پنجشنبه 18 آذر (قوس) 1395 هجری شمسی برابر با 9 ربیع الأوّل 1438 هجری قمری Тоҷикӣ

منصور هاشمی خراسانی

* بخش «آشنایی» حاوی توضیحات کافی درباره‌ی علامه منصور هاشمی خراسانی، آثار و پایگاه ایشان راه‌اندازی شد. * مجموعه‌ی نقدها و بررسی‌های کتاب شریف «بازگشت به اسلام» اثر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی منتشر شد. * «بسته‌های معرفتی هدایت» حاوی نامه‌ها، گفتارها، شرح‌ها، نقدها و بررسی‌ها و پرسش‌ها و پاسخ‌های مرتبط درباره‌ی موضوعات مهمّ اسلامی منتشر شد. * کتاب شریف «الکلم الطّیّب» حاوی نامه‌های حکمت‌آموز حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی منتشر شد. * کانال اطلاع‌رسانی «نهضت بازگشت به اسلام» در شبکه‌ی تلگرام راه‌اندازی شد. * صفحه رسمی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی بر روی شبکه‌ی اجتماعی فیسبوک و گوگل پلاس راه‌اندازی شد. * نسخه‌ی تاجیکی پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار منصور هاشمی خراسانی راه‌اندازی شد.

خواندن گفتار

شماره: 3 کد: 8
موضوع:

دوازده گفتار از آن جناب درباره‌ی اینکه حجّت، کتاب خداوند و خلیفه‌ی او در زمین است، نه رأی و نه روایت.

. أَخْبَرَنا وَلیدُ بْنُ مَحْمودٍ ٱلسَّجِسْتانيُّ، قال: سَمِعْتُ ٱلْمَنْصُورَ ٱلْهاشِميَّ ٱلْخُراسانِيَّ یَقُولُ: فَریقانِ أَفْسَدا عَلَی ٱلنَّاسِ دِینَهُمْ: أَهْلُ الرَّأيِ وَ أَهْلُ ٱلْحَدِیث! قُلْتُ: أَمّا أَهْلُ ٱلرَّأيِ فَقَدْ عَلِمْتُ فَما بالُ أَهْلِ ٱلْحَدِیثِ؟! قالَ: إِنَّهُم حَدَّثُوا بِأَحادِیثَ مَکْذُوبَةٍ زَعَمُوا أَنَّها صَحِیحةٌ وَ جَعَلُوها مِنَ ٱلدِّینِ وَ مَا ٱفْتَریٰ عَلَی ٱللّهِ وَ رَسُولِهِ فَرِیقٌ مِثْلَ مَا ٱفْتَری أَهْلُ ٱلْحَدِیثِ یَقُولونَ: «قالَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ» و ما قالَ ٱللّهُ وَ رَسُولُهُ إنْ یَقُولُونَ إلّا کَذِباً و لَئِنْ قالَ رجلٌ هٰذا رَأيٌ رَأیْتُهُ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أن یَقولَ هٰذا قَوْلُ ٱللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ هُوَ کاذِبٌ!

ترجمه‌ی گفتار:

ولید بن محمود سجستانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور هاشمی خراسانی می‌فرماید: دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

. أخبرنا هاشمُ بنُ عُبَیْدٍ الخُجَنْديُّ قال: دَخَلَ علی المنصورِ رجلٌ مِنْ أهلِ الحدیثِ و قالَ لَهُ: إنّي أَدِینُ اللّهَ بِالحدیثِ و إنَّ أخي یَدِینُ بِالرّأي! قال: لا دینَ لَکُما! فَجَعَلَ الرّجلُ یَرْتَعِدُ، فقال: مَنْ دانَ اللّهَ بِرأیِهِ فلا دِینَ لَهُ و مَنْ دانَهُ بِروایةٍ تُرْویٰ لَهُ فلا دِینَ لَهُ و مَنْ دانَهُ بِسَماعٍ مِنْ خَلِیفتِهِ فِي ٱلْأَرْضِ فَقَدْ هُدِيَ إِلیٰ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ! ثُمَّ قالَ: إِنَّ لِلّهِ خَلِیفةً فِي ٱلْأَرْضِ فَٱعْرِفْهُ وَ ٱسْتَمْسِكْ بِحُجْزَتِهِ فَإِنَّهُ یَکْفِیكَ مِنْ رأیِكَ وَ رِوایَتِكَ وَ إِنَّما تَعْرِفُهُ بِآیةٍ مِنَ اللّهِ عزَّوجلَّ کَما عَرَفْتَ محمّداً صلَّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سَلَّمَ وَ قَدْ خابَ مَنِ ٱفْتریٰ!

ترجمه‌ی گفتار:

هاشم بن عُبید خجندی ما را خبر داد، گفت: مردی از اهل حدیث به خدمت منصور رسید و عرض کرد: من خدا را بر پایه‌ی حدیث دین‌داری می‌کنم و برادرم بر پایه‌ی رأی دین‌داری می‌کند! آن جناب فرمود: دینی برای شما دو تن نیست! پس آن مرد شروع به لرزیدن کرد، آن جناب (که چنین دید) فرمود: هر کس خدا را با رأی خود دین‌داری کند، دینی برای او نیست و هر کس او را با روایتی که برایش نقل می‌شود دین‌داری کند، دینی برای او نیست و هر کس او را با شنیدنی از خلیفه‌ی او در زمین دین‌داری کند، هرآینه به راهی راست رهنمون شده است! سپس فرمود: بی‌گمان خداوند را در زمین خلیفه‌ای هست، پس او را بشناس و دامنش را بگیر؛ چراکه او تو را از رأی و روایتت بی‌نیاز می‌کند و جز این نیست که او را با آیتی از جانب خداوند بلندمرتبه می‌شناسی همان گونه که محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را شناختی و ناکام شد هر آن کس که دروغ بست!

. أخبرنا ذاکرُ بنُ معروفٍ الخراسانيّ قال: سمعتُ المنصورَ یَقُولُ لِجَماعَةٍ مِنْ أَهْلِ ٱلْحَدِیثِ: إِنَّ مَوالِيَ بَني أُمَیَّةَ قَدْ أَفْسَدُوا عَلَیْکُمُ ٱلْحَدِیثَ فَدَعُوهُ وَ أَقْبِلُوا عَلیٰ کِتابِ اللّهِ وَ خَلِیفَتِهِ فِیکُمْ فَإِنَّهُما یَهْدِیانِکُمْ إلیٰ صِراطٍ مُسْتَقیم! أَلا إِنِّي لا أَقُولُ لَکُمْ حَسْبُکُمْ کِتابُ اللّهِ و لکنْ أقولُ لَکُمْ حَسْبُکُمْ کتابُ اللّهِ و خَلیفَتُهُ فِیکُمْ! قالُوا: و مَنْ خَلِیفَتُهُ فِینا؟! قالَ: ٱلمَهْدِيُّ!

ترجمه‌ی گفتار:

ذاکر بن معروف خراسانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور خطاب به گروهی از اهل حدیث می‌فرماید: همانا دوستداران بنی امیّه حدیث را بر شما خراب کرده‌اند، پس آن را واگذارید و به کتاب خداوند و خلیفه‌اش در میانتان روی آورید؛ چراکه آن دو شما را به راهی راست رهنمون خواهند شد! آگاه باشید که من به شما نمی‌گویم: کتاب خداوند شما را بس است، بلکه به شما می‌گویم: کتاب خداوند و خلیفه‌اش در میانتان شما را بس است! گفتند: خلیفه‌ی او در میان ما کیست؟! فرمود: مهدی!

. أخبرنا أبو إبراهیمَ السَّمَرْقَنْديُّ قال: قلتُ لِلْمنصورِ: إنَّكَ تَنْهیٰ عَنِ ٱلْحَدِیثِ وَ قَدْ قالَ اللّهُ: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ» قال: أَتِمَّ الآیةَ! قُلْتُ: «وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ»، قال: مَن یُطِعْ أُولِي ٱلْأَمْرِ مِنْکُمْ فَقَدْ أَطاعَ الرَّسُولَ و مَن یُطِعِ الرَّسولَ فَقَدْ أَطاعَ اللّهَ فما لِهٰؤلآءِ القَومِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً؟! قُلْتُ: وَ مَنْ أولوا ٱلْأَمْرِ مِنّا؟ قالَ: رِجالٌ وَلّاهُمُ اللّهُ أمرَ هٰذِهِ الأمّةَ بَعْدَ ٱلرَّسُولِ یُطِیعُونَ اللّهَ و الرَّسُولَ! قُلْتُ: مَنْ هُم؟ قال: لا تَسْأَلوني عَمَّنْ مَضیٰ مِنْهُمْ ولکنْ سَلُونِي عَمَّنْ بَقِيَ فَإِنَّ بَقِیّةَ اللّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إنْ کنتُمْ مُؤمنین! قُلْتُ: و مَنْ بَقیّةُ اللّه؟ قال: ٱلْمَهْدِيُّ فَإِذا لَقِیتُمُوهُ فَقُولوا: السَّلامُ علیكَ یا بقیّةَ اللّه!

ترجمه‌ی گفتار:

ابو ابراهیم سمرقندی ما را خبر داد، گفت: به منصور عرض کردم: تو از حدیث باز می‌داری، در حالی که خداوند فرموده است: «ای کسانی که ایمان آوردید! خداوند و پیامبر را اطاعت کنید» (نساء/ 59)! آن جناب فرمود: آیه را کامل کن! عرض کردم: «و والیان امر از شما را» (نساء/ 59)! فرمود: هر کس والیان امر از شما را اطاعت کند، پیامبر را اطاعت کرده و هر کس پیامبر را اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است؛ پس این قوم را چه می‌شود که نزدیک نیست سخنی را دریابند؟! عرض کردم: والیان امر از ما کیانند؟ فرمود: مردانی هستند که خداوند امر این امّت را پس از پیامبر به آنان سپرده است، از خداوند و پیامبر اطاعت می‌کنند! گفتم: آنان چه کسانی هستند؟ فرمود: از من درباره‌ی کسانی از آنان که درگذشتند نپرسید، ولی درباره‌ی کسی بپرسید که باقی مانده است؛ چراکه باقی مانده‌ی خداوند برای شما بهتر است اگر ایمان داشته باشید! عرض کردم: باقی مانده‌ی خداوند کیست؟ فرمود: مهدی، پس چون او را ملاقات کردید بگویید: سلام بر تو ای باقی مانده‌ی خداوند!

. أخبرنا أتابكُ بنُ جَمْشیدَ ٱلسُّغْديُّ قال: قالَ لِي رَجُلٌ مِنَ السَّلَفیّةِ: ما أَشْجَعَ صاحِبَکُمْ یا أَتابك! کَأَنَّ قلبَهُ قَطْعَةٌ مِنْ حَدیدٍ! قلتُ: و ما عِلْمُكَ بِذٰلكَ؟! قال: سَمِعْتُهُ یَقُولُ قَوْلاً لا یَتَجَرَّأُ أنْ یَقُولَهُ أَحَدٌ غَیْرُهُ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: لا رَأيٌ و لا رِوایةٌ ولکنْ طاعَةٌ لِأولي ٱلْأَمْرِ وَ المَهديُّ مِنْ أولي الأمر! قُلْتُ: فَهَلّا رَدَدْتَ علیهِ؟! قال: و مَن یَسْتطیعُ أن یَرُدَّ علیه؟! إنَّهُ ٱلْمَنْصُورُ!

ترجمه‌ی گفتار:

اتابک بن جمشید سغدی ما را خبر داد، گفت: مردی از سلفیان به من گفت: چه اندازه رفیق‌تان شجاع است ای اتابک! گویا قلب او پاره‌ای از آهن است! گفتم: تو این را از کجا دانستی؟! گفت: از او شنیدم چیزی می‌گوید که احدی غیر از او جرأت گفتنش را ندارد، شنیدم که می‌گوید: نه رأیی است و نه روایتی، بلکه اطاعتی از اولی الأمر است و مهدی از اولی الأمر است! گفتم: آیا بر او رد نکردی؟! گفت: چه کسی می‌تواند بر او رد کند؟! او منصور است!

. أخبرنا هاشمُ بنُ عُبَیْدٍ قال: سَمِعْتُ عَبْداً صالِحاً یقول: لا یَصْلُحُ بالُ النّاسِ حتّی یُعْرِضُوا عَنْ آراءِهِم و روایاتِهِم مُقْبِلینَ علی کتابِ اللّهِ و خلیفتِهِ فیهم و إنَّ أَقْبَحَ ما یَکونُ أنْ أقولَ لِأَحَدِکُمُ الحَقَّ فَیقولَ: هذا خِلافُ رأيِ زَیْدٍ أو خِلافُ روایةِ عَمْرو! ثُمَّ قَلَّبَ کَفَّیْهِ علی ما قال و قال: هذا سَبیلُ الرَّشادِ ولکنْ مَن یَقْبَلُ هذا؟!

ترجمه‌ی گفتار:

هاشم بن عبید ما را خبر داد، گفت: شنیدم عبدی صالح (یعنی منصور) می‌فرماید: وضع مردم سامان نمی‌یابد تا آن گاه که از آراء و روایات خود روی بگیرند و به کتاب خداوند و خلیفه‌ی او در میانشان روی آورند و هرآینه زشت‌ترین چیزی که واقع می‌شود آن است که به یکی از شما حق را بگویم پس بگوید: این بر خلاف رأی زید یا بر خلاف روایت عمرو است! سپس آن جناب دست خود را بر روی گفتار خود برگرداند (یعنی از روی ناامیدی یا استبعاد آن را به حرکت درآورد) و فرمود: این راه رشد است، ولی چه کسی این را می‌پذیرد؟!

. أخبرنا ذاکرُ بنُ معروفٍ قال: دَخَلْتُ علی المنصورِ في بیتِهِ فَوَجَدْتُهُ یَضْحَكُ! فقلتُ: أَضْحَکَ اللّهُ سِنَّكَ و ما أَضْحَکَك؟ قال: نَظَرْتُ في کتابٍ في رجالِ ٱلْحَدِیثِ فأَضْحَکَني! فلانٌ قالَ: فلانٌ صَدُوقٌ و فلانٌ قالَ: فلانٌ کَذّابٌ! هَلْ یَدِینُ بهٰذا إلّا قومٌ لا یَعْقِلون؟! ثُمَّ قامَ إلی الصَّحْنِ و قال: ما بَنَی اللّهُ دینَهُ علیٰ ظَنِّ بعضِکُمْ بِبَعْضٍ و إنَّما بَناهُ عَلَی ٱلْیَقینِ و هو کتابٌ أَنْزَلَهُ مِنَ السَّماءِ و خلیفةٌ جَعَلَهُ في الأرضِ فَمَنْ تَمَسَّكَ بِهٰذَیْنِ الثَّقَلَیْنِ فإنّما تَمَسَّكَ بِحَبْلٍ مَتینٍ و مَنْ تَرَکَهُما و تَمَسَّکَ بِشَيْءٍ مِنْ هٰذِهِ الأحادیثِ فإنَّما تَمَسَّكَ بِحَبْلٍ کَحَبْلِ العَنْکبوت! قلتُ: إنَّ أهلَ ٱلْحدیثِ یَزْعُمُونَ أنَّهُ إذا صَحَّ إسْنادُهُ عندَهُمْ فهُوَ یَقِینٌ! قال: إنَّ أهلَ ٱلْحَدِیثِ لا یَعْقِلُون!

ترجمه‌ی گفتار:

ذاکر بن معروف ما را خبر داد، گفت: به خدمت منصور در خانه‌ی آن جناب رسیدم، پس او را در حالی یافتم که خنده‌ای بر لب دارد! عرض کردم: خداوند لبتان را همیشه خندان گرداند، چه چیزی شما را به خنده انداخته است؟ فرمود: به کتابی درباره‌ی رجال حدیث نظر می‌کردم، پس من را به خنده انداخت! فلانی گفت که فلانی صدوق است و فلانی گفت که فلانی کذّاب! آیا بر پایه‌ی این جز گروهی که تعقّل نمی‌کنند دین‌داری می‌کنند؟! سپس به سوی حیاط برخاست و فرمود: خداوند دین خود را بر ظنّ برخی از شما درباره‌ی برخی دیگر بنا نکرده، بلکه تنها بر یقین بنا کرده و آن همانا کتابی است که از آسمان فرو فرستاده و خلیفه‌ای است که در زمین قرار داده است؛ پس هر کس به این دو ثقلین چنگ در زند، هرآینه به ریسمانی استوار چنگ در زده و هر کس آن دو را واگذارد و به چیزی از این احادیث چنگ در زند، هر آینه به ریسمانی چون ریسمان عنکبوت چنگ در زده است! عرض کردم: اهل حدیث گمان می‌کنند که آن، هرگاه سندش نزد آنان صحیح باشد، موجب یقین است! فرمود: اهل حدیث تعقّل نمی‌کنند!

. أخبرنا أحمدُ بنُ عبدِ الرّحمٰنِ الطّالقانيُّ قال: کنتُ جالِساً عندَ العالِمِ فَأَقْبَلَ عليَّ بِوَجْهِهِ و قال: یا أبا زکریّا! مَنْ تَمَسَّكَ بِروایةٍ فَکَأنَّما سَقَطَ مِنْ شاهِقٍ عاشَ أو هَلَكَ! فَتَغَیَّرَ لَونِي فلمّا رأیٰ ذلكَ مِنِّي قالَ: لَعَلَّكَ تَظُنُّ أنِّي أُریدُ أنْ أُعَطِّلَ سنّةَ رسولِ اللّهِ صلَّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سلَّم! لا واللّهِ ولکنَّ النّاسَ مُتِّعُوا بها -یعني الرّوایةَ- حتّیٰ طالَ علیهِمُ الأمَدُ فَزادُوا فیها و نَقَصُوا و خَلَطُوها بِالکِذْبِ و بَدَّلُوها تَبْدیلاً حتّی اخْتَلَفَتْ أَلفاظُها و انْقَلَبَتْ معانِیها و اشْتَبَهَ حقُّها و باطلُها و ناسِخُها و مَنْسوخُها و مُحْکَمُها و مُتَشابِهُها و تَعَذَّرَ التَّمییزُ بینَهُما کَما یَتَعَذَّرُ بینَ الماءِ و اللَّبَنِ المَغْشوش! فَتَرَی الرّجلَ مِنْهُمْ یَتَشَبَّثُ بِروایةٍ یَحْسَبُها صحیحةً لِیَکْفُرَ بِاللّهِ و یَصِفَهُ بما لا یَلِیقُ بِذاتِهِ و تَرَی الرّجلَ مِنْهُم یَتَشَبَّثُ بِروایةٍ یَحْسَبُها صحیحةً لِیَتَحاکَمَ إلی الطّاغوتِ و یَتَّبِعَ کُلَّ جبّارٍ عَنیدٍ و تَرَی الرّجلَ مِنْهُم یَتَشَبَّثُ بِروایةٍ یَحْسَبُها صحیحةً لِیُفْسِدَ في الأرضِ و یَسْفِكَ الدِّماءَ و تَرَی الرّجلَ مِنْهُم یَتَشَبَّثُ بِروایةٍ یَحْسَبُها صحیحةً لِیَرْفَعَ رجالاً و یَضَعَ آخَرینَ و تَرَی الرّجلَ مِنْهُم یَتَشَبَّثُ بِروایةٍ یَحْسَبُها صحیحةً لِیُحِلَّ حرامَ اللّهِ و یُحَرِّمَ حلالَهُ و هُمْ یَحْسَبُونَ في کلّ ذلكَ أنَّهُم علی شَيْءٍ و الّذینَ مِنْ دُونِهِم لَیْسوا علی شَيءٍ فَیُصْبِحُونَ مِنَ ٱلْأَخسَرِین! فَأَرَدْتُ أَنْ أَصْرِفَهُمْ عَمّا ضَرُّهُ أکثرُ مِنْ نَفْعِهِ إلیٰ ما یَنْفَعُهُمْ و لا یَضُرُّهُمْ و أُخْلِصَ لَهُمْ دِینَهُمُ ٱلّذي أَکْمَلَ اللّهُ لَهُمْ و إنَّهُمْ إن یَتَّبِعُوني أَسْلُكُ بِهِمْ مَناهِجَ الرَّسُولِ و أَهْدِیهِمْ سُنَنَهُ بِالحَقِّ ثُمَّ لا یَجِدُونِي کاذِباً و لا کَتُوماً!

ترجمه‌ی گفتار:

احمد بن عبد الرحمن طالقانی ما را خبر داد، گفت: نزد عالم (یعنی منصور) نشسته بودم، پس روی خود را به طرف من برگرداند و فرمود: ای ابا زکریّا! هر کس به روایتی تمسّک جوید چنان است که از بلندی پرتاب شود، زنده بماند یا بمیرد! پس رنگ من دگرگون شد، پس چون این حال را در من مشاهده کرد فرمود: شاید تو می‌پنداری که من می‌خواهم سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را تعطیل کنم! نه به خدا سوگند، ولی مردم از آن -یعنی روایت- برخوردار شدند تا آن گاه که مدّت بر آنان طولانی شد، پس بر آن افزودند و از آن کاستند و آن را به دروغ آمیختند و بسیار دگرگون ساختند، تا جایی که الفاظ آن مختلف و معانی آن منقلب و حق و باطل و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آن مشتبه شد و جدا کردن آن‌ دو از هم متعذّر گردید همان گونه که جدا کردن آب از شیری که به آن ممزوج شده باشد متعذّر است! پس مردی از آنان را می‌بینی که روایتی را دستاویز قرار می‌دهد در حالی که آن را صحیح می‌پندارد تا به خداوند کفر ورزد و او را گونه‌ای توصیف کند که لایق ذات او نیست و مردی از آنان را می‌بینی که روایتی را دستاویز قرار می‌دهد در حالی که آن را صحیح می‌پندارد تا به طاغوت حکومت برد و از هر جبّار سرکشی پیروی نماید و مردی از آنان را می‌بینی که روایتی را دستاویز قرار می‌دهد در حالی که آن را صحیح می‌پندارد تا در زمین فساد انگیزد و خون‌ها بریزد و مردی از آنان را می‌بینی که روایتی را دستاویز قرار می‌دهد در حالی که آن را صحیح می‌پندارد تا کسانی را بالا برد و کسانی دیگر را پایین آورد و مردی از آنان را می‌بینی که روایتی را دستاویز قرار می‌دهد در حالی که آن را صحیح می‌پندارد تا حرام خدا را حلال و حلال او را حرام گرداند، در حالی که آنان در همه‌ی این موارد گمان می‌برند که بر چیزی هستند و کسانی جز آنان بر چیزی نیستند، پس از زیان‌کارترین‌ها می‌گردند! پس خواستم آنان را از چیزی که زیانش از سودش بیشتر است به چیزی برگردانم که به آنان سود می‌رساند و زیان نمی‌رساند و دین‌شان که خداوند برایشان کامل ساخته است را برایشان خالص گردانم و اگر آنان از من پیروی کنند، آنان را به روش‌های پیامبر رهسپار می‌سازم و به سنّت‌های او رهنمون می‌شوم، آن گاه من را نه دروغگو خواهند یافت و نه پنهان کننده!

9 . أخبرنا عبدُ اللّهِ بنُ محمّدٍ البلخيُّ قال: قال رجلٌ لِلمنصورِ: ما أرانِي إلّا ناجیاً و ما أریٰ فُلاناً إلّا مِنَ الهالِکین! قال: هذا رجلٌ مَغرورٌ و ما أَدْراكَ بِه؟! قال: لِأنّي آخُذُ بِالرّوایةِ و إنَّ فُلاناً یَأخُذُ بِالرّأي! قال: دَعْ روایتَكَ کَما وَدَعْتَ رأیَكَ فإنَّهُما ظُلماتٌ بعضُها فَوقَ بعضٍ لا تَدْرِي أَیُّهُما أَشَدُّ ظُلْمَةً و مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللّهُ لَهُ نوراً فما لَهُ مِنْ نور! فَبَکَی الرّجلُ لَمّا سَمِعَ هذا حتّی ٱبْتَلَّتْ لِحْیَتُهُ ثُمَّ قال: ماذا أَفْعَلُ إذَنْ؟! قال: أَتَعْرِفُ خلیفةَ اللّهِ في الأرض؟ قال الرّجلُ: لا! قال: فَٱعْرِفْهُ و ٱسْتَمْسِكْ بِما سَمِعْتَهُ مِنهُ بِهٰذَینِ الأذُنَیْنِ -وَ أَخَذَ بِأذُنِهِ- أو حَدَّثَكَ عَنْهُ أحدٌ مِنْ أصحابِهِ و هُوَ حَيٌّ فإنَّ الحَيَّ یَکادُ أن لا یُکْذَبَ علیهِ و لو کُذِبَ علیهِ لَرَدَّهُ و هو یُبَیِّنُ لِأهلِ زَمانِهِ الشّاهِدِ مِنْهُمْ و ٱلْغائِبِ حتّی إذا هَلَكَ یَرْجِعُ الّذینَ مِن بَعْدِهِ إلیٰ خلیفتِهِ فیهِم فَیَسْمَعُونَ مِنْهُ و یَرْوُونَ عنْهُ و لا یَقِفُونَ علیٰ هالِكٍ و لا یَنْقَلِبُونَ إلیهِ و لا یَقُولونَ إنّا وَجَدْنا آباءَنا علیٰ أمّةٍ و إنّا علیٰ آثارِهِم مُقْتَدُونَ فإنَّ اللّهَ قَدْ جَعَلَ لَهُمْ مِثْلَ ما جَعَلَ لِآباءِهِمْ کتاباً مُبیِناً و خلیفةً راشِداً و أَمَرَهُمْ بِمِثْلِ ما کانوا یُؤْمَرُونَ! فَمَنْ أَخَذَ عَنْ خَلیفةِ اللّهِ و رسولِهِ فَقَدْ أَخَذَ عَنِ اللّهِ و رسولِهِ و مَنْ أَخَذَ عَنْ هٰؤلآءِ الرُّواةِ وُکِلَ إلَیهِمْ و أنّیٰ لَهُمُ التَّناوُشُ مِن مکانٍ بَعید!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد اللّه بن محمّد بلخی ما را خبر داد، گفت: مردی به منصور گفت: خود را جز نجات یافته و فلانی را جز از هلاک شوندگان نمی‌بینم! آن جناب فرمود: این مردی مغرور است! چه چیزی تو را از آن آگاه کرد؟! گفت: برای اینکه من به روایت اخذ می‌کنم و فلانی به رأی اخذ می‌کند! آن جناب فرمود: روایتت را واگذار همان طور که رأیت را واگذاشتی؛ زیرا آن دو تاریکی‌هایی هستند که برخی بر روی برخی دیگرند و نمی‌دانی کدام یک از دیگری تاریک‌تر است و هر کس که خداوند برای او نوری قرار ندهد برای او نوری نیست! پس آن مرد چون این سخن را شنید به گریه افتاد تا جایی که ریش او تر شد، سپس عرض کرد: با این حساب چه کنم؟! آن جناب فرمود: آیا خلیفه‌ی خداوند در زمین را می‌شناسی؟ مرد گفت: نه! آن جناب فرمود: پس او را بشناس و به چیزی چنگ بزن که با این دو گوش -و گوش او را گرفت- از او شنیدی یا یکی از یارانش در حالی که او زنده است از او برایت حدیث کرد؛ زیرا بر زنده نزدیک است که دروغ بسته نشود و اگر بر او دروغ بسته شود آن را رد می‌نماید و او برای اهل زمان خود چه شاهدان آن‌ها و چه غایبان‌شان تبیین می‌کند، تا هنگامی که از دنیا برود، پس کسانی که پس از او هستند به خلیفه‌ی او در میانشان رجوع می‌کنند، پس از او می‌شنوند و از او روایت می‌کنند و بر کسی که از دنیا رفت توقّف نمی‌کنند و به سوی او باز نمی‌گردند و نمی‌گویند که ما پدران خود را بر آیینی یافتیم و ما در پی آنان روانیم؛ زیرا خداوند برای آنان مانند چیزی را قرار داده است که برای پدرانشان قرار داد؛ کتابی روشنگر و خلیفه‌ای رهیافته و آنان را به همان چیزی امر کرده است که آن‌ها بدان مأمور بودند! پس هر کس از خلیفه‌ی خداوند و پیامبرش اخذ کند، از خداوند و پیامبرش اخذ کرده و هر کس از این راویان اخذ کند، به آنان واگذاشته می‌شود و چگونه از جایی دور می‌توانند (به حق) دسترسی پیدا کنند؟!

10 . أخبرنا صالحُ بنُ محمّدٍ السَّبزواريُّ قال: کنّا عندَ العبدِ الصّالِحِ في مسجدٍ و کان مَعَنا رجالٌ مِنَ السَّلفیّةِ فَأَقْبَلَ علیهِمْ و قال: إنَّ اللّهَ قَدْ أَحْدَثَ لَکُمْ ذِکْراً فَاتَّبِعُوهُ و لا تَتَّبِعُوا السَّلَفَ فإنَّ السَّلَفَ لَمْ یَتَّبِعُوا السَّلَفَ ولکنِ اتَّبَعُوا ذِکْرَهُمْ و إنَّ مَنْ وَقَفَ علیٰ سَلَفٍ و لَمْ یَتَّبِعْ ما أَحْدَثَ اللّهُ لَهُ مِنْ ذِکْرٍ فَقَدْ قَطَعَ ما أَمَرَ اللّهُ بِهِ أن یُوصَلَ و ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ أولئكَ یُنادَونَ مِن مَکانٍ بَعید! قالَ رَجُلٌ مِنَ ٱلسَّلَفیّةِ: أ لَیسَ کُلُّ مُحْدَثٍ بدعةً؟! فَٱلْتَفَتَ إلیهِ و قال: البدعةُ ما أَحْدَثَ النّاسُ في الدّینِ و الذِّکرُ ما أَحْدَثَ اللّهُ ثُمَّ قَرَأَ: «مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَهُمْ يَلْعَبُونَ»! قال الرّجلُ: و ما ذِکْرٌ مُحْدَثٌ؟! قال: إمامٌ یُحْدِثُهُ اللّهُ في کُلِّ قَرْنٍ یَهْدِي بِأمْرِهِ لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حیّاً و یُحِقَّ القَولَ عَلَی ٱلْکافِرین! قال الرّجلُ: ما سَمِعْنا بِهٰذا في القُرونِ الثَّلاثةِ إنْ هٰذا إلّا بدعةٌ! قال: وَیْحَكَ أتَأبیٰ إلّا أنْ تُضاهِئَ قَولَ الّذینَ کَفَرُوا؟! قالوا: «مَا سَمِعْنَا بِهَٰذَا فِي الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هَٰذَا إِلَّا اخْتِلَاقٌ»! واللّهِ ما کُنْتُ أظُنُّ أنَّ مسلماً یَقولُ بِهٰذا حتّی سَمِعْتُکُمْ تَقُولونَ بِهِ یا مَعْشَرَ السَّلفیّة!

ترجمه‌ی گفتار:

صالح بن محمّد سبزواری ما را خبر داد، گفت: نزد عبد صالح در مسجدی بودیم و به همراه ما مردانی از سلفیّه بودند، پس آن جناب به آنان روی نمود و فرمود: هرآینه خداوند برای شما ذکری تازه کرده است؛ پس از آن تبعیّت کنید و از سلف تبعیّت نکنید؛ چراکه سلف از سلف تبعیّت نکردند، بلکه از ذکرشان تبعیّت کردند و هرآینه کسی که بر سلف توقّف کند و از ذکری که خداوند برای او تازه کرده است تبعیّت نکند، چیزی که خداوند به آن امر کرده است تا پیوسته نگاه داشته شود را بریده و از راه او گمراه شده است؛ آنان کسانی هستند که از جایی دور ندا داده می‌شوند! مردی از سلفیّه گفت: آیا نه این است که هر چه تازه شده بدعت است؟! پس آن جناب به او توجّه کرد و فرمود: بدعت چیزی است که مردم در دین تازه کرده‌اند و ذکر چیزی است که خداوند تازه کرده است؛ سپس این آیه را خواند که می‌فرماید: «آنان را هیچ ذکری تازه شده از جانب پروردگارشان نمی‌آید مگر اینکه آن را می‌شنوند و به بازی می‌گیرند» (أنبیاء/ 2)! آن مرد گفت: ذکر تازه شده کدام است؟! فرمود: امامی که خداوند در هر قرنی تازه می‌کند که به امر او راه می‌نماید تا هر کس که زنده است را بیم دهد و سخن را بر کافران راست گرداند! آن مرد گفت: این را در قرون نخستین نشنیدیم، این چیزی جز بدعت نیست! آن حضرت فرمود: وای بر تو! آیا ابا داری جز از اینکه مانند کسانی سخن بگویی که کافر شدند؟! گفتند: «این را در کیش گذشتگان نشنیدیم، این چیزی جز ساختگی نیست» (ص/ 7)! به خدا سوگند گمان نمی‌کردم که مسلمانی این سخن را بگوید تا آن گاه که شنیدم شما آن را می‌گویید ای گروه سلفیّه!

11 . أخبرنا عبدُ اللّهِ بنُ حَبیبٍ الطَّبريُّ قال: سَمِعْتُ المنصورَ یقول: إنَّ الَّذینَ یَتَّبِعُونَ الرّأيَ إنّما یَتَّبِعُونَ أهواءَهُمْ و إنَّ المُحَدِّثینَ یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ مِن مَکانٍ بعیدٍ و إنَّ الهُدیٰ هُدَی اللّه! قلتُ: و ما هُدَی اللّه؟! قالَ: إمامٌ یَهْدِي بِأمْرِ اللّهِ إلیٰ کتابِ اللّهِ و سُنَّةِ نبیِّهِ و یَحْکُمُ بینَ النّاسِ فیما هُمْ فیهِ یَخْتَلِفُون! قلتُ: لا یَقْبَلُ النّاسُ مِنْكَ هذا جُعِلْتُ فِداكَ و لو قَبِلُوا مِنْكَ لَأَکَلُوا مِنْ فَوقِهِم و مِنْ تَحتِ أرجُلِهِمْ و لکنْ لا یَفْعَلُون! قال: دَعْهُمْ یَابنَ حَبیبٍ! فإنَّهُم سَوفَ یَأتِیهِمْ رجلٌ مِنِّي و أنا مِنْهُ فَیَعْرِضُهُمْ عَلَی السَّیْفِ حتّی یَقْبَلُوهُ! ألا إنَّهُ لا یُعْطِیهِمْ إلّا السَّیْفَ و لا یَأخُذُ مِنْهُمْ إلّا السَّیْفَ و المَوتُ تَحْتَ ظِلِّ السَّیْف!

ترجمه‌ی گفتار:

عبد اللّه بن حبیب طبری ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور می‌فرماید: هرآینه کسانی که از رأی تبعیّت می‌کنند جز این نیست که از اهواء خود تبعیّت می‌کنند و هرآینه محدّثان در غیاب از جایی دور نسبت می‌دهند و هرآینه هدایت هدایت خداوند است! عرض کردم: هدایت خداوند کدام است؟! فرمود: امامی که به امر خداوند به سوی کتاب خداوند و سنّت پیامبرش هدایت می‌کند و میان مردم درباره‌ی چیزی که درباره‌ی آن اختلاف دارند حکم می‌فرماید! عرض کردم: مردم این را از تو نمی‌پذیرند فدایت شوم، در حالی که اگر از تو می‌پذیرفتند از بالای خود و زیر پاهاشان می‌خوردند، ولی این کار را نمی‌کنند! فرمود: آنان را واگذار ای پسر حبیب؛ زیرا به زودی مردی به سراغشان می‌آید که از من است و من از او هستم، پس آنان را بر شمشیر حواله می‌کند تا اینکه آن را بپذیرند! آگاه باش که او به آنان جز شمشیر نمی‌دهد و از آنان جز شمشیر نمی‌گیرد، در حالی که مرگ زیر سایه‌ی شمشیر است!

12 . أخبرنا یونسُ بنُ عبدِ اللّهِ الخَتْلانيُّ قال: سَمِعْتُ المنصورَ یقول: رَحِمَ اللّهُ أصحابَ محمّدٍ صلَّی اللّهُ علیهِ و آلِهِ و سَلَّم: کانوا یَمْنَعُونَ مِنْ کتابةِ الحدیثِ و کان أَحَدُهُمْ یَعْمِدُ إلیٰ أحادیثَ مَکْتُوبةٍ فَیَأخُذُها و یَقْذِفُها في التَّنُّورِ و لو کانَ لي أمرٌ لَسِرْتُ بِسیرَتِهِم! قلتُ: جعلتُ فداكَ، هَلْ أَکْتُمُ هذا؟ قال: لا، بل نادِ بِهِ بَیْنَ ظَهْرانَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرون!

ترجمه‌ی گفتار:

یونس بن عبد اللّه ختلانی ما را خبر داد، گفت: شنیدم منصور می‌فرماید: خداوند اصحاب محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم را رحمت کند! از نوشتن حدیث باز می‌داشتند و هر یک از آنان به سراغ احادیث نوشته شده می‌رفت، پس آن‌ها را می‌گرفت و به درون تنور می‌انداخت و اگر برای من توانی پیدا شود به سیره‌ی آنان عمل می‌کنم! عرض کردم: فدایت شوم، آیا این را (از مردم) پنهان نگاه دارم؟ فرمود: نه، بلکه میان آنان ندا بده، باشد که متذکّر شوند!

فرازهایی از گفتارهای حضرت علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی
  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون. همانا این دین، از عالمانِ خویش، بیش از جاهلانِ خویش لطمه دیده و از فقیهانِ خویش، بیش از سفیهانِ خویش ضربه خورده است؛ چراکه لغزشِ جاهل، لغزشِ جاهل است و لغزش عالِم، عالَمی را می‌لغزاند! همانا یک بدی فقیه، هزار خوبی او را از بین می‌برد و شرّ قلیلش، از خیر کثیرش بی‌نیاز می‌کند! وای بر عالمان بد که در پی جلب رضایت سلطان‌اند؛ پس حق را باطل و باطل را حق می‌نمایند و بر ضدّ مستضعفان و به سود مستکبران فتوا می‌دهند...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    عقل ریشه‌ی معرفت و کتاب و سنّت ساقه‌ی آن و خلفاء در زمین شاخه‌های آن هستند؛ پس هر کس عقل را وانهد، ریشه‌ی معرفت را بریده و هر کس کتاب و سنّت را وانهد، ساقه‌ی آن را بریده و هر کس خلفاء در زمین را وانهد، شاخه‌های آن را بریده است و همگی از حاصل و میوه‌ی آن محروم هستند!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «ای مردم! بدانید که هیچ سرمایه‌ای برای شما سودمندتر از دانایی نیست و مردم یکی از سه کس هستند: کسی که می‌داند، کسی که در صدد دانستن است و کسی که کسی نیست. ای مردم! در زندگی‌های خود فرو نروید و از آن‌چه بر دنیا و آخرت‌تان می‌رود بی‌خبر نمانید. بی‌خبری در این روزگار گناهی بسیار بزرگ است. با قرآن انس بگیرید و آن را به کار بندید. با سنّت پیامبر و خاندانش آشنا شوید و از آن پیروی کنید. عقل‌های خود را به کار اندازید و سخنان اینان -و با دست به ملّایان و بزرگان قریه اشاره کرد- را بسنجید. اگر آن را مطابق با عقل‌های خود و مطابق با قرآن و سنّت یافتید بپذیرید وگرنه به دیوار بزنید و گناه آن بر گردن من باشد...

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    «چگونه بدون آفتاب، روز را خواهند دید و چگونه بدون آب، سبزی زمین را؟! بلکه شام آنان تا ابد ادامه خواهد داشت و زمین آنان مانند شوره‌زار خواهد بود؛ چراکه خلیفه‌ی خداوند بر آنان مستولی نیست و احکام او در میانشان جاری نمی‌شود. بگذار کسانی که به وجود خداوند ایمان ندارند و کسانی که برای او شریک می‌گیرند، به سخن من استهزا نمایند و در پی بازی خود بروند؛ چراکه آنان مانند کُشنده‌ی خویش پشیمان خواهند شد و مانند خورنده‌ی نجاست قی خواهند کرد! آن‌گاه در طلب من به دریا خواهند زد و از گردنه‌های کوه‌ها خواهند گذشت؛ بلکه من را در شکاف صخره‌ها جستجو خواهند کرد و از چوپان‌های دشت‌ها سراغ خواهند گرفت؛ تا سخنی را برای آنان بازگو کنم که امروز از من نمی‌شنوند و راهی را به آنان نشان دهم که اینک از من نمی‌پذیرند»!

  • حضرت منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی فرمود:

    دو گروه دین مردم را بر آنان تباه کردند: اهل رأی و اهل حدیث! گفتم: اهل رأی را دانسته‌ام، ولی اهل حدیث چطور؟! فرمود: آنان احادیثی دروغین را روایت کردند، پنداشتند که صحیح است و آن را جزئی از دین برساختند و هیچ گروهی بر خداوند و پیامبرش چنانکه اهل حدیث دروغ بسته‌اند دروغ نبسته است، می‌گویند: «خداوند و پیامبرش چنین گفتند»، در حالی که خداوند و پیامبرش چنین نگفتند و آنان تنها دروغ می‌گویند و اگر کسی بگوید این رأیی است که به نظر من آمده برای او بهتر است از آنکه بگوید این سخن خداوند و پیامبر اوست، در حالی که دروغگوست!

هر گونه استفاده و برداشت از مطالب این پایگاه با ذکر منبع بلامانع است.