سه شنبه 16 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 7 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن پرسش‌ها و پاسخ‌ها

موضوع اصلی:

احکام

شماره پرسش: 6 کد پرسش: 127
موضوع فرعی:

احکام مسائل مستحدثه

نویسنده‌ی پرسش: علی راضی تاریخ پرسش: 1394/9/15

نظر علامه خراسانی در مورد پیوند اعضاء کسانی که دچار مرگ مغزی شده‌اند چیست؟

پاسخ به پرسش شماره: 6 تاریخ پاسخ به پرسش:

در رابطه با پیوند اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، پنج مسأله‌ی بنیادین مطرح است که در ذیل پاسخ داده می‌شود:

1 . آیا کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، مرده محسوب می‌شوند؟

بنا بر نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، مرگ به معنای انقطاع کامل روح از بدن است که با توقّف کامل فعّالیت مغز و قلب و به تبع آن، انقطاع جریان خون و تنفّس و همزمان سرد و خشک شدن بدن روی می‌دهد و با این وصف، توقّف کامل فعّالیت مغز، پیش از توقّف کامل فعّالیت قلب و به تبع آن جریان خون و تنفّس، مرگ شمرده نمی‌شود و برای جریان احکام مردگان مانند غسل، کفن و دفن کافی نیست. بنابراین، نمی‌توان کسی که دارای تپش قلب، جریان خون و تنفّس است را غسل داد، کفن کرد و به خاک سپرد، هر چند مغز او فعّالیتی نداشته باشد. آری، توقّف کامل فعّالیت مغز آغاز فرایند طولانی شده‌ی مرگ و مرحله‌ای غیر قابل بازگشت از مراحل آن است که در اصطلاح اهل فقه به آن «حیات غیر مستقر» گفته می‌شود؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلَنِي طَبِیبٌ أَنْ أَسْأَلَ ٱلْمَنْصُورَ أَیَّدَهُ ٱللّهُ تَعالیٰ عَنْ تَوَقُّفِ نَشاطِ ٱلدِّماغِ طُرّاً، فَسَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقالَ: سَکْرَةٌ مِنْ سَکَراتِ ٱلْمَوتِ! قُلْتُ: تُریدُ حَیاةً غَیْرَ مُسْتَقِرَّةٍ؟ قالَ: هٰکَذا یَقُولُونَ»؛ «پزشکی از من خواست که از جناب منصور أیّده الله تعالی درباره‌ی توقّف همه‌ی فعّالیت‌های مغز بپرسم و من پرسیدم، پس فرمود: یک مدهوشی از مدهوشی‌های مرگ است! گفتم: منظورتان حیات غیر مستقرّ است؟ فرمود: این گونه می‌گویند (یعنی در اصطلاح به آن این گونه گفته می‌شود)»!

به این ترتیب، کسی که به مرگ مغزی دچار شده، به اقتضای فعّالیت قلب خود، هنوز به سرمنزل نهایی مرگ نرسیده، ولی در حال طیّ مراحل آن است و به مرحله‌ای از مراحل آن رسیده که دیگر قادر به بازگشت و قادر به هیچ یک از اعمال ارادی زندگان مانند عبادات و معاملات نیست و از این جهت، مانند مردگان است؛ چونان کسی که از آسمان پرتاب شده و در حال سقوط آزاد به سوی زمین است و طبیعتاً امیدی به بازگشت او و امیدی به زنده ماندنش نمی‌رود و قادر به انجام کاری نیست.

2 . آیا قطع درمان کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، هرگاه فایده‌ای بر درمان آن‌ها مترتّب نباشد جایز است؟

بنا بر نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، هرگاه فعّالیت قلب کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، صرفاً ناشی از عامل خارجی و تنفّس مصنوعی باشد، به نحوی که با قطع آن، بی‌درنگ متوقّف شود و امیدی به بی‌نیاز شدنش از آن ولو در درازمدّت نباشد، ادامه‌ی این کار واجب نیست و می‌توان به استفاده از عامل خارجی و تنفّس مصنوعی خاتمه داد؛ چراکه ادامه‌ی آن در چنین حالتی وجهی ندارد و عقلایی شمرده نمی‌شود، بلکه چه بسا مصداق اضاعه‌ی مال و آزار دادن کسی است که در حال مرگ است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلطَّبِیبِ یُدْخِلُ جِهازاً فِي جَوْفِ مَنْ ماتَ دِماغُهُ فَیُحَرِّکُ قَلْبَهُ، قالَ: ذٰلِکَ لَحْمٌ یَعْبَثُ بِهِ»؛ «از آن جناب درباره‌ی طبیبی پرسیدم که دستگاهی را در شکم کسی که دچار مرگ مغزی شده است داخل می‌کند، پس قلبش را به حرکت وا می‌دارد، فرمود: آن گوشتی است که با آن بازی می‌کند»!

3 . آیا برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، برای پیوند زدن با بدن کسانی که برای بقاء حیات خود به این اعضا نیاز دارند، جایز است؟

بنا بر نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، برای پیوند زدن با بدن مؤمنانی که حفظ جانشان در اسلام واجب است و بدون این کار عادتاً ممکن نیست، اشکالی ندارد؛ چراکه این کار در چنین وضعیّتی از باب اضطرار است و اضطرار به حکم عقل بر احکام شرع حکومت دارد؛ با توجّه به اینکه تکلیف مضطر عقلاً قبیح است و از خداوند صادر نمی‌شود؛ چنانکه به مثابه‌ی قاعده‌ای کلّی فرموده است: «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ فَلَا إِثْمَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (بقره/ 173)؛ «هر کس مضطر شود بدون ستم یا زیاده‌خواهی گناهی بر او نیست، هرآینه خداوند آمرزنده‌ای مهربان است». آری، اضطرار حرمت قتل را بر نمی‌دارد؛ چراکه سلب حیات دیگری برای حفظ حیات خود «ستم یا زیاده‌خواهی» شمرده می‌شود، ولی برداشتن عضو کسی که حیات او قبلاً غیر مستقر شده و در حال زوال حتمی و غیر قابل توقّف است، قتل او شمرده نمی‌شود؛ چراکه مرگ او در این حالت به آن استناد پیدا نمی‌کند، بل به چیزی استناد پیدا می‌کند که حیات او را در سراشیبی زوال انداخته است؛ مانند بیرون کردن روده‌های کسی که قبلاً شاهرگ گردن او بریده شده یا شلیک کردن به سر کسی که قبلاً به قلب و شش او شلیک شده، بنا بر این فرض که بریده شدن شاهرگ گردن یا شلیک شدن به قلب و شش، برای مرگ کافی است و بیرون کردن روده‌ها یا شلیک کردن به سر بعد از آن، مانند تحصیل حاصل و در حکم جنایت بر میّت است. از اینجا دانسته می‌شود برداشتن عضو کسی که به مرگ مغزی دچار شده است، اگرچه از اعضاء رئیسه باشد، قتل او محسوب نمی‌شود و مستلزم قصاص نیست؛ چراکه مرگ او بدون برداشتن عضو کذایی نیز قطعی بود و برداشتن عضو کذایی نقش تعیین کننده‌ای در آن نداشته است. بر این اساس، تردیدی نیست که قاعده‌ی اضطرار، برداشتن عضو در این وضعیّت را شامل می‌شود؛ چراکه برداشتن عضو در این وضعیّت، کمتر از قتل است و کمتر از قتل -هر کاری که باشد- در وضعیّت اضطرار جایز است. آری، تردیدی نیست که حرمت جنایت بر میّت و کسی که در حکم میّت است، هرگاه با وجوب نجات جان انسانی زنده و مسلمان تزاحم پیدا کند، ساقط می‌شود؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلْمَرْأَةِ یُدْرِکُهَا ٱلْمَوتُ وَ فِي بَطْنِها وَلَدٌ یَرْکُلُ، قالَ: یُشَقُّ بَطْنُها وَ یُخْرَجُ ٱلْوَلَدُ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلرَّجُلَیْنِ یَخِرُّ ٱلسَّقْفُ عَلَیْهِما فِي زَلْزَلَةٍ أَوْ طُوفانٍ أَوْ سَیْلٍ فَیَهْلِکُ أَحَدُهُما وَ یَبْقَی ٱلْآخَرُ أَیّاماً لا یَعْثِرُ عَلَیْهِ ٱلنّاسُ فَیَخافُ أَن یُهْلِکَهُ ٱلْجُوعُ، أَیَأْکُلُ مِنْ أَخِیهِ؟ قالَ: یَأْکُلُ مِنْهُ ما یَسُدُّ بِهِ رَمَقَهُ إِنْ عَلِمَ أَنَّهُ قَدْ هَلَکَ ثُمَّ یَتَصَدَّقُ بِدِیَةِ ما أَکَلَ مِنْهُ إِنْ نَجّاهُ ٱللّهُ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلرَّجُلِ یُحِیطُ بِهِ ٱلْمَوتُ لِمَرَضٍ لا عِلاجَ لَهُ أَوْ نَقْصٍ فِي عُضْوِهِ فَلا یَجِدُ إِلّا عُضْوَ مَیِّتٍ أَیَقْطَعُهُ وَ یُرَقِّعُهُ؟ قالَ: لا بَأسَ بِهِ إِذا کانَ عَلیٰ هٰذِهِ ٱلْحالِ وَ یُنْفِقُ دِیَةَ ما قَطَعَ فِي سَبِیلِ ٱللّهِ إِنْ أَرادَ شُکْراً أَوْ أَرادَ إِحْساناً»؛ «از آن جناب درباره‌ی زنی پرسیدم که مرگ او را فرا می‌گیرد، در حالی که در شکمش فرزندی هست که لگد می‌زند، فرمود: شکمش شکافته می‌شود و فرزند بیرون آورده می‌شود و از آن جناب درباره‌ی دو مرد پرسیدم که سقف در زلزله یا توفان یا سیلی بر سر آن‌ها فرو می‌ریزد، پس یکی از آن دو هلاک می‌شود و دیگری چند روز باقی می‌ماند در حالی که مردم او را نمی‌یابند، پس می‌ترسد که گرسنگی او را هلاک کند، آیا از (جسد) برادرش بخورد؟ فرمود: از آن به مقداری که رمقش را نگاه دارد می‌خورد اگر می‌داند که او هلاک شده است و سپس دیه‌ی چیزی که خورده است را (استحباباً چنانکه در ادامه می‌آید) صدقه می‌دهد اگر خداوند او را نجات داد و از آن جناب درباره‌ی مردی پرسیدم که مرگ به خاطر دردی بی‌درمان یا نقصی در عضو به او احاطه یافته است، پس جز عضو میّتی را نمی‌یابد، آیا آن را قطع کند و به خود پیوند بزند؟ فرمود: اشکالی ندارد اگر در این حال است و دیه‌ی چیزی که قطع کرده است را در راه خداوند انفاق می‌کند اگر اراده‌ی سپاس‌گزاری یا اراده‌ی احسانی دارد»!

4 . آیا برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، برای پیوند با بدن کسانی که برای بقاء حیات خود به آن‌ها نیاز دارند، مستلزم دیه است؟

بنا بر نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند در فرض اضطرار جایز است و انجام کاری که جایز است نمی‌تواند مستلزم دیه باشد، مانند قطع کردن عضو کسی در حدّ و قصاص که به اقتضای جواز خود مستلزم دیه نیست؛ خصوصاً با توجّه به اینکه دیه گونه‌ای عقوبت محسوب می‌شود و مناسب کسی است که کاری غیر جایز انجام داده است، در حالی که قطع کننده‌ی عضو میّت برای نجات جان یک مسلمان، کاری غیر جایز انجام نداده، بلکه شرعاً و عرفاً احسان کرده است و با این وصف، مستحقّ عقوبت نیست؛ چنانکه خداوند فرموده است: «مَا عَلَى الْمُحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ ۚ» (توبه/ 91)؛ «بر احسان کنندگان راهی (به عقوبت) نیست» و فرموده است: «هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ» (الرحمن/ 60)؛ «آیا جزای احسان جز احسان است؟!». از اینجا دانسته می‌شود کسانی که پرداخت دیه‌ی میّت را در فرض جواز برداشتن اعضاء او واجب می‌دانند، به گونه‌ای متناقض فتوا می‌دهند؛ چراکه اگر پرداخت دیه‌ی میّت واجب است برداشتن اعضاء او جایز نیست و اگر برداشتن اعضاء او جایز است پرداخت دیه‌ی او واجب نیست و جمع میان آن دو بر خلاف قاعده است. به علاوه، آنان دیه‌ی میّت را برای وارثان او نمی‌دانند، بل عموماً معتقدند که آن تنها برای مصرف کردن از جانب او در کارهای خیر است، در حالی که نفس برداشتن اعضاء او برای نجات جان یک مسلمان، بزرگ‌ترین کار خیر از جانب او محسوب می‌شود و غرض از پرداخت دیه را به بهترین وجه ممکن حاصل می‌کند؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلرَّجُلِ ماتَ دِماغُهُ وَ قَلْبُهُ نابِضٌ، أَهُوَ مَیِّتٌ؟ قالَ: لَوْ کانَ مَیِّتاً ما سَأَلْتَنِي عَنْهُ! قُلْتُ: إِنَّهُ لا شُعُورَ لَهُ وَ لا تَکَلُّمَ وَ لا تَحَرُّکَ وَ لا تَنَفُّسَ إِلّا إِذا أُجْبِرَ عَلَیْهِ بِجِهازٍ وَ لا یُرْجیٰ بَقائُهُ وَ إِنَّما یَنْبُضُ قَلْبُهُ لِما یُجْبَرُ عَلَیْهِ مِنَ ٱلتَّنَفُّسِ وَ لَوْ لَمْ یُجْبَرْ عَلَیْهِ لَسَکَنَ! قالَ: لَیْسَ عَلَیْکَ أَنْ تُجْبِرَهُ عَلَیْهِ إِذا کانَ عَبَثاً لا طائِلَ تَحْتَهُ! دَعْهُ یَذْهَبَ إِلیٰ رَبِّه إِذا دَعاهُ! قُلْتُ: فَإِنْ کانَ مَرِیضٌ یَضْطَرُّ إِلیٰ عُضْوٍ مِنْ أَعْضائِهِ کَقَلْبٍ أَوْ کَبِدٍ أَیَجُوزُ أَنْ یُأخَذَ ذٰلِکَ ٱلْعُضْوُ فیُلْصَقَ بِهِ؟ قالَ: لا بَأسَ بِهِ إِذا کانَ ٱلْمَرِیضُ مُؤْمِناً یُخافُ عَلَیْهِ ٱلْمَوتُ وَ لا دِیَةَ عَلَیْهِ وَ لا عَلَی ٱلْآخِذِ! قُلْتُ: إِنَّهُمْ یَقُولُونَ عَلَیْهِ دِیَةُ ٱلْمَیِّتِ تُصْرَفُ عَنْهُ فِي وُجُوهِ ٱلْخَیْرِ! قالَ: وَ أَيُّ خَیْرٍ أَخْیَرُ مِنْ إِحْیاءِ نَفْسٍ مُؤْمِنَةٍ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَی ٱلنّاسَ جَمِیعاً؟! ثُمَّ قالَ: مَنْ أَخْرَجَ قَلْبَ مَیِّتٍ أَوْ کَبِدَهُ ظُلْماً فَعَلَیْهِ ٱلدِّیَةُ»؛ «از آن جناب درباره‌ی مردی پرسیدم که مغز او مرده است، در حالی که قلب او می‌تپد، آیا او مرده است؟ فرمود: اگر مرده بود درباره‌اش از من نمی‌پرسیدی! گفتم: او نه حسّی دارد و نه تکلّمی و نه تحرّکی و نه تنفّسی مگر هنگامی که با دستگاهی به آن واداشته شود و امیدی به بقای او نمی‌رود و قلب او تنها به سبب تنفّسی می‌تپد که به آن اجبار می‌شود و اگر به آن اجبار نشود باز می‌ایستد! فرمود: بر عهده‌ی تو نیست که او را به آن اجبار کنی هرگاه عبث و بی‌فایده است! رهایش کن تا به سوی پروردگارش برود اگر او را فراخوانده است! گفتم: پس اگر بیماری باشد که به عضوی از اعضای او مانند قلب یا کبد مضطرّ است، آیا جایز است که آن عضو گرفته شود و به او پیوند زده شود؟ فرمود: اشکالی ندارد اگر بیمار مؤمن است و بر او بیم مرگ می‌رود و دیه‌ای بر او یا بر کسی که (عضو را) برای او گرفته است نیست! گفتم: آن‌ها می‌گویند که دیه‌ی میّت بر عهده‌ی اوست تا از جانب او در کارهای خیر مصرف شود! فرمود: کدام کار خیر خیرتر از إحیاء جان مؤمنی است که هر کس آن را إحیاء کند گویی جان همه‌ی مردم را إحیاء کرده است؟! سپس فرمود: هر کس قلب یا کبد میّتی را از روی ستم خارج کند، بر عهده‌ی او دیه است»!

آری، پرداخت دیه‌ی میّت برای مصرف شدن از جانب او در کارهای خیر، خصوصاً هرگاه عضو او پیش از توقّف فعّالیت قلبش برداشته شده باشد، مستحبّ است و کار بسیار پسندیده‌ای محسوب می‌شود؛ چنانکه در گفتاری نورانی از جناب خراسانی حفظه الله تعالی گذشت و علاوه بر آن، یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلْمَیِّتِ یُخْرَجُ قَلْبُهُ لِیُلْحَقَ بِحَيٍّ مُضْطَرٍّ إِلَیْهِ، قالَ: لا أَریٰ بِذٰلِکَ بَأساً! ذٰلِکَ مِنْ آیاتِ ٱللّهِ! ذٰلِکَ مِمّا قالَ ٱللّهُ تَعالیٰ: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ»! قُلْتُ: لا تَزالُ تَفْتَحُ عَلَیْنا أَبْواباً مِنَ ٱلْعِلْمِ! فَهَلْ لَهُ مِنْ دِیَةٍ عَلیٰ مَنْ فَعَلَ ذٰلِکَ بِهِ؟ قالَ: إِنْ فَعَلَ ذٰلِکَ بِهِ وَ قَدْ سَکَنَتْ أَنْفاسُهُ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دِیَةٌ وَ إِنْ فَعَلَ وَ هُوَ یَتَنَفَّسُ أَریٰ أَنْ یَتَصَدَّقَ عَنْهُ عُشْرَ ٱلدِّیَةِ لِئَلّا یَخْتَلِجَ فِي صَدْرِهِ أَنَّهُ آثِمٌ! فَأَخَذَنِي ٱلْبُکاءُ، فَقالَ: وَ ما یُبْکِیکَ؟! قُلْتُ: رَأَیْتُ عَظَمَتَکَ فِي غُرْبَتِکَ فَبَکَیْتُ! قالَ: ٱلْعَظَمَةُ لِلّهِ وَ إِنَّما أَنا عَبْدٌ آتَانِي مِنْ عِنْدِهِ رَحْمَةً وَ جَعَلَنِي هادِیاً مَهْدِیّاً»؛ «از آن جناب درباره‌ی مرده‌ای پرسیدم که قلب او بیرون آورده می‌شود تا به زنده‌ای که به آن مضطرّ است پیوند داده شود، فرمود: اشکالی در آن نمی‌بینم! آن از آیات خداوند است! آن مصداق چیزی است که خداوند بلندمرتبه فرموده است: <زنده را از مرده بیرون می‌آورد> (روم/ 19)! گفتم: همواره ابوابی از علم را به روی ما می‌گشایی! با این وصف، آیا برای او دیه‌ای بر کسی هست که این کار را با او کرده است؟ فرمود: اگر این کار را در حالی با او کرده که نفس‌های او قطع شده است، دیه‌ای بر او نیست و اگر در حالی کرده که او تنفّس (مصنوعی) داشته است، (صلاح) می‌بینم که از جانب او یک دهم دیه (معادل ده شتر یا صد دینار) صدقه بدهد تا در دلش نگردد که گناه‌کار است! (راوی می‌گوید:) در این هنگام گریه‌ام گرفت! آن جناب فرمود: چه چیز تو را به گریه آورد؟! گفتم: عظمت تو را در غربتت دیدم، پس گریه‌ام گرفت! فرمود: عظمت برای خداوند است و من تنها بنده‌ای هستم که به من از نزد خود رحمتی بخشیده و من را راهنمایی رهیافته قرار داده است»!

5 . آیا برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند، برای پیوند با بدن کسانی که برای بقاء حیات خود به آن‌ها نیاز دارند، متوقّف بر اذن اولیاء آنان است؟

بنا بر نظر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، برای برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند در فرض اضطرار، نیازی به اذن اولیاء آنان نیست؛ چراکه از یک سو شمول ولایت اولیاء میّت و کسی که در حکم میّت است بر اعضاء بدن او، دلیلی ندارد و بر خلاف اصل است و از سوی دیگر وجوب نجات جان یک مسلمان با برداشتن اعضاء بدن میّت و کسی که در حکم میّت است از وجوب تحصیل اذن اولیاء او در فرض ثبوت، بیشتر است، تا حدّی که در صورت تزاحم بر آن مقدّم می‌شود. آری، اگر وجوب تحصیل اذن اولیا برای برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند ثابت باشد، تنها هنگامی ساقط می‌شود که تحصیل آن به سبب غیبت یا استنکاف آنان ممکن نباشد؛ جز آنکه در این صورت، وجوب تحصیل اذن آنان لغو است؛ چراکه عدم اذن آنان با اذن‌شان برابر است؛ به این معنا که مانع از برداشتن اعضاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند در فرض اضطرار نمی‌شود. از اینجا دانسته می‌شود که تحصیل اذن اولیا بر مضطر واجب نیست، ولی اگر از آنان اذن بخواهد بر آنان واجب است که به او اذن دهند؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلْمُضْطَرِّ ٱلَّذِي قَدْ أَحاطَ بِهِ ٱلْمَوتُ لِنَقْصٍ فِي عُضْوِهِ أَوْ عَیْبٍ فَلا یَجِدُ إِلّا مَیِّتاً، أَ لَهُ أَنْ یَقْطَعَ ذٰلِکَ ٱلْعُضْوَ مِنْهُ فَیُلْحِقَهُ بِنَفْسِهِ إِذا خافَ أَنْ یُدْرِکَهُ ٱلْمَوتُ؟ قالَ: ماذا یُرِیدُ؟! أَیُرِیدُ أَن یَفِرَّ مِنَ ٱلْمَوتِ؟! «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا»! ثُمَّ سَکَتَ حَتّیٰ ظَنَنْتُ أَنَّهُ لا یُجَوِّزُهُ ثُمَّ قالَ: لَیْسَ عَلَیْهِ جُناحٌ إِذا کانَ بالِغاً ذٰلِکَ ٱلْمَبْلَغَ، قُلْتُ: فَهَلْ عَلَیْهِ أَن یَسْتَأذِنَ لِذٰلِکَ أَوْلیاءَ ٱلْمَیِّتِ؟ قالَ: لَیْسَ عَلَیْهِ أَن یَسْتَأذِنَهُمْ إِذا کانَ بالِغاً ذٰلِکَ ٱلْمَبْلَغَ وَ إِنِ ٱسْتَأذَنَهُمْ فَلَیْسَ لَهُمْ أَن یَمْنَعُوهُ إِنْ وَجَدُوهُ مُؤْمناً، فَإِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ بِمَنْزِلَةِ ٱلْجَسَدِ ٱلْواحِدِ إِذَا ٱشْتَكىٰ عُضْواً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذٰلِکَ فِي سائِرِ أَعْضائِهِ، لِأَنَّ أَرْواحَهُمْ مِنْ رُوحٍ واحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ ٱلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ ٱتِّصالاً بِرُوحِ ٱللّهِ مِنِ ٱتِّصالِ ٱلشُّعاعِ بِٱلشَّمْسِ»؛ «از آن جناب درباره‌ی مضطرّی پرسیدم که به سبب نقصان یا عیبی در عضوش مرگ او را احاطه کرده است، پس جز به میّتی دسترسی ندارد، آیا می‌تواند آن عضو را از آن میّت قطع کند و به خود پیوند بزند هرگاه بترسد که مرگ به او دست یابد؟ فرمود: چه می‌خواهد؟! آیا می‌خواهد که از مرگ بگریزد؟! «بگو هرگز گریختن به شما سود نمی‌رساند اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید و آن گاه جز اندکی بهره‌مند نمی‌شوید» (أحزاب/ 16)! سپس آن جناب سکوت کرد تا اینکه پنداشتم آن را جایز نمی‌داند، سپس فرمود: بر او گناهی نیست اگر به این اندازه (از اضطرار) رسیده باشد، گفتم: در این صورت آیا بر او واجب است که از اولیاء میّت برای آن اذن بگیرد؟ فرمود: بر او واجب نیست که از آنان اذن بگیرد هرگاه به این اندازه (از اضطرار) رسیده باشد و اگر از آنان اذن بخواهد آنان را نمی‌رسد که مانع او شوند اگر او را مؤمن می‌یابند؛ زیرا مؤمنان به منزله‌ی یک بدن هستند که هرگاه عضوی از آن دردمند می‌شود درد آن را در سایر اعضاء خود نیز احساس می‌کند، برای اینکه ارواح‌شان از یک روح است و روح مؤمن به روح خداوند از پرتو آفتاب به آفتاب اتّصال بیشتری دارد»!

آری، برای اولیاء کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند شایسته است که به بیماران نیازمند و در معرض مرگ -هرگاه مؤمن و نه کافر یا ظالم باشند- اذن دهند که از اعضاء آنان برای نجات جان خود استفاده کنند؛ چراکه این کار هم به سود این بیماران و خانواده‌هاشان و هم به سود کسانی که به مرگ مغزی دچار شده‌اند و هم به سود اولیاء آنان است؛ چنانکه یکی از یارانمان ما را خبر داد، گفت:

«إِسْتَشارَهُ رَجُلٌ فِي تَرْقِیعِ قَلْبِ أَبِیهِ بَعْدَ أَنْ ماتَ دِماغُهُ وَ قالَ: یَأْتِینِي رَجُلٌ مَرِیضٌ یُخافُ عَلَیْهِ ٱلْمَوتُ فَیَسْأَلُنِي أَنْ آذَنَ لَهُ فِي ذٰلِکَ، فَلا أَدْرِي ما أَقُولَ لَهُ، قالَ: ٱنْظُرْ فَإِنْ کانَ مُسْلِماً یُوالِي آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّی ٱللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ یُوالِینِي فَأْذَنْ لَهُ فَإِنَّکَ لَوْ دَفَنْتَ قَلْبَ أَبِیکَ فِي صَدْرِ مُؤْمِنٍ یَذْکُرُ ٱللّهَ وَ یَعْمَلُ ٱلصّالِحاتِ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَدْفَنَهُ فِي ٱلتُّرابِ یَأْکُلَهُ ٱلدُّودُ! ثُمَّ قالَ: إِئْذَنْ لَهُ یُحْيِي ٱللّهُ بِهِ جُزْءَ أَبِیکَ یَعْبُدَهُ وَ یَکُونَ لَهُ ثَوابُ عِبادَتِهِ»؛ «مردی با آن جناب درباره‌ی پیوند قلب پدر خود پس از مرگ مغزی او مشورت کرد و گفت: مردی بیمار که بر او بیم مرگ می‌رود به نزد من می‌آید و از من می‌خواهد که به او برای آن اذن دهم و من نمی‌دانم که به او چه بگویم، فرمود: نگاه کن، پس اگر مسلمانی است که آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را دوست می‌دارد و من را دوست می‌دارد، به او اذن بده؛ زیرا اگر قلب پدرت را در سینه‌ی مؤمنی که خدا را یاد می‌کند و کارهای شایسته انجام می‌دهد دفن کنی بهتر از این است که آن را در خاک دفن کنی تا کرم‌ها آن را بخورند! سپس فرمود: به او اذن بده تا خداوند با او جزئی از پدرت را زنده کند که خداوند را بپرستد و ثواب عبادتش برای او باشد»!

خداوند را سپاس می‌گزاریم که در میان تاریکی‌های جهل و ظلم و گمراهی، نوری روشنی‌بخش از جانب مشرق برای ما پدیدار ساخته است که چونان آیتی از آیات او و چونان خلیفه‌ای از خلفائش، ما را به راه‌های او رهنمون می‌شود و با عقاید و احکام او آشنا می‌کند، بی‌آنکه در ازای این کار از ما مزدی بطلبد یا بر ما منّتی بنهد. به راستی چه کسی در علم با این بزرگوار برابری می‌کند یا چه کسی در فضل به مقام او نزدیک می‌شود؟! دریغا که بیشتر مردم قدر او را نمی‌شناسند و از معدن علم و فضل او بهره‌ای نمی‌برند، بلکه برخی‌شان از هیچ اقدامی بر ضدّ او خودداری نمی‌کنند و بسیاری‌شان به هیچ اقدامی برای یاری او دست نمی‌زنند. باشد که خداوند آمار هر دو گروه را احصا کند و درباره‌ی همه‌ی آنان داوری فرماید؛ چراکه او بهترین داوران است.

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش پاسخگویی به پرسش‌ها
نوشتن پرسش

کاربر گرامی! شما می‌توانید پرسش‌های خود درباره‌ی آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش پاسخ داده شود.

توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.

لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. بارگذاری مجدد کد امنیتی captcha loading
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.