شنبه ۱۷ خرداد (جوزا) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۱۴ شوال ۱۴۴۱ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
* بخش «درس‌ها» حاوی درس‌های علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی با محوریّت قرآن و سنّت، راه‌اندازی شد. * امکان مطالعه‌ی آنلاین با قابلیت جستجو در متن و عکس‌برداری از صفحات، به بخش «کتاب‌ها» افزوده شد. * کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading
مقاله و نکته
 
شماره: ۸۵ نویسنده‌ی مقاله: محمّد امیر خلیلی تاریخ مقاله: ۱۳۹۷/۱۲/۸
عنوان مقاله:

پرچم‌های هدایت؛ پاسخ به شبهاتی پیرامون نهضت مقدّس بازگشت به اسلام (۹)؛ موانع بازگشت به اسلام

در مقاله‌ی قبل دیدیم که منتقد، بار دیگر به حربه‌ی بزدلانه‌ی تحریف و تدلیس متوسّل شد و به رغم متانت و شفّافیت مواضع حضرت علامه درباره‌ی عدم اقامه‌ی اسلام در زمان حاضر، با دروغ‌پردازی سخیف و ناشیانه‌ای تلاش نمود سخنان جامع و عمیق ایشان در این زمینه را به انتقاد و گلایه از مشکلات معیشتی مردم تقلیل بدهد! وی همچنین با گستاخی بی‌اندازه و وقاحتی مثال‌زدنی، ابربحران‌های موجود در ایران را با مشکلات موجود در حکومت پیامبر مقایسه نمود تا با این شیوه‌ی فریبکارانه، بی‌کفایتی حاکمان ایران را توجیه نماید! او همچنین در بخشی از سخنانش نقاب از چهره برداشت و نفاق خود را آشکار نمود و تصریح کرد که در نبود خلیفه‌ی خداوند، فقیه می‌تواند احکام الهی را بی‌کم و کاست اجرا ‌کند و اسلام را پیاده نماید و لذا در زمان ظاهر نبودن خلیفه‌ی خداوند، کمبودی از این ناحیه وجود ندارد!!

در ادامه، به بررسی و ردّ شبهات منتقد درباره‌ی «موانع بازگشت به اسلام» می‌پردازیم و من الله التوفیق.

۸) بازگشت به اسلام؛ موانع

* نقد:

حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در بخش سوم کتاب شریف «بازگشت به اسلام» به بیان اسباب عدم اقامه‌ی اسلام می‌پردازد.[۱] منتقد، شبهاتی را در این زمینه مطرح می‌کند که به ترتیب مورد طرح و بررسی قرار می‌گیرد:

۱ . منصور هاشمی خراسانی که اوّلین مانع اقامه‌ی اسلام را اختلاف مسلمانان بر سر حکومت پس از رحلت رسول خدا می‌داند، با القاء اینکه خودش بر راه مستقیم قرار دارد، شیعه و سنّی را خارج از مسیر اسلام دانسته و می‌گوید: «من به طور حتم، یک شیعه یا سنّی به معنای مصطلح نیستم، ولی نمونه‌ای از یک مسلمان حق‌گرایم که به سوی اسلام دعوت می‌کنم و در این زمینه به ابراهیم علیه السّلام اقتدا می‌ورزم»[۲] و در جای دیگر می‌گوید: «ما را از شیعه و سنّی‌تان واگذار ای احمد! هر آینه خداوند اسلام را برای شما به عنوان دین پسندیده است، پس به آن متدیّن شوید که کیش پدرتان ابراهیم است،[۳] او شما را از پیش «مسلمان» نامید، پس خود را جز «مسلمان» ننامید و یکدیگر را با القاب یاد نکنید!».[۴] در حالی که:

اوّلاً صرف وجود اختلاف میان دو گروه، دلیل بر بطلان هر دو نمی‌شود، بلکه ممکن است یکی حق و دیگری باطل باشد؛ ضمن آنکه باطل بودن هر دو نیاز به دلیل قطعی دارد.

ثانیاً با توجّه به اختلاف شیعه و سنّی بر سر مسأله‌ی امامت و خلافت، منصور هاشمی خراسانی که خود را مسلمان حق‌گرا می‌نامد، باید روشن کند که در این موضوع به کدام طرف گرایش دارد. در غیر این صورت، آیا موضع سوّمی برگزیده است؟

ثالثاً اقامه‌ی اسلام لزوماً به معنای تشکیل حکومت و نمود اجتماعی آن نیست تا اختلاف مسلمانان را مانع آن بدانیم، بلکه می‌توان اقامه‌ی اسلام را در بُعد فردی در نظر گرفت و بر این باور بود که اکثر مسلمانان در حال اقامه‌ی اسلام هستند.

* پاسخ:

منتقد با تدلیس و تجاهل آشکار، از روی محتوای اصلی مبحث «اختلاف مسلمانان» می‌پَرَد (!) و مؤخّره‌ی بحث را هم با تقطیع نقل می‌کند تا با این «وصله‌کاری» نتیجه‌ی مورد نظر خود را بگیرد! اما حضرت علامه در این مبحث، به تبیین جایگاه اهل بیت پیامبر خدا و مشروعیت و ضرورت خلافت آنان پس از رسول خدا می‌پردازد، اما آن را نه یک اعتقاد مذهبی، بلکه یک اعتقاد اصیل اسلامی می‌شمارد و می‌فرماید: «با این وصف، روشن است که دعوت به سوی حاکمیّت آنان، دعوت به سوی هیچ مذهبی شمرده نمی‌شود، بل دعوت به سوی اسلامی اصیل و کامل است که از اقتضائات قطعی عقلی و شرعی برخاسته و تنها طریق تحقّق حاکمیّت خداوند بر جهان است. همچنانکه من به طور حتم، یک شیعه یا سنّی به معنای مصطلح نیستم، ولی نمونه‌ای از یک مسلمان حق‌گرایم که به سوی اسلام دعوت می‌کنم...»[۵] به علاوه ایشان، معانی لغوی و حقیقی «شیعه و سنّی» را قبول دارد و آن را اصیل می‌داند، اما معانی اصطلاحی و اعتباری «شیعه و سنّی» به عنوان دو مذهب را قبول ندارد و غیر اصیل می‌شمارد.[۶] وانگهی این، ارباب تزویر و همفکران منحرف منتقد هستند که مخالفان خویش را تکفیر می‌کنند[۷] و بر آنان «مرگ» می‌فرستند و از سرکوب منتقدان شیعه و سنّی باکی به دل راه نمی‌دهند. اما پاسخ به نکات دیگر:

اوّلاً صرف ادّعا، دلیل بر حقّانیت یک مذهب و فضیلتش بر مذهب دیگر نمی‌شود! وانگهی طبق ارشاد پایگاه حضرت علامه، مذاهب کنونی به مرور زمان شکل گرفته و به مذاهبی با اصول و فروع مشخّص تبدیل شده است. به علاوه، هر یک، مجموعه‌ای بسیط و ثابت نیست تا حکم بسیط و ثابتی را بپذیرد، بلکه مجموعه‌ای متغیّر و مرکّب از عقاید و اعمال صحیح و غلط است و با این وصف، نمی‌توان یکی را مطلقاً حق و دیگری را مطلقاً باطل دانست.

ثانیاً حضرت علامه معتقد به امامت و خلافت اهل بیت پیامبر است، اما نظر ایشان تبعیت از شیعه یا گرایش به آن شمرده نمی‌شود، بلکه تبعیت از یقینیات اسلام است و ارتباطی به شیعه‌ی مصطلح ندارد. آری، اعتقاد شیعه به امامت و خلافت اهل بیت، اعتقاد صحیحی است که ریشه در قرآن و سنت متواتر پیامبر دارد، همچنانکه انگاره‌های خرافی شیعه مانند اعتقاد به علم غیب اهل بیت یا ولایت مطلقه‌ی فقیه، باورهای غلطی است که با قرآن کریم و سنّت متواتر پیامبر مغایرت دارد.

ثالثاً سفاهت در سخنان منتقد موج می‌زند! واضح است که اسلام متشکّل از ابعاد فردی و اجتماعی است و اقامه‌ی اسلام، ابعاد اجتماعی آن را نیز در بر می‌گیرد؛ زیرا آنچه مطلوب خداوند است اجرای کامل اسلام است، نه بسنده کردن به ابعاد فردی! بلکه عدم اجرای ابعاد اجتماعی اسلام، بر روی ابعاد فردی آن نیز سایه می‌افکند؛ زیرا مادامی که حاکمان نامشروع و بالتبع مسؤولین و علمای ناصالح، مسؤولیت اداره‌ی جامعه را بر عهده داشته باشند، اسلام خالص و کامل نه تنها در عرصه‌ی سیاست، اجتماع و فرهنگ عمومی، بلکه در مقیاس فردی هم نقش محوری و سازنده‌ی خود را ایفا نمی‌کند[۸] و از همین روست که این روزها شاهد ضعف و انحطاط آحاد جامعه و گسترش بحران‌های اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی در مقیاس فردی هستیم!

* نقد:

۲ . منصور هاشمی خراسانی دومین مانع اقامه‌ی اسلام را حاکمیّت غیر خداوند پس از رحلت رسول خدا دانسته و از نامشروع بودن حکومت خلفا در صدر اسلام به نامشروع بودن حکومت ولی فقیه رسیده و نتیجه گرفته است: «هیچ یک از جنبش‌ها و حکومت‌های فعلی در جهان اسلام، مشروعیت ندارد و تنها راه مسلمانان برای بازگشت به اسلام، روی گرفتن از آن‌ها و زمینه‌سازی برای جنبش و حکومت کسی از اهل بیت پیامبر است که خداوند او را از جانب خویش منصوب کرده و به پیروی‌اش فرمان داده و این کاری است که با شناخت او حاصل می‌شود»؛[۹] در حالی که:

اوّلاً نمی‌توان زمان حضور معصوم را با زمان غیبت او قیاس نمود؛ با توجّه به آنکه در صدر اسلام امیر مؤمنان به عنوان صاحب نص حضور داشت اما او را کنار گذاشتند؛ لکن در زمان غیبت، تشکیل حکومت فقها نه تنها کنار گذاشتن حضرت مهدی شمرده نمی‌شود، بلکه عمل به خواسته‌ی معصومین است؛ زیرا معصومین به کرّات وقوع غیبت و کیفیت آن را به مسلمانان گوشزد کرده‌اند. به این ترتیب باید در این زمان، نظامی وجود داشته باشد تا مسلمانان با تمسّک به آن گمراه نشوند.

ثانیاً اهل بیت به دنبال نهادینه‌سازی «نظام فقاهتی» بودند تا در صورت عدم دسترسی به معصوم، به نیابت از او احکام الهی را جاری کند. سفارش‌های مؤکّد اهل بیت به تفقّه در دین[۱۰] و اطاعت از فقهای دین،[۱۱] بیان جایگاه فقها،[۱۲] ترغیب مردم به دریافت فتوا از فقها،[۱۳] تعیین برخی علما برای مناظره با مخالفان[۱۴] و تأکید به تربیت طلّاب علوم دینی[۱۵] مؤیّد این مطلب است.

ثالثاً اهل بیت در دوران غیبت صغری، روش هدایت‌پذیری از فقها (نواب اربعه) را عملاً به مردم آموزش دادند تا در زمان غیبت کبری شیعیان، بی‌درنگ به فقهای جامع الشرایط مراجعه کنند؛ لذا نیابت عامّه‌ی فقها در امتداد نیابت خاصّه‌ی فقها (نواب اربعه) است؛ با این تفاوت که در نیابت عامّه، مشاهده‌ی امام برای نایب ممکن نیست و نایب «از نصّ شخصی و تعیین کننده برخوردار نبوده»[۱۶] و بر اساس تنصیص نوعی عهده‌دار وظایف نیابت شده است. چنانکه مقبوله‌ی عمر بن حنظله،[۱۷] توقیع اسحاق بن یعقوب[۱۸] و روایتی از امیر مؤمنان[۱۹] این سخن را تأیید می‌کند. لذا در زمان غیبت، فقیه جامع الشرایط به نیابت از معصوم، حکومت خدا را در زمین اجرا می‌کند و مانع تعطیل احکام و حیرت شیعیان می‌شود. حکومت کنونی ایران بر همین مبنا تشکیل شده و مصداق همان نظام فقاهتی است.

رابعاً منصور هاشمی خراسانی که فقط حکومت مهدی را حکومت خدا می‌شمارد و باقی حکومت‌های اسلامی قبل از ظهور را طاغوت می‌داند، یکباره تغییر موضع داده و مردم را به تشکیل حکومتی با ارتش و پول واحد دعوت می‌کند تا با تشکیل سازمانی مخفی او را یاری کنند! او می‌گوید: «می‌توان به راه‌های کوتاه‌تری مانند ایجاد یک اتّحادیه از کشورهای اسلامی با پول و ارتش واحد، به عنوان مقدمه‌ای برای ایجاد حکومت واحد اسلامی، اندیشید... از این رو، عملی‌تر به نظر می‌رسد که در وهله‌ی نخست، یک اتحادیه‌ی بزرگ نظیر اتحادیه‌ی اروپا، با عضویّت همه‌ی کشورهای اسلامی و با احداث مرزهای آزاد و پول و ارتش مشترک، ایجاد شود و در وهله‌ی بعد، اتحادی عمیق‌تر در قالب یک دولت فراگیر اسلامی و بر پایه‌ی پیروی از خلیفه‌ی خداوند در زمین، میان آنان ایجاد شود»[۲۰]... «آنان می‌توانند با عضویّت در شبکه‌ای مخفی، اتّحادی غیر رسمی را برای حفظ منافع محرومان و مستضعفان در جهان و کمک به تحقّق آرمان اسلام و جلوگیری از تحقّق آرمان شیطان، ایجاد کنند...»[۲۱]

* پاسخ:

در نگاه حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، مبنای مشروعیت سیاسی در اسلام، اهواء نفسانی یا منافع سیاسی افراد نیست، بلکه اذن خداوند و نصّ اوست؛[۲۲] به این ترتیب، هر حاکمی که غیر مأذون و فاقد نصّ شرعی باشد، حاکمی نامشروع و مصداق طاغوت است؛ خواه صحابه یا فقیه یا کسی دیگر باشد! اما پاسخ سایر موارد به قرار زیر است:

اوّلاً کسانی که حکومت را در زمان ظاهر نبودن گماشته‌ی خداوند تصاحب کردند مانند کسانی هستند که این کار را در زمان ظاهر بودن گماشته‌ی خداوند کردند؛ زیرا اساساً ظاهر نبودن گماشته‌ی خداوند، معلول خوف او از همین حاکمان و عدم تأمین امنیت او در نتیجه‌ی عدم حمایت مردم از خلیفه‌ی خداوند است. این در حالی است که طبق نظر حضرت علامه، دسترسی به خلیفه‌ی غایب خداوند و تشکیل حکومت او، مشروط به حمایت صادقانه و عمل‌گرایانه‌ی مردم از او «ممکن» است و وقتی ممکن شد، تصاحب حکومت توسّط دیگران و تلاش برای حفظش، مانعی بر سر راه آن شمرده می‌شود. اما اینکه تشکیل حکومت فقها خواست معصومین بوده، کذب و افترایی بی‌پایه است.[۲۳] ضمن آنکه إخبار اهل بیت از وقوع غیبت، دلالتی بر تأیید حکومت فقها ندارد. به علاوه، حکومت فقها نه تنها مردم را از حیرت و ضلالت نجات نداده، بلکه دین و دنیای آنان را نابود کرده و در فساد و استبداد، روی نظام‌های منحطّ سلطنتی و کمونیستی و امپریالیستی را سفید کرده است!

ثانیاً زمینه‌سازی اهل بیت برای برقراری حکومت فقها در زمان ظاهر نبودن گماشته‌ی خداوند، کذب محض است؛ با توجّه به اینکه ظاهر نبودن امام، بر خلاف رضایت خداوند، مغایر با اراده‌ی تشریعی او و معلول تقصیر مردم در حمایت از آن حضرت است و با این وصف، طرح حکومت فقها به عنوان راهکاری جایگزین، تأیید ظلم مردم در قبال امام و اعانت بر اثم و عدوان است که از اهل بیت صادر نمی‌شود! طبیعی است که تنگنای حاصل از ظاهر نبودن امام، با مراجعه به خود او از طریق زمینه‌سازی برای ظهورش قابل رفع است.[۲۴] به علاوه، یکی از مهم‌ترین موانع ظهور امام مهدی، گروهی از فقهای شیفته‌ی حکومت هستند که به جای دعوت به سوی امام، مردم را به خود مشغول نمودند و حفظ حکومت خویش را حتّی از حفظ جان امام مهدی واجب‌تر شمردند![۲۵] اما سفارش‌ اهل بیت به تفقّه در دین[۲۶] دلالت بر وجوب عینی آن بر آحاد مسلمین دارد و انحصار آن به فقها را نفی می‌کند. همچنین مقبوله‌ی عمر بن حنظله، هیچ دلالتی به اطاعت مطلقه از فقیه یا حاکمیّت سیاسی او ندارد، بلکه درباره‌ی حلّ و فصل دعاوی است. روایت تقطیع شده‌ی «الغارات» نیز ارتباطی به جایگاه فقها ندارد و استناد به آن تنها فریبکاری منتقد را ثابت می‌نماید.[۲۷] همچنین توصیه‌ی اهل بیت به اخذ معالم دین از برخی اصحاب، به معنای توثیق آنان و توصیه به دریافت روایت از ایشان است، نه پیروی از آراء و فتاوای بدون دلیل آنان![۲۸] همچنین تعیین برخی اصحاب برای مناظره و تأکید به علم‌آموزی در سنین جوانی، کمترین ارتباطی به «نظام فقاهتی» کذایی و حاکمیت یا نیابت فقها ندارد![۲۹]

ثالثاً «<نیابت عام> در اسلام معنا ندارد؛ زیرا نیابت در آن عقدی شرعی است که نیاز به ایجاب و قبول دارد و تبعاً برای فردی کلّی که قادر به قبول نیست منعقد نمی‌شود؛ فارغ از آنکه در اموری ممکن است که قابلیّت نیابت را دارند، نه اموری مانند فتوا دادن بدون استدلال و ولایت مطلقه بر دین و دنیای مردم که از خصوصیّات خلیفه‌ی خداوند در زمینند و قابلیّت واگذاری به غیر را ندارند و با این وصف، <نیابت عام> از جانب امام مهدی علیه السّلام اصلاً ممکن نیست...»[۳۰] لذا قیاس فقهای فاقد «نصّ تعیین کننده» با نوّاب منصوب از جانب اهل بیت، قیاس مع الفارق و روش مدّعیان دروغین است! به علاوه، نوّاب اهل بیت، هرگز مدّعی حکومت سیاسی و ولایت مطلقه نبوده‌اند تا در نتیجه‌ی قیاس فقها با آنان، قائل به حکومت فقها بشویم! به علاوه، مقبوله‌ی عمر بن حنظله و توقیع اسحاق بن یعقوب[۳۱] درباره‌ی «رجوع به رواة حدیث» است و ربطی به «تقلید از فقها» ندارد، چه رسد به پذیرش ولایت و حاکمیّت آنان! همچنین روایت ابن شعبه‌ی حرانی از حسین بن علی علیهما السّلام «حکایتی واضح و غم‌انگیز از مظلومیّت اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم و مصائب توده‌های مردم در پی از دست رفتن حاکمیّت آنان است»[۳۲] و لذا مراد آن حضرت از «العلماء بالله» کسی جز خود اهل بیت نیست.[۳۳] به این ترتیب، مبنای منتقد مصداق بدعت در دین است و ما نیز موافقیم که حکومت ایران بر چنین مبنای سستی استوار شده است!

رابعاً طرح ایجاد اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی، منافاتی با طاغوت بودن حاکمان فعلی ندارد؛ زیرا این طرح لزوماً ناظر به حاکمان فعلی نیست، بلکه می‌تواند توسّط خود امام مهدی علیه السلام بعد از ظهور انجام شود و اگر توسّط حاکمان فعلی انجام شود، قطعاً توسط طاغوت انجام شده، ولی باز هم کار خوب و مفیدی است و روشن است که طاغوت هم می‌تواند کار خوب و مفیدی انجام دهد؛ چراکه حُسن فعلی مستلزم حُسن فاعلی نیست و طاغوت بودن حکومت از کارهای آن تبعیّت نمی‌کند، بلکه تابع مبنای آن است و با این وصف، می‌توان حکومت طاغوت را هم به کار خوب و مفید توصیه کرد؛ چنانکه امامان اهل بیت، حاکمان زمانشان را از ظلم باز می‌داشتند و به کارهای خوب و مفید توصیه می‌کردند. به علاوه، این طرحی برای گذار از مرحله‌ی کنونی به مرحله‌ی تحقّق حکومت واحد اسلامی توسّط امام مهدی علیه السلام است و با این وصف، دعوت حاکمان فعلی به آن، مانند دعوت آنان به زمینه‌سازی برای حکومت امام مهدی علیه السلام است. وانگهی حاکمان فعلی در صورت عمل به شروطی که پایگاه اطّلاع‌رسانی حضرت علامه اعلام نموده است،[۳۴] می‌توانند زمینه‌ساز ظهور امام مهدی علیه السلام بشوند و روشن است که در این صورت، اتّحاد آنان با یکدیگر به تقویت جبهه‌ی امام مهدی علیه السلام می‌انجامد. به هر حال، ایجاد اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی، غرض غایی و مطلوب اصلی نیست، بلکه میان‌بری به سوی تحقّق حاکمیّت خلیفه‌ی خداوند محسوب می‌شود؛ همچنانکه علامه پیش از پیشنهاد این طرح فرموده‌اند: «ایجاد یک کشور پهناور اسلامی با ادغام همه‌ی سرزمین‌های مسلمان در آن، زیر پرچم حاکمی که خداوند او را نام برده و تعیین کرده، تنها راه رستگاری مسلمانان و سیطره‌ی آنان بر جهان است».[۳۵] اما مسأله‌‌ی عضویّت در شبکه‌ای مخفی، برای حفظ منافع مستضعفان جهان حدود ۲۷ صفحه بعد، ذیل مبحث دیگری مطرح شده[۳۶] و پیشنهاد جداگانه‌ای به مسلمانان جهان است و هیچ ربطی به پیشنهاد اتّحادیه‌ی کشورهای اسلامی به عنوان یک فعالیت آشکار[۳۷] ندارد! چسباندن این دو به یکدیگر، حاکی از کج‌فهمی یا غرض‌ورزی منتقد است.

* نقد:

۳ . منصور هاشمی خراسانی رواج حدیث‌گرایی را یکی دیگر از موانع بازگشت به اسلام می‌شمارد. وی خبر واحد را حجّت نمی‌داند و سعی دارد با استفاده از اجماع علما بر ظنّی بودن اخبار آحاد و استناد به آیه‌ی «إنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» تمامی روایات را ظنونی بی‌اعتبار معرّفی کند تا این گونه از پاسخگویی به اخبار آحادی که علیه اوست، رهایی یابد! در حالی که:

اوّلاً جمهور فقهای متأخّر، از شیخ طوسی به بعد خبر واحد را حجّت می‌دانند.[۳۸] حتّی بسیاری از علمای شیعه در ابتدای غیبت کبری، قائل به حجّیت خبر واحد در اصول و فروع دین بوده‌اند.[۳۹]

ثانیاً ظنّی شمردن اخبار آحاد، به معنای مترادف بودن آن با وهمیات و اکاذیب نیست، بلکه علما اخبار آحاد را در زمره‌ی أمارات معتبر[۴۰] دانسته‌اند. به علاوه قرآن کریم، «ظن» را به معنای باور یقینی هم دانسته است.[۴۱]

ثالثاً او برای معرفی ظن به عنوان امری بی‌مبنا از آیه‌ی ۲۳ سوره‌ی نجم[۴۲] استفاده کرده است، در حالی که این آیه درباره‌ی سخن بی‌پایه‌ی مشرکان در تعیین دخترانی برای خداست و «فضای آیه نشان می‌دهد که چون حرف مشرکان بدون مبنا بوده، ظن خوانده شده و از اعتبار ساقط شده است».[۴۳] قیاس اخبار آحاد با باورهای مشرکان، دشمنی واضح با سنّت نبوی است.

رابعاً هر گاه خبر واحد با قرائن علم‌آوری چون مطابقت با محکمات قرآن، سنّت، اجماع قطعی یا دلیل عقلی یقین‌آور همراه باشد، علم به صدور آن از ناحیه‌ی معصوم حاصل می‌شود و تبعاً حجّت خواهد بود.

خامساً منصور هاشمی خراسانی مبنای تدیّن را رجوع مستقیم به کتاب خدا و گماشته‌ی منصوب خداوند در هر زمان می‌داند. فقها نیز کتاب خداوند را اولین دلیل از ادلّه‌ی اربعه[۴۴] می‌دانند، اما چون در حال حاضر امکان دسترسی به معصوم وجود ندارد، «سنّت»[۴۵] به عنوان دوّمین منبع، جایگزین مراجعه به راهنمای زنده می‌شود.

* پاسخ:

حضرت علامه اخبار متواتر یا محفوف به قرائن قطعی را حجّت می‌شمارد؛ زیرا این دسته از روایات مفید یقین هستند.[۴۶] لذا این ادّعا که حضرت علامه «تمام روایات را ظنونی بی‌اعتبار معرّفی می‌‌کند»، دروغ محض و بهتان آشکار منتقد است. به علاوه، عدم حجّیت اخبار آحاد مبتنی بر حکم عقل و ارشاد قرآن کریم است[۴۷] و این تقصیر علامه شمرده نمی‌شود! ضمن آنکه واکنش رقّت‌بار منتقد نشان می‌دهد که چیزی جز چند خبر ظنّی برای ردّ گفتمان علامه در اختیار ندارد! و اما پاسخ به نکات دیگر:

اوّلاً چنانکه گفتیم، حجّت نبودن خبر واحد مبتنی بر حکم عقل و ارشاد قرآن کریم به عدم حجّیت ظن است و آراء علما در این زمینه، جز به عنوان شاهد و مؤیّدی بر حکم عقل، شأن و اعتباری ندارد! همچنانکه گروه مهمّی از علمای شیعه خصوصاً از میان متقدّمین، همنوا با عقل سلیم و قرآن کریم، قائل به عدم حجّیت خبر واحد بوده‌اند.[۴۸] اما ادّعای اینکه «بسیاری از علمای شیعه قائل به حجّیت خبر واحد در اصول و فروع دین بوده‌اند» تنها در مورد اخباریون شیعه صدق می‌کند و قویّاً مورد طرد و انکار اصولیون بزرگ شیعه است. همچنانکه شریف مرتضی جواز استناد به خبر واحد در اصول دین را دیدگاه اصحاب حدیث دانسته و شدیداً با آن مخالفت می‌کند.[۴۹] علاوه بر او، بزرگانی مانند شهید ثانی، شیخ طوسی و ... قائل به عدم جواز عمل به اخبار آحاد در اعتقادات و اصول دین هستند.[۵۰] بی‌تردید نظر اخباریون به دلیل مغایرت با عقل سلیم، مردود است.

ثانیاً ظنّی دانستن اخبار آحاد، اعتراف به یقینی نبودن آن و تبعاً حاکی از عدم حجّیت آن است؛ با توجّه به اینکه قاعده‌ی عدم حجّیت ظن[۵۱] «قاعده‌ای حقیقی به معنای خبر از واقع است و تبعاً قابل تخصیص اعتباری نیست، همچنانکه سیاق آن از تحمّل تخصیص ابا دارد؛ چراکه ظن، به اقتضای وجود احتمال خلاف در ذاتش، واقعاً حجّت نیست و اعتبار حجّیت برای چیزی که واقعاً حجّت نیست، مانند اعتبار سوزندگی برای یخ، بی‌فایده است».[۵۲] به علاوه، معنای «ظن» در لغت عرب و محکمات قرآن، هرگز مترادف با یقین نیست! اما در برخی آیات مجمل و متشابه، گمان بردن به آخرت از باب تقابل با کافران، به مؤمنان نسبت داده شده است؛ در حالی که «مراد از گمان بردن به آخرت، صرف احتمال آن دادن نیست، بل معتقد بودن به آن از روی یقین است که از باب تقابلی با کافران، گمان بردن به آخرت تعبیر شده است؛ چراکه بیشتر کافران گمان به آخرت نمی‌بردند[۵۳]... لذا خداوند در آیه‌ی مورد اشاره، در مقام بیان آن است که مؤمنان بر خلاف بیشتر کافران، گمان به آخرت می‌برند، نه اینکه به آخرت یقین ندارند؛ چنانکه در جای خود، گمان بردن به آخرت را نیز برای برخی کافران کافی ندانسته و آنان را به سبب فقدان یقین به آن نکوهش کرده[۵۴]... همچنانکه به روشنی خواسته و هدف خود را یقین بندگانش به آخرت شمرده [است][۵۵]».[۵۶] تشبّث منتقد به آیات متشابه برای توجیه اعتراف علما به ظنّی بودن خبر واحد، حاکی از انحراف اوست![۵۷] روشن است که خبر واحد، مفید یقین نیست و مترادف شمردن «ظنّی» با «یقینی» مغالطه و مکابره‌ای گستاخانه است!

ثالثاً عدم حجّیت ظنّ در قرآن کریم، ارشاد به حکم عقل و یک قاعده‌ی کبروی و فراگیر است که البته به مناسبت عقاید مشرکان مطرح شده، اما واضح است که انحصاری به این مصداق خاص ندارد و شامل هر ظنّ دیگری نیز می‌شود؛ همچنانکه «ظن» در این دسته از آیات شریفه با الف و لام جنس آمده و طبیعت ظن و جنس آن را هدف قرار داده است، نه موضوعی که ظن به آن تعلّق می‌گیرد! آری، پیروی از ظنون، دشمنی با عقل، بی‌اعتنایی به قرآن کریم و تقلید از روش مشرکان است!

رابعاً پیش‌تر گفتیم که حضرت علامه نیز اخبار محفوف به قرائن قطعی را مفید علم و تبعاً حجّت می‌دانند، اما نباید فراموش کرد که مطابقت با اجماع، قرینه‌ی قطعی و علم آور شمرده نمی‌شود؛ زیرا اجماع علما فی حدّ نفسه، حجّت نیست.[۵۸]

خامساً در مقاله‌ی قبل اشاره کردیم که عدم امکان دسترسی به خلیفه‌ی خداوند در حال حاضر، توهّمی بیش نیست؛ زیرا ظاهر نبودن آن حضرت نه امری جبری و تغییر ناپذیر، بلکه ناشی از سوء اختیار و سستی مردم در حمایت از خلیفه‌ی خداوند است و طبیعتاً با حمایت کافی و واقعی آنان، دسترسی به آن حضرت و تشکیل حکومتش میسّر خواهد شد. با این وصف، در هیچ زمانی جایگزین نمودن «سنّت خلیفه‌ی خداوند» به جای خود او، جایز و عذرآور شمرده نمی‌شود، بلکه همواره مراجعه به راهنمای زنده، تعیّن پیدا می‌کند.

والسلام علی من اتّبع الهدی

ادامه دارد...

↑[۱] . برای مطالعه‌ی بیشتر، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص۱۰۹ تا ۱۷۰
↑[۲] . بازگشت به اسلام، ص۱۲۵
↑[۳] . منتقد، سخن علامه را تا همین جا نقل کرده و بدون قرار دادن «...» باقی سخن را که سهم قابل توجّهی در انعقاد سخن و انتقال تمام پیام دارد، نیاورده است! به راستی اگر این منتقد، غرض یا مرضی به دل ندارد و صرفاً به دنبال نقد علمی است، چرا در بسیاری از موارد امانت را رعایت نمی‌کند و به انواع دستبرد و تحریف و تقطیع متشبّث می‌شود؟!
↑[۴] . پایگاه اطّلاع‌رسانی، گفتار ۳۸
↑[۵] . مشاهده می‌کنید که بخش مهم و محوری سخن حضرت علامه توسّط منتقد قیچی شده و سخن ایشان با فضاسازی منتقد به نحو دیگری جلوه داده شده است!
↑[۶] . برای آگاهی بیشتر در این باره نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع‌رسانی، پرسش‌ و پاسخ ۲۵۸
↑[۷] . به عنوان چند نمونه:
أ) سعیدی، نماینده‌ی ولیّ فقیه در سپاه: «تخلف از فرمان ولی فقیه در حکم مخالفت با فرمان خدا و امام زمان است!» منبع: خبرگزاری فارس، ۱۳۹۰/۲/۷؛ آدرس: https://bit.ly/2IsNM2q
ب) سیدیوسف طباطبایی‌نژاد، امام جمعه اصفهان: «کسی که تبعیت از رهبری نداشته باشد شیعه و بلکه حتی مسلمان نیست!» منبع: دنیای اقتصاد، ۱۳۹۵/۱۱/۲۳؛ آدرس: https://bit.ly/2GR1qtH
ج) مصباح یزدی: «مخالفت با ولی امر مسلمین به نوعی شرک است!» منبع: خبرگزاری ایسنا، ۱۳۹۶/۳/۲۵؛ آدرس: https://bit.ly/2XdzkPh
د) جنّتی، دبیر شورای نگهبان: «رد ولایت فقیه انکار خداوند است و باید ولایت فقیه را به عنوان یکی از احکام خداوند در روی زمین دانست.» منبع: خبرگزاری فارس، ۱۳۸۹/۹/۱۵؛ آدرس: https://bit.ly/2EkJHt5
شایان توجّه است که همه‌ی این یاوه‌سرایان متوهّم، از منصوبان و نزدیکان رهبر ایران هستند!
↑[۸] . چنانکه در روایتی از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم آمده است: «دو گروه از امّت من هستند که اگر صالح باشند، امّت من صالح می‌شود و اگر فاسد باشند، امّت من فاسد می‌شود» پس گفته شد: و آن دو دسته چه کسانی هستند؟ فرمود: «فقیهان و امیران» (الشیخ الصدوق، الخصال، ص۳۶ و ۳۷؛ ابن عبد البر، جامع بیان العلم و فضله، ج۱، ص۱۸۴ (با اندکی تفاوت))؛ از همین روست که گفته‌اند: «الناس علی دین ملوکهم».
↑[۹] . بازگشت به اسلام، ص۱۲۶؛ اگرچه منتقد دقّت نکرده است که این، نتیجه‌ای است که حضرت علامه در پایان مبحث «اختلاف مسلمانان» و پیش از آغاز مبحث «حاکمیّت غیر خداوند» گرفته و با این وصف، این سخن نمی‌تواند نتیجه‌ی مبحث «حاکمیّت غیر خداوند» باشد! البته ما به این بی‌دقّتی‌ها و حواس‌پرتی‌های منتقد عادت کرده‌ایم!
↑[۱۰] . مثلاً می‌فرمودند: «خیری نیست در آن کس از اصحاب ما که تفقّه نمی‌کند!» (الکافی، ج۱، ص۳۳) همچنین نگاه کنید به: همان، ص۳۱
↑[۱۱] . اشاره به مقبوله‌ی عمر بن حنظله (نگاه کنید به: الکافی، ج۱، ص۶۷)
↑[۱۲] . اشاره به روایت منقول از امیر مؤمنان که منتقد آن را به این شکل آورده است: «أهدی سبیلاً فیکم العلماء و الفقهاء» (نگاه کنید به: الغارات، ج۱، ص۳۱۹)
↑[۱۳] . مانند امر امام رضا علیه السلام به اخذ معالم دین از یونس بن عبد الرحمن؛ برای این منظور، نگاه کنید به: رجال کشی، ج۲، ص۷۷۶ تا ۷۷۸
↑[۱۴] . مانند مناظره‌ی مؤمن الطّاق با مرد شامی و مناظره‌ی هشام بن حکم با عمرو بن عبید.
↑[۱۵] . پیامبر اکرم فرمود: «هر کس در جوانی بیاموزد، آموخته‌اش مانند نقش بر سنگ است» (بحار الأنوار، ج۱، ص۲۲۲).
↑[۱۶] . عین عبارت منتقد
↑[۱۷] . امام صادق علیه السلام: «هر یک از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما نظر دارد و احکام ما را می‌داند، به حکمیت او راضی شوند که او را حاکم شماها مقرّر ساختم و اگر طبق حکم ما قضاوت کند و از او نپذیرد (کسی که حکم بر ضرر اوست) همانا حکم ما را سبک شمرده و ما را رد کرده و راد بر ما بر خدا رد کرده و این خود در مرز شرک به خداست» (الکافی، ج۱، ص۶۷؛ ترجمه از منتقد).
↑[۱۸] . امام مهدی علیه السلام فرمود: «اما در خصوص حوادث پیش روی، به راویان حدیث ما مراجعه کنید که آنان حجّت‌های من بر شما هستند و من حجّت خدا بر آنانم» (طوسی، الغیبة، ص۱۷۷؛ إعلام الوری، ص۴۵۲؛ وسائل الشیعة، ج۱۸، ص۱۰۱؛ ترجمه از منتقد)
↑[۱۹] . آن حضرت فرمود: «مجاری امور جامعه و احکام الهی در دست علمای الهی است که آنان امناء بر حلال و حرام خداوند هستند» (ابن شعبه، تحف العقول، ص۲۳۸؛ ترجمه از منتقد)
↑[۲۰] . بازگشت به اسلام، ص۱۴۱، ذیل عنوان «آمیزش با ملل و فرهنگ‌های غیر اسلامی»
↑[۲۱] . همان، ص۱۶۸ و ۱۶۹، ذیل عنوان «ممانعت دشمنان اسلام»
↑[۲۲] . برای آگاهی بیشتر در این باره، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص۱۱۱ تا ۱۱۵
↑[۲۳] . بلکه در مقالات قبل اشاره کردیم که اهل بیت طاهرین علیهم السلام حتّی تقلید از فقها یا پیروی بدون دلیل از آن‌ها را جایز نمی‌دانستند، چه رسد به پذیرش ولایت مطلقه‌ و زیاده‌خواهی‌ آنان در عرصه‌ی سیاست و حکومت!
↑[۲۴] . برای آگاهی بیشتر در این باره، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص۲۳۰ الی ۲۴۵
↑[۲۵] . همچنانکه آقای خمینی می‌گفت: «حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر باشد، اهمّیّتش بیشتر است» (صحیفه‌ی امام، ج۱۵، ص۳۶۴).
↑[۲۶] . مانند آنکه از آن بزرگواران نقل شده است: «تفقّه در دین خدا بر شما واجب است و همانند بادیه نشینان نباشید؛ همانا کسی که در دین خدا تفقّه نکند، خداوند در روز قیامت به او توجّهی نمی‌کند و عملش را تزکیه نمی‌فرماید» (الکافی، ج۱، ص۷۵).
↑[۲۷] . اگر خوانندگان محترم به یاد داشته باشند، تشبّث منتقد به این روایت نامربوط و تقطیع ناشیانه و فریبکارانه‌ی متن آن را در مبحث ولایت مطلقه‌ی فقیه، به صورت مستند توضیح دادیم و رفتار زشت و غیر علمی او را آشکار کردیم و گفتیم که متن روایت به این قرار است: «و لأنتم علی ما كان فیكم من تواكل و تخاذل خیر منهم و أهدی سبیلا، فیكم العلماء و الفقهاء و النجباء و الحكماء و حملة الكتاب و المتهجّدون بالأسحار و...»؛ «و شما با وجود کوتاهی‌تان در یاری حق و تنها گذاشتن آن، از آن‌ها (معاویه و یارانش) بهتر و هدایت‌یافته‌ترید؛ در میان شما علما و فقها و نجیبان و حکیمان و حاملان کتاب و شب‌زنده‌داران و.... هستند» (ثقفی، الغارات، ج۱، ص۳۱۹). چنین تحریفات آشکار و وقیحانه‌ای، توهین به شعور مخاطب آگاه و اغوای مخاطب ناآگاه است.
↑[۲۸] . همچنانکه درباره‌ی ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «همانا او احادیث زیادی از من شنیده است، هر چه او برای تو روایت کرد، آن را از من روایت کن» (الحر العاملی، وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۱۰۷) یا با اشاره به زراره بن أعین فرمود: «پس هر گاه حدیث ما را خواستی پس بر تو باد به کسی که نشسته است» (همان، ص۱۰۴؛ حرّ عاملی مجموع این روایات را در بابی تحت این عنوان جمع آوری کرده است: «باب وجوب الرجوع فی القضاء و الفتوی الی رواة الحدیث من الشیعة فیما رووه عن الأئمة علیهم السلام من أحکام الشریعة لا فیما یقولونه برأیهم...»)
↑[۲۹] . اهمّ این روایات، پیش‌تر مورد بررسی کامل قرار گرفت و ضعف سندی و یا عدم دلالت آن‌ها بر مدّعای منتقد آشکار شد. از همین رو به بیان اجمالی و مختصر آن بسنده کردیم. برای مطالعه‌ی بیشتر، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع‌رسانی، مقاله‌ی ۸۱
↑[۳۰] . پایگاه اطّلاع‌رسانی، پرسش و پاسخ ۱۱۸
↑[۳۱] . طبق ارشاد پایگاه اطّلاع‌رسانی حضرت علامه <این روایتی واحد و ضعیف است؛ زیرا تنها راوی آن اسحاق بن یعقوب است که شناخته نیست و این تنها روایتی است که از او رسیده است... به علاوه، روشن است که این روایت -به فرض صحّتش- درباره‌ی راویان حدیث مهدی به معنای نایبان خاصّ اوست که به اعتقاد شیعه راوی حدیث او برای مردم و حجّت او بر آنان بودند؛ چنانکه در ادامه به یکی از آنان اشاره کرده و گفته است: «وَ أَمّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمانَ ٱلْعَمْرِيُّ رَضِيَ ٱللّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِي وَ كتابُهُ كِتابِي»؛ «و امّا محمّد بن عثمان عَمری که خداوند از او و پیشتر از پدرش راضی باشد، مورد اعتماد من است و نامه‌ی او نامه‌ی من است» و این همسو با عبارت قبلی و در راستای تفسیر آن و بیان مصداق آن است و تبعاً شامل سایر راویان حدیث نمی‌شود.> (پایگاه اطّلاع‌رسانی، پرسش و پاسخ ۱۹۳)
↑[۳۲] . پایگاه اطّلاع‌رسانی، پرسش و پاسخ ۱۹۳
↑[۳۳] . همچنانکه در روایات دیگری، حضرات اهل بیت خود را «العلماء» نامیده‌اند؛ مانند آنکه فرموده‌اند: «نَحْنُ ٱلْعُلَماءُ وَ شیعَتُنَا ٱلْمُتَعَلِّمُونَ وَ سائِرُ ٱلنَّاسِ غُثاءٌ» (صفّار، بصائر الدّرجات، ص۲۸؛ کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۴؛ ابن بابویه، الخصال، ص۱۲۳)؛ «ما علما هستیم و پیروان ما متعلّمان هستند و سایر مردم خاشاکند». همچنانکه در روایت دیگری فرموده‌اند: «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الأَنْبِيَاءِ» (کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۲؛ ابن بابویه، من لا یحضره الفقیه، ج۴، ص۳۸۷)؛ «هرآینه علما وارثان پیامبرانند» و باز در تفسیر آن فرموده‌اند: «نَحْنُ وَرَثَةُ ٱلْأَنْبِياءِ»؛ «ما وارثان پیامبران هستیم» (نگاه کنید به: عدّة من المحدّثین، الأصول الستة عشر، ص۸۷؛ صفّار، بصائر الدّرجات، ص۱۴۹؛ ابن بابویه، الخصال، ص۶۵۱). لذا کاملاً آشکار است که بر خلاف تصوّر باطل و زیاده‌خواهانه‌ی منتقد، منظور آن بزرگواران از «العلماء»، خودشان هستند نه فقها! از همین روست که مصحّح کتاب تحف العقول، در توضیح عبارت «العلماء بالله» در قسمت پاورقی کتاب نوشته است: «یعنی به المعصومین لقوله علیه السلام: <نحن العلماء>»
↑[۳۴] . نگاه کنید به: پرسش و پاسخ ۱۶۱
↑[۳۵] . بازگشت به اسلام، ص۱۴۱
↑[۳۶] . اگرچه منتقد، این دو مطلب را به صورت متّصل و -طبق معمول- بدون قرار دادن «...» آورده است؛ به نحوی که در نگاه اول به نظر می‌رسد این عبارات در کتاب «بازگشت به اسلام» نیز به صورت متّصل و پشت سر هم آمده است!
↑[۳۷] . حضرت علامه تصریح فرموده‌اند که منظورشان از این پیشنهاد، تشکیل یک اتحادیه‌ی بزرگ نظیر اتحادیه‌ی اروپا با عضویت همه‌ی کشورهای اسلامی است. حال چطور ممکن است چنین اتّحادیه‌ای یک سازمان مخفی محسوب شود؟! خوب است منتقد پیش از طرح اتّهامات واهی‌اش، کمی فکر کند!
↑[۳۸] . محقّق داماد، مباحثی از اصول فقه، ص۶۵
↑[۳۹] . علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۱؛ شیخ طوسی، العدّة، ج۱، ص۱۲۶ و ۱۲۷؛ حلّی، نهایة الوصول، ج۳، ص۴۰۳
↑[۴۰] . یعنی طریقی ظنّی که موجب ظنّ به حکم واقعی می‌شود.
↑[۴۱] . همچنانکه فرموده است: «الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقرة/ ۴۶)؛ «کسانی که گمان می‌برند پروردگارشان را ملاقات می‌کنند و آنان به سوی او باز می‌گردند».
↑[۴۲] . خداوند در این آیه‌ی شریفه می‌فرماید: «إِنْ هِيَ إِلَّا أَسْمَاءٌ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنْفُسُ ۖ وَلَقَدْ جَاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدَىٰ»؛ البته شایان ذکر است که حضرت علامه در هیچ بخشی از مبحث ظنون مشخّصاً به این آیه استناد نفرموده، بلکه به سور و آیات مبارکه‌ی یونس/ ۳۶، نساء/ ۱۵۷، نجم/ ۲۸ و أنعام/ ۱۱۶ استناد فرموده است. اگرچه مضمون «إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ» در این آیات، مشترک است.
↑[۴۳] . عین عبارات عجیب و مشعشع منتقد!
↑[۴۴] . منابع معتبر چهارگانه برای استنباط احکام شرعی که عبارتند از: قرآن، سنّت، عقل و اجماع
↑[۴۵] . به معنای قول، فعل و تقریر معصوم
↑[۴۶] . همچنانکه در تعریف حدیث‌گرایی می‌فرماید: «مراد از حدیث‌گرایی، مبتنی ساختن عقاید و اعمال بر گفته‌ها و کرده‌هایی است که به صورتی غیر متواتر و به واسطه‌ی رجالی که کذب یا خطا یا نسیان‌شان محتمل است، به رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نسبت داده شده است و تبعاً اصالت آن، قطعی نیست» (بازگشت به اسلام، مبحث رواج حدیث‌گرایی، ص۱۴۲) و در ادامه درباره‌ی روایاتی که مسلمانان نخستین به آن اعتماد می‌کردند، می‌فرماید: «مسلمانان نخستین، در زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم هرگز به روایات ظنّی از آن حضرت، تکیه نمی‌کردند و البته نیازی به آن نیز نداشتند؛ چراکه غالباً به آن حضرت دسترسی داشتند و هنگامی که به آن حضرت دسترسی نداشتند نیز، روایاتی که از او می‌رسید، متواتر یا محفوف به قرائن قطعی بود.» (همان، ص۱۴۳) همچنین ایشان در یکی از گفتارهایش می‌فرماید: «هر چیزی که از پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم تواتر یافته، آن حکمت است و هر چیزی که از او (با خبر) واحد رسیده، سخنی از سخن‌هاست!» (پایگاه اطّلاع‌رسانی، گفتار ۳۹) و می‌فرمایند: «هرگاه کسی را به سنّتی متواتر از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم حدیث کردی، پس به تو گفت: ما را از این واگذار و برایمان آیتی از قرآن بیاور، بدان او منافقی است که هرگز به سوی خیر باز نمی‌گردد!» (همان)؛ با وجود همه‌ی این تصریحات، چطور این منتقد وقیح به خود جرأت افترا و دروغ پردازی می‌دهد؟!
↑[۴۷] . نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص۱۴۲ تا ۱۵۱؛ پایگاه اطّلاع‌رسانی، نقد و بررسی ۵۸
↑[۴۸] . <کسانی چون شیخ مفید (التذکرة بأصول الفقه، ص۴۴؛ المسح علی الرّجلین، ص۱۸)، شریف مرتضی (الذریعة، ج۲، ص۵۳۰؛ رسائل المرتضی، ج۱، ص۲۱؛ الانتصار، ص۱۲۰)، ابو جعفر طوسی در الإقتصاد (ص۱۸۸)، ابن براج (جواهر الفقه، ص۲۶۷)، طبرسی (مجمع البیان، ج۹، ص۲۲۱)، ابن زهره (غنیة النزوع، ص۳۲۹)، ابن ادریس (السرائر، ج۱، ص۵۱) و علیّ بن محمّد قمی (جامع الخلاف و الوفاق، ص۴۱۹)، به صراحت تأکید داشتند که خبر واحد حجّت نیست، بلکه برخی از آنان مانند شریف مرتضی (د.۴۳۶ق)، عدم حجّیّت آن را مورد اجماع سلف و خلف و متقدّمان و متأخّران شیعه می‌دانستند (رسائل المرتضی، ج۱، ص۲۰۳) [شریف مرتضی همچنین می‌گوید: «هر موافق و مخالفی می‌داند که شیعه‌ی امامیه، قیاس در شریعت را از آن حیث که به علم نمی‌رساند، باطل می‌شمارد و همین طور درباره‌ی اخبار آحاد چنین نظری دارد» و از زبان برخی علمای امامیه نقل می‌کند که آنان می‌گویند: «به لحاظ عقلی جایز نیست که خداوند متعال با قیاس و عمل به أخبار آحاد، پرستش شود» و با قاطعیت ادامه می‌دهد: «کسی که مذهبش این است، چگونه ممکن است احکام شرعی را با اخباری ثابت بداند که قطع به صحت آن ندارد؟ و همان طور که صدق راوی‌اش محتمل است، کذب او نیز محتمل است؟ آیا این چیزی جز زشت‌ترین و بزرگ‌ترین تناقضات است؟» (رسائل المرتضی، ج۱، ص۲۱۱)] و برخی دیگر مانند ابن ادریس (د.۵۹۸ق)، عدم حجّیّت آن را نزدیک به ضروری می‌پنداشتند (السرائر، ج۱، ص۸۲) و اعتقاد به حجّیّت آن را «سیاه‌نوشته و گفتاری دور از حق و مهجور» می‌نامیدند و می‌گفتند: «فَهَل هَدَمَ الإسلامَ إلّا هِی»؛ «آیا اسلام را جز آن تباه کرد؟!» (همان، ج۱، ص۵۱)؛ بل برخی از آنان مانند ابو جعفر طوسی (د.۴۶۰ق) که او را «شیخ الطّائفه» لقب می‌دهند و در علم و فضل او تردیدی ندارند، می‌گفتند: «اما عمل به خبر واحد و قیاس نزد ما جایز نیست و با این وصف، راهی (برای شناخت شریعت) جز وجود معصومی که گفتارش به منزله‌ی گفتار پیامبر باشد باقی نمی‌ماند و کسی که این امام را نمی‌شناسد، ممکن نیست که از شریعت چیزی را جز با نقل متواتر یا دلیل قطعی از ظاهر قرآن یا اجماع همه‌ی امّت بشناسد. پس چیزی غیر آن را نمی‌شناسد، بلکه صرفاً از روی اعتماد و بدون علم به آن اعتقاد می‌یابد» (الإقتصاد، ص۱۸۸)>. (پایگاه اطّلاع‌رسانی، نقد و بررسی ۵۸)
↑[۴۹] . مرحوم شریف مرتضی می‌گوید: «آیا نمی‌بینید که این‌ها (اشاره به اصحاب حدیث) در اصول دین مانند توحید و عدل و نبوّت و امامت به اخبار آحاد احتجاج می‌کنند؟ و برای هر عاقلی معلوم است که آن در اصول دین حجّت نیست» (رسائل الشریف المرتضی، ج۱، ص۲۱۱). همچنین از کلام علامه‌ی حلّی دانسته می‌شود که اتّکاء به اخبار آحاد در اصول و فروع دین، منحصر به اخباریون شیعه است، نه اصولیون! (نگاه کنید به: حلّی، نهایة الوصول، ج۳، ص۴۰۳).
↑[۵۰] . شهید ثانی معتقد است تصدیق اخبار آحاد علی الاطلاق واجب نیست، حتّی اگر طریقش صحیح باشد؛ زیرا خبر واحد ظنّی است و جواز عمل به آن در احکام شرعی محلّ اختلاف است، چه رسد به احکام اعتقادی علمی! سید مرتضی هم اساساً معتقد است که هیچ اختلافی در این مسأله وجود ندارد و همه‌ی اهل علم در عدم جواز عمل به خبر واحد در اصول دین، متّفق هستند. همچنین ظاهر عبارات شیخ در عدة نیز آن است که عدم جواز این کار، امری اتّفاقی است، اگرچه گروهی از غافلان اصحاب حدیث آن را نپذیرفته‌اند. (به نقل از شیخ انصاری؛ نگاه کنید به: فرائد الأصول، ج۱، ۵۵۶ و ۵۵۷)
↑[۵۱] . «إِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا» (یونس/ ۳۶)؛ «هرآینه ظن چیزی را از حق بی‌نیاز نمی‌کند».
↑[۵۲] . بازگشت به اسلام، ص۱۴۲
↑[۵۳] . نگاه کنید به: قصص/ ۳۹ و کهف/ ۳۶
↑[۵۴] . نگاه کنید به: جاثیة/ ۳۲
↑[۵۵] . نگاه کنید به: رعد/ ۲ و بقرة/ ۴
↑[۵۶] . برای مطالعه‌ی بیشتر، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع‌رسانی، نقد و بررسی ۶۶
↑[۵۷] . چنانکه فرموده است: «فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاءَ تَأْوِيلِهِ» (آل عمران/ ۷)؛ «پس اما کسانی که در دل‌هایشان انحرافی است، از متشابهات آن پیروی می‌کنند به دنبال فتنه و به دنبال تأویلش»
↑[۵۸] . نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص۵۲ و ۵۳
مقاله‌ها و نکته‌های دیگر از این نویسنده:
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
نوشتن مقاله یا نکته
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا پس از ارزیابی و ویرایش، در این بخش منتشر شود.
توجّه: ممکن است که نام شما به عنوان نویسنده‌ی مقاله یا نکته، در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
توجّه: در صورت تمایل، می‌توانید فایل Word مقاله یا نکته‌ی خود را به پست الکترونیک info@alkhorasani.com ارسال کنید.
* لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید. Captcha loading
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟