را با آن پاکیزه کنی و برایشان دعا کن» و آن مقداری از مالی است که او به عنوان واسطه‌ی در تطبیق احکام خداوند، تعیین می‌کند؛ همچنانکه بنا بر اخبار متواتر، پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مقداری از گندم، جو، خرما، کشمش، طلا، نقره، شتر، گاو و گوسفند را بسته به نصاب هر یک تعیین کرد و از اموال دیگر عفو نمود و این کار را به عنوان خلیفه‌ی خداوند در زمین و حاکم بر مسلمانان انجام داد و از این رو، برای خلیفه‌ی خداوند در زمین و حاکم بر مسلمانان پس از او جایز است که به اقتضای زمان و مکان خود، مال دیگری را با این اموال جایگزین کند یا بر آن‌ها بیفزاید؛ چراکه خداوند به اخذ صدقه از اموال مسلمانان امر کرده و اموال مسلمانان در زمان و مکان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ، غالباً این نه چیز بود؛ با توجّه به اینکه یا مانند اهل مدینه زارع بودند و گندم و جو و خرما و کشمش داشتند و یا مانند اهل مکّه، تاجر بودند و طلا و نقره داشتند و یا مانند اهل بادیه راعی بودند و شتر و گاو و گوسفند داشتند و با این وصف، تعیین این نه چیز توسّط پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم متناسب با اهل زمان و مکان آن حضرت و در راستای اخذ صدقه از اموال رایج آنان مطابق با امر خداوند بوده است و تبعاً برای خلفاء آن حضرت از جانب خداوند جایز است که چیزهای دیگری را متناسب با اهل زمان و مکان خود و در راستای اخذ صدقه از اموال رایج آنان مطابق با امر خداوند تعیین کنند و این مخالفت با سنّت پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم شمرده نمی‌شود، بلکه بالعکس موافقت کامل با سنّت آن حضرت است؛ خصوصاً با توجّه به اینکه غرض خداوند از امر به پرداخت زکات، جلوگیری از تمرکز ثروت در بی‌نیازان و افزایش شکاف طبقاتی میان مسلمانان بوده؛ چنانکه فرموده است: «كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ ۚ» (حشر/ 7)؛ «تا چرخه‌ای در میان بی‌نیازان شما نباشد»، در حالی که گندم و جو و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند، اگرچه در زمان و مکان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم ثروت شمرده می‌شد و غالباً در تملّک بی‌نیازان بود، در زمان و مکان فعلی ثروت چندانی شمرده نمی‌شود و غالباً در تملّک نیازمندان است و به جای آن، اموال جدیدی پدید آمده که در بی‌نیازان تمرکز یافته و شکاف طبقاتی مسلمانان را افزوده و روشن است که با این وصف، انحصار زکات به گندم و جو و خرما و کشمش و شتر و گاو و گوسفند، غرض خداوند از امر به پرداخت آن را حاصل نمی‌کند، بلکه چه بسا ناقض آن است.>

ب . متعلّق زکات در کتاب خداوند، محصولات زراعی و سایر درآمدهای خوب و مشروع است؛ چنانکه فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الْأَرْضِ ۖ» (بقره/ 267)؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! از چیزهای پاکیزه‌ای که کسب کردید و از چیزهایی که از زمین برایتان بیرون آوردیم انفاق کنید» و مصداق و مقدار آن توسّط خلیفه‌ی خداوند تعیین می‌شود، ولی تا زمانی که خلیفه‌ی کنونی خداوند مصداق و مقدار جدیدی برای آن تعیین نکرده، مصداق و مقداری که خلیفه‌ی پیشین او برای آن تعیین کرده، به قوّت خود باقی است و مصداق و مقداری که خلیفه‌ی پیشین او یعنی پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم برای آن تعیین کرده، به قرار زیر است:

1، 2، 3 و 4 . گندم، جو، خرما و کشمش و نصاب آن‌ها بنا بر روایات متواتر، 5 وَسْق است که هر وَسْق 60 صاع به صاع پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم است و هر صاع آن حضرت بنا بر نظر مشهور 4 مدّ در حدود 3 کیلوگرم و بنا بر نظر علامه حفظه الله تعالی 5 مدّ در حدود 3.5 کیلوگرم است (بنگرید به: پرسش و پاسخ 208) و با این حساب، نصاب آن‌ها بنا بر نظر مشهور، حدود 850 کیلوگرم و بنا بر نظر علامه حفظه الله تعالی، حدود 1044 کیلوگرم (صرف نظر از تفاوت وزن حجمی میان آن‌ها) است. بنابراین، هرگاه یکی از این محصولات در ملک کسی به این حدّ نصاب برسد، پرداخت یک دهم آن در صورت دیمی بودنش و پرداخت یک بیستم آن در صورت آبی بودنش، بر او واجب است.

5 . گوسفند و بنا بر روایات متواتر و مشهور، برای آن 4 نصاب است: نصاب اول، 40 رأس که در آن 1 گوسفند است و نصاب دوم، 121 رأس که در آن 2 گوسفند است و نصاب سوم، 201 رأس که در آن 3 گوسفند است و میان مسلمانان درباره‌ی آن‌ها اختلافی نیست و نصاب چهارم، 301 رأس که درباره‌ی آن میان مسلمانان اختلاف است؛ به این ترتیب که ابراهیم نخعی و بیشتر شیعه، در آن 4 گوسفند و سایر فقها و مذاهب، در آن 3 گوسفند دانسته‌اند، تا آن گاه که به 401 رأس برسد؛ پس آن گاه به نظر همه، در هر 100 رأس، یک گوسفند خواهد بود و علّت اختلافشان، اجمالی است که در برخی احادیث رسیده از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم وجود دارد؛ چراکه در این احادیث آمده است: «فَإِذا زادَتْ عَلىٰ مِائَتَيْنِ إِلىٰ ثَلاثِمِائَةٍ فَفِيها ثَلاثُ شِياهٍ، فَإِذا زادَتْ عَلىٰ ثَلاثِمِائَةٍ فَفِي كُلِّ مِائَةٍ شاةٌ»؛ «پس هرگاه از دویست رأس بیشتر شد تا سیصد رأس، در آن سه گوسفند است، پس هرگاه از سیصد رأس بیشتر شد، در هر صد رأس یک گوسفند است»؛ با توجّه به اینکه ممکن است مراد از آن، وجود یک گوسفند دیگر در 301 رأس باشد که در این صورت، با 3 گوسفند موجود در 201 رأس، 4 گوسفند می‌شود؛ چراکه مفهوم «هرگاه از سیصد رأس بیشتر شد»، افزایش زکات با رسیدن به 301 رأس است و از آنجا که در 201 رأس، 3 گوسفند است، پس در 301 رأس، 4 گوسفند خواهد بود و مؤیّد آن خبر صحیحی از ابو جعفر باقر و ابو عبد الله صادق علیهما السلام است که بر وجود 4 گوسفند در 301 رأس دلالت دارد (بنگرید به: کلینی، الکافی، ج3، ص534) و ممکن است مراد از آن، وجود یک گوسفند در هر 100 رأس پس از رسیدن به 301 رأس بدون توجّه به نصاب‌های قبلی باشد که در این صورت، 3 گوسفند در 301 رأس می‌شود؛ چراکه از یک سو مفهوم «هرگاه از سیصد رأس بیشتر شد»، افزایش زکات با رسیدن به 301 رأس نیست، بلکه تغییر شکل محاسبه‌ی آن با رسیدن به 301 رأس است؛ به این معنا که با رسیدن به این نصاب، نصاب‌های قبلی ساقط و به ازای هر 100 رأس از 301 رأس، یک گوسفند داده می‌شود که در مجموع 3 گوسفند می‌شود و از سوی دیگر خبر رسیده از ابو جعفر باقر و ابو عبد الله صادق علیهما السلام، خبری واحد است که با خبر صحیح دیگری از ابو عبد الله صادق علیه السلام تعارض دارد (بنگرید به: طوسی، الإستبصار، ج2، ص23)، بل معارض با اخبار متواتر و مشهور نبوی است که از ذکر 4 گوسفند خالی هستند و به وجود یک گوسفند در هر 100 گوسفند پس از رسیدن به 301 رأس تصریح می‌کنند؛ مانند نامه‌ی بسیار معتبر و مهمّ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم خطاب به کارگزاران زکات که در آن آمده است: «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ هٰذا ما أَمَرَ بِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ أَنْ يُؤْخَذَ مِنْ صَدَقاتِ الْمُسْلِمينَ مِنْ سَوائِمِ مَواشِيهِمْ، مِنْ كُلِّ أَرْبَعِينَ شاةً شاةٌ إِلىٰ عِشْرِينَ وَ مِائَةٍ، فَإِذا زادَتْ فَفِيها شاةٌ إِلَى الْمِائَتَيْنِ، فَإِذا زادَتْ فَفِيها ثَلاثٌ إِلىٰ ثَلاثِمِائَةٍ، فَإِذا زادَتْ شاةٌ فَفِي كُلِّ مِائَةِ شاةٍ شاةٌ» (واقدی، المغازی، ج2، ص1084)؛ «به نام خداوند بخشاینده‌ی مهربان، این چیزی است که محمّد رسول خدا به آن امر می‌کند تا از صدقات مسلمانان از حیوانات چرنده‌ی‌شان گرفته شود، از هر چهل گوسفند، یک گوسفند تا صد و بیست رأس، پس هرگاه بیشتر شد، در آن گوسفندی دیگر است تا دویست رأس، پس هرگاه بیشتر شد، در آن سه گوسفند است تا سیصد رأس، پس هرگاه گوسفندی بیشتر شد، پس در هر صد گوسفند، یک گوسفند است.» و در روایتی صریح‌تر آمده است: «إِنَّ النَّبِيَّ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ کَتَبَ الصَّدَقَةَ وَ کانَ فِي الْغَنَمِ فِي كُلِّ أَرْبَعِينَ سائِمَةً شاةٌ إِلَى الْعِشْرِينَ وَ مِائَةٍ فَإِذا زادَتْ فَفِيها شاتانِ إِلىٰ مِائَتَيْنِ فَإِذا زادَتْ فَفِيها ثَلاثُ شِياهٍ إِلىٰ ثَلاثِمِائَةٍ فَإِذا زادَتْ شاةٌ لَمْ يَجِبْ فِيها إِلّا ثَلاثُ شِياهٍ حَتّىٰ تَبْلُغَ أَرْبَعَمِائَةٍ فَإِذا بَلَغَتْ أَرْبَعَمِائَةِ شاةٍ فَفِي كُلِّ مِائَةٍ شاةٌ» (مصنّف ابن أبی شیبه، ج3، ص27؛ مسند أحمد، ج2، ص15؛ سنن الدارمی، ج1، ص381؛ سنن البیهقی، ج4، ص91؛ سنن الدارقطنی، ج2، ص101؛ کلینی، الکافی، ج3، ص535؛ طوسی، تهذیب الأحکام، ج4، ص25)؛ «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم زکات را مکتوب کرد و در آن آمده بود که در گوسفند از هر چهل رأس چرا کننده یک گوسفند است تا صد و بیست رأس، پس چون فزونی یافت در آن دو گوسفند است تا دویست رأس، پس چون فزونی یافت، در آن سه گوسفند است تا سیصد رأس، پس چون فزونی یافت، در آن جز سه گوسفند واجب نیست تا آن گاه که به چهارصد رأس برسد، پس چون به چهارصد رأس رسید، در هر صد رأس یک گوسفند است».

با این وصف، می‌توان گفت که برای گوسفند 4 نصاب وجود دارد: نصاب اول، 40 رأس که در آن 1 گوسفند است و نصاب دوم، 121 رأس که در آن 2 گوسفند است و نصاب سوم، 201 رأس که در آن 3 گوسفند است و نصاب چهارم، 401 رأس که در آن 4 گوسفند است و سپس در هر صد رأس، یک گوسفند است و این نظر همه‌ی فقیهان مسلمان و نظر برخی فقیهان شیعه مانند صدوق، مفید و مرتضی و نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی است.

6 . گاو و بنا بر روایات متواتر و مشهور، برای آن 2 نصاب است: نصاب اول، 30 رأس که در آن یک «تبیع» یا «تبیعة» است و آن گوساله‌ای نر یا ماده است که یک سالش تمام شده باشد و نصاب دوم، 40 رأس که در آن یک «مسنّة» است و آن گوساله‌ای ماده است که دو سالش تمام شده باشد. پس چون از 40 رأس بیشتر شد، در هر 30 رأس یک تبیع یا تبیعة و در هر 40 رأس یک مسنّة است و این نظر همه‌ی فقیهان مسلمان به استثنای سعید بن مسیّب و زهری است که زکات آن را تا پیش از 30 رأس، مانند زکات شتر دانسته‌اند و از ابو حنیفه سه نظر متفاوت نقل شده که یکی از آن‌ها مانند نظر فقیهان است.

 7 . شتر و برای آن به روایت اهل بیت، 12 نصاب و به روایت دیگران، 11 نصاب است: نصاب اول، 5 شتر که در آن 1 گوسفند است و نصاب دوم، 10 شتر که در آن 2 گوسفند است و نصاب سوم، 15 شتر که در آن 3 گوسفند است و نصاب چهارم، 20 شتر که در آن 4 گوسفند است و نصاب پنجم، 25 شتر که به روایت اهل بیت در آن 5 گوسفند است (بنگرید به: طبرانی، الأحادیث الطوال، ص145؛ بیهقی، معرفة السنن و الآثار، ج3، ص227؛ ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج2، ص23؛ طوسی، الإستبصار، ج2، ص19) و به روایت دیگران در آن یک «بنت مخاض» است و آن ماده‌شتری است که یک سالش تمام شده باشد و نصاب ششم به نظر اهل بیت، 26 شتر است که در آن 1 بنت مخاض است، در حالی که دیگران آن را از نصاب‌های شتر ندانسته‌اند و گفته‌اند که بعد از 25 شتر نصابی نیست، تا آن گاه که به 36 شتر برسد؛ پس آن گاه به نظر همه، در آن 1 «بنت لبون» است و آن ماده‌شتری است که دو سالش تمام شده باشد و نصاب هشتم، 46 شتر که در آن 1 «حِقَّة» است و آن ماده‌شتری است که سه سالش تمام شده باشد و نصاب نهم، 61 شتر که در آن 1 «جَذَعَة» است و آن ماده‌شتری است که چهار سالش تمام شده باشد و نصاب دهم، 76 شتر که در آن دو بنت لبون است و نصاب یازدهم، 91 شتر که در آن دو حِقّة است و نصاب دوازدهم، 121 شتر و بالاتر که در هر 40 شتر از آن، 1 بنت لبون و در هر 50 شتر از آن، 1 حِقّة است و آن به گونه‌ای حساب می‌شود که شتر کمتری اضافه بیاید؛ مانند تقسیم 170 شتر به 120 و 50 و سپس تقسیم اولی بر 40 و دومی بر 50 که برآیند آن، سه بنت لبون و یک حِقّة است و شتری اضافه نمی‌آید.

8 و 9 . طلا و نقره و آن دو نزد فقیهان شیعه محدود به سکّه‌ی معامله‌اند و شامل چیزهای دیگری مانند شمش، ظرف، زیور و پاره‌ی طلا و نقره نمی‌شوند، در حالی که نزد سایر فقیهان محدود به سکّه‌ی معامله نیستند، بلکه شامل هر چیز طلایی و نقره‌ای می‌شوند و نزد علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی نیز چنین است؛ چراکه خداوند در کتاب خود فرموده است: «وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ» (توبه/ 34)؛ «و کسانی که طلا و نقره را می‌انبارند و در راه خداوند انفاق نمی‌کنند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده»، در حالی که «الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ»؛ «طلا و نقره» در کلام او مطلق است و جنس آن دو را در بر می‌گیرد و به دینار و درهم مقیّد نیست و با این وصف، روایات رسیده از اهل بیت نمی‌توانند آن را مقیّد سازند؛ خصوصاً با توجّه به فعل «يَكْنِزُونَ» که از ریشه‌ی «کنز» به معنای «گنج» می‌آید و بر انباشتن شمش، ظرف، زیور و هر چیز طلایی و نقره‌ای صدق می‌کند؛ مشروط به اینکه دست کم یک سال بر آن گذشته و وزن قابل توجّهی داشته باشد؛ چراکه در غیر این صورت، انباشتن و گنج ساختن طلا و نقره بر آن صدق نمی‌کند. آری، زکات به زیورهای مشروع و متعارفی که در طول سال از آن‌ها استفاده می‌شود، تعلّق نمی‌گیرد، اگرچه وزن قابل توجّهی داشته باشند؛ چراکه نگاه داشتن آن‌ها به مقدار متعارف و برای استفاده‌ی مشروع، انباشتن و گنج ساختن طلا و نقره محسوب نمی‌شود، بلکه عمل به خطاب «يَا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ» (أعراف/ 31)؛ «ای بنی آدم! زیورهای خود را نزد هر مسجدی بگیرید» محسوب می‌شود که انفاق در راه خداوند بالمعنی الأعمّ است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُ الْمَنْصُورَ عَنِ الْحُلِيِّ أَفِیهِ زَکاةٌ؟ قالَ: إِذا کانَ شَیْئاً مَعْرُوفاً یُسْتَعْمَلُ فِي الْحَلالِ فَلا لِأَنَّهُ یُنْفَقُ فِي سَبِیلِ اللّهِ وَ لٰکِنْ إِذا کانَ شَیْئاً مَکْنُوزاً أَوْ مُسْتَعْمَلاً فِي الْحَرامِ فَفِیهِ الزَّکاةُ»؛ «از منصور درباره‌ی زیور پرسیدم که آیا در آن زکات است؟ فرمود: اگر چیزی متعارف باشد که در حلال استفاده می‌شود نه؛ چراکه آن در راه خداوند انفاق می‌شود، ولی اگر چیزی باشد که در گنجینه گذاشته شده یا در حرام از آن استفاده می‌شود، در آن زکات است».

اما مقدار قابل توجّه طلا که انفاق از آن واجب است، دو نصاب دارد: نصاب اول، 20 مثقال که در آن نیم مثقال است و نصاب دوم، 4 مثقال که در آن دو قیراط است. بنابراین، اگر کسی در طول یک سال، مالک 24 مثقال طلا باشد، مکلّف است که در پایان سال، نیم مثقال و دو قیراط از آن را در راه خداوند انفاق کند و مقدار قابل توجّه نقره که انفاق از آن واجب است، دو نصاب دارد: نصاب اول، 200 درهم که با توجّه به تنزّل وزن آن بعد از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، حدود 140 مثقال می‌شود و در آن 5 درهم است و نصاب دوم، 40 درهم که حدود 28 مثقال می‌شود و در آن 1 درهم است. بنابراین، اگر کسی در طول یک سال، مالک 240 درهم نقره باشد، مکلّف است که در پایان سال، 6 درهم از آن را در راه خداوند انفاق کند.

اما آیا زکات به قیمت این مقدار طلا و نقره از پول رایج تعلّق می‌گیرد؟ از ظاهر گفتار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی دانسته می‌شود که آری؛ چراکه در کتاب «بازگشت به اسلام» (ص264) فرموده است:

«مراد از طلا و نقره در زمان و مکان پیامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم، همان دینار و درهم بود که پول رایج مسلمانان شمرده می‌شد و با این وصف، تعلّق زکات به آن، به معنای تعلّق زکات به پول رایج بود که معیاری ثابت برای سنجش ثروت شمرده می‌شد، ولی قاطبه‌ی فقهای مسلمان، از آن چنین حکمی را استنباط نکرده‌اند و به تعلّق زکات به پول رایج فتوا نداده‌اند، بلکه غالباً طلا و نقره‌ی مسکوک را متعلّق آن شمرده‌اند، در حالی که در زمان و مکان فعلی، طلا و نقره‌ی مسکوک غالباً پول رایج نیست و به جای آن، پول‌های کاغذی و اعتباری رواج یافته است که متعلّق زکات شمرده نمی‌شود و این بر خلاف غرض خداوند از تشریع زکات، به تمرکز ثروت در بی‌نیازان و افزایش شکاف طبقاتی میان مسلمانان انجامیده است.»

روشن است که این گفتار، ظاهر در تعلّق زکات به پول رایج است؛ مانند گفتار دیگری که یکی از یارانمان ما را از آن خبر داد، گفت:

«سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ یَقُولُ: فِي کُلِّ مالٍ راکِدٍ زَکاةٌ إِذا حالَ عَلَیْهِ الْحَوْلُ فَحَرِّکُوا أَمْوالَکُمْ»؛ «شنیدم منصور می‌فرماید: در هر مال راکدی زکات است هرگاه سال بر آن بگذرد، پس اموالتان را به حرکت درآورید».

و مانند گفتار دیگری که یکی از یارانمان ما را از آن خبر داد، گفت:

«سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ یَقُولُ: إِنَّ اللّهَ یُحَرِّكُ کُلَّ مالٍ مَوْضُوعٍ حالَ عَلَیْهِ الْحَوْلُ وَ لَمْ یَتَحَرَّكْ، قُلْتُ: کَیْفَ یُحَرِّکُهُ؟ قالَ: یَفْرُضُ فِیهِ الزَّکاةَ، قُلْتُ: وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ ذَهَباً وَ لا فِضَّةً؟ قالَ: وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ ذَهَباً وَ لا فِضَّةً، قُلْتُ: أَلَمْ یَقُلْ: <وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ>؟! قالَ: بَلیٰ وَ قالَ مِثْلَهُ فِي <الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ> <وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰ>!»؛ «شنیدم منصور می‌فرماید: هرآینه خداوند هر مال کنار گذاشته‌ای که یک سال بر آن بگذرد و به حرکت در نیاید را به حرکت در می‌آورد، گفتم: چگونه آن را به حرکت در می‌آورد؟ فرمود: زکات را در آن واجب می‌کند، گفتم: اگرچه طلا یا نقره نباشد؟ فرمود: اگرچه طلا یا نقره نباشد، گفتم: مگر نفرموده است: <و کسانی که طلا و نقره را می‌انبارند و در راه خداوند انفاق نمی‌کنند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده>؟! فرمود: آری و مانند آن را فرموده است درباره‌ی <کسی که مالی را گرد آورد و شماره کند> <و گرد آورد و بینبارد>»!

از اینجا دانسته می‌شود که آن جناب پرداخت زکات از پول رایج -هرگاه به نصاب طلا و نقره رسیده باشد و یک سال بدون گردش مانده باشد- را واجب می‌داند؛ به دلیل چیزی که در کتاب «بازگشت به اسلام» (ص264) تبیین نموده و به دلیل سخن خداوند که فرموده است: «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ۝ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ» (همزه/ 1 و 2)؛ «وای بر هر طعنه زننده‌ی عیب‌جو؛ آنکه مالی را گرد آورد و شماره کند» و فرموده است: «تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّىٰ ۝ وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰ» (معارج/ 17 و 18)؛ «(آتش) کسی را می‌خواند که پشت نماید و روی برتابد و گرد آورد و بینبارد»؛ با توجّه به اینکه «جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ»؛ «مالی را گرد آورد و شماره کند» و «جَمَعَ فَأَوْعَىٰ»؛ «و گرد آورد و بینبارد» مطلقند و شامل کسی که پول رایج را به جای انفاق در راه خداوند به معنای استفاده در کارهای مشروع، گرد آورد و بینبارد و شماره کند نیز می‌شوند، بلکه چه بسا ظاهر در چنین کسی هستند. بنابراین، کسی که در طول سال، مالک پولی معادل 200 درهم (483.84 گرم) نقره بوده، ولی آن را راکد نگاه داشته و در کاری مشروع به جریان نینداخته، مکلّف است که در پایان سال، پولی معادل 5 درهم (12.096 گرم) از آن را در راه خداوند انفاق کند و با هر 40 درهم (96.768 گرم) فزونی، 1 درهم (2.4192 گرم) بر آن بیفزاید و کسی که در طول سال، مالک پولی معادل 20 مثقال (69.12 گرم) طلا بوده، ولی آن را راکد نگاه داشته و در کاری مشروع به جریان نینداخته، مکلّف است که در پایان سال، پولی معادل نیم مثقال (1.728 گرم) از آن را در راه خداوند انفاق کند و با هر 4 مثقال (13.824 گرم) فزونی، 2 قیراط (0.4 گرم) بر آن بیفزاید، تا از کسانی نباشد که مالی را گرد آورده‌اند و انباشته‌اند و شماره کرده‌اند.

ج . خشکسالی و وضعیّت خراب اقتصادی، تنها در صورتی مانع از وجوب زکات می‌شود که مانع از رسیدن اموال به حدّ نصاب شود؛ در غیر این صورت، دلیلی برای عدم وجوب زکات نیست؛ خصوصاً با توجّه به اینکه خشکسالی و وضعیّت خراب اقتصادی، یکی از پیامدهای غیبت و عدم حاکمیّت امام مهدی علیه السلام است که از تقصیر مردم در یاری او برخاسته است و تبعاً عذری برای آنان در ترک زکات محسوب نمی‌شود؛ چنانکه علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی از این پیامدها خبر داده و فرموده است:

«ألا یَرَونَ كَثْرَةَ الْقَحْطِ و الزَّلازِل؟! ألا یَرَونَ غَلاءَ الْأَسْعارِ و نَقْصَ الْأمْوالِ بِكَسادِ التِّجاراتِ و قِلَّةِ الْفَضْلِ فیها و نَقْصَ الْأَنْفُسِ بِالْمَوتِ الذَّریعِ و نَقْصَ الثَّمَراتِ بِقِلَّةِ رَیْعِ الزَّرْعِ و قِلَّةِ بَرَكَةِ الثِّمار؟! ... و إنِّي لا أَریٰ مِثْلَ هٰذِهِ الذِّلَّةِ إلّا طَلْعَ الْحُكُومَةِ الَّتِي غَرَسَتْها أَیْدِي النّاسِ»؛ «آیا کثرت خشکسالی‌ها و زلزله‌ها را نمی‌بینند؟! آیا افزایش قیمت‌ها و کاهش دارایی‌ها با کساد شدن کسب و کارها و کاستی سود در آن‌ها و کاهش عمرها با مرگ‌های ناگهانی و کاهش محصولات با کندی رویش کِشت و کاستی برکت میوه‌ها را نمی‌بینند؟! ... و هرآینه من چنین ذلّتی را جز ثمره‌ی حکومت‌هایی که دست‌های مردم آن‌ را نشانده است نمی‌بینم» (گفتار 20).

و فرموده است:

«برکت از زندگی شما رفته و رودهاتان کم‌آب شده است. آسمان با شما قهر کرده است و محصولِ زمین‌هاتان خوب نیست. به وضع هول‌ناک خود عادت کرده‌اید و مرضی که روح‌تان را گرفته است احساس نمی‌کنید. پس اینک با آواز من هنگامی که فریاد می‌زنم بیدار ‌شوید و با عصای من هنگامی که بر پهلوتان می‌نوازم به خود آیید؛ و گرنه این غفلت و ناآگاهی مانند آتشی سوزان که زبانه‌های ترسناکش غرش می‌کند و دود غلیظش، راه نفس را بر شما می‌بندد، زندگی‌تان را فرا می‌گیرد و روزتان را به شبی تاریک مبدّل می‌سازد!» (نامه‌ی 22)

و فرموده است:

«زمین‌های زراعی خار خواهد رویاند و درختانِ میوه خشک خواهد شد! گلّه‌های دام پراکنده خواهند گشت و کسی نخواهد بود که آن‌ها را جمع کند. سرهای شما شپش خواهد گذاشت و دست‌هاتان خاکی خواهد بود! شهرهاتان ویران و روستاهاتان متروک خواهد شد! از کوچه‌های شما کسی عبور نخواهد کرد و درهای شما را کسی نخواهد زد! قنات‌های شما آب نخواهد داشت و در چاه‌های شما مار لانه خواهد نمود!» (گفتار 1)

و فرموده است:

«اگر دیگر باران نبارد چه خواهید آشامید و اگر دیگر گیاه نروید چه خواهید خورد؟! اگر آفت خانه‌هاتان را بگیرد به کجا خواهید رفت و اگر وحشت بر شما مستولی شود چگونه خواهید خوابید؟! کودکانتان را چگونه آرام خواهید کرد و زنانتان را چگونه تسلّی خواهید داد؟! آیا می‌پندارید که اگر در برابرش تسلیم نشوید، آسیبی نخواهید دید و اگر حکومتش را نپذیرید، مشکلی پیش نخواهد آمد؟! هرآینه مرگ بر شما سایه خواهد انداخت، بل چیزی که مرگ را از آن دوست‌تر خواهید داشت! یکدیگر را خواهید درید و از پوست یکدیگر پوستین خواهید ساخت! پدر سر پسر را خواهد برید و پسر گوشت پدر را خواهد خورد! در همه‌ی شهر زنی پاک یافت نخواهد شد و مردی امین به دست نخواهد آمد؛ چراکه همگی تردامن و دزد خواهند بود! مانند کرم در پلیدی خواهید خزید و مانند خوک در لجن خواهید پرید! به پدر و مادرتان دشنام خواهید داد و بر روی خواهر و برادرتان آب دهان خواهید افکند! خداوند را انکار خواهید کرد و رستاخیز را به سخره خواهید گرفت! برای شیطان سجده خواهید برد و برای شکم و فرج جان خواهید داد! نفرت جسمتان را خواهد سوخت و خشم جانتان را خواهد کاست! از هر دو تن یکی دیوانه خواهد بود، ولی کدام یک معلوم نخواهد بود! خاکتان بوی مدفوع خواهد داد و آبتان رنگ ادرار خواهد گرفت! آسمان شیون خواهد کرد، ولی کسی به آن گوش نخواهد سپرد و زمین خون خواهد برآورد، ولی کسی به آن نخواهد نگریست! تا آن گاه که در نجاست خود غرق شوید و مانند مرداری در نمک استحاله گردید! این بهترین سرنوشت شماست اگر در برابر خداوند تسلیم نشوید و این خوش‌ترین عاقبت شماست اگر حکومتش را نپذیرید!» (نامه‌ی 19)

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش پاسخگویی به پرسش‌ها
تعلیق شماره: 1
نویسنده‌ی تعلیق: احسان مددی
تاریخ تعلیق: 1397/6/24

حضرت علامه در پرسش و پاسخ 264 مالی که بدون استفاده و انفاق به مدّت یک سال انباشته می‌شود را متعلّق خمس دانسته‌اند، ولی در پرسش و پاسخ 383 فرموده‌اند که در هر مال راکدی زکات است. ممکن است مقصود ایشان را توضیح دهید؟

پاسخ به تعلیق: 1 تاریخ پاسخ به تعلیق: 1397/6/26

مقصود ایشان از مال در پرسش و پاسخ 264، سود سالانه‌ی حاصل از انباشتن مال است، نه اصل مال؛ زیرا چیزی که فایده‌ی مالی غیر عادی و دور از انتظار محسوب می‌شود، سود سالانه‌ی حاصل از انباشتن مال است، نه اصل مال؛ با توجّه به اینکه مقصود از «عادت» و «انتظار»، عادت و انتظار عقلا است که به چنین سودی تعلّق نمی‌گیرد، نه عادت و انتظار احتکار کنندگان. بنابراین، هرگاه کسی مالی مانند زمین، خانه، خودرو، لباس و موادّ غذایی را یک سال بینبارد و از این طریق، سودی به دست آورد، باید خمس سود آن را بپردازد، ولی هرگاه مالی مانند طلا، نقره و پول رایج را یک سال بینبارد و از این طریق، سودی به دست آورد، باید علاوه بر خمس سود آن، زکات اصل آن را هم بپردازد؛ چراکه طلا، نقره و پول رایج در اسلام، متعلّق زکات هستند. بنابراین، مقصود ایشان از مال در پرسش و پاسخ 283، طلا، نقره و پول رایج است، هر چند شمول آن بر سایر اموال نیز بعید نیست؛ زیرا تعلّق زکات به هر مال راکد -اعم از نقدی و غیر نقدی- با عموم سخن خداوند سازگار است که می‌فرماید: «وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ۝ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ» (همزه/ 1 و 2)؛ «وای بر هر طعنه زننده‌ی عیب‌جو؛ آنکه مالی را گرد آورد و شماره کند» و فرموده است: «تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّىٰ ۝ وَجَمَعَ فَأَوْعَىٰ» (معارج/ 17 و 18)؛ «(آتش) کسی را می‌خواند که پشت نماید و روی برتابد و گرد آورد و بینبارد» و با این وصف، احتیاط در آن است که زکات همه‌ی اموال راکد -اعمّ از نقدی و غیر نقدی- در پایان سال محاسبه و پرداخت شود.

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش پاسخگویی به پرسش‌ها
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
نوشتن پرسش
کاربر گرامی! شما می‌توانید پرسش‌های خود درباره‌ی آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش پاسخ داده شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی پرسش در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
1 . ممکن است به پرسش شما در پایگاه پاسخ داده شده باشد. از این رو، بهتر است پیش از نوشتن پرسش خود، پرسش‌های مرتبط را مرور یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
2 . مدّت معمول برای پاسخگویی به هر پرسش، 3 تا 10 روز است.
3 . بهتر است از نوشتن پرسش‌های متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت خودداری کنید؛ چراکه چنین پرسش‌هایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول پاسخ داده می‌شوند.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
دانلود مجموعه‌ی پرسش‌ها و پاسخ‌ها
نام کتاب: مجموعه‌ی پرسش‌ها و پاسخ‌ها منتشر شده در پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
جلد: یکم؛ مقدّمات/ دوم؛ عقاید/ سوم؛ اخلاق/ چهارم؛ احکام
ناشر: دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نسخه: یکم
زمان انتشار: دی (جدی) 1397 هجری شمسی/ اسفند (حوت) 1397 هجری شمسی/ فروردین (حمل) 1398 هجری شمسی/ تیر (سرطان) 1398 هجری شمسی
مکان انتشار: بلخ؛ افغانستان
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟