شنبه 20 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 11 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن گفتار

شماره: 3 کد: 22
موضوع:

هشت گفتار از آن جناب حاکی از اینکه ولایت تنها برای مهدی است و گرفتن اولیائی جز او جایز نیست، بلکه شرک شمرده می‌شود.

1 . أخبرنا عبدُ السَّلامِ بْنُ عبدِ القَیُّوم، قال: دَخَلْتُ عَلَی المنصورِ الهاشميِّ الخراسانيِّ و هُوَ في مَسْجِدٍ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ: أیُّهَا النّاسُ! إنَّ اللّهَ قَدْ جَعَلَ لَکُمُ الْمَهدِيَّ وَليّاً فَٱتَّخِذُوهُ وَليّاً وَ لا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِهِ أَولياءَ قَلِيلاً ما تَذَکَّرُونَ! فَقامَ رَجُلٌ أَحْوَلُ مِنْ بَیْنِ النّاسِ فَقالَ: وَ هَلْ خَلَقَ اللّهُ الْمَهْدِيَّ؟! قالَ: نَعَمْ و إنَّهُ لَیَأکُلُ الطَّعامَ و یَمْشِي في الْأسواق! قال الرّجلُ: و هَلْ رَأَیْتَهُ أنتَ بِعَیْنَیْکَ؟! فَسَکَتَ المنصورُ و لَمْ یُجِبْهُ حتّیٰ سَأَلَهُ الرَّجُلُ ثَلاثاً، فَقالَ: ما کُنْتُ لِأَدْعُوَکُمْ إلیٰ مَنْ لَمْ أَرَهُ! قال الرّجلُ: فَلِمَ لا یَخْرُجُ إلینا لِنَتَّبِعَهُ؟! قال: یَخافُ! قال الرّجلُ: مِمَّ؟! قالَ: مِنَ الْقَتْلِ -و أَشارَ إلیٰ حَلْقِه! قال الرّجلُ: فَما لَکَ لَمْ تَخَفْ کَما خافَ صاحِبُکَ فَخَرَجْتَ إلَیْنا؟! قالَ: لِأَنِّي لا أُبالِي بِٱلْقَتْلِ إنْ قُتِلْتُ و هُوَ حَيٌّ و لکِنَّهُ لا خَیْرَ في الْحَیاةِ بَعْدَهُ! قال الرّجلُ: فَتَعالَ نَقْتُلَکَ الآنَ إن لَمْ تُبالِ بِٱلْقَتْلِ! فَقامَ إلیهِ رجالٌ مِنْ أَنْصارِ المنصورِ کانوا في المَسْجِدِ لِیأخُذُوهُ فَأَشارَ إلَیْهِمُ المنصورُ أنِ ٱجْلِسُوا فَجَلَسُوا، ثُمَّ قالَ لِلرَّجُلِ: بِأَيِّ ذَنْبٍ تُریدُ أنْ تَقْتُلَنِي أیُّهَا الرّجل؟! قالَ: لِکِذْبِکَ! قالَ المنصورُ: و ما کِذْبِي؟! قال: قَولُکَ إنَّ اللّهَ خَلَقَ المَهْدِيَّ و هُوَ یَأکُلُ الطَّعامَ و یَمْشِي في الأسواق! قالَ المنصورُ: أ هٰذا کِذْبٌ؟! قال: نَعَمْ و قَولُکَ أنَّکَ رَأیْتَهُ بِعَیْنَیْکَ فَتَدْعُو إلیه! قالَ المنصورُ: أ هٰذا کِذْبٌ؟! قال: نَعَمْ و قَولُکَ أنَّهُ لا یَخْرُجُ إلَینا لِخَوفِهِ مِنَ الْقَتْلِ! قالَ المنصورُ: أ هٰذا کِذْبٌ؟! قالَ: نَعَمْ! فَقالَ المنصورُ: إجْلِسْ أیُّهَا الرّجلُ! فَإنَّکَ کَذَّبْتَ ثَلاثاً لَمْ تُحِطْ بِواحِدٍ مِنْها عِلْماً فَوَ اللّهِ لَنْ تُفْلِحَ بَعْدَ هٰذا أبَداً! قالَ عبدُ السَّلامِ: فَبَلَغَنا أنَّ الرَّجلَ ذَهَبَ مالُهُ و وَلَدُهُ و أَصابَهُ داءٌ لا دَواءَ لَهُ حتّیٰ تَرَکَ الصَّلاةَ ثمّ قَتَلَ نَفْسَهُ!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد السلام بن عبد القیّوم ما را خبر داد، گفت: بر منصور هاشمی خراسانی وارد شدم در حالی که در مسجدی بود، پس شنیدم که می‌فرماید: ای مردم! هرآینه خداوند برای شما مهدی را ولی قرار داده است، پس او را ولی بگیرید و غیر او اولیائی نگیرید، اندکی متذکّر می‌شوید! در این هنگام مردی که چشم او چپ بود از میان مردم برخاست و گفت: آیا خداوند مهدی را خلق کرده است؟! آن جناب فرمود: آری و هرآینه او طعام می‌خورد و در بازارها راه می‌رود! مرد گفت: آیا تو خودت او را با دو چشمت دیده‌ای؟! پس منصور سکوت کرد و به او پاسخی نداد، تا آنکه مرد سه بار پرسشش را تکرار کرد، در این هنگام آن جناب فرمود: من شما را به سوی کسی که ندیده‌ باشم دعوت نمی‌کنم! مرد گفت: در این صورت چرا به سوی ما بیرون نمی‌آید تا از او پیروی کنیم؟! فرمود: می‌ترسد! مرد گفت: از چه؟! فرمود: از کشته شدن -و به حلق خود اشاره نمود! مرد گفت: پس چرا تو نترسیدی همان طور که رفیقت ترسید و به سوی ما بیرون آمدی؟! فرمود: به خاطر اینکه من از کشته شدن نمی‌ترسم اگر در حالی کشته شوم که او زنده است، ولی خیری در زنده ماندن بعد از او نیست! مرد گفت: پس بیا که اینک ما تو را بکشیم اگر از کشته شدن نمی‌ترسی! در این هنگام مردانی از یاران منصور که در مسجد بودند به سوی مرد برخاستند تا او را بگیرند، ولی منصور به آنان اشاره کرد که بنشینید، پس نشستند؛ سپس به مرد فرمود: به کدام گناه می‌خواهی من را بکشی ای مرد؟! گفت: به خاطر دروغت! منصور فرمود: دروغم کدام است؟! گفت: این سخنت که خداوند مهدی را خلق کرده است و او طعام می‌خورد و در بازارها راه می‌رود! منصور فرمود: آیا این دروغ است؟! گفت: بله و این سخنت که او را خود با دو چشمت دیده‌ای، پس به سویش دعوت می‌کنی! منصور فرمود: آیا این دروغ است؟! گفت: بله و این سخنت که او به خاطر ترس از کشته شدن به سوی ما بیرون نمی‌آید! منصور فرمود: آیا این دروغ است؟! گفت: بله! در این هنگام منصور فرمود: بنشین ای مرد! زیرا تو سه چیز را تکذیب کردی که به هیچ یک از آن‌ها احاطه‌ی علمی نداشتی، پس به خدا سوگند پس از این رستگار نخواهی شد! عبد السلام گفت: پس به ما خبر رسید که این مرد همه‌ی اموال و اولادش را از دست داد و به مرضی دچار شد که درمانی نداشت تا اینکه نماز را وا گذاشت و سپس خودکشی کرد!

2 . أخبرنا أحمدُ بْنُ عبدِ الرّحمٰنِ الطّالِقانيُّ، قالَ: کُنْتُ بِبابِ المَنْصورِ أَنْتَظِرُهُ فَسَمِعْتُهُ یُکَلِّمُ رِجالاً في الْبَیْتِ فَیَقُولُ لَهُمْ: إنَّ المَهْدِيَّ یَخْشیٰ أن لا یُطاعَ و لَو أنَّهُ ثَبَتَتْ لَهُ قَدَماهُ لَأقامَ کِتابَ اللّهِ و الْحَقَّ کُلَّهُ! أما واللّهِ لا خَیْرَ إلّا في کِتابِ اللّهِ و خَلیفَتِهِ في الأرضِ و أمّا ما سِواهُما فَلا! قال: فَخَطَرَ بِبالي کَیفَ یَتَجَرَّءُ أن یَقُولَ هٰذا و المَهْدِيُّ غائِبٌ؟! فَما لَبِثَ أنْ خَرَجَ إلَيَّ مِنَ البَیْتِ و قال: یا أحمدُ! کانَ المَهْدِيُّ أولَی النّاسِ بِالنّاسِ مُنْذُ غابَ عَنْهُمْ! کانَ المَهْدِيُّ أولَی النّاسِ بِالنّاسِ مُنْذُ غابَ عَنْهُمْ! کانَ المَهْدِيُّ أولَی النّاسِ بِالنّاسِ مُنْذُ غابَ عَنْهُمْ! -ثَلاثاً.

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: بر در خانه‌ی منصور به انتظار او ایستاده بودم، پس شنیدم با مردانی در خانه سخن می‌گوید و می‌فرماید: هرآینه مهدی می‌ترسد که اطاعت نشود و اگر او دو پایش برایش استوار شود هرآینه کتاب خدا و حق را به طور کامل بر پا می‌دارد! هان به خدا سوگند خیری نیست مگر در کتاب خدا و خلیفه‌ی او در زمین و امّا غیر از آن دو پس نه! (احمد) گفت: در این هنگام به ذهنم خطور کرد که او چگونه جرأت می‌کند این را بگوید در حالی که مهدی غایب است؟! پس چیزی نگذشت که از خانه به سوی من بیرون آمد و فرمود: ای احمد! مهدی از آن هنگام که از مردم غایب شده سزاوارترینِ مردم به (حکومت بر) آنان بوده است! مهدی از آن هنگام که از مردم غایب شده سزاوارترینِ مردم به (حکومت بر) آنان بوده است! مهدی از آن هنگام که از مردم غایب شده سزاوارترینِ مردم به (حکومت بر) آنان بوده است! -سه مرتبه.

3 . أخبرنا عبدُ اللّهِ بْنُ حَبيبٍ الطَّبريُّ، قال: سَمِعْتُ المَنصورَ يَقولُ: المَهْدِيُّ سَبيلٌ مَنْ سَلَکَ غَيْرَهُ هَلَکَ و ذٰلِکَ مِنْ قَولِ اللّهِ تَعالیٰ: «وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ ۚ ذَٰلِكُمْ وَصَّاكُمْ بِهِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور می‌فرماید: مهدی راهی است که هر کس در غیر آن گام نهد هلاک می‌شود و این از سخن خداوند بلندمرتبه است که فرمود: «و هرآینه این راه من است که راست است پس آن را بپویید و راه‌های دیگر را نپویید که شما را از راه او پراکنده می‌کند، این چیزی است که شما را به آن پند می‌دهد باشد که پرهیزکار شوید» (أنعام/ 153)!

4 . أخْبَرَنا ذاکِرُ بْنُ مَعروفٍ الخُراسانيُّ، قال: سَألْتُ المنصورَ عَنْ قَولِ اللّهِ تَعالیٰ: «لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا»، قال: لا تَجْعَلْ مَعَ المَهْدِيِّ إماماً آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُوماً مَخْذُولاً! فَرَءآني أَنْظُرُ إلَیْهِ فَقالَ: هٰذا مِنْ تَأویلِهِ! قُلْتُ: و ما تَأویلُهُ؟ قالَ: مِصْداقُهُ!

ترجمه‌ی گفتار:

ذاکر بن معروف خراسانی ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که فرموده است: «با خداوند خدای دیگری قرار نده که نکوهیده و واگذاشته خواهی نشست» (إسراء/ 22)، فرمود: با مهدی امام دیگری قرار نده که نکوهیده و واگذاشته خواهی نشست! پس آن جناب دید که من (با تعجّب) به او می‌نگرم، پس فرمود: این از تأویل آن است! گفتم: (مراد از) تأویل آن چیست؟ فرمود: مصداقش!

شرح گفتار:

این از آن روست که گرفتن پیشوایی جز پیشوای منصوب از جانب خداوند، با توحید خداوند در حاکمیّت منافات دارد و به شرک باز می‌گردد و این نکته‌ی بسیار مهمّی است که در کتاب شریف «بازگشت به اسلام» (ص251) به تفصیل تبیین شده است.

5 . أخْبَرَنا محمّدُ بْنُ عبدِ الرَّحْمٰنِ الْهِرَوِيُّ، قالَ: کُنْتُ عِنْدَ المنصورِ أَقْرَأُ کِتابَ اللّهِ فَلَمّا بَلَغْتُ قَولَهُ تَعالیٰ: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلَىٰ حَرْفٍ ۖ» قالَ: أَ تَعْلَمُ مَنْ یَعْبُدُ اللّهَ عَلیٰ حَرْفٍ؟ قُلْتُ: اللّهُ و وَلیُّهُ أَعْلَم، قالَ: مَنْ نَصَبَ دُونَ المَهْدِيِّ شَیْئاً فَهُوَ یَعْبُدُ اللّهَ عَلیٰ حَرْفٍ! قُلْتُ: أما أنْتَ مَهْدِيٌّ جُعِلْتُ فِداک؟! قالَ: أنا مَهْدِيٌّ إلَی اللّهِ و خَلیفَتِهِ و لکِنَّ المَهْدِيَّ مَهْدِيُّ آلِ البَیْت!

ترجمه‌ی گفتار:

محمّد بن عبد الرحمن هروی ما را خبر داد، گفت: نزد منصور کتاب خدا را تلاوت می‌کردم تا به این سخن او رسیدم که می‌فرماید: «و از مردم کسی است که خدا را بر لبه‌ای می‌پرستد» (حج/ 11)، فرمود: آیا می‌دانی که چه کسی خدا را بر لبه‌ای می‌پرستد؟ عرض کردم: خدا و ولیّش داناترند، فرمود: کسی که چیزی غیر از مهدی را منصوب می‌کند، او خدا را بر لبه‌ای می‌پرستد! عرض کردم: آیا تو یک مهدی (به معنای هدایت شده) نیستی فدایت شوم؟! فرمود: من مهدیّی به سوی خدا و خلیفه‌اش هستم، ولی مهدی مهدیّ آل البیت است!

6 . أخْبَرَنا وَلیدُ بْنُ مَحْمودٍ السَّجِسْتانيُّ، قالَ: سَأَلْتُ المنصورَ عَنْ قَولِ اللّهِ تَعالیٰ: «الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ»، قال: الّذِینَ آمَنُوا بِوِلایَةِ المَهْدِيِّ و لَمْ یَخْلِطُوها بِوِلایَةِ فُلانٍ و فُلان!

ترجمه‌ی گفتار:

ولید بن محمود سجستانی ما را خبر داد، گفت: از منصور درباره‌ی سخن خداوند بلندمرتبه پرسیدم که می‌فرماید: «کسانی که ایمان آوردند و ایمان خود را با ظلم نپوشاندند برای آنان امنیّت است و آنان هدایت یافتگانند» (أنعام/ 82)، فرمود: کسانی که به ولایت مهدی ایمان آوردند و آن را به ولایت فلانی و فلانی نیامیختند!

7 . أخْبَرَنا عبدُ اللّهِ بْنُ مُحمّدٍ البلخيُّ، قال: سَمِعْتُ العالِمَ یَقُولُ: مَنْ أَشْرَکَ مَعَ إمامٍ إمامَتُهُ مِنْ عِنْدِ اللّهِ مَنْ لَیْسَتْ إمامَتُهُ مِنْ عِنْدِ اللّهِ فَکَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فتَخْطَفُهُ الطَّیرُ أو تَهْوِي بِهِ الرِّیحُ فِي مَکانٍ سَحیقٍ! قُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ إنَّهُمْ یَتَشَبَّثُونَ بِالغَیْبَة! قالَ: وَ هَلْ یَتَشَبَّثُ بِها إلّا کُلُّ سارِقٍ؟! ما لَهُمْ -قَطَعَ اللّهُ أیْدِیَهُمْ- یُکْرِهُونَهُ عَلَیْها ثُمَّ یَتَشَبَّثُونَ بِها؟! لا وَاللّهِ بَلْ أَشْرَكُوا! لا وَاللّهِ بَلْ أشْرَکُوا!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد الله بن محمّد بلخی ما را خبر داد، گفت: شنیدم عالم می‌فرماید: هر کس با امامی که امامتش از نزد خداوند است امامی را شریک سازد که امامتش از نزد خداوند نیست، چنان است که از آسمان پرتاب شده پس پرنده‌ای او را ربوده یا باد او را به جایی دور انداخته باشد! عرض کردم: فدایت شوم، این‌ها غیبت را دستاویز قرار می‌دهند! فرمود: و آیا جز این است که هر سارقی آن را دستاویز قرار می‌دهد؟! آن‌ها را چه می‌شود -خداوند دستانشان را قطع کند- که خود او را به آن وادار می‌کنند و سپس آن را دستاویز قرار می‌دهند؟! نه به خدا سوگند بلکه شریک گرفتند (یا مشرک شدند)! نه به خدا سوگند بلکه شریک گرفتند (یا مشرک شدند)!

شرح گفتار:

منظور آن جناب از اینکه «هر سارقی غیبت را دستاویز قرار می‌دهد» این است که هر سارقی در غیبت مالک به سرقت مال او اقدام می‌کند و این تشبیه اقدام این گروه در غیبت مهدی به اقدام سارقان در غیبت صاحب‌خانه است.

8 . أخْبَرَنا هاشِمُ بْنُ عُبَیْدٍ الْخُجَنْدِيُّ، قالَ: سَمِعْتُ المنصورَ یَقُولُ: أُمِرَ النّاسُ بِمَعْرِفَةِ المَهْدِيِّ و الرَّدِّ إلَیْهِ وَ التَّسْلیمِ لَهُ، فَإنْ صَلُّوا و صامُوا وَ جَعَلُوا فِي أنْفُسِهِمْ أن لا یَرُدُّوا إلَی الْمَهْدِيِّ کَما أُمِرُوا کانُوا بِذٰلِکَ مُشْرِکین! ثُمَّ سَکَتَ حتّیٰ قُمْتُ مِنْ عِنْدِهِ فَناداني: یا هاشِمُ! لَقَدْ حَقَّ الْقَولُ أنَّهُ مَنْ سَمِعَ مَقالَتِي هٰذِهِ فَلَمْ یُجِبْها أَکَبَّهُ اللّهُ عَلیٰ مِنْخَرَیْهِ في النّارِ کائِناً مَنْ کانَ!

ترجمه‌ی گفتار:

هاشم بن عُبید خجندی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور می‌فرماید: مردم به شناخت مهدی و ارجاع به او و واگذاردن به او امر شده‌اند، پس اگر نماز بگزارند و روزه بگیرند ولی بنا را بر این نگذارند که به مهدی واگذار کنند، با این کار مشرک می‌شوند! سپس سکوت نمود تا اینکه من از نزد او برخاستم، پس من را آواز داد: ای هاشم! هرآینه این سخن راست آمد که هر کس این گفتمان من را بشنود و آن را اجابت نکند، خداوند او را با بینی‌اش به آتش می‌اندازد، هر کس که می‌خواهد باشد!

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.