پنج شنبه 1 فروردین (حمل) 1398 هجری شمسی برابر با 14 رجب 1440 هجری قمری
     
منصور هاشمی خراسانی
* کتاب شریف «هندسه‌ی عدالت» اثری ارزشمند از علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی به زبان عربی راه‌اندازی شد. * نرم‌افزار «نسیم رحمت» حاوی نسخه‌ی آفلاین پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * کتاب شریف «مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم» حاوی مجموعه‌ی گفتارهای نورانی علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی در ابواب «مقدّمات»، «عقاید»، «اخلاق» و «احکام» منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد.
loading

خواندن گفتار

     
شماره: 16 کد: 143
موضوع:

دوازده گفتار از آن جناب درباره‌ی ملاقات و مصاحبت با او و دلایل دشواری و محدودیّت آن

۱ . أَخْبَرَنا عَبْدُ اللّهِ بْنُ حَبِیبٍ الطَّبَرِيُّ، قالَ: سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ الْهاشِميَّ الْخُراسانِيَّ یَقُولُ لِأَصْحابِهِ: أُکْتُمُوا عَنْهُمُ اسْمِي وَ مَکانِي، فَإِنَّکُمْ إِنْ تَدُلُّوهُمْ عَلَی الْإِسْمِ أَذاعُوهُ وَ إِنْ تُعَرِّفُوهُمْ بِالْمَکانِ دَلَّوا عَلَيْهِ وَ إِنِّي نَظَرْتُ فِي کِتابِ اللّهِ فَوَجَدْتُ الْأَشْقیٰ فِیهِ مَنْ قَتَلَ نَبیّاً أَوْ قَتَلَ آمِراً بِالْقِسْطِ مِنَ النّاسِ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور هاشمی خراسانی به اصحاب خود می‌فرماید: نام و جایم را از آنان پوشیده بدارید؛ چراکه اگر آنان را به نامم دلالت کنید، آن را منتشر می‌سازند و اگر آنان را از جایم آگاه کنید، آن را نشان می‌دهند و هرآینه من به کتاب خداوند نگریستم، پس بدبخت‌ترین شخص را در آن کسی یافتم که پیامبری را می‌کشد یا کسی از مردم را می‌کشد که امر کننده به عدالت است.

شرح گفتار:

اشاره‌ی آن جناب در ذیل این گفتار، به سخن خداوند بلندمرتبه است که فرموده است: «إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِآيَاتِ اللَّهِ وَيَقْتُلُونَ النَّبِيِّينَ بِغَيْرِ حَقٍّ وَيَقْتُلُونَ الَّذِينَ يَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ ۝ أُولَٰئِكَ الَّذِينَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ مِنْ نَاصِرِينَ» (آل عمران/ 21 و 22)؛ «هرآینه کسانی که به آیات خداوند کافر می‌شوند و پیامبران را به ناحق می‌کشند و کسانی از مردم که به عدالت امر می‌کنند را می‌کشند، آنان را به عذابی دردناک بشارت بده؛ آنان کسانی هستند که اعمالشان در دنیا و آخرت نابود می‌شود و برایشان هیچ یاوری نیست». برای خواندن گفتاری دیگر از آن جناب در این باره، بنگرید به: «سه گفتار از آن جناب درباره‌ی اینکه نشر مشخّصاتش میان مردم جایز نیست.»

۲ . أَخْبَرَنا عِیسَی بْنُ عَبْدِ الْحَمِیدِ الْجُوزَجانِيُّ، قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصُورِ: إِنَّهُمْ یُنْکِرُونَ عَلَیْكَ هٰذَا الْإِخْتِفاءَ، قالَ: لِماذا یُنْکِرُونَ؟! أَلا یُنْصِفُونَنِي مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟! إِنَّ أَحَدَهُمْ إِذا کانَ فِي الْحَرْبِ وَ کانَ فارِداً لا ناصِرَ لَهُ یَسْتَتِرُ فِي مَکانِهِ وَ یَتَلَطَّفُ فِي مَشْيِهِ وَ یَقْتَرِبُ إِلیٰ عَدُوِّهِ بِالْحِیلَةِ وَ الْحِیطَةِ کَیْلا یَعْثِرَ عَلَیْهِ فَیَأْسِرَهُ أَوْ یَقْتُلَهُ قَبْلَ أَنْ یَفْعَلَ ما یُرِیدُ وَ أَنا أَوْلیٰ مِنْهُمْ بِالْحَزْمِ وَ الْحِکْمَةِ! فَماذا یُنْکِرُونَ عَلَيَّ؟! أَلا یَعْلَمُونَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ لَمّا کانُوا قَلِیلاً مُسْتَضْعَفِینَ فِي الْأَرْضِ أَوَوْا إِلَی الْکَهْفِ وَ اسْتَتَرُوا فِیهِ ثَلَاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً حَتّیٰ إِذا بَعَثَهُمُ اللّهُ قالُوا لِمَنْ بَعَثُوهُ إِلَی الْمَدِینَةِ: «وَلْيَتَلَطَّفْ وَلَا يُشْعِرَنَّ بِكُمْ أَحَدًا ۝ إِنَّهُمْ إِنْ يَظْهَرُوا عَلَيْكُمْ يَرْجُمُوكُمْ أَوْ يُعِيدُوكُمْ فِي مِلَّتِهِمْ وَلَنْ تُفْلِحُوا إِذًا أَبَدًا»؟! وَ هُمْ لَمْ یَبْعَثُوهُ إِلّا فِي طَلَبِ طَعامٍ وَ إِنِّي بُعِثْتُ فِي طَلَبِ حَقٍّ مَغْصُوبٍ وَ خَلِیفَةٍ مَظْلُومٍ! فَماذا یَنْقِمُونَ مِنِّي إِنْ أَتَلَطَّفْ وَ لا أُشْعِرْ بِنَفْسِي أَحَداً؟!

ترجمه‌ی گفتار:

عیسی بن عبد الحمید جوزجانی ما را خبر داد، گفت: به منصور گفتم: آنان این پنهان شدن را از تو نمی‌پذیرند، فرمود: چرا نمی‌پذیرند؟! آیا به من از خودشان انصاف نمی‌دهند؟! هرآینه یکی از آنان هرگاه در جنگ باشد و تنها باشد و یاوری نداشته باشد، در جای خود استتار می‌نماید و در حرکت پنهان‌کاری می‌کند و با نقشه و احتیاط به دشمنش نزدیک می‌شود تا او را نیابد که اسیر کند یا بکشد پیش از آنکه کارش را انجام دهد و من از آنان به دوراندیشی و محکم‌کاری سزاوارترم! پس چه چیزی را از من نمی‌پذیرند؟! آیا نمی‌دانند که اصحاب کهف وقتی در زمین اندک و مستضعف بودند، به غار پناه بردند و در آن سیصد و نه سال پنهان ماندند و هنگامی که خداوند آنان را برانگیخت، برای کسی که به شهر فرستادند گفتند: «باید پنهان‌کاری کند و به هیچ روی نباید احدی را از شما آگاه گرداند؛ آنان اگر به شما دست یابند شما را سنگسار می‌کنند یا به کیش خود بر می‌گردانند و آن گاه هرگز رستگار نخواهید شد» (کهف/ 16)؟! در حالی که او را نفرستادند مگر در طلب طعام و من فرستاده شده‌ام در طلب حقّی مغصوب و خلیفه‌ای مظلوم! پس چه چیزی را بر من خرده می‌گیرند اگر پنهان‌کاری کنم و احدی را از خودم آگاه نگردانم؟!

۳ . أَخْبَرَنا ذاكِرُ بْنُ مَعْرُوفٍ فِي خَبَرٍ طَوِیلٍ أَخَذْنا مِنْهُ مَوْضِعَ الْحاجَةِ، قالَ: قالَ رَجُلٌ لِلْمَنْصُورِ: إِنَّهُمْ یُعَیِّرُونَكَ وَ یَقُولُونَ لَوْ جاءَ ذٰلكَ الَّذِي وُعِدْنا لَتَظاهَرَ لِلنَّاسِ وَ لَمْ یَسْتَتِرْ عَنْهُمْ! قالَ: كَذَبُوا! أَما بَلَغَهُمْ قَوْلُ عَلِيٍّ فِیهِ: «أَلَا وَ إِنَّ مَنْ أَدْرَكَهَا مِنَّا يَسْرِي فِيهَا بِسِرَاجٍ مُنِيرٍ وَ يَحْذُو فِيهَا عَلَى مِثَالِ الصَّالِحِينَ لِيَحُلَّ فِيهَا رِبْقاً وَ يُعْتِقَ فِيهَا رِقّاً وَ يَصْدَعَ شَعْباً وَ يَشْعَبَ صَدْعاً فِي سُتْرَةٍ عَنِ النَّاسِ لَا يُبْصِرُ الْقَائِفُ أَثَرَهُ وَ لَوْ تَابَعَ نَظَرَهُ»؟! -الْخَبَر.

ترجمه‌ی گفتار:

ذاکر بن معروف در ضمن خبری طولانی که (در اینجا) محلّ حاجت را از آن آورده‌ایم، ما را خبر داد، گفت: مردی به منصور گفت: آن‌ها تو را سرزنش می‌کنند و می‌گویند اگر آن کسی که به ما وعده داده شده است آمده بود خود را به مردم نشان می‌داد و از آنان پنهان نمی‌شد! فرمود: دروغ می‌گویند! آیا سخن علی درباره‌ی او به آن‌ها نرسیده است که فرمود: «آگاه باشید! کسی از ما که آن دوران را درک می‌کند با چراغی فروزان در آن گام بر می‌دارد و پا بر جای پای صالحان می‌گذارد، تا بندی را در آن بگشاید و اسیری را در آن برهاند و جمعی را در آن پراکنده سازد و پراکندگانی را در آن گرد آورد، در حالی که از مردم پنهان است، تا حدّی که جستجوگران از او اثری نمی‌بینند اگرچه پی در پی نظر می‌کنند»؟! -ادامه‌ی خبر.

شرح گفتار:

این فرازی از خطبه‌ی امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السلام است که در آن از حوادث آخر الزمان خبر می‌دهد. برای این خطبه، بنگرید به: نهج البلاغة، ج2، ص35 (خطبه‌ی 150). همچنین، برای خواندن همه‌ی این گفتار، بنگرید به: گفتار 46 (فقره‌ی 5).

۴ . أَخْبَرَنَا الْحَسَنُ بْنُ الْقاسِمِ الطِّهْرانِيُّ، قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصُورِ: جُعِلْتُ فِداكَ لَوْ فَتَحْتَ بابَكَ لِأَصْحابِكَ فَیَنْظُرُوا إِلَیْكَ! قالَ: إِنِّي وَاللّهِ لا أَکْرَهُ أَنْ أَنْظُرَ إِلَیْهِمْ وَ یَنْظُرُوا إِلَيَّ وَ لَسْتُ بِحَمْدِ اللّهِ مِنَ الْمُتَکَبِّرِینَ وَ لٰکِنِّي أَکْرَهُ أَنْ أُقْتَلَ فِي بِدایَةِ أَمْرِي ضَیاعاً وَ لا یَنْتَطِحَ فِي دَمِي عَنْزانِ! قُلْتُ: وَ هَلْ یَکُونُ إِلّا ما شاءَ اللّهُ؟! قالَ: هٰذا أَیْضاً مِمّا شاءَ اللّهُ! أَلَمْ یَقُلْ: «وَلَا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»؟! فَلْیَصْبِرُوا وَ لْیَتَواصَوْا بِالصَّبْرِ حَتّیٰ یَشاءَ اللّهُ.

ترجمه‌ی گفتار:

حسن بن قاسم طهرانی ما را خبر داد، گفت: به منصور گفتم: فدایت شوم، کاش درِ خانه‌ات را به روی یارانت می‌گشودی تا تو را ببینند! فرمود: من به خدا سوگند کراهت ندارم از اینکه آن‌ها را ببینم و آن‌ها من را ببینند و بحمد الله از متکبّران نیستم، ولی کراهت دارم از اینکه در آغاز کارم بی‌فایده کشته شوم و دو قوچ هم در خونم به هم شاخ نزنند! گفتم: مگر جز چیزی که خداوند بخواهد واقع می‌شود؟! فرمود: این هم از چیزهایی است که خداوند خواسته است! آیا نفرموده است: «خود را با دستانتان به هلاکت نیندازید» (بقره/ 195)؟! پس باید صبر پیش گیرند و یکدیگر را به صبر سفارش کنند تا هنگامی که خداوند بخواهد.

۵ . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْراهِیمَ الشِّیرازِيُّ، قالَ: سَأَلْتُ الْمَنْصُورَ عَنْ مَسْأَلَةِ الرُّؤْیَةِ فَأَمْسَكَ ثُمَّ قالَ: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيّاً الرِّضا عَلَیْهِ السَّلامُ عَنْ مَسْأَلَةِ الرُّؤْیَةِ فَأَمْسَكَ ثُمَّ قالَ: إِنّا لَوْ أَعْطَيْناكُمْ ما تُرِيدُونَ لَكانَ شَرّاً لَكُمْ وَ أُخِذَ بِرَقَبَةِ صاحِبِ هٰذَا الْأَمْرِ.

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن ابراهیم شیرازی ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی درخواست دیدار پرسیدم، پس درنگ کرد و سپس فرمود: مردی از علیّ الرّضا علیه السلام درباره‌ی درخواست دیدار پرسید، پس درنگ کرد و سپس فرمود: اگر ما چیزی که درخواست می‌کنید را به شما بدهیم برایتان شرّ است و از گردن صاحب این امر گرفته می‌شود.

۶ . أَخْبَرَنا عَبْدُ اللّهِ بْنُ حَبِیبٍ الطَّبَرِيُّ، قالَ: دَخَلْتُ عَلَی الْمَنْصُورِ، فَسَأَلَنِي عَنْ أَصْحابِنا، فَقُلْتُ: تَرَکْتُهُمْ مُخْتَلِفینَ إِلّا أَنَّهُمْ مُشْتَرِکُونَ فِي أَمْرٍ واحِدٍ، قالَ: وَ ما هُوَ؟ قُلْتُ: یُرِیدُونَ رُؤْیَتَكَ، قالَ: إِنّا لَوْ أَعْطَیْناهُمْ ما یُرِیدُونَ لَکانَ شَرّاً لَهُمْ وَ لَمْ نَلْبَثْ فِيهِمْ إِلّا قَلِیلاً! فَأَبْلِغْهُمْ عَنِّي السَّلامَ وَ قُلْ: ما لَکُمْ؟! أَلا تُحِبُّونَ أَنْ تَسْکُنُوا فِي بُیُوتِکُمْ وَ تَبِیتُوا مَعَ أَزْواجِکُمْ وَ تُنْفِقُوا عَلیٰ أَوْلادِکُمْ وَ تَصِلُوا أَرْحامَکُمْ وَ تَأْخُذُوا بِما یَخْرُجُ إِلَیْکُمْ مِنْ عِنْدِنا فَیُدْخِلَکُمُ اللّهُ الْجَنَّةَ؟! إِنَّ اللّهَ یَفْعَلُ کَما یُرِیدُ وَ لا یَفْعَلُ کَما تُرِیدُونَ! لا وَاللّهِ لَوْ کانَ الْأَمْرُ کَما تُرِیدُونَ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْضٌ وَ لا سَماءٌ وَ لٰکِنَّ الْعالِمَ یَعْمَلُ بِعِلْمِهِ وَ لا یَتَّبِعُ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ.

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: به محضر منصور رسیدم، پس از من درباره‌ی یارانمان پرسید، پس گفتم: آنان را در حالی ترک کردم که حالات مختلفی داشتند، جز اینکه همه‌ی‌شان در یک چیز مشترک بودند، فرمود: آن چیست؟ گفتم: دیدار تو را می‌خواهند، فرمود: اگر ما چیزی که می‌خواهند را به آنان بدهیم، برایشان بد می‌شود و جز اندکی در میانشان نمی‌مانیم! پس سلام من را به آنان برسان و بگو: شما را چه می‌شود؟! آیا دوست نمی‌دارید که در خانه‌هاتان ساکن باشید و با همسرانتان صبح کنید و به فرزندانتان بپردازید و با خویشاوندانتان بپیوندید و چیزی که از نزد ما به سویتان بیرون می‌آید را بگیرید، پس خداوند شما را (بدون زحمت) به بهشت برد؟! هرآینه خداوند چونان که خود می‌خواهد عمل می‌کند و چونان که شما می‌خواهید عمل نمی‌کند! نه به خدا سوگند، اگر کار چونان بود که شما می‌خواهید، نه زمینی بر جای می‌ماند و نه آسمانی، ولی عالم به علم خود عمل می‌کند و پیرو خواهش‌های کسانی نمی‌شود که علم ندارند.

۷ . أَخْبَرَنا یُونُسُ بْنُ عَبْدِ اللّهِ الْخَتْلانيُّ، قالَ: کانَ رَجُلٌ یُظْهِرُ حُبّاً شَدِیداً لِلْمَنْصُورِ وَ یَسْأَلُنِي إِلْحافاً أَنْ أَسْتَأْذِنَ لَهُ وَ کانَ الْمَنْصُورُ لا یَأْذَنُ لَهُ وَ یَقُولُ: إِنَّهُ لا یُحِبُّنِي وَ لَوْ کانَ یُحِبُّنِي لَکُنْتُ أُحِبُّهُ وَ لٰکِنِّي لا أُحِبُّهُ! فَأَلْحَحْتُ عَلَیْهِ حَتّیٰ أَذِنَ لَهُ، فَلَمّا دَخَلَ عَلَیْهِ الرَّجُلُ تَغَیَّرَ وَجْهُهُ وَ سَکَتَ، فَقُلْتُ لَهُ: ما لَكَ لا تَتَکَلَّمُ؟! أَما کُنْتَ تَسْأَلُنِي أَنْ أُدْخِلَكَ عَلَیْهِ؟! قالَ: إِنِّي ظَنَنْتُ أَنَّهُ أَطْوَلُ قامَةً مِنْ هٰذا! قُلْتُ: وَیْحَكَ لَوْ عَلِمْتُ أَنَكَ تُرِیدُ أَنْ تَنْظُرَ إِلیٰ قامَتِهِ لَما أَدْخَلْتُكَ عَلَیْهِ! فَأَشارَ الْمَنْصُورُ إِلَيَّ أَنِ اسْکُتْ، فَسَکَتُّ فَقالَ لِلرَّجُلِ: دَعْ عَنْكَ هٰذا یا أَخِي وَ لٰکِنْ إِنْ کانَ لَكَ سُؤالٌ أَوْ حاجَةٌ فَاسْأَلْ! فَغَضِبَ الرَّجُلُ وَ قالَ: إِنِّي لَسْتُ أَخاً لِلْکَذّابِینَ! ما حَمَلَكَ عَلیٰ أَنْ تَجْلِسَ فِي بَیْتِكَ وَ تُرْخِيَ سَتْرَكَ وَ تُغِیبَ شَخْصَكَ وَ لا تَأْذَنَ لِلنّاسِ أَنْ یَدْخُلُوا عَلَیْكَ؟! قالَ الْمَنْصُورُ: إِنَّما حَمَلَنِي عَلیٰ ذٰلِكَ نِفاقُ أَمْثالِكَ وَ جَهْلُهُمْ وَ ما رَأَیْتُ مِنْ ضَعْفِ عُقُولِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَهْواءِهِمْ وَ ما جَرَّبْتُ مِنْ کُفْرِهِمْ بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَکِّهِمْ بَعْدَ یَقِینِهِمْ وَ غَدْرِهِمْ بَعْدَ وَفاءِهِمْ وَ عَداوَتِهِمْ بَعْدَ مَوَدَّتِهِمْ وَ خِیانَتِهِمْ بَعْدَ أَمانَتِهِمْ وَ إِفْشاءِهِمْ بَعْدَ کِتْمانِهِمْ وَ مَعْصِیَتِهِمْ بَعْدَ طاعَتِهِمْ وَ هَوْنِهِمْ بَعْدَ اسْتِقامَتِهِمْ وَ کِبْرِهِمْ بَعْدَ تَواضُعِهِمْ وَ جَزَعِهِمْ بَعْدَ صَبْرِهِمْ وَ إِصْرارِهِمْ بَعْدَ تَوْبَتِهِمْ فَأَشْفَقْتُ أَنْ أُمَکِّنَهُمْ مِنْ عُنُقِي فَإِنْ شاؤُوا قَطَعُوا وَ إِنْ شاؤُوا تَرَکُوا!

ترجمه‌ی گفتار:

یونس بن عبد الله ختلانی ما را خبر داد، گفت: مردی بود که حبّ شدیدی نسبت به منصور اظهار می‌کرد و با اصرار از من می‌خواست که برای او اذن (دیدار) بگیرم و منصور به او اذن نمی‌داد و می‌فرمود: او من را دوست نمی‌دارد، اگر من را دوست می‌داشت، من هم او را دوست می‌داشتم، ولی من او را دوست نمی‌دارم! ‌پس من به آن جناب اصرار کردم تا اینکه اذن داد، پس چون آن مرد به نزد آن جناب رسید، رویش دگرگون شد و سکوت کرد، پس به او گفتم: تو را چه می‌شود چرا سخن نمی‌گویی؟! آیا از من نمی‌خواستی که تو را به محضر ایشان بیاورم؟! گفت: من گمان می‌کردم که قامت او از این بلندتر باشد! گفتم: وای بر تو! اگر می‌دانستم که می‌خواهی به قامت ایشان نگاه کنی تو را به محضر ایشان نمی‌آوردم! پس منصور به من اشاره کرد که سکوت کن، پس سکوت کردم، پس به آن مرد فرمود: این موضوع را وا گذار ای برادر، بلکه اگر پرسش یا خواسته‌ای داری بگو! پس آن مرد به خشم آمد و گفت: من برادر کذّابان نیستم! چه چیزی تو را واداشته است که در خانه‌ات بنشینی و پرده‌ات را بیندازی و خودت را پنهان کنی و به مردم اذن ندهی که به نزد تو بیایند؟! منصور فرمود: نفاق امثال تو و جهلشان و چیزی که از ضعف عقل‌هاشان و پراکندگی اهوائشان دیده‌ام و آنچه از کفرشان بعد از ایمانشان و شکّشان بعد از یقینشان و نامردی‌شان بعد از وفاداری‌شان و دشمنی‌شان بعد از دوستی‌شان و خیانتشان بعد از امانت‌داری‌شان و فاش کردنشان بعد از رازداری‌شان و نافرمانی‌شان بعد از فرمان‌برداری‌شان و سست شدنشان بعد از استواری‌شان و تکبّرشان بعد از فروتنی‌شان و بی‌تابی‌شان بعد از شکیبایی‌شان و تکرارشان بعد از توبه‌ی‌شان تجربه کرده‌ام من را به این کار واداشته است، پس دریغم آمد که گردن خود را در اختیار آنان قرار دهم، تا اگر می‌خواهند قطع کنند و اگر می‌خواهند باقی گذارند!

۸ . أَخْبَرَنا صالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّبْزَوارِيُّ، قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصُورِ: إِنَّ فَرِیقاً مِنْ أَصْحابِكَ یَسْأَلُونَ الدُّخُولَ عَلَیْكَ بِإِلحاحٍ کَأَنَّهُمْ مُمْتَرُونَ، قالَ: عافِنِي مِنْ هٰؤُلاءِ الْجَهَلَةِ، فَإِنَّ فِیهِمْ مَنْ إِذا دَخَلَ عَلَيَّ فَسَعَلْتُ أَوْ تَثاءَبْتُ أَوْ خَرَجْتُ إِلَی الْغائِطِ أَوْ نَسِیتُ بَعْضَ ما یُنْسیٰ أو غَضِبْتُ عَلیٰ إِنْسانٍ أَوْ لَبِسْتُ ثَوْباً یَکْرَهُهُ أَوْ عَثَرَ بِي دابَّتِي أَوْ قَعَدَ عَلَيَّ ذُبابٌ أَوْ رَأیٰ غَیْرَ ذٰلِكَ مِمّا یُنْکِرُهُ بِجَهْلِهِ تَبَرَّأَ مِنِّي! کَمَثَلِ رَجُلٍ جاءَني بِالْأَمْسِ کَأَنَّهُ مَجْنُونٌ فَسَأَلْتُهُ عَنْ حالِهِ فَأَجابَ ثُمَّ قالَ لِابْنِ مَعْرُوفٍ لَمّا خَرَجَ مِنْ عِنْدِي: کَیْفَ یَکُونُ عَلَی الْحَقِّ مَنْ لا یَدْرِي کَیْفَ حالِي؟! فَلَوْ أَنَّ هٰؤُلاءِ الْجَهَلَةَ لَمْ یَدْخُلُوا عَلَيَّ وَ اکْتَفُوا بِما یَخْرُجُ إِلَیْهِمْ مِنْ ناحِیَتي لَکانَ خَیْراً لَهُمْ حَتّیٰ یَخْتارَ اللّهُ لِصُحْبَتِي مَنْ یَشاءُ!

ترجمه‌ی گفتار:

صالح بن محمّد سبزواری ما را خبر داد، گفت: به منصور گفتم: گروهی از یارانت با اصرار خواهان آمدن به نزد تو هستند، چنانکه گویی شک دارند، فرمود: من را از این جاهلان معاف دار؛ زیرا در میانشان کسی است که چون به نزد من آید، پس سرفه کنم یا خمیازه کشم یا به مستراح روم یا چیزی که فراموش می‌شود را فراموش کنم یا بر انسانی خشم گیرم یا لباسی بپوشم که آن را خوش نمی‌دارد یا چهارپایم من را بیندازد یا مگسی بر من بنشیند یا چیز دیگری ببیند که به جهل خود توقّعش را ندارد، از من بیزاری می‌جوید! مانند مردی که دیروز به نزد من آمد، تو گفتی دیوانه بود، پس حالش را پرسیدم و پاسخ داد، سپس هنگامی که از نزد من بیرون رفت به ابن معروف گفت: چگونه بر حق است کسی که نمی‌داند حال من چگونه است؟! پس اگر این جاهلان به نزد من نیایند و به چیزی که از ناحیه‌ی من به سویشان بیرون می‌آید بسنده کنند، برایشان بهتر است، تا آن گاه که خداوند هر کس را می‌خواهد برای همنشینی با من برگزیند.

۹ . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ الْهِرَوِيُّ، قالَ: دَعَوْتُ رَجُلاً عَظِیماً إِلیٰ هٰذَا الْأَمْرِ فَقالَ: إِنَّهُ حَقٌّ وَ لٰکِنِّي لا أَدْخُلُهُ حَتّیٰ أَلْقَی الْمَنْصُورَ! فَأَخْبَرْتُ الْمَنْصُورَ بِقَوْلِهِ فَقالَ: إِنَّما مَثَلُ صاحِبِكَ کَمَثَلِ مَنْ یَدَّعِي الْمِیراثَ وَ لَمّا تُعْرَفْ لَهُ قَرابَةٌ! لا وَاللّهِ لا یَلْقانِي مُشْتَرِطٌ وَ لا یَصْحَبُنِي مُتَکَبِّرٌ! إِنَّما صاحِبي مَنْ یَدْخُلُ هٰذَا الْأَمْرَ صابِراً مُحْتَسِباً فَیَمْکُثُ فِیهِ ما شاءَ اللّهُ حَتّیٰ یَتَأَصَّلَ فِیهِ کَما یَتَأَصَّلُ الشَّجَرُ الْقَدِیمُ فِي الْأَرْضِ! قُلْتُ: مَتیٰ تَراهُ قَدْ تَأَصَّلَ فِیهِ؟ قالَ: إِذَا اسْتَحَبَّهُ عَلَی الزِّینَتَیْنِ وَ هاجَرَ هِجْرَتَیْنِ وَ صَبَرَ فِي فِتْنَتَیْنِ!

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن عبد الرّحمن هروی ما را خبر داد، گفت: مرد بزرگی را به این کار دعوت کردم، پس گفت: آن حق است، ولی من به آن داخل نمی‌شوم تا آن گاه که با منصور ملاقات کنم! پس منصور را از سخن او خبر دادم، پس فرمود: هرآینه مَثَل رفیق تو مَثَل کسی است که ادّعای میراث دارد، در حالی که هنوز خویشاوندی‌اش شناخته نشده است! نه به خدا سوگند هیچ شرط گذارنده‌ای با من ملاقات نمی‌کند و هیچ خودبزرگ‌بینی همنشین من نمی‌شود! همنشین من تنها کسی است که با شکیبایی و اخلاص به این کار داخل می‌شود و هر چه خدا خواهد در آن می‌ماند، تا آن گاه که در آن ریشه پیدا می‌کند همان طور که درخت قدیمی در زمین ریشه پیدا می‌کند! گفتم: چه هنگام می‌بینی که در آن ریشه پیدا کرده است؟ فرمود: هرگاه آن را بر دو زینت ترجیح دهد و دو هجرت کند و در دو فتنه شکیب آورد!

شرح گفتار:

گفتار آن جناب که فرمود: «إِذَا اسْتَحَبَّهُ عَلَی الزِّینَتَیْنِ وَ هاجَرَ هِجْرَتَیْنِ وَ صَبَرَ فِي فِتْنَتَیْنِ»؛ «هرگاه آن را بر دو زینت ترجیح دهد و دو هجرت کند و در دو فتنه شکیب آورد»، از بلیغ‌ترین و عجیب‌ترین گفتارهاست و به نظر می‌رسد که مراد آن جناب از «دو زینت»، مال و خانواده است؛ چراکه خداوند آن دو را «زینت» نامیده و فرموده است: «الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَالْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَخَيْرٌ أَمَلًا» (کهف/ 46)؛ «مال و فرزندان، زینت زندگی دنیا هستند و خوبی‌های ماندگار نزد پروردگارت ثواب و عاقبت بهتری دارند» و مراد آن جناب از «دو هجرت»، هجرت از شهر خود به شهری دیگر و از کشور خود به کشوری دیگر تنها برای یاری آن جناب در زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام است و مراد آن جناب از «دو فتنه»، دو بار دستگیر شدن، شکنجه شدن و مجازات شدن توسّط دشمنان برای بازگشتن از عقیده و آرمان است. بنابراین، از نظر آن جناب تنها کسی شایسته‌ی ملاقات با اوست که اولاً این نهضت را بر دارایی و خانواده‌ی خود مقدّم داشته باشد و ثانیاً برای یاری آن جناب از شهر خود به شهری دیگر و از کشور خود به کشوری دیگر هجرت کرده باشد و ثالثاً دو بار در برابر تعقیب، دستگیری، شکنجه، زندان و سایر مجازات‌های طاغوتیان استقامت کرده و دست از عقیده و آرمان خود برنداشته باشد. چنین کسی است که در این نهضت ریشه پیدا کرده و چنین کسی است که شایسته‌ی مصاحبت با آن جناب است.

۱۰ . أَخْبَرَنا عَبْدُ الشَّکُورِ بْنُ زُلْمَيَ الْوَرْدَکِيُّ، قالَ: کُنْتُ عِنْدَ الْمَنْصُورِ فَجَریٰ ذِکْرُ الْحَجِّ فَتَکَلَّمَ فِيهِ حَتّیٰ قالَ: یُکْرَهُ الْمُقامُ بِمَکَّةَ! قُلْتُ: سُبْحانَ اللّهِ! لِمَ یُکْرَهُ الْمُقامُ بِحَرَمِ اللّهِ وَ جِوارِ آیاتِهِ؟! قالَ: مَهْلاً حَتّیٰ یَأْتِیَكَ الْبَیانُ! فَمَکَثْتُ حَتّیٰ دَخَلَ عَلَیْهِ عِدَّةٌ مِنْ أَصْحابِهِ فَجَلَسُوا عِنْدَهُ وَ أَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلیٰ بَعْضٍ یَتَحَدَّثُونَ وَ یَتَضاحَکُونَ وَ یَرْفَعُونَ أَصْواتَهُمْ وَ هُوَ ساکِتٌ مُبْتَسِمٌ یَنْظُرُ إِليَّ مَرَّةً وَ إِلَیْهِمْ مَرَّةً أُخْریٰ، فَتَعَجَّبْتُ مِنْ جُرْأَتِهِمْ وَ سُوءِ أَدَبِهِمْ مَعَهُ، فَلَمّا خَرَجُوا قالَ لِيَ الْمَنْصُورُ: إِنَّ الرَّجُلَ إِذا أَقامَ بِمَکَّةَ فَطالَتْ إِقامَتُهُ قَسا قَلْبُهُ وَ صارَ عَلیٰ مِثْلِ هٰذِهِ الْحالِ! قُلْتُ: فَالْمُقامُ عِنْدَكَ مَکْرُوهٌ کَالْمُقامِ بِمَکَّةَ؟! قالَ: نَعَمْ، أَما سَمِعْتَ الْقائِلَ یَقُولُ: «الْهَویٰ مِنَ النَّویٰ»؟! ثُمَّ قالَ: رَحِمَ اللّهُ عَبْدَ اللّهِ بْنَ مُسْکانٍ! کانَ رَجُلاً صالِحاً مِنْ أَصْحابِ الصّادقِ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ کانَ لا یَدْخُلُ عَلَیْهِ مَخافَةَ أَنْ لا یُوَفِّیَهُ حَقَّ إِجْلالِهِ فَکانَ یَسْمَعُ مِنْ أَصْحابِهِ وَ یَأْبیٰ أَنْ یَدْخُلَ عَلَیْهِ إِجْلالاً وَ إِعْظاماً لَهُ وَ إِنَّ صالِحَ أَصْحابِي عَلیٰ سِیرَةِ عَبْدِ اللّهِ بْنِ مُسْکانٍ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الشّکور بن زُلمَی وردکی ما را خبر داد، گفت: نزد منصور بودم که ذکر حج به میان آمد، پس درباره‌ی آن سخن گفت تا اینکه فرمود: مقیم شدن در مکّه کراهت دارد! گفتم: سبحان الله! چرا مقیم شدن در حرم خداوند و جوار آیاتش کراهت دارد؟! فرمود: اندکی درنگ کن تا بیان تو را برسد! پس من درنگ کردم تا اینکه شماری از اصحاب او بر او وارد شدند، پس نزد او نشستند و به یکدیگر روی نمودند و با هم گفتگو می‌کردند و خنده سر می‌دادند و صداهاشان را بالا می‌بردند، در حالی که او ساکت بود و لبخندی بر لب داشت و گاهی به من می‌نگریست و گاهی به آنان، پس من از جرأت آنان و بی‌ادبی‌شان در محضر او تعجّب کردم، پس چون آنان بیرون رفتند، منصور به من فرمود: هرگاه انسان در مکّه اقامت گزیند پس اقامتش طولانی شود، دلش سخت می‌گردد و چنین حالی پیدا می‌کند! گفتم: پس اقامت گزیدن نزد تو مانند اقامت گزیدن در مکّه مکروه است؟! فرمود: آری، آیا سخنِ گوینده را نشنیده‌ای که می‌گوید: «دوری و دوستی» (یعنی دوستی با دوری قوّت می‌یابد و گرم می‌شود)؟! سپس فرمود: خداوند عبد الله بن مسکان را بیامرزد! مرد صالحی از اصحاب امام صادق علیه السلام بود و چنین بود که به محضر آن حضرت نمی‌رسید از بیم آنکه حقّ احترامش را چنانکه باید ادا نکند، پس (سخنان آن حضرت را) از اصحابش می‌شنید و به سبب گرامی‌داشت و بزرگداشت او از آمدن به نزدش خودداری می‌کرد و هرآینه صالحان اصحاب من بر سیرت عبد الله بن مسکان هستند!

۱۱ . أَخْبَرَنا عَلِيُّ بْنُ إِسْماعِیلَ الدّامْغانِيُّ، قالَ: سَمِعْتُ الْمَنْصُورَ یَقُولُ لِأَصْحابِهِ: لا تُدْخِلُوا عَلَيَّ السَّفْلَةَ فَإِنَّ فُلاناً أَدْخَلَ عَلَيَّ رَجُلاً ما کَلَّمْتُهُ إِلّا کَلِمَتَیْنِ فَذَهَبَ إِلیٰ إِخْوانِهِ وَ قالَ إِنَّهُ مِنْ جُلَسائِي!

ترجمه‌ی گفتار:

علیّ بن اسماعیل دامغانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور به اصحاب خود می‌فرماید: فرومایگان را به نزد من نیاورید! هرآینه فلانی مردی را به نزد من آورد که با او جز دو کلمه سخن نگفتم، پس به نزد دوستان خود رفت و گفت که از همنشینان من است!

۱۲ . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمٰنِ الطّالِقانِيُّ، قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصُورِ وَ أَنا جالِسٌ مَعَهُ عَلیٰ خُوانٍ: الْحَمْدُ لِلّهِ عَلیٰ ما رَزَقَنِي مِنْ طُولِ صُحْبَتِكَ، فَقالَ: تَعَوَّذْ بِاللّهِ مِنْ شَرِّ ذٰلِكَ کَما حَمِدْتَهُ عَلیٰ خَیْرِهِ! قُلْتُ: وَ أَيُّ شَرٍّ فِیهِ -جُعِلْتُ فِداكَ- وَ قَدْ تُعَلِّمُنِي مَعالِمَ دِیني؟! قالَ: وَیْحَكَ وَ هَلْ أَهْلَكَ مَنْ هَلَكَ مِنْ قَراباتِ الْأَنْبِیاءِ إِلّا طُولُ صُحْبَتِهِمْ مَعَهُمْ؟! أَذْهَبَ مِنْ قُلُوبِهِمْ مَهابَتَهُمْ وَ غَرَّهُمْ بِما یَعْرِفُونَ مِنْ سابِقَتِهِمْ! هٰذا فِرْعَونُ قالَ لِمُوسیٰ عَلَیْهِ السَّلامُ لَمّا جاءَهُ بِالرِّسالَةِ: «أَلَمْ نُرَبِّكَ فِينَا وَلِيدًا وَلَبِثْتَ فِينَا مِنْ عُمُرِكَ سِنِينَ ۝ وَفَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ وَأَنْتَ مِنَ الْكَافِرِينَ» وَ هٰذا قَوْمُ صالِحٍ عَلَیْهِ السَّلامُ «قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَٰذَا ۖ أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ» وَ قَدْ جاءَكَ مِنْ نَبَأِ امْرَأَةِ نُوحٍ وَ امْرَأَةِ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِ اللّهِ صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا تَقُولانِ: أَیَطَأُني نَبِيٌّ؟! أَمْ یُضاجِعُنِي رَسُولٌ؟! «فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ»! ثُمَّ ذَکَرَ الْمَنْصُورُ طائِفَةً مِنْ أَصْحابِهِ فَقالَ: تَریٰ أَحَدَهُمْ یُطالِبُنِي بِصُحْبَتِي کَأَنَّها حَقٌّ مَنَعْتُهُ مِنْهُ وَ لَیْسَ لَهُ فِیها حَقٌّ! إِنَّما عَلَيَّ أَنْ أَدْعُوَهُ إِلَی الْخَیْرِ وَ آمُرَهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهاهُ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لَیْسَ عَلَيَّ أَنْ أَصْحَبَهُ وَ لا أَسْتَطِیعُ! أَیَحْسَبُ أَنَّ صُحْبَتِي سَتَشْفِي مَرَضَ قَلْبِهِ؟! لا وَاللّهِ بَلْ تَزِیدُهُ مَرَضاً وَ لَیْسَ لَهُ فِیها شَيْءٌ مِنَ الْخَیْرِ! إِنَّما یُبارَكَ فِي صُحْبَةِ الْأَنْبِیاءِ لِلصِّدِّیقِینَ وَ فِي صُحْبَةِ الصِّدِّیقِینَ لِلشُّهَداءِ وَ فِي صُحْبَةِ الشُّهَداءِ لِلصّالِحِینَ «وَحَسُنَ أُولَٰئِكَ رَفِيقًا» وَ أَمّا سائِرُ النّاسِ فَلا یُبارَكُ لَهُمْ فِي صُحْبَتِهِمْ مَهْما طالَتْ! مِنْ أَجْلِ ذٰلِكَ قالَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ السَّلامُ لَمَّا ابْتُلِيَ بِصُحْبَةِ السَّفْلَةِ: «اللَّهُمَّ إِنِّي قَدْ مَلَلْتُهُمْ وَ مَلَّونِي وَ سَئَّمْتُهُمْ وَ سَئَّمُوني، فَأَبْدِلْنِي بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ وَ أَبْدِلْهُمْ بِي شَرّاً مِنِّي»!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرّحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: به منصور در حالی که با او بر سر سفره‌ای نشسته بودم گفتم: خداوند را بر طول مصاحبت با تو که روزی‌ام کرده است سپاس می‌گزارم! فرمود: از شرّ آن نیز به خداوند پناه ببر، همان طور که بر خیر آن او را سپاس گزاردی! گفتم: چه شرّی در آن هست -فدایت شوم- در حالی که معالم دینم را به من می‌آموزی؟! فرمود: وای بر تو! مگر کسانی از نزدیکان پیامبران که هلاک شدند را جز طول مصاحبتشان با آنان هلاک کرد؟! هیبت آنان را از دل‌هایشان برد و به چیزی که از گذشته‌ی آنان می‌دانستند فریبشان داد! این فرعون است که به موسی علیه السلام چون با رسالت به نزدش آمد گفت: «آیا ما تو را از کودکی نپروراندیم و سال‌هایی از عمرت را در میان ما نگذراندی؟! و آن کار که کردی را کردی و تو از ناسپاسان بودی» (شعراء/ 18 و 19) و این قوم صالح علیه السلام هستند که «گفتند: ای صالح! تو تا پیش از این در میان ما مایه‌ی امیدواری بود، آیا ما را از پرستش چیزی که پدرانمان می‌پرستیدند باز می‌داری؟! در حالی که ما از آنچه به سویش دعوتمان می‌کنی در شک هستیم» (هود/ 62) و خبر همسر نوح و همسر لوط به تو رسیده است که تحت دو بنده از بندگان صالح خداوند بودند، پس به آن دو خیانت کردند، (چراکه از روی انکار با خود) می‌گفتند: آیا پیامبری با من نزدیکی می‌کند؟! یا رسولی با من همبستر می‌شود؟! «پس آن دو چیزی را برایشان از خداوند کفایت نکردند و گفته شد با درآیندگان به آتش درآیید» (تحریم/ 10). سپس منصور گروهی از یارانش را یاد کرد و فرمود: یکی از آنان را می‌بینی که طلبکارانه مصاحبت با من را درخواست می‌کند، چنانکه گویی حقّی است که از او باز داشته‌ام، در حالی که او را در آن حقّی نیست! بر عهده‌ی من تنها این است که او را به سوی خیر فراخوانم و به معروف فرمان دهم و از منکر باز دارم و بر عهده‌ی من نیست که با او مصاحبت کنم و توان آن را ندارم! آیا می‌پندارد که مصاحبت با من بیماری قلبش را شفا خواهد داد؟! نه به خدا سوگند، بلکه بر آن خواهد افزود و در مصاحبت با من هیچ خیری برای او نیست! تنها به مصاحبت پیامبران برای صدّیقان و به مصاحبت صدّیقان برای شهیدان و به مصاحبت شهیدان برای صالحان برکت داده می‌شود «و آنان هستند که نیکو رفیقانی (برای یکدیگر) هستند» (نساء/ 69)، ولی سایر مردم برایشان برکتی در مصاحبت با آنان داده نمی‌شود، هر چند طولانی باشد! از این روست که علی علیه السلام هنگامی که به مصاحبت با فرومایگان مبتلا شد فرمود: «خداوندا! من آنان را به تنگ آورده‌ام و آنان من را به تنگ آورده‌اند و من آنان را خسته کرده‌ام و آنان من را خسته کرده‌اند، پس به جای آنان به من کسانی بهتر از آنان بده و به جای من به آنان کسی بدتر از من بده»!

شرح گفتار:

در این گفتارهای بسیار مهم، نورانی و قاطع تدبّر کن تا علّت‌های محدودیّت ملاقات و عوامل بازدارنده از مصاحبت با آن جناب را بشناسی؛ علّت‌ها و عواملی مانند افزایش خطر فاش شدن مشخّصات و محلّ سکونت آن جناب با افزایش ملاقات‌ها و مصاحبت‌ها که می‌تواند دست دشمن را به آن جناب برساند و نهضت زمینه‌سازی برای ظهور امام مهدی علیه السلام را پیش از رسیدن به اهدافش، در نطفه خفه کند [1] و مانند خطر نفوذ منافقان و راهیابی جاسوسان به نزدیک آن جناب با تظاهر به ایمان و ارادت نسبت به ایشان که جز از طریق مخالفت با هر گونه پیش‌شرط یا درخواست مصرّانه برای ملاقات با ایشان و نیز سختگیری و پرهیز از عجله در احراز صلاحیّت افراد، قابل پیشگیری نیست [2] و مانند دگرگونی و بی‌ثباتی اجابت کنندگان در عقاید و اعمالشان که تجارب و عبرت‌هایی را برای آن جناب و یارانشان پدید آورده و آنان را محتاط‌تر ساخته است [3] و مانند ضعف‌های اعتقادی، علمی و اخلاقی افراد که از یک سو مانع اعتماد کافی به آنان می‌شود و از سوی دیگر حضورشان در محضر آن جناب را بی‌برکت می‌سازد [4] و مانند تصوّرات غلوآمیز درباره‌ی آن جناب و توقّعات خرافی و عامیانه از ایشان که در بیشتر افراد وجود دارد و می‌تواند به فتنه‌ای برای آنان تبدیل شود [5] و مانند امکان سوء استفاده از مصاحبت و حتّی ملاقات با آن جناب برای اعتبار بخشیدن به دیدگاه‌های خود و برتری جستن بر دیگران که در فقره‌ی 11 به نمونه‌ای از آن اشاره شده است [6] و مانند دشواری ملاقات و مصاحبت با آن جناب در زمان و مکان کنونی با توجّه به اینکه مستلزم دوری از خانه و خانواده و نیز زندگی در شرایط سخت و طاقت‌فرسا است و تحمّل آن برای بیشتر افراد ممکن نیست و هنوز ضرورت ندارد [7] و مانند کراهت اقامت نزد آن جناب جز برای کسانی که اقامتشان نزد ایشان ضرورت دارد؛ با توجّه به اینکه ارتباط با ایشان را عادی می‌سازد و از چشم می‌اندازد و زمینه‌ساز گفتارها و رفتارهای نامناسب در محضر ایشان می‌شود که خود عامل خسران و سلب توفیق خواهد بود [8] و مانند ضرورت عقلایی و جواز شرعی اختفاء آن جناب بر بنیاد آیات قرآن و روایاتی که از وقوع چنین اختفائی توسّط چنین کسی خبر داده‌اند [9] و علّت‌ها و عوامل دیگری که از گفتارهای فوق دانسته می‌شود.

بی‌گمان گفتارهای فوق، پاسخی روشن به همه‌ی کسانی است که با انگیزه‌های مختلف، خواهان ملاقات و مصاحبت با آن جناب در این برهه‌ی حسّاس هستند.

هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
گوگل پلاس
دانلود مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نام کتاب: مناهج الرّسول صلّی الله علیه و آله و سلّم؛ مجموعه‌ی گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
ناشر: دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
نسخه: پنجم
زمان انتشار: آبان (عقرب) 1397 هجری شمسی
مکان انتشار: بلخ؛ افغانستان
هرگونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.
×
آیا مایلید در خبرنامه‌ی پایگاه عضو شوید؟