سه شنبه ۲۹ مهر (میزان) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۳ ربیع الأوّل ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۸) پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، یک پایگاه اینترنتی بسیار غنی با محتوای علمی و فرهنگی است که با هدف دعوت به سوی خیر و امر به معروف و نهی از منکر از طریق معرّفی، ترویج و تبیین آثار و اندیشه‌های اسلامی این عالم بزرگوار راه‌اندازی شده است. (آشنایی با پایگاه)
loading
نقد و بررسی
 

لطفاً در صورت صلاحدید، حدیث زیر را در سایت درج نمایید:

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: «هنگامی که پرچم‌های سیاه از خراسان به راه افتاد به سویشان بشتابید اگرچه با سینه‌خیز رفتن بر روی برف‌ها؛ چراکه صاحبان آن پرچم‌ها اهل حق هستند. حق را مطالبه می‌کنند، ولی به آن‌ها داده نمی‌شود، بار دیگر آن را مطالبه می‌کنند، ولی به آن‌ها داده نمی‌شود، پس نبرد می‌کنند و پیروز می‌شوند و آنچه می‌خواستند به آن‌ها داده می‌شود، ولی دیگر نمی‌پذیرند. گویی با چشم خود می‌بینم که شمشیرهای خود را حمایل کرده‌اند و پیش می‌تازند تا پرچم‌ها را به مهدی علیه السلام تسلیم کنند. آگاه باشید که آن‌ها یاران مهدی هستند و زمینه‌ی حکومت او را فراهم می‌سازند. دل‌های‌شان چون پاره‌های آهن است».

این مضمون حدیث متواتری است که در میان اهل حدیث به «حدیث الرایات» مشهور است و قدیمی‌ترین، مشهورترین و صحیح‌ترین روایت رسیده از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، صحابه و اهل بیت در باب علائم ظهور مهدی علیه السلام محسوب می‌شود، تا جایی که الهام‌بخش قیام‌هایی در تاریخ اسلام مانند قیام عبد الرّحمن بن أشعث بر ضدّ عبد الملک بن مروان[۱] و قیام حارث بن سریج بر ضدّ نصر بن سیار[۲] و قیام ابو مسلم خراسانی بر ضدّ امویان[۳] بوده و از دیرباز در کتب همه‌ی مذاهب اسلامی -اعم از شیعه و سنّی- انعکاس یافته است؛ چنانکه به عنوان نمونه، از میان اهل سنّت کسانی چون ابن ابي شيبة (د.۲۳۵ق) در المصنّف[۴]، احمد بن حنبل (د.۲۴۱ق) در المسند[۵]، ابن ماجة (د.۲۷۳ق) در سنن[۶]، ابو داوود (د.۲۷۵ق) در سنن[۷]، ابن حماد (د.۲۸۸ق) در کتاب الفتن[۸]، احمد بن عمرو بزاز (د.۲۹۲ق) در المسند[۹]، ابو سعيد شاشي (د.۳۳۵ق) در المسند[۱۰]، طبراني (د.۳۶۰ق) در المعجم الأوسط[۱۱] و المعجم الكبير[۱۲]، ابن عدي (د.۳۶۵ق) در الكامل[۱۳]، حاكم نيشابوري (د.۴۰۵ق) در المستدرك على الصّحيحين[۱۴]، بيهقي (د.۴۵۸ق) در دلائل النبوّة[۱۵]، خطيب بغدادي (د.۴۶۳ق) در الرحلة في طلب الحديث[۱۶]، ابن كثير (د.۷۷۴ق) در البداية و النهاية[۱۷]، هيثمي (د.۸۰۷ق) در مجمع الزوائد[۱۸] و از میان شیعه، کسانی چون محمد بن سليمان كوفي (د.۳۰۰ق) در مناقب أمير المؤمنين[۱۹]، قاضي نعمان مغربي (د.۳۶۳ق) در شرح الأخبار[۲۰]، محمّد بن جرير طبري إمامي (قرن۴) در دلائل الإمامة[۲۱]، محمّد بن ابراهيم نعماني (د.۳۸۰ق) در الغیبة[۲۲]، سيّد بن طاووس (د.۶۶۴ق) در الملاحم و الفتن[۲۳] و ابن ابي حاتم عاملي (د.۶۶۴ق) در الدرّ النظيم[۲۴]، آن را با اسناد متعدّد از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده‌اند. به عنوان نمونه، بسیاری از آنان روایت کرده‌اند که وقتی چشمان رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم به جوانانی از بنی هاشم افتاد، رنگ مبارکش پرید و گریان شد و وقتی اصحابش علّت اندوه او را پرسیدند فرمود:

«إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ اخْتَارَ لَنَا اللَّهُ الآخِرَةَ عَلَى الدُّنْيَا وَإِنَّ أَهْلَ بَيْتِي سَيَلْقَوْنَ بَعْدِي بَلَاءً وَتَشْرِيدًا وَتَطْرِيدًا، حَتَّى يَأْتِيَ قَوْمٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ -أَوْ قَالَ: مِنْ قِبَلِ خُرَاسَانَ- مَعَهُمْ رَايَاتٌ سُودٌ يَسْأَلُونَ الْحَقَّ فَلَا يُعْطَوْنَهُ، ثُمَّ يَسْأَلُونَهُ فَلَا يُعْطَوْنَهُ، ثُمَّ يَسْأَلُونَهُ فَلَا يُعْطَوْنَهُ، فَيُقَاتِلُونَ فَيُنْصَرُونَ، فَيُعْطَوْنَ مَا سَأَلُوا، فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ مِنْكُمْ أَوْ مِنْ أَعْقَابِكُمْ، فَلْيَأْتِهِمْ وَلْيُبَايِعْهُمْ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ، فَإِنَّهَا رَايَاتُ هُدًى، يَدْفَعُونَهَا إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي، يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا»؛ «هرآینه ما اهل بیتی هستیم که خداوند آخرت را برایمان به دنیا ترجیح داده است و هرآینه اهل بیت من پس از من بلا و راندگی و آوارگی خواهند دید، تا آن‌گاه که گروهی از جانب مشرق -یا فرمود: از جانب خراسان- بیایند که با آنان پرچم‌های سیاهی است، پس حق را می‌طلبند، ولی به آنان داده نمی‌شود، پس بار دیگر آن را می‌طلبند، ولی به آنان داده نمی‌شود، پس بار دیگر آن را می‌طلبند، ولی به آنان داده نمی‌شود، پس می‌جنگند و به پیروزی می‌رسند و آن گاه چیزی که می‌طلبیدند به آنان داده می‌شود، پس هر کس از شما یا از آیندگان شما که آنان را یافت، باید به سویشان بشتابد و با آنان بیعت کند، اگرچه چهار دست و پا بر روی برف؛ چراکه پرچم‌های آنان پرچم‌های هدایت هستند، آن‌ها را به مردی از اهل بیت من می‌سپارند که زمین را از عدالت پر می‌کند همان‌طور که از ظلم و ستم پر شده است».

این نصّ صریح و مهمّی است که از حیث سندی اعتبار فراوانی دارد؛ چراکه راویان آن از رجال مشهور و نیکنام در میان مسلمانان بوده‌اند؛ مانند معاویة بن هشام قصّار ابو الحسن کوفي درگذشته‌ی ۲۰۴ یا ۲۰۵ قمری که از رجال صحاح ستّه غیر از بخاری است و علي بن صالح أبو محمّد همداني کوفي درگذشته‌ی ۱۵۱ یا ۱۵۴ قمری که از رجال صحاح است و گروهی او را ثقه شمرده‌اند و گروهی دیگر حدیثش را صحیح دانسته‌اند و یزید بن أبي زیاد قرشي أبو عبد الله کوفي درگذشته‌ی ۱۳۶ یا ۱۳۷ قمری که محمّد بن فضیل او را «از پیشوایان بزرگ شیعه» و بخاري و مسلم او را صدوق و یعقوب بن سفیان او را عادل و ثقه شمرده‌اند و ابراهیم بن یزید نخعي کوفي درگذشته‌ی ۹۶ قمری که وثاقتش مورد اتّفاق است و فقیهی بزرگ از رجال صحاح ستّه شمرده می‌شود و علقمة بن قیس نخعي درگذشته‌ی ۶۲ قمری که تابعی و از رجال صحاح ستّه است، بل شکّی نیست که این حدیث متواتر محسوب می‌شود؛ چراکه راویان آن تنها از یزید بن أبي زیاد قرشي در منابع مختلف به ۸ نفر می‌رسند و آنان علي بن صالح، صبّاح بن یحیی مزني، محمّد بن فضیل، عبد الله بن إدریس، جریر بن عبد الحمید، خالد بن عبد الله، فطر بن خلیفة و مندل بن علي هستند، در حالی که یزید بن أبي زیاد قرشي در روایت آن از ابراهیم نخعي تنها نیست، بل کسان دیگری چون حکم بن عتیبة و عمارة بن قعقاع که از بزرگان و ثقات مسلمین هستند نیز آن را از ابراهیم نخعي روایت کرده‌اند، در حالی که ابراهیم نخعي در روایت آن تنها نیست، بلکه کسان دیگری چون زید بن رفیع و حسن بصري و جابر بن یزید نیز آن را روایت کرده‌اند و راویان آن‌ها مانند شریک، علاء بن عتبة، حمزه‌ی نصیبي و جزري نیز از راویان آن در این طبقه محسوب می‌شوند که در مجموع به ۷ نفر می‌رسند؛ همچنانکه علاوه بر علقمة، کسانی چون أسود بن یزید، عبیدة السلماني و أبو عبیدة عامر بن عبد الله بن مسعود آن را از عبد الله بن مسعود و کسانی چون تمیم بن حذلم، عبد الواحد و زید بن حسن آن را از عبد الله بن عبّاس و کسانی چون أبو أسماء رحبي آن را با قدری تفاوت از ثوبان خادم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده‌اند و آن‌ها نیز به ۸ نفر بالغ می‌شوند که آن را از کسانی چون عبد الله بن مسعود، عبد الله بن عبّاس و ثوبان خادم رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم روایت کرده‌اند، در حالی که این حدیث بدون تفاوت مهمّی در الفاظش با طرق دیگری از امامان اهل بیت مانند علي و ابو جعفر باقر علیهما السلام نیز رسیده است و با این وصف، تردیدی نیست که «متواتر لفظی» محسوب می‌شود و آن بالاترین حدّ تواتر است؛ فارغ از اینکه مضمونش به صورت کلّی توسّط کسانی مانند عمّار بن یاسر، عبّاس بن عبد المطلب، عبد الله بن عمرو، عمرو بن مرّة جهني، عبد الله بن حرث بن جزء زبیدي و ابو هریره از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم و توسّط کسانی مانند أبو رومان، عامر بن واثلة، محمّد بن حنفیّة، حارث همْداني، أصبغ بن نباتة و سجّة بن عبد الله از علي علیه السلام و توسّط کسانی مانند جابر بن یزید، داود دجاجي، أبو بکر حضرمي، إسرائیل بن عبّاد و معروف بن خرّبوذ از ابو جعفر باقر علیه السلام و توسّط کسانی مانند ابو بصیر، فضیل بن یسار، عبد الحمید بن أبي العلاء و عبّاد بن محمد مدائني از ابو عبد الله صادق علیه السلام روایت شده و با این وصف، «تواتر معنوی» آن واضح است و از این رو، می‌توان آن را قطعی و حتمی دانست؛ چراکه انصافاً هیچ روایت دیگری در این باب از چنین قدمت، شهرت و طرقی برخوردار نیست.

به موجب این حدیث یقین‌آور، پیوستن به نهضتی که از شرق خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه ظاهر می‌شود و به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عموماً و مهدی علیه السلام خصوصاً دعوت می‌کند و برای حاکمیّت مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌نماید، بر هر مسلمانی واجب است و این نهضتی است که بسیاری از اهل علم و انصاف آن را نهضت منصور هاشمی خراسانی می‌دانند؛ چراکه نهضت این عالم مصلح و عظیم الشأن، از شرق خراسان بزرگ با پرچم‌های سیاه ظاهر شده است و به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم عموماً و مهدی علیه السلام خصوصاً دعوت می‌کند و برای حاکمیّت مهدی علیه السلام زمینه‌سازی می‌نماید و پیش از آن هیچ نهضت دیگری با این خصوصیّت در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر نشده است و پس از آن نیز هر نهضت دیگری که -فرضاً- با این خصوصیّت در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر شود، ناگزیر دنباله‌رو و ادامه‌دهنده‌ی آن خواهد بود؛ زیرا در واقع کاری را انجام خواهد داد که پیش‌تر به وسیله‌ی آن آغاز شده و آغاز دوباره‌اش تحصیل حاصل است که معنا ندارد و با این وصف، تنها پیروی از نهضت منصور هاشمی خراسانی ممکن است، در حالی که قطعاً پیروی‌کننده از پیروی‌شونده اولی به پیوستن نیست تا امر خداوند به آن معقول باشد؛ چراکه مقدّم داشتن تابع بر متبوع قبیح است و از خداوند صادر نمی‌شود؛ چنانکه فرموده است: ﴿أَفَمَنْ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لَا يَهِدِّي إِلَّا أَنْ يُهْدَىٰ ۖ فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ[۲۵]؛ «آیا پس کسی که به حق راه می‌نماید سزاوارتر است که پیروی شود یا کسی که خود راه نمی‌یابد تا آن گاه که راهنمایی شود؟! شما را چه می‌شود چگونه قضاوت می‌کنید؟!»؛ همچنانکه مقدّم داشتن مسبوق بر سابق قباحت دارد و بر خلاف حکمت و عدالت خداوند است؛ چنانکه فرموده است: ﴿ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا ۖ فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ ذَٰلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِيرُ[۲۶]؛ «سپس کتاب را به کسانی از بندگانمان که برگزیدیم میراث دادیم، پس از آنان کسی است که به خود ستم می‌کند و از آنان کسی است که میانه‌رو است و از آنان کسی است که به اذن خداوند در خیرات سبقت می‌گیرد و آن همانا فضیلت بزرگ است» و فرموده است: ﴿أُولَٰئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ[۲۷]؛ «آنان در خیرات شتاب می‌کنند و آنان در آن پیش‌گامانند». از این رو، به باور این دسته از اهل علم و انصاف، اگر نهضت منصور هاشمی خراسانی که در این منطقه‌ی جغرافیایی برای دعوت به سوی مهدی و زمینه‌سازی ظهور او ظاهر شده است، مصداق این حدیث نباشد، هیچ نهضت دیگری پس از آن، مصداق این حدیث نخواهد بود؛ زیرا هر نهضتی که پس از آن در این منطقه‌ی جغرافیایی ظاهر شود، از دو حال بیرون نخواهد بود: یا مانند نهضت منصور، به سوی مهدی دعوت و برای ظهور او زمینه‌سازی خواهد کرد که در این صورت مانند نهضت منصور مصداق این حدیث نخواهد بود و یا بر خلاف نهضت منصور، به سوی مهدی دعوت و برای ظهور او زمینه‌سازی نخواهد کرد که در این صورت به طریق اولی مصداق این حدیث نخواهد بود؛ چراکه این حدیث، دعوت به سوی مهدی و زمینه‌سازی برای ظهور او را مهم‌ترین نشانه و ویژگی مصداق خود دانسته است.

از اینجا دانسته می‌شود که قول به تحقّق یافتن این حدیث در نهضت منصور هاشمی خراسانی، قولی است در نهایت قوّت، بلکه قطع به آن، چنانکه برای برخی از اهل علم و انصاف حاصل شده، در غایت وجاهت است و این فارغ از اوصاف و علامات دیگری است که در این شخصیّت ممتاز وجود دارد و با احادیث این باب موافق است. آری، با این همه، او خود تصریح به آن نمی‌کند و این می‌تواند از جهت ورع باشد؛ با توجّه به اینکه از ادّعا درباره‌ی خود کراهت دارد، یا از جهت تقیّه باشد؛ با توجّه به اینکه از کافران و ظالمان بر جان خود بیمناک است، یا از آن جهت باشد که اخذ به قدر متیقّن را درباره‌ی خود کافی می‌داند؛ با توجّه به اینکه یاری او به اعتبار دعوتش به سوی مهدی و زمینه‌سازی‌اش برای ظهور آن حضرت، کافی است و غرض را حاصل می‌کند، ولی تردیدی نیست که هر یک از این سه حالت باشد، تشخیص موضوع بر عهده‌ی مردم است و آنان این توانایی را دارند که با نظر به زمان و مکان ظهور او و چند و چون دعوتش به سوی مهدی و علم و فضل آشکارش و سایر اوصاف و علاماتش، صدق یا عدم صدق این حدیث بر او را تشخیص دهند و توفیق از جانب خداوند است و او هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‌کند.

↑[۱] . الفتوح لابن أعثم، ج۷، ص۸۵
↑[۲] . تاريخ الطبري، ج۶، ص۳
↑[۳] . سير أعلام النبلاء للذهبي، ج۵، ص۳۷۹
↑[۴] . ج۸، ص۶۹۷
↑[۵] . ج۵، ص۲۷۷
↑[۶] . ج۲، ص۱۳۶۶
↑[۷] . ج۲، ص۳۱۱
↑[۸] . ص۱۸۸
↑[۹] . ج۴، ص۳۱۰
↑[۱۰] . ج۱، ص۳۴۷
↑[۱۱] . ج۶، ص۲۹
↑[۱۲] . ج۱۰، ص۸۸
↑[۱۳] . ج۴، ص۲۲۸
↑[۱۴] . ج۴، ص۴۶۴
↑[۱۵] . ج۶، ص۵۱۶
↑[۱۶] . ص۱۴۵
↑[۱۷] . ج۶، ص۲۷۵
↑[۱۸] . ج۷، ص۳۱۶
↑[۱۹] . ج۲، ص۱۱۰
↑[۲۰] . ج۳، ص۴۰۱
↑[۲۱] . ص۴۴۲ و ۴۴۶
↑[۲۲] . ص۲۸۱
↑[۲۳] . ص۱۱۹
↑[۲۴] . ص۷۹۸، ۷۹۹ و ۸۰۰
↑[۲۵] . یونس/ ۳۵
↑[۲۶] . فاطر/ ۳۲
↑[۲۷] . مؤمنون/ ۶۱
پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی بخش بررسی نقدها
تعلیقات
نقدها و بررسی‌های فرعی
نقد فرعی ۱
نویسنده: علی
تاریخ: ۱۳۹۹/۷/۱۵

برخی ایراد وارد می کنند که چیزی که در روایات به تواتر نقل شده، صرفاً خروج یک گروه زمینه‌ساز از خراسان است و وجود شخصی به نام خراسانی ثابت نیست و تنها در چند روایت واحد آمده است. نظر شما چیست؟

پاسخ به نقد فرعی ۱
تاریخ: ۱۳۹۹/۷/۲۱

سخن اینان، یک «سفسطه» است و از سست‌ترین و مضحک‌ترین بهانه‌هایی است که اهل عناد و تعصّب گرفته‌اند؛ زیرا واضح است که روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، از جهات مختلف بر شخص خراسانی دلالت می‌کنند:

جهت یکم

روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، به «دلالت عقلی» بر شخص خراسانی دلالت می‌کنند؛ با توجّه به اینکه طبیعتاً ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، بدون وجود رهبری برای آنان ممکن نیست و با این وصف، امر به بیعت با آنان، امر به بیعت با رهبر آنان محسوب می‌شود؛ خصوصاً با توجّه به اینکه بیعت با تک تک آنان ممکن نیست و معنا ندارد.

جهت دوم

روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، به «دلالت التزام» بر شخص خراسانی دلالت می‌کنند. دلالت التزام، دلالت لفظ بر لازمه‌ی معنایی است که برای آن وضع شده است، مانند دلالت سپاه بر فرمانده‌ی آن؛ با توجّه به اینکه فرمانده، لازمه‌ی سپاه است و وجود سپاه، با وجود فرمانده‌ای برای آن ملازمه دارد. به همین دلیل است که گاهی کار سپاه را به فرمانده‌ی آن و کار فرمانده‌ی آن را به آن نسبت می‌دهند؛ چنانکه مثلاً می‌گویند: «پیامبر مکّه را فتح کرد»، در حالی که سپاه او به فرمان او این کار را کرد، یا گفته می‌شود: «مسلمانان در حدیبیه صلح کردند»، در حالی که پیامبر به عنوان فرمانده‌ی آنان این کار را کرد. این از تعابیر بسیار شایع در قرآن و سنّت است؛ مانند سخن خداوند که فرموده است: ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا[۱]؛ «از شهری که در آن بودیم سؤال کن»، در حالی که منظورش از شهر اهل شهر است، یا سخن او که فرموده است: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ[۲]؛ «و هرآینه بنی آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا برداشتیم» در حالی که منظورش از دریا، کشتی است که بر روی دریا شناور است؛ همچنانکه در بسیاری از آیات، خود را با ضمیر جمع یاد کرده، در حالی که یکی است؛ چنانکه فرموده است: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۳]؛ «ما خود قرآن را نازل کردیم و ما خود پاسدار آن هستیم» و فرموده است: ﴿وَإِنَّا لَنَحْنُ نُحْيِي وَنُمِيتُ وَنَحْنُ الْوَارِثُونَ[۴]؛ «و ما هستیم که زنده می‌کنیم و می‌میرانیم و ما هستیم که وارث خواهیم شد» و فرموده است: ﴿نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَوْلَا تُصَدِّقُونَ[۵]؛ «ما شما را خلق کردیم، پس چرا تصدیق نمی‌کنید؟!» و فرموده است: ﴿نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ ۖ[۶]؛ «ما شما و آنان را روزی می‌دهیم». به همین دلیل، نمی‌توان ادّعا کرد که این آیات، از آنجا که با صیغه‌ی جمع آمده‌اند، درباره‌ی خداوند نیستند و بر او دلالتی ندارند!

جهت سوم

روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، به «دلالت تضمّن» بر شخص خراسانی دلالت می‌کنند. دلالت تضمّن، دلالت لفظ بر جزئی از معنایی است که برای آن وضع شده است؛ مانند دلالت گروه حق بر رهبر آن؛ با توجّه به اینکه رهبر آن جزئی از آن است. این نیز از تعابیر بسیار شایع در قرآن و سنّت است؛ زیرا آیات و روایات فراوانی وجود دارند که کار یک تن را به همه‌ی گروه او نسبت داده‌اند؛ مانند سخن خداوند که فرموده است: ﴿إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ[۷]؛ «هرآینه انسان ستمگری ناسپاس است»، در حالی که منظورش برخی از انسان‌ها هستند و فرموده است: ﴿وَقَالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ[۸]؛ «یهودیان گفتند که عزیر پسر خداست»، در حالی که منظورش برخی از یهودیان زمان پیامبر هستند و فرموده است: ﴿قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِيَاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۹]؛ «بگو پس برای چه پیش‌تر پیامبران خدا را کشتید اگر مؤمن بودید؟!» در حالی که منظورش برخی از یهودیان گذشته هستند. در روایات نیز آمده است: «كَانَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ إِذَا بَلَغَهُ عَنِ الرَّجُلِ الشَّيْءُ لَمْ يَقُلْ: مَا بَالُ فُلَانٍ يَقُولُ، وَلَكِنْ يَقُولُ: مَا بَالُ أَقْوَامٍ يَقُولُونَ كَذَا وَكَذَا»[۱۰]؛ «پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، هرگاه چیزی از کسی می‌شنید، نمی‌فرمود: فلانی را چه می‌شود که می‌گوید، بلکه می‌فرمود: گروهی را چه می‌شود که چنین و چنان می‌گویند»؛ یعنی به جای صیغه‌ی مفرد از صیغه‌ی جمع استفاده می‌کرد؛ با توجّه به اینکه وقتی حکم یک جمع مشخّص شد، حکم افراد آن نیز مشخّص می‌شود؛ چنانکه گفته‌اند: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست» و با این وصف، وقتی وجوب اجابت و یاری گروهی که برای زمینه‌سازی در خراسان ظهور و قیام می‌کند مشخّص شد، وجوب اجابت و یاری رهبر آن نیز مشخّص می‌شود؛ چراکه رهبر آن نیز جزئی از آن است و این واضح‌تر از آن است که نیازی به توضیح داشته باشد!

جهت چهارم

روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان، «به طریق اولی» بر شخص خراسانی دلالت می‌کنند؛ چراکه وقتی حقّانیّت کلّ این گروه ثابت است، حقّانیّت بنیان‌گذار و رهبر آن، به طریق اولی ثابت است و وقتی حمایت از کلّ این گروه واجب است، حمایت از بنیان‌گذار و رهبر آن، به طریق اولی واجب است؛ چراکه علّت حقّانیّت کلّ این گروه و وجوب حمایت از آن، در شخص بنیان‌گذار و رهبر آن، «پیش‌تر» و «بیش‌تر» وجود دارد و با این وصف، حقّانیّت او و وجوب حمایت از او «قدر متیقّن» حاصل از روایات متواتر محسوب می‌شود.

بی‌گمان هر یک از این جهات چهارگانه، در صورتی که هیچ روایتی درباره‌ی شخص بنیان‌گذار و رهبر این گروه نرسیده بود، کافی بود، چه رسد به اینکه بیش از ۲۰ روایت مختلف از پیامبر و اهل بیت، درباره‌ی شخص او رسیده است؛ مانند روایتی که «خُرُوجُ الْخُرَاسَانِيِّ» را از نشانه‌های پنج‌گانه‌ی ظهور مهدی دانسته[۱۱] و روایتی که در پاسخ به سؤال «مَتَى يُطَهِّرُ اللَّهُ الْأَرْضَ مِنَ الظَّالِمِينَ؟»؛ «چه وقت خداوند زمین را از ظالمان پاک می‌کند؟» فرموده است: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ بِخُرَاسَانَ»[۱۲]؛ «هنگامی که قیام کننده در خراسان قیام کند» و روایتی که از حاکمانی ظالم پیش از ظهور مهدی یاد کرده و فرموده است: «يَخْرُجُ عَلَيْهِمُ الْخُرَاسَانِيُّ وَالسُّفْيَانِيُّ، هَذَا مِنَ الْمَشْرِقِ وَهَذَا مِنَ الْمَغْرِبِ»[۱۳]؛ «خراسانی و سفیانی بر آنان خروج می‌کنند، این از مشرق و آن از مغرب» و روایتی که از سفیانی یاد کرده و سپس فرموده است: «فَيَبْعَثُ اللَّهُ عَلَيْهِ فَتًى مِنَ الْمَشْرِقِ يَدْعُو إِلَى أَهْلِ بَيْتِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، هُمْ أَصْحَابُ الرَّايَاتِ السُّودِ الْمُسْتَضْعَفُونَ، فَيُعِزُّهُمُ اللَّهُ، وَيُنَزِّلُ عَلَيْهِمُ النَّصْرَ، فَلَا يُقَاتِلُهُمْ أَحَدٌ إِلَّا هَزَمُوهُ»[۱۴]؛ «پس خداوند جوانی از مشرق را در برابر او بر می‌انگیزد که به سوی اهل بیت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم دعوت می‌کند، آنان همان صاحبان پرچم‌های سیاه هستند که ضعیف شمرده می‌شوند، ولی خداوند آنان را عزّت می‌بخشد و یاری‌اش را بر آنان نازل می‌کند، تا جایی که هیچ کس با آنان نمی‌جنگد مگر اینکه او را شکست می‌دهند» و روایتی که در آن آمده است: «يَلْتَقِي السُّفْيَانِيُّ وَالرَّايَاتُ السُّودُ، فِيهِمْ شَابٌّ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ، فِي كَفِّهِ الْيُسْرَى خَالٌ، فَتَكُونُ بَيْنَهُمْ مَلْحَمَةٌ عَظِيمَةٌ، فَتَظْهَرُ الرَّايَاتُ السُّودُ، وَتَهْرُبُ خَيْلُ السُّفْيَانِيِّ، فَعِنْدَ ذَلِكَ يَتَمَنَّى النَّاسُ الْمَهْدِيَّ وَيَطْلُبُونَهُ»[۱۵]؛ «سفیانی با پرچم‌های سیاه روبه‌رو می‌شود، در میان آن‌ها جوانی هاشمی است که در کف دست چپش نشانی وجود دارد، پس میانشان جنگ عظیمی در می‌گیرد، پس پرچم‌های سیاه پیروز می‌شوند و سپاه سفیانی می‌گریزد، آن هنگام است که مردم تمنّای مهدی می‌یابند و او را طلب می‌کنند» و روایتی که در آن آمده است: «يَخْرُجُ شَابٌّ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ، مِنْ خُرَاسَانَ بِرَايَاتٍ سُودٍ، بَيْنَ يَدَيْهِ شُعَيْبُ بْنُ صَالِحٍ، يُقَاتِلُ أَصْحَابَ السُّفْيَانِيِّ فَيَهْزِمُهُمْ»[۱۶]؛ «جوانی از بنی هاشم خروج می‌کند، از خراسان با پرچم‌های سیاه، در رکابش شعیب بن صالح است، با یاران سفیانی می‌جنگد و آنان را شکست می‌دهد» و روایتی که در آن آمده است: «فَعِنْدَ ذَلِكَ تُقْبِلُ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ عَلَى جَمِيعِ النَّاسِ شَابٌّ مِنْ بَنِي هَاشِمٍ»[۱۷]؛ «پس آن هنگام است که پرچم‌های سیاه از خراسان روی می‌آورند و (رهبر و پیشوا) بر همه‌ی مردم جوانی از بنی هاشم است» و روایتی که در آن آمده است: «تُقْبِلُ رَايَاتٌ مِنْ شَرْقِيِّ الْأَرْضِ غَيْرَ مُعْلَمَةٍ، لَيْسَتْ بِقُطْنٍ وَلَا كَتَّانٍ وَلَا حَرِيرٍ، يَسُوقُهَا رَجُلٌ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ، تَظْهَرُ بِالْمَشْرِقِ وَتُوجَدُ رِيحُهَا بِالْمَغْرِبِ كَالْمِسْكِ الْأَذْفَرِ»[۱۸]؛ «پرچم‌هایی از شرقِ زمین روی می‌آورند که هیچ نشانی در خود ندارند، نه از پنبه‌اند، نه از کتان، نه از ابریشم، مردی از آل محمّد آن‌ها را رهبری می‌کند، در مشرق ظهور می‌کنند، ولی بوی‌شان مانند مشک ناب در مغرب به مشام می‌رسد» و روایتی که در آن آمده است: «اعْلَمُوا أَنَّكُمْ إِنِ اتَّبَعْتُمْ طَالِعَ الْمَشْرِقِ سَلَكَ بِكُمْ مَنَاهِجَ الرَّسُولِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، فَتَدَاوَيْتُمْ مِنَ الْعَمَى وَالصَّمَمِ وَالْبَكَمِ، وَكُفِيتُمْ مَئُونَةَ الطَّلَبِ وَالتَّعَسُّفِ، وَنَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاقِ، وَلَا يُبَعِّدُ اللَّهُ إِلاَّ مَنْ أَبَى وَظَلَمَ وَاعْتَسَفَ وَأَخَذَ مَا لَيْسَ لَهُ، ﴿وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ[۱۹]»[۲۰]؛ «بدانید که اگر شما از ظهور کننده در مشرق پیروی کنید، شما را به راه‌های پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رهسپار خواهد ساخت و آن گاه از کوری و کری و گنگی شفا خواهید یافت و از زحمت جستجو و تکلّف بی‌نیاز خواهید شد و بار سنگین را از گردن خود بر خواهید داشت و خداوند دور نمی‌گرداند مگر کسی را که از این کار خودداری کند و به ظلم و بی‌انصافی روی آورد و چیزی را بگیرد که برای او نیست <و کسانی که ستم کردند خواهند دانست که به کدامین بازگشت‌گاه باز می‌گردند>» و روایتی که به صراحت فرموده است: «إِذَا أَقْبَلَتِ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ فَائْتُوهَا وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ، فَإِنَّ فِيهَا خَلِيفَةَ الْمَهْدِيِّ»[۲۱]؛ «هرگاه پرچم‌های سیاه را دیدید که از خراسان روی آورده‌اند، به سوی آن‌ها بشتابید اگرچه چهار دست و پا بر روی برف؛ چراکه خلیفه‌ی مهدی در میان آن‌هاست» و روایتی که پس از یاد کردن از سیاه‌پرچمان خراسان فرموده است: «فَإِذَا رَأَيْتُمْ أَمِيرَهُمْ فَبَايِعُوهُ وَلَوْ حَبْوًا عَلَى الثَّلْجِ»[۲۲]؛ «پس چون امیر آنان را دیدید با او بیعت کنید، اگرچه چهار دست و پا بر روی برف» و روایتی که از او نام برده و فرموده است: «رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ مَنْصُورٌ يُوَطِّنُ أَوْ يُمَكِّنُ لآلِ مُحَمَّدٍ كَمَا مَكَّنَتْ قُرَيْشٌ لِرَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ، وَجَبَ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ نَصْرُهُ»[۲۳]؛ «مردی که به او منصور می‌گویند، برای آل محمّد زمینه‌سازی می‌کند، همان طور که (مؤمنان) قریش برای رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم زمینه‌سازی کردند، یاری او بر هر مؤمنی واجب است» و روایات دیگری از این دست که همگی درباره‌ی شخص خراسانی و نشانه‌های او هستند و بر حقّانیّت او و وجوب یاری‌اش دلالت دارند؛ صرف نظر از آثار صحابه و تابعین در این باره که فراوانند و قاعدتاً از پیامبر و اهل بیت اخذ شده‌اند؛ چراکه مسلّماً صحابه و تابعین علم غیب نداشته‌اند و کاهن نبوده‌اند، بلکه از نعمت ارتباط با پیامبر و اهل بیت بهره می‌برده‌اند. با این اوصاف، می‌توان گفت که بیش از ۲۰ روایت مختلف از پیامبر و اهل بیت و آثار فراوان رسیده از صحابه و تابعین، در مجموع «متواتر معنوی» یا دست کم «اخبار آحاد محفوف به قرینه‌ی قطعی» محسوب می‌شوند؛ چراکه به وضوح هماهنگ با روایات متواتر رسیده درباره‌ی ظهور و قیام یک گروه زمینه‌ساز از خراسان و ضرورت عقلی وجود یک رهبر شایسته برای آن هستند.

از اینجا دانسته می‌شود که شبهه‌افکنان، یا گروهی بسیار جاهل و بی‌سوادند که هیچ اطّلاعی از روایات اسلامی و دلالت آن‌ها ندارند و با این حال، درباره‌ی چیزی که نمی‌دانند اظهار نظر می‌کنند و با این کار ناروا، جاهلان و بی‌سوادانی مانند خود را گمراه می‌سازند و یا گروهی مغرض و دروغگویند که بغض و حسد نسبت به جناب علامه منصور هاشمی خراسانی حفظه الله تعالی، این زمینه‌ساز راستین ظهور مهدی علیه السلام، چشمانشان را کور کرده و آنان را به مقابله با او به هر نحو ممکن واداشته است؛ تا جایی که از فرط عناد، به کتمان حق، بلکه وارونه ساختن آن روی آورده‌اند و چنان بر بازداشتن مردم از آن حریص‌اند که حتّی از انکار محسوسات و حاشا کردن واضحات باکی به خود راه نمی‌دهند و خشمگینانه، با چنگ و دندان، به هر دری می‌زنند و به هر حیلتی متوسّل می‌شوند تا حق را ضایع سازند و نور خداوند را خاموش گردانند! غافل از آنکه خداوند حق را حفظ می‌کند و نور خود را گسترش می‌دهد، اگرچه آنان کراهت داشته باشند؛ چنانکه فرموده است: ﴿يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ[۲۴]؛ «می‌خواهند نور خداوند را با دهان‌های خود خاموش کنند، در حالی که خداوند گستراننده‌ی نور خود است، اگرچه کافران کراهت داشته باشند». با این وصف، برای آنان بهتر است که دست از لجاجت و بهانه‌گیری بردارند و به سفسطه و خودفریبی پایان دهند و به جای شبهه‌سازی، اشکال‌تراشی و زیر سؤال بردن واضحات و محسوسات، در برابر حق تسلیم شوند، تا به سعادت دنیا و آخرت دست یابند؛ چراکه خداوند توبه‌پذیر و مهربان است و کسانی که دست از عقاید و اعمال نادرست بر می‌دارند را می‌بخشد، ولی کسانی که پس از آشکار شدن حق، بر عقاید و اعمال نادرست پای می‌فشارند و تعصّب می‌ورزند را بی‌کیفر نمی‌گذارد و کیفر او بسیار سهمگین است.

↑[۱] . یوسف/ ۸۲
↑[۲] . إسراء/ ۷۰
↑[۳] . حجر/ ۹
↑[۴] . حجر/ ۲۳
↑[۵] . واقعة/ ۵۷
↑[۶] . أنعام/ ۱۵۱
↑[۷] . إبراهیم/ ۳۴
↑[۸] . توبة/ ۳۰
↑[۹] . بقرة/ ۹۱
↑[۱۰] . سنن أبي داود، ج۴، ص۲۵۰؛ شرح مشكل الآثار للطحاوي، ج۱۵، ص۱۱۴؛ الآداب للبيهقي، ص۶۸
↑[۱۱] . بنگرید به: الغيبة للنعماني، ص۳۰۱.
↑[۱۲] . الغيبة للنعماني، ص۲۸۳
↑[۱۳] . الغيبة للنعماني، ص۲۶۴ و ۲۶۷
↑[۱۴] . الملاحم لابن المنادي، ص۳۰۹؛ جامع الأحاديث للسيوطي، ج۲۹، ص۴۳۷؛ كنز العمّال للمتّقي الهندي، ج۱۴، ص۵۹۷
↑[۱۵] . الفتن لابن حماد، ج۱، ص۳۲۱؛ عقد الدرر في أخبار المنتظر للمقدسي، ج۱، ص۱۹۴؛ جامع الأحاديث للسيوطي، ج۳۰، ص۲۱۷؛ كنز العمّال للمتّقي الهندي، ج۱۴، ص۵۸۸؛ الفتاوى الحديثية لابن حجر الهيتمي، ص۲۹
↑[۱۶] . الفتن لابن حماد، ج۱، ص۳۱۲؛ الملاحم والفتن للسيّد بن طاووس، ص۱۲۰؛ عقد الدرر في أخبار المنتظر للمقدسي، ج۱، ص۱۹۵؛ الحاوي للفتاوي للسيوطي، ج۲، ص۸۲
↑[۱۷] . الفتن لابن حماد، ج۱، ص۳۱۶؛ الحاوي للفتاوي للسيوطي، ج۲، ص۸۳
↑[۱۸] . بحار الأنوار للمجلسي، ج۵۲، ص۲۷۲
↑[۱۹] . شعراء/ ۲۲۷
↑[۲۰] . الكافي للكليني، ج۸، ص۶۳؛ الإرشاد للمفيد، ج۱، ص۲۹۱
↑[۲۱] . ميزان الإعتدال في نقد الرجال للذهبي، ج۳، ص۱۲۸
↑[۲۲] . غاية المرام للبحراني، ج۷، ص۱۰۸
↑[۲۳] . سنن أبي داود، ج۴، ص۱۰۸؛ مصابيح السنة للبغوي، ج۳، ص۴۹۴؛ الفردوس بمأثور الخطاب للديلمي، ج۵، ص۵۱۴؛ المسالك في شرح موطأ مالك لابن العربي، ج۷، ص۳۲۲؛ جامع الأصول لابن الأثير، ج۱۱، ص۳۳۰؛ التذكرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة للقرطبي، ص۱۲۰۲؛ عقد الدرر في أخبار المنتظر للمقدسي، ج۱، ص۱۹۸؛ النهاية في الفتن والملاحم لابن كثير، ج۱، ص۵۳؛ الجامع الصغير وزيادته للسيوطي، ص۱۴۵۵۵
↑[۲۴] . صف/ ۸
پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی بخش بررسی نقدها
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
می‌توانید این مطلب را به زبان‌های زیر نیز مطالعه کنید:
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
نوشتن نقد
کاربر گرامی! شما می‌توانید نقدهای علمی خود بر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به بررسی علمی گرفته شود.
توجّه: ممکن است که نام شما به عنوان نویسنده‌ی نقد، در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
۱ . ممکن است که نقد شما، در پایگاه بررسی شده باشد. از این رو، بهتر است که پیش از نوشتن نقد خود، نقدهای مرتبط را مرور، یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
۲ . مدّت معمول برای بررسی هر نقد، ۳ تا ۱۰ روز است.
۳ . بهتر است که از نوشتن نقدهای متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت، خودداری کنید؛ چراکه چنین نقدهایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول بررسی می‌شوند.
* لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید. Captcha loading