شنبه 27 مهر (میزان) 1398 هجری شمسی برابر با 20 صفر 1441 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «سبل السّلام» حاوی مجموعه‌ی نامه‌ها و گفتارهای فارسی حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

دیدگاه‌ها

   
شماره: 113 نویسنده‌ی مقاله: محمّد امیر خلیلی تاریخ مقاله: 1397/11/22
عنوان مقاله:

پرچم‌های هدایت؛ پاسخ به شبهاتی پیرامون نهضت مقدّس بازگشت به اسلام (8)؛ ضرورت و امکان بازگشت به اسلام

در مقاله‌ی قبل دیدیم که منتقد با ترفند‌ی سوخته و روشی فریبکارانه کوشش نمود تا به بهانه‌ی مبحث خرافه‌گرایی، مسلمانان اهل تشیّع را نسبت به حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی بدبین نماید و از طریق مغالطه و تحریف سخنان ایشان، احساسات مذهبی و ارادت این گروه از مسلمانان به اهل بیت طاهرین را مستمسکی برای عوام‌فریبی قرار دهد. همچنین دیدیم که او علی رغم آنکه خود را نماینده‌ی تامّ الاختیار شیعیان یا سخنگوی آنان می‌انگارد، نظر شیعه در مهم‌ترین مسائل اعتقادی را نمی‌داند، بلکه در مقام پاسخگویی، اساساً محلّ نزاع را در‌نمی‌یابد و به تکرار اتّهامات واهی خویش بسنده می‌کند!

در ادامه، به بررسی و ردّ شبهات منتقد درباره‌ی «ضرورت و امکان بازگشت به اسلام» می‌پردازیم و من الله التوفیق.

7) بازگشت به اسلام؛ ضرورت و امکان

* نقد:

حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی در بخش دوّم کتاب شریف «بازگشت به اسلام» ضرورت و امکان اقامه‌ی اسلام را تبیین می‌فرماید.[1] منتقد به طرح ابهاماتی در این حوزه می‌پردازد که به ترتیب مورد طرح و بررسی قرار می‌گیرد:

1 . منصور هاشمی خراسانی معتقد است اسلام در زمان حاضر اقامه نمی‌شود و القاء می‌کند که تنها راه اقامه‌ی اسلام، پیروی از اوست. او همچنین سطح اهداف پیامبران الهی را تا حدّ رفع مشکلات معیشتی مردم پایین آورده و وضعیت نامناسب معیشتی مسلمانان را دلیل عدم اقامه‌ی اسلام می‌شمارد. در حالی که هیچ گاه هدف فرستادگان الهی، رشد اقتصادی و تأمین مایحتاج دنیوی مردم نبوده است، بلکه آنان سعی داشتند عقل انسان را ارتقاء بدهند تا وی در چارچوب هدایت الهی، خودش عدالت را اجرا کند و سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید.[2] او مانند کسانی چون امانوئل کانت سعادت را چیزی غیر از کمال دانسته و آن را در داشته‌های دنیوی خلاصه کرده است! اما اسلام چنین نظری ندارد و انسان را از زندگی مادی‌گرایانه بر حذر می‌دارد.

* پاسخ:

اوّلاً مخاطبان ما شاهد اکاذیب فراوان و اتّهامات واهی این منتقد بوده‌اند و به خوبی می‌دانند که وی کمترین التزامی به صداقت و امانت‌داری ندارد و تا جایی که بتواند از افترا، دروغ‌پردازی، تحریف و تقطیع سخن علامه فروگذار نمی‌کند. روشن است که حضرت علامه، تنها راه اقامه‌ی اسلام را تحقّق حاکمیّت امام مهدی و شرط آن را حمایت و همیاری مردم نسبت به آن حضرت می‌داند و برای خود چیزی از مردم نمی‌خواهد و مانند دجّالان ادّعای امامت و ولایت و نیابت ندارد و این را بارها و به انحاء مختلف اعلام فرموده است.

ثانیاً اینکه حضرت علامه هدف فرستادگان الهی را صرفاً رفع مشکلات معیشتی مردم دانسته یا صِرف وجود مشکلات معیشتی مسلمانان را دلیل بر عدم اقامه‌ی اسلام شمرده است، افترایی مضحک و دروغی سخیف است؛ زیرا این عالم ربّانی با صراحت و شفّافیت تمام می‌فرماید: «[بازگشت به اسلام] هنگامي معنا مي‌يابد که پذيرفته شود، اسلام به عنوان موجبي براي سعادت مسلمانان و رستگاري آنان از مشکلات مادّي و معنوي‌شان، تاکنون در ميان آنان تحقّق نيافته است؛ چراکه اگر در ميان آنان تحقّق يافته بود، تبعاً سعادت و رستگاري مورد نظر، به حيث ثمره‌ي ذاتي و قطعي آن، براي آنان تحقّق يافته بود، در حالي که مسلّماً براي آنان تحقّق نيافته و مشکلات آنان در جهات مختلف مشهود است... و طبعاً وجود آن‌ها يا ناشي از عدم کفايت اسلام براي حلّ آن‌هاست و يا ناشي از عدم تحقّق اسلام!»[3] برای هر صاحب عقلی واضح است که منظور حضرت علامه، اعم از مشکلات مالی و معیشتی است و بحران‌های عمیق اجتماعی، اخلاقی،[4] فرهنگی و سیاسی مسلمانان را هم شامل می‌شود و تردیدی نیست که وجود این بحران‌ها، دلیلی بر عدم تحقّق اسلام است، نه ناکارآمدی آموزه‌های اسلام!

ثالثاً این ادّعا که مشکلات معیشتی مردم دخلی به اسلام ندارد و «اساساً هدف ذاتی اسلام حلّ مشکلات مادی مردم نبوده»[5] سخنی گزاف و خبطی آشکار است و اتّفاقاً نشان می‌دهد که چرا اربابان منتقد و مدّعیان حکومت اسلامی، به مشکلات معیشتی مردم در ایران بی‌اعتنا هستند.[6] حق آن است که اسلام دین کاملی است و خود را مکلّف به حلّ مشکلات مادّی و معنوی مردم می‌داند و تحقّق عدالت اقتصادی، مبارزه با تبعیض طبقاتی و توزیع عادلانه‌ی ثروت‌ و امکانات[7] را از وظایف ذاتی خود می‌شمارد.[8] اما معرّفی اسلام به عنوان دینی که به وضعیت معیشتی باورمندانش اهمیتی نمی‌دهد، یک خیانت آشکار و تهیه‌ی خوراک تبلیغاتی مناسب برای هجمه‌ی کافران به اسلام است؛ فارغ از آنکه تنها به مذاق سکولارها و سرمایه‌داران مرفّه خوش می‌آید!

رابعاً تردیدی نیست که مردم موظّف به «قیام به قسط»[9] یعنی برپایی عدالت هستند، ولی این وظیفه‌ای است که تنها با اطاعت کامل از خلیفه‌ی خداوند و حاکم ساختن او در زمین انجام می‌پذیرد تا او زمین را از عدل و داد پر کند، همان طور که از ظلم و جور پر شده است.[10] بنابراین، می‌توان گفت که وظیفه‌ی مردم فراهم نمودن زمینه‌های لازم برای تحقّق عدالت جهانی از طریق برپایی حاکمیّت امام مهدی علیه السلام است.

خامساً آنچه منتقد درباره‌ی سعادت و کمال به علامه نسبت می‌دهد، به شدّت واهی و خیال‌پردازانه است؛ زیرا گفتیم که حضرت علامه آرمان اسلام را سعادت مسلمانان در دنيا و آخرت و رستگاري آنان از مشکلات مادّي و معنوي‌شان می‌داند و صریحاً می‌فرماید: «کساني که به اسلام باور دارند مي‌دانند که آن ديني کامل و سعادت‌بخش است و ظرفيّت حلّ مشکلات مادّي و معنوي مسلمانان را دارد».[11] معلوم نیست این توهّم منتقد که حضرت علامه سعادت را در داشته‌های دنیوی خلاصه کرده از کجا آمده است!![12]

* نقد:

2 . بر خلاف گفته‌ی منصور هاشمی، هیچ گاه این شبهه پیش نخواهد آمد که چون مسلمانان در اقامه‌ی حکومت اسلامی موفّق نشدند، پس اسلام ناکارآمد است؛ زیرا عقلای جامعه می‌دانند که حکومت مسلمانان غیر از حکومت اسلام است.

3 . حتّی در حکومت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم و امیر مؤمنان علیه السلام نیز مردم از مشکلات مادّی بسیاری رنج می‌بردند، اما مشکلات اقتصادی به وجود آمده دلالتی بر ناکارآمدی مدیریت آن حضرات نداشته است.

4 . به عقیده‌ی منصور هاشمی خراسانی کسانی که به جدایی دین از دنیا دعوت می‌کنند، اسلام را برای رفع مشکلات مسلمانان کارآمد نمی‌دانند،[13] در حالی که این طور نیست؛ بلکه آنان حکومت مسلمانان را بر خلاف منافع دنیوی خود دیده‌اند، به همین خاطر سعی بر جدایی دین از دنیا دارند.

* پاسخ:

اوّلاً طبق نظر حضرت علامه، مشکلات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی مسلمانان از دو حال خارج نیست؛ یا ناشی از ناکارآمدی اسلام است و یا ناشی از عدم اجرای اسلام! اما منتقد که منکر «عدم اقامه‌ی اسلام» است و عقیده دارد اسلام توسّط حکومت فقها در ایران اجرا می‌شود، سعی دارد از تنگنای حاصل از این دوگانه‌ بیرون بیاید، اما ضمن ردّ ناکارآمدی اسلام، عملاً به عدم اجرای اسلام اعتراف می‌کند و سخن علامه را تکرار می‌نماید! زیرا سخن ایشان نیز دقیقاً همین است که مسلمانان، اسلام را اجرا نمی‌کنند و این حاکی از ناکارآمدی حکومت‌های آنان است نه ناکارآمدی اسلام!

ثانیاً همان طور که گفته شد، حاکم جامعه‌ی اسلامی موظّف به تأمین عدالت اقتصادی است و این لزوماً به معنای ثروتمند کردن مردم یا بی‌نیازی مطلق آنان در مسائل معیشتی نیست، بلکه به معنای توزیع مساوی بیت المال، رفع تبعیض طبقاتی و مبارزه با مفاسد اقتصادی است و این کاری است که به گواهی تاریخ، پیامبر اکرم و امیر مؤمنان علیهما السلام انجام می‌دادند[14] اما حاکمانی که این منتقد متعصّب، سنگشان را به سینه می‌زند انجام نمی‌دهند، بلکه نظام اقتصادی تحت امر آنان، لبریز از ظلم و فساد و تبعیض است و در اختلاس و رباخواری و ویژه‌خواری و سرقت اموال عمومی رکورد شکسته است! چه اندازه گستاخ است کسی که برای کتمان بی‌کفایتی و تطهیر رؤسای خود، مشکلات موجود در حکومت‌های آنان را با مشکلات موجود در حکومت رسول الله و امیر مؤمنان مقایسه می‌نماید!

ثالثاً سخن منتقد درباره‌ی کسانی که قائل به جدایی دین از دنیا هستند، بسیار سطحی و کودکانه است و از بیگانگی او با مبانی سکولاریسم حکایت می‌کند. واضح است که دین‌زدایی از عرصه‌ی سیاست و اجتماع ریشه در عصر روشنگری اروپا دارد و واکنشی به فساد، انحطاط و ناکارآمدی متولّیان دینی و ارباب کلیسا بوده است.[15] چنانکه همین نگرش در اثر استبداد و یکّه‌سالاری حاکمان مسلمان و التهاب ناشی از مفاسد سیاسی، فرهنگی و اقتصادی حکومت‌های آنان، به جهان اسلام نیز سرایت نمود و برخی شخصیت‌های منفعل و اندیشمندان سست ایمان را به این باور غلط رسانید که اسلام قادر به حلّ معضلات مادّی و معنوی مسلمانان خصوصاً در دوران معاصر نیست، بلکه حکومت دینی به انحصارگرایی و جزم‌اندیشی و خودکامگی می‌انجامد.

* نقد:

5 . منصور هاشمی خراسانی معتقد است چیزی که فعلاً اسلام پنداشته می‌شود، آمیخته به انحرافات و عناصری غیر اصیل و غیر اسلامی است. اگر منظور او، اسلام غیر شیعی باشد بحثی نیست، اما اگر منظورش شیعه اثنی عشری است، باید دلیل روشنی بر تحریف آن ارائه کند، «در حالی که از یقینیات تشیّع این است که هیچ تحریفی در اصول اسلام تشیّع صورت نگرفته»[16] و با وجود قرآن به عنوان میزانی برای تشخیص انحراف، جایی برای ورود چنین اتّهاماتی به شیعه باقی نمی‌ماند.

* پاسخ:

طبیعی است که مذهب‌گرایان متعصّب، مذهب خود را عاری از هر نقص و انحراف و کاملاً مطابق با اسلام راستین می‌پندارند. اما حق آن است که انتقادات فراوانی بر تشیّع مصطلح و قرائت کنونی آن از اسلام وارد است؛ زیرا بر خلاف آنچه ادّعا می‌شود، فرسنگ‌ها از خطّ قرآن و عترت فاصله گرفته و انحرافات مهمّی چون نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه،[17] تقلید از فقها[18] و غلو در حقّ ائمه‌ی طاهرین[19] به آن راه پیدا کرده است. وانگهی این سخن که «عدم وقوع تحریف در مذهب شیعه، از یقینیات شیعه است» دور باطل و سفاهتی آشکار است؛ زیرا هیچ مذهبی نمی‌تواند برای اثبات حقّانیت خود به نظر خودش استناد کند!

* نقد:

6 . وی بر این باور است که در هر عصر و در هر شرایطی باید کلّ احکام اسلام اجرا شود و در غیر این صورت، مسلمانان دچار ضلالت می‌شوند. او می‌گوید: «اجزاء اسلام، لازم و ملزوم يکديگرند و بر هم اثر مي‌گذارند و از هم اثر مي‌پذيرند و هرگاه برخي اقامه نشوند، اقامه‌ي برخي ديگر بي‌فايده، بلکه احياناً زيانبار خواهد بود. چنانکه به عنوان مثال، احکام جزايي اسلام، به اعتبار تحقّق کامل اسلام و متناسب با زمان و مکاني جعل شده‌اند که ساير احکام اسلام، به عنوان عواملي بازدارنده، جريان يافته‌اند و با جريان آن‌ها، موجبي براي ارتکاب جرايم نيست و تبعاً ارتکاب آن‌ها در اين وضعيت، غير طبيعي و مستلزم جزاي مقرّر است.[20] چنانکه مثلاً حکم قطع دست سارق، به اعتبار تحقّق کامل اسلام و متناسب با زمان و مکاني جعل شده که احکام اقتصادي اسلام و اقدامات پيشگيرانه‌ي آن از قبيل توزيع عادلانه‌ي ثروت و مالياتي چون زکات و خمس، اقامه شده است؛ نه زمان و مکاني که احکام اقتصادي اسلام اقامه نشده و توزيع ثروت ظالمانه است و مالياتي مانند زکات و خمس، چنانکه بايد پرداخته نمي‌شود و تبعاً مقتضي براي سرقت وجود دارد و مانع آن مفقود است. اين به آن معناست که اگر کسي در زمان حاکميّت غير اسلام و مکاني که احکام عيني و عمومي آن اجرا نمي‌شود، مرتکب سرقت شود، مستحقّ جزاي مقرّر براي سرقت نيست و إعمال آن در حقّ او، غير عادلانه و مخالف با مقصود شارع است.»[21] در حالی که:

اولاً اگر منظور از «اجزاء اسلام» احکام شرعی است، باید مشخّص کند این ملازمه ناظر به کدام نوع از احکام شرعی است؟[22]

ثانیاً وی باید محلّ ملازمه‌ را بر اساس شریعت تبیین کند؛ حال آنکه هیچ ملازمه‌ای در اصل احکام وجود ندارد، بلکه میان احکام اسلام ترابط (به هم پیوستگی) وجود دارد نه تلازم! به این معنا که هیچ یک دیگری را نقض نمی‌کند و همگی در کنار یکدیگر در نظر گرفته می‌شوند.

ثالثاً حکم قطع دست هیچ ارتباط یا ملازمه‌ای با احکام اقتصادی اسلام و توزیع عادلانه‌ی ثروت ندارد، بلکه طبق روایات تنها در صورت حصول شرایط ویژه‌ای اجرا می‌شود.[23]

* پاسخ:

اوّلاً پرسش نا به جا و سخنان نامربوط منتقد نشان می‌دهد که وی اساساً متوجّه مبنای حضرت علامه نشده است! توضیح بیشتر آنکه در نگاه ایشان، «اقامه‌ي کلّ اسلام به صورت کامل و بر کنار از تجزيه و تبعيض، ضروري است؛ زيرا اسلام، يک مجموعه‌ي مرتبط و به هم‌پيوسته، مانند يک نظام دقيق و زنجيره‌ي حلقه در حلقه است که هر جزء آن با نظر به جزء ديگرش، تشريع شده، به نحوي که قطع نظر از آن، قابل تشريع نبوده و چه بسا تشريع آن، ناقض غرض بوده است؛ مانند دانه‌هاي تسبيح که هر يک به اعتبار جزئي از کل ساخته شده است و هيچ يک به تنهايي ارزشي ندارد و جز در قالب کل سودمند نيست و با اين وصف، وجود اجزاء آن، در ضمن وجود کلّ آن است و با زوال کلّ آن، اجزاء آن نيز از بين مي‌رود.»[24] بنا بر این، هیچ یک از اجزاء اسلام اعم از احکام آن، مستقل و بي‌ارتباط با يکديگر نيست، بلکه همگی در یک نظام تأثیر و تأثّر قرار دارند.

ثانیاً ملازمه میان دو چیز، اعم از ترابط میان آن‌ها و حاکی از پیوندی عمیق‌تر است؛[25] چنانکه اجزاء اسلام نه تنها در ارتباط با یکدیگر بلکه در اوج هماهنگی و پیوستگی با یکدیگر قرار دارد و «هر يک از جهتي مستلزم ديگري است»؛[26] همچنانکه به عنوان نمونه، در نگاه حضرت علامه اجرای احکام اسلام مستلزم تحقّق حاکمیّت خلیفه‌ی خداوند است؛ زیرا خداوند متعال «احکام را براي إجرا در حکومت خويش و متناسب با زمان و مکاني تشريع کرده است که کسي از جانب او، با علم کامل به همه‌ي آن و توانايي کامل براي تطبيق آن بر مصاديقش، زمام امور را در دست دارد و بر پايه‌ي آن، حکومت او را إعمال مي‌کند و عدالت او را متجلّي مي‌سازد؛ همچنانکه مجري اصلي احکام در وقت نزول، پيامبر بوده و اين واقعيّت در تشريع آن‌ها، تأثير داشته و لحاظ شده است؛ تا حدّي که دور نيست اگر اين احکام براي کسي جز آن حضرت يا کسي مانند او، نازل مي‌شد، ماهيّتي متفاوت مي‌داشت.»[27]

ثالثاً منتقد بی‌دقّت، باری دیگر دچار خلط مبحث شده و علی رغم توضیح شفّاف حضرت علامه، مطلب را درنیافته است! بله، سرقت تنها با حصول شرایطی مستوجب اجرای حد شمرده می‌شود، اما بحث در اینجا یک گام عقب‌تر و درباره‌ی بستر تشریع حدّ سرقت است. به عبارت دیگر، شارع حکیم در ضمن اتّخاذ سیاست‌های تأمینی و پیشگیرانه،[28] حدّ سرقت را تشریع فرموده است و لذا اجرای حدّ سرقت، پیش از اجرای آن سیاست‌ها، عادلانه و موافق غرض خداوند نیست. به این ترتیب، حصول یا عدم حصول شرایط سرقت مستوجب حد، تازه زمانی مطرح می‌شود که احکام اقتصادی و اقدامات پیشگیرانه‌ی اسلام پیاده می‌شود و بالتبع سرقت در غالب موارد از سر شرارت و شقاوت یا در شرایطی خاص انجام می‌گردد.

* نقد:

7 . منصور هاشمی خراسانی تنها راه اقامه‌ی کلّ اسلام را شناخت خلیفه‌ی خدا می‌داند و معتقد است: «از آنجا که مسلّم است خداوند همه‌ي مسلمانان را مستقيماً به کلّ اسلام عالم نساخته، معلوم مي‌شود که برخي از آنان را به کلّ اسلام عالم ساخته و تبعاً بر ديگران واجب است که آنان را بشناسند و از آنان تعليم پذيرند... و چنين کساني، به اعتبار نيابتشان از خداوند در تعليم کلّ اسلام، خليفه‌ي خداوند در ميان مسلمانان شمرده مي‌شوند. از اينجا دانسته مي‌شود که خداوند در زمين خليفه‌اي را قرار داده است... و روشن است که اين خليفه، هرگاه عالم به کلّ اسلام و مکلّف به تعليم آن باشد، مي‌تواند کلّ آن را به مسلمانان تعليم دهد و قابل عمل توسّط آنان گرداند... از اين مبنا لازم مي‌آيد که زمين هيچ گاه از چنين خليفه‌اي خالي نباشد؛ چراکه خلوّ او، هر چند براي زماني کوتاه، مستلزم عدم امکان علم و تبعاً عمل به کلّ اسلام در آن زمان است... آري، هرگاه چنين خليفه‌اي در ميان مسلمانان قرار داده شده باشد، ولي آنان به سبب تقصير خود، او را نشناسند و متمکّن از تعليم نگردانند، ايرادي بر خداوند وارد نخواهد بود»[29]؛ در حالی که:

اوّلاً طبق آیه‌ی اکمال دین،[30] اسلام بدون هیچ نقصی به مسلمانان ابلاغ شده و اسلام کامل از طریق آیات و روایات به دست مردم رسیده است و نارسایی‌های مربوط به جزئیات احکام نیز از طریق اصول رسیده از معصومین، کشف می‌شود.[31]

ثانیاً از اینجا معلوم می‌ْشود که «فقیه جامع الشرایط می‌تواند در غیاب خلیفه‌ی خدا، احکام الهی را بدون کم و کاست اجرا کند»؛[32] همچنانکه «با وجود فقهای دین در صورتی که خلیفه‌ الهی در بین مردم شناخته نشود، باز هم مشکلی در باب علم به شریعت پیش نیامده».[33]

ثالثاً وی علم اختصاصی پیامبر را با علم به بایدها و نبایدهای شرعی خلط کرده است، در حالی که علم پیامبر، چیزی است که از جانب خدا دریافت کرده و به عنوان میراثی گرانبها و انحصاری به اهل بیتش منتقل نموده است،[34] اما علم به شریعت از طریق آیات و روایات دانسته می‌شود و انحصاری در این خصوص وجود ندارد.

رابعاً این سخن تنها در صورتی می‌تواند مورد توجّه باشد که مردم با قصور[35] خودشان خلیفه‌ی خدا را نشناخته باشند، در حالی که در شرایط کنونی امکان دسترسی به خلیفه‌ی خداوند وجود ندارد و «شناخت آن امام و کسب علم از محضر ایشان وجهی ندارد».[36]

* پاسخ:

اوّلاً تردیدی نیست که دین، کامل شده و به صورت کامل ابلاغ گردیده است، اما بر خلاف پندار عامیانه‌ی منتقد، دین کامل با آیات و روایات به دست ما نرسیده است؛ زیرا از یک سو، بسیاری از روایات اسلامی که قرار است مفسّر و مبیّن قرآن نیز باشد، اخبار آحاد[37] است و به اتّفاق اهل علم، موجب یقین نمی‌شود.[38] همچنانکه برخی از آن‌ها، اخبار جعلی و ضعیفی است که با قرآن کریم و عقل سلیم منافات دارد و حتّی موجب ظن هم نمی‌شود! از سوی دیگر، طبق حدیث متواتر ثقلین، امّت رسول الله تنها زمانی از گمراهی مصون می‌ماند که به قرآن و «عترت» تمسّک کند و آن‌ها را مانند دو خلیفه،[39] حاکم بر خود قرار دهد، نه آنکه به قرآن و «روایات منقول از عترت» بسنده کند و خود، بر مسند حکومت بنشیند![40] بلکه عدم تمسّک به عترت، حاکی از عدم تمسّک به قرآن و نتیجه‌ی بی‌اعتنایی به سخن رسول الله است. این از آن روست که دین کامل، تنها توسّط خلیفه‌ی منصوب خداوند اجرا می‌شود؛ زیرا تنها اوست که به اسلام علم کامل دارد و در مقام اجرا و تطبیق آن بر مصادیق بیرونی، دچار انحراف و کج‌روی نمی‌شود، بر خلاف کسان دیگر که خواسته یا ناخواسته دچار جهل و انحراف می‌شوند.

ثانیاً به رغم ادّعای وقیحانه‌‌ی منتقد و همه‌ی منافقانی که نقصان ویژه‌ای از ناحیه‌ی غیاب امام مهدی احساس نمی‌کنند، ظاهر نبودن خلیفه‌ی خداوند، فاجعه‌ای سیاه و ویرانگر است؛ چراکه هم در شناخت عقاید و احکام اصیل اسلام و هم در اجرای احکام و دستورات اسلام، مسلمانان را دچار بحران و خلأی عمیق نموده و سیاست و اقتصاد و اخلاق و فرهنگ و امنیت آنان را به مسلخ برده و جوامع اسلامی را به خاک سیاه ذلّت و مسکنت نشانده است. با این وجود، ادّعای آنکه فقها در ایران، اسلام را بی کم و کاست شناخته و اجرا کرده‌ا‌ند، یاوه‌ای بی‌پایه و منزجر کننده است! بلکه اتّفاقاً سخن صحیح‌ آن است که فقها در ایران یکی از مهم‌ترین موانع اقامه‌ی اسلام هستند؛ زیرا این «راهزنانِ راه خدا مردم را از کتاب خدا و خلیفه‌ی او بازداشتند و به خود مشغول کردند، چونانکه کودک را از پستان مادر باز می‌دارند و به پستانک مشغول می‌کنند!»[41]

ثالثاً اگر منظور منتقد از «علم اختصاصی» علم غیب است، طبق نصوص متعدّد قرآن کریم، کلیدهای غیب تنها نزد خداوند است و کسی جز او از آن آگاه نیست[42] و لذا نمی‌توان علم غیب را به گماشتگان الهی نسبت داد؛[43] اما اگر منظورش إخبار رسول الله از وقایع آینده بنا بر هدایت و وحی الهی است، امری قطعی و غیر قابل انکار است، اما انحصار علم به شریعت در فرستادگان الهی را نفی نمی‌کند! وانگهی علم به شریعت الهی محدود به «بایدها و نبایدها» نیست، بلکه حوزه‌ی گسترده‌ای از عقاید و معارف را نیز شامل می‌شود؛ همچنانکه خداوند متعال از آن با عنوان «الکتاب و الحکمة» یاد کرده و خطاب به پیامبرش فرموده است: «وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»؛[44] «و خداوند کتاب و حکمت را بر تو نازل کرد»؛ آری، فرستادگان الهی موظّف به تعلیم کتاب و حکمت به مردم هستند، اما روشن است که علم کامل و بی‌نقص به مفاهیم شریعت و تطبیق معصومانه‌ی آن بر مصادیق خارجی جز برای گماشتگان الهی میسّر نیست و شریک دانستن فقها در این امر با فرستادگان الهی، حاکی از انحراف عمیق و ضلال بعید جناب منتقد و غلوّی است که در حقّ فقیهان می‌کند!

رابعاً فرض منتقد کاملاً غلط و بی‌پایه است؛ زیرا ظاهر نبودن خلیفه‌ی خداوند ناشی از فقدان امنیّت کافی برای او با وجود سیطره‌ی ظالمان[45] و عدم حمایت کافی مردم از اوست و با این وصف، مردم در عدم شناخت خلیفه‌ی خداوند و دسترسی به او، مقصّرند و تبعاً باید تقصیر خویش را با حمایت از آن حضرت و زمینه‌سازی برای ظهور او جبران کنند. در این صورت، طبیعی است که دسترسی به او با رفع مانع ظهورش میسّر می‌شود.[46]

والسلام علی من اتّبع الهدی

ادامه دارد...

↑[1] . برای مطالعه‌ی بیشتر، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص97 تا 106

↑[2] . همچنانکه آیات و روایات، هدف از ارسال پیامبران را پرستش خداوند، تکامل عقل، تعلیم کتاب و حکمت، ترغیب مردم به برپایی عدالت، تعالی اخلاق و داوری بین مردم دانسته‌اند. برای این منظور، نگاه کنید به: نحل/ 36؛ بقره/ 129؛ حدید/ 25؛ بقره/ 213 و نیز الکافی، ج1، ص11؛ طبرسی، مکارم الأخلاق، ص8

↑[3] . بازگشت به اسلام، ص97؛ جالب است بدانید که منتقد، این جملات حضرت علامه را عیناً نقل کرده است، اما باز هم متوجّه سخافت و بطلان نقد خویش نشده است! گاهی به نظر می‌رسد که منتقد محترم نه تنها فاقد سلامت اخلاقی، بلکه فاقد سلامت عقلی نیز است!

↑[4] . طبق اعتراف منتقد، تعالی اخلاق یکی از اهداف بعثت پیامبر اکرم و تبعاً از اهداف و آرمان‌های اسلام بوده است؛ در حالی که امروز شاهد جلوه‌های متعدّدی از انحطاط و فروپاشی ارزش‌های اخلاقی در جوامع اسلامی هستیم و این یا ناشی از ناکارآمدی آموزه‌های اخلاقی اسلام است (معاذ الله) و یا ناشی از عدم اجرای آموزه‌های اسلامی و این چیزی است که منتقد نمی‌تواند از آن فرار کند و باید به آن پاسخ شفّاف بدهد.

↑[5] . عین عبارت منتقد

↑[6] . اگرچه وعده‌های رهبران و رؤسای این نظام در اوایل انقلاب سال 57، وعده‌های جذّاب و فریبنده‌ی مادّی هم بود؛ مانند مجّانی کردن اتوبوس و آب و برق!

↑[7] . همچنانکه فرموده است: «مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ» (حشر/ 9)؛ «آنچه خداوند از اهل سرزمين‌ها به پيامبر خود بازگرداند، براي خداوند و براي پيامبر و براي نزديکان و يتيمان و بي‌چارگان و در راه ماندگان است تا چرخه‌اي در ميان بي‌نيازان شما نباشد.»

↑[8] . همچنانکه تشریع صدقه و تأکید بر آن، وضع مالیات‌های واجبی چون خمس و زکات، تشویق به قرض الحسنه، منع کم‌فروشی و احتکار و... همگی تمهیدات و راهکارهای‌ اسلام برای ساماندهی معیشت مردم و تحقّق عدالت اقتصادی است.

↑[9] . «لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ» (حدید/ 25)

↑[10] . مضمون روایت مشهور و متواتر نبوی درباره‌ی امام مهدی علیه السلام (به عنوان نمونه، نگاه کنید به: الشیخ الصدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ص257؛ النعمانی، الغیبة، ص83 و 84؛ الطبرانی، المعجم الأوسط، ج2، ص55؛ یوسف بن یحیی المقدّسی، عقد الدرر، ص17؛ السیوطي، الجامع الصغیر، ج2، ص438)

↑[11] . بازگشت به اسلام، ص98

↑[12] . خصوصاً با توجّه به اینکه حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، اساساً «دنیاگرایی» را آفت معرفت و از موانع شناخت می‌داند (نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص97 و 98)؛ لذا نسبت مادّی‌گرایی و دنیامحوری به حضرت علامه، یاوه‌ای بیش نیست!

↑[13] . ایشان در این باره می‌فرماید: «کساني که به اسلام باور ندارند، مي‌پندارند که آن کفايت لازم براي حلّ مشکلات مسلمانان را ندارد؛ به اين معنا که مسلمانان، اسلام را محقّق ساخته‌اند، ولي آن قادر به حلّ مشکلات آنان نيست، بلکه خود عامل پيدايش يا افزايش مشکلات آنان است و با اين وصف، چاره‌اي جز دست برداشتن از آن و روي آوردن به مباني ديگر نيست. از اين رو،‌ آشکارا به جدايي دين از دنيا دعوت مي‌کنند و اسلام‌گرايي در جامعه را مانع از تکامل و ترقّي آن مي‌شمارند و براي جايگزين ساختن عقايد و احکام بشري با عقايد و احکام آن مي‌کوشند.» (برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص97 و 98)

↑[14] . همچنانکه بی‌تردید یکی از دلایل مهم اختلافات داخلی در زمان خلافت امیر مؤمنان علیه السلام و رنجیدن برخی از صحابه از آن حضرت، عدالت اقتصادی آن بزرگوار و مبارزه‌ی قاطع با تبعیض طبقاتی و حیف و میل بیت المال و اهتمام آن حضرت به تقسیم عادلانه و توزیع مساوی بیت المال میان مردم بود؛ تا جایی که روایت شده است آن حضرت در دوران خلافتش، پیرمردی را دید که گدایی می‌کند. به آن حضرت گفتند: نصرانی است! حضرت فرمود: «از او کار کشیدید تا آنکه پیر و ناتوان شد، حال او را محروم می‌کنید!» و سپس دستور داد که از بیت المال مسلمین او را تأمین کنند.

↑[15] . برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی حوزه، گنجینه‌ی معارف، مقاله‌ی «مبانی فکری سکولاریسم»

↑[16] . عین عبارات منتقد

↑[17] . نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص49 و 50

↑[18] . نگاه کنید به: همان، ص46 تا 48

↑[19] . نگاه کنید به: همان، ص90 تا 92

↑[20] . از عبارت «چنانکه به عنوان مثال، احکام جزایی اسلام» تا همین جا، بدون قرار دادن «...» توسّط منتقد تقطیع و حذف شده است!

↑[21] . بازگشت به اسلام، ص105

↑[22] . یعنی ناظر به احکام تکلیفی و وضعی یا ارشادی و مولوی یا تأسیسی و امضایی یا واقعی و ظاهری یا اوّلی و ثانوی یا حکم حکومتی است یا اینکه همه‌ی احکام مورد نظر است؟

↑[23] . شرایطی مانند آنکه سارق مختار، بالغ و عاقل باشد، قصد دزدی داشته باشد، علم و التفات داشته باشد که مال، متعلّق به دیگری بوده، مال مسروقه در حرز مناسب نگهداری می‌شده و سارق هتک حرز کرده باشد، هر بار سرقت معادل 5/4 نخود طلای مسکوک باشد، سارق مضطر نباشد، پدر صاحب مال نباشد، سرقت در سال قحطی واقع نشده باشد و... (نگاه کنید به: خمینی، تحریر الوسیله، ج2، ص482 و 483)

↑[24] . بازگشت به اسلام، ص100

↑[25] . اهل لغت، ملازمه را به معنای همراهی بدون مفارقت و همنشینی دائمی میان دو چیز دانسته‌اند. (نگاه کنید به: الشیخ حسن المصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج10، ص187 تا 190؛ ابن منظور، لسان العرب، ج12، ص541؛ الزبیدی، تاج العروس، ج17، ص648)

↑[26] . تعبیر استاد معظّم، شیخ صالح سبزواری؛ نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، شرح فارسی کتاب بازگشت به اسلام، درس 37

↑[27] . بازگشت به اسلام، ص105

↑[28] . مانند رفع نیازهای ضروری افراد از طریق توزیع عادلانه‌ی ثروت‌های عمومی، پرداخت صدقات و مالیات‌های شرعی به افراد مستحق و نیز فرهنگ‌سازی و تربیت اسلامی مناسب براي جلوگيري از سرقت به رغم فقدان راهکار مناسب براي تأمين نیازهای ضروری. (نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، شرح فارسی کتاب بازگشت به اسلام، درس 37)

↑[29] . بازگشت به اسلام، ص103 و 104

↑[30] . مائده/ 3

↑[31] . همچنانکه امام رضا علیه السلام فرموده است: «ارائه‌ی اصول بر عهده‌ی ما و تفریع اصول بر عهده‌ی شماست». (وسائل الشیعه، ج27، ص62)

↑[32] . عین عبارات منتقد

↑[33] . عین عبارات منتقد؛ این اعتراف دوم منتقد در این زمینه است و نشان می‌دهد که او و همفکرانش، هیچ اضطرار و احتیاج مبرمی در زمینه‌ی اجرای اسلام از ناحیه‌ی ظاهر نبودن امام مهدی احساس نمی‌کنند و معتقدند که فقیه جامع الشرایط هیچ کمبودی در علم به اسلام و اجرای آن ندارد! این بی‌تردید شاهدی بر نفاق این قوم و عداوت آنان با مهدی علیه السلام است؛ زیرا کسانی که مشتاق ظهور مهدی باشند خود را بی‌نیاز از او نمی‌دانند و با زمینه‌سازی برای ظهورش معارضه نمی‌کنند!

↑[34] . هچنانکه این انحصار در برخی روایات، انعکاس یافته است. به عنوان نمونه، نگاه کنید به: مختصر البصائر، ص329؛ اثبات الهداة، ج2، ص182؛ الانصاف فی النص علی الأئمة الإثني عشر علیهم السلام، ص467؛ بحار الأنوار، ج36، ص404

↑[35] . ظاهراً منظور منتقد «تقصیر» است نه «قصور»؛ زیرا جاهل قاصر بر خلاف جاهل مقصّر، معذور است؛ اما منتقد در اینجا فرضی را مطرح می‌کند که مردم در آن معذور نباشند.

↑[36] . عین عبارت منتقد؛ ظاهراً منظور منتقد آن است که در شرایط کنونی به دلیل عدم دسترسی به خلیفه‌ی خداوند، شناخت ایشان و کسب علم از محضرشان «امکان ندارد» یا «مقدور نیست». عبارت «وجهی ندارد» غیر دقیق و نارسا است!

↑[37] . لازم به ذکر است که در کثیری از ابواب فقهی و حتّی برخی موضوعات اعتقادی، میان روایات واحدی که از ناحیه اهل بیت علیهم السلام رسیده تعارض فراوان وجود دارد و همین تعارضات گسترده است که باب تعادل و تراجیح را در اصول فقه باز کرده و جالب است که مستند آن هم روایات واحدی چون مقبوله عمر بن حنظله است!

↑[38] . همچنانکه اصول و قواعد رسیده از جانب اهل بیت نیز از این قاعده مستثنی نیست و جدای از تعارضی که میان آن‌ها وجود دارد، کمتر به تواتر رسیده است. از همین روست که روایات رسیده از اهل بیت درباره‌ی القاء اصول از جانب آنان و تفریع از جانب اصحاب، مربوط به زمان حضور اهل بیت است که صدور این اصول از جانب آنان قطعی یا محفوف به قرائن قطع‌آور باشد.

↑[39] . همچنانکه فرمود: «فإنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ خَليفَتَيْنِ كتابَ اللّهِ و عِتْرَتي أهلَ بَيتي إنْ تَمَسَّكْتُم بهما لَن تَضِلُّوا بَعدِي» (ابن البطریق، عمدة عیون صحاح الأخبار، ص71)؛ «پس من در ميان شما دو گرانمايه را به عنوان خليفه باقي مي‌گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بيتم هستند، هرگاه به آن دو تمسّک جوييد هرگز پس از من گمراه نخواهيد شد» و فرموده است: «إنّی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتي أهل بيتي، ألا وهما الخليفتان من بعدي» (الشیخ الصدوق، الأمالی، ص500؛ همان، کمال الدین و تمام النعمه، ص64)؛ «من در ميان شما دو گرانمايه را باقي مي‌گذارم: کتاب خدا و عترتم که اهل بيتم هستند؛ آگاه باشید که آن‌ها دو خلیفه بعد از من هستند».

↑[40] . مانند حاکمان ایران که مدّعی پیروی از اهل بیت و تبعیت از حدیث ثقلین هستند، اما به جای دعوت به سوی ایجاد و حفظ حاکمیّت اهل بیت، به سوی حاکمیّت خود دعوت می‌کنند و داعیه‌ی ولایت مطلقه و حکومت اسلامی دارند، بلکه با عالم صدّیقی چون حضرت علامه که به سوی حاکمیّت اهل بیت دعوت می‌کند و راه زمینه‌سازی برای آن را نشان می‌دهد، می‌ستیزند و او را دشمن می‌گیرند!

↑[41] . پایگاه اطّلاع رسانی، نامه‌ی 12

↑[42] . نگاه کنید به: انعام/ 59؛ همچنین نگاه کنید به: یونس/ 20 و نمل/ 65

↑[43] . همچنانکه خداوند متعال، صریحاً علم غیب را از فرستادگان خود نفی کرده است. برای این منظور، نگاه کنید به: أنعام/ 50 و أعراف/ 188؛ از همین روست که بزرگانی چون شیخ صدوق، اعتقاد به علم غیب ائمه را غلو و مستوجب کفر و خروج از اسلام می‌دانند (نگاه کنید به: كمال الدين و تمام النّعمه، ص106 و 116) و شیخ مفید اعتقاد به علم غیب اهل بیت را نادرست و واضح البطلان، بلکه اعتقاد مفوّضه و غلات می‌داند. (نگاه کنید به: أوائل المقالات، ص67)

↑[44] . نساء/ 113

↑[45] . همچنانکه زراره بن أعین از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که آن حضرت فرمود: «هرآینه برای قائم علیه السلام پیش از آنکه قیام کند غیبتی است، گفتم: به چه علّت؟ فرمود: می‌ترسد -و با دست به شکمش اشاره کرد، یعنی از قتل» (کلینی، الکافی، ج1، ص338 و 340؛ ابن بابویه، کمال الدین، ص342 و 481؛ نعمانی، الغیبة، ص170 و 182؛ طوسی، الغیبة، ص332 و 333). از همین روست که مرحوم شیخ طوسی تنها علّت غیبت امام مهدی را ترس او از قتل دانسته و گفته است: «لا عِلَّةَ تَمْنَعُ مِنْ ظُهُورِهِ إِلّا خَوْفُهُ عَلىٰ نَفْسِهِ مِنَ الْقَتْلِ» (طوسی، الغیبة، ص329)؛ «هیچ علّتی که مانع از ظهور او باشد وجود ندارد مگر ترس او بر جانش از قتل». (برای آگاهی بیشتر، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 411)

↑[46] . برای اگاهی بیشتر در این زمینه، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص230 تا 241

دیدگاه‌های دیگر از این نویسنده:
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
نوشتن دیدگاه
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود در پیوند با آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به نمایش گذاشته شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی دیدگاه در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟