پنج شنبه 25 مهر (میزان) 1398 هجری شمسی برابر با 18 صفر 1441 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

دیدگاه‌ها

   
شماره: 84 نویسنده‌ی مقاله: مهدی رضوی تاریخ مقاله: 1396/8/22
عنوان مقاله:

تفکر سیستمی در مکتب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

«هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا»

«اوست كسى كه پيامبر خود را به [قصد] هدايت با آيين درست روانه ساخت تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‌ بودن خدا كفايت مى ‌كند.» (فتح/ 28)

سیستم مجموعه‌ای از اجزاء[1] و عناصر[2] است که با همدیگر در تعامل[3] هستند، بر هم تأثیر گذاشته و از هم تأثیر پذیرفته و هدف مشترکی را دنبال می‌کنند و این هدف مشترک، موجب ایجاد هم‌افزایی بین عناصر می‌شود. وقتی اجزاء کنار هم باشند، ولی تعامل نداشته باشند، در این صورت مجموعه[4] تشکیل می‌شود، اما سیستم وقتی شکل می‌گیرد که مجموعه‌ی اجزاء بتوانند با همدیگر تعامل داشته باشند و بیش از مجموع انرژی‌ها، انرژی تولید کنند.

برای شناخت و درک یک سیستم دو روش وجود دارد:

• روش تفکر تحلیلی[5] یا جزء به کل[6]

• روش تفکر سیستمی[7] یا کل به جزء[8]

برای مواجهه با واقعیت‌ها، هر دو روش لازم است. تفکر تحلیلی پدیده‌ی مورد بررسی را تقلیل[9] و تفکر سیستمی آن را گسترش[10] می‌دهد. تفکر تحلیلی تعیین می‌کند که سیستم‌ها چگونه کار می‌کنند، اما تفکر سیستمی بر کارکرد متمرکز می‌شود. بنابراین تفکر تحلیلی، دانش[11] ایجاد می‌کند و تفکر سیستمی، درک[12] را افزایش می‌دهد[13]. تفکر تحلیلی به درون چیزها می‌نگرد، ولی تفکر سیستمی از بیرون به آن‌ها نگاه می‌کند.

در تفکر تحلیلی، تمرکز بر روی ساختار یک سیستم است. سیستم مورد نظر ابتدا به اجزاء آن تجزیه می‌شود. سپس رفتار و ویژگی‌های هر جزء به طور جداگانه و مستقل شناسایی و ارزیابی می‌شود. در نهایت شناختی که از هر جزء به دست می‌آید با یکدیگر ترکیب شده و یک تعریف یا شناخت کلّی حاصل می‌شود. در تفکر تحلیلی یک سیستم از پیرامونش جدا می‌شود و هدف، شناختن جزئیات است.

به عنوان مثال، تفکر تحلیلی برای تشریح دانشگاه شروع به تجزیه‌ی آن و رسیدن به عناصرش می‌کند. مثلاً از دانشگاه به دانشکده، به دپارتمان، به دانشجو، به هیئت علمی، به موضوعات درسی و ... می‌رسد. سپس عناصر را تعریف و آن‌ها را جهت رسیدن به تعریف دپارتمان، دانشکده و دانشگاه ترکیب می‌کند.

تفکر سيستمي، کليه‌ی پديده‌هاى[14] موجود در جهان هستی را مرتبط و مؤثر بر هم مى‌داند. حد و مرز هر پديده در رابطه با پديده‌هاى ديگر تعيين مى‌شود؛ يعنى هر عنصر و پديده‌اى به مثابه‌ی سيستم، عناصر درونى خود و در عين حال عنصرى از يک سيستم بزرگ‌تر است. تفكر سيستمی تفکری کل‌نگر است و تنها به مشاهده‌ی اجزاء اكتفا نمي‌كند، بلکه چگونگی تعامل بین اجزاء و نیز بر هم کنش آن‌ها و محیط را نیز در نظر گرفته و در صدد تشخيص علل و الگوهاست. طبق تفکر سیستمی، هر سیستم یک کل است و نمی‌توان آن را به اجزاء مستقل تقسیم یا تجزیه نمود؛ زیرا خواص و ویژگی‌های مهم خود را از دست می‌دهد. در واقع ویژگی‌های سیستم، در هیچ یک از اجزاء به طور مستقل وجود ندارد، بلکه از تعامل بین اجزاء‌ آن به وجود می‌آید. به عنوان مثال، چشم به عنوان جزئی از بدن انسان، اگر از بدن جدا باشد، نخواهد دید. در تفکر سیستمی، وقتی موضوعی مورد بررسی قرار می گیرد، ابتدا سیستم کلّی که دربرگیرنده‌ی موضوع مورد نظر است، مشخص می‌شود. به عبارت دیگر، یک کلیت[15] شناسایی می‌شود که موضوع مورد نظر، بخشی از آن است. سپس رفتار و ویژگی‌های سیستم کلّی مورد بررسی قرار می‌گیرد. در نهایت، رفتار یا ویژگی‌های موضوع مورد مطالعه با توجه به نقش‌ها[16] یا کارکردهای[17] آن در سیستم کلّی شناسایی و تشریح می‌شوند. بنابراین هدف درک کلّ سیستم است و به جزئیات کاری نداریم. به عنوان مثال، هنگام تفکر در مورد یک «دانشگاه» (به عنوان موضوع)، سیستم در برگیرنده‌ی آن، ممکن است «نظام آموزش عالی» یا «نظام آموزشی» در نظر گرفته شود.

حاصل آنکه بر مبنای تفکر سیستمی، سیستم، یک کل است که با تفکر تحلیلی به تنهایی قابل درک نیست و برای این منظور باید از ترکیب[18] به عنوان مکمّل این رویکرد استفاده کرد. در تفکر سیستمی توصیه می‌شود که ترکیب قبل از تحلیل[19] انجام شود.

فردی که سیستمی فکر می‌کند تنها در جستجوی مجموعه‌ای از ویژگی‌های موضوع نیست، بلکه تفکر سیستمی به او کمک می‌کند تا به مسائل به صورت جامع و نظام‌مند نگاه کند. متفکران سیستمی بر این اعتقاد هستند که با بسط سیستم، درک ما از آن افزایش می‌یابد.

تفکر سیستمی علی رغم مزایایی که دارد، می‌تواند آسیب‌هایی نیز داشته باشد؛ از جمله اینکه ممکن است فقط تمرکز بر روی کل سیستم باشد و بسیاری از جزئیات مهم نادیده گرفته شوند و یا اینکه به دلیل نادیده گرفتن برخی جزئیات، ریشه‌ی برخی مشکلات به درستی درک نشوند. همچنین تمرکز بر اثرات آنی می‌تواند یکی دیگر از آسیب‌های تفکر سیستمی باشد؛ زیرا ممکن است سبب شود که تغییرات تدریجی و تعاملات بلندمدت به درستی درک نشوند.

بدیهی است که برای جلوگیری از آسیب‌های ناشی از تفکر سیستمی، باید در کنار آن تفکر تحلیلی نیز وجود داشته باشد؛ بدین شکل که تفکر سیستمی به عنوان مبنای اصلی برای شناخت و درک یک سیستم به کار رود و در کنار آن شناخت اجزاء و جزئیات سیستم نیز در موارد نیاز انجام پذیرد.

تفکر سیستمی، آثار و مزایای فراوانی دارد که مهمترین آن‌ها عبارتند از:

• انتخاب هدف و ایجاد تعامل سازنده میان اجزاء و عناصر

• کل‌گرایی و درک کلّی از سیستم

• مدیریت یکپارچه و هدفمند

• ایجاد هم‌افزایی با استفاده از ترکیب مضاعف و تصاعد هندسی مجموع انرژی‌های اجزاء و عناصر

• کمک به رشد و بلوغ و آماده کردن سیستم برای تقسیم و تکثیر

• تفکر بر اساس رابطه‌ی علّت و معلولی و ریشه‌یابی مشکلات[20]

• تفکر پویا به جای تفکر ایستا

• دریافتن الگوی تغییرات به جای تمرکز بر روی وقایع

• یافتن نقاط و وقایع حساس و مؤثر

• کمک به سیستم برای حفظ دائمی و بقاء

• عدم فرافکنی، منفی‌نگری و سرزنش شرایط محیطی[21]

• و ...

برای درک بهتر تفکر سیستمی می‌توان داستان معروف فیل و مردان نابینا را بیان نمود. داستان از این قرار است که از هندوستان فیلی آورده‌اند و در خانه‌ای تاریک نگاه داشته‌اند و مردم که تا به حال فیل ندیده‌اند، در تاریکی خانه دست بر آن می‌کشند و هر یک با خیال خود تصویری از آن در ذهن می‌سازند. مثلاً کسی که دست به خرطوم آن می‌کشد فیل را به شکل ناودان و لوله می‌بیند. کسی که دست بر گوش آن می‌کشد، فیل را چون بادبزن مجسم می‌کند. کسی که دست بر پای آن می‌ساید، فیل را چون ستونی محکم می‌بیند. کسی که دست بر کمر آن می‌کشد، فیل را مانند تخت می‌پندارد، حال آنکه همه به بیراهه رفته‌اند و اگر شمعی در آنجا می‌درخشید و نور راهنمایی بود، شکل حقیقی فیل نمایان می‌شد و اختلاف نظر همه از بین می‌رفت و هیچ کس راه به افسانه و تخیل نمی‌برد.

با توجّه به این مقدمه، اگر دین اسلام را به عنوان یک سیستم در نظر بگیریم، خواهیم دید که از اجزاء مختلفی تشکیل یافته که همه‌ی آن‌ها در کنار هم دارای هدف مشترکی هستند و آن تأمین سعادت دنیوی و اخروی انسان‌هاست. بنابراین، از منظر تفکر سیستمی باید کلّ اسلام را شناخت و نمی‌توان برخی از اجزاء را با جزئیات کامل مطالعه نمود و برخی دیگر را نادیده گرفت؛ چراکه در آن صورت اصلاً درک کامل، صحیح و جامعی از دین اسلام به عنوان یک کل حاصل نخواهد شد.

آری خداوند به عنوان معمار و طراح دین مبین اسلام، آن را به شکل مجموعه‌ای منسجم و کامل ایجاد نموده، به طوری که تمام اجزاء و ارکان آن در کنار یکدیگر سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها را تضمین می‌کنند؛ چنانکه فرموده است: «إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ وَمَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيًا بَيْنَهُمْ وَمَنْ يَكْفُرْ بِآيَاتِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ» (آل عمران/ 19)؛ «در حقيقت دين نزد خدا همان اسلام است و كسانى كه كتاب [آسمانى] به آنان داده شده با يكديگر به اختلاف نپرداختند مگر پس از آنكه علم براى آنان [حاصل] آمد آن هم به سابقه‌ی حسدى كه ميان آنان وجود داشت و هر كس به آيات خدا كفر ورزد پس [بداند] كه خدا زودشمار است.» و فرموده است: «آمَنَ الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ» (بقره/ 285)؛ «پيامبر (خدا) بدانچه از جانب پروردگارش بر او نازل شده است ايمان آورده است‌ و مؤمنان همگى به خدا و فرشتگان و كتاب‌ها و فرستادگانش ايمان آوردند (و گفتند:) ميان هيچ يك از فرستادگانش فرق نمى‌گذاريم و گفتند: شنيديم و گردن نهاديم‌، پروردگارا! آمرزش تو را (خواستاريم‌) و فرجام به سوى تو است.»

هر چند متأسفانه مسلمانان پس از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلّم دچار فرقه‌گرایی، مذهب‌گرایی و حزب‌گرایی شدند و این عوامل، مانعی بسیار مهم بر سر راه شناخت کلّ اسلام گردید و آنان را به سوی شناخت اجزائی از آن بدون شناخت اجزائی دیگر سوق داد؛ چنان که خداوند بزرگ فرموده است: «مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ» (روم/ 32)؛ «از كسانى كه دين خود را قطعه قطعه كردند و فرقه فرقه شدند هر حزبى بدانچه پيش آن‌هاست دلخوش شدند.» و با این وصف، اکنون بر همه‌ی مسلمانان لازم است تا درک جامع و کاملی از اسلام به دست آورند، در حالی که بررسی آثار عالمان مسلمان آشکار می‌کند که متأسفانه هیچ کدام از آنان درک صحیح، جامع و کاملی از کلّیت اسلام ندارند، بلکه هر کدام تنها یک یا چند جزء آن را گرفته و بر رویش متمرکز شده‌اند و البته همان را هم به درستی نشناخته‌اند، بلکه در حالت خوشبینانه به جای یقین اغلب به ظن اکتفاء نموده‌اند؛ چنانکه برخی از آن‌ها اسلام را در فقه خلاصه کرده‌اند، بدون اینکه حتی آن را هم به درستی بشناسند و برخی به دنبال شیعه‌گری و برخی به دنبال سنّی‌گری و برخی به دنبال صوفی‌گری و برخی به دنبال اخباری‌گری و برخی به دنبال سلفی‌گری هستند و برخی در حق پیشوایان دین غلو می‌کنند و آن‌ها را فقط در قبرستان‌ها می‌جویند و برخی به دنبال قوم‌گرایی و برخی به دنبال خرافه‌گرایی هستند و برخی به دنبال تشکیل و اداره‌ی حکومت بدون در نظر گرفتن خلیفه‌ی خداوند هستند و برخی به تقلید از عالمان، ظالمان و کافران اتّکا دارند. خلاصه هر کدام از عالمان مسلمان و تابعان و مقلّدان آن‌ها، یک یا چند جزء از کلّ اسلام را گرفته و به خیال خودشان مشغول درک آن و بلکه درک کلّ اسلام هستند، در حالی که متأسفانه هیچ کدام کلّ اسلام را در نظر نگرفته‌اند و مثل آن‌ها مثل همان لمس کنندگان فیل در تاریکی است؛ زیرا تفکر سیستمی به دین اسلام نداشته‌اند. بدیهی است که با این وصف، شناخت آن‌ها از اسلام شناخت کامل و صحیحی نیست و این حقیقتی است که باید آن را بپذیرند؛ زیرا خداوند فرمان داده است تا کلّ اسلام اقامه گردد، نه تنها جزئی از آن؛ چنانکه فرموده است: «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ» (انفال/ 39)؛ «و با آنان بجنگيد تا فتنه‌‌اى بر جاى نماند و دين يكسره از آن خدا گردد پس اگر [از كفر] بازايستند قطعاً خدا به آنچه انجام مى‌‌دهند بيناست.»

در این میان، عالم فرزانه جناب منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، تنها عالم مسلمان است که اسلام را با تفکر سیستمی و از کلّ به جزء مورد بررسی قرار داده و در تلاش است تا با زمینه‌سازی برای ظهور خلیفه‌ی خداوند حضرت مهدی علیه السلام امکان اقامه‌ی کلّ اسلام و عین اسلام را فراهم گرداند.

این عالم بزرگوار بر همان مبنای تفکر سیستمی، ابتدا هدف‌گذاری کرده و رسالت جهانی خویش را اعلام نموده است؛ چنانکه در نامه‌ای که در آغاز حرکت خود نگاشته، مقصود خود را برای جهانیان چنین تبیین نموده است:

«بدانید که مقصود من از اين حرکت، کسب ثروت يا قدرت يا شهرت در زندگی دنيا نيست و نمی‌خواهم که در زمین برتری یابم یا تباهی انگیزم و در دین بدعتی گذارم یا فرقه‌ای برسازم یا حلالی را حرام و حرامی را حلال گردانم یا مدّعی چیزی شوم که خداوند برای من قرار نداده است. بی‌گمان من فرشته نیستم و نمی‌گويم که به من وحی می‌شود و نمی‌گويم که صاحب این امر هستم و نمی‌گويم که با او در ارتباطم. جز اين نيست که مقصود من از اين حرکت، بر پا داشتن اسلام و پیراستن آن از بدعت‌ها بر پایه‌ی کتاب خدا و سنّت پیامبر اوست. نه جبّاری ستمگر و نه شیّادی فتنه‌گرم، بل آمده‌ام تا چیزهایی از اسلام که فراموش کرده‌اید را به یاد آورم و چیزهایی از آن که پنهان ساخته‌اید را آشکار سازم، بی‌آنکه در ازایش از شما مزدی طلبم یا بر شما منّتی بنهم. آمده‌ام تا خلیفه‌ی خدا در زمین را تصدیق کنم و راه را برای او هموار سازم، پس گروهی را برای یاری‌اش فراهم آورم و در زیر بال‌هایم بپرورانم، با کتاب‌ها و حکمت‌ها و پندها و تأدیب‌ها، مانند شمعی که در تاریکی روشن می‌شود، تا چیزی که دور کرده‌اید را نزدیک کنم و چیزی که سخت کرده‌اید را آسان و بشارتی برای ستم‌دیدگان شما و هشداری برای ستمگران‌تان باشم. بی‌گمان آنچه وعده داده شده‌اید راست است و آنچه انتظار می‌برید واقع می‌شود، هنگامی که شماری کافی از شما برای آن قیام کنند و برخی‌شان به برخی دیگر بپیوندند، تا کسی که بر جان خود بیمناک است ایمن شود و کسی که خود را ناتوان می‌یابد توانا. مقصود من از این حرکت، زمینه‌سازی برای حکومت مهدی است. مقصود من، امر به معروف و نهی از منکر است.» (نامه‌ی 10)

این عالم بزرگوار کلّ اسلام را بر مبنای آیاتی از قرآن و حدیث متواتر ثقلین، مجموع کتاب خداوند و خلیفه‌ی خداوند در زمین می‌داند. بنابراین، معتقد است که برای اقامه‌ی کلّ اسلام چاره‌ای نیست جز اینکه خلیفه‌ی خداوند در مرکز امور قرار گیرد و بر اساس کتاب خداوند، اسلام خالص و کامل را اقامه کند. بر این اساس، این عالم بزرگوار به دور از هر گونه فرافکنی، خود و همه‌ی مسلمانان را موظّف به زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام می‌داند، در حالی که عالمان دیگر اصلاً به این میدان وارد نشده‌اند و از روی فرافکنی و جزءگرایی و هزاران توجیه دیگر، مسؤولیت زمینه‌سازی را از خود ساقط کرده‌اند و به خداوند بزرگ حواله نموده‌اند.

البته علامه خراسانی حفظه الله تعالی در عین تلاش برای شناخت و تبلیغ اسلام از کل به جزء، شناخت جزء به کل را نیز در دستور کار خود قرار داده و بر مبنای کتاب خداوند و سنّت متواتر در دسترس و عقل سلیم، با عمق و دقّتی بی‌نظیر، وظایف و تکالیف کنونی مسلمانان را هم تا حد امکان تبیین کرده است و بدان‌ها دعوت می‌کند و در این راه شناخت جزئیات را هم بر مبنای یقین انجام می‌دهد و از ظنون و اوهام پرهیز می‌نماید.

نکته‌ی بسیار مهم این است که این عالم بزرگوار بر مبنای تفکر سیستمی، برای شناخت اسلام همه‌ی اجزاء لازم را با هم در نظر می‌گیرد؛ به طوری که هیچ جزئی را قابل حذف نمی‌داند، بلکه همه را در کنار هم لازم می‌داند؛ چنانکه در گفتاری از ایشان بدین مهم اشاره شده است:

«ابو ابراهیم سمرقندي ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور هاشمی خراسانی می‌فرماید: عقل بازگشت‌گاه معرفت است و هر معرفتی که به عقل باز نمی‌گردد، جهلی بر روی جهلی دیگر است! گفتم: نزد ما کسانی هستند که از عقل بیزاری می‌جویند! فرمود: و آیا از عقل جز دیوانه بیزاری می‌جوید؟! گفتم: آن‌ها می‌گویند که بازگشت‌گاه معرفت، کتاب و سنّت است! فرمود: و آیا کتاب و سنّت جز با عقل شناخته می‌شوند؟! عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!» (ترجمه‌ی گفتار 25)

این بدان معناست که علامه خراسانی حفظه الله تعالی بر مبنای تفکر سیستمی، دین اسلام را مجموعه‌ای هدفمند از اجزاء مختلف می‌داند که همه در کنار هم کلّ اسلام را تشکیل می‌دهند و هیچ کدام از آن‌ها به تنهایی و بدون ارتباط با اجزاء دیگر، بیان کننده‌ی کلّ اسلام نیستند، بلکه هر جزء نقش و کارکرد خودش را در کلّ سیستم داراست و این کل، با امامت و حکومت خلیفه‌ی خداوند امام مهدی علیه السلام اقامه می‌گردد؛ چنانکه در گفتاری از ایشان بدین مهم اشاره شده است:

«یونس بن عبد الله ختلانی ما را خبر داد، گفت: نزد منصور هاشمی خراسانی بودم، پس به من اشاره کرد و فرمود: بیا ای یونس تا دینت را به تو بیاموزم! پس به او نزدیک شدم تا اینکه در کنارش نشستم، پس دست من را مانند پدری مهربان گرفت و فرمود: بدان ای فرزندم که این دین نظامی مانند نظام مهره‌هاست که برخی از آن تابع برخی دیگر است و برخی از آن جز با برخی دیگر کامل نمی‌شود! آیا ندیدی که خداوند بلندمرتبه هنگامی که ولیّ خود را گماشت فرمود: <امروز دین‌تان را برایتان کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان به عنوان دین پسندیدم> (مائده/ 3) پس به خدا سوگند دین کامل و اسلام پسندیده نبود تا آن گاه که خداوند ولیّ خود را گماشت! پس هنگامی که مردم از ولایت او خارج شدند، دین‌شان نقصان پذیرفت و اسلام به همان حالتی بازگشت که هنوز پسندیده نبود و امروز نیز بر همان حالت است! آگاه باش به خدایی که جانم به دست اوست سوگند که دین هرگز کامل نمی‌شود و اسلام از چیزی کفایت نمی‌کند مگر با ولایت ولیّی که خداوند عزّوجلّ او را گماشته است! پس هر کس گمان کند که خداوند بدون ولایت ولیّش دین‌داری می‌شود، به گمراهی بسیار دوری دچار شده است! سپس فرمود: بدان ای فرزندم که این دین زنجیره‌ای است که برخی از آن به برخی دیگر وابسته است، پس چون جزئی از آن کاسته شود اجزاء دیگرش نیز کاستی می‌پذیرد و آن گاه جز بر زیان تو نمی‌افزاید! عرض کردم: فدایت شوم، آن‌ها می‌گویند چیزی که همه‌اش به دست نمی‌آید همه‌اش واگذاشته نمی‌شود! فرمود: دروغ می‌گویند جاهل‌های احمق که مانند خرهایند! خداوند دینی را قرار نداده مگر اینکه برای آن کسی را قرار داده است که همه‌ی آن را به دست آورد! پس اگر آن‌ها از به دست آوردن همه‌ی آن ناتوانند باید بروند و کسی بیاید که توانایی این کار را دارد؛ چراکه آن جز همه‌اش کفایت نمی‌کند و یک جزئش به تنهایی تنها بر زیان آن‌ها می‌افزاید! عرض کردم: آیا این حدود خداوند را به تعلیق نمی‌کشاند؟! فرمود: مذاهب گوناگون تو را به سوی خود نبرند فرزندم! هرآینه حدود خداوند را جز ولیّ او جاری نمی‌کند، پس چاره‌ای نیست جز آنکه او را حاکم سازند و این از آن جهت است که خداوند حدّی را قرار نداده است مگر با لحاظ دولت عدل و امّا دولت ظلم را نمی‌رسد که حدّی را جاری کند، بل برای خداوند بر آن حدودی است که به زودی بر آن جاری خواهد شد!» (ترجمه‌ی گفتار 16)

بنابراین، از نظر این عالم ژرف‌اندیش، کلّ اسلام از اجزاء و ارکانی تشکیل یافته که بدون در نظر گرفتن همه‌ی آن‌ها در کنار هم نمی‌توان اسلام را شناخت. با این وصف، جای بسی تعجّب است که چگونه عدّه‌ای بدون در نظر گرفتن نقش خلیفه‌ی خداوند مدّعی شناخت کامل اسلام بوده و به دنبال اقامه‌ی اسلام هستند و در حالی که وظیفه دارند تا زمینه‌ی ظهور و حاکمیت حضرت مهدی علیه السلام را فراهم نمایند، ایشان را پشت سر نهاده و به دنبال رأی یا روایت افتاده و بر اساس اجتهاد ظنی، به خیال خود تمام جزئیات مورد نیاز را استنباط نموده‌اند! این در حالی است که طبق فرمایش علامه خراسانی اقامه‌ی کلّ اسلام و عین اسلام جز با ظهور و حاکم شدن امام مهدی علیه السلام امکان‌پذیر نیست؛ لذا ایشان در گفتاری تکان دهنده چنین می‌فرماید:

«حسن بن قاسم طهرانی ما را خبر داد، گفت: به منصور گفتم: هرگاه نه رأیی باشد و نه روایتی و نه راهی به سوی خلیفه‌ی خداوند در زمین، پس انسان به سوی چه فرار کند؟ فرمود: به سوی آتش!» (ترجمه‌ی گفتار 9 فقره‌ی 3)

با این وصف مشخص شد که دین اسلام به عنوان یک دین کامل و جامع که هدفش رستگاری انسان‌ها در دنیا و آخرت است، مجموعه‌ای از اجزاء مرتبط به هم است. بر این اساس، علامه خراسانی حفظه الله تعالی در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» (ص100 و 101) چنین می فرماید:

«افزون بر اقامه‌ي عين اسلام به صورت خالص و بر کنار از عقايد و احکام غير حقيقي، اقامه‌ي کلّ اسلام به صورت کامل و بر کنار از تجزيه و تبعيض، ضروري است؛ زيرا اسلام، يک مجموعه‌ي مرتبط و به هم پيوسته، مانند يک نظام دقيق و زنجيره‌ي حلقه در حلقه است که هر جزء آن با نظر به جزء ديگرش، تشريع شده، به نحوي که قطع نظر از آن، قابل تشريع نبوده و چه بسا تشريع آن، ناقض غرض بوده است؛ مانند دانه‌هاي تسبيح که هر يک به اعتبار جزئي از کل ساخته شده است و هيچ يک به تنهايي ارزشي ندارد و جز در قالب کل سودمند نيست و با اين وصف، وجود اجزاء آن، در ضمن وجود کلّ آن است و با زوال کلّ آن، اجزاء آن نيز از بين مي‌رود. به همين ترتيب، اجزاء اسلام نيز به اعتبار کلّ آن، تشريع شده است و جز در صورت اقامه‌ي کلّ آن، سودمند نيست، بلکه چه بسا در صورت عدم اقامه‌ي کلّ آن، اقامه‌ي اجزائي از آن به تنهايي، زيانبار است؛ مانند داروهايی که طبيب، با نظر به ترکيب‌شان با يکديگر تجويز کرده و استعمال برخي از آن‌ها جدا از برخي ديگر، خطرناک است.»

بنابراین، گرفتن برخی از اجزاء و وا گذاشتن برخی دیگر سبب می‌شود که کلّ اسلام کارکرد حقیقی خود را از دست بدهد و حتی خطرآفرین باشد. لذا علامه خراسانی در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» (ص101 و 102) در تفسیر آیه‌ی 3 سوره‌ی مائده چنین می‌فرماید:

«به اين معنا که تا پيش از آن روز و تبليغ حکم مذکور که واپسين حکم اسلام بود، دين براي مسلمانان کامل و نعمت براي آنان تمام نبود و خداوند هنوز اسلام را براي آنان به عنوان دين، نپسنديده بود؛ چراکه او کامل است و تبعاً دين کامل را مي‌پسندد و اسلام ناقص که جزئي از اجزاء آن کم است را براي مسلمانان نمي‌پسندد؛ چراکه چنين اسلامي، به دليل نقصان خود، نمي‌تواند پيروانش را به کمال برساند، بلکه به دليل فقدان انسجام و هماهنگي ميان اجزائش، زمينه‌ساز تضاد و فساد است و با اين وصف، التزام به اسلام ناقص، از عدم التزام به اسلام، اگر خطرناک‌تر نباشد، کم‌خطرتر نيست؛ همچنانکه مسلمانان، در بسياري از زمينه‌ها مشکلات بزرگ‌تري نسبت به ديگران دارند و اين به سبب التزام آنان به اسلام ناقص است. البته واضح است که اين به معناي لزوم دست کشيدن از اسلام نيست، بلکه بالعکس به معناي لزوم إقامه‌ي آن به صورت کامل است؛ چراکه خداوند به اقتضاي کمال خود، آن را کامل ساخته و از کمال آن خبر داده است و اگر نقصاني در آن پديد آمده که موجب عدم تکامل مسلمانان شده، ناشي از خداوند نبوده، بلکه از خود مسلمانان نشأت گرفته است؛ چراکه آنان، بخش‌هايي از اسلام را گرفته و بخش‌هايي از آن را رها کرده‌اند و همه‌ي آن را به صورت کامل بر پا نداشته‌اند».

به این ترتیب، بنا بر تفکر سیستمی در مکتب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، نمی‌توان جزء یا برخی از اجزاء اسلام را گرفت و به تنهایی اجرا نمود، بلکه اقامه‌ی برخی از اجزاء اسلام به اقامه‌ی کلّ آن مشروط است. چه بسا با اجرا و اقامه‌ی برخی از اجزاء و نادیده گرفتن سایر اجزاء، سیستم به درستی اجرا نشده و به جای رسیدن به اهداف اصلی خود، سبب نقض آن‌ها شود! لذا ایشان در فرازی دیگر از کتاب «بازگشت به اسلام» (ص104 و 105) تحت عنوان «مشروط بودن اقامه‌ي برخي اجزاء اسلام به اقامه‌ي کلّ آن» می‌فرماید:

«از اينجا دانسته مي‌شود که اقامه‌ي جزئي از اسلام به تنهايي، در حالي که ساير اجزاء آن اقامه نمي‌شود، محلّ اشکال است؛ چراکه هر جزء اسلام، به اعتبار اقامه‌ي کلّ آن و متناسب با اجزاء ديگرش تشريع شده و تبعاً هنگامي سودمند و قابل اقامه است که اجزاء مرتبط با آن اقامه شده باشد؛ با توجه به اينکه اجزاء اسلام، لازم و ملزوم يکديگرند و بر هم اثر مي‌گذارند و از هم اثر مي‌پذيرند و هرگاه برخي اقامه نشوند، اقامه‌ي برخي ديگر بي‌فايده، بلکه احياناً زيانبار خواهد بود. چنانکه به عنوان مثال، احکام جزايي اسلام، به اعتبار تحقّق کامل اسلام و متناسب با زمان و مکاني جعل شده‌اند که ساير احکام اسلام، به عنوان عواملي بازدارنده، جريان يافته‌اند و با جريان آن‌ها، موجبي براي ارتکاب جرايم نيست و تبعاً ارتکاب آن‌ها در اين وضعيت، غير طبيعي و مستلزم جزاي مقرّر است. چنانکه مثلاً حکم قطع دست سارق، به اعتبار تحقّق کامل اسلام و متناسب با زمان و مکاني جعل شده که احکام اقتصادي اسلام و اقدامات پيشگيرانه‌ي آن از قبيل توزيع عادلانه‌ي ثروت و مالياتي چون زکات و خمس، اقامه شده است؛ نه زمان و مکاني که احکام اقتصادي اسلام اقامه نشده و توزيع ثروت ظالمانه است و مالياتي مانند زکات و خمس، چنانکه بايد پرداخته نمي‌شود و تبعاً مقتضي براي سرقت وجود دارد و مانع آن مفقود است. اين به آن معناست که اگر کسي در زمان حاکميّت غير اسلام و مکاني که احکام عيني و عمومي آن اجرا نمي‌شود، مرتکب سرقت شود، مستحقّ جزاي مقرّر براي سرقت نيست و إعمال آن در حقّ او، غير عادلانه و مخالف با مقصود شارع است. همچنانکه إجراي ساير احکام جزايي، منوط به تحقّق حکومت اسلامي و اجراي عين و کلّ احکام اسلام است و پيش از آن، مفيد و متناسب نيست؛ چراکه خداوند اين احکام را براي إجرا در حکومت خويش و متناسب با زمان و مکاني تشريع کرده است که کسي از جانب او، با علم کامل به همه‌ي آن و توانايي کامل براي تطبيق آن بر مصاديقش، زمام امور را در دست دارد و بر پايه‌ي آن، حکومت او را إعمال مي‌کند و عدالت او را متجلّي مي‌سازد؛ همچنانکه مجري اصلي احکام در وقت نزول، پيامبر بوده و اين واقعيّت در تشريع آن‌ها، تأثير داشته و لحاظ شده است؛ تا حدّي که دور نيست اگر اين احکام براي کسي جز آن حضرت يا کسي مانند او، نازل مي‌شد، ماهيّتي متفاوت مي‌داشت. اين به آن معناست که اقامه‌ي حدود اسلامي توسّط کساني که عالم به همه‌ي احکام اسلام و قادر به اجراي همه‌ي آن‌ها نيستند، جايز نيست، بي‌آنکه عدم اقامه‌ي حدود اسلامي توسّط آنان، جايز باشد؛ چراکه اقامه‌ي حدود اسلامي توسّط آنان، در ضمن اقامه‌ي کلّ اسلام واجب است و اقامه‌ي کلّ اسلام توسّط آنان، با تبعيّت از کسي ممکن است که عالم به کلّ آن است و چنين کسي، چنانکه روشن شد، خليفه‌ي خداوند در زمين است که توسّط او از کلّ اسلام آگاهي يافته و واسطه‌ي او در إعمال حکومت اوست.»

البته نکته‌ی مهمی که باید به آن توجه شود این است که وقتی بنا بر تفکر سیستمی اسلام را همانند یک سیستم جامع و کامل در نظر می‌گیریم، امکان اجرا و اقامه‌ی کلّ آن وجود خواهد داشت، ولی با ساز و کاری که خودش پیشبینی و تعریف کرده و آن حاکمیّت کسی است که علم به کل سیستم را در اختیار دارد و او کسی جز پیامبر یا جانشین پیامبر نیست؛ چراکه در هر زمان یک خلیفه روی زمین وجود دارد و در زمان ما آن خلیفه حضرت مهدی علیه السلام است. بر این اساس علامه منصور هاشمی خراسانی چنین می‌فرماید:

«ممکن است پنداشته شود که عمل به کلّ اسلام، ممکن نيست و با اين وصف، چاره‌اي جز عمل به جزئي از آن وجود ندارد و هرگاه عمل به جزئي از آن مجزي نباشد، بي‌چارگي پديد مي‌آيد که ممکن نيست؛ اما روشن است که اين پنداري واهي است؛ چراکه مسلّماً خداوند به اقتضاي حکمت و رحمتش، چيزي را در اسلام قرار نداده است که عمل به آن مقدور نباشد؛ بل قرار دادن چيزي در اسلام، با هدف عمل به آن بوده و روشن است که قرار دادن چيزي در اسلام که عمل به آن مقدور نيست، عبث است و با اين وصف، از خداوند صادر نمي‌شود. به علاوه، ترديدي نيست که خداوند به همه‌ي اسلام و نه تنها بخشي از آن، امر کرده و واضح است که امر او به محال، محال است؛ چراکه با حکمت او منافات دارد. وانگهي در کلّ اسلام چيزي ادّعا نشده است که عقيده يا عمل به آن، ذاتاً محال باشد. با اين حال، تنها وجهي که مي‌توان براي عدم امکان عمل به کلّ اسلام ياد کرد، عدم امکان علم به کلّ آن است؛ با توجه به اينکه علم به کلّ اسلام، براي عمل به کلّ آن ضروري است و البته تنها براي کسي ممکن است که آن را تشريع کرده است و با اين وصف، علم مسلمانان به کلّ آن و تبعاً عملشان به کلّ آن، ممکن نيست. اما حق آن است که اين وجه نيز مردود است؛ چراکه مسلّماً خداوند، عمل به کلّ اسلام را بر مسلمانان واجب ساخته است و با اين وصف، از توقّف آن بر علم به کلّ اسلام، تنها لزوم تعليم کلّ اسلام بر خداوند لازم مي‌آيد، نه رفع وجوب عمل به کلّ آن؛ به اين معنا که با توجه به لزوم عمل به کلّ اسلام و توقّفش بر علم به کلّ آن و انحصار ذاتي اين علم به خداوند، بر خداوند لازم است که به نحوي از انحاء، علم به کلّ آن را براي مسلمانان ممکن کند تا عذري در برابر او براي عمل نکردن به کلّ اسلام و تبعاً وقوع در شقاوت و مشکلات، نداشته باشند. روشن است که اين تعليم، اجتناب‌ناپذير و قطعي است و با اين وصف، به دو صورت ممکن است: يا خداوند همه‌ي مسلمانان را مستقيماً به کلّ اسلام عالم مي‌سازد و يا برخي از آنان را براي اين امر بر مي‌گزيند تا ديگران به نحو غير مستقيم، علم به کلّ اسلام را از آنان فرا گيرند. از آنجا که مسلّم است خداوند همه‌ي مسلمانان را مستقيماً به کلّ اسلام عالم نساخته، معلوم مي‌شود که برخي از آنان را به کلّ اسلام عالم ساخته و تبعاً بر ديگران واجب است که آنان را بشناسند و از آنان تعليم پذيرند. آنان، با توجه به اينکه علم به کلّ اسلام اختصاص به خداوند دارد، ناگزير يا پيامبرند که علم به کلّ اسلام را مستقيماً از خداوند تلقّي کرده‌اند و يا مرتبط به پيامبرند که علم به کلّ اسلام را غير مستقيم و از پيامبر دريافت نموده‌اند و چنين کساني، به اعتبار نيابتشان از خداوند در تعليم کلّ اسلام، خليفه‌ي خداوند در ميان مسلمانان شمرده مي‌شوند. از اينجا دانسته مي‌شود که خداوند در زمين خليفه‌اي را قرار داده است؛ چنانکه به عنوان رويّه‌ي خود، از آن ياد کرده و فرموده است: <إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ> (بقره/ 30)؛ <من در زمين خليفه‌اي را قرار دهنده‌ام> و روشن است که اين خليفه، هرگاه عالم به کلّ اسلام و مکلّف به تعليم آن باشد، مي‌تواند کلّ آن را به مسلمانان تعليم دهد و قابل عمل توسّط آنان گرداند و روشن است که با اين وصف، تعلّم از او بر مسلمانان واجب خواهد بود. از اين مبنا لازم مي‌آيد که زمين هيچ گاه از چنين خليفه‌اي خالي نباشد؛ چراکه خلوّ او، هر چند براي زماني کوتاه، مستلزم عدم امکان علم و تبعاً عمل به کلّ اسلام در آن زمان است و از آنجا که اين عدم امکان، مستند به خداوند و موجب خسارت مسلمانان است، ممکن نيست و خداوند از آن تنزيه مي‌شود. آري، هرگاه چنين خليفه‌اي در ميان مسلمانان قرار داده شده باشد، ولي آنان به سبب تقصير خود، او را نشناسند و متمکّن از تعليم نگردانند، ايرادي بر خداوند وارد نخواهد بود و در اين صورت، بي‌چارگي آنان ممکن خواهد بود؛ چراکه بي‌چارگي، هرگاه ناشي از فعل مسلمانان و نه ناشي از فعل خداوند باشد، ممکن است؛ به اين صورت که عمل به جزئي از اسلام به سبب تقصير آنان در تحصيل مقدّمات آن، غير ممکن و عمل به ساير اجزاء اسلام بدون عمل به آن، غير مجزي باشد؛ هر چند چنين حالتي، با توجه به امکان ترک تقصير براي مسلمانان، قابل رفع خواهد بود» (بازگشت به اسلام، ص102 تا 104).

حاصل آنکه برای اقامه‌ی کلّ اسلام که همانند یک سیستم جامع و کامل است، نیاز به ظهور و حضور خلیفه‌ی خداوند در زمین است؛ لذا ضروری است تا زمینه‌ی لازم برای ظهور ایشان فراهم شود و این کاری است که توسط علامه منصور هاشمی خراسانی و یاران راستین ایشان آغاز شده و در جریان است و دیر یا زود به نتیجه خواهد رسید ان شاء الله.

خداوند ما را از زمینه‌سازان راستین ظهور امام مهدی قرار دهد؛ چراکه تنها با ظهور ایشان امکان اقامه‌ی کلّ اسلام فراهم می‌آید و تنها با اقامه‌ی کلّ اسلام سعادت مسلمانان در دنیا و آخرت حاصل می‌شود ان شاء الله.

منابع و مراجع:

• قرآن کریم

• کتاب بازگشت به اسلام، منصور هاشمی خراسانی

• پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی

• رضاییان، علی؛ تجزیه و تحلیل و طراحی سیستم، تهران، سمت، 1383

• جکسون، مایکل؛ کتاب تفکر سیستمی کل‌گرایی خلاق برای مدیران، ترجمه‌ی تقی ناصر شریعتی، سازمان مدیریت صنعتی، 1391

• برتالانفی، لودویگ فون؛ مبانی، تکامل و کاربردهای نظریه عمومی سیستم‌ها، ترجمه کیومرث پریانی، تهران، تندر، 1366

• سادوسکی، و. ن؛ نظریه‌ سیستم‌ها: مسائل فلسفی و روان شناختی، تهران، چ اول، 1370

• رشاد، مهدی؛ نگرش سیستمی، تهران، امیرکبیر، 1362

• Gharajedaghi,(2011). “system thinking; managing chaos and complexity”, 3th.ed, MK.

• Mingers, John, and Leroy White. "A review of the recent contribution of systems thinking to operational research and management science." European Journal of Operational Research 207, no. 3 (2010): 1147116

↑[1] . Parts

↑[2] . Elements

↑[3] . Interaction

↑[4] . Set

↑[5] . Analytical Thinking

↑[6] . Part to Whole

↑[7] . System Thinking

↑[8] . Whole to Part

↑[9] . Reduction

↑[10] . Extend

↑[11] . Knowledge

↑[12] . Understanding

↑[13] . درک از کل به جزء و دانش از جزء به کل جریان دارند.

↑[14] . The Phenomenon

↑[15] . Whole

↑[16] . Roles

↑[17] . Functions

↑[18] . Synthesis

↑[19] . Analysis

↑[20] . تفکر سیستمی به ما می‌آموزد که برای فهمیدن مشکلات اساسی لازم است به مسائلی فراتر از اشتباهات فردی و یا اقبال نامساعد بپردازیم. باید از وقایع و شخصیت‌ها بالاتر رفت. باید به عمق ساختاری پی برد که اعمال افراد و شرایط را به گونه‌ای شکل می‌دهد که رویدادی اتفاق می‌افتد.

↑[21] . تفکر سیستمی به ما می‌آموزد که چیزی در بیرون از سیستم که مسبب بروز مشکلات باشد وجود ندارد، بلکه تمامی اسباب و علل مسائل در درون سیستم نهفته است و جزئی از آن به‌شمار می‌رود.

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
نوشتن دیدگاه
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود در پیوند با آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به نمایش گذاشته شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی دیدگاه در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟