دو شنبه 29 بهمن (دلو) 1397 هجری شمسی برابر با 13 جمادي الثانی 1440 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

دیدگاه‌ها

     
شماره: 111 نویسنده‌ی مقاله: محمّد امیر خلیلی تاریخ مقاله: 1397/11/2
عنوان مقاله:

پرچم‌های هدایت؛ پاسخ به شبهاتی پیرامون نهضت مقدّس بازگشت به اسلام (7)

در مقاله‌ی قبل دیدیم که این منتقد کم‌سواد و بی‌اخلاق برای اثبات ولایت مطلقه‌ی فقیه، به روش‌های منحط و غیر علمی متوسّل شد؛ مانند آنکه به اخبار ضعیف، منکَر و نامربوط تشبّث نمود، مرتکب تحریف و دستکاری در ترجمه‌ی روایات شد و حتّی متن روایتی از امیر مؤمنان را به نحو ناشیانه‌ و ناشایستی تقطیع نمود! وی همچنین در ادامه کوشش کرد که با توجیهات بسیار سست خویش و از طریق لفّاظی و عبارت‌پردازی، اشکالات واضح نظریه‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه را لاپوشانی نماید، در حالی که با این روش‌، خویش را رسواتر و بطلان این نظریه را آشکارتر نمود!

در ادامه، به بررسی و ردّ شبهات منتقد درباره‌ی «خرافه‌گرایی» می‌پردازیم و من الله التوفیق.

6) موانع شناخت

بخش چهارم:

* نقد:

حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، آخرین مانع از موانع هفت گانه‌ی شناخت را «خرافه‌گرایی» می‌داند.[1] منتقد در پیوند با خرافه‌گرایی، نقدهایی را مطرح می‌کند که در ادامه به صورت مجزّا مورد بررسی قرار می‌گیرد:

1 . منصور هاشمی خراسانی، باور به معجزه داشتن اهل بیت را مصداق خرافه‌گرایی می‌داند و می‌گوید: «پیشوايان اهل بيت، انسان‌هايي دانا و وارسته بوده‌اند که در ظاهر با ديگران تفاوتي نداشته‌اند و مدّعي معجزه و علم به غيب نبوده‌اند...»؛[2] در حالی که بر اساس اعتقادات شیعه، ائمه‌ی اطهار دارای معجزات متعدّدی بوده‌اند و در بسیاری از موارد، از غیب خبر داده‌اند. همچنانکه امام صادق علیه السلام، معجزه را علامتی برای شناخت صادق از کاذب و همه‌ی حجّت‌های الهی را صاحب معجزه دانست[3] و باز اشاره فرمود که اهل بیت، علم آنچه هست و آنچه تا روز قیامت خواهد بود را از رسول خدا به ارث برده‌اند.[4] امیر مؤمنان نیز در مقام احتجاج با مرد یهودی، خود را صاحب معجزه‌ی آشکار دانست، بلکه عملاً معجزه‌ای از آن حضرت صادر شد[5] و...

* پاسخ:

پاسخ به این شبهه در دو بخش ارائه می‌شود:

الف) ادّعای معجزه توسّط اهل بیت علیهم السلام:

اوّلاً علامه درباره‌ی اهل بیت فرموده است: «مدّعی معجزه نبوده‌اند» و نفرموده است: «معجزه نداشته‌اند» و تفاوت میان این دو نزد عقلا، از زمین تا آسمان است! با این وصف، برداشت منتقد از مبنای علامه، برداشت مغرضانه و تحریف‌آمیزی است، بلکه هیچ ربطی به سخن ایشان ندارد؛ زیرا بر خلاف توهّم وی، حضرت علامه اعتقاد به «معجزه داشتن» اهل بیت را خرافه نمی‌داند، بلکه معتقد است ائمه‌ی طاهرین از آنجا که برخوردار از نصّ بودند، نیازی به إظهار معجزه نداشتند، بل إظهار معجزه توسّط آنان تحصیل حاصل است که از خداوند صادر نمی‌شود؛ مگر از باب فضل و کرامت برای افزایش علم و ایمان.[6]

ثانیاً ائمه‌ی طاهرین برای اثبات انتصاب خود از جانب خداوند مدّعی معجزه نبودند، بلکه «مدّعی نصّ بودند؛ به این معنا که مردم را با استناد به روایات متواتر پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله و سلّم یا امام پیشین درباره‌ی خود، به تصدیق انتصابشان از جانب خداوند دعوت می‌کردند ... این به معنای آن است که امامان اهل بیت، نیازی به معجزه نداشتند تا ادّعای آن را داشته باشند، هر چند کراماتی از آنان صادر شد».[7]

ثالثاً روایات رسیده درباره‌ی ضرورت معجزه برای فرستادگان الهی، مانند روایت امام صادق علیه السلام، مربوط به مواردی است که نصّ کافی برای آنان وجود ندارد؛ همچنانکه امام مهدی علیه السلام «به وسیله‌ی معجزه شناخته می‌شود؛ چراکه در زمان ظهور او صاحب معجزه یا نصّی ظاهر نیست تا با نصّ خود او را از إظهار معجزه بی‌نیاز کند و از این رو، در روایات فریقین وارد شده است که فرشته‌ای از آسمان به نام او ندا خواهد داد و او را به مردم معرّفی خواهد کرد...».[8]

رابعاً منبع اصلی روایت احتجاج امیر مؤمنان با مرد یهودی، تفسیر منسوب به امام حسن عسکری است که کتابی جعلی و بی‌اعتبار دانسته شده است[9] و دو راوی اصلی آن یعنی علی بن محمد سیّار و یوسف بن محمد بن زیاد، مجهول الحال بلکه متّهم به جعل تفسیر مزبور هستند[10] و با این وصف، تردیدی نیست که این روایت، ضعیف و غیر قابل استناد است؛ همچنانکه متن آن بسیار مضطرب و مغشوش است و به نحوی، تشبّث به اعجاز برای جبران ضعف استدلال را به امیر مؤمنان نسبت می‌دهد! به هر حال، به شهادت منابع معتبر تاریخی و روایی، واضح است که رویّه‌ی آن حضرت، ادّعا یا اظهار معجزه‌ برای اثبات وصایتش نبود، بلکه همواره به نصّ رسول الله در غدیر خم استناد می‌فرمود[11] و مناشدات و احتجاجات آن حضرت بر صحابه‌ی پیامبر، گواه آشکاری بر این موضوع است.[12]

ب) ادّعای علم غیب توسّط اهل بیت علیهم السلام:

اوّلاً بر اساس نصوص کتاب خداوند، علم غیب به معنای «علم به موضوعاتی که علم به آن‌ها برای انسان از طرق طبیعی ممکن نیست»،[13] تنها برای خداوند است؛ چنانکه صریحاً فرموده است: «قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ ۚ»؛ «بگو هیچ کسی که در آسمان‌ها و زمین است جز خداوند غیب را نمی‌داند»[14] و با این وصف، هر روایتی که خلاف این را می‌گوید، باطل است و باید به دیوار زده شود[15] یا به نحوی توجیه گردد که با کتاب خداوند موافق باشد. به علاوه، عالم نبودن به غیب مقتضای بشر بودن است و از این حیث، میان پیامبران و دیگران مشترک است. از همین رو، خداوند علم غیب را از فرستادگان خود نیز نفی کرده است.[16]

ثانیاً ممکن است خداوند بشری که به او وحی می‌کند را از امور پنهانی در گذشته، حال و آینده آگاه کند؛[17] جز آنکه از یک سو این، «کاری همیشگی و قابل توقّع نیست، بل مخصوص به مواقع ضرورت یا مصلحت است که خداوند به آن داناتر است... و از سوی دیگر این آگاه ساختن پیامبر به غیب توسّط خداوند، علم غیبی برای پیامبر شمرده نمی‌شود، بلکه در واقع علم غیبی برای خداوند است؛ چراکه خداوند پیامبر را از آن آگاه ساخته است؛ همچنانکه اگر پیامبر دیگران را از آن آگاه کند، علم غیبی برای دیگران شمرده نمی‌شود؛ چراکه پیامبر آنان را از آن آگاه ساخته است و <عالم به غیب> بر کسی که توسّط دیگری از حادثه‌ای پنهان آگاهی یافته است، صدق نمی‌کند؛ چنانکه اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مانند برخی صحابه‌ی او، از طریق او درباره‌ی برخی حوادث آینده آگاهی یافتند، ولی هرگز به سبب آن، ادّعای علم به غیب نکردند».[18]

ثالثاً نمونه‌های فراوانی حاکی از عدم علم غیب فرستادگان الهی وجود دارد؛ مانند ناآگاهی آدم از نیّت بدخواهانه‌ی ابلیس،[19] ناآگاهی نوح از اینکه فرزندش رستگار نمی‌شود،[20] ناآگاهی ابراهیم و لوط از کیستی فرشتگان،[21] ناآگاهی پیامبر اکرم صلوات الله علیه از کیستی منافقان مدینه[22] و ...؛ همچنانکه خود اهل بیت علیهم السلام نیز به ناآگاهی خویش از غیب معترف بودند و صریحاً علم غیب را از خود نفی می‌کردند[23] و علم خود را تنها وراثت یا تعلّمی از نزد رسول الله می‌شمردند.[24] از همین روست که بزرگانی چون شیخ صدوق، اعتقاد به علم غیب برای اهل بیت را مصداق غلو و کفر بالله و موجب خروج از اسلام دانسته‌اند[25] و شیخ مفید نیز این عقیده را به مفوّضه و غلات نسبت داده و آن را واضح البطلان شمرده است.[26]

* نقد:

2 . منصور هاشمی خراسانی می‌گوید: «اکنون خيال‌پردازي در اهل تشيّع، به قدري نهادينه شده است که اگر مسلماني آنان را به سوي واقع‌گرايي درباره‌ي پيشوايان اسلام دعوت کند، او را به ناصبي‌گري متّهم مي‌کنند!»[27] ظاهراً منظور او از واقع‌گرایی، آن است که شیعیان، زمام امور خویش را مطلقاً به دست او بسپارند! همچنانکه در جایی دیگر پذیرش دعوت خود به سوی طلب، اعانت و اطاعت از مهدی را تضمینی بر تضمین‌های لازم برای ظهور دانسته است.[28] در حالی که شیعیان هیچ تکلیفی در اطاعت از کسانی که فرستاده‌ی الهی یا برخوردار از جایگاهی در دین نیستند، ندارند. به علاوه، اتّهام خیال‌پردازی به شیعیان، تکرار سخن وهابیت است.

* پاسخ:

اوّلاً منظور حضرت علامه از «واقع‌گرایی درباره‌ی پیشوایان اسلام»، به قدری واضح است که‌ تفسیر بی‌پایه و وقیحانه‌ی منتقد را برنمی‌تابد! روشن است که منظور از واقع‌گرایی در اینجا، رعایت اعتدال و پرهیز از افراط و زیاده‌روی در حوزه‌ی عقاید و اعمال است که به غلو در حقّ پیشوایان اسلامی و انحراف از مسیر اسلام راستین می‌انجامد و هیچ ربطی به «زمام امور» ندارد! عجیب است که منتقد، به ظاهر عبارات حضرت علامه کاری ندارد، بل هر چیزی که خود می‌خواهد را به ایشان نسبت می‌دهد و سپس به نقد آن می‌پردازد! این شیطنت شرورانه و عوام‌فریبانه در منطق «مغالطه‌ی پهلوان‌پنبه» نامیده می‌شود![29]

ثانیاً بر خلاف نگاه خرافی و پوسیده‌ی منتقد، ظهور امام مهدی با تأمین امنیت ایشان از طریق طلب، اعانت و اطاعت کافی مردم از آن حضرت محقّق می‌شود و طبیعتاً پذیرش دعوت به چنین کاری، تضمینی بر تضمین‌های لازم برای ظهور است.

ثالثاً همه‌ی مسلمانان اعم از شیعه و سنّی، موظّف به پیروی از دلیل و اتّخاذ رویکردی محقّقانه و غیر مقلّدانه برای شناخت یقینی دین هستند و این همان چیزی است که حضرت علامه به سویش دعوت می‌کند. از همین رو، اطاعت مطلقه و پیروی بدون دلیل از فقها -چنانکه در مقالات قبل روشن شد- کاری نامشروع و نارواست؛ همچنانکه خداوند متعال، هیچ گونه جایگاه اختصاصی در دین به فقها نبخشیده و تنها تفاوت آنان با سایرین، تکلیف بیشتر برای امر به معروف و نهی از منکر است.

رابعاً رسوخ خیال‌پردازی در اهل تشیّع و گرایش بسیاری از علما و عوام آنان به تفاسیر باطنی و نگرش‌های خرافی، نه یک تهمت قدیمی از سوی وهابیت، بلکه یک واقعیت جاری و مشهود در میان آنان است که منبرها، روضه‌ها، هیئت‌ها و حتّی جلسات درسشان بر آن گواهی می‌دهد و جز با فرافکنی و خودفریبی قابل انکار نیست! همچنانکه چنین رویکردی، کم و بیش در زمان اهل بیت طاهرین هم بوده و به شدّت مورد نهی و ردّ آن بزرگواران قرار گرفته است.[30] عجیب است که جناب منتقد این واقعیّت عینی و محسوس را انکار می‌کند و به جای توضیح منطقی و مستدل درباره‌ی آن، پشت وهّابیت پنهان می‌شود؛ مانند حکومت‌دارانی که این روزها به جای شفّافیت و پاسخگویی، جمیع پرسش‌گران و منتقدان جدّی خود را به ارتباط با دشمن متّهم می‌کنند! وانگهی، واکنش نابخردانه‌ی منتقد، مهر تأییدی بر سخن حضرت علامه است؛ زیرا ایشان با خیرخواهی، مسلمانان را به سوی واقع‌گرایی درباره‌ی پیشوایان اسلام دعوت می‌کند، اما منتقد به ایشان تهمت ناصبی‌گری و همنوایی با وهّابیت می‌زند!

* نقد:

3 . منصور هاشمی خراسانی می‌گوید: «خرافه‌گرايي در آنان (اهل تشیّع) به قدري ريشه دوانده است که اگر مصلحي آنان را به سوي اصلاح عقيده يا عملي دعوت کند، به جاي دلايل عقلي و شرعي، از او معجزه مي‌طلبند»؛[31] در حالی که امیر مؤمنان فرموده است: «ألا فتمسّکوا من إمام الهدی بمعجزته»[32]؛ «آگاه باشید که به اعجاز امام هدایت‌گر تمسک کنید»[33]. البته در باور شیعه، برای شناخت حجّت‌های الهی، معجزه کافی نیست و صاحب معجزه، باید منصوص از جانب خداوند هم باشد و این، کار منصور هاشمی خراسانی را برای اثبات جایگاهش دو چندان مشکل می‌کند!

* پاسخ:

اولاً منتقد کم‌سواد بدون تحقیق به این روایت استناد کرده است؛ زیرا عبارت مورد اشاره‌ی وی، چیزی جز یک تصحیف یا اشتباه تایپی نیست و اصل آن در منابع دیگر به این صورت آمده است: «ألا فتمسّکوا من إمام الهدی بحجزته»[34]؛ «آگاه باشید که به دامان امام هدایت‌ چنگ بزنید»، به «حجزته»؛ «دامان او»، نه به «معجزته»؛ «معجزه‌ی او»! خصوصاً با توجّه به اینکه عبارت «بمعجزته» مانند وصله‌‌ای ناجور، هیچ همخوانی و تناسب محتوایی با مقام بیان و سیاق کلام ندارد، در حالی که عبارت «بحجزته» کاملاً مفهوم، متناسب و در جای خود است؛ زیرا پیش از آن، امام می‌فرماید: «از صاحب این امر منحرف نشوید» و بعدش می‌فرماید: «به کسی تمسّک کنید که شما را هدایت می‌کند و گمراه نمی‌کند».

ثانیاً آنچه صاحب المسترشد آورده، روایت واحد و غریبی است؛ زیرا چنین عبارتی در سایر منابعی که این خطبه‌ی امام علی علیه السلام را آورده‌اند، نیامده؛ همچنانکه خطبه‌ی مزبور بدون عبارت مذکور و با تفاوت‌های فاحش در نهج البلاغه نقل شده است.[35]

ثالثاً آوردن معجزه، برای شناخت حجّت‌های الهی کافی است و با وجود آن، ضرورتی به نصّ نیست[36]؛ با توجّه به آنکه «نصّ» به معنای إعلام انتصاب کسی از جانب خداوند نیز مآلاً به معجزه بازمی‌گردد؛ «زیرا تنها نصّ صاحب معجزه یا کسی که صاحب معجزه او را تصدیق کرده، حجّت است».[37] به علاوه، صدق ادّعای نبیّ اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم تنها از طریق معجزه اثبات شد و در آن زمان نصّی در کار نبود![38] زیرا إخبار عیسی علیه السلام، از باب بشارت و بر سبیل اجمال بود که نصّ شمرده نمی‌شود و لذا نبی اکرم را از آوردن معجزه بی‌نیاز نکرد؛[39] همچنانکه بشارت رسول اکرم به ظهور امام مهدی نیز اجمالی است و نصّ محسوب نمی‌گردد و از همین روست که آن حضرت نیز با معجزه شناخته می‌شود.[40] اما چیزی که منتقد به شیعه نسبت می‌دهد، محض توهّم است و شیعه هم معجزه را برای اثبات ادّعای انتصاب از جانب خداوند کافی می‌داند.

رابعاً مشخّص نیست که منتقد در کدام وادی سیر می‌کند؛ زیرا حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی مدّعی انتصاب از جانب خداوند نیست تا برای اثباتش معجزه یا نصّی ارائه کند! ایشان تنها عالمی است که به سوی امام مهدی علیه السلام دعوت می‌کند و این واقعیّتی عینی و محسوس است که نیاز به معجزه یا نص ندارد! اما بی‌تردید رؤسا و اربابان منتقد که مدّعی ولایت مطلقه‌ی انتصابیه هستند، باید معجزه یا نصّی برای اثبات ادّعای گزاف خویش ارائه کنند و إلّا دروغ‌زن و فریب‌کار شمرده می‌شوند!

* نقد:

4 . منصور هاشمی خراسانی همچنین درباره‌ی شیعیان می‌گوید: «به جاي قول أحسن، از [اصلاح‌گران] توقّع کرامت دارند؛ آن هم به صورتي که از هر فال‌بين دوره‌گرد يا جادوگر تازه‌کاري ساخته است!»

پاسخ این است که اوّلاً[41] اکثر مردم در تشخیص معجزه از سحر دچار مشکل می‌شوند. تفاوت میان این دو به قرار زیر است:

أ) بر خلاف معجزه، سحر یک فن و مهارت است که از طریق یادگیری به دست می‌آید.

ب) بر خلاف معجزه، سحر قابلیّت هماوردی دارد، لذا ساحران هیچ گاه ادّعای تحدّی نمی‌کنند.

ج) تنها متخصّصان سحر توان تشخیص سحر از معجزه را دارند، نه عموم مردم.

د) ساحر تنها در موقعیت مشخّصی توان سحر دارد و در صورت تغییر آن موقعیت، قادر به انجام سحر نخواهد بود، در حالی که معجزه‌ محدود به زمان و مکان نیست؛ همچنانکه فرموده است: «و جادوگر هر جا درآید، پیروز نمی‌شود»[42]

لذا معجزه قدرتی فوق ارادی است که از توان «هر فال‌بین دوره‌گرد یا جادوگر تازه‌کاری» خارج است و تنها توسّط فرستادگان الهی صادر می‌شود و منصور هاشمی خراسانی با توجّه به آنکه توان اعجاز در خود نمی‌بیند، ناگزیر اقدام به تخریب جایگاه معجزه کرده و با سخره گرفتن آن صورت مسأله را پاک نموده است!

* پاسخ:

اوّلاً به نظر می‌‌رسد که این منتقد متوهّم و کم‌دقّت، اساساً متوجّه اصل شبهه و محلّ نزاع نشده؛ چراکه بخش مهمّی از سخنانش، تکرار و تأیید سخن حضرت علامه است! توضیح آنکه حضرت علامه نیز صدور معجزه را تنها به اذن خداوند می‌داند و منکر تفاوت میان معجزه و سحر نیست، بلکه اتّفاقاً معتقد است مردم، به خاطر عدم اشراف و آگاهی کافی، بسیاری از اعمال عجیب و غیر عادی را با معجزه اشتباه می‌گیرند.[43] لذا ذکر تفاوت‌های میان سحر و معجزه، کار بیهوده و عجیبی است!

ثانیاً ایراد مورد نظر علامه که منتقد اصلاً نفهمیده یا فهمیده و خود را به نفهمیدن زده، آن است که اگر عالم مصلحی، شیعیان را به سوی اصلاح عقاید و اعما‌لشان دعوت نماید به جای دلایل عقلی و شرعی، از او معجزه طلب می‌کنند و چون فرق میان معجزه و غیر آن را نمی‌دانند، هر عمل غیر عادی و عجیبی که «از هر فال‌بين دوره‌گرد يا جادوگر تازه‌کاري ساخته است» را معجزه می‌انگارند و این گونه به وادی خرافات داخل می‌شوند! ایشان در ادامه به عنوان نمونه می‌فرماید: «خبر دادن از فکرها و کارهاي پنهان، براي اهل فراست و کهانت نيز ممکن است و با اين وصف، دلالتي بر حقّانيت کسي ندارد! همچنانکه برخي از فريب‌کاران، با سوء استفاده از همين توقّع بي‌اساس و بهره‌گيري از شعبده و کارهاي غير عادي، بسياري از آنان را به گرد خود جمع کرده‌اند و به تبعيّت از خود در کارهايي غير معقول واداشته‌اند و مال و جان و آبروي آنان را هزينه‌ي دعاوي باطل خويش ساخته‌اند».[44]

ثالثاً این سخن که ساحر تنها در موقعیت مکانی یا زمانی خاصّی توان انجام سحر دارد سخن صحیحی است، اما استناد منتقد و برداشتی که از آیه‌ی شریفه دارد، غلط است؛ زیرا مقصود خداوند در آیه‌ی 69 سوره‌ی مبارکه‌ی طه آن است که ساحر در مصاف معجزه، هر چه بکند، پیروز نمی‌شود و به هدف خود دست نمی‌یابد، نه آنکه یک جا پیروز می‌شود و جای دیگر پیروز نمی‌شود! همچنانکه خداوند متعال در جای دیگر مطلقاً فرموده است: «وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُونَ» (یونس/ 10)؛ «و ساحران هرگز کامیاب نمی‌شوند».

رابعاً با توضیحات بالا کاملاً روشن شد که اتّهام تخریب جایگاه معجزه و استهزاء آن، ادّعای عجیب و هذیان‌گونه‌ی منتقد است که از کج‌فهمی و شتابزدگی یا شیطنت و شرارت او نشأت می‌گیرد، وإلا واضح است که حضرت علامه «هر فال‌بین دوره‌گرد یا جادوگر تازه‌کاری» را قادر به انجام معجزه نمی‌داند، بلکه آنان را قادر به انجام کارهایی می‌داند که مردم به غلط، آن را معجزه می‌پندارند!

خامساً بارها گفتیم که حضرت علامه نه مدّعی نبوّت است و نه مدّعی امامت و با این وصف، نیازی به آوردن معجزه ندارد و توقّع معجزه از ایشان توسّط این منتقد نادان، خود تأییدی آشکار بر سخن ایشان است؛ زیرا سخن ایشان در اینجا همین است که برخی افراد خرافاتی (مانند این منتقد) به جای دلایل عقلی و شرعی، از ایشان توقّع معجزه دارند، در حالی که معجزه توسّط ایشان ضرورتی ندارد، وگرنه خود منتقد هم باید به جای دلایل عقلی و شرعی، معجزه‌ای بیاورد!! البته کرامات فراوانی از حضرت علامه -این عبد صالح خداوند- به ظهور رسیده است که بنا بر انتشار آن‌ها نیست، هر چند نمونه‌هایی از آن‌ها در پایگاه ایشان قابل مشاهده است.[45]

امیدواریم خداوند متعال به جناب منتقد توفیق هدایت، بصیرت و عقلانیت بدهد تا پیش از آنکه کیفر گناهان بزرگی چون افترا، دروغ‌پردازی، خیانت در امانت و خوش‌خدمتی به طواغیت دامانش را بگیرد، توبه کند و به سوی حق بازگردد.

والسلام علی من اتّبع الهدی

ادامه دارد...

↑[1] . برای مطالعه‌ی این بخش، نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص84 تا 92

↑[2] . بازگشت به اسلام، ص91

↑[3] . علل الشرائع، ج1، ص122

↑[4] . الکافی، ج1، ص260

↑[5] . معانی الأخبار، ص24؛ اثبات الهداة، ج3، ص440؛ بحار الأنوار، ج10، ص17

↑[6] . برای آگاهی بیشتر در این باره، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 361

↑[7] . پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 361

↑[8] . همان

↑[9] . تفسیر الإمام العسکری، ص62؛ در مقاله‌ی قبل به ضعف‌ فاحش این کتاب، بلکه جعلی بودنش در نگاه گروهی از رجالیون اشاره کردیم. استناد و التجاء گاه و بی‌گاه منتقد به روایات این کتابِ غیر معتبر، نکته‌ی جالب توجّهی است؛ زیرا از فقدان دلیل و بحران کمبود روایت حکایت می‌کند! اگرچه پیداست که منتقد برای یافتن همین روایات متروک و منکَر هم زحمت زیادی کشیده است!

↑[10] . خویی، معجم رجال الحدیث، ج13، ص157. آقای خویی تردیدی در جعلی بودن این کتاب ندارد و تصریح می‌کند که نوشتن این کتاب، حتّی در شأن یک عالم محقّق نیست، چه رسد به امام علیه السلام!

↑[11] . نگاه کنید به: ابن أبی شیبه، المصنّف، ج7، ص499؛ مسند أحمد، ج1، ص84، 88، 118 و 119؛ ابن أبی عاصم، السنة، ص593؛ نسائی، خصائص أمیر المؤمنین، ص96؛ مسند أبی یعلی، ج1، ص428؛ أمالی المحاملی، ص162

↑[12] . به عنوان نمونه نگاه کنید به: الأمینی، الغدیر، ج1، ص159 الی 187

↑[13] . پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 66

↑[14] . نمل/ 65. همچنین، فرموده است: «فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ» (یونس/ 20)؛ «پس بگو غیب تنها برای خداوند است» و فرموده است: «وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ» (أنعام/ 59)؛ «و کلیدهای غیب نزد اوست که کسی جز او آن‌ها را نمی‌داند و چیزی که در خشکی و دریاست را می‌داند و هیچ برگی نمی‌افتد مگر اینکه آن را می‌داند و هیچ دانه‌ای در تاریکی‌های زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشنگر است» و نیز نگاه کنید به: نجم/ 35 و طور/ 41

↑[15] . همچنانکه از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم نقل شده است: «ای مردم! آنچه از من به شما رسید که موافق کتاب الله است، پس من آن را گفته‌ام و آنچه به شما رسید که مخالف کتاب الله است، پس من آن را نگفته‌ام» و از امام صادق علیه السلام نقل شده است: «هر حدیثی که با کتاب خدا موافق نباشد، مزخرف است» (البرقی، المحاسن، ج1، ص221؛ الکافی، ج1، ص69).

↑[16] . خداوند متعال فرموده است: «قُلْ لَا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ» (أنعام/ 50)؛ «بگو من به شما نمی‌گویم که گنجینه‌های خداوند نزد من است و غیب نمی‌دانم و به شما نمی‌گویم که من یک فرشته‌ام» و فرموده است: «قُلْ لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ ۚ وَلَوْ كُنْتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ» (أعراف/ 188)؛ «بگو من برای خودم سود یا زیانی را مالک نیستم مگر چیزی که خداوند بخواهد و اگر غیب می‌دانستم بر خیر می‌افزودم و به من شر نمی‌رسید»

↑[17] . چنانکه فرموده است: «وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُطْلِعَكُمْ عَلَى الْغَيْبِ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَجْتَبِي مِنْ رُسُلِهِ مَنْ يَشَاءُ ۖ» (آل عمران/ 179)؛ «و خداوند کسی نیست که شما را از غیب مطّلع کند، ولی خداوند هر کس از پیامبرانش را که می‌خواهد بر می‌گزیند» و فرموده است: «عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا ۝ إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا» (جن/ 26 و 27)؛ «عالم به غیب است، پس احدی را از غیب خود آگاه نمی‌کند؛ مگر کسی از پیامبران را که بپسندد، پس از پیش روی او و از پشت سرش دیده‌بانی بر می‌انگیزد».

↑[18] . پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 66

↑[19] . نگاه کنید به: اعراف/ 21

↑[20] . نگاه کنید به: هود/ 42

↑[21] . نگاه کنید به: هود/ 70 و 81

↑[22] . نگاه کنید به: توبه/ 101

↑[23] . نگاه کنید به: الکافی، ج1، ص257؛ طوسی، اختیار معرفة الرّجال، ج2، ص587 و 588؛ مفید، الأمالی، ص23

↑[24] . همچنانکه از موسی بن جعفر علیه السلام نقل شده است که فرمود: «واللهِ ما هي الا وراثةٌ عن رسولِ اللهِ صلى الله عليه وآله» (طوسی، اختیار معرفة الرّجال، ج2، ص587؛ مفید، الأمالی، ص23) و از امیر مؤمنان نقل شده است که علم غیب را صریحاً از خود نفی کرد و فرمود: «لیس هو بعلم غیب، و انّما هو تعلّم من ذي علم» (نهج البلاغة، ج2، ص10)

↑[25] . ایشان در کتاب کمال الدین و تمام النعمه می‌گوید: «هر کس علم غیب را به ائمّه نسبت بدهد، این کفر به خداوند است و در نظر ما خروج از اسلام شمرده می‌شود» (ص106) و در جای دیگر از همین کتاب می‌گوید: «و غیب را جز خداوند نمی‌داند و آن را برای بشری ادّعا نمی‌کند مگر مشرکی کافر» (ص116)

↑[26] . نگاه کنید به: أوائل المقالات، ص67. برای آگاهی بیشتر در این زمینه، به پایگاه اطّلاع رسانی حضرت علامه، پرسش و پاسخ 66 مراجعه فرمایید.

↑[27] . بازگشت به اسلام، ص91

↑[28] . نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص275

↑[29] . در مغالطه‌ی «پهلوان‌پنبه» یا «حمله به مرد پوشالی»، هیچ‌گاه دلیلی بر ضدّ مدّعای اصلی مطرح نمی‌شود، بلکه نقد کننده مدّعایی را که قدرت نقد آن را ندارد، کنار می‌گذارد و یک مدّعای سست و ضعیف را که توانایی نقد آن را دارد، به طرف مقابل نسبت می‌دهد و به جای رد کردن مدّعای اصلی، به رد کردن این مدّعای سست و ضعیف می‌پردازد و سپس تظاهر می‌کند که مدّعای طرف مقابل را رد کرده است!

↑[30] . همچنانکه از امام صادق علیه السلام روایت شده که در واکنش به تفاسیر باطنی شیعه از آیات قرآن کریم، فرموده است: «ما کان الله لیخاطب خلقه بما لا یعلمون» (الحرّ العاملی، وسائل الشیعة، ج17، ص167؛ همان، الفصول المهمّة في أصول الائمّة، ج1، ص643؛ الطوسی، إختیار معرفة الرجال، ج2، ص578) و نیز روایت شده است که آن حضرت به شدّت با باطن‌گرایی و خرافه‌پردازی مقابله می‌کرد (نگاه کنید به: الطوسی، إختیار معرفة الرجال، ج2، ص592 و 593)

↑[31] . بازگشت به اسلام، ص91

↑[32] . طبری، المسترشد، ص404؛ ترجمه از منتقد

↑[33] . ترجمه از منتقد

↑[34] . نگاه کنید به: المیرجهانی، مصباح البلاغة (مستدرک نهج البلاغة)، ج1، ص146. جالب است که میر جهانی این عبارت را به نقل از کتاب المسترشد آورده و این به معنای آن است که در نسخه‌ی وی از این کتاب «بحجزته» آمده است نه «بمعجزته»! همچنین وی در ادامه، واژه‌ی «حجزه» و معنای آن را شرح می‌کند و آن را استعاره‌ای از تمسّک و اعتصام می‌داند و تصریح می‌کند که این لفظ برای هدایت هادی و ضرورت توجّه و اقتداء به او مورد استفاده قرار می‌گیرد.

↑[35] . نگاه کنید به: نهج البلاغة، خطبه‌ی 105

↑[36] . البته پیش‌تر اشاره کردیم که معجزه تنها به ضرورت صادر می‌شود و در جایی که نصّی برای شناخت حجّت‌های الهی وجود دارد، ضرورتی به معجزه نیست.

↑[37] . پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 361؛ همچنین نگاه کنید به: همان، پرسش و پاسخ 225

↑[38] . توضیح بیشتر آنکه منظور از نصّ، <معرّفی مفهوم و مصداق کسی است که انتصاب او از جانب خداوند إعلام می‌شود؛ به این ترتیب که پیامبر از شخصی معروف در میان مردم مانند طالوت در میان قومش نام ببرد و او را منصوب از جانب خداوند اعلام کند، یا دست شخصی مانند علیّ بن ابی طالب را بگیرد و بالا بیاورد و با اشاره به او بفرماید: «مَنْ کُنْتُ وَلیُّهُ فَهٰذا عَلِيٌّ وَلیُّهُ» (ابن ابی شیبه، المصنّف، ج7، ص494؛ مسند أحمد، ج5، ص350؛ نسائی، السنن الکبری، ج5، ص130؛ ابن ابی عاصم، السنّة، ص589؛ حاکم، المستدرک، ج2، ص130)؛ «هر کس من ولیّ او هستم این علی ولیّ اوست»، تا مفهوم و مصداق او هر دو برای مردم معلوم شود> (پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش و پاسخ 225)

↑[39] . همچنانکه فرموده است: «وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ إِلَيْكُمْ مُصَدِّقًا لِمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِنْ بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَٰذَا سِحْرٌ مُبِينٌ» (صف/ 6)؛ «هنگامی که عیسی بن مریم گفت: ای بنی اسرائیل! من فرستاده‌ی خدا به سوی شما هستم، تصدیق‌کننده‌ی آنچه نزد شماست از تورات و بشارت‌دهنده به فرستاده‌ای که بعد از من می‌آید و اسمش احمد است؛ پس هنگامی که با نشانه‌های روشن به نزد آنان آمد گفتند این سحری آشکار است».

↑[40] . نگاه کنید به: بازگشت به اسلام، ص243 الی 245، مبحث «طریقه‌ی شناخت مهدی برای مردم».

↑[41] . البته فقره‌ی «ثانیاً» در نوشته‌ی منتقد وجود ندارد و پاسخ او به فقره‌ی «اوّلاً» ختم شده است!

↑[42] . «وَلَا يُفْلِحُ السَّاحِرُ حَيْثُ أَتَىٰ» (طه/ 69؛ ترجمه از منتقد)

↑[43] . برای آگاهی از تعریف و شرایط معجزه در نگاه حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، پرسش‌ و پاسخ 226

↑[44] . بازگشت به اسلام، ص92

↑[45] . به عنوان نمونه، نگاه کنید به: پایگاه اطّلاع رسانی، گفتار 135 و مقاله‌ی 70.

دیدگاه‌های دیگر از این نویسنده:
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
گوگل پلاس
نوشتن دیدگاه
کاربر گرامی! شما می‌توانید مقالات، نظرات، خاطرات و دل‌نوشته‌های خود در پیوند با آثار و اندیشه‌های علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به نمایش گذاشته شود.
توجّه: ممکن است نام شما به عنوان نویسنده‌ی دیدگاه در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
* لطفاً کد امنیتی را وارد کنید. Captcha loading
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟