دوشنبه 15 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 6 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن نقدها و بررسی‌ها

شماره نقد: 10 کد نقد: 42
موضوع نقد:

شناخت اسلام؛ منابع اسلام؛ خلیفه‌ی خداوند

نویسنده‌ی نقد: اسحاق حميد تاریخ نقد: 1394/8/6

بحث عقلانيت و لزوم آن و همخواني با شريعت را كاملاً خواندم و بحث‌هاي ديگر در دست مطالعه است. از اينكه مقلّد و تقليد را بازشكافي كرده‌اند بسيار خرسند شدم و اما اينكه خاتميّت پيامبر اسلام را با امامت وصل كرده‌اند نه عقلاني يافتم و نه موافق قرآن؛ عقلاني از اينكه 11 امام در دوران كوتاهي از تاريخ مي‌آيند و مي‌روند كه هيچ كدام از آن بزرگواران، رسالتي نبي‌گونه بر بشريّت نداشته‌اند، الي حسين (ع) كه ظلم‌ستيزي را آموزش داد و پيروانش متأسفانه در مراسم عزاداري آن بزرگوار، خود ظلم‌پرور شده‌اند. حضور و ظهور 11 امام و قطع ناگهاني رسالت آنان را مخالف عدالت الهي يافتم كه بر امت حاضر رفته است یا كه اين را شيطنتي بر عليه اسلام و تشابه به سلسله مراتب شاهنشاهي مي‌دانم كه ملّايان براي خود ساخته و پرداخته و دنياي خود را پر كرده‌اند (دكاكين).

اشاره به آيه‌هاي «وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ» و آيات مناسب آن هيچ گونه اثبات ظهور امام مهدی را بشارت نمي‌دهد، بلكه بشارت نسل بشر به تكامل فكري و عقلاني او است كه جهان آينده را خواهد ساخت و دين و دين‌بازي هم خاتمه مي‌یابد (آيه‌هاي «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ» مؤيد اين بشارت است) و هزاران ووووو ديگر.

چه خوب بود كه فيس در فيس اين بحث ادامه مي‌داشت.

پاسخ به نقد شماره: 10 تاریخ پاسخ به نقد:

برادر ارجمند!

به نظر می‌رسد که شما به دلیل عدم مطالعه‌ی کامل و منظّم کتاب «بازگشت به اسلام» از یک سو و عدم دقّت کافی در عبارات و ادلّه‌ی ذکر شده در آن، دچار اشتباه شده‌اید. از این رو، شایسته است که به توضیحات زیر توجّه فرمایید:

اولاً «عقلانیّت» به معنای مطابقت یک باور با ذهنیّت و ذائقه‌ی مذهبی شما نیست، بل به معنای مطابقت آن با کتاب خدا و سنّت متواتر پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم در روشنایی عقل سلیم است که کاملاً بر خلاف پندار شما، برای باور به خلافت دوازده تن از اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، وجود دارد؛ چنانکه در مباحث «امکان اقامه‌ی کلّ اسلام» (ص102)، «اختلاف مسلمانان» (ص111)، «حاکمیّت غیر خداوند» (ص126)، «لزوم جعل خلیفه‌ای برای پیامبر بر خداوند» (ص208)، «جعل اهل بیت پیامبر به عنوان خلیفه‌ی او» (ص213) و «جعل دوازده تن از اهل بیت پیامبر به عنوان خلیفه‌ی او» (ص222) با ذکر دلایل فراوان تبیین شده و با این وصف، ادّعای شما مبنی بر اینکه باور مذکور بر خلاف قرآن و عقل است، ادّعای محض در برابر دلیل است.

ثانیاً امامت در کتاب خدا بر دو گونه است و گونه‌ی سومی ندارد: یکی امامت به امر خداوند که مبنای حکومت خداوند است و دیگری امامت بدون امر خداوند که مبنای حکومت طاغوت است؛ چنانکه درباره‌ی آل ابراهیم فرموده است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» (أنبیاء/ 73)؛ «و آنان را امامانی قرار دادیم که به امر ما رهبری می‌کنند» و درباره‌ی آل فرعون فرموده است: «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ ۖ» (قصص/ 41)؛ «و آنان را امامانی قرار دادیم که به سوی آتش دعوت می‌کنند» بدون قید «بِأَمْرِنَا» و با این وصف، هر امامی که به امر خداوند رهبری نمی‌کند، به سوی آتش دعوت می‌کند و قبول حاکمیّت او، پرستش طاغوت است؛ چنانکه فرموده است: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَحَاكَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ يَكْفُرُوا بِهِ وَيُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِيدًا» (نساء/ 60)؛ «آیا ندیدی کسانی را که می‌پندارند به آنچه بر تو و آنچه پیش از تو نازل شده است ایمان دارند، می‌خواهند که به طاغوت حکومت برند، در حالی که امر شده‌اند به آن کافر شوند و شیطان می‌خواهد که آنان را به گمراهی دوری دچار کند»!

ثالثاً واضح است که امامان آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم، «رسالتی نبی‌گونه» نداشته‌اند؛ چراکه امامت به امر خداوند، اعمّ از نبوّت است؛ به این معنا که هر پیامبری امامی به امر خداوند است، مانند ابراهیم علیه السلام که خداوند او را مستقیماً به امامت منصوب کرد و فرمود: «إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ» (بقره/ 124)؛ «من تو را امامی برای مردم قرار داده‌ام»، ولی هر امامی به امر خداوند، پیامبر نیست، مانند طالوت علیه السلام که خداوند از طریق پیامبرش او را به امامت منصوب کرد و فرمود: «إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا ۚ» (بقره/ 247)؛ «هرآینه خداوند طالوت را به عنوان حاکمی برای شما برانگیخته است» و دوازده تن از بنی اسرائیل که آنان را به عنوان نقیب منصوب کرد و فرمود: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ۖ» (مائده/ 12)؛ «هرآینه خداوند میثاق بنی اسرائیل را گرفت و از آنان دوازده نقیب را برانگیخت» و این سنّت خداوند در امّت‌های گذشته است که تغییری در آن روی نداده است؛ چنانکه فرموده است: «سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا» (أحزاب/ 62)؛ «سنّت خداوند در کسانی که گذشتند چنین بود و هرگز برای سنّت خداوند تغییری نخواهی یافت»! بنابراین، کسانی که میان امامت و امر و نصب خداوند جدایی می‌اندازند، در برابر کتاب خداوند و سنّت او ایستاده‌اند و برای او در حکومتش شریک گرفته‌اند، در حالی که او در حکومتش شریکی ندارد؛ چنانکه فرموده است: «وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ» (إسراء/ 111)؛ «برای او در حکومتش شریکی نیست» و فرموده است: «وَلَا يُشْرِكُ فِي حُكْمِهِ أَحَدًا» (کهف/ 26)؛ «و احدی را در حکومت خود شریک نمی‌کند»؛ به این معنا که حکومت تنها در دست اوست و احدی جز او درباره‌ی آن اختیاری ندارد؛ چنانکه فرموده است: «تَبَارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ» (ملک/ 1)؛ «متبارک آمد کسی که حکومت در دست اوست» و فرموده است: «وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ ۗ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ ۚ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يُشْرِكُونَ» (قصص/ 68)؛ «و پروردگارت هر چه بخواهد می‌آفریند و اختیار می‌کند، آنان را اختیاری نیست، خداوند پاکیزه و برتر از چیزی است که شریک قرار می‌دهند» و او حکومت خود را به هر کس که بخواهد می‌دهد؛ چنانکه فرموده است: «وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ ۚ» (بقره/ 247)؛ «و خداوند حکومتش را به هر کس که بخواهد می‌دهد» تا به عنوان خلیفه‌ی او در زمین میان مردم به حق حکم براند؛ چنانکه از باب نمونه، به داوود علیه السلام فرموده است: «يَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ» (ص/ 26)؛ «ای داوود! ما تو را خلیفه‌ای در زمین قرار دادیم، پس میان مردم به حق حکم بران» و این سنّت اوست که همواره برقرار بوده است و خواهد بود؛ چنانکه وعده داده و فرموده است: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ» (بقره/ 30)؛ «بی‌گمان من در زمین خلیفه‌ای را قرار دهنده‌ام» و او هیچ گاه وعده‌ی خود را خلاف نمی‌کند؛ به این معنا که حتّی یک روز زمین را بدون خلیفه‌ای در آن وا نمی‌گذارد؛ چنانکه فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُخْلِفُ الْمِيعَادَ» (آل عمران/ 9)؛ «بی‌گمان خداوند وعده را خلاف نمی‌کند»! این حقیقتی است که جای هیچ تردیدی در آن نیست و هر کس سینه‌ی خود را از قبول آن تنگ می‌یابد، برای او خیر خواسته نشده است.

رابعاً بر خلاف پندار عجیب جناب‌عالی، چیزی که با عدالت خداوند منافات دارد، قرار ندادن خلیفه‌ای در زمین است، نه قرار دادن او؛ زیرا بدون قرار دادن خلیفه‌ای در زمین که عالم به کلّ اسلام باشد و بتواند آن را به مسلمانان تعلیم دهد، اقامه‌ی کلّ اسلام توسّط آنان ممکن نیست و با این وصف، تکلیف آنان به آن، بر خلاف عدالت است. از این رو، خداوند هرگز مسلمانان را به اقامه‌ی کلّ اسلام تکلیف نفرموده مگر پس از اینکه کسی را در میان آنان با علم به کلّ آن برای تعلیم و هدایت‌شان باقی گذاشته است؛ چنانکه به مثابه‌ی یک قاعده فرموده است: «وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ» (رعد/ 7)؛ «و برای هر قومی هدایتگری است» و فرموده است: «وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ يَعْدِلُونَ» (أعراف/ 181)؛ «و از میان کسانی که آفریده‌ایم همواره شماری هستند که به حق هدایت می‌کنند و با آن عدالت می‌ورزند»! این سنّت خداوند در گذشتگان است و سنّت خداوند در گذشتگان، هرگز دگرگون نخواهد شد؛ چنانکه فرموده است: «فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِينَ ۚ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ۖ وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِيلًا» (فاطر/ 43)؛ «پس آیا انتظار چیزی جز سنّت گذشتگان را دارند؟! پس هرگز برای سنّت خداوند دگرگونی نخواهی یافت و هرگز برای سنّت خداوند جابه‌جایی نخواهی یافت»!

خامساً وجود دوازده خلیفه برای پیامبر، مبتنی بر اخبار متواتری است که همه‌ی مسلمانان با اختلاف مذاهب‌شان از آن حضرت روایت کرده‌اند و البته با سنّت خداوند در امّت‌های گذشته مطابقت دارد و با این وصف، جای هیچ تردیدی در صحّت و اصالت آن نیست. عمر کوتاه آنان نیز به آن سبب بود که این مردم جاهل و گمراه، آنان را یکی پس از دیگری کشتند، در حالی که اگر از آنان پیروی می‌کردند، خداوند به نگاه داشتن آنان در زمین برای زمانی بیشتر توانا بود. وانگهی ممکن است که خداوند پس از آنان قیامت را برانگیزد یا خلفایی برای آنان منصوب کند تا تعلیم و هدایت امّت را به نیابت از آنان ادامه دهند؛ چنانکه روایاتی با این مضامین، در منابع شیعه و اهل سنّت آمده است. از این رو، ادّعای تعارض میان تعداد آنان و امامت‌شان، اصلی ندارد و محض توهّم است که از القائات سلفیان منحرف و مادّه‌گرایان ملحد برخاسته است.

سادساً پیوند نَسَبی و ارتباط فرزندی در میان خلفاء خداوند، «شيطنتي بر عليه اسلام و تشابه به سلسله مراتب شاهنشاهي» نیست، بل سنّتی از سنّت‌های حکیمانه‌ی خداوند است که در کتاب خود از آن خبر داده و فرموده است: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ ۝ ذُرِّيَّةً بَعْضُهَا مِنْ بَعْضٍ ۗ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ» (آل عمران/ 33 و 34)؛ «هرآینه خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید؛ فرزندانی که برخی از برخی دیگرند و خداوند شنوایی داناست» و فرموده است: «وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّيَّاتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ ۖ وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» (أنعام/ 87)؛ «و از پدرانشان و فرزندانشان و برادرانشان، آنان را برگزیدیم و به راهی راست هدایت کردیم»! از اینجا دانسته می‌شود که «سلسله مراتب شاهنشاهی»، شیطنت پادشاهان جبّار بر علیه اسلام و تشابهی به سلسله‌ی خلفاء الهی بوده و این عکس توهّم جناب‌عالی است!

سابعاً باور به مهدی، چنانکه از گفتار جناب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در مبحث «مهدی واپسین خلیفه‌ی پیامبر» (ص227) دانسته می‌شود، مبتنی بر خبر متواتر پیامبر است که همه‌ی مسلمانان از همه‌ی مذاهب روایت کرده‌اند و شکّی نیست که خبر متواتر، عقلاً حجّت است و تصدیق خبر پیامبر شرعاً واجب شمرده می‌شود؛ چنانکه فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَلَا تُبْطِلُوا أَعْمَالَكُمْ» (محمّد/ 33)؛ «ای کسانی که ایمان آوردید! از خداوند اطاعت کنید و از پیامبر اطاعت کنید و اعمال خود را باطل نکنید»! با این وصف، استشهاد به آیاتی مانند «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ» (قصص/ 28)؛ «و اراده داریم تا بر کسانی که در زمین ضعیف شمرده شدند منّت نهیم و آنان را پیشوایانی قرار دهیم و آنان را وارثان قرار دهیم»، صرفاً برای اثبات سازگاری عقیده به مهدی با کتاب خداوند است؛ چراکه عقیده به مهدی چیزی جز عقیده به پیشوایی و وارثیّت مستضعفان زمین، با اراده، منّت و جعل خداوند نیست و این حتّی اگر در شأن بنی اسرائیل باشد، مختصّ به آنان نیست، بلکه خبری از سنّتی الهی درباره‌ی همه‌ی مستضعفان زمین است؛ چنانکه افزون بر وحدت ملاک، صیغه‌ی مضارع افعال در آیه به آن إشعار دارد و دلیلی برای اختصاص آن به بنی اسرائیل نیست.

از اینجا دانسته می‌شود که پندار جناب‌عالی، نادرست و ناشی از القائات برخی گروه‌های انحرافی است و پیوندی با «عقلانیّت» یا «قرآن» ندارد. البته ممکن است که برخی انحرافات و بدعت‌های اهل تشیّع نیز در شکل‌گیری این پندار مؤثر بوده باشد، ولی باید توجّه داشته باشید که باور به خلافت اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، متعلّق به اهل تشیّع و مبتنی بر منابع آنان نیست، بلکه متعلّق به اسلام اصیل و مبتنی بر مشترکات همه‌ی مسلمانان است و با این وصف، نباید آن را یک باور شیعی به حساب آورد؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ» (مائده/ 8)؛ «و هیچ گاه دشمنی با گروهی شما را وا ندارد که عدالت نورزید، عدالت ورزید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا بترسید؛ چراکه خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است».

خداوند به جناب‌عالی توفیق شناخت دین خالص و بازگشت به آن را عطا فرماید؛ چراکه دین خالص برای اوست و او بسیار بخشنده و مهربان است.

دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی؛ بخش بررسی نقدها
نوشتن نقد

کاربر گرامی! شما می‌توانید نقدهای علمی خود بر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به بررسی علمی گرفته شود.

توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.

لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. بارگذاری مجدد کد امنیتی captcha loading
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.