یک شنبه 31 شهریور (سنبله) 1398 هجری شمسی برابر با 22 محرّم 1441 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن نقد و بررسی

   
شماره‌ی نقد: 10 کد نقد: 72
موضوع نقد:

کلّیات؛ اهداف و پیامدهای کتاب

نویسنده‌ی نقد: محمّد حسین جوادی تاریخ نقد: 1396/12/20

با تشکّر از مطالب خوبتان، اجازه می‌خواهم که از شما انتقادی داشته باشم. البته می‌توانید آن را یک دیدگاه شخصی حساب کنید. حقیر یک طلبه هستم و مطالب شما را دنبال می‌کنم. انصافاً سطح مطالب شما بسیار بالاست و بر احاطه عجیب شاگردان علامه خراسانی به قرآن، حدیث، فقه و کلام دلالت دارد و علی القاعده نشان می‌دهد که خود این بزرگوار در یک افق بسیار بالاتری قرار دارند، ولی آیا فکر نمی‌کنید که مردم از این همه مطالب دقیق علمی و استدلالی شما که پشت سر هم در سایت‌تان منتشر می‌کنید، چیز زیادی سر در نمی‌آورند؟! اکثر مردم که مخاطبان شما هستند، کاملاً عامّی هستند و در فهم رساله‌های عملیّه هم مشکل دارند. درک آن‌ها از دین بسیار ابتدایی و سطحی است و بیشتر عبارات و کلمات شما خصوصاً در بخش پرسش‌ها و پاسخ‌ها را نمی‌فهمند. من گمان نمی‌کنم که بیشتر آن‌ها هنوز کتاب «بازگشت به اسلام» را هم فهمیده باشند؛ چون حتی علما هم در فهم کامل این کتاب مشکل دارند. من وقتی میزان دقت شما در استدلال و تبیین مسائل اعتقادی، اخلاقی و فقهی و استناد به منابع دست اوّل را می‌بینم و متوجّه ظرافت شما در انتخاب کلمات و عبارات می‌شوم، تعجّب می‌کنم و از خودم می‌پرسم که مگر چند نفر از خوانندگان، این جزئیات و زوایای باریک علمی را می‌فهمند؟!

بسیاری از دیدگاه‌های علامه خراسانی که شما تقریر و تبیین می‌کنید، کاملاً بدیع و در عین حال محکم هستند و می‌توانند ابواب جدیدی را به روی علما، فضلا و مراجع باز کنند، در حالی که هیچ توجّهی به آن‌ها در جامعه دیده نمی‌شود و هیچ ظرفیت و علاقه‌ای برای استفاده از آن‌ها وجود ندارد. به برکت نظام مقدّس جمهوری اسلامی، همه چیز در این مملکت صد در صد سیاسی شده و علم و دین هم به ابتذال کشیده شده است. حوزه‌ها و دانشگاه‌ها در پایین‌ترین سطح کیفی خود به سر می‌برند و بیشتر اساتیدشان افرادی بسیار مغرور و بی‌سوادند. پاک‌ترین و اصیل‌ترین کلمات و عبارات اسلامی، آن قدر بر زبان فرعون‌ها و هامان‌ها جاری شده و آن قدر توسط علماء فاسد و مدّعیان دروغین دستمالی شده که کاملاً لوث شده و از چشم‌ها افتاده است. مردم نسبت به این کلمات و عبارات، حساسیّت پیدا کرده‌اند، تا جایی که وقتی یکی از آن‌ها را می‌شنوند، ناخودآگاه به یاد علماء فاسد و مدّعیان دروغین می‌افتند و با خود می‌گویند که دوباره شروع شد! به همین دلیل است که وقتی شما این کلمات و عبارات را در معنای صحیح و حقیقی‌شان استفاده می‌کنید، مردم بدون هیچ بررسی و تدبّری گمان می‌کنند که همان کلمات و عبارات همیشگی است! متأسفانه آن‌ها قوه تمییز سخنان شما از سخنان دیگران را ندارند و از آنجا که خیلی کلّی و سطحی نگاه می‌کنند، گمان می‌کنند که شما و دیگران، همگی یک چیز را می‌گویید!

با این اوصاف، من فکر می‌کنم که شما دارید وقت‌تان را با این مردم تلف می‌کنید. این‌ها کسانی نیستند که ارزش این همه تلاش شما را داشته باشند. من واقعاً نمی‌دانم که این همه تلاش شما برای چیست و قرار است به چه نتیجه‌ای بینجامد؟! شما در حالی دارید به سوی امام مهدی دعوت می‌کنید که بیشتر مردم اصلاً به امام مهدی فکر نمی‌کنند و بسیاری هم اعتقاد خود به او را از دست داده‌اند و گمان می‌کنند که او هم یکی از دروغ‌های آخوندهاست! بلکه بیشتر آن‌ها اصلاً به دنبال دین نیستند و بسیاری‌شان با خود اسلام مشکل پیدا کرده‌اند و تقریباً مرتد شده‌اند، البته به برکت نظام مقدّس جمهوری اسلامی! اقلّیت دیندار هم که اکثراً وابسته به نظام یا مرجعیت سنّتی شیعی هستند و به شما اعتمادی ندارند و به همان چیزی که در هیئت‌ها و پای منبرها یاد گرفته‌اند قانعند و هر چیزی غیر از آن را دروغ و فریب و انحراف می‌دانند. همه این افراد شدیداً بدبین و بی‌اعتماد شده‌اند و از هر تغییر و تفاوتی در عقاید و اعمالشان وحشت دارند. تعداد بسیار کمی هم که ظاهراً دیندار هستند و کمابیش متوجّه انحراف نظام و ابتذال مرجعیّت شده‌اند و با این حال، اعتقاد خود به امام مهدی را حفظ کرده‌اند، عموماً افرادی پرمشغله با هزار گرفتاری مالی و خانوادگی هستند و نمی‌رسند که حتی مطالب شما را بخوانند، چه رسد به اینکه قبول و حمایت کنند! نمونه آن‌ها خود بنده که قریب به یک سال است سایت شما را دنبال می‌کنم، ولی از بس گرفتار کار و زندگی هستم، این اولین ارتباطم با شماست و شاید آخرینش هم باشد!

با توجه به این اوضاع وحشتناک، من گمان نمی‌کنم که تلاش‌های شما بزرگواران با وجود همه مجاهدت و اخلاصی که دارید به جایی برسد. به نظر من شخصیّت و منزلت علمی علامه بزرگوار، هیچ سنخیّتی با زمانی که در آن ظهور کرده است ندارد و بیشتر متناسب با هزار سال قبل یا هزار سال بعد است! این چیزی است که انسان را از کار خدا متعجّب می‌کند و در حیرت فرو می‌برد!

این راه را نهایت صورت کجا توان بست

کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود

زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود

از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

پاسخ به نقد شماره: 10 تاریخ پاسخ به نقد: 1396/12/26

برادر فاضل!

به نظر می‌رسد که درباره‌ی اوضاع مردم، حق با جناب‌عالی است، ولی برای ما معلوم نشد که مقصودتان از یادآوری آن چیست. ممکن است مقصودتان یکی از چهار چیز باشد:

1 . دست برداشتن از دعوت مردم

اگر مقصودتان این است که با توجّه به اوضاع مردم، باید از دعوتشان به سوی اسلام راستین دست برداریم، پاسخ ما به شما پاسخ خداوند است که می‌فرماید: «أَفَنَضْرِبُ عَنْكُمُ الذِّكْرَ صَفْحًا أَنْ كُنْتُمْ قَوْمًا مُسْرِفِينَ» (زخرف/ 5)؛ «آیا پس تذکّر را از شما بازداریم به خاطر اینکه قومی اسراف‌کارید؟!» توضیح آنکه اوضاع مردم بسیار بد است، شاید بدتر از چیزی که شما توصیف کردید، ولی تردیدی نیست که هر چه اوضاع آنان بدتر باشد، دعوت‌شان به سوی اسلام راستین ضروری‌تر است. از این رو، پیامبران همواره در زمانی ظهور می‌کردند که اوضاع مردم از هر زمانی بدتر بود؛ چراکه در چنین زمانی، نیاز آنان به هدایت الهی از هر زمانی بیشتر بود و لطف خداوند ایجاب می‌کرد که این نیاز آنان را برآورده کند. از اینجا دانسته می‌شود که حیرت و تعجّب شما از کار خداوند، بجا نیست؛ چراکه ظهور علامه خراسانی حفظه الله تعالی در چنین زمانی، مقتضای لطف و حکمت خداوند است و با سنّت تغییر ناپذیر او هماهنگی دارد؛ چنانکه آن بزرگوار خود فرموده است:

«تا آن گاه که نوبت به مهدی رسید و قیامت نزدیک شد و دل‌ها سخت گردید. پس خداوند بنده‌ای از بندگانش را از جایی که آفتاب می‌دمد برانگیخت، با حکمت و اندرز نیکو تا عهد او را به یاد آنان آورد و آنان را به سوی خلیفه‌اش در زمین از عترت و اهل بیت پیامبرش دعوت کند، باشد که آنان بازگردند و آن بنده من هستم. پس دعوتم را اجابت کنید و به سوی مهدی بازگردید، تا گناهانتان آمرزیده شود و کارهاتان سامان یابد، پیش از آنکه روزی بر شما برسد که بر عاد و ثمود و قوم نوح رسید.» (نامه‌ی 11)

2 . پرهیز از دعوت مردم با شیوه‌ی علمی و استدلالی

اگر مقصودتان این است که با توجّه به اوضاع مردم، باید در دعوتشان به سوی اسلام راستین، از آوردن براهین عقلی و شرعی بپرهیزیم و به خطابه بسنده کنیم یا حتّی به شعر و مغالطه روی آوریم، این بر خلاف امر خداوند است؛ چراکه خداوند شیوه‌ی دعوت را معیّن کرده و فرموده است: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ ۖ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ۚ» (نحل/ 125)؛ «با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به گونه‌ای جدال نما که آن بهتر است». آری، پیداست که بیشتر مردم، دعوت ما با حکمت، اندرز نیکو و جدال بهتر را نمی‌فهمند؛ چراکه از عقل سلیم برخوردار نیستند و به بیماری جهل، تقلید، اهواء نفسانی، دنیاگرایی، تعصّب، تکبّر و خرافه‌گرایی مبتلا هستند، ولی این چیز غریبی نیست؛ چراکه آنان دست کم از زمان نوح علیه السّلام تاکنون همین طور بوده‌اند و سخنان و براهین پیامبران را نمی‌فهمیده‌اند؛ چنانکه خداوند به عنوان نمونه فرموده است: «قَالُوا يَا شُعَيْبُ مَا نَفْقَهُ كَثِيرًا مِمَّا تَقُولُ» (هود/ 91)؛ «گفتند ای شعیب! ما بسیاری از آنچه می‌گویی را نمی‌فهمیم»، بلکه به روشنی فرموده است: «أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ ۚ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا» (فرقان/ 44)؛ «آیا می‌پنداری که بیشتر آنان گوش می‌دهند یا تعقّل می‌کنند؟! آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه آنان گمراه‌ترند» و فرموده است: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لَا يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا يَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (أعراف/ 179)؛ «و هرآینه بسیاری از جن و انس را برای جهنّم کشت کردیم، برایشان عقل‌هایی است که با آن نمی‌فهمند و برایشان چشم‌هایی است که با آن نمی‌بینند و برایشان گوش‌هایی است که با آن نمی‌شنوند، آنان جز مانند چهارپایان نیستند، بلکه آنان گمراه‌ترند، آنان همانا بی‌خبرانند» و فرموده است: «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً ۚ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ» (بقره/ 171)؛ «و مثل (تو در دعوت) کسانی که کافر شدند مانند کسی است که حیوانی را صدا می‌زند که جز بانگی و آوازی نمی‌شنود، آنان کر و لال و کورند، پس تعقّل نمی‌کنند» و فرموده است: «وَمِنْهُمْ مَنْ يَسْتَمِعُ إِلَيْكَ ۖ وَجَعَلْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا ۚ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا ۚ» (أنعام/ 25)؛ «و از آنان کسانی هستند که به سخنان تو گوش می‌سپارند، در حالی که بر دل‌هاشان پرده‌هایی نهاده‌ایم تا آن را نفهمند و در گوش‌هایشان سنگینی و اگر هر آیتی ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند» و فرموده است: «فَمَالِ هَٰؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ حَدِيثًا» (نساء/ 78)؛ «پس این قوم را چه می‌شود که نزدیک نیست سخنی را دریابند؟!» بنابراین، همیشه بیشتر مردم از فهم سخن حق عاجز بوده‌اند، ولی این هرگز سبب نشده است که داعیان حق با آنان سخن نگویند، یا برای فهماندن حق به آنان از شیوه‌ای باطل یاری بگیرند. اکنون نیز همان سنّت و قاعده جاری است و علامه خراسانی حفظه الله تعالی نیز یکی از داعیان حق است. بیشتر مردم در زمان این بزرگوار -مانند زمان پیامبران- سخن مستدل را نمی‌فهمند و از دلیل و استدلال و استدلال کننده بیزارند، در حالی که سخن بی‌دلیل را -هرگاه آراسته یا موافق با اهوائشان باشد- می‌پذیرند و از شعر و مغالطه لذّت می‌برند؛ چنانکه علامه خراسانی حفظه الله تعالی در این باره فرموده است:

«جهالت شیوع یافته و حکمت نایاب شده است. سفاهت مانند طلا معامله می‌شود، در حالی که حکمت با خاک برابر است. کلمه‌ی لغو دهان به دهان می‌چرخد، ولی کلمه‌ی حکمت فراموش می‌شود. بازار اباطیل گرم است، ولی برای حکمت مشتری یافت نمی‌شود. مسخرگی از وعظ خوشایندتر است و دلقکان از حکیمان ارزشمندترند. هرزگی آفاق را پر کرده است، ولی از فرزانگی در جایی نشانی نیست. همه‌ی روز بطالت کم است، ولی یک ساعت موعظه زیاد شمرده می‌شود. مردمان به حکمت راغب نیستند و برای آن وقت نمی‌گذارند. سرها سنگین و سینه‌ها تنگ است. دست‌ها بسته و پاها لنگ است. در چنین هنگامه‌ی شومی، آیا توقّع چیزی جز بی‌اعتنایی به من را دارید؟! یا در انتظار چیزی جز دشمنی با من به سر می‌برید؟! نه به خدا سوگند، بلکه آنان هرگز با من دوستی نخواهند کرد و هرگز با من همراه نخواهند شد، مگر هنگامی که از خواهش‌های آنان پیروی کنم یا زمین را از خون و عرق سیراب سازم» (گفتار 42).

این اوضاع مردم در زمان ماست، ولی دلیل نمی‌شود که ما سخن حق را به آنان نگوییم یا به شیوه‌ای بگوییم که آنان می‌پسندند؛ چراکه آنان وقتی این اندازه بدند، طبیعتاً شیوه‌ی خوب را نمی‌پسندند، در حالی که ما نمی‌توانیم برای خوشایند آنان، شیوه‌ی بدی را در پیش گیریم؛ همچنانکه برایمان اهمّیّتی ندارد که آنان سخنمان را می‌پسندند یا نه، بل چیزی که برایمان اهمّیت دارد این است که سخنمان حق باشد و سخنمان در صورتی حق است که منطبق بر کتاب خداوند و سنّت پیامبر و مبتنی بر عقل باشد. از این رو، ما را گزیری نیست جز اینکه با استناد به آیات قرآن، احادیث متواتر و دلایل عقلی سخن بگوییم، اگرچه بیشتر مردم آن را نفهمند و نپسندند؛ خصوصاً با توجّه به اینکه ما منادی وجوب علم و اجتهاد و عدم کفایت ظن و تقلید هستیم و با این وصف، نمی‌توانیم خودمان به سخنانی غیر علمی و بدون دلیل روی آوریم؛ زیرا این ترک کاری است که آنان را به آن امر می‌کنیم و انجام کاری است که آنان را از آن نهی می‌کنیم و این بر خلاف حکم خداوند و سنّت پیامبران است؛ چنانکه فرموده است: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ» (بقره/ 44)؛ «آیا مردم را به نیکی امر می‌کنید و خودتان را از یاد می‌برید؟!» و از قول شعیب علیه السّلام فرموده است: «وَمَا أُرِيدُ أَنْ أُخَالِفَكُمْ إِلَىٰ مَا أَنْهَاكُمْ عَنْهُ ۚ» (هود/ 88)؛ «و من نمی‌خواهم کاری را انجام دهم که شما را از آن نهی می‌کنم». از این رو، ما کاری را انجام می‌دهیم که آنان را به آن امر می‌کنیم و آن شناخت دین با استناد به یقینیّات است؛ با توجّه به اینکه از پروردگارمان می‌ترسیم و به دیدار او امیدواریم و نمی‌خواهیم که مانند عالمان خائن و مدّعیان دروغین، بر جهل مردم سوار شویم و از بی‌خبری آنان سوء استفاده کنیم تا برای خود مقلّدانی فراهم آوریم، بل می‌خواهیم که با جهل و بی‌خبری‌ آنان مبارزه کنیم و علم و اجتهاد را -عملاً- به آنان بیاموزیم؛ با توجّه به اینکه خودمان این گونه تعلیم داده شده‌ایم و معلّمی که ما را این گونه تعلیم داده، فرموده است:

«شما گوش داده نشده‌اید مگر برای شنیدن و چشم داده نشده‌اید مگر برای دیدن و عقل داده نشده‌اید مگر برای تمییزِ آن‌چه می‌شنوید و می‌بینید که کدامین راست و کدامین ناراست است. پس سخنم را با گوش خود بشنوید و با عقل خود بر رسید تا اگر راست بود بپذیرید و اگر ناراست بود نپذیرید ... من می‌دانم کسانی که پیش از من بوده‌اند، سخن، بسیار گفته‌اند و شما را رنجانده‌اند؛ چراکه بسیاری از سخنان آنان دروغ بوده است و چیزهایی گفته‌اند که به آن دانشی نداشته‌اند و گروهی از آنان کسانی هستند که شما را نمی‌خواهند مگر برای خودهایشان و سخن نمی‌گویند مگر برای فریب. شما را به سوی حقّی فرا می‌خوانند که خود از آن بیگانه‌اند و برای شما خیری می‌خواهند که خود از آن بی‌بهره‌اند! اینان دین را تکیه‌گاهی برای قدرت و آخرت را دست‌آویزی برای دنیا کرده‌اند؛ و گرنه، نه دین را چنانکه باید می‌شناسند و نه آخرت را چنانکه شاید می‌خواهند.» (نامه‌ی 1)

و فرموده است:

«این گونه برای شما مثل می‌زنم تا علم را فراگیرید و به کار بندید، نه برای اینکه از آن لذّت برید یا با آن بر مردمان برتری جویید، مانند کسانی که علم را برای دنیا فرا گرفتند تا با آن بر جاهلان سیطره یابند و اموال آنان را به باطل بخورند؛ بلکه علم را برای عمل فرا گیرید و بدون چشم‌داشت به جاهلان بیاموزید تا مایه‌ی خیر و برکت باشید، نه مانند شوره‌زار که امید رویش از آن نمی‌رود!» (نامه‌ی 6)

 بنابراین، از ما انتظار نداشته باشید که خود را تا سطح مردم پایین بیاوریم، بل از مردم انتظار داشته باشید که خود را تا سطح ما بالا بیاورند؛ چراکه ما نمی‌توانیم علم خود را به خاطر جهل آنان وا گذاریم و در حالی که می‌دانیم، مانند کسانی سخن بگوییم که نمی‌دانند.

3 . پرهیز از دعوت مردم با کلمات نامأنوس و عبارات دشوار

آری، اگر منظور شما این است که با توجّه به اوضاع مردم، باید از دعوتشان با کلمات نامأنوس و عبارات دشوار بپرهیزیم و مستندات عقلی و شرعی را به ساده‌ترین شکل ممکن بیان کنیم، حق با شماست، ولی این کاری است که ما به آن اهتمام داریم و در حدّ توانمان انجام می‌دهیم؛ چنانکه به عنوان نمونه، کتاب «بازگشت به اسلام» را شرح کرده‌ایم و توضیحاتی کافی درباره‌ی بسیاری از نامه‌ها و گفتارهای علامه خراسانی حفظه الله تعالی نوشته‌ایم و در پاسخ به نقدها و پرسش‌ها از استعمال اصطلاحات فنّی -جز در حدّ ضرورت- دوری جسته‌ایم و از مأنوس‌ترین کلمات و روان‌ترین عبارات استفاده کرده‌ایم و هر جا ابهام یا اجمالی یافته‌ایم، در رفع آن کوشیده‌ایم؛ همچنانکه فهرست‌ها، نرم‌افزارها و امکانات مناسبی را برای دسترسی آسان به مطالب پایگاه تهیّه و ارائه کرده‌ایم، تا مطالعه و تحقیق برای مردم مشقّتی نداشته باشد، ولی واقع آن است که آنان بسیار تنبل و بی‌حوصله شده‌اند و وقتی برای مطالعه و تحقیق نمی‌گذارند و از کمترین زحمت برای شناخت حق گریزانند، تا حدّی که فی المثل اگر لقمه را بجَویم و در دهانشان بگذاریم، حال این را ندارند که آن را فرو دهند! این است که علامه خراسانی حفظه الله تعالی، خطاب به آنان فرموده است:

«زنده باد سری که به قدر خویش داناست و پاینده باد دلی که به عیب خویش شناساست. ناشنوای حقیقی آن است که به آواز حق ناشنواست و نابینای واقعی آن است که به جلوه‌ی حق نابیناست. بی‌تردید حق را نشانتان دادم و نخواستید ببینید و سرودش را بر شما خواندم اما نشنیدید و راهش را برایتان هموار ساختم ولی نپیمودید. به راستی می‌گویم که شما را اندرز دادم و به سوی خیر دعوت نمودم؛ دانش را برایتان پیراسته کردم و حکمت را جویده در دهانتان نهادم؛ با حجّت‌هایی که از فولاد استوارتر است و بیّناتی که از برف پاکیزه‌تر؛ مانند ستاره‌ای که در شب درخشان می‌شود و مانند چراغی که در تاریکی روشن؛ تا گمگشتگان کوهستان‌ها راه یابند و سرگشتگان بیابان‌ها شاد شوند؛ با تزکیه‌ها و تعلیم‌ها و مثل‌ها و نصیحت‌ها؛ بدون مزدی که بر شما گران آید یا ادّعایی که شما را بترساند؛ ولی با این حال، از من گریختید و با من ستیزه جُستید!» (گفتار 27)

و فرموده است:

«وای بر شما! آیا می‌پندارید که خداوند زمین را به عبث آفریده و اهل آن را به خودشان وا نهاده و برای اصلاح آن کسی را باقی نگذاشته است؟! چه بد گمانی است که به پروردگارتان دارید! چنین نیست، بلکه وعده‌ی او حقّ است و زمینش از امامی که او قرار دهنده‌اش باشد خالی نیست ... هرآینه او در میان شماست، ولی از شما می‌ترسد؛ چراکه شما ترسناک و شرور شده‌اید و در زمین فساد می‌انگیزید و از جبّاران فرمان می‌برید و از شیوخ‌تان تقلید می‌کنید و اموال یکدیگر را به باطل می‌خورید و در بیهودگی عمر می‌گذرانید! نماز را چنانکه شاید بر پا نمی‌دارید و زکات را چنانکه باید نمی‌پردازید و امر به معروف و نهی از منکر نمی‌کنید! عقل خود را به کار نمی‌اندازید و علم دین را فرا نمی‌گیرید و در حالی که چیزی نیستید، خود را برتر از دیگران می‌پندارید! چه هستید جز مشتی فرومایه که جز در پی متاع دنیا نیستید و دین‌تان را به هر کس که سکّه‌ای بیشتر دهد می‌فروشید؟! خودخواه و هوسران و دروغگوی و بدعهد و لجوج و بدزبان و ترسو و بی‌عرضه هستید! همواره از ویرانی زمین می‌نالید، ولی چون به اصلاح آن فرا خوانده می‌شوید، می‌مانید؛ چراکه خود اسباب ویرانی آنید! اف بر شما باد که زبان‌های دراز و دست‌های کوتاه دارید و همواره از رنگی به رنگ دیگر در می‌آیید! آیا در میان شما آزادگانی نیستند که برای یاری این مرد گرد آیند، باشد که خویش را به آنان بشناساند؟! به خدا سوگند اگر شماری کافی از شما گرد آیند که او را با مال و جان یاری رسانند و از پدر و مادر و زن و فرزند دوست‌تر دارند، هرآینه خویش را به آنان می‌شناساند و آنان را در راه خداوند رهبری می‌فرماید، ولی واقع آن است که در شما خیری نیست! حبّ گوساله‌ها در دل‌هاتان نشسته و سودای بتان در سرهاتان جای گرفته است، چندان که گویی مسحور شدگانید! به خدا سوگند از صحبت شما ملولم و به کوچیدن از میانتان مشتاق؛ چراکه نه در عقیده قدمی استوار دارید و نه در عمل دستی پرهیزکار! علف‌های هرز را مانید که نه خود ثمری می‌آورند و نه دیگران را وا می‌گذارند. خداوندا! دل‌هاشان را آب کن و بجوشان؛ چراکه بر آنان بانگ می‌زنم: <برای ملکوت پروردگارتان آماده شوید>، ولی به سویم سر بر نمی‌کنند و بیشترشان به وعده‌ی تو ایمان نمی‌آورند! خداوندا! بر تو باد به عالمانشان؛ چراکه آنان به غیر علم فتواشان می‌دهند و از راه تو بازشان می‌دارند؛ پس نه خود برای خلیفه‌ات کاری می‌کنند و نه من را وا می‌گذارند که کاری کنم! پس آنان را شماره کن و یک تن‌شان از برابرت نگریزد، هنگامی که ملکوتت را بر زمین می‌آوری و خلیفه‌ات را بر آن مستولی می‌سازی تا با عصای آهنین میان امّت‌ها داوری کند» (گفتار 104).

4 . پرهیز از دعوت نااهلان

آری، اگر منظور شما این است که حکمت را تا حدّ امکان به اهلش بگوییم و به کسانی که اهلش نیستند نگوییم، حق با شماست، ولی علامه خراسانی حفظه الله تعالی خود به این نکته عنایت داشته؛ چنانکه به عنوان نمونه فرموده: «این پند من است برای کسانی که هنوز گوشی شنوا دارند، نه آن هیچ کسان که در گوشی کبر کرده‌اند و در گوش دیگر هوای نفس» (گفتار 116). از این رو، خطاب به یاران خود فرموده است:

«دَعْنِي مِنْ هٰؤُلاءِ السَّفَلَةِ الْمَرَدَةِ الْقائِلینَ عَلَی اللّهِ بِما لا یَعْلَمُونَ! أَلا تَعْلَمُ أَنَّ هٰذَا الْعِلْمَ كَنْزٌ مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ هَبَطَ مِنْها مَعَ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ ثُمَّ انْتَقَلَ مِنْهُ إِلَی النَّبِیِّینَ وَ الصَّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ حَتّیٰ یَرْجِعَ مَعَ آخِرِهِمْ إِلَی الْجَنَّةِ؟! أَ فَتُریدُ أَنْ تَجْعَلَ مِثْلَ هٰذَا الْكَنْزِ فِي أَیْدِي الصِّبْیانِ وَ الْمَجانِینَ وَ المُدْمِنینَ عَلَی الْمُخَدِّراتِ؟! لا وَاللّهِ لَیْسَ هٰؤُلاءِ بِمَأمُونِینَ عَلَیْهِ وَ لا مِنْ أَهْلِهِ وَ إِنَّ فِیهِمْ سارِقینَ یَسْرُقُونَهُ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً وَ یَسْتَعِینُوا بِهِ عَلیٰ حُجَجِ اللّهِ وَ أَولِیائِهِ! <فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّىٰ حِينٍ>!»؛ «من را وا گذار از این فرومایگان خودبزرگ‌بین که بر خداوند چیزهایی می‌بندند که به آن علمی ندارند! آیا نمی‌دانی که این علم گنجی از گنج‌های بهشت است که به همراه آدم علیه السّلام از آن فرود آمد و سپس به پیامبران و صدّیقان و شهیدان و صالحان از فرزندان او انتقال یافت تا آن گاه که به همراه آخرین‌شان به بهشت بازگردد؟! آیا پس می‌خواهی که چنین گنجی را در دستان کودکان و دیوانگان و افیونیان قرار دهی؟! نه به خدا سوگند اینان بر آن امین شمرده نمی‌شوند و از اهل آن نیستند و در میان آنان دزدانی هستند که آن را به سرقت می‌برند تا به بهایی اندک بفروشند و بر ضدّ حجّت‌ها و اولیاء خداوند به کار گیرند! <پس آنان را در سرگردانی‌شان رها کن تا زمانی> (مؤمنون/ 54)!» (گفتار 43)

و فرموده است:

«إِنَّ هٰذَا الْأَمْرَ الَّذِي أَنْتُمْ عَلَيْهِ سَيُنكَرُ و يُبَطَّلُ و تُأْخَذُ رُواتُهُ وَ يُساءُ إِلیٰ مَنْ يُظْهِرُهُ جَهْلاً وَ عُدْواناً! فَكُفُّوا عَنِ النَّاسِ وَ لا تَدْعُوا إِلیٰ أَمْرِكُمْ مَنْ لَيْسَ لَهُ بِأَهْلٍ! أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ لَهُ أَهْلاً ذَخَرَهُمُ اللّهُ تَعٰالیٰ فِي عِلْمِهِ فَإِذا شاءَ أَدْخَلَهُمْ فِي ذٰلِكَ لا يَزِيدُ واحِداً و لا يَنْقُصُ؟! <إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا>»؛ «هرآینه این امری که شما بر آن هستید انکار خواهد شد و باطل شمرده خواهد شد و راویانش دستگیر خواهند شد و به کسانی که آن را اظهار می‌دارند از روی نادانی و دشمنی بدی خواهد شد! پس از مردم دست بردارید و کسی که اهلش نیست را به سوی امرتان دعوت نکنید! آیا نمی‌دانید برای آن اهلی هست که خداوند متعال آنان را در علم خود ذخیره کرده است و هرگاه بخواهد آنان را به آن داخل می‌کند و یک نفر را نمی‌افزاید و کم نمی‌کند؟! <هرآینه خداوند به کارش رسنده است، خداوند برای هر چیزی اندازه‌ای قرار داده است> (طلاق/ 3)» (گفتار 46، فقره‌ی 3).

ولی حق آن است که این به معنای وجوب خودداری از دعوت همه‌ی مردم نیست؛ چراکه همه‌ی آنان هر اندازه بد باشند، استحقاق دعوت شدن به سوی خداوند را دارند و از این رو، خداوند کسانی مانند نمرود و فرعون و هامان و قارون و قوم لوط را نیز به سوی خود دعوت کرد و به سبب عقاید و اعمال پلیدشان از فرستادن پیامبر به سویشان خودداری نکرد، بل به معنای جواز ادامه ندادن به دعوت کسانی است که پیش‌تر به قدر کافی دعوت شده‌اند، ولی از قبول آن سر باز زده‌اند و تکرار آن برای آنان بیهوده، بلکه زیانبار است و این مراد خداوند است، آنجا که می‌فرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْ مَنْ تَوَلَّىٰ عَنْ ذِكْرِنَا وَلَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» (نجم/ 29)؛ «پس روی بگیر از کسی که از تذکّر ما روی برتافت و جز زندگی دنیا را نخواست» و می‌فرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَكَفَىٰ بِاللَّهِ وَكِيلًا» (نساء/ 81)؛ «پس از آنان روی بگیر و بر خداوند توکّل کن که خداوند به عنوان پشتیبان کافی است» و می‌فرماید: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَمَا أَنْتَ بِمَلُومٍ» (ذاریات/ 54)؛ «پس از آنان روی برتاب که نکوهشی بر تو نیست»، تا هنگامی که امکان جهاد با آنان برای واداشتن‌شان به قبول دعوت فراهم شود و این مراد خداوند است، آنجا که می‌فرماید: «فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّىٰ حِينٍ» (صافّات/ 174)؛ «پس تا مدّتی از آنان روی برتاب» و می‌فرماید: «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَانْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ» (سجده/ 30)؛ «پس از آنان روی بگیر و منتظر باش که آنان هم منتظرانند» و می‌فرماید: «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ ۚ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ» (زخرف/ 89)؛ «پس از آنان چشم بپوش و بگو سلام؛ چراکه خواهند دانست» و می‌فرماید: «فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ» (بقره/ 109)؛ «پس بگذرید و چشم بپوشید تا آن گاه که خداوند امرش را برساند، هرآینه خداوند بر هر کاری تواناست»، در حالی که ادامه دادن به دعوت مؤمنان و کسانی که به ایمان گرایش دارند، سودمند و ضروری است و از این رو، باید با حوصله و جدّیت تداوم پیدا کند و این مراد خداوند است، آنجا که می‌فرماید: «إِنَّمَا تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ۚ» (فاطر/ 18)؛ «تو تنها کسانی را بیم می‌دهی که از پروردگارشان در نهان می‌ترسند و نماز را بر پا می‌دارند» و می‌فرماید: «إِنَّمَا تُنْذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَٰنَ بِالْغَيْبِ ۖ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ» (یس/ 11)؛ «تو تنها کسی را بیم می‌دهی که از تذکّر پیروی می‌کند و از رحمان در نهان می‌ترسد، پس او را به آمرزش و اجری گرامی بشارت ده» و می‌فرماید: «إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ ۝ وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ ۖ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ» (نمل/ 80 و 81)؛ «تو دعوت را به گوش مردگان نمی‌رسانی و به گوش کران نمی‌رسانی هنگامی که رویگردان می‌شوند و تو هدایت کننده‌ی کوران از گمراهی‌شان نیستی، تو تنها کسانی را می‌شنوانی که به آیات ما ایمان می‌آورند و تسلیم هستند» و می‌فرماید: «فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخَافُ وَعِيدِ» (ق/ 45)؛ «پس با قرآن کسی را متذکّر ساز که از تهدید من می‌ترسد». بنابراین، دعوت همه‌ی کسانی که پیش‌تر دعوت نشده‌اند ضروری است، اگرچه بسیار بدکردار باشند؛ چنانکه خداوند فرموده است: «بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ» (سجده/ 3)؛ «بلکه آن حقّی از جانب پروردگارت است تا قومی که پیش‌تر بیم دهنده‌ای برایشان نیامده است را بیم دهی، باشد که هدایت یابند» و فرموده است: «لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِيرٍ مِنْ قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ» (قصص/ 46)؛ «تا قومی که پیش‌تر بیم دهنده‌ای برایشان نیامده است را بیم دهی، باشد که متذکّر شوند» و فرموده است: «لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أُنْذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ» (یس/ 6)؛ «تا قومی را بیم دهی که پدرانشان بیم داده نشدند و آنان بی‌خبر هستند» و این علّت انتشار عمومی آثار و اندیشه‌های علامه خراسانی حفظه الله تعالی است، ولی دعوت کسانی که پیش‌تر دعوت شده‌اند، تنها در صورتی بر ما واجب است که دعوت پیشین ما را اجابت کرده باشند یا دعوت بیشترمان برایشان سودمند باشد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «فَذَكِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّكْرَىٰ» (أعلی/ 9)؛ «پس تذکّر بده اگر تذکّر سودمند باشد» و فرموده است: «وَذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَىٰ تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ» (ذاریات/ 55)؛ «و تذکّر بده که تذکّر برای مؤمنان سودمند است». از این رو، ما همه‌ی مسلمانان جهان با هر مذهب، ملّیّت و گرایشی را با حکمت، اندرز نیکو و جدال احسن، به سوی اسلام راستین و زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السّلام دعوت می‌کنیم، تا معلوم شود که چه کسانی از آنان دعوتمان را اجابت و چه کسانی از آنان دعوتمان را رد می‌کنند. آن گاه با کسانی از آنان که دعوتمان را اجابت می‌کنند، می‌پیوندیم و آنان را با اسلام راستین آشنا می‌کنیم و برای یاری خلیفه‌ی خداوند آماده می‌سازیم، تا هنگامی که خود با آنان ارتباط گیرد و آنان را به نزد خود فرا بخواند و با کسانی از آنان که دعوتمان را رد می‌کنند، مجادله نمی‌کنیم، بلکه از آنان روی می‌گیریم و بر آزارشان صبر می‌کنیم تا هنگامی که خداوند درباره‌ی‌شان حکم فرماید و ما را بر ضدّشان یاری رساند. این کار درست و شیوه‌ی نیکویی است که بنده‌ی صالح خداوند علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی ما را به آن فرمان داده؛ چنانکه فرموده است:

«إنِّي وَاللّهِ لَأَعْلَمُ أَنَّ حَدِیثَكُمْ هٰذا لَتَشْمَئِزُّ مِنْهُ قُلُوبُ الرِّجالِ، فَانْبِذُوهُ إلَیْهِمْ نَبْذاً، فَمَنْ أَقَرَّ بِهِ فَزِیدُوهُ وَ مَنْ أَنْكَرَ فَذَرُوهُ! إنَّهُ لا بُدَّ مِنْ أنْ تَكونَ فتنةٌ یَسْقُطُ فیها كُلُّ ضَلِیعٍ و داهِیَةٍ حتّیٰ یَسْقُطَ فیها مَن یَشُقُّ الشَّعْرَ بِشَعْرَتَیْنِ، حتّیٰ لا یَبْقیٰ إلّا أنا و أَصْحابي، فَنَرْتَحِلُ إلَی المَهْدِيّ»؛ «هرآینه به خدا سوگند من می‌دانم که دل‌های مردمان از این گفتار شما تنفّر می‌یابد، پس اندکی از آن را به سویشان بیندازید، پس هر کس به آن اقرار نمود برایش بیفزایید و هر کس آن را انکار کرد رهایش کنید! هرآینه ناگزیر فتنه‌ای خواهد بود که هر متبحّر و زیرکی در آن فرو می‌ریزد تا جایی که کسی که یک مو را به دو مو تقسیم می‌کند در آن فرو می‌ریزد، تا جایی که جز من و یارانم باقی نمی‌مانیم، پس به سوی مهدی کوچ می‌کنیم» (گفتار 46، فقره‌ی 1).

اینک هر کس می‌خواهد، سخنمان را بفهمد و دعوتمان را اجابت کند و هر کس می‌خواهد، سخنمان را نفهمد و دعوتمان را اجابت نکند؛ چراکه هر دو سزای عمل خویش را خواهند دید.

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش بررسی نقدها
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
نوشتن نقد
کاربر گرامی! شما می‌توانید نقدهای علمی خود بر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به بررسی علمی گرفته شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی نقد در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
1 . ممکن است نقد شما در پایگاه بررسی شده باشد. از این رو، بهتر است پیش از نوشتن نقد خود، نقدهای مرتبط را مرور یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
2 . مدّت معمول برای بررسی هر نقد، 3 تا 10 روز است.
3 . بهتر است از نوشتن نقدهای متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت خودداری کنید؛ چراکه چنین نقدهایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول بررسی می‌شوند.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
دانلود مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌ها
نام کتاب: مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
ناشر: دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نسخه: دوم (از 1393/10/16 تا 1396/1/22)
زمان انتشار: اردیبهشت (ثور) 1396 هجری شمسی
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟