شنبه 20 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 11 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن گفتار

شماره: 1 کد: 24
موضوع:

گفتاری از آن جناب در بیان اینکه عقل نخستین آفریده‌ی خداوند و مبنای آفرینش جهان است.

أَخْبَرَنا أَبُو زَکریّا أَحمدُ بْنُ عَبْدِ الرّحمٰنِ الطّالِقانيُّ قالَ: قُلْتُ لِلْمَنْصورِ في أَوّلِ دَخْلَةٍ دَخَلْتُ عَلَیْهِ: إِنِّي سائِلُكَ عَنْ أَشْیاءَ فَإِنْ أجَبْتَنِي عَنْها عَلِمْتُ أَنَّكَ مِمَّنْ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ و إِنْ لَمْ تُجِبْني عَلِمْتُ أَنَّكَ مِنَ ٱلْمُتَکَلِّفِینَ! قالَ: سَلْ! قُلْتُ: أَخْبِرْني عَنِ ٱلْعالَمِ أَهُوَ حادِثٌ؟ قالَ: نَعَمْ! قُلْتُ: ما کانَ قَبْلَ حُدُوثِهِ؟ قالَ: ما کانَ قَبْلَ حُدُوثِهِ قَبْلٌ! قُلْتُ: فَخَلَقَ ٱلزَّمانَ؟! قالَ: نَعَمْ! قُلْتُ: مَتیٰ خَلَقَهُ؟! قالَ: ما کانَ إذا خَلَقَهُ مَتیٰ! قُلْتُ: فَکَیْفَ خَلَقَهُ؟! قالَ: خَلَقَهُ بِخَلْقِ ٱلْحَرَکةِ! قُلْتُ: فَٱلْحَرَکَةُ أَوَّلُ ما خَلَقَ؟! قالَ: لا ولکِنْ أَوَّلُ ما خَلَقَ ٱلْعَقْلُ لِیُعْرَفَ بِهِ فَیُعْبَدَ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَقْبِلْ فَأَقْبَلَ ثُمَّ قالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ فَجَعَلَ لَهُ ٱلْحَرَکَةَ! قُلْتُ: مِنْ أَیْنَ إلیٰ أَیْنَ؟ قالَ: مِنَ ٱلْقُوَّةِ إلَی ٱلْفِعْلِ، ثُمَّ خَلَقَ مِنْهُ ٱلنَّفْسَ فَجَعَلَها نُوراً وَ جَعَلَ ٱلنُّورَ دَرَجاتٍ یَزِیدُ فَیَکُونُ رُوحاً بِقَدَرِهِ وَ یَنْقُصُ فَیَکُونُ جِسْماً بِقَدَرِهِ فَیَنْتَزِعُ مِنْهُ ٱلسَّمٰواتُ وَ ٱلْأَرْضُ وَ ما بَیْنَهُما مِنَ ٱلْجِمادِ وَ ٱلنَّباتِ و ٱلْحَیْوانِ وَ ٱلْمَلَكِ وَ کُلٌّ لَهُ نُورٌ وَ مِقْدار! قُلْتُ: أَشْهَدُ أَنَّكَ مِمَّن أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِ مِنَ ٱلصِّدِّیقِینَ وَ ٱلشُّهَداءِ وَ ٱلصّالِحینَ وَ حَسُنَ أولـٰئِكَ رَفیقاً! وَاللّهِ ما رَأَیْتُ أَعْلَمَ مِنْكَ! قالَ: صَدَقْتَ وَ لـٰکِنْ لَو بَقِیتَ مَعِي سَأُرِیكَ رَجُلاً هُوَ أَعْلَمُ مِنِّي یُقالُ لَهُ ٱلْمَهْدِيُّ!

ترجمه‌ی گفتار:

ابو زکریّا احمد بن عبد الرّحمن طالقاني ما را خبر داد، گفت: به منصور در نخستین باری که به محضرش رسیدم عرض کردم: من از تو درباره‌ی چیزهایی می‌پرسم، پس اگر به من پاسخ دادی در می‌یابم که تو از کسانی هستی که خداوند بر آنان نعمت بخشیده است و اگر به من پاسخ ندادی در می‌یابم که تو از متکلّفان (یعنی مدّعیان) هستی! فرمود: بپرس! گفتم: من را از جهان خبر بده که آیا حادث است؟ فرمود: آری! گفتم: قبل از حدوث آن چه بود؟ فرمود: قبل از حدوث آن قبلی نبود! گفتم: پس زمان را آفرید؟! فرمود: آری! گفتم: کِی آن را آفرید؟! فرمود: هنگامی که آن را آفرید «کِی» نبود! گفتم: پس چگونه آن را آفرید؟! فرمود: آن را با آفرینش حرکت آفرید! گفتم: پس حرکت نخستین چیزی بود که آفرید؟! فرمود: نه، بل نخستین چیزی که آفرید عقل بود تا با آن شناخته و پرستش شود، سپس به آن فرمود: پیش بیا پس پیش آمد، سپس به آن فرمود: پس برو پس پس رفت، پس برای آن حرکت قرار داد! گفتم: از چه به سوی چه؟! فرمود: از قوّه به سوی فعل، سپس از آن نفس را آفرید، پس آن را نور قرار داد و نور را دارای مراتبی ساخت که افزایش می‌یابد پس به قدر آن روح می‌باشد و کاهش می‌یابد پس به قدر آن جسم می‌باشد، پس از آن آسمان‌ها و زمین و هر چه میان آن دو است از جماد و گیاه و حیوان و فرشته انتزاع می‌یابد و برای هر یک نوری و مقداری است! گفتم: شهادت می‌دهم که تو از کسانی هستی که خداوند بر آنان نعمت بخشیده است از صدّیقان و شهیدان و صالحان و آنان نیکو رفیقانی هستند! به خدا سوگند کسی را عالم‌تر از تو ندیدم! فرمود: راست گفتی، ولی اگر با من بمانی به تو مردی را نشان می‌دهم که از من عالم‌تر است، به او مهدی گفته می‌شود!

شرح گفتار:

این حکمت ناب که گوهری نایاب است، آکنده از نکات بدیع و معارف شگفت‌انگیز است و علم خاصّی را در بر دارد که جز نزد اولیاء خداوند از آل محمّد صلّی الله علیه و آله و سلّم یافت نمی‌شود و از این رو، پرسش کننده‌ی زیرک را قانع ساخت که منصور هاشمی خراسانی یک مدّعی نادان و دروغگو نیست، بل عالمی صدّیق از برگزیدگان الهی است که به سوی رشد رهنمون می‌شود و از حقیقت اسلام پرده بر می‌دارد و برای ظهور مهدی زمینه‌سازی می‌کند. هر چند در شرح این حکمت ناب سخن بسیار می‌توان گفت، بلکه کتابی می‌توان نوشت، ولی این مختصر را مجال تفصیل آن نیست و از این رو، به این اجمال بسنده می‌کنیم که اولاً بنا بر فرموده‌ی آن جناب، زمان جزئی از جهانِ حادث است و به تبع آن آفریده شده و با این وصف، پیش از آفرینش جهان، وجود نداشته و در لازمان پدید آمده است و از این رو، پرسش از آنکه قبل از آن چه بوده یا در چه زمانی آفریده شده بی‌معناست؛ ثانیاً نخستین چیزی که از خداوند صادر شده، عقل است تا مبنای معرفت و عبودیّت او باشد؛ ثالثاً در طبیعت عقل، با امر تکوینی خداوند، حرکتی جوهری میان قوّه و فعل نهاده شده و این حرکت جوهری، پدید آورنده‌ی زمان بوده است؛ رابعاً نفس، از عقل آفریده شده و به همین دلیل، ادراک کننده است؛ خامساً نفس، نور قرار داده شده که طبیعت آن نافذ و ساری است و در بستر زمان به سراسر مکان انتشار می‌یابد و با این وصف، آفرینش عقل، انفجار نور بوده و این نور، تاکنون در حال حرکت و پیشروی است و هر چیزی که هست، در حقیقتِ خود نفس است؛ سادساً این نور عقلی که نفس است، به جعل تکوینی خداوند شدّت و ضعف پیدا کرده و از این رو، نفس قوی‌تر و نفس ضعیف‌تر پدید آمده است؛ سابعاً این نور عقلی و نفسی، روحانیّت است و از این رو، هر چه شدّت پیدا کرده روح شده و هر چه ضعیف شده جسم و چیزهایی که در میان هستند به نسبت شدّت و ضعف آن از روحانیّت و جسمانیّت برخوردارند و با این وصف، روح و جسم هر دو از یک جوهر نورانی‌اند، تا حدّی که می‌توان گفت: روح جسم قوی و جسم روح ضعیف است؛ بدان معنا که این جوهر نورانی در روح قوی‌تر و در جسم ضعیف‌تر است؛ ثامناً آسمان‌ها و زمین و هر چه میان آن‌هاست از جمادات و نباتات و حیوانات و ملائکه، بر پایه‌ی همین نظام یکپارچه آفریده شده‌اند و از این نور عقلی و نفسی انتزاع پیدا کرده‌اند؛ به این ترتیب که بسته به میزان بهره‌ی خود از آن که دارای مراتب است، جسمانیّت محض تا روحانیّت محض یافته‌اند و البته ماهیّت‌شان «انتزاعی» است؛ چراکه وجودشان واحد است و تنها مراتب مختلفی دارد و با این حساب، بسته به میزان وجود خود، ماهیّتی به خود گرفته‌اند؛ چراکه هر یک را «نوری» یعنی وجودی و «مقداری» است؛ چنانکه خداوند فرموده است: «وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ» (رعد/ 8)؛ «و هر چیزی نزد او به مقداری است»!

بی‌گمان چنین معارف ناب و حکمت‌های بی‌بدیلی در نظر عاقلان سخن‌شناس، کراماتی قولی محسوب می‌شود و از مصادیق بیّنات است؛ چراکه از حقّانیّت گوینده‌ی آن و اتّصال قلبش به محلّ أعلی حکایت می‌کند و از این رو، پرسش کننده‌ی زیرک پس از شنیدن آن می‌گوید: «شهادت می‌دهم که تو از کسانی هستی که خداوند بر آنان نعمت بخشیده است از صدّیقان و شهیدان و صالحان و آنان نیکو رفیقانی هستند! به خدا سوگند کسی را عالم‌تر از تو ندیدم»! ولی شگفت آن است که این عالم‌ترین انسانِ دیده شده، هنگامی که پرسش کننده را مبهوت عظمت علمی خویش می‌یابد، بی‌درنگ او را متوجّه عظمت علمی مهدی می‌سازد تا ماهیّت واقعی خود به عنوان زمینه‌ساز عملی ظهور آن حضرت را در همه‌ی حرکات و سکناتش متجلّی سازد و بر خلاف مدّعیان که چونان طبل‌هایی خالی و غوغاگر، به رغم فقدان بضاعت علمی، مردمان را به سوی خود فرا می‌خوانند و هیچ گاه از «من! من!» فرو نمی‌مانند، با همه‌ی عظمت علمی، مردمان را به سوی خلیفه‌ی خداوند فرا خواند و هیچ گاه از «مهدی! مهدی!» فرو نماند. این فرق میان حقّ و باطل است که امکان دارد از چشم سفیهان کوردل پنهان بماند، ولی هرگز از چشم خردمندان تیزبین پنهان نخواهد ماند و آنان همان یاران منصور خواهند بود که قدر او را خواهند شناخت و اگرچه چهار دست و پا بر روی برف به سویش خواهند شتافت تا در محضر او، برای یاری مهدی تربیت یابند و زمینه‌ی حاکمیّت او بر جهان را فراهم سازند و بی‌گمان عاقبت برای آنان است، نه برای مدّعیان و نه برای سفیهان کوردل؛ اگرچه به تعبیر زیبای او، «کران تا کرانِ این بی‌کران را پر کرده باشند»!

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.