جمعه 5 خرداد (جوزا) 1396 هجری شمسی برابر با 30 شعبان 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.

خواندن دیدگاه‌ها

شماره: 68 نویسنده مقاله: تاریخ مقاله:
موضوع مقاله:

جهان ما

جهان ما

گلستان است جهان ما! در همه‌ی حوزه‌ها شکوفایی به اوج خود رسیده است. علم پزشكي تا حدّي پيشرفت كرده كه تا 500 ساله كردن عمر انسان‌ها راهي نمانده است. دانشمندانِ اين حوزه شبانه‌روز در تلاشند تا بيماري و مرضي بر روي زمين باقي نماند و تا امروز بسياري از بيماري‌ها ريشه‌كن شده است.

انواع ربات‌ها و ماشين‌ها مي‌توانند بسياري از كارها را براي بشر انجام دهند. حتي اخيراً ربات‌ها احساس هم پيدا كرده‌اند و مي‌توانند مانند يك رفيق، داراي احساسات ترس، شادي، غم و اميد باشند. مي‌توانند با تو سخن بگويند.

ما فضا را فتح كرده‌ايم و تا آن سوي مريخ و مشتری رفته‌ايم. زمزمه‌هاي زندگي در فضا به گوش مي‌رسد.

فن‌آوري‌هاي شهرهاي مدرن خيره‌كننده شده است. سازه‌هاي غول‌پيكر و مجلّل با بالاترين مقاومت در برابر حوادث طبيعي ساخته مي‌شود.

ارتباطات آن‌چنان گسترش پيدا كرده است كه در هر لحظه مي‌تواني با هر كسي و در هر جاي جهان مرتبط باشي. دیگر واقعاً فاصله‌ها از میان برداشته شده است.

سفرها آسان شده و سطح امكانات و رفاه اجتماعي بسيار بالا رفته است. فرهنگ مردم ارتقا يافته و از فرهنگ‌هاي بدوي آثار زيادي نمانده است. بي‌سوادي بسيار كم شده و انواع آموزش‌ها، آسان و همگانی شده است.

خلاصه مي‌بينيم كه از پيش‌بيني وضع هوا گرفته تا توليد خودروهاي ايمن و سريع و راحت، اختراعات بشر، زندگي را آسان و دگرگون نموده است.

می‌توان گفت بسیاری چیزها سر جاي خودش است. از اين بهتر نمي‌شود واقعاً و روز به روز هم وضعيت بهتر و بهتر مي‌شود. چه غمي داريم پس؟ مشكلي نداريم. تنها يك سري مسائل جزيي هست كه گاهي آزاردهنده است و الّا در آسودگي نسبي عمر مي‌گذرانيم و جاي نگراني نيست. آن مسائل جزئي هم كم كم دارد عادي مي‌شود و به آن عادت مي‌كنيم. مثلاً زمين دارد روز به روز آلوده‌تر و گرم‌تر مي‌شود؛ يخ‌هاي قطب شمال و جنوب آب مي‌شود و فصول تقريباً در هم آمیخته می‌شوند. در تابستان برف مي‌بيني و در زمستان گرماي سوزان. غذايمان را كه ديگر هیچ نمی‌توان گفت؛ مملو از مواد شيميايي و بيوشيميايي شده است. سموم مهلكي را در مقياس بسيار پايين هر روز مصرف مي‌كنيم و اين‌گونه مرگ تدريجي و بيمار شدن تدريجي خود را درك نمي‌كنيم! استخوان‌ها سست و مفاصل بيمار، خون‌ها آلوده و بدن‌ها پر از عفونت‌ها. بيماري‌هاي ناشناخته و نوظهور و ويروس‌ها و ميكروب‌هاي مقاوم در برابر دارو. از دارو گفتم؛ داروهاي متعدد شيميايي كه جان آدميان را خسته و مردمان را بيچاره كرده است. دارويي كه 20 سال همگان استفاده مي‌كردند، ناگهان سرطان‌زا اعلام مي‌شود و دارويي كه با پيشرفته‌ترين تكنولوژی عصر ساخته مي‌شود، زودتر مي‌كشد! از كشتن گفتم يادم از بلاي جانمان افتاد. ماشين‌ها و هواپيماها و قطارها و كشتي‌ها كه سالانه و ماهانه و روزانه جان صدها تن را مي‌گيرند و خانواده‌ها را داغدار مي‌كنند. آمار كشتگان تصادفات دارد از آمار كشتگان جنگ‌ها بيشتر مي‌شود!

تا خرخره غرق در فساد اخلاقي و اجتماعي شده‌ايم و چيزي به نام اخلاق ديگر نه معنايي دارد و نه ارزشي. آیا در جهاني كه با فسق و فجور تجارت مي‌كنند و فحشا را حقّ هر کس می‌دانند، جايي براي اخلاق هست؟! عمرها كوتاه شده و زندگي چنان سرعتي گرفته است كه انسان به خوبي مي‌تواند معني تركيب «بي‌بركتي عمر» را در آن بيابد. جوانان پير شده‌اند و پيران كودك! زنان ديگر زن نيستند و مردان ديگر مرد!

بلاها پرشمارتر از هر عصري است. طوفان‌هاي عجيب، بيماري‌هاي غريب، سونامي‌هاي عظيم، زلزله‌هاي ويران‌گر، آتش‌سوزي‌هاي مهيب و سيل‌هاي بنيان‌كن. بلاياي انساني و فجايع بشري هم كه براي همگان روشن است. آيا در هيچ عصري، اين‌چنين انسان‌ها به جان هم افتاده بودند؟! با چه سلاح‌هايي يكديگر را مي‌كشند و تكه تكه مي‌كنند! كارخانه‌هاي اسلحه‌سازي تحقیقاً 24 ساعته در حال توليد هستند و سلاح‌هاي سبك و سنگين و نيمه‌سنگين را براي كشتارهاي سنگين و سبك به انسان‌ها مي‌فروشند. البته سلاح‌هاي كشتار جمعي محدود به اسلحه‌ها و موشك‌ها و تانك‌ها و هواپيماها و زيردريايي‌ها نمي‌شود. انواع مشتقّات ترياك و اقسام موادّ شيميايي روان‌گردان، البتّه قبلاً آرام آرام و الآن كه خيلي سريع آدم مي‌كشد. راستي سرطان‌ها را مي‌بينيد چه‌طور همه‌گير و فراوان شده است؟ يا ويروس‌هاي مقاوم و عجيب آنفلوآنزا كه هر سال جان مي‌گيرد؟

از آسايش و آرامش فراموش كردم. دقت كرده‌ايد كه هيچ كس آرام نيست؟ علّتش اين است كه مردم يا درگير چرخه‌ي كارند به اين صورت كه از صبح تا نزديك شب كار و كار و كار و سپس تا نيمه‌شب خورد و نوش و عيش و كيف و سپس خوابي مردارگونه تا صبح روز بعد و دوباره به همين منوال تا تعطيلات آخر هفته و تفريحاتش. آدمي چشم باز مي‌كند، مي‌بيند چهل سال همين‌گونه زندگي كرده است، پوچ و هيچ. بعد مي‌بيند با مرده‌ي زير خاك هيچ فرقي ندارد.

يا درگير جنگ و خون‌ريزي و نزاع‌هاي 5 ساله و 10 ساله و 60 ساله و 70 ساله.

يا درگير فسادند، از هر نوعش. از مخدّرات گرفته تا شهوات. نيروهاي انساني و حيواني خود را هرز مي‌دهند و بعد از چهل پنجاه سال زندگي بي‌بركت، آثار پيري و مرگ در ظاهر و باطنشان آشكار مي‌شود و مي‌بينند كه شاید خودكشي، آنان را از ترس و هول ادامه‌ي اين زندگي نجات خواهد داد.

يا در سياست و سياست‌بازي زندگي مي‌كنند و يك لحظه آرام نيستند. بازي مي‌دهند و بازي مي‌خورند. ديگر مردمك چشمان كمتر كسي آرام و قرار دارد و كمتر خواب راحت به سراغ كسي مي‌آيد و لقمه‌ي گوارايي از گلوي كسي پايين مي‌رود. دارا نگران دارايي و نادار نگران ناداريش است و اين دو نگراني، تا حدّ مرگ صاحبش را مي‌آزارد.

كسي واقعاً نمي‌خندد و كمتر لبخندي حقيقي است. ياد گرفته‌ايم خنده را يا شادي را به توصيه‌ي مسخره‌ي روانشناسان و به اصطلاح دانشمندان رفتارشناسي به خود تلقين كنيم و انرژي مثثثثثثثثبت دريافت كنيم. كدام انرژي مثبت؟؟ اين چه شعرهايي است كه تحويل خودمان مي‌دهيم؟! كدام انرژي مثبت وقتي كه هيچ كس خدا را نمي‌پرستد؟! كدام انرژي مثبت وقتي كه حرام و حلال از هم شناخته نيست. كدام انرژي مثبت وقتي در رباخواري و حرام‌خواري غرق شده‌ايم؟ کدام انرژی مثبت وقتی که خدای عالم، حاکم زمین نیست؟ کدام انرژی مثبت وقتی که شیطان رسماً بر زمین خاکی حکم می‌راند؟؟!! وقتی کثیف‌ترین انرژی منفی بر همه‌ی زمین حکم می‌راند، چه جایی برای انرژی مثبت؟؟!! اگر علم اثبات کرده است که تأثیر حرکت پلک یک کودک تا ستارگان می‌رود، پس ببین جهان ما با کهکشان و آسمان چه کرده است؟!

واقعاً اين چه دنيايي است كه هيچ چيزش سر جايش نيست؟ انصافاً چه چيزي سر جاي خودش است؟ كشورهاي اسلامي كه اصلاً بحثي ندارد. سيه‌روزي و فلاكت موج مي‌زند در آن‌جا. افريقا كه مهد فقر و محروميت است. امريكاي جنوبي هم آن‌چنان نيست كه بگوييم همه چيز سر جايش است. مي‌ماند اروپا و امريكا. اروپا آرمان بدبختاني است كه در نقاط محروم و احياناً مسلمان‌نشين زندگي مي‌كنند. همين‌طور امريكا. اما كدام عاقل است كه از دردهاي بشر در آن جوامع نيز بي‌خبر باشد؟ همه مي‌دانند كه بهشت‌هاي روي زمين يعني همان اروپا و امريكاي شمالي هم جهنّمي است كمي خنك‌تر. آن‌جا هم مردم از پیری و مرگ و يأس و بيماري و جنگ و فقر و بلایای طبیعی و مشكلات اقتصادي و فجایع اجتماعی مي‌ترسند و هيچ‌گاه خود را در امان نمي‌يابند. نمي‌بينيم كه هر روز به انواع راه‌هاي درماني و آرام‌بخشي و مثبت‌انديشي و روان‌درماني روي مي‌آورند و باز هم از سايه‌ي خودشان مي‌ترسند؟! امروز بشر از هر عصر ديگري بيشتر احساس تنهايي مي‌كند. خانواده معنايش را دارد از دست مي‌دهد و آرام آرام گروه‌هاي انساني به گلّه‌‌اي از كرم‌ها تبديل مي‌شوند كه در هم مي‌لولند. یا مانند گلّه‌ی گرگ‌های ناآرام و مضطرب که دوست و دشمن و خودی و غیر خودی را تکه و پاره می‌کنند. پس چه افتضاح است اوضاع انسان که آرمان‌شهرش کالیفرنیاست یا لندن یا پاریس!

کودکان هنوز قدّ خود را نشناخته‌اند که می‌بینی فاسد شده‌اند! پیرانِ دم مرگ را می‌بینی که هنوز عیاشی می‌کنند!

و اما مسلمین و کشورهای اسلامی...

داغ و درد انسان ده برابر می‌شود وقتی بر اینان نظاره می‌کند. همه‌شان بالإتفاق سرگردانند! هیچ کس نمی‌داند حقیقت کدام است و نمی‌تواند مطمئن باشد که راه را درست می‌رود. مگر آن‌که دل‌خوش کنک یا گول‌زنکی بیابد و با آن سرگرم باشد تا نترسد از تاریکی گمراهی و چشمانش را ببندد در این ظلمتِ تو در تو تا کم‌تر بترسد.

نا امید کننده است نه؟ اصلاً زندگی نا امیدکننده و سرد و بی‌روح است، نه؟ بله دقیقاً همین طور است. خداوند چشمان انسان را باز کند و همه چیز را آن‌طور که هست ببیند. پیامبرمان صلی الله علیه و آله و سلّم همواره دعا می‌فرمودند: «رَبِّ أَرِني ٱلْأَشیاءَ کَما هِيَ»؛ «پروردگارا! بنما مرا چیزها را آن‌طور که هست».

این قطره‌ی کوچکی از سیل مصیبتی است که ما را با خود برده است. اما آیا کسی هست که بتواند ما را از میان امواج کوبنده‌ی این سیل بیرون بکشد و نجات دهد؟! آیا کسی باقی مانده است؟! بله، کسی هست. همیشه کسی بوده است. خدایی که ما را آفریده، هیچ گاه ما را در تاریکی رها نکرده و به خودمان وا نگذاشته است! جز ذات توانای او هیچ کس را یارای نجات ما نیست و او برای نجات ما خلیفه‌ای در زمین قرار داده است؛ «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً» (بقره/ 30) و ما را امر کرده است که به جای چنگ زدن به خزه‌ها و جلبک‌ها و درختان شکسته‌ی سرگردان در میان سیلاب، به ریسمان نجات او چنگ زنیم و خود را به او برسانیم تا نجات یابیم! چه دلنشین و هشداردهنده و چه زیبا و تکان‌دهنده است گفتار رهبرمان منصور هاشمی خراسانی، آن‌جا که می‌فرماید:

«چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خدا ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چرا که آنان مانند کشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد!...» (گفتار 2).

یا آن‌جا که می‌فرماید:

«...هان، ای امت نادان! در پیِ چه می‌گردی؟! و به دنبالِ که می‌روی؟! پیشوای تو مهدی است. آرامش شب‌ها و خرّمی روزهای تو مهدی است. شادیِ ماندگار و شیرینیِ روزگارِ تو مهدی است. خوشبختیِ دنیا و رستگاریِ آخرت تو مهدی است. پس چه چیزی تو را از او بازداشته است؟! یا چه کسی تو را از او بی‌نیاز کرده است؟! ... آیا می‌پندارید که در غیاب او عدالت را خواهید دید و به شکوفایی خواهید رسید؟! یا می‌پندارید که در غیاب او امنیت خواهید داشت و خوشبخت خواهید شد؟! نه به خدا سوگند، سپس نه به خدا سوگند؛ بلكه اين ارزو را با خود به گور خواهيد برد، همچنانكه گذشتگانتان آن را با خود به گور بردند! زیرا خداوند در غیبت گماشته‌اش خیری قرار نداده و در حکومت غیرِ او برکتی نیافریده است! راست می‌گویم به شما: در غیبت او، شکم‌هاتان به پشت خواهد چسبید و بر روی خاشاک خواهید خوابید! صبح و شام غضبناک خواهید بود و آرزوی مرگ خواهید کرد! خانه‌های شما غیرمسکون و بازارهاتان تعطیل خواهد شد! زمین‌های زراعی خار خواهد رویاند و درختانِ میوه خشک خواهد شد! گلّه‌های دام پراکنده خواهند گشت و کسی نخواهد بود که آن‌ها را جمع کند. سرهای شما شپش خواهد گذاشت و دست‌هاتان خاکی خواهد بود! شهرهاتان ویران و روستاهاتان متروک خواهد شد! از کوچه‌های شما کسی عبور نخواهد کرد و درهای شما را کسی نخواهد زد! قنات‌های شما آب نخواهد داشت و در چاه‌های شما مار لانه خواهد نمود! در میادین‌تان گرگ خواهد چرخید و بر برج‌هاتان جغد خواهد نالید! بر پنجره‌هاتان عنکبوت تار خواهد تنید و در حوض‌چه‌هاتان وزغ خواهد خواند! در درّه‌های تاریک ساکن خواهید شد و به قلّه‌ی کوه‌ها پناه خواهید برد! در شکاف صخره‌ها پنهان خواهید شد و با چلپاسه‌های بیابان همنشین خواهید بود! از سرزمین‌های شما دود به آسمان خواهد رفت و آتشِ آن خاموش نخواهد شد! دشمنانتان بر شما مسلّط خواهند گشت و شیاطینِ غرب و شرق شما را خواهند خورد! گریه‌ی کودکانتان را نخواهند شنید و بر پیران زمین گیرتان رحم نخواهند کرد! اموالتان را قسمت خواهند نمود و برای ناموستان قرعه خواهند زد! مردگانتان را به خاک نخواهند سپرد، بلکه برای سگ‌هاشان خواهند گذاشت! ...» (گفتار 1).

چگونه مؤمن به این سرنوشت شوم راضی می‌شود و چگونه یک مسلمان این جهنّم را برای خود می‌پسندد؟؟! وقت آن است که بازگردیم...

نوشتن دیدگاه

کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود در پیوند با آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به نمایش گذاشته شود.

توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی دیدگاه در پایگاه نمایش داده شود.

توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.

لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. بارگذاری مجدد کد امنیتی captcha loading
هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.