سه شنبه ۲۹ مهر (میزان) ۱۳۹۹ هجری شمسی برابر با ۳ ربیع الأوّل ۱۴۴۲ هجری قمری
منصور هاشمی خراسانی
(۶۰) قدرت و ثروت نباید در اختیار کسانی باشد که از ایمان و تقوای کافی برخوردار نیستند؛ چراکه آنان با سوء استفاده از آن، جهان را به نابودی خواهند کشانید، بلکه باید در اختیار مؤمنان و پرهیزکاران باشد تا با استفاده‌ی صحیح از آن، جهان را از عدالت پر سازند، همان طور که از ظلم پر شده است. (مقاله‌ی ۶۳)
loading
نقد و بررسی
 

بنده چند سؤال از محضر ایشان دارم:

۱ . اگر دین اسلامی که الان وجود دارد همان اسلامی نیست که در زمان پیامبر است پس چرا خداوند در قرآن‌ می‌فرماید: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ»؟ آیا خداوند در طول ۱۴۰۰ سال نتوانسته دین خود را از تحریف در امان بدارد؟؟

۲ . اگر دین‌ اسلام آن چیزی نبوده که در زمان پیامبر (ص) است، پس تکلیف آن همه علامه و بزرگانی که حتی ایشان در زیر دستان آن‌ها درس خواندند چه می‌شود؟؟ یعنی همه آنها بر دین باطل مرده‌اند؟ حتی اساتید ایشان؟؟

با تشکر از اینکه جواب‌های بنده را در سایت قسمت پاسخ به‌ نقدها می‌گذارید.

برادر گرامی!

لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:

اولاً مراد از «ذکر» در آیه‌ی شریفه‌ی ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ[۱]؛ «هرآینه ما خود ذکر را نازل کردیم و ما خود آن را حفظ کننده‌ایم»، چنانکه از ظاهر آن پیداست و مورد اتّفاق عالمان است، «کتاب خداوند» است، نه «دین اسلام»؛ با توجّه به اینکه «دین اسلام» منحصر به «کتاب خداوند» نیست، بلکه شامل سنّت «پیامبر خداوند» نیز می‌شود و با این وصف، آیه‌ی شریفه تنها بر حفظ قرآن کریم از تحریف دلالت دارد و بر حفظ سنّت پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از تحریف هرگاه به معنای اخبار آن حضرت باشد دلالت ندارد و این به معنای امکان وقوع تحریف در اخبار آن حضرت است که متأسفانه واقع شده و از مهم‌ترین اسباب عدم اقامه‌ی اسلام خالص و کامل پس از او بوده است. آری، چنانکه علامه منصور هاشمی خراسانی در کتاب «بازگشت به اسلام»[۲] تبیین فرموده، مراد از سنّت پیامبر خداوند، اخبار آن حضرت نیست، بلکه قول و فعل اوست و قول و فعل او اگرچه از طریق اخبار ظنّی و تحریف شده قابل دسترسی نیست، از طریق خلیفه‌ی او قابل دسترسی است و این به معنای آن است که خداوند سنّت او را پس از او مانند کتاب خود حفظ فرموده، ولی مسلمانان با سوء اختیار خود به آن عمل نکرده‌اند؛ همچنانکه با تقصیر خود، به کتاب خداوند نیز عامل نبوده‌اند و این سبب عدم اقامه‌ی دین خداوند بوده است. بنابراین، عدم اقامه‌ی اسلام خالص و کامل پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم تاکنون، ناشی از عدم حفظ کتاب خداوند یا سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نبوده است تا پرسیده شود که آیا خداوند قادر به حفظ دین خود بوده یا نبوده است، بل ناشی از عدم عمل به کتاب خداوند و سنّت پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم توسّط مسلمانان بوده که از تفریط و تقصیر خود آنان برخاسته است و به خداوند -سبحانه و تعالی- نسبت داده نمی‌شود؛ با توجّه به اینکه مراد از حفظ دین، آنجا که وظیفه‌ی خداوند شمرده می‌شود، ایجاد امکان برای دسترسی یقینی مسلمانان به کتاب او و سنّت پیامبر اوست، قطع نظر از اینکه آنان از این امکان استفاده کنند یا نکنند، نه اجبار آنان به استفاده از این امکان افزون بر ایجاد آن؛ چراکه چنین اجباری بر خلاف حکمت و سنّت خداوند است و تکلیف مسلمانان و ثواب و عقاب آنان را لغو می‌کند. بنابراین، خداوند قادر به حفظ دین خود در طول ۱۴۰۰ سال بوده و این کار را از طریق حفظ کتاب خود از تحریف و جعل خلیفه‌ای برای پیامبرش انجام داده است، ولی مسلمانان به دین او عمل نکرده‌اند و کتاب او را ضایع و خلیفه‌ی پیامبرش را غایب ساخته‌اند و با این وصف، خداوند به آنان ستمی نکرده است، ولی آنان خود به خود ستم کرده‌اند؛ چنانکه فرموده است: ﴿وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَلَٰكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ[۳]؛ «و خداوند کسی نبوده که به آنان ستم کرده است، ولی آنان خود بوده‌اند که به خود ستم کرده‌اند».

ثانیاً کسانی که با معرفتی ناقص درباره‌ی اسلام و خلیفه‌ی خداوند در زمین از دنیا رفتند، گروهی بودند که درگذشتند و خداوند به احوال آنان آگاه‌تر است؛ اگر بخواهد آنان را می‌آمرزد و اگر بخواهد آنان را عذاب می‌کند. اگر آنان را بیامرزد، به سبب فضل خود آمرزیده است؛ چراکه آمرزنده‌ای مهربان است و اگر آنان را عذاب کند، به سبب تقصیری است که در تحصیل معرفت کامل درباره‌ی اسلام و خلیفه‌ی خداوند در زمین کرده‌اند و او به آنان ستمکار نیست؛ چنانکه فرعون هنگامی که دعوت موسی علیه السلام را شنید به او گفت: ﴿فَمَا بَالُ الْقُرُونِ الْأُولَىٰ[۴]؛ «پس تکلیف قرن‌های گذشته چه می‌شود؟!» و موسی علیه السلام به او پاسخ داد: ﴿عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّي فِي كِتَابٍ ۖ لَا يَضِلُّ رَبِّي وَلَا يَنْسَى[۵]؛ «علم آن نزد پروردگارم در کتابی است و پروردگارم گمراه نمی‌شود و از یاد نمی‌برد». این است که درباره‌ی آنان فرموده است: ﴿تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ ۖ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ ۖ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ[۶]؛ «آنان گروهی بودند که درگذشتند؛ برای آنان چیزی است که کسب کردند و برای شما چیزی است که کسب کردید و شما از کاری که آنان کردند بازخواست نمی‌شوید»! بنابراین، بهتر است که شما سرنوشت آنان را به خداوند واگذار کنید و برای سرنوشت خودتان چاره‌ای بیندیشید؛ چراکه مرگ بسیار نزدیک است و ممکن است شما را نیز به سرنوشت آنان دچار کند.

↑[۱] . حجر/ ۹
↑[۲] . ص۲۰۶
↑[۳] . عنکبوت/ ۴۰
↑[۴] . طه/ ۵۱
↑[۵] . طه/ ۵۲
↑[۶] . بقرة/ ۱۳۴
پایگاه اطّلاع‌رسانی دفتر منصور هاشمی خراسانی بخش بررسی نقدها
هم‌رسانی
این مطلب را با دوستان خود به اشتراک گذارید.
رایانامه
تلگرام
فیسبوک
توییتر
می‌توانید این مطلب را به زبان‌های زیر نیز مطالعه کنید:
اگر با زبان دیگری آشنایی دارید، می‌توانید این مطلب را به آن ترجمه کنید. [فرم ترجمه]
×
فرم ترجمه
لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید.
Captcha
نوشتن نقد
کاربر گرامی! شما می‌توانید نقدهای علمی خود بر آثار علامه منصور هاشمی خراسانی را در فرم زیر بنویسید و برای ما ارسال کنید تا در این بخش به بررسی علمی گرفته شود.
توجّه: ممکن است که نام شما به عنوان نویسنده‌ی نقد، در پایگاه نمایش داده شود.
توجّه: از آنجا که پاسخ ما به پست الکترونیک شما ارسال می‌شود و لزوماً بر روی پایگاه قرار نمی‌گیرد، لازم است که آدرس خود را به درستی وارد کنید.
لطفاً به نکات زیر توجّه فرمایید:
۱ . ممکن است که نقد شما، در پایگاه بررسی شده باشد. از این رو، بهتر است که پیش از نوشتن نقد خود، نقدهای مرتبط را مرور، یا از امکان جستجو در پایگاه استفاده کنید.
۲ . مدّت معمول برای بررسی هر نقد، ۳ تا ۱۰ روز است.
۳ . بهتر است که از نوشتن نقدهای متعدّد و غیر مرتبط با هم در هر نوبت، خودداری کنید؛ چراکه چنین نقدهایی در پایگاه به تفکیک و أحیاناً در مدّتی بیش از مدّت معمول بررسی می‌شوند.
* لطفاً حروف و اعداد نوشته شده در تصویر را وارد کنید. Captcha loading