شنبه 20 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 11 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن گفتار

شماره: 1 کد: 44
موضوع:

هفت گفتار از آن جناب درباره‌ی احکام مبتلایان به مرگ مغزی و پیوند اعضاء آنان

1 . أَخْبَرَنا ٱلْحَسَنُ بْنُ ٱلْقاسِمِ ٱلطِّهْرانِيُّ، قالَ: سَأَلَنِي طَبِیبٌ بِـإیرانَ أَنْ أَسْأَلَ ٱلْمَنْصُورَ ٱلْهاشِمِيَّ ٱلْخُراسانِيَّ أَیَّدَهُ ٱللّهُ تَعالیٰ عَنْ تَوَقُّفِ نَشاطِ ٱلدِّماغِ طُرّاً، فَسَأَلْتُهُ عَنْهُ فَقالَ: سَکْرَةٌ مِنْ سَکَراتِ ٱلْمَوتِ! قُلْتُ: تُریدُ حَیاةً غَیْرَ مُسْتَقِرَّةٍ؟ قالَ: هٰکَذا یَقُولُونَ!

ترجمه‌ی گفتار:

حسن بن قاسم طهرانی ما را خبر داد، گفت: پزشکی در ایران از من خواست که از جناب منصور هاشمی خراسانی أیّده الله تعالی درباره‌ی توقّف همه‌ی فعّالیت‌های مغز بپرسم و من پرسیدم، پس فرمود: یک مدهوشی از مدهوشی‌های مرگ است! گفتم: منظورتان حیات غیر مستقرّ است؟ فرمود: (فقها به آن) این گونه می‌گویند!

2 . أَخْبَرَنا صالِحُ بْنُ مُحَمَّدٍ ٱلسَّبْزَوارِيُّ، قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلطَّبِیبِ یُدْخِلُ جِهازاً فِي جَوْفِ مَنْ ماتَ دِماغُهُ فَیُحَرِّکُ قَلْبَهُ، قالَ: ذٰلِکَ لَحْمٌ یَعْبَثُ بِهِ!

ترجمه‌ی گفتار:

صالح بن محمّد سبزواری ما را خبر داد، گفت: از آن جناب درباره‌ی پزشکی پرسیدم که دستگاهی را در شکم کسی که دچار مرگ مغزی شده است داخل می‌کند، پس قلبش را به حرکت وا می‌دارد، فرمود: آن گوشتی است که با آن بازی می‌کند!

3 . أَخْبَرَنا هاشِمُ بْنُ عُبَیْدٍ ٱلْخُجَنْدِيُّ، قالَ: کُنْتُ أَسْأَلُ ٱلْمَنْصُورَ فَأَکْتُبُ ما یُجِیبُنِي فسَأَلْتُهُ عَنِ ٱلْمَرْأَةِ یُدْرِکُهَا ٱلْمَوتُ وَ فِي بَطْنِها وَلَدٌ یَرْکُلُ، قالَ: یُشَقُّ بَطْنُها وَ یُخْرَجُ ٱلْوَلَدُ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلرَّجُلَیْنِ یَخِرُّ ٱلسَّقْفُ عَلَیْهِما فِي زَلْزَلَةٍ أَوْ طُوفانٍ أَوْ سَیْلٍ فَیَهْلِکُ أَحَدُهُما وَ یَبْقَی ٱلْآخَرُ أَیّاماً لا یَعْثِرُ عَلَیْهِ ٱلنّاسُ فَیَخافُ أَن یُهْلِکَهُ ٱلْجُوعُ، أَیَأْکُلُ مِنْ أَخِیهِ؟ قالَ: یَأْکُلُ مِنْهُ ما یَسُدُّ بِهِ رَمَقَهُ إِنْ عَلِمَ أَنَّهُ قَدْ هَلَکَ ثُمَّ یَتَصَدَّقُ بِدِیَةِ ما أَکَلَ مِنْهُ إِنْ نَجّاهُ ٱللّهُ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلرَّجُلِ یُحِیطُ بِهِ ٱلْمَوتُ لِمَرَضٍ لا عِلاجَ لَهُ أَوْ نَقْصٍ فِي عُضْوِهِ فَلا یَجِدُ إِلّا عُضْوَ مَیِّتٍ أَیَقْطَعُهُ وَ یُرَقِّعُهُ؟ قالَ: لا بَأسَ بِهِ إِذا کانَ عَلیٰ هٰذِهِ ٱلْحالِ وَ یُنْفِقُ دِیَةَ ما قَطَعَ فِي سَبِیلِ ٱللّهِ إِنْ أَرادَ شُکْراً أَوْ أَرادَ إِحْساناً!

ترجمه‌ی گفتار:

هاشم بن عُبید خجندی ما را خبر داد، گفت: از جناب منصور می‌پرسیدم و پاسخی که می‌فرمود را می‌نوشتم، پس از آن جناب درباره‌ی زنی پرسیدم که مرگ او را فرا می‌گیرد، در حالی که در شکمش فرزندی هست که لگد می‌زند، فرمود: شکمش شکافته می‌شود و فرزند بیرون آورده می‌شود و از آن جناب درباره‌ی دو مرد پرسیدم که سقف در زلزله یا توفان یا سیلی بر سر آن‌ها فرو می‌ریزد، پس یکی از آن دو هلاک می‌شود و دیگری چند روز باقی می‌ماند در حالی که مردم او را نمی‌یابند، پس می‌ترسد که گرسنگی او را هلاک کند، آیا از (جسد) برادرش بخورد؟ فرمود: از آن به مقداری که رمقش را نگاه دارد می‌خورد اگر می‌داند که او هلاک شده است و سپس دیه‌ی چیزی که خورده است را (استحباباً چنانکه در ادامه می‌آید) صدقه می‌دهد اگر خداوند او را نجات داد و از آن جناب درباره‌ی مردی پرسیدم که مرگ به خاطر دردی بی‌درمان یا نقصی در عضو به او احاطه یافته است، پس جز عضو میّتی را نمی‌یابد، آیا آن را قطع کند و به خود پیوند بزند؟ فرمود: اشکالی ندارد اگر در این حال است و دیه‌ی چیزی که قطع کرده است را در راه خداوند انفاق می‌کند اگر اراده‌ی سپاس‌گزاری یا اراده‌ی احسانی دارد!

4 . أَخْبَرَنا عَبْدُ ٱللّهِ بْنُ حَبِیبٍ ٱلطَّبَرِيُّ، قالَ: سَأَلْتُ ٱلْمَنْصُورَ أَیَّدَهُ ٱللّهُ تَعالیٰ عَنِ ٱلرَّجُلِ ماتَ دِماغُهُ وَ قَلْبُهُ نابِضٌ، أَهُوَ مَیِّتٌ؟ قالَ: لَوْ کانَ مَیِّتاً ما سَأَلْتَنِي عَنْهُ! قُلْتُ: إِنَّهُ لا شُعُورَ لَهُ وَ لا تَکَلُّمَ وَ لا تَحَرُّکَ وَ لا تَنَفُّسَ إِلّا إِذا أُجْبِرَ عَلَیْهِ بِجِهازٍ وَ لا یُرْجیٰ بَقائُهُ وَ إِنَّما یَنْبَضُ قَلْبُهُ لِما یُجْبَرُ عَلَیْهِ مِنَ ٱلتَّنَفُّسِ وَ لَوْ لَمْ یُجْبَرْ عَلَیْهِ لَسَکَنَ! قالَ: لَیْسَ عَلَیْکَ أَنْ تُجْبِرَهُ عَلَیْهِ إِذا کانَ عَبَثاً لا طائِلَ تَحْتَهُ! دَعْهُ یَذْهَبَ إِلیٰ رَبِّه إِذا دَعاهُ! قُلْتُ: فَإِنْ کانَ مَرِیضٌ یَضْطَرُّ إِلیٰ عُضْوٍ مِنْ أَعْضائِهِ کَقَلْبٍ أَوْ کَبِدٍ أَیَجُوزُ أَنْ یُأخَذَ ذٰلِکَ ٱلْعُضْوُ فیُلْصَقَ بِهِ؟ قالَ: لا بَأسَ بِهِ إِذا کانَ ٱلْمَرِیضُ مُؤْمِناً یُخافُ عَلَیْهِ ٱلْمَوتُ وَ لا دِیَةَ عَلَیْهِ وَ لا عَلَی ٱلْآخِذِ! قُلْتُ: إِنَّهُمْ یَقُولُونَ عَلَیْهِ دِیَةُ ٱلْمَیِّتِ تُصْرَفُ عَنْهُ فِي وُجُوهِ ٱلْخَیْرِ! قالَ: وَ أَيُّ خَیْرٍ أَخْیَرُ مِنْ إِحْیاءِ نَفْسٍ مُؤْمِنَةٍ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیَی ٱلنّاسَ جَمِیعاً؟! ثُمَّ قالَ: مَنْ أَخْرَجَ قَلْبَ مَیِّتٍ أَوْ کَبِدَهُ ظُلْماً فَعَلَیْهِ ٱلدِّیَةُ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: از جناب منصور أیّده الله تعالی درباره‌ی مردی پرسیدم که مغز او مرده است، در حالی که قلب او می‌تپد، آیا او مرده است؟ فرمود: اگر مرده بود درباره‌اش از من نمی‌پرسیدی! گفتم: او نه حسّی دارد و نه تکلّمی و نه تحرّکی و نه تنفّسی مگر هنگامی که با دستگاهی به آن واداشته شود و امیدی به بقای او نمی‌رود و قلب او تنها به سبب تنفّسی می‌تپد که به آن اجبار می‌شود و اگر به آن اجبار نشود باز می‌ایستد! فرمود: بر عهده‌ی تو نیست که او را به آن اجبار کنی هرگاه عبث و بی‌فایده است! رهایش کن تا به سوی پروردگارش برود اگر او را فراخوانده است! گفتم: پس اگر بیماری باشد که به عضوی از اعضای او مانند قلب یا کبد مضطرّ است، آیا جایز است که آن عضو گرفته شود و به او پیوند زده شود؟ فرمود: اشکالی ندارد اگر بیمار مؤمن است و بر او بیم مرگ می‌رود و دیه‌ای بر او یا بر کسی که (عضو را) برای او گرفته است نیست! گفتم: آن‌ها می‌گویند که دیه‌ی میّت بر عهده‌ی اوست تا از جانب او در کارهای خیر مصرف شود! فرمود: کدام کار خیر خیرتر از إحیاء جان مؤمنی است که هر کس آن را إحیاء کند گویی جان همه‌ی مردم را إحیاء کرده است؟! سپس فرمود: هر کس قلب یا کبد میّتی را از روی ستم خارج کند، بر عهده‌ی او دیه است!

5 . أَخْبَرَنا وَلِیدُ بْنُ مَحْمُودٍ ٱلسَّجِسْتانِيُّ، قالَ: سَأَلْتُ ٱلْعالِمَ عَنِ ٱلْمَیِّتِ یُخْرَجُ قَلْبُهُ لِیُلْحَقَ بِحَيٍّ مُضْطَرٍّ إِلَیْهِ، قالَ: لا أَریٰ بِذٰلِکَ بَأساً! ذٰلِکَ مِنْ آیاتِ ٱللّهِ! ذٰلِکَ مِمّا قالَ ٱللّهُ تَعالیٰ: «يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ»! قُلْتُ: لا تَزالُ تَفْتَحُ عَلَیْنا أَبْواباً مِنَ ٱلْعِلْمِ! فَهَلْ لَهُ مِنْ دِیَةٍ عَلیٰ مَنْ فَعَلَ ذٰلِکَ بِهِ؟ قالَ: إِنْ فَعَلَ ذٰلِکَ بِهِ وَ قَدْ سَکَنَتْ أَنْفاسُهُ فَلَیْسَ عَلَیْهِ دِیَةٌ وَ إِنْ فَعَلَ وَ هُوَ یَتَنَفَّسُ أَریٰ أَنْ یَتَصَدَّقَ عَنْهُ عُشْرَ ٱلدِّیَةِ لِئَلّا یَخْتَلِجَ فِي صَدْرِهِ أَنَّهُ آثِمٌ! فَأَخَذَنِي ٱلْبُکاءُ، فَقالَ: وَ ما یُبْکِیکَ؟! قُلْتُ: رَأَیْتُ عَظَمَتَکَ فِي غُرْبَتِکَ فَبَکَیْتُ! قالَ: ٱلْعَظَمَةُ لِلّهِ وَ إِنَّما أَنا عَبْدٌ آتَانِي مِنْ عِنْدِهِ رَحْمَةً وَ جَعَلَنِي هادِیاً مَهْدِیّاً!

ترجمه‌ی گفتار:

ولید بن محمود سجستانی ما را خبر داد، گفت: از عالم درباره‌ی مرده‌ای پرسیدم که قلب او بیرون آورده می‌شود تا به زنده‌ای که به آن مضطرّ است پیوند داده شود، فرمود: اشکالی در آن نمی‌بینم! آن از آیات خداوند است! آن مصداق چیزی است که خداوند بلندمرتبه فرموده است: «زنده را از مرده بیرون می‌آورد» (روم/ 19)! گفتم: همواره ابوابی از علم را به روی ما می‌گشایی! با این وصف، آیا برای او دیه‌ای بر کسی هست که این کار را با او کرده است؟ فرمود: اگر این کار را در حالی با او کرده که نفس‌های او قطع شده است، دیه‌ای بر او نیست و اگر در حالی کرده که او تنفّس (مصنوعی) داشته است، (صلاح) می‌بینم که از جانب او یک دهم دیه (معادل ده شتر یا صد دینار) صدقه بدهد تا در دلش نگردد که گناه‌کار است! (ابن محمود می‌گوید:) در این هنگام گریه‌ام گرفت! آن جناب فرمود: چه چیز تو را به گریه آورد؟! گفتم: عظمت تو را در غربتت دیدم، پس گریه‌ام گرفت! فرمود: عظمت برای خداوند است و من تنها بنده‌ای هستم که به من از نزد خود رحمتی بخشیده و من را راهنمایی رهیافته قرار داده است!

6 . أَخْبَرَنا أَحْمَدُ بْنُ عَبْدِ ٱلرَّحْمٰنِ ٱلطّالِقانِيُّ قالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ ٱلْمُضْطَرِّ ٱلَّذِي قَدْ أَحاطَ بِهِ ٱلْمَوتُ لِنَقْصٍ فِي عُضْوِهِ أَوْ عَیْبٍ فَلا یَجِدُ إِلّا مَیِّتاً، أَ لَهُ أَنْ یَقْطَعَ ذٰلِکَ ٱلْعُضْوَ مِنْهُ فَیُلْحِقَهُ بِنَفْسِهِ إِذا خافَ أَنْ یُدْرِکَهُ ٱلْمَوتُ؟ قالَ: ماذا یُرِیدُ؟! أَیُرِیدُ أَن یَفِرَّ مِنَ ٱلْمَوتِ؟! «قُلْ لَنْ يَنْفَعَكُمُ الْفِرَارُ إِنْ فَرَرْتُمْ مِنَ الْمَوْتِ أَوِ الْقَتْلِ وَإِذًا لَا تُمَتَّعُونَ إِلَّا قَلِيلًا»! ثُمَّ سَکَتَ حَتّیٰ ظَنَنْتُ أَنَّهُ لا یُجَوِّزُهُ ثُمَّ قالَ: لَیْسَ عَلَیْهِ جُناحٌ إِذا کانَ بالِغاً ذٰلِکَ ٱلْمَبْلَغَ، قُلْتُ: فَهَلْ عَلَیْهِ أَن یَسْتَأذِنَ لِذٰلِکَ أَوْلیاءَ ٱلْمَیِّتِ؟ قالَ: لَیْسَ عَلَیْهِ أَن یَسْتَأذِنَهُمْ إِذا کانَ بالِغاً ذٰلِکَ ٱلْمَبْلَغَ وَ إِنِ ٱسْتَأذَنَهُمْ فَلَیْسَ لَهُمْ أَن یَمْنَعُوهُ إِنْ وَجَدُوهُ مُؤْمناً، فَإِنَّمَا ٱلْمُؤْمِنُونَ بِمَنْزِلَةِ ٱلْجَسَدِ ٱلْواحِدِ إِذَا ٱشْتَكىٰ عُضْواً مِنْهُ وَجَدَ أَلَمَ ذٰلِکَ فِي سائِرِ أَعْضائِهِ، لِأَنَّ أَرْواحَهُمْ مِنْ رُوحٍ واحِدَةٍ وَ إِنَّ رُوحَ ٱلْمُؤْمِنِ لَأَشَدُّ ٱتِّصالاً بِرُوحِ ٱللّهِ مِنِ ٱتِّصالِ ٱلشُّعاعِ بِٱلشَّمْسِ!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرّحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: از آن جناب درباره‌ی مضطرّی پرسیدم که به سبب نقصان یا عیبی در عضوش مرگ او را احاطه کرده است، پس جز به میّتی دسترسی ندارد، آیا می‌تواند آن عضو را از آن میّت قطع کند و به خود پیوند بزند هرگاه بترسد که مرگ به او دست یابد؟ فرمود: چه می‌خواهد؟! آیا می‌خواهد که از مرگ بگریزد؟! «بگو هرگز گریختن به شما سود نمی‌رساند اگر از مرگ یا کشته شدن بگریزید و آن گاه جز اندکی بهره‌مند نمی‌شوید» (أحزاب/ 16)! سپس آن جناب سکوت کرد تا اینکه پنداشتم آن را جایز نمی‌داند، سپس فرمود: بر او گناهی نیست اگر به این اندازه (از اضطرار) رسیده باشد، گفتم: در این صورت آیا بر او واجب است که از اولیاء میّت برای آن اذن بگیرد؟ فرمود: بر او واجب نیست که از آنان اذن بگیرد هرگاه به این اندازه (از اضطرار) رسیده باشد و اگر از آنان اذن بخواهد آنان را نمی‌رسد که مانع او شوند اگر او را مؤمن می‌یابند؛ زیرا مؤمنان به منزله‌ی یک بدن هستند که هرگاه عضوی از آن دردمند می‌شود درد آن را در سایر اعضاء خود نیز احساس می‌کند، برای اینکه ارواح‌شان از یک روح است و روح مؤمن به روح خداوند از پرتو آفتاب به آفتاب اتّصال بیشتری دارد!

7 . أَخْبَرَنا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْراهِیمَ ٱلشِّیرازِيُّ، قالَ: إِسْتَشارَهُ رَجُلٌ فِي تَرْقِیعِ قَلْبِ أَبِیهِ بَعْدَ أَنْ ماتَ دِماغُهُ وَ قالَ: یَأْتِینِي رَجُلٌ مَرِیضٌ یُخافُ عَلَیْهِ ٱلْمَوتُ فَیَسْأَلُنِي أَنْ آذَنَ لَهُ فِي ذٰلِکَ، فَلا أَدْرِي ما أَقُولَ لَهُ، قالَ: ٱنْظُرْ فَإِنْ کانَ مُسْلِماً یُوالِي آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّی ٱللّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ یُوالِینِي فَأْذَنْ لَهُ فَإِنَّکَ لَوْ دَفَنْتَ قَلْبَ أَبِیکَ فِي صَدْرِ مُؤْمِنٍ یَذْکُرُ ٱللّهَ وَ یَعْمَلُ ٱلصّالِحاتِ خَیْرٌ مِنْ أَنْ تَدْفَنَهُ فِي ٱلتُّرابِ یَأْکُلَهُ ٱلدُّودُ! ثُمَّ قالَ: إِئْذَنْ لَهُ یُحْيِي ٱللّهُ بِهِ جُزْءَ أَبِیکَ یَعْبُدَهُ وَ یَکُونَ لَهُ ثَوابُ عِبادَتِهِ!

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن ابراهیم شیرازی ما را خبر داد، گفت: مردی با آن جناب درباره‌ی پیوند قلب پدر خود پس از مرگ مغزی او مشورت کرد و گفت: مردی بیمار که بر او بیم مرگ می‌رود به نزد من می‌آید و از من می‌خواهد که به او برای آن اذن دهم و من نمی‌دانم که به او چه بگویم، فرمود: نگاه کن، پس اگر مسلمانی است که آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم را دوست می‌دارد و من را دوست می‌دارد، به او اذن بده؛ زیرا اگر قلب پدرت را در سینه‌ی مؤمنی که خدا را یاد می‌کند و کارهای شایسته انجام می‌دهد دفن کنی بهتر از این است که آن را در خاک دفن کنی تا کرم‌ها آن را بخورند! سپس فرمود: به او اذن بده تا خداوند با او جزئی از پدرت را زنده کند که خداوند را بپرستد و ثواب عبادتش برای او باشد!

شرح گفتار:

برای آگاهی بیشتر از دقایق و نکات موجود در این گفتارهای نورانی که گشاینده‌ی گره‌های فقهی در حوزه‌ی پیوند اعضاء مبتلایان به مرگ مغزی است، به پرسش و پاسخ 127 مراجعه کنید.

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.