چهارشنبه 1 آذر (قوس) 1396 هجری شمسی برابر با 4 ربیع الأوّل 1439 هجری قمری Тоҷикӣ English

منصور هاشمی خراسانی

* پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» راه‌اندازی شد. * ترجمه‌ی کتاب «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی «به زبان انگلیسی» منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن پرسش‌ها و پاسخ‌ها

موضوع اصلی:

عقاید

شماره پرسش: 27 کد پرسش: 309
موضوع فرعی:

شناخت خلیفه‌ی خداوند در زمین؛ احوال مهدی و زمینه‌سازی برای ظهور او

نویسنده‌ی پرسش: حاج امین تاریخ پرسش: 1396/2/24

من چند سوال داشتم که امیدوارم پاسخ من را به صورت مستدل و منطقی بفرمایید که ان شاء الله همین طور هم خواهد بود.

سوال اول: آیا مهدی موعود لزوماً فرزند امام حسن عسکری می‌باشد؟ آیا نمی‌شود کس دیگری امام مهدی باشد با توجه به اینکه هیچ کس از دوستان امام حسن عسکری سال‌ها نتوانسته بودند ایشان را ملاقات کنند و ضمن اینکه مدرک محکمی دال بر پسر داشتن امام حسن عسکری وجود ندارد و افرادی این را تأیید کردند که مورد اطمینان شیعیان آن زمان نبودند و با توجه به اینکه در تمامی فرق شیعه از دو امامی‌ها گرفته تا دروزیان و اسماعیلیان و زیدیان و ... تا جایی امامت خود را ادامه دادند و از جایی که دیگر نمی‌توانستند سلسله امامتشان را ادامه دهند فوراً به فکر امام غائب افتادند. نظریه امام غائب در زمان فوت اسماعیل پسر امام صادق در مورد خود اسماعیل گفته شده و کیسانیه‌ها و قرامطه و دروزیان و مستعلویان و ... هم نظریه مهدی غائبشان را مطرح کردند. مثلاً در اسماعیلیه ایشان معتقدند که اسماعیل بعد از مرگ ظاهری در پرده غیبت رفته و انشعابی در شیعه به وجود آوردند. حالا سوال من این است از کجا مشخص است که مهدی اثنا عشریه پسر امام حسن عسکری به حق است و امامان دیگر فرق شیعه ناحق هستند؟ دلیل حقانیت اعتقاد اثنا عشریه چیست؟

سوال دوم: آیا ممکن است و از کجا معلوم است که امام غائب مثلاً اسماعیلیه بر حق نباشد یا اصلاً کل اعتقادات همه فرق شیعه همگی باطل نباشند؟

سوال سوم: با توجه به اینکه ایرانیان در فرق شیعه حضور پررنگی داشتند این ادعا که ایرانیان با توجه به کینه‌ای که از اعراب داشتند این فرقه‌ها را به عنوان اپوزیسیون حکومت اعراب درست کرده باشند [صحیح نیست]؟ آیا نظریه منجی‌گرایی که تقریباً در تمامی ادیان موجود است به خاطر این نبوده تا مردم بتوانند حکومت‌های دیکتاتور وقت را به امید واهی‌ای برای فرج و قیامش تحمل کنند و در اصل ما هیچ منجی‌ای نداریم؟

سوال چهارم: با توجه به اینکه در قرآن هیچ آیه‌ای دال بر امامت مهدی موعود وجود ندارد، آیا صحیح است که با توجه به حدیث‌هایی که امکان جعلی بودنشان می‌رود ما معتقد به امام غائب باشیم؟

پاسخ به پرسش شماره: 27 تاریخ پاسخ به پرسش:

برادر گرامی!

لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:

1 . یکی از انحرافات رایج در میان روشن‌فکران مسلمان خصوصاً با گرایش‌های قرآنی و تاریخی، «گمانه‌زنی» و «فرضیه‌بافی» درباره‌ی مذاهب و فرقه‌های دیگر با اعتماد به قیاس و استقراء ناقص و بدون التزام به مبانی و مناهج علمی است. منشأ این رویکرد که گاهی حالت وسواس پیدا می‌کند و به شبهه‌پراکنی شکّاکیّون و ندانم‌گرایان درباره‌ی خدا و دین شباهت می‌یابد، عدم التزام به معیار شناخت و ابتلا به برخی موانع آن مانند جهل، اهواء نفسانی و تکبّر است؛ زیرا کسانی که با احساس روشن‌فکری به این وادی فرو لغزیده‌اند، مانند پلورالیست‌ها و نسبیت‌گرایان می‌پندارند که معیاری واحد و مشخّص برای شناخت حق و باطل وجود ندارد و قضاوت صحیح و قطعی درباره‌ی اعتقادات مذاهب و فرقه‌ها ممکن نیست؛ با توجّه به آنکه همه‌ی این اعتقادات از نظر صاحبانشان حق و از نظر دیگران باطل هستند. این در حالی است که آنان خود یکی از مذاهب و فرقه‌ها محسوب می‌شوند و با این رویکرد، نمی‌توان درباره‌ی اعتقادات آنان نیز قضاوت کرد؛ همچنانکه سایر مذاهب و فرقه‌ها نیز می‌توانند درباره‌ی آنان به «گمانه‌زنی» و «فرضیه‌بافی» بپردازند و مثلاً خاستگاه اعتقاداتشان را سیاست برخی حاکمان در دهه‌های نخستین اسلامی یا مادّه‌گرایی و تجربه‌محوری غرب پس از رنسانس بدانند. بی‌گمان چنین هرج و مرجی قابل قبول نیست؛ چراکه در جهان‌بینی توحیدی، از یک سو حق وجودی واحد و غیر قابل تعدّد است و از سوی دیگر معیار واحد و مشخّصی برای شناخت آن وجود دارد (بنگرید به: بازگشت به اسلام، ص18) و با این وصف، نیازی به چنین گمانه‌زنی‌ها و فرضیه‌بافی‌های ظنّی و وهمی درباره‌ی مذاهب و فرقه‌ها نیست، بل کافی است که اعتقادات آن‌ها با نظر به دلایلشان در روشنایی عقل و به دور از جهل، تقلید، اهواء نفسانی، دنیاگرایی، تعصّب، تکبّر و خرافه‌گرایی بررسی و از درست‌ترین‌شان پیروی شود؛ چنانکه خداوند این شیوه را ستوده و فرموده است: «فَبَشِّرْ عِبَادِ ۝ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ۚ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ ۖ وَأُولَٰئِكَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ» (زمر/ 17 و 18)؛ «پس بندگانم را بشارت بده؛ همانان که هر سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند، آنان کسانی هستند که خداوند هدایت‌شان کرده است و آنان همانا خردمندانند».

2 . در جهان‌بینی توحیدی، هر اعتقادی که یقیناً از خداوند نشأت گرفته حق است، اگرچه بر خلاف اهواء و سلایق مردم باشد و هر اعتقاد دیگری باطل است، اگرچه موافق با اهواء و سلایق آنان باشد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ۖ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ» (یونس/ 32)؛ «پس آن پروردگارتان است که حقّ است و بعد از حق جز ضلالت چیست؟! پس به کجا رویگردان می‌شوید؟!» و فرموده است: «وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ وَمِنْهَا جَائِرٌ ۚ وَلَوْ شَاءَ لَهَدَاكُمْ أَجْمَعِينَ» (نحل/ 9)؛ «و (نمایاندن) راه بر خداوند است و برخی از آن بیراهه‌اند و اگر می‌خواست همه‌ی‌تان را هدایت می‌کرد» و فرموده است: «وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» (أنعام/ 153)؛ «و هرآینه این راه من است که راست است، پس از آن پیروی کنید و از راه‌های دیگر پیروی نکنید که شما را از راه او جدا می‌کند، این چیزی است که شما را به آن سفارش می‌کند، باشد که محفوظ مانید» و فرموده است: «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ» (أعراف/ 146)؛ «به زودی کسانی که در زمین به غیر حق تکبّر می‌کنند را از آیاتم بر می‌گردانم و اگر هر آیتی ببینند به آن ایمان نیاورند و اگر راه رشد را ببینند آن را راه نگیرند و اگر راه کج را ببینند آن را راه بگیرند، آن به سبب این است که آنان آیات ما را دروغ شمردند و از آن غافل بودند».

3 . بی‌گمان همه‌ی مردم با خداوند ارتباط مستقیم ندارند تا به اعتقاداتی که یقیناً از او نشأت گرفته است عالم شوند. از این رو، خداوند برای عالم ساختن آنان به اعتقاداتی که یقیناً از او نشأت گرفته، پیامبری را فرستاده و کتابی را نازل کرده؛ چنانکه فرموده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ» (آل عمران/ 164)؛ «بی‌گمان خداوند بر مؤمنان منّت نهاده که پیامبری از خودشان را در میانشان برانگیخته است تا آیات او را بر آنان بخواند و آنان را پاکیزه کند و کتاب و حکمت بیاموزد اگرچه پیشتر در گمراهی آشکاری بودند». با این وصف، هر اعتقادی که یقیناً توسّط پیامبر خداوند آموخته شده، یقیناً از خداوند نشأت گرفته و حقّ است، خواه از «کتاب» باشد که «قرآن» نامیده می‌شود و خواه از «حکمت» باشد که «سنّت»؛ چراکه خداوند همه‌ی آموزه‌های پیامبرش را وحیانی دانسته و فرموده است: «وَمَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَىٰ ۝ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَىٰ» (نجم/ 3 و 4)؛ «و او از روی هوی سخن نمی‌گوید، آن جز وحیی که می‌شود نیست» و از این رو، اطاعت او را بدون استثنا واجب و مایه‌ی هدایت دانسته و فرموده است: «وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ۚ» (حشر/ 7)؛ «هر چیزی که پیامبر به شما می‌دهد بگیرید و هر چیزی که او شما را از آن نهی می‌کند وا نهید» و فرموده است: «وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا ۚ» (نور/ 54)؛ «و اگر از او اطاعت کنید هدایت می‌یابید» و این کار را با لحاظ اذن خود به منزله‌ی اطاعت خود دانسته و فرموده است: «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ» (نساء/ 64)؛ «و هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر برای اینکه به اذن خداوند اطاعت شود» و فرموده است: «مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ ۖ» (نساء/ 80)؛ «هر کس از پیامبر اطاعت کند از خداوند اطاعت کرده» و فرموده است: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ ۗ» (آل عمران/ 31)؛ «بگو اگر خداوند را دوست می‌دارید از من تبعیّت کنید تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهاتان را بیامرزد» و با این وصف، کسی را نمی‌رسد که میان او و خداوند یعنی اعتقاداتی که او آموخته و اعتقاداتی که خداوند آموخته است جدایی بیندازد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَيُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذَٰلِكَ سَبِيلًا ۝ أُولَٰئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ حَقًّا ۚ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَابًا مُهِينًا» (نساء/ 150 و 151)؛ «هرآینه کسانی که به خداوند و پیامبرانش کفر می‌ورزند و می‌خواهند که میان خداوند و پیامبرانش جدایی بیندازند و می‌گویند که به یکی ایمان می‌آوریم و به دیگری کافر می‌شویم و می‌خواهند که میان آن دو راهی پیش گیرند؛ آنان به راستی که کافرانند و ما برای کافران عذابی خوار کننده فراهم ساخته‌ایم» (در این باره، بنگرید به: گفتار 39).

4 . همه‌ی مذاهب و فرقه‌های اسلامی می‌کوشند که اعتقادات خود را به پیامبر خداوند منتسب سازند، ولی همه‌ی اعتقاداتی که توسّط آن‌ها به پیامبر خداوند منتسب می‌شود، یقیناً توسّط او آموخته نشده؛ چراکه با خبر متواتر از او نرسیده، بلکه با خبر واحد از او رسیده است، در حالی که خبر واحد نظر به امکان کذب و خطا در آن عقلاً موجب یقین نمی‌شود و با این وصف، هیچ یک از اعتقادات مذاهب و فرقه‌های اسلامی که مبتنی بر خبر واحد هستند حق دانسته نمی‌شود، بل تنها اعتقاداتی حق دانسته می‌شود که با خبر متواتر از پیامبر خداوند رسیده و آن خبری است که راویان بسیاری از مذاهب و فرقه‌های اسلامی در هر طبقه آن را با لفظ یا معنای واحد روایت کرده‌اند و با این وصف، عقلاً موجب یقین می‌شود؛ چراکه امکان کذب و خطای همه‌ی آنان با وجود اختلاف مکان و اعتقاداتشان وجود ندارد؛ همان طور که قرآن به این شیوه روایت شده و از این رو، خبری متواتر و یقین‌آور است. این به معنای آن است که منابع اسلام محدود به قرآن نیست، بل محدود به «نصوص متواتر» است که صدورشان از پیامبر خداوند «یقینی» است؛ با توجّه به اینکه قرآن از یک سو به پیروی پیامبر خداوند امر کرده و فرموده است: «وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (نور/ 56)؛ «و از پیامبر اطاعت کنید باشد که آمرزیده شوید» و از سوی دیگر پیروی چیزی بدون «علم» را ناروا دانسته و فرموده است: «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۚ» (إسراء/ 36)؛ «و از چیزی که به آن علمی نداری پیروی نکن» و لازمه‌ی روشن این امر و نهی، وجوب اطاعت از همه‌ی نصوصی است که صدورشان از پیامبر خداوند «معلوم» است و آن‌ها «قرآن» و «اخبار متواتر» هستند (در این باره، بنگرید به: بازگشت به اسلام، ص142).

5 . یکی از اعتقاداتی که با خبر متواتر از پیامبر خداوند رسیده و از این رو، یقیناً توسّط او آموخته شده، اعتقاد به وجود 12 خلیفه برای او از قوم و خاندان اوست و این اعتقادی مذهبی در انحصار اثنا عشریّه نیست، بلکه اعتقادی اسلامی و مشترک میان همه‌ی مسلمانان است؛ چراکه به تعبیر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی: <بسياري از اصحاب پيامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم مانند جابر بن سمره، عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عمر، عبد الله بن عباس، عبد الله بن عمرو، أنس بن مالک، عبد الله بن أبي أوفي، عباس بن عبد المطلب، جابر بن عبد الله، ابو جحيفه، ابو قتاده، عايشه و ديگران، براي ده‌ها نفر از تابعانشان و بواسطه‌ي آنان براي صدها نفر از مسلمانان، از آن حضرت روايت کرده‌اند که تعداد خلفاء پس از خود را دوازده نفر شمرده و به انحاء مختلف فرموده است: «يَکُونُ مِن بَعدِي اثنا عَشَرَ خَلِيفةً کُلُّهُم مِن قُرَيش»؛ «پس از من دوازده خليفه خواهند بود که همه‌ي‌شان از قريش‌اند» و تأکيد نموده است که اسلام با تکيه بر خلافت آنان، تا روز قيامت «منيع»، «عزيز»، «قائم»، «ماضي»، «ظاهر»، «صالح» و «مستقيم» خواهد بود و اين مبتني بر سنّت خداوند در امّت‌هاي گذشته است که براي آنان دوازده پيشوا قرار داده؛ چنانکه به عنوان نمونه فرموده است: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ۖ» (مائده/ 12)؛ «و هرآينه خداوند پيمان بني اسرائيل را گرفته و از آنان دوازده پيشوا برانگيخته» و روشن است که سنّت خداوند در امّت‌هاي گذشته، در اين امّت نيز جاري است و تغييري نمي‌پذيرد؛ چنانکه فرموده است: «سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (أحزاب/ 62)؛ «سنّت خداوند در کساني که از پيش گذشتند چنين بود و هرگز براي سنّت خداوند تغييري نمي‌يابي»!> (بازگشت به اسلام، ص222)؛ همچنانکه از پیش در تورات خبر داده و خطاب به ابراهیم علیه السلام فرموده است: «و اما در خصوص اسماعیل، تو را اجابت کردم: اینک او را برکت داده، بارور خواهم ساخت و او را بسیار کثیر خواهم گردانید. او پدر دوازده رهبر خواهد بود و امّتی بزرگ از وی پدید خواهم آورد» (سفر پیدایش، 17:20) و در انجیل به آنان اشاره شده و آمده است: «و نشانه‌ای عظیم در آسمان پدیدار شد: زنی که آفتاب را در بر دارد و ماه زیر پای‌هایش و بر سرش تاجی از دوازده ستاره است ... آن زن پسری به دنیا آورد، فرزند ذکوری که با عصای آهنین بر همه‌ی قوم‌ها فرمان خواهد راند و فرزند او به نزد خدا و تخت او ربوده شد و زن به بیابان، به جایی که خدا برای او مهیا کرده بود، گریخت تا در آنجا از او به مدّت هزار و دویست و شصت روز نگهداری کنند» (مکاشفه، 6-12:1). با این وصف، اعتقاد به وجود 12 خلیفه برای پیامبر خداوند یک اعتقاد اصیل اسلامی است که یقیناً از خداوند نشأت گرفته و حقّ است و با این وصف، مذاهب و فرقه‌هایی که به خلفاء کمتر یا بیشتری باور دارند، حق نیستند.

6 . یکی دیگر از اعتقاداتی که با خبر متواتر از پیامبر خداوند رسیده و از این رو، یقیناً توسّط او آموخته شده، اعتقاد به ظهور مردی از عترت و اهل بیت او در آخر الزمان با نام «مهدی» است که زمین را از عدالت پر می‌کند پس از اینکه از ظلم پر شده است؛ چراکه به تعبیر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی: <بيش از چهل تن از اصحاب آن حضرت مانند عبد الله بن مسعود، طلحة بن عبد الله، عبد الرحمن بن عوف، عبد الله بن عباس، عبد الله بن عمر، جابر بن عبد الله، حذيفة بن يمان، عمار بن ياسر، أنس بن مالک، عمران بن حصين، عوف بن مالک، ابو ايوب انصاري، ابو سعيد خدري، سلمان فارسي، جابر صدفي، ابو هريره، ابو أمامه، ثوبان، امّ سلمه، عايشه و ديگران، خبر او را براي ده‌ها تن از تابعان خود و بواسطه‌ي آنان براي صدها تن از مسلمانان، از آن حضرت روايت کرده‌اند و بسياري از ائمه‌ي حديث، مانند ترمذي (د.279ق)، ابري (د.363ق)، حاکم (د.405ق)، بيهقي (د.458ق)، بغوي (د.510ق)، ابن أثير (د.630ق)، قرطبي (د.671ق)، مزي (د.742ق)، ذهبي (د.748ق)، هيثمي (د.807ق)، سخاوي (د.902ق)، سيوطي (د.911ق)، ابن حجر (د.974ق)، کتاني (د.1345ق)، الباني (د.1420ق) و ديگران، به صحّت و تواتر آن تصريح نموده‌اند و بسياري از آنان، مانند ابن ابي خيثمه (د.279ق)، ابن حماد (د.288ق)، ابن منادي (د.336ق)، ابو نعيم (د.430ق)، عبد الغني (د.600ق)، حموي (د.650ق)، کنجي (د.658ق)، ابن قيّم (د.685ق)، ابن کثير (د.774ق)، سيوطي (د.911ق)، ابن حجر (د.974ق)، شوکاني (د.1250ق) و ديگران، درباره‌ي آن کتب مستقلّي نگاشته‌اند و مضمون آن، موافق با وعده‌ي خداوند در قرآن است که فرموده است: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» (أنبیاء/ 105)؛ «و هرآينه در زبور پس از تورات نوشتيم که زمين را بندگان صالحم وارث خواهند شد» و فرموده است: «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ» (قصص/ 5)؛ «و اراده داريم بر کساني که در زمين ضعيف شمرده شدند منّت نهيم و آنان را پيشواياني قرار دهيم و آنان را وارثان قرار دهيم» و فرموده است: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَىٰ لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا ۚ يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا ۚ وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ» (نور/ 55)؛ «خداوند به کساني از شما که ايمان آوردند و کارهاي شايسته کردند وعده داد که حتماً آنان را در زمين خليفه گرداند همان طور که گذشتگان آنان را خليفه ساخت و حتماً دين‌شان را که برايشان پسنديد، برايشان به مکنت رساند و حتماً پس از ترسشان آنان را امنيّت بخشد تا من را بپرستند و چيزي را با من شريک نسازند و هر کس پس از آن کفر ورزد آنان همان فاسقان خواهند بود» و فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ ۚ ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشَاءُ ۚ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ» (مائده/ 54)؛ «اي کساني که ايمان آورديد! هر کس از شما از دين خود برگردد پس در آينده خداوند گروهي را مي‌آورد که آنان را دوست مي‌دارد و آنان او را دوست مي‌دارند، بر مؤمنان فروتنند و بر کافران سرسختند، در راه خداوند جهاد مي‌کنند و از ملامت ملامت‌گري نمي‌هراسند! آن فضل خداوند است که به هر کس مي‌خواهد مي‌دهد و خداوند گشاينده‌اي داناست»؛ با توجّه به اينکه مستفاد از آن، حتميّت استيلاء برخي بندگان مؤمن، صالح، مستضعف، محبوب، مجاهد، مهربان و شجاع خداوند بر جهان در آينده است و مهدي بنا بر اوصافي که در خبر متواتر پيامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم برايش ذکر شده، نمونه‌ي کاملي از چنين بندگاني است و با اين وصف، استيلاء او بر جهان در آينده، بنا بر وعده‌ي خداوند در قرآن حتمي است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ ۖ» (فاطر/ 5)؛ «اي مردم! بي‌گمان وعده‌ي خداوند حق است» و فرموده است: «وَعْدَ اللَّهِ ۖ لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ» (روم/ 6)؛ «وعده‌ي خداوند است و خداوند هرگز وعده‌ي خود را خلاف نمي‌کند» و فرموده است: «فَلَا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ ۗ» (إبراهیم/ 47)؛ «پس خداوند را گمان نبر که وعده‌اش به پيامبرانش را خلاف کننده باشد» و فرموده است: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَصَادِقٌ» (ذاریات/ 5)؛ «هرآينه چيزي که وعده داده مي‌شويد، حتماً راست است» و فرموده است: «إِنَّمَا تُوعَدُونَ لَوَاقِعٌ» (مرسلات/ 7)؛ «هر آينه چيزي که وعده داده مي‌شويد، حتماً واقع مي‌شود»! با اين وصف، شايسته است عقيده به حتميّت ظهور مهدي به عنوان خليفه‌ي خداوند در زمين و کسي از اهل بيت پيامبر صلّی اللّه علیه و آله و سلّم که زمين را با اقامه‌ي اسلام کامل و خالص از عدالت و قسط پر مي‌کند، از مسلّمات اسلام شمرده شود و مورد اجماع مسلمانان باشد، تا مبنايي براي وحدت آنان در آينده به شمار رود> (بازگشت به اسلام، ص227)؛ همچنانکه همه‌ی ادیان ابراهیمی بر ظهور چنین کسی در آخر الزمان اتّفاق نظر دارند و این -بر خلاف پندار عجیب کج‌اندیشان- به معنای اصالت اعتقاد به چنین کسی و ریشه داشتن آن در تعالیم پیامبران از باب «كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» (آل عمران/ 64) است و با این وصف، سوء استفاده‌ی برخی مذاهب و فرقه‌ها از آن به اعتبارش خللی نمی‌رساند.

7 . با توجّه به اخبار متواتر اسلامی تردیدی نیست که مهدی دوازدهمین خلیفه از عترت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و فرزندان فاطمه است، ولی درباره‌ی زمان ولادت و کیستی پدر او میان مسلمانان اختلاف نظر وجود دارد؛ به این ترتیب که اثنا عشریّه و شماری از اهل سنّت مانند محمّد بن یوسف شافعی در البیان (ص521)، شبلنجی در نور الأبصار (ص186)، ابن صباغ مالکی در الفصول المهمّة (ص282)، شبراوی شافعی در الإتحاف (ص178)، سبط بن جوزی حنبلی در تذکرة الخواص (ص363)، عبد الوهاب شعراني (به نقل از او در مشارق الأنوار، ص113) و برخی دیگر با استناد به برخی اخبار رسیده معتقد به ولادت او از حسن عسکری فرزند هشتم حسین بن علیّ بن ابی طالب در سال 255 قمری و تبعاً طول عمر او هستند و سایر مسلمانان که این اخبار را ثابت نمی‌دانند چنین اعتقادی ندارند، بل معتقدند که او در هر زمانی ممکن است متولّد شده باشد یا متولّد شود و تبعاً عمری عادی دارد. آری، انصاف آن است که اخبار رسیده درباره‌ی ولادت مهدی از حسن عسکری در سال 255 قمری متواتر نیستند و این چیزی طبیعی است؛ چراکه اختناق سیاسی و ناامنی شدید در آن زمان امکانی برای تواتر آن‌ها -هر چند صحیح بوده باشند- باقی نمی‌گذاشته است و با این وصف، چنین اعتقادی نمی‌تواند مانند اعتقاد به وجود اشخاصی مشهور مبنای تاریخی داشته باشد، هر چند می‌تواند مبنای کلامی داشته باشد؛ با این تقریر که هرگاه خلافت یازده خلیفه از اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تا حسن عسکری ثابت باشد، ضرورت عقلی استمرار آن به صورت متّصل اقتضا می‌کند که خلیفه‌ی دوازدهم، فرزند حسن عسکری باشد و با این وصف، خبر حاکی از وجود فرزندی برای او هر چند واحد است محفوف به قرینه‌ای عقلی است و از این رو، برای کسانی که به خلافت یازده خلیفه از اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تا حسن عسکری باور دارند کافی محسوب می‌شود، هر چند مستلزم اعتقادشان به طول عمر غیر عادی برای مهدی باشد؛ زیرا بنا بر اسلام و سایر ادیان ابراهیمی، طول عمر غیر عادی امکان دارد و واقع شده است؛ چنانکه برای ابلیس و برای برخی از خلفاء خداوند مانند نوح علیه السّلام ثابت است و به برخی دیگر از آنان مانند عیسی، خضر، الیاس و سلیمان علیهم السّلام نیز نسبت داده شده است و با این وصف، وقوعش برای مهدی نیز بعید نیست. اما کسانی که به خلافت یازده خلیفه از اهل بیت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تا حسن عسکری باور ندارند، نمی‌توانند به خبر واحد حاکی از وجود فرزندی برای او اکتفا کنند، همچنانکه به فرض قبول آن نمی‌توانند فرزند او را لزوماً مهدی بدانند، هر چند قاعدتاً مجاز به انکار هم نیستند؛ چراکه وجود فرزندی برای حسن عسکری و مهدی بودن او امکان دارد و انکار چیزی که امکان دارد مانند قبول آن بدون دلیل جایز نیست. از این رو، کسانی از اهل سنّت که کسانی از شیعه را به سبب داشتن چنین اعتقادی استهزاء می‌کنند، کار درستی انجام نمی‌دهند؛ با توجّه به اینکه درستی چنین اعتقادی بنا بر اسلام و سایر ادیان ابراهیمی محال نیست.

8 . منصور هاشمی خراسانی بدون توجّه به مذاهب و فرقه‌های اسلامی و تنها با استناد به منابع یقینی اسلام معتقد است که زمین در هیچ زمانی از «خلیفه‌ی خداوند» خالی نیست و دلیلش برای این اعتقاد از یک سو ضرورت عقلی وجود خلیفه‌ی خداوند در زمین برای تعلیم کلّ اسلام و اقامه‌ی آن به صورت خالص و کامل است، با توجّه به اینکه چنین تعلیم و اقامه‌ای ضرورت دارد و بدون وجود چنین خلیفه‌ای ممکن نیست و از سوی دیگر سخن خداوند است که به روشنی فرموده است: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره/ 30)؛ «بی‌گمان من در زمین خلیفه‌ای را قرار دهنده‌ام» و این به مثابه‌ی وعده‌ی اوست که تخلّف نمی‌پذیرد؛ چنانکه فرموده است: «لَا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ» (روم/ 6)؛ «خداوند هرگز وعده‌ی خود را خلاف نمی‌کند» و به مثابه‌ی سنّت اوست که تغییر نمی‌پذیرد؛ چنانکه فرموده است: «فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (فاطر/ 43)؛ «پس هرگز برای سنّت خداوند تغییری نمی‌یابی». این در حالی است که تنها خلیفه‌ی خداوند در آخر الزمان با توجّه به اخبار متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مهدی است و از خلیفه‌ی دیگری جز او در آخر الزمان خبر داده نشده است و از این رو، یقین به خلافت کسی جز او بعد از سلف ممکن نیست، در حالی که جز یقین در اسلام کافی شمرده نمی‌شود و این به معنای عدم امکان خلافت کسی جز مهدی در حال حاضر است. بر این اساس، می‌توان به وجود مهدی در حال حاضر اعتقاد داشت، اگرچه شخصیّتی شناخته شده و در دسترس نباشد؛ زیرا وجود او بی‌آنکه خود را معرّفی و به سوی خود دعوت کند، ممکن است؛ خصوصاً با توجّه به اینکه اخبار فراوانی از طریق اهل بیت درباره‌ی غیبت طولانی او پیش از ظهورش رسیده است (به عنوان نمونه بنگرید به: ابن بابویه، کمال الدین؛ نعمانی، کتاب الغیبة؛ طوسی، کتاب الغیبة) و جعلی بودن همه‌ی آن‌ها با توجّه به وجود برخی‌شان در منابع حدیثی اثنا عشریّه پیش از درگذشت حسن عسکری (د.260ق) مانند کتاب المشیخة حسن بن محبوب زراد (د.224ق) معقول نیست (بنگرید به: طبرسی، إعلام الوری، ج2، ص258)؛ فارغ از آنکه در منابع حدیثی اهل سنّت نیز به چنین غیبتی اشاره شده (ابن حماد، الفتن، ص214؛ مقدسی، عقد الدرر، ص133)، بل در انجیل نیز از «ربوده شدن فرزند ذکوری که با عصای آهنین بر همه‌ی قوم‌ها فرمان خواهد راند» به سبب ترس از بلعیده شدن توسّط «اژدهای بزرگِ آتشگون» خبر داده شده و آمده است: «و اژدها پیش آن زن که می‌زایید بایستاد تا چون بزاید فرزند او را ببلعد. آن زن پسری به دنیا آورد، فرزند ذکوری که با عصای آهنین بر همه‌ی قوم‌ها فرمان خواهد راند و فرزند او به نزد خدا و تخت او ربوده شد و زن به بیابان، به جایی که خدا برای او مهیا کرده بود، گریخت تا در آنجا از او به مدّت هزار و دویست و شصت روز نگهداری کنند» (مکاشفه، 6-12:4).

با این حال، باید توجّه داشت که منصور هاشمی خراسانی دعوت خود به سوی زمینه‌سازی برای ظهور مهدی را بر اعتقاد به وجود او در حال حاضر مبتنی نساخته تا برای ناباوران آن قابل اجابت نباشد، بلکه در کتاب خود (بازگشت به اسلام، ص235) تصریح فرموده که زمینه‌سازی برای ظهور او، حتی بنا بر عدم اعتقاد به وجودش در حال حاضر، ضروری است؛ با توجّه به آنکه بنا بر این مبنا، وجود او اگرچه متوقّف بر فاعلیّت خداوند به معنای تکوین اوست، متوقّف بر قابلیّت مردم به معنای پذیرش و آمادگی آنان است و خداوند او را در زمانی خلق می‌کند که قادر به ظهور در آن برای آنان باشد. بنابراین، اگر او هم‌اکنون وجود نداشته باشد، زمینه‌سازی برای وجود او مانند زمینه‌سازی برای ظهورش ضروری است و این مبتنی بر سخن خداوند است که فرموده است: «إنَّ اللهَ لا یُغیِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّی یُغیِّروا مَا بِأَنفُسِهِم» (رعد/ 11)؛ «بی‌گمان خداوند چیزی که در قومی است را تغییر نمی‌دهد تا آن گاه که آنان چیزی که در خودشان است را تغییر دهند».

حاصل آنکه ظهور مهدی از عترت پیامبر خداوند صلّی الله علیه و آله و سلّم برای پر کردن زمین از عدالت پس از پر شدنش از ظلم، ساخته‌ی ذهن یک مذهب یا فرقه‌ی خاص در اثر فشارهای اجتماعی و برای ترساندن طبقه‌ی مستکبر نیست، بل مانند بهشت و دوزخ وعده‌ی خداوند در اسلام و سایر ادیان ابراهیمی بر پایه‌ی منابع یقینی و مشترک است که هیچ منافاتی با عقل ندارد؛ همچنانکه او چه در حال حاضر موجود باشد و چه نباشد، نشستن به انتظارش جایز نیست، بلکه زمینه‌سازی برای ظهورش بر عموم عدالت‌خواهان جهان واجب است و مراد از آن تحصیل مقدّمات لازم برای تأمین امنیّت او و تحقّق حاکمیّتش پس از ظهور است که منصور هاشمی خراسانی به سوی آن دعوت می‌کند؛ چنانکه فرموده است: «من ندا کننده‌ای پیش روی مهدی هستم که ندا می‌کنم: راه را باز کنید» (گفتار 3. همچنین، برای آگاهی بیشتر در این باره، بنگرید به: بخش آشنایی با نهضت).

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش پاسخگویی به پرسش‌ها
نوشتن پرسش

کاربر گرامی! شما می‌توانید پرسش‌های خود درباره‌ی آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش پاسخ داده شود.

توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی پرسش در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
1 . ممکن است به پرسش شما در پایگاه پاسخ داده شده باشد. از این رو، بهتر است پیش از نوشتن پرسش خود، پرسش‌های مرتبط را مرور یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
2 . مدّت معمول برای پاسخگویی به هر پرسش، 3 تا 10 روز است.
3 . بهتر است از نوشتن پرسش‌های متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت خودداری کنید؛ چراکه چنین پرسش‌هایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول پاسخ داده می‌شوند.
لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. بارگذاری مجدد کد امنیتی captcha loading
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.